دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٠٦٦
بروجرد ، شهرستان و شهری در استان لرستان.
١) شهرستان بروجرد . در شمال استان لرستان و در مغرب ایران واقع است . از شمال به شهرستانهای ملایر و نهاوند، از مغرب به شهرستان خرم آباد، از جنوب به شهرستانهای دورود و خرم آباد و از مشرق به شهرستان سربند محدود و مشتمل بر دو بخش مرکزی (حومه )، و اُشترینان و هفت دهستان است .
رشته کوههای زاگرس ، از شمال غرب به جنوب شرق امتداد دارد. کوه گرّو/ گرین گَری (مرتفعترین قله ، ٦٤٥ ، ٣ متر) در شمال غربی آن قرار دارد. رود باغشاه ، زمینهای مناطق روستایی شمال آن را مشروب می کند و چندین رشته قنات دارد. محصولات عمدة آن غلات بویژه گندم ، چغندر قند، دانه های روغنی و نباتات علوفه ای است . در مناطق شمالی بروجرد (دهستانهای دره صیدی و بردسره ) بیشترین مراتع وجود دارد؛ ازینرو دامداری در این دهستانها و نیز سایر دهستانهای شهرستان دارای اهمیت فراوان است . پرورش طیور نیز از جمله فعالیتهای اقتصادی است . بازار فروش فرآورده های زراعی ، دامداری و طیور، بیشتر شهر بروجرد است (رضوانی ، ص ٢٥٢(.
صنایع دستی شهرستان بروجرد، قالیبافی و قالیچه بافی است و ورشوسازی آن معروف بوده است . این شهرستان کارخانه سیمان دارد.
راههای اصلی تهران ـ همدان ـ ملایر ـ خرم آباد، و تهران ـ قم ـ اراک ـ خرم آباد از اراضی آن می گذرد. راه آهن سرتاسری ایران در ٦١ کیلومتری جنوب شرقی آن در شهر دورود ایستگاه دارد. بروجرد از دیرباز به سبب قرار گرفتن بر سر جاده های اصلی به عراق عجم ، اهمیت بازرگانی و نظامی داشته است .
زیارتگاههای این شهرستان عبارت اند از : بقعة محسن بن علی (در ٢٨ کیلومتری جنوب شرقی شهر بروجرد)، بقعة ویلیان یا ویلیو (در ٢٤ کیلومتری جنوب غربی شهر بروجرد)، بقعة امامزاده خالق علی در جنوب شرقی و بقعة شاه زَواریون (در پنج کیلومتری شمال شهر بروجرد) که بعضی آن را قبر بَرکیارُق * می دانند. نزدیک بقعة ویلیان گورستانی از قرن ششم هجری کشف شده است (ایزدپناه ، ج ٢، ص ٥٢٦ ـ ٥٢٩).
مردم بروجرد شیعة اثنی عشری اند و به فارسی (با لهجة بروجردی ) گفتگو می کنند. طوایفی کوچنده از ایل بَیرانوند (در دهستان همت آباد) و ایلِ مَیْوَند/ مَمیوند و طایفة مستقل ساداتِ اَهوقلندر در آن به سر می برند. ظاهراً تیره هایی از عشایر لُر نیز در آبادیهای آن ساکن شده اند.
در ١٣١٦ ش ، طبق قانون تقسیمات کشوری ، بروجردجزو شهرستانهای استان غرب کشور، و سپس تابع استان ششم شد. در ١٣٢١ ش بخش الیگودرز تابع شهرستان بروجرد و در ١٣٣٦ ش از آن جدا شد. طبق قانون تقسیمات کشوری ١٣٦٦ ش ، شهرستان بروجرد با سه بخش مرکزی (حومه )، دورود و اشترینان در استان لرستان قرار داشت .در ١٣٦٩ ش ، بخش دورود از آن جدا و تبدیل به شهرستان شد.طبق سرشماری ١٣٧٥ ش ، جمعیت شهرستان بروجرد به ٠١٤ ، ٣١٦ تن رسید که از آن میان ٢٢٦ ، ٢٢٣ تن (٦ر٧٠%) شهرنشین و ٧٨٨ ، ٩٢ تن (٤ر٢٩%) روستانشین بودند.
