دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤١٤
چراغانی ، آراستن جاها، بهویژه گذرگاهها، در شهرها و روستاها با چراغهای رنگارنگ عمدتاً به نشانه جشن و سرور. ملازمت جشن * و شادمانی با رفتارِ جشنی چراغان كردن چنان نزدیك است كه گاه چراغانی به معنای مطلق جشن و سرور نیز بهكار رفته است (رجوع کنید به دهخدا، ذیل واژه). این واژه در تركی با تركیب دوننمه مراسمی (رجوع کنید به كانار، ذیل "donanma merasimi" ) آمده است. در اردو واژه چراغان (رجوع کنید به د. اردو، ذیل «چراغان ( میلا ) ») و در واژهنامههای جدید عربی بیشتر مصدر تنویر و اصطلاح اقامه الزّینات و تعلیقالانوار (رجوع کنید به غفرانی و آیتاللّهزاده شیرازی؛ علوب، ذیل واژه) در این معنی بهكار میرود.
چراغانی و روشهای تزیین با چراغ *، گوناگون و «طرحبندی» چراغانی، حائز جنبههای هنری بوده كه ابعادی از تركیببندهای رایج در هنر نقاشی را جلوهگر میساخته است (رجوع کنید به كنبو، ج ٢، ص ٢٠٣). از جمله این روشها نصب چراغها بر چوببندهای بلندی بوده كه به شكلهای گوناگون درختان و حیوانات طراحی میشده (برای نمونه رجوع کنید به صاعدی شیرازی، ص ١٨٠ـ١٨٣؛ بیكر، ص ١٦٧) یا قرار دادن شمع و چراغ بر افلاك دوار (رجوع کنید به فلسفی، ج ٢، ص ٢٨٦) و یا چراغانی به شكل كلماتی همچون نام خداوند و پیامبر و ائمه (رجوع کنید به بیكر، همانجا). معمولاً این چراغانی در كنار بركههای آب، استخرها، سواحل رودها و بر عرشه كشتیها صورت میگرفته است تا با انعكاس نور چراغها بر سطح آب زیبایی بیشتری پدید آید (رجوع کنید به وحید قزوینی، ص ١٥٨، ٢٨٢، ٢٨٥؛ بیكر، ص ١٦٣). چراغانی اغلب با آتشبازی (رجوع کنید به اسكندرمنشی، ج ٢، ص ٨٣٨؛ وحید قزوینی، ص ٢٨٢؛ فلسفی، ج ٢، ص ٢٨٥ـ٢٩١؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Donanma" ) و آویختن كاغذهای نقرهای رنگ (رجوع کنید به فرانكلین، ص ٣٨)، پردههای رنگارنگ و قالی و قالیچه و قرار دادن گلدانهای گل در فضای چراغان شده (شهریباف، ج ٢، ص ٢٢٩ـ٢٣٠) و آیینههای كوچك بین چراغها برای افزایش نور (رجوع کنید به سیلوا ای فیگروآ، ص ٣٢٧) همراه میشده است. گاه بر پشتبامهای خانههای شهر چراغهای متعدد، غالباً سفالی، قرار میدادند. از مواردی از این نوع چراغانی، كه به «چراغانِ بام» مشهور بود، در كاشان و اصفهان و قزوینِ عصر صفوی گزارشهایی در دست است (رجوع کنید به منجم یزدی،ص ٢٣٤؛ فلسفی، ج ٢، ص٢٩٠). چینش بینظم چراغها روی دیوار و میدانهای شهرها نیز از دیگر روشهای چراغان بوده است (دلاواله، ج ١، ص ٨٦٣). در میان فضاهای شهری، بازارها و قیصریهها و دكانهای واقع در آنها به هنگام چراغانی اهمیت خاصی داشتند (رجوع کنید به فرانكلین، همانجا). معمولاً صاحبان دكانها در برابر محل كسب خود چوببستها و ستونهای چارطاقی میساختند كه بر آن گاه تا صدها چراغ میآویختند (فلسفی، ج ٢، ص ٢٨٧). كاخها و مساجد نیز از مراكز مهم چراغانی و نورافشانی بودهاند (رجوع کنید به ابنجبیر، ص ٩٦؛ احسن، ص ٢٧٩، ٢٨٨). چراغهای بهكار رفته در این آذینبندیها اغلب از نوع فانوس و پیهسوزهای سفالی و بعدها انواع چراغهای نفتسوز، جارها و لَنترها بود (رجوع کنید به صاعدی شیرازی، ص ١٨٣؛ شهریباف، ج ٢، ص ٢٢٩؛ نیز رجوع کنید به چراغ *). به پرواز در آوردن بادبادكهای فانوسدار كه بهنوعی چراغانی محسوب میشد نیز از جمله سرگرمیهای مردم تهران در سالهای پایانی دوره قاجار و روزگار پهلوی اول بود (رجوع کنید به شهریباف، ج ١، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨). اختراع برق و روشهایی نظیر استفاده از چراغهای نئون، به چراغانی در دوره جدید تنوع و گستردگی بیشتری بخشیده است.
