دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٤٨
چله/ چلهنشینى ، اصطلاحى عرفانى و معادل اربعین یا اربعینیه، به معناى خلوتنشینى سالك به مدت چهل روز یا در چند دوره چهل روزه. صوفیان غالبآ براى خلوت گزیدن، مدت زمان معینى نداشتند (رجوع کنید به خلوت*) ولى برخى از آنان دوره چهل روزه را ترجیح میدادند و این انتخاب را به حدیث معروفى از پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم مستند میساختند كه طبق آن هركس كه چهل بامداد خود را براى خدا خالص كند، خدا چشمههاى حكمت را از دل او بر زبانش جارى خواهد ساخت (ابنبابویه، ج ٢، ص ٦٩؛ سهروردى، ص ٢٠٧؛ ترجمه فارسى، ص ٩٩؛ نجم رازى، ص ٢٩، ٢٨١؛ باخرزى، ج ٢، ص ٢٩١؛ ابنفهد حلّى، ص ٢٣٢). علاوه بر این، در آثار صوفیه در تأیید این رسم كه در زمان پیامبر اسلام و صحابه معمول نبود (عزالدین كاشانى، ص١٦٠)، به موارد دیگرى نیز اشاره شده كه از آن جمله است: میقات چهل شبانه روزه موسى علیهالسلام در كوه طور (سفر تثنیه، ٩:٩؛ بقره: ٥١؛ اعراف: ١٤٢)؛ چهل روز روزه عیسى علیهالسلام (انجیل متى، ٢:٤)؛ حدیث قدسى تخمیر طینت آدم علیهالسلام «خمَّرتُ طینةَ آدم بیدىَّ اربعینَ صباحآ» (گِل آدم را به دست خویش در چهل روز سرشتم؛ سهروردى، ص٢٠٨؛ ترجمه فارسى، همانجا؛ نجم رازى، ص٦٧، ٧٢)؛ این روایت كه آدم علیهالسلام سیصدوشصت هزار اربعین برآورد (رجوع کنید به نجم رازى، ص ٧٤؛ براى روایتى دیگر در این باره رجوع کنید به مُنیرى، ص ٦٢) و داستان توبه چهل روزه داوود علیهالسلام (رجوع کنید به باخرزى، ج ٢، ص ٣١١؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به چهل*).
نویسندگان صوفیه، براى به چلهنشستن سالك شرایط و لوازمى برشمردهاند، از جمله اجازه و نظارت شیخ (نسفى، ١٣٥٩ش، ص ١٣٤ـ١٣٥؛ همو، ١٣٤١ش، ص ١٠٤؛ ابرقوهى، ص ٣٢٩)، دوام چلهنشین بر طهارت بدن و دوام وضو، انتخاب مكان مناسب و نشستن در حجرهاى تاریك و بیروزن، سكوت و خاموشى، روزهدارى یا كم كردن خوراك، مداومت بر ذكر و حضور قلب، انتخاب زمان مناسب و داشتن توانایى جسمى و روحى لازم، خلوص نیت، نفى خواطر و جز آنها (رجوع کنید به نسفى، ١٣٥٩ش؛ همو، ١٣٤١ش، همانجاها؛ ابرقوهى، ص٣٣٠؛ باخرزى، ج ٢، ص ٣١٤). گاه توصیه میشد كه سالك به هنگام چلهنشینى به حالتِ چهارزانو یا دوزانو و رو به قبله به ذكر بنشیند (رجوع کنید به نجمرازى، ص ٢٨٢؛ عزالدین كاشانى، ص ١٦٥؛ باخرزى؛ ابرقوهى، همانجاها؛ نیز رجوع کنید به خلوت*). علاوه بر اینها ــكه در همه فرقههاى صوفیه مورد تأكید بودــ در برخى طریقتها، به سالك چلهنشین توصیههاى دیگرى نیز میشد. مثلا، عزیزالدین نسفى در قرن هفتم از ترك خوراك حیوانى در طول چله یاد كرده است (١٣٥٩ش، ص ١٣٤). همچنین گاه بر بیدارى در شبهاى ابتداى چلهنشینى، پوشاندن سر به هنگام خروج موقت از چلهخانه، تكیه ندادن به جایى یا چیزى در هنگام نشستن در چلهخانه، بستن چشم و شروع به چلهنشینى در آغاز حلول خورشید در برج جَدى در اول زمستان تأكید شده است (الفیوضات الربّانیة، ص ٥١ـ٥٢).
