دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٥٣
بَیْبَرس اول ، الملک الظاهر رکن الدین صالحی ، چهارمین سلطان مصر (حک : ٦٥٨ـ٦٧٦) از سلسلة ممالیک بحری (یا بحریه ). ظاهراً در ٦٢٠ به دنیا آمده است . نخست از جمله بردگان ترک قِبچاق بود که سلطان ایوبی ، الملک الصالح ، خریده بود. نخستین مولای او، اَیدَکِن بُندُقدار بود، ازینرو بیبرس به بُندقُداری ملقب گردید. بندقدار در نوشتة مارکو پولو چنین آمده است : «بُندُکدر ، سلطان بابل » (چاپ هَمبیس ، ٢). وی نخستین بار در ٦٣٦ در صحنة تاریخ ظاهر شد؛ به این ترتیب که همراه سروَرش ، الملک الصالح که در کَرَک اسیر شده بود، راهی زندان گردید. چند ماه پس از آن ، در شام به نفع سلطان مصر جنگید. آنجا از زندگی نظامی درسی جانفرسا گرفت و نتایج غم انگیز دسیسه های آخرین شاهزادگان ایوبی را مشاهده کرد. در نبرد منصوره ، فرمانده سپاه مصر بود و به این وسیله ، پیروزی نهایی نصیب فارَسکور شد و لوئی نهم ، پادشاه فرانسه ، به اسارت در آمد. به تحریک بیبرس ، در ٦٤٨ تورانشاه به قتل رسید، اما این جنایت نتیجه ای نداشت : بی همتی و سست عنصری دردی همه گیر بود و بی گمان ، بیبرس مسئول آنهمه بود، و پیدایی حکومت سلاطین مملوک هم نتیجة آن حوادث بود. آغاز کار البته با خونریزی همراه بود و هنگامی که سلطان قُطُز ( سومین سلطان مصر از سلسلة ممالیک بحری ، حک : ٦٥٧ـ ٦٥٨ ) زمام امور را به دست می گرفت ، مغولان سرزمینهای شام را اشغال کرده بودند. برخورد خونینی در «عین جالوت * »، ( قریه ای ) در فلسطین ، رخ داد که در آن ، سلطان قطز دلاوریهای شگفتی از خود نشان داد و کار با پیروزی مصریان خاتمه یافت ؛ اما این پیروزی به همت سلطانی حاصل آمده بود که با زحمت فراوان توانسته بود سپاهی به راه اندازد: بیبرس خود در صف مقدم سپاه می جنگید.
ما از روند رویدادها اطلاع دقیقی نداریم ، جز آنکه قطز در سراپردة خود به دست فرماندهانی به قتل رسید که بیبرس هم در میان آنان بود. سرانجام ، بیبرس در ٦٥٨ به سلطنت رسید.
در دوران حکومت او، هم وحدت فرماندهی تحقق یافت ، و هم جنگهای پیروزمندانه ای با فرانکها ( = گروهی از قبایل ژرمنی ) صورت گرفت . بیبرس ، به جای تقویت خانخانی (فئودالیته ) آن را نابود کرد، زیرا خود خانواده ای نداشت که بخواهد اعضای آن را به ثروت برساند. او در حمله های دوردست و نامترقبه و سریعش ، هر وجب خاکی را که فتح می کرد، بیدرنگ آن را در وضعیت دفاعی می نهاد. در داخل کشور، تجدید سازمان دستگاه دولتی نیز نظم و تعادلی استثنایی داشت . بیبرس علاوه بر فعالیتهایش ، که می توان با ذکر مثال و تاریخ برشمرد، ظاهراً با خوش بینی خلل ناپذیری بر همة حوادث مسلط شده بود.
بیبرس از ٦٥٩ پایگاههای حملات آیندة خود را استوار ساخت ، از حِمْص تا حَوْران همة قلعه هایی را که مغولان ویران کرده بودند، تعمیر، و در آنها آزوقه و سلاح انبار کرد. این تدابیر نظامی در نظر او کافی نبود، وی برای سرعت در کسب اطلاع و سرعت در ابلاغ فرمانهای خود، سازمان بریدی منظمی ایجاد
کرد: دو بار در هفته ، اخبار از همة نقاط کشور به دست او می رسید. خبر، در شرایط عادی چهار روزه از قاهره به دمشق می رفت . اخبار فوری تر با کبوتران نامه رسان ابلاغ می شد و بیدرنگ به سمع سلطان می رسید.