٢) شهر بروجرد (جمعیت طبق سرشماری ١٣٧٥ ش ، ٨٠٤ ، ٢١٧ تن ) مرکز شهرستان بروجرد، در ارتفاع ١٥٨٠ متری از سطح دریا (رضوانی ، ص ٤٠، پانویس ١) در ١١٠ کیلومتری شمال شرقی شهر خرم آباد (مرکز استان لرستان ) و ٤٠٧ کیلومتری جنوب غربی شهر تهران واقع است .
گاهی حداکثر دمای آن به ٣٩ درجه و حداقل دمای آن به ٥ر١٠ درجه زیر صفر می رسد. میانگین بارش سالانة آن حدود٤٤٠ میلیمتر است .
ویرانه های قلعة رَمیان (رمیو) در سه کیلومتری شهر بروجرد در آبادی رمیان واقع است . این شهر دارای بازار و کاروانسرای قدیمی است که سنگنبشته ای به تاریخ ١٢٠٩ در آن نصب شده است (ایزدپناه ، ج ٢، ص ٥١٠، ٥١٣، ٥٣٢). از زیارتگاههای اهالی بروجرد امامزاده جعفر است که در مشرق شهر با گنبدی هرمی شکل قرار دارد. اصل بنا از دورة سلجوقی (٥١٩)، و مزین به کاشیکاریهایی از دوره های صفویه و قاجاریه است (مشکوتی ، ص ٢٩٣؛ ایزدپناه ، ج ٢، ص ٥١٦). شهر بروجرد چندین مسجد دارد؛ از جمله مسجد قدیمی جامع در مشرق آن با آثاری از دوره های سلجوقی و صفویه که در سالهای ١٠٢٢ـ١٢٠٩ چند بار قسمتهایی بر آن اضافه یا بخشهایی از آن مرمت شده است (مشکوتی ، ص ٢٩٢؛ ایزدپناه ، ج ٢، ص ٥٢١ ـ ٥٢٣؛ مولانا بروجردی ، ص ١٧٢ ـ ١٧٥)؛ مسجد سلطانی یا مسجد شاه با کتیبه هایی از دورة قاجاریه که به احتمال ( ضعیف ) روی مسجدی قدیمی بنا شده است (مشکوتی ، ص ٢٩٣؛ ایزدپناه ، ج ٢، ص ٥٣٣؛ مولانا بروجردی ، ص ١٦٨ـ١٦٩)؛ و مسجد قلعه در محلة دودانگه که در ١٣١٠ـ١٣١١ ساخته شده است (مولانابروجردی ، ص ١٧٥ـ ١٧٦). از مقابر مهم شهر، مقبرة سید جمال الدین واعظ اصفهانی ، مجاهد راه مشروطیت ، است که در ١٣٢٦ به دستور محمدعلی شاه به شهادت رسید (حزین بروجردی ، ص ١٦٠ـ١٦١؛ ایزدپناه ، ج ٢، ص ٥٤٠ ـ ٥٤١).
در اول محرم ١٣٢٧، بر اثر زمین لرزة سختی ، سیلاخور (در جنوب شرقی بروجرد) آسیب دید (امبرسز و ملویل ، ص ٢٠٣). این شهر در جنگ تحمیلی (آغاز ١٣٥٩ ش )، بارها آماج حملات هوایی شد و خسارت دید.