دفعات چلهنشینى در میان طریقتهاى صوفیه یكسان نبود. اینكه صوفى چنان سلوك كند كه گویى تمام عمر خویش را در حالت چلهنشینى به سر میبرد (رجوع کنید به سهروردى، ص ٢٠٧)، آرمانى صوفیانه به شمار میرفت و از این رو، گاه صوفیان به صورت متوالى، مثلا چهلبار پشت سرهم (هجویرى، ص٤١٧)، چله میگرفتند، چنانكه به اوحدالدین كرمانى، ٧٢ اربعین (رجوع کنید به مناقب اوحدالدین حامدبن ابیالفخر كرمانى، ص ٧ـ ٨)، به شیخ اویسبن عبداللّه خُنجى بیش از پنجاه اربعین (رجوع کنید به جنید شیرازى، ص ٢٧٢) و در روایتى به علاءالدوله سمنانى ١٤٠ اربعین در خانقاه سَكاكیه در سمنان و نیز ١٣٠ اربعین در جاهاى دیگر (رجوع کنید به شوشترى، ج٢، ص١٣٤) نسبت داده شده است. توالى اربعینات یا چلهها به نظر شیخ و مربىِ سالك بستگى داشت، به طورى كه شیخ با هر چلهاى، ریاضتهاى جدیدى را به سالك دستور میداد تا آلودگیهاى نفسانى وى كاملا از بین برود و معراج و سیر و استغراق براى سالك ملكه و عادت شود (رجوع کنید به جندى، ص ١٥١ـ ١٥٢). با این حال، ظاهرآ سالانه یك تا چهار چله براى صوفیان معمول بوده است (رجوع کنید به نسفى، ١٣٥٩ش، ص١٣٣؛ باخرزى، ج٢، ص٣١١). معروفترین گونه چلهنشینى در میان صوفیه، اربعین موسوى نام داشت كه یادآور اقامت چهل روزه حضرت موسى در كوه طور بود. این چله از اول ذیقعده آغاز میشد و در دهم ذیحجه پایان مییافت (براى نمونه رجوع کنید به علاءالدوله سمنانى، ١٣٦٢ش، ص ٥١٢). نوعى چله، به نام چله معكوس، نیز در برخى طریقتها مرسوم بود كه در آن سالك چهل شبانه روز را، در حالى كه با سر در چاهى آویزان بود، به ذكر و مراقبه میگذراند (براى نمونهاى از چله معكوس یكى از مشایخ چشتیه* به نام شیخ فریدالدین گنج شكر* رجوع کنید به میرخورد، ص ٧٨ـ٧٩).