بیبرس زرّادخانه ها را بکلی تجدید سازمان کرد و کشتیهای جنگی و باری به راه انداخت . وی نخست اندک اندک به تصرف مستملکات شاهزادگان ایوبی پرداخت : یکی از افسران را مسئول امور اداری شهر شَوْبَک کرد. این کار هم بدون هیچ اقدام نظامی انجام پذیرفت . سلطان خود به حلب رفت تا در ناحیة اَنطاکیه ، قدرت فرانکها را بیازماید و کار این لشکرکشی را در دمشق متوقف ساخت . پس از یک سال اقامت در قاهره ، در ٦٦١ عکّا را تهدید کرد، کَرک را از مستملکات خود به شمار آورد و، به این ترتیب ، یکی از امیرنشینان ایوبی را از میان برداشت ؛ سپس به دمشق بازگشت ، باز به مصر رفت و به بازرسی شهر اسکندریه پرداخت . در ٦٦٢، چون امیر ایوبی حمص در گذشت و وارثی باقی نگذاشت ، بیبرس منطقة حمص را هم به کشور خود ملحق کرد. در آن حال ، کار تدارکات نظامی بسرعت پیش می رفت و عاقبت سپاهی هول انگیز فراهم آمد.
در اول ربیع الثانی ٦٦٣، سلطان سپاه عظیم خود را از قاهره بیرون کشید و این خود آغاز جنگهای بزرگی با فرانکها بود که تا ٦٧٠ ادامه داشت . همة شهرهایی که دارای استحکامات بودند، یکی پس از دیگری به دست بیبرس افتادند: در ٦٦٣، بندر قیصریه سقوط کرد و با سقوط آن ، مستملکات فرانکها در سمت جنوب ، دو نیمه گردید و شهر یافا منزوی شد. در سمت شمال ، شهرهای عَثْلیث و حَیفا فتح شد. شهرها به محض تصرف ، ویران می شدند تا در صورت عقب نشینی برای دشمن مراکز استواری نباشند. پس از آن ، سپاه به سوی جنوب هجوم برد و بندر اَرسوف را فتح کرد. در ٦٦٤، در سراسر جبهه ، حمله های متقارنی صورت گرفت ، اما بیشتر کوششها در فتح صَفَد واقع در شمال غربی دریاچة طبریه ( یا دریای جلیل / دریای گالیله ) متمرکز شده بود؛ شهر پس از محاصره ای جانکاه فتح شد. بیبرس در ٦٦٦، به حصار یافا رو آورد، این شهر یک روز هم نتوانست مقاومت کند. گزارش این حملة نظامی که روی درِ مسجد بزرگ رَمْله در فلسطین حک شده و هنوز باقی است ، چنین است : «سحرگاهان یافا را در محاصره گرفت و پس از سه ساعت ، در همان روز شهر را به اذن خداوند گشود.» چند هفته بعد، خط دفاعی دیگری نیز شکسته شد و بر اثر آن ، رود لیتانی و قلعة بوفور ، روبروی صور ، به خاک اسلام پیوست . در همین زمان بود که ناگاه سپاهیان مصر در آخرین حد جنوبی امپراتوری لاتینی ، سر درآورد و انطاکیه تسلیم گردید. واکنش این فتح ، شاید از واکنش فتح بیت المقدس به دست صلاح الدین هم شدیدتر بود، زیرا از آغاز جنگهای صلیبی ، انطاکیه پیوسته به فرانکها تعلق داشت . قلاع اطراف شهر هم بیش از آن مقاومت نکردند و بیبرس از این موفقیت سود جست و با پادشاه ارمنستانِ صغری که ناچار شده بود بخشی از سرزمینهای خود را به سلطان مصر واگذارد پیمان صلحی امضا کرد. آخرین حملة او از حمص آغاز شد و خطوط دوردست دفاع را در طرابلس قطع کرد، از این قرار که در ٦٦٩ همة قلاع سَفیثا و کَرک و عَکّا را طی دو ماه تصرف کرد. در خلال همین احوال ، سلطان که معمولاً در قاهره یا در دمشق می زیست ، در ٦٦٧ به حج رفت . پس از مذاکراتی در ٦٦٨، سرکردة قلاع اسماعیلیه به پرداختن خراج به سلطان تن در داد. سلطان نیز که از لشکرکشی سن لوئی به تونس نگران بود، زمانی اندیشید که