پیشینه . از تاریخ پیش از اسلام بروجرد اطلاع چندانی نداریم . نام آن به صورتهای وُروکِرد (اصطخری ، چاپ دخویه ، ص ١٩٦، ١٩٩)، وُروگِرد (همان ، ترجمة فارسی ، ص ١٦٣ـ ١٦٥)، بروگرد ( حدودالعالم ، ص ١٤١)، و وروجِرد (نظام الدین شامی ، ص ١٣٠؛ شرف الدین علی یزدی ، ج ١، ص ٢٨٨، ٤٢٠؛ منشی قمی ، ج ٢، ص ٨٨٤) ضبط شده است . مینورسکی نام شهر بروجرد و نام دهکدة جوراب (در یازده کیلومتری جنوب شهر ملایر و حدود ٤٨ کیلومتری شمال شهر بروجرد) را برگرفته از ویرو و گوراب ( ظاهراً ویرو + گِرد، به معنای شهر ) در داستان ویس و رامین می داند (ص ٣٨ـ٣٩، ٧١ـ٧٣ پانویس ٣). اگر این نظر درست باشد، تاریخ شهر به دورة اشکانیان می رسد. به نوشتة ابن مقفع ، ماه نهاوند در تقسیمات اداری پیش از اسلام جزو فهله یا پهله ( ماد، جبال ) بود (ابن ندیم ، ص ١٥)، و بروجرد جزو ولایت ماه نهاوند ( نهاوند ) شمرده می شد. در حملة اعراب به ایران ، سپاهیان بصره ماه نهاوند را تسخیر کردند و چون خراج آن به مستمری بگیران از بیت المال در بصره داده می شد، به آن ماه بصره هم می گفتند. به نوشتة قدامة بن جعفر، در دورة وی ماه بصره دو مرکز به نامهای بروجرد و نهاوند داشته است (ص ٢٤٤). در قرن چهارم ، طبق مطالب برخی از جغرافی نویسان مسلمان ، بروجرد شهری با منبر، و به درازای نیم فرسنگ بود و میوة آن به کرج ( کرج ابودلف * یعنی فَرَهانِ اراک ) و همدان و دینور صادر می شد و زعفران بسیار در آنجا به عمل می آمد. شهر را حَمُوله (یا حَمُویه )بن علی ، وزیر آل ابی دُلف ( عِجْلی ) ، احداث کرده بود (اصطخری ، ص ١٩٩؛ ابن حوقل ، ص ٣٦٨). یاقوت نام حمویه را حموله ضبط کرده است (ج ١، ص ٥٩٦). در ٣١٦ سپاهیان مرداویج بروجرد را به دست آوردند (ابن اثیر، ج ٨، ص ١٩٦). در ٣٧٥، به نوشتة مقدسی ، بروجرد جنبة شهری نداشت (ص ٥١). در ٣٨٨، بدربن حسنویه ( امیر کرد از خاندان بنی حسنویه ) در بروجرد حکومت می کرد (غفاری قزوینی ، ص ١٦٨؛ بدلیسی ، ص ٣٩ـ٤٠). در ٤١٤، بروجرد به صورت اقطاع در دست فرهادبن مرداویج دیلمی بود (ابن اثیر، ج ٩، ص ٣٣٠). به گفتة شمس منشی (ص ٢٧٩ـ٢٨٠)، در ٤٨٥، خواجه نظام الملک طوسی (وزیر الب ارسلان و سلطان ملکشاه ) در بروجرد از شهرهای لُر کوچک با کارد به قتل رسید. در همان سال ، برکیارق که پس از فرار از اصفهان در ری به سلطنت نشسته بود، سپاهیان ملکشاه را در نزدیکی بروجرد شکست داد (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٢١٥؛ حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ٤٤٠). در ٤٩٨، برکیارق در بروجرد درگذشت (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٨٠؛ حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ٤٤٤؛ غفاری قزوینی ، ص ١٠٩(
از ٥٩٠ تا ٦١٧، سال حملة مغول به ایران ، خوارزمشاه در عراق حکومت می کرد. او پس از ورود به عراق ، در دارالملک همدان بر تخت نشسته بود. در دورة حکومت خوارزمشاه ، لشکریان وی آبادیهای عراق را ویران ، و اموال مردم را غارت کردند. همچنین در آن دوره ملاحده در منطقه فعالیت می کردند و مدتی با میاجِق ، از امرای خوارزمشاه ، همدست شده بودند؛ و در عراق (از جمله در بروجرد) میان امرا جنگ درگرفته بود؛ مانند جنگی که میان ملک ازبک ( برادر اتابک ابوبکر ) که در ٥٩٣ وارد همدان شده بود، و میاجق درگرفت . از سوی دیگر، لشکریان بغداد، که مدتی کوشک همدان را در تصرف داشتند، با میاجق وارد جنگ شده بودند. در یکی از این نبردها، ابوالهیج سمین ( از امرای مصر ) و امیراعلم ( پسر علمدین ، خطیب همدان ) از برابر میاجق گریختند و به بروجرد عقب نشستند (راوندی ، ص ٣٧٥، ٣٨٨، ٣٩٠ـ٣٩١، ٣٩٥ـ٣٩٦). ظاهراً یکی از دلایل سقوط آسان عراق عجم به دست سپاهیان مغول وضع دشوار مردم و نارضایی آنان بوده است .