بهرغم اهمیت رسم چلهنشینى در نزد گروههایى از صوفیان و از جمله تأكید فراوان مولویه* به آن (رجوع کنید به گولپینارلى، ص ٤٧٤) و اقوال گوناگون درباره فواید و واقعات و مشاهدات حاصل از آن (براى نمونه رجوع کنید به عزالدین كاشانى، ص ١٦١ـ١٦٢؛ علاءالدوله سمنانى، ١٣٦٩ش، ص ١٦٤؛ باخرزى، ج ٢، ص ٢٩٤ـ٢٩٥؛ محمودبن عثمان، ص ٤١٧؛ جامى، ص ٥٩٩ـ٦٠٠)، برخى صوفیان تأكید میكردند كه این رسم از محمدیان نیست و نوعى بدعت به شمار میرود (رجوع کنید به شمس تبریزى، ج ١، ص ٣٢٣؛ افلاكى، ج ٢، ص ٧٩٣) و معتقد بودند كه مثلا براى اصحاب دیوان، رعایت حال مسكینان و رهاندن مظلومان از چنگ ظالمان از هزاران خلوت چله بهتر است و بر آن بودند كه این رسوم اعتبارى ندارند، بلكه كاركردن داراى اعتبار است (نسفى، ١٣٥٩ش، ص١٣٥؛ افلاكى، ج١، ص٣٠٨).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) كتاب مقدّس؛
(٣) شمسالدین ابراهیم ابرقوهى، مجمعالبحرین، چاپ نجیب مایل هروى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٤) ابنبابویه، عیون اخبار الرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ١٣٦٣ش؛
(٥) ابنفهد حلّى، عدّةالداعى و نجاحالساعى، چاپ احمد موحدى قمى، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٦) احمدبن اخى ناطور افلاكى، مناقب العارفین، چاپ تحسین یازیجى، آنكارا ١٩٥٩ـ١٩٦١، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش؛
(٧) یحییبن احمد باخرزى، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، ج :٢ فصوص الآداب، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٥ش؛
(٨) عبدالرحمانبن احمد جامى، نفحات الانس، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٧٠ش؛
(٩) مؤیدالدینبن محمود جندى، نفحةالروح و تحفةالفتوح، چاپ نجیب مایل هروى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٠) جنیدبن محمود جنید شیرازى، شدّالأزار فى حطّ الاوزار عن زوّار المزار، چاپ محمد قزوینى و عباس اقبال آشتیانى، تهران ١٣٦٦ش؛
(١١) عمربن محمد سهروردى، كتاب عوارف المعارف، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٢) همان، ترجمه ابومنصور عبدالمؤمن اصفهانى، چاپ قاسم انصارى، تهران ١٣٦٤ش؛
(١٣) محمدبن على شمستبریزى، مقالات شمس تبریزى، چاپ محمدعلى موحد، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٤) نوراللّهبن شریفالدین شوشترى، مجالس المؤمنین، تهران ١٣٥٤ش؛
(١٥) محمودبن على عزالدین كاشانى، مصباح الهدایه و مفتاح الكفایه، چاپ جلالالدین همایى، تهران ١٣٦٧ش؛
(١٦) احمدبن محمد علاءالدوله سمنانى، العروة لأهل الخلوة و الجلوة، چاپ نجیب مایل هروى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٧) همو، مصنفات فارسى، چاپ نجیب مایل هروى، :٥ فرحة العاملین و فرجةالكاملین، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٨) الفیوضات الربّانیة فى المآثر و الأَوراد القادریة، جمع و ترتیب اسماعیلبن محمد سعید قادرى، بیروت : المكتبة الثقافیة، ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٩) عبدالباقى گولپینارلى، مولویه بعد از مولانا، ترجمه توفیق ه . سبحانى، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٠) محمودبن عثمان، فردوس المرشدیة فى اسرار الصمدیة، به انضمام روایت ملخص آن موسوم به انوارالمرشدیة فى اسرار الصمدیة، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ش؛
(٢١) مناقب اوحدالدین حامدبن ابیالفخر كرمانى، چاپ بدیعالزمان فروزانفر، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٧ش؛
(٢٢) احمدبن یحیى منیرى، سه صدى مكتوبات: مضامین تصوّف و عرفان، چاپ سنگى لاهور [? ١٣١٩[؛
(٢٣) محمدبن مبارك میرخورد، سیرالاولیاء در احوال و ملفوظات مشایخ چشت، لاهور ١٣٥٧ش؛
(٢٤) عبداللّهبن محمد نجم رازى، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحى، تهران ١٣٥٢ش؛
(٢٥) عزیزالدینبن محمد نسفى، كشف الحقایق، چاپ احمد مهدوى دامغانى، تهران ١٣٥٩ش؛
(٢٦) همو، مجموعه رسائل مشهور به كتاب الانسان الكامل، چاپ ماریژان موله، تهران ١٣٤١ش؛
(٢٧) علیبن عثمان هجویرى، كشفالمحجوب، چاپ و. ژوكوفسكى، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ش.
/ حسینعلى كاشانى بیدختى /