یكی از مهمترین مناسبتهای چراغانی در میان مسلمانان، چراغان نیمه شعبان، به مناسبت میلاد حضرت مهدی عجلاللّهتعالیفرجهالشریف، یا شب برات *، بوده است. چراغانیهای این شبها بسیار باشكوه بوده و یكی از قدیمترین اشارات به چراغانی در ایران در سده چهارم در باره همین مناسبت است (رجوع کنید به نفیسی، ص ٥٤٧، بیت ١٠٢٨، به نقل از رودكی؛ برای چراغانی در نیمه شعبان در مكه رجوع کنید به ابنجبیر، ص١٠٦). چراغانی همچنین در بیشتر مراسم دینی، كه در شب برگزار میشده، رایج بوده است، از جمله در شبهای قدر (رجوع کنید به ابنجبیر، ص ١١٣) و دیگر شبهای ماه رمضان بهویژه شب عیدفطر (رجوع کنید به همان، ص ١١٩؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٥٤٩ ـ٥٥٠؛ جمیل، ص ١٠٧؛ خاطر، ج ١، ص ١٧٤؛ بیكر، ص ١٦٨). رؤیت هلال رجب نیز چراغانی مفصّلی را در مسجدالحرام مكه در پی داشت (رجوع کنید به ابنجبیر، ص ٩٦).
برخی، بر اساس فتاوی شرعی، چراغانی را بهسبب آنكه سنّت صحابه نبوده و نوعی اسراف و تشبه به عمل كافران است، مجاز ندانستهاند (رجوع کنید به كاكرزای، ص ١١٧).
چراغانی در جشنهای غیردینی نیز از دیرباز معمول بوده است، از جمله در مراسم ختنهسوران مانند ختنهسوران جعفر، پسر حاكم زند در شیراز (فرانكلین، ص ٣٨ـ٣٩)؛ در شب عروسی، نظیر چراغانی باشكوهی در شب عروسی شاهزاده محمد اورنگزیب در ذیحجه ١٠٤٦ (رجوع کنید به كنبو، ج ٢، ص ٢٠٣) و چراغانی بازار تهران در عروسی عصمتالدوله (دختر ناصرالدینشاه) با پسر معیرالممالك در تهران (سرنا، ص ٢٧٤ـ ٢٧٥). آذینبندی با چراغ بهتدریج در عروسیهای مردمِ نه چندان سرشناس و متنعم نیز معمول شد (شهریباف، ج ٣، ص ٧٤ـ٧٦). در شهرهای كوچك و در روستاها در دو تا سه دهه پیش گیسوان و لباس عروس را نیز با چراغهای كوچك و رنگارنگ برقی، كه بهتناوب روشن و خاموش میشد، میآراستند.
چراغانی در جشنهای ملی، نظیر نوروز *، مهرگان *و سده *، نیز معمول بود (رجوع کنید به احسن، ص ٢٨٨ـ٢٩٢). در برخی دورههای تاریخی، از جمله در دوره صفویان، توجه ویژهای به آیین چراغانی میشد، چنان كه شاهعباس در مناسبتهای گوناگون فرمان به چراغانی گسترده میداد، از جمله در قزوین در ١٠٠٣ (رجوع کنید به اسكندرمنشی، ج ١، ص ٥٠٠) و در اصفهان در ١٠٢٠ به مناسبت ورود محمدولیخان ازبك (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٨٣٨). وی حتی در ماههای محرّم و صفر و ایام سوكواری امام حسین علیهالسلام دستور برپایی چراغانی میداد، كه با اعتراض علما روبهرو میشد (فلسفی، ج ٢، ص ٢٩٠ـ٢٩١). به درازا كشیدن مدت چراغانیها، كه با تحمیل هزینه به مردم بهویژه تجار و صاحبان دكانها (رجوع کنید به فرانكلین، ص ٣٨) و وقفه در فعالیتهای روزانه آنان توأم بود، گاه ناخشنودی عامه مردم را در پی داشت (رجوع کنید به نصرآبادی، ص ٤٣١). نظم و ترتیب و زیبایی چراغانی برای شاهعباس تا آنجا اهمیت داشت كه یك بار میرزا ابوطالب، وزیر خود را، بهسبب بیترتیبی در چراغانی كاشان در ربیعالا´خر ١٠١٨ توبیخ كرد (رجوع کنید به منجم یزدی، ص ٣٦٤).
مراسم چراغانی در شبهقاره هند نیز به مناسبتهای گوناگون بسیار مفصّل برگزار میشده است. معروفترین و مهمترین این مراسم، چراغانی در جشنی است كه هر سال در اوایل فروردین در عُرْس *(سالروز وفات) شاعر صوفی، حسینشاه (متوفی ١٠٠٨)، در جوار مزار وی در حوالی باغ شالیمار لاهور برگزار میشود و چون چراغانی رفتار جشنی عمده این مراسم است، آن را جشن «چراغان» مینامند ( د. اردو ، همانجا). شاید این آیین و چراغان آن، برگرفته از عید چراغان هندوان به نام دیپاولی یا دیوالی باشد كه در اواخر اكتبر به یاد بازگشت راما، قهرمان افسانه رامایانا، برگزار میشود (رجوع کنید به حكمت، ص ٢٠٣ـ٢٠٤).