در اوایل قرن هفتم ، به نوشتة یاقوت حموی (ج ٢، ص ٧٣٠ـ٧٣١)، یکی از محله (محل ، کوی )های بروجرد رازان نام داشت و عبدالله رازانیِ فقیه (متوفی ٥٤٧)، منسوب به آنجا بود. در همان زمان ، قزوینی (ص ٢٠٤) از مجسمه های سنگی قدیمی بروجرد سخن می گوید. در حملة مغول ، سلطان جلال الدین خوارزمشاه که از مقابل آنان می گریخت ، به حدود بروجرد رفت و ملک هزاراسب ( امارت تا ٦٢٦ ) به یاری وی شتافت ، اما خوارزمشاه در آن منطقه نماند (اقبال آشتیانی ، ص ٤٤٣ـ٤٤٤). در ٦٩٨، غازان خان وارد حوالی بروجرد شد (رشیدالدین فضل الله ، ج ٢، ص ١٢٨٦). در اواسط قرن هشتم ، حمدالله مستوفی دربارة بروجرد چنین نوشته است : بروجرد «شهر بزرگ طولانی ( است ) و در او دو جامع عتیق و حدیث بوده است . آب و هوایش وسط است و شرابش نیکوست و در او زعفران بسیار بود.» از لحاظ تقسیمات اداری ، در تومان لُر کوچک ، در ولایت عراق عجم ، قرار داشت ( نزهة القلوب ، ص ٧٠؛ از قرن ششم به بعد، بتدریج نام جبال به عراق عجم تبدیل شد). در ٧٨٨، امیرتیمور وروجرد و پیرامون آن را غارت ، و باروی خرم آباد را ویران کرد (شرف الدین علی یزدی ، ج ١، ص ٢٨٨)، و در ٧٩٠ ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود ( از امرای لُرِ کوچک ) را از قلعة وامیان / رمیان که در نیم فرسنگی بروجرد قرار داشت بیرون آورد و به سمرقند فرستاد (غفاری قزوینی ، ص ١٧٣؛ بدلیسی ، ص ٧٢). بین سالهای ٧٩٠ تا ٧٩٥، در جنگ میان اعضای خانوادة آل مظفر، سلطان زین العابدین پسر شاه شجاع که در قلعه کَرتْکِرد در چهار فرسنگی تُستر ( شوشتر ) در بند بود، خلاصی یافته وارد بروجرد شد (شرف الدین علی یزدی ، ج ١، ص ٤٢٤). در ٧٩٥، امیرتیمور در حملة دوم به ایران باز وارد وروجرد شد و کوتوالی قلعة وروجرد را به سیف الدین قُلداش (قولتاش ) واگذار کرد و خود به خرم آباد رفت (همان ، ج ١، ص ٤٢٠). احتمالاً در ٨٠٥، تیمور هنگام عزیمت به گرجستان به امیرزاده رستم دستور داد تا به وروجرد برود و قلعة ارمیان ( رمیان ) را به حال عمارت باز آورد (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٣٦٥، ٣٦٧؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٥١٦ـ٥١٧). در ٨١٧، خاقان سعید، شاهرخ ، فرمانروایی نهاوند و همدان و وروجرد را به امیرزاده بایقرا، پسر امیرزاده عمر شیخ میرزا، واگذار کرد و منطقه به رسم سیورغال در اختیار او بود (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ١، ص ١٦٣؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٥٩٠ـ٥٩١؛ میرخواند، ج ٦، ص ٦٢١). در ٨٢٩، شاه حسین پسر ملک عزالدینِ لُر متوجه بروجرد شد و آنجا را تصرف کرد. در این زمان شاهرخ در هرات به سر می برد. وی امیر فیروزشاه و یوسف خواجه را با لشکری به دفع شاه حسین به بروجرد فرستاد. شاه حسین تاب مقاومت نیاورد و از بروجرد گریخت (روملو، ج ١١، ص ١٩٠). بروجرد در زمان حکومت ترکمانان قراقوینلو (٧٨٢ـ٨٧٣) تابع لر کوچک بود، ولی با جهانشاه ( پادشاه قراقوینلو ) سازگاری نداشت ، و در ٨٧٥، به نوشتة طهرانی ، اوزون حسن آق قوینلو قلعة خرم آباد (مقر شاه حسین از ملوک عباسیه ) را تسخیر کرد و آن منطقه ( از جمله بروجرد ) به دست آق قوینلوها افتاد (ص ٥٥٢، ٥٥٥ـ٥٥٦).
