دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٥٨
توقیع (٣) ، اصطلاحی در فرهنگ شیعی به معنای مکاتبات و منشورهای امامان بویژه حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه . این اصطلاح به هرگونه سخن شفاهی امام عصر نیز اطلاق شده است .
واژة توقیع نخستین بار در روایتی از امام کاظم علیه السلام دیده شده ، همراه با حرف جرّ «فی » که پس از آن لفظ کتاب آمده است ، به معنای یادداشتی که امام در زیر یک نامه نوشته بوده اند ( رجوع کنید بهحِمیَری ، ص ٣٣٢)، با همین ترکیب و در همین معنا در چند روایت از امام رضا علیه السلام نیز به کار رفته است ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ٣، ص ٥؛ ابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٩٣، ٢٣٦؛ نیز رجوع کنید به طوسی ، ١٤٠١، ج ٦، ص ٣٠٣). در زمان امام رضا علیه السلام توقیع تنها برای یادداشتی که در همان نوشتة اصلی نگاشته می شده به کار می رفته ، لذا در مقابل «کتاب مفرد» قرار می گرفته ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٢٣٦)، ولی پس از آن حضرت ، کاربرد اصطلاحی توقیع گسترش یافته و یادداشتهای مستقل امام زمان علیه السلام ، که مسبوق به پرسش نبوده ، نیز با عنوان توقیع شناسانده شده است ( رجوع کنید بههمو، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥٢٢). این واژه در بارة احادیث غیر مکتوب آن حضرت هم به کار رفته است ( رجوع کنید بههمان ، ج ٢، ص ٥٠٢، ٥٠٥؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٩). علاوه بر آن ، برخی سخنان خاص نایبان آن حضرت همچون اخبار بر غیب و نیز اظهارنظر در بارة مسائل دینی ، در محدودة توقیعات ذکر شده است (مثلاً رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥٠٢ـ٥٠٤؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٩٤، ٢٩٨، ٣٠٧ـ ٣٠٨، ٣٢١). وجه کاربرد اخیر احتمالاً سخنی از حسین بن روح نوبختی بوده که در آن تأکید کرده که در امر دین از خود سخن نمی گوید، بلکه همه را از «اصل » (امام عصر علیه السلام ) شنیده است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥٠٨ ـ٥٠٩؛ نیز رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٣٣٠). محمدبن علی بن بابویه (١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥١٨) یک روایت را که موضوع آن تبرک جُستن به امام عصر در هنگام ولادت است در باب توقیعات آورده که درست به نظر نمی آید. آنچه در این مقاله بررسی می شود، مکاتباتی است که از امام رضا و امامانِ سپسین شیعه علیهم السلام و نایبان امام عصر نقل شده است .
تاریخ توقیعات . قدیمترین مکتوب تاریخ دار امامان ، در سال ٢٠١ صادر شده و موضوع آن ولایت عهدی امام رضا علیه السلام است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ٢، ١٦٥ـ١٦٩). در همین سال یک مکتوب در پاسخ به سؤال مأمون در بارة موی منتسب به پیامبر اکرم (اِربِلی ، ج ٣، ص ١٢٩) و در سال ٢٠٢ مکتوب دیگری در تأکید عهدنامة پیشین (ابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ٢، ص ١٧٠) نگارش یافته است . مکتوبی در سال ٢٠٣ در پاسخ سؤالی دینی نگارش یافته که معلوم نیست از امام رضا صادر شده است یا از امام جواد علیهماالسلام ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤٠١، ج ٧، ص ٤٥٦). سند آزادی یکی از شیعیان در سال ٢١٣ به خط و مهر امام جواد علیه السلام (کشی ، ص ٥٦٩)، پاسخ سؤال شرعی علی بن حدید در همین سال به خط