در دوران معاصر چراغانی شهرها بیشتر به مناسبتهای ملی و سیاسی، مانند جشنهای استقلال یا دستیابی به موفقیتهای مهم و جهانی، صورت میگیرد، مانند چراغانی و آتشبازی مفصّل در تهران و میدان بهارستان به مناسبت دومین سال اعلام مشروطیت در جمادیالا´خره ١٣٢٥، كه اعضای انجمنهای سیاسی و اتحادیههای صنفی در برپایی آن نقش بسزایی داشتند (یغمائی، ص ١٣٤)؛ چراغانی به مناسبت لغو امتیاز دارسی *در ١٣١٢ ش (شهریباف، ج ١، ص ٤٠٨ـ٤٠٩) و چراغانی قندهار به مناسبت پیروزی شاهمحمود و تسخیر پیشاور (الفینستون، ص ٦٠٩).
چراغانی كردن گاه به سبب ویژگی مكانی صورت میگیرد و تقریباً در تمام مدت سال دوام دارد، مانند چراغانی آستانههای مقدّس، كاخها و برخی بناهای مهم دولتی.
منابع:
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنجبیر، رحله ابنجبیر، بیروت ١٩٨٦؛
(٣) اردو دائره معارف اسلامیه، لاهور ١٣٨٤ـ١٤١٠/ ١٩٦٤ـ١٩٨٩، ذیل «چراغان (میلا)»؛
(٤) اسكندر منشی؛
(٥) نینا جمیل، الطعام فی الثقافه العربیه، لندن ١٩٩٤؛
(٦) علیاصغر حكمت، سرزمین هند، تهران ١٣٣٧ ش؛
(٧) لحد خاطر، العادات و التقالید اللبنانیه، بیروت ٢٠٠٢؛
(٨) پیترو دلاواله، سفرنامهی پیترو دلاواله، ترجمه محمود بهفروزی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٩) دهخدا؛
(١٠) كارلا سرنا، مردم و دیدنیهای ایران: سفرنامه كارلاسرنا، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١١) گارسیا د سیلوا ایفیگروآ، سفرنامه دن گارسیا د سیلوا فیگوئروآ سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول ، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٢) جعفر شهریباف، طهران قدیم، تهران ١٣٨١ ش؛
(١٣) احمدبن عبداللّه صاعدی شیرازی، حدیقه السلاطین قطبشاهی، چاپ علیاصغر بلگرامی، حیدرآباد دكن ١٩٦١؛
١٤- عبدالوهاب علوب، الواعد: معجم فارسی ـ عربی للالفاظ و التعبیرات و التراكیب الفارسیه المعاصره ، بیروت ١٩٩٦؛
(١٥) محمد غفرانی و مرتضی آیتاللّهزاده شیرازی، فرهنگ اصطلاحات روز: فارسی ـ عربی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(١٦) ویلیام فرانكلین، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای ١٧٨٧ـ١٧٨٦ میلادی، ترجمه محسن جاویدان، تهران ١٣٥٨ ش؛
(١٧) نصراللّه فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج ٢، تهران ١٣٥٣ ش؛
(١٨) محمدصالح كنبو، عمل صالح، الموسوم به شاه جهاننامه،ترتیب و تحشیه غلام یزدانی، چاپ وحید قریشی، لاهور ١٩٦٧ـ ١٩٧٢؛
(١٩) جلالالدین محمد منجمیزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیفاللّه وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٢٠) محمدطاهر نصرآبادی، تذكره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، تهران ١٣٦١ ش؛
(٢١) سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودكی، تهران ١٣٣٦ ش؛
(٢٢) محمدطاهربن حسین وحید قزوینی، عباسنامه، یا، شرح زندگانی ٢٢ ساله شاه عباس ثانی (١٠٥٢ـ ١٠٧٣) ، چاپ ابراهیم دهگان، اراك ١٣٢٩ ش؛
(٢٣) اقبال یغمائی، مدرسه دارالفنون ، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٢٤) Muhammad Manazir Ahsan, Social life under the Abbasids, London ١٩٧٩;
(٢٥) Patricia L. Baker, Islam and the religious arts, London ٢٠٠٤;
(٢٦) Mountstuart Elpinstone, An account of the kingdom of Caubul and its dependencies in Persia, Tartary and India , Graz ١٩٦٩;
(٢٧) EI ٢ , s. v. "donanma" (by V. L. Mإnage);
(٢٨) Danish Kakarzai, The great festivals in Islam , New Delhi ٢٠٠١;
(٢٩) Mehmet Kanar, Buyuk Turkce-Farsce sozluk , Tehran ١٣٧٤ Ş.
/ افسانه منفرد /