در ٩٩٦، سی هزار سپاهی رومی ( = عثمانی ) ، از سوی بغداد وارد همدان شدند و قلعة وروجرد را اشغال کردند و پس از مرمت قلعه دو هزار سپاهی در آنجا ماند و بقیه برگشتند (منشی قمی ، ج ٢، ص ٨٨٤). در ٩٩٧، قشون ایران به فرماندهی قورخْمَس خان شاملو با شش الی هفت هزار سوار یراق کرده به حوالی بروجرد آمد و براثر غفلت از قشون رومیه ( عثمانی ) شکست خورد (همان ، ج ٢، ص ٨٨٥). از ٩٩٦ تا ١٠١١، نهاوند ( و بروجرد ) به اشغال قشون عثمانی درآمد (رُهربُرن ، ص ١٠( این قشون کشی در آغاز حکومت شاه عباس اول (٩٩٦ـ ١٠٣٨) بود، که لشکریان ترک توانسته بودند ارمنستان شرقی ، آذربایجان و برخی نواحی غربی ایران ـ از جمله بروجرد ـ را اشغال کنند. در ١٠١٢، شاه عباس به خاک عثمانی حمله برد. قوای ایران موفق شد بخشهایی از کردستان و لرستان ... را تصرف کندتا اینکه در ١٠٢١ بین ایران و عثمانی قرارداد صلحی در قسطنطنیه بسته شد (میراحمدی ، ص ٨٠ ـ٨١). در ١٠٠٢ هنگام نافرمانی حاکم شوشتر، شاهوردیخان کندزلو ( گُنْدزُلو ) ازقبیلة افشار و کشته شدن وی به دست قزلباشها، سید مبارک عرب ، از شیوخ هویزه ، شوشتر را محاصره کرد، اما چون دراین هنگام قزلباشها با خوانین خود در بروجرد به سر می بردند،از ترس آنها، با فرستادن هدایایی ، عقب نشست (منجم یزدی ، ص ١٢٧ـ١٢٩). در ١٠٠٧، شاه عباس اول برای جنگ با شاهوردیخان عباسی ، حاکم لرستان ، از آوه ( آوج ) تا قصبة بروجرد را که قریب بیست فرسنگ بود به صورت ایلغاردر یک شبانه روز طی کرد (اسکندر منشی ، ج ١، ص ٥٣٧ ـ ٥٣٨). در ١١٣٦، پس از استیلای افاغنه بر اصفهان ، قشون رومی برای تسخیر نهاوند و بروجرد، تا نزدیک بروجرد رسیدند (مرعشی صفوی ، ص ٦٢). در دورة استقرار افاغنه در ایران ، برای مدتی لرستان و بروجرد به دست آنان افتاد، ولی پس از قراردادی که در ١١٤٠ اشرف افغان با عثمانیها بست ، دوباره قلمرو علیشِکَر ( = همدان ) و بروجرد به تصرف عثمانیها درآمد و آنان در یزدجرد ( = بروجرد ) حاکمی مستقل گذاشتند ولی بر اثر شورش مردم تعدادی از قشون عثمانی به هلاکت رسیدند (حزین بروجردی ، ص ٥٥(
در ١١٤٢، نادرشاه (حک : ١١٤٨ـ ١١٦٠) به سوی عراق حرکت کرد و وارد بروجرد شد تا برای بیرون راندن عثمانیها به نهاوند برود. عثمان پاشا، سردار عثمانی ، از ترس نادر به همدان گریخت (استرآبادی ، ص ١١٧ـ١١٩؛ گلستانه ، ص ٣٦٩). در ١١٦٦، کریم خان زند پس از نبرد با آزادخان در قُمشه ( = شهرضا ) وارد ناحیة بروجرد شد (موسوی اصفهانی ، ص ٣٨، ٤١). در اواخر دورة زندیه ، اسماعیل خان زند، برادرزادة محمدخان زند، قصبة بروجرد را تاراج کرد (همان ، ص ٢٧٩). در ١١٧١، هنگامی که محمدحسن خان قاجار به سوی عراق ( عجم ) می رفت ، محمدولیخان قاجار را با سپاهی برای دفع شورش نظرعلیخان و علیخان شاهسون به قلمرو علیشکر فرستاد. هنگامی که خود محمدحسن خان قاجار به بروجرد و سیلاخور وارد شد، شورشیان ناگزیر به اصفهان عقب نشستند (غفاری کاشانی ، ص ٧٧). در اواخر قرن دوازدهم ، بروجرد همچنان از توابع علیشکر محسوب می شد (شوشتری ، ص ١٧٥). در ١١٩٩، اسماعیل خان زند از سوی محمدجعفرخان زند برای دفع یاغیان وارد همدان شد و قربان خان را حاکم بروجرد کرد (غفاری کاشانی ، ص ٧٠٦). در دورة جعفرخان زند (حک : ١١٩٩ـ١٢٠٣) آقامحمدخان قاجار پس از تأدیب مردم بختیاری ، به سوی بروجرد و همدان حرکت کرد (شهاوری شیرازی ، ص ٥٤). در ١٢٣٧، به نوشتة شیروانی ، بروجرد شهری آباد بود و دو هزار خانه داشت ( ?