آن حضرت (کلینی ، ج ٤، ص ٥٣٦)، و نامة مفصّل امام به علی بن مهزیار در بارة حقوق شرعی و خمس و زکات در سال ٢٢٠ (طوسی ، ١٤٠١، ج ٤، ص ١٤١ـ١٤٣) و وصیت آن حضرت (کلینی ، ج ١، ص ٣٢٥) مکتوبات تاریخ دار امام جواد می باشند. از امام هادی علیه السلام در سال ٢٢٨ نامة علی بن مهزیار (صفار قمی ، ص ٣٣٧)، در ٢٣١ نامة علی بن محمد قاسانی (کلینی ، ج ٥، ص ٣١٤)، در ٢٣٢ نامه به علی بن بلال در بارة انتصاب ابن عبدرَبِّه به وکالت امام (کشی ، ص ٥١٣) و نامه به ابوعلی بن راشد (طوسی ، ١٤٠١، ج ٤، ص ١٦٧)، در ٢٣٣ نامة محمدبن احمدبن ابراهیم (ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ٤، ص ٢٤٥؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ٩، ص ١٣٨)، در ٢٣٨ نامة محمدبن فرج (کلینی ، ج ٤، ص ٨١)، در ٢٤٨ نامة ابراهیم بن محمد همدانی در بارة اختلاف فارِس قزوینی و علی بن جعفر هُمانی دو وکیل حضرت که در آن علی بن جعفر تأیید شده (کشی ، ص ٥٢٧)، و در سال ٢٥٠ نامه به علی بن عَمرو قزوینی در لعن فارِس (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٥٢ـ٣٥٣) صادره شده که موضوع آنها غالباً پرسشهای فقهی بوده است . زیارتی نیز در سال ٢٥٢، در بارة شهدای کربلا نقل شده که در آن نام و احیاناً اوصاف شهدا آمده است ، این زیارت یکی از زیاراتِ معروف به «زیارت ناحیه » است ( رجوع کنید به ابن طاووس ، ١٣٦٧ ش ، ص ٥٣٧ ـ٥٧٧؛ نیز رجوع کنید به مجلسی ، ج ٩٨، ص ٢٧٤؛ تُستَری ، ج ٩، ص ٥٠٤؛ احسانی فر، ص ٣٢ـ٦٧). تاریخ برخی از توقیعات را نیز با توجه به حوادث مطرح شده در آن (مثلاً قتل متوکل در ٢٤٧) می توان به دست آورد ( رجوع کنید به کشی ، ص ٦٠٧).
در سال ٢٥٥ سهل بن زیاد از امام حسن عسکری علیه السلام در بارة توحید و اختلاف شیعیان در موضوع جسم و صورت ، پرسش کرده و امام پاسخ گفته است (کلینی ، ج ١، ص ١٠٣؛ نیز رجوع کنید بهنجاشی ، ص ١٨٥). امام رسالة المقنعة را نیز در همین سال نوشته است که می توان آن را گونه ای توقیع خواند ( رجوع کنید بهنجاشی ، ص ١٦٦؛ ابن شهرآشوب ، ج ٤، ص ٤٢٤؛ بیاضی ، ج ٢، ص ١٧٥؛ برای نقل از این رساله رجوع کنید بهابن طاووس ، ١٣٦٧ ش ، ص ٢٥؛ همو، ١٣٣٠، ص ٢٢٥ـ٢٢٦). در همین سال آن حضرت صلواتی را بر عبداللّه بن محمد عابد املا کرده است ( رجوع کنید بهابن طاووس ، ١٣٣٠، ص ٤٨٤ـ٤٨٥). توقیعی نیز در سال ٢٥٦ از آن حضرت نقل شده است ( رجوع کنید بهخصیبی ، ص ٣٤٠). در سال ٢٥٨، که امام در حبس مُعتَز عباسی بوده ، نامه ای به ابوهاشم جعفری نگاشته که البته این تاریخ با عصر معتز (٢٥٢ـ ٢٥٥) ناسازگار است و باید در تاریخ یا در نام خلیفه ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٥٠، ص ٣١٢) یا در هر دو ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٢٠٥، ٢٢٣؛ قطب راوندی ، ج ١، ص ٤٢٨) تحریف رخ داده باشد. توقیعی نیز در نکوهش فضل بن شاذان نقل شده که به گفتة ابوعلی احمدبن یعقوب بیهقی پس از مرگ فضل در سال ٢٦٠، صادر شده است ( رجوع کنید بهکشی ، ص ٥٤٢ ـ٥٤٣؛ در بارة دیگر نامه های حضرت در این سال رجوع کنید به کلینی ، ج ١، ص ٣٢٨؛ خصیبی ، ص ٣٤٢ـ٣٤٣؛ ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٧٥). برخی از توقیعات دیگر امام حسن عسکری علیه السلام باتوجه به مطالب مطرح شده در آن ، همچون قتل مهتدی در ٢٥٦ یا ولادت محمدبن هَمّام (ابن هَمّام اِسکافی ) در ذیحجة ٢٥٨، قابل شناسایی است ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٥١٠؛ نجاشی ، ص ٣٨٠).