مغربیان را یاری دهد. پس از رفع نگرانی ، دوباره به فتح قلاع اسماعیلیه رفت و سپس به قاهره بازگشت . او سال ٦٧٠ را به بازرسی عمومی شام اختصاص داد. به گزارش تاریخ نگاران ، سلطان در طول راه مسیر خود را تغییر می داد تا مطمئن شود که کسی از سفرش آگاه نشده ، سپس سرزده وارد می شد. در ٦٧١ از دمشق به بیره جک * ( در آناطولی ) لشکر کشید و نزدیک این شهر، یک دسته سپاه مغول را نابود کرد. در همین احوال ، لشکرهای دیگری در نوبه ( یا نوبیا/ نوبی ) و بَرقه و ارمنستان به جنگ مشغول بودند. فرانکها با سلطان پیمان متارکه بستند، اما پس از یک سال آرامش ، باز بیبرس در ٦٧٤ به ارمنستان رفت و شهرهای سیس و اَیاس را فتح کرد. در همین سال ، فرمانده سپاه او به نوبه لشکر کشید. در ٦٧٥، بیبرس به آسیای صغیر رفت و پس از شکستن سپاه مشترک سلجوقی و مغولی ، قیصریه را در سرزمین قَباذِق ( = کاپّادوکیا/ کَپَّدوکیه ، ناحیة باستانی در آسیای صغیر ) تصرف کرد، سپس به دمشق بازگشت .
صلیبیون ، پس از آن شکستها، دیگر قد راست نکردند. هنگام مرگ بیبرس ، سرزمینهایی که پادشاهی فرانکها از دست داده بود، عبارت بود از: امیرنشین انطاکیه ؛ در جنوب نیز، مرز از یافا به عکّا (به عقب ) انتقال یافته بود. به طور کلی ، صلیبیون تنها مالک باریکة اندکی از سواحل دریا بودند، حال آنکه ممالیک ، همة بلندیها را در دست داشتند.
در طی هفده سال سلطنت بیبرس ، ٣٨ نبرد در سوریه صورت گرفت . از مجموع نُه نبرد با مغولان ، تنها آخرین نبرد به ابتکار بیبرس آغاز شد، و نبردهای دیگر در واقع ضد حمله به شمار می آمدند. پنج جنگ عمده با ارمنستان صغری ، و سه حمله به اسماعیلیان یعنی حشاشین انجام گرفت . فرانکها، که از همه
بیشتر مصدوم شدند، ٢١ بار از سپاهیان مصر شکست خوردند.
فعالیتهای سپاهیگری بیبرس ، به صدور فرمان منحصر نبود، او شخصاً فرماندهی پانزده جنگ را به عهده گرفت و هنگام ، ضرورت ، از به خطر انداختن جان خود نیز پروا نداشت . ظاهراً بیبرس نیمی از ایام سلطنتش را در قاهره (پایتختش ) گذرانده و ٢٦ بار نیز از پایتخت خارج شده ، و به تحقیق بیش از چهل هزار کیلومتر راه درنوردیده است .
به یُمن توان پرجوش این سرکردة استثنایی ، مصر که یک انقلاب داخلی را پشت سرگذاشته بود و در معرض خطر رقیبان زورمندی چون صلیبیون و مغولان و اسماعیلیان قرار داشت ، ناگهان چنان شد که می توانست ارادة خود را بر خاورزمین تحمیل کند. آشوبی که پس از سقوط خلافت عباسی بغداد پدیدار شده بود، پیوندهای بلهوسانه میان صلیبیون و مغولان ، امکان دائمی توطئه از جانب امیران ایوبی که اموالشان را گرفته بودند، و آزمندیهای افسران بزرگ مملوک ، موجب می شود که به اهمیت موفقیتهای بیبرس بهتر پی ببریم .
در شخصیت بیبرس ، این خود بارقة نبوغی است که پس از ویرانیهایی که در ٦٥٦ به دست مغولان رخ داده بود، وامانده مردی از خانوادة عباسی را بیاورد و در قاهره به عنوان پیشوای مطلق بر نشاند. البته از این کار تنها جنبة معنوی آن مورد نظر نبود، زیرا سلطان ، نتایج فوری و ملموس آن را هم که همانا تسلط بر شهرهای مقدس حجاز بود، در نظر داشت . خلاصه اینکه حکومت مصر توانست پس از آن ، خود را «مملکت اسلامی » بخواند.