( ١٣٣٩ ش ) ، ص ٦٦٧). او در ١٢٤٢ می نویسد : شاهزاده محمدتقی میرزا حصاری به دور شهر کشید. بروجرد در آن هنگام پنجهزار خانه داشت و سیصد پاره قریه از مضافات او بود، و از محصولات ، میوة سردسیری فراوان ، حبوبات و غلات ارزان داشت (شیروانی ، ١٣٤٨ ش ، ص ١٥٩). همچنین در ١٢٤٨ بروجرد را چنین شرح می دهد : بروجرد آبش از رود تأمین می شود و هوایش به سردی مایل است و در زمین هموار قرار دارد. شمال آن کوهستانی است و پنجهزار خانه و بازار مسقف دارد و دور آن حصاری کشیده شده و اطراف آن را باغات فراگرفته است که در آنها عمارات دو طبقه ساخته شده . چیت بروجرد مشهور است و صادر می شود (١٣١٥، ص ١٤٣). در ١٢٦٤، مردم بروجرد بر حاکم شهر، جمشیدخان ماکویی ، شورش کردند (خورموجی ، ص ٣٩). در ١٢٦٧، ناصرالدین شاه برای سرکشی به امور عراق وارد شهر بروجرد شد (همان ، ص ٩٧). در ١٢٩٥، حکمرانی بروجرد با گلپایگان و خوانسار ضمیمة اصفهان شد (صدیق الممالک ، ص ٢٠١). در همین سال ، ستون اصلی ژنرال باراتُف ، فرمانده سپاه قفقاز، در اطراف بروجرد و کنگاور و کردستان مستقر بود (مابرلی ، ص ٢١٢ـ٢١٣). در ١٢٩٩، طبق مطالب سفرنامة نجم الدوله (ص ١٣ـ١٤، ٩٦) بروجرد شهری بزرگ ولی خراب بود با حصاری معتبر؛ بیست تا پنجاه هزار تن جمعیت داشت و دارای چهار محله با کوچه های تنگ و کثیف بود. پنج کاروانسرا و دو مسجد بزرگ شاه و جامع و بیت و دو حمام و چهار امامزاده داشت و عمارت باغشاه (با چندین طبقه ) که حسام السلطنه احداث کرده بود در دورة وی ویران شده بود. در ١٣٠٥، به نوشتة حکیم ، بروجرد را دارالسّرور می گفتند و دور شهر خندق و حصار داشت ، ولی اغلب خانه های آن خراب و غیر مسکون بود. پنج دروازه و عمارات حاکم نشین داشت . در نیم فرسنگی شهر در دامنة تپه ای ، باغی به نام باغ شاه قرار داشت که دارای عمارت چند مرتبه ( = طبقه ) بود (ص ١٩٧ـ١٩٨). در ١٣٠٩، طبق مطالب سفرنامة عراق عجم به قلم ناصرالدین شاه (ص ٨٥ـ٨٦، ١٠١) وی وارد بروجرد شد و دستور داد تا هزار تومان از مالیات را صرف تعمیر مسجد شاه کنند. بروجرد از دورة صفوی بتدریج ، به یکی از مراکز صنعتی (کارگاهی ) و افزارمندی ایران تبدیل شد و ساختار صنعتی خود را تا اواسط دورة قاجاریه نگه داشت . در اواخر دورة ناصری ، چیت بروجرد به بازارهای خارجی مانند تفلیس ( = گرجستان ) صادر می شد (زین العابدین مراغه ای ، ص ٥٢، ٥٤) و تا اواسط قاجاریه ، بروجرد ٤٠٠ ، ١ دستگاه چیت سازی و هفتصد دستگاه پارچه بافی داشت (حزین بروجردی ، ص ٢٨(
در ١٣٢٥، پس از نوشته شدن متمم قانون اساسی ، سالارالدوله ( حاکم بروجرد و لرستان در زمان مظفرالدین شاه ) در بروجرد شورش کرد و در نهاوند میان او و قشون دولتی جنگ درگرفت (هدایت ، گزارش ایران ، ص ١٨٨ـ١٨٩).
در اوایل دورة رضاشاه ، بروجرد ٠٠٠ ، ٢٢ تن جمعیت داشت (کیهان ، ج ٢، ص ٤٤٣( از علمای بزرگ ، پیشوایان دینی ، مراجع تقلید شیعیان و فقیهان و محدثان و اصولیان و رهبران مذهبی و شاعران و سیاستمداران بروجرد می توان از این شخصیتها نام برد : حاج مولی ' اسدالله بروجردی ؛ حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی ؛ حسین ابن سید محمدرضا بروجردی ؛ رحیم بروجردی ؛ ریحان الله بروجردی ؛ عبدالله بروجردی ؛ علی اصغربن علی اکبر(نیّر) بروجردی ؛ علی اکبر بروجردی ؛ صامت بروجردی شاعر (متوفی ١٣٣١)، محمدحسین بروجردی .
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٢) ابن حوقل ، صورة الارض ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٤) محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، جهانگشای نادری ، چاپ عبداللّه انوار،تهران ١٣٤١ ش ؛