خصیبی (ص ٣٦٩، ٣٧١، ٣٧٣) توقیعات امام عصر را که در سالهای ٢٦٠، ٢٦٣، ٢٦٨، ٢٧١، ٢٧٣ صادر شده نقل کرده است . در زمان سفارت محمدبن عثمان بن سعید عَمْری ، در سال ٢٨١ توقیعی مشتمل بر صلوات بر پیامبر و آل وی ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٢٧٣ـ٢٨٠) و در سال ٢٩٠ توقیعی در توثیق محمدبن جعفر اسدی وکیل آن حضرت خطاب به صالح بن ابی صالح صادر شده است (همان ، ص ٤١٥). در سال ٢٩٨ توقیعی از طریق حسین بن روح خطاب به علی بن احمد عقیقی برای رفع گرفتاری وی صادر شده (ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥٠٥ ـ٥٠٦) که در آن سال ، حسین بن روح از کارگزاران عَمْری بوده است ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٣٦٧).
در زمان سفارت حسین بن روح ، در ٣٠٥ توقیعی به روایت محمدبن نفیس ( رجوع کنید بههمان ، ص ٣٧٢)، در ٣٠٧ توقیع محمدبن فضل موصلی ( رجوع کنید بههمان ، ص ٣١٥ـ٣١٦)، در ٣٠٧ و ٣٠٨ دو توقیع در پاسخ به مسائل شرعی محمدبن عبداللّه بن جعفر حمیری و در ذیل آن زیارت آل یاسین ( رجوع کنید بهاحمدبن علی طَبْرِسی ، ج ٢، ص ٥٧٣، ٥٩١، نیز رجوع کنید بهص ٥٦٣، ٥٦٨)، در ٣١٢ توقیعی از سوی حسین بن روح ، که در زندان مقتدر عباسی بوده ، خطاب به محمدبن همام در لعن محمدبن علی شَلمَغانی ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨) و توقیعی در ٣٢٣، سال تناثُر نجوم ، خطاب به علی بن بابویه ( رجوع کنید بههمان ، ص ٣٢٢؛ برای توضیح سال تناثر نجوم رجوع کنید بهشبیری ، ١٣٨١ ش ، ص ١٩٥ـ١٩٧) صادر شده است . پایان عصر غیبت صغرا با توقیعی خطاب به علی بن محمد سَمُری ، آخرین نایب امام عصر، در ٣٢٨ یا ٣٢٩ اعلام شده است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥١٦؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٩٥).
در عصر غیبت کبرا دو توقیع خطاب به شیخ مفید، در ٤١٠ و ٤١٢، گزارش شده است ( رجوع کنید بهاحمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٩٦ ـ٦٠٣).
توقیعات بسیاری نیز هست که تاریخ آنها روشن نیست ، ولی با عنایت به قرائنی می توان دریافت که برخی از آنها در اوایل غیبت صغرا و در دوران وکالت عثمان بن سعید عَمْری صادر شده است ؛ مثلاً در چند توقیع ، محل صدور آن شهر سامرا (سرّمن رَأی '، عسکر) ذکر شده و چون عثمان بن سعید مدتی بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام از سامرا به بغداد مهاجرت کرد و از آن پس بغداد مرکز استقرار نایبان امام زمان شد ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٧٨؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٥٥؛ قطب راوندی ، ج ٣، ص ١١٠٨)، زمان صدور این توقیعات اوایل عصر غیبت امام عصر علیه السلام بوده است ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٥١٧، ٥٢٠ ـ٥٢١، ٥٢٣؛ ابن بابویه ، ١٣٦٣ش ، ج ٢، ص ٤٨٨، ٤٩١، ٤٩٥، ٤٩٨ـ٤٩٩؛ قطب راوندی ، ج ٢، ص ٦٩٦، ٧٠٠).