اعمال این جنگجوی بی نظیر موجب شد که وی ، حتی در زمان حیات ، به جهان افسانه راه یابد، اما حماسة بیبرس مسلّماً به پای زندگی واقعی و ماجراجویانة وی نمی رسد. حکایت مرگ او هم ، که با نوشیدن جام زهرآلودی سر می رسد که برای دیگری تهیه شده بوده ، پایانی افسانه آمیز است .
منابع :
دو منبع عمده برای زندگانی بیبرس ، زندگینامه های ابن عبدالظاهر و ابن شدّاد است که هیچکدام از آنها کامل نیست . نسخه ای خطی از اثر عبدالظاهر، موجود در موزة بریتانیا، شرح وقایع را تا ابتدای سال ٦٦٣/١٢٦٥ در بر می گیرد. این نسخه با ترجمة انگلیسی آن توسط س .ف . صادق با عنوان Baybars I of Egypt در ١٩٥٦ در داکا منتشر شده است ، نسخة کاملتری از همین اثر، موجود در کتابخانة فاتح ، را ا. ا. خویتر ویرایش کرده است (برای اطلاعات بیشتر ؤ
(١) B. Lewis, "The sources for the history of the Syrian Assassins", Speculum , XXVII (١٩٥٢), ٤٨٨;
(٢) Cl. Cahen in Arabica, v, ١٩٥٨, ٢١١-٢١٢;
(٣) P. M. Holt in BSOAS , XXII, ١٩٥٩, ١٤٣-١٤٥).
نسخة خطی منحصر به فرد و ناقصی از زندگینامة بیبرس اثر ابن شدّاد، که
(٤) مشتمل بر وقایع سالهای ٦٧٠ـ٦٧٦/ ١٢٧٢ـ ١٢٧٨ می شود، در ادرنه توسط ش . یالتقایا پیدا شد، و وی ترجمة ترکی خلاصه ای از آن را بدون اصل عربی آن با عنوان Baypars Tarihi در ١٩٤١ در استانبول منتشر ساخت .
(٥) اطلاعات بیشتر در منابع تاریخی عمومی پیدا می شود (مقریزی ، ذهبی ، ابن تعری بردی ، و غیره ). نیز رجوع کنید به IA , s.v. "Baybars I" (by M. Fuad Kخprدlد);
(٦) E. Quatremةre, Sultans Mamlouks , ١ ff.;
M.Dj. Suru ¦r, al-Za ¦hir Baybars, Cairo ١٩٣٨,
و تواریخ عمومی مصر در قرون وسطی از جمله :
(٧) S. Lane-Poole, A history of Egypt in the Middle Ages ٢ , London ١٩١٤, index;
(٨) G. Wiet, L'Egypte arabe ...٦٤٢-١٥١٧, in Histoire de la nation إgyptienne, ed. G. Hanotaux, IV, Paris [n.d.], ٣٦٧-٣٨٢, ٤٠٣-٤٣٨.
(٩) برای کتیبه ها رجوع کنید به RCEA , XI, nos. ٤٢٢١, ٤٣٤٤, XII, nos. ٤٤٧٦-٤٤٧٨, ٤٤٨٥, ٤٥٠١, ٤٥٢٨, ٤٥٥٢-٤٥٥٣, ٤٥٥٦-٤٥٥٧, ٤٥٦٢, ٤٥٦٥, ٤٥٨٦, ٤٥٨٨- ٤٥٨٩, ٤٥٩٣, ٤٦٠٠, ٤٦٠٨, ٤٦١١-٤٦١٢, ٤٦٢٣-٤٦٢٦, ٤٦٣٨, ٤٦٦٠, ٤٧٥٠-٤٦٦٢, ٤٦٧٣, ٤٦٨٦, ٤٦٩٠, ٤٦٩٢, ٤٧١٤, ٤٧٢٣-٤٧٢٤, ٤٧٢٦-٤٧٢٨, ٤٧٣٠, ٤٧٣٢-٤٧٣٥,, ٣٧٣٧-٤٧٤٠, ٤٧٤٦, ٤٧٥٠- ٤٧٥٢.
برای سایر منابع رجوع کنید به G. Wiet, Les Biographies du Manhal S ¤a ¦f i ¦, no. ٧٠٨.
/ گ . ویه با اندکی تلخیص از ( د. اسلام ) /