(٥) اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٦) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٧) همان ، ترجمة فارسی قرن پنجم /ششم هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٨) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٩) نیکلاس امبرسز و چارلز ملویل ، تاریخ زمین لرزه های ایران ، ترجمة ابوالحسن رَده ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٠) بهرام امیراحمدی ، متوسط میزان رشد سالیانة جمعیت نقاط شهری کشور بین سالهای ١٣٥٥ـ١٣٦٥ ، تهران ١٣٧٠ ش (فتوکپی )؛
(١١) ایران . وزارت جهاد سازندگی . واحد آمار و برنامه ریزی ، فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع استان لرستان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٢) ایران . وزارت راه و ترابری ، دفترچة مسافات راههای کشور ، تهران ?( ١٣٦٦ ش ) ؛
(١٣) همو، نقشة راههای ایران ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٤) ایران . وزارت کشور، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبانماه ١٣١٦، تهران ١٣١٦ ش ؛
(١٥) ایران . وزارت کشور. حوزة معاونت برنامه ریزی و خدمات مدیریت . دفتر تقسیمات کشوری ، اجرای قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٦) حمید ایزدپناه ، آثار باستانی و تاریخی لرستان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٧) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ؛
(١٨) حدود العالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٩) حسین حزین بروجردی ، تذکرة حسین حزین ، یا، دورنمائی از شهرستان بروجرد ، خرم آباد ١٣٥١ ش ؛
(٢٠) محمدتقی حکیم ، گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران ، چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢١) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٢) همو، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٣) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٤) محمدجعفر خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٥) محمدبن علی راوندی ، راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق ، چاپ محمد اقبال ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(٢٦) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٧) علی اصغر رضوانی ، «بروجرد و حوزة نفوذ آن : مطالعات شهری و منطقه ای »، پایان نامة دکتری جغرافیای شهری ، دوره عالی تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی ، ١٣٧١ ش ؛
(٢٨) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١١، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢٩) کلاوس میشائل رُهربُرن ، نظام ایالات در دورة صفویه ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٠) زین العابدین مراغه یی ، سیاحتنامه ابراهیم بیک ، یا، بلای تعصب او ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣١) سازمان جغرافیایی کشور، نقشة عملیات مشترک ( زمینی ) : خرم آباد ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٣٢) سازمان هواشناسی کشور. ادارة کل اطلاعات و خدمات ماشینی ، سالنامة آماری هواشناسی : ١٣٥٦ـ١٣٥٧ ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٣) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٣٤) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، تجارب السّلف ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٥) عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری ، تحفة العالم و ذیل التحفة ، چاپ محمد موحد، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٦) عبدالکریم بن علی الرضا شهاوری شیرازی ، تاریخ زندیه : جانشینان کریم خان زند ، چاپ ارنست بئیر، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٧) زین العابدین اسکندر شیروانی ، بستان السیاحة ، یا، سیاحت نامه ، تهران ١٣١٥؛