خط توقیعات . در روایات بسیاری ، تصریح شده که مکاتبات امامان به خط خودشان بوده (برای نمونه رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٩٦، ١٠٢ـ١٠٣، ١٠٧، ٥١٠؛ ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ٢، ص ٣٨، ٤٤، ١٦٩، ١٨٣، ٤٤٣؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ١، ص ٢٤٥، ٢٨١، ٤٢٦؛ همو، ١٤١١، ص ٣٤٩)، گاهی تأکید شده که مهر امام علیه السلام نیز در نوشته بوده (مثلاً رجوع کنید بهکلینی ، ج ٧، ص ١٦٣؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ٩، ص ٣١) و گاهی امام خود در ذیل نامه بر نگارش کتاب به خط خویش تصریح کرده است ( رجوع کنید به کشی ، ص ٥١٣، ٥٥١؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ٩، ص ١٣؛ همو، ١٤١١، ص ٣٥٠ـ٣٥٣).
طوسی (١٤١١، ص ٣٥٦، ٣٦٦)، به نقل از ابونصر هبة اللّه بن احمدبن محمد کاتب (زنده در ٤٠٠)، عبارتی را در بارة خط توقیعات آورده که بر مبنای آن توقیعات امام زمان که از طریق عثمان بن سعید و فرزندش محمدبن عثمان رسیده ، به همان خطی بوده که در زمان حیات امام حسن عسکری علیه السلام صادر شده بوده است . وی در نقل دیگری از ابونصر مذکور آورده که توقیعات امام عصر برای شیعیان ، از طریق محمدبن عثمان ، به همان خطی بوده که در زمان زندگی پدرش عثمان بن سعید نگاشته شده بوده است (همان ، ص ٣٦٢ـ٣٦٣). از این عبارات چنین برداشت شده که توقیعات امام حسن عسکری علیه السلام تا عصر محمدبن عثمان را محمدبن عثمان به دستور امام تحریر و کتابت می کرده است (مدرسی طباطبائی ، ص ١٣١ـ١٣٢) ولی عبارات فوق دقیقاً برخلاف این معنا دلالت دارد و بروشنی از آن این مطلب را می توان فهمید که عثمان بن سعید و محمدبن عثمان صرفاً واسطة رساندن توقیع بوده اند و توقیع از طریق آنان به مردم می رسیده است .
تصریحهای بسیار بر نگارش توقیع به خط امام حسن عسکری علیه السلام (برای نمونه رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ١٠٣، ٥١٠؛ کشی ، ص ٥٣٤، ٥٤٣؛ نجاشی ، ص ٣٨٠) یا به خط امام عصر علیه السلام (برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٨٣؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٨٥، ٢٩٠) دلیل روشنی بر نادرستی ادعای نگارش توقیعات توسط نواب ائمه یا وکلای آنهاست . ابن بابویه (١٣٩٢، ج ١، ص ١٤٢، ج ٢، ١٥٤، ج ٣، ص ٦٨، ج ٤، ص ٢٠٣) در چند جا تصریح کرده که توقیعات امام حسن عسکری علیه السلام به صفّار، به خط آن حضرت ، را در اختیار دارد. از همة اینها روشنتر نامه ای است که در هنگام ولادت امام زمان علیه السلام خطاب به احمدبن اسحاق صادر شده ، در این گزارش تصریح شده که نامه با همان خط امام علیه السلام است که با آن توقیعات را صادر می کرده است ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٣٤). در برخی احادیث ، نگارش نامه های بسیار به دست امام عسکری علیه السلام در شب وفات ایشان گزارش شده است ( رجوع کنید بههمان ، ج ٢، ص ٤٧٣ـ ٤٧٦). عبارت ابونصر کاتب ، با صرف نظر از تضعیفی که در بارة وی وارد شده ( رجوع کنید به نجاشی ، ص ٤٤٠)، نیز چنین تفسیر می شود که خط امام زمان علیه السلام همانند خط امام حسن عسکری علیه السلام بوده و همین امر اعتماد بیشتری را نسبت به درستی توقیعات سبب می شده است ( رجوع کنید بهمحمد صدر، ١٤٠٠، ص ٤٣١؛ جباری ، ١٣٨١ ش ، ص ١٤٥ـ١٤٦؛ مالکی ، ص ٢٠، ٥٢، ٥٨ ـ ٦٠؛ ایروانی ، ص ٤١ـ٤٢). محمدبن عثمان در یک روایت گفته که توقیعی به خطی که آن را می شناخته ، صادر شده (ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٨٣)؛ پس ، نویسندة این توقیع خود او نبوده است . احتمالاً تأکید پاره ای از روایات بر نگارش توقیع به خط امام علیه السلام ، برای شناسایی توقیعات دروغینی بوده که به امام نسبت داده می شده یا شناسایی ادعای برخی منحرفان در مورد نگارش توقیع . از جمله فارِس قزوینی ، پس از انحراف ، اموال امام علیه السلام را از شیعیان گرفته و به دروغ اعلام وصول نوشته است (کشی ، ص ٥٢٥). شلمغانی نیز ادعا کرده بود که برخی از توقیعات را او پاسخ داده است که این امر را امام عصر علیه السلام تکذیب کرد (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٣). گویا همین گونه امور سبب می شده که گاه راویان از امام عسکری علیه السلام می پرسیده اند که آیا توقیع صادر شده را خود نوشته اند، و حضرت پاسخ مثبت می داده اند ( رجوع کنید بهکشی ، ص ٥٨٠). احمدبن اسحاق قمی در دیدار با امام عسکری از ایشان درخواست کرد دستخطی برای وی بنگارند تا با آن نامه های امام را شناسایی کند و امام ضمن اجابت درخواست او، تأکید کردند که به سبب نازکی و درشتی قلم ، گاه تفاوتهایی در خط بروز می کند که نباید سبب تردید گردد (کلینی ، ج ١، ص ٥١٣؛ در بارة تردید در صدور توقیع از جانب امام رجوع کنید بهکشی ، ص ٥٤٢). شاید به همین انگیزه ها برخی تأکید می کرده اند که خط امام را می شناسند ( رجوع کنید بهحِمْیَری ، ص ٣٤٠؛ ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ٢، ص ١٦٩؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ٤، ص ٢١٠، ٢٢٤، ٣١٤). به هر حال ، مکتوبات و توقیعات را امام به دست خود می نوشته ، در موارد بسیار اندکی توقیعاتی به کتابت دیگران دیده شده است . در عصر حضور ائمه علیهم السلام تنها موردی که با جستجوی بسیار به دست آمد، نگارش چند نامة امام کاظم علیه السلام به برخی از شیعیان به دست علی بن اسماعیل ، برادرزادة آن حضرت ، است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٧٢). در عصر غیبت هم در یک مورد، در پاسخ سؤالات مردم قم از حسین بن روح ، ذکر شده که پاسخها به خط احمدبن ابراهیم نوبختی و به املای حسین بن روح بوده است ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٣). در توقیعی هم که برای شیخ مفید صادر شده ، تصریح گردیده که به املای آن حضرت و به خط فردی معتمد بوده است ( رجوع کنید بهاحمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٦٠٣).
نامه نگارانی که سؤال فقهی داشتند، گاه تمام سؤالات را پی در پی می نوشتند و امام به تک تک سؤالات پاسخ می داد ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٨٤، ٥٢٠؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٩٠، ٢٩٦)، گاه پرسشگر، پس از هر پرسش ، قسمتی را نانوشته باقی می گذاشت تا امام پاسخ خود را در آن قسمتها بنگارد (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٥ـ٣٨٤؛ احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٦٤ ـ٥٩٠). پاسخها گاه در پشت برگه (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٢ـ٣٧٤)، گاه پس از هر سؤال و در میان سطور (همان ، ص ٣٠٤؛ نجاشی ، ص ٣٥٥؛ نیز رجوع کنید بهطوسی ، ١٤٠١، ج ٧، ص ٤٥٦)، گاه در زیر نامه (ابن طاووس ، ١٣٧٧ ش ، ص ٣٤٥؛ کشی ، ص ٤٧١، نیز رجوع کنید بهص ٥٦٨) و گاه در بالای نامه نوشته می شد (نجاشی ، ص ٣٨٠). توقیعات مستقل یا مفصّل معمولاً با بسمله آغاز شده است (مثلاً رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥١٦، ٥٢٢؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٨٥، ٢٨٧؛ احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٩١، ٥٩٧، ٦٠٠). گاه نیز سفیر امام مجموعة سؤالات و درخواستها را در طوماری می نگاشت و یکجا نزد امام می برد و پاسخ آنها را دریافت می کرد ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٣ـ٣٠٤). مواردی نیز بوده که به جهت اجمال سؤال یا جهتی دیگر، سؤال بدون پاسخ مانده است ( رجوع کنید به احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٦٧، ٥٧٨).