(٣٨) همو، حدائق السیاحة ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٣٩) همو، ریاض السیاحة ، چاپ اصغر حامد ربانی ، تهران ?( ١٣٣٩ ش ) ؛
(٤٠) ابراهیم بن اسدالله صدیق الممالک ، منتخب التواریخ ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤١) ابوبکر طهرانی ، کتاب دیار بکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤٢) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ١٣٦٨؛
(٤٣) احمدبن محمد غفاری قزوینی ، تاریخ جهان آرا ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٤٤) ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٥) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤٦) زکریابن محمد قزوینی ، کتاب آثار البلاد و اخبار العباد ، چاپ فردیناند ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧؛
(٤٧) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ١٣١٠ـ١٣١١ ش ؛
(٤٨) ابوالحسن بن محمد امین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤٩) جیمز فردریک مابرلی ، عملیات در ایران : جنگ جهانی اول ١٩١٩ـ ١٩١٤ ، ترجمة کاوه بیات ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٥٠) محمد خلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥١) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ١٣٦٦ ، نتایج تفصیلی استان لرستان ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٥٢) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥ ، فرهنگ آبادیهای کشور: شهرستان بروجرد ، تهران ١٣٦٧ ش الف ؛
(٥٣) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥ : نتایج تفصیلی شهرستان بروجرد ، تهران ١٣٦٧ ش ب ؛
(٥٤) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی استان لرستان ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٥٥) همو، نتایج آمارگیری جاری جمعیت ، شهریور ١٣٧٠ ؛
(٥٦) نصرت الله مشکوتی ، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٥٧) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥٨) جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥٩) احمدبن حسین منشی قمی ، خلاصة التواریخ ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٩ـ١٣٦٣ ش ؛
(٦٠) محمدصادق موسوی اصفهانی ، تاریخ گیتی گشا ، با مقدمة سعید نفیسی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦١) غلامرضا مولانا بروجردی ، تاریخ بروجرد ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٦٢) مریم میراحمدی ، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر صفوی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٦٣) محمدبن خاوندشاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٦٤) ولادیمیر فدروویچ مینورسکی ، « ( دربارة ) ویس و رامین » ، ترجمة مصطفی مقربی ، فرهنگ ایران زمین ، ج ٤ (١٣٣٥ ش )؛
(٦٥) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامه عراق عجم : (بلاد مرکزی ایران ) ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦٦) عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامة خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٦٧) نظام الدین شامی ، ظفرنامه ، چاپ پناهی سمنانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦٨) مهدیقلی هدایت ، گزارش ایران ، چاپ محمدعلی صوتی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦٩) همو، خاطرات و خطرات ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧٠) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥.
/ خسرو خسروی /