شیوة ارسال پرسش . پرسشگران ساکن شهرهای دور، اغلب نامه های خود را توسط وکلای امامان می فرستادند. مثلاً، جعفربن ابراهیم بن محمد هَمَدانی به واسطة پدر خود (کلینی ، ج ٤، ص ١٧٢؛ ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ٢، ص ١٧٦)، ابوعمرو حَذّاء به واسطة علی بن مهزیار (کلینی ، ج ٥، ص ٣١٦)، برخی به واسطة احمدبن اسحاق (ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ٢، ص ١٧)، و بِشْربن بَشّار به واسطة ایوب بن نوح (ابن ادریس حلّی ، ج ٣، ص ٥٨١) نامه هایی برای امام هادی علیه السلام فرستاده اند. ابراهیم بن محمد همدانی و علی بن مهزیار اهوازی و احمدبن اسحاق قمی و ایوب بن نوح ، همگی از وکیلان امام دهم بودند (جباری ، ١٣٨٢ ش ، ص ٤٢٨ـ٤٢٩). گاهی نیز افراد واسطه ، وکیل امام نبودند. برای نمونه ، سهل بن زیاد از طریق محمدبن عبدالحمید عطّار نامه ای به امام حسن عسکری علیه السلام نگاشته ( رجوع کنید بهنجاشی ، ص ١٨٥) و حال آنکه ذکری از وکالت محمدبن عبدالحمید عطار نشده است ، همچنانکه دلیلی بر وکالت محمدبن غالب اصفهانی ــ که زیارت شهدای کربلا از امام هادی علیه السلام از طریق وی عرضه شد ــ نیست ( رجوع کنید به ابن طاووس ، ١٣٦٧ ش ، ص ٥٧٣ـ٥٧٧). بنا بر گزارشی ( رجوع کنید به کشی ، ص ٥٨٠)، تمام اموالی که وکیلان امام عسکری از نواحی مختلف می فرستادند، به دست عَمْری (ظاهراً عثمان بن سعید) می رسیده و او آنها را به امام می رسانده است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٣١؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٥٤ـ٣٥٧). در عین حال ، دلیلی که ثابت کند هیچ گونه ارتباطی خارج از شبکة وکالت انجام نمی گرفته است ، در دست نیست .
در عصر غیبت صغرا نیز معمولاً مکاتبات از طریق نایبان چهارگانه ، به حسب دورة نیابت ، انجام می گرفته است ، مثلاً قاسم بن علاءهَمَدانی که خود از وکلا بوده ، توقیعات امام عصر را از دست محمدبن عثمان عَمْری و در دورة نیابت حسین بن روح نوبختی از دست وی دریافت می کرده است (طوسی ، ١٤١١، ص ٣١٠). گاه نیز توقیعاتی بدون وساطت نایبان به برخی از شیعیان می رسیده است ؛ یعقوب بن یوسف ضرّاب اصفهانی ، در سال ٢٨١، در مکه در منزلی معروف به دارالرضا، پیرزنی از خدمتکاران امام حسن عسکری علیه السلام را دید که به دستور امام عصر و با تأمین مالی آن حضرت به حج آمده بود، در این دیدار از رفت وآمد مردی به این منزل سخن به میان آمده که بنا بر قرائن ، حضرت مهدی بوده است . ضرّاب اصفهانی از طریق این زن دفتری مشتمل بر صلوات بر پیامبر و خاندان او، مشهور به صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانی ، دریافت داشت ( رجوع کنید بهدلائل الامامة ، ص ٥٤٥ ـ٥٥١؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٧٣ـ٢٨٠). در گزارش دیگری نیز از این خانه سخن به میان آمده و راوی حدیث ، حسن بن وَجْناء، به واسطة زنی که چهل سال یا بیشتر داشته ، در این خانه به دیدار امام نایل شده و از ایشان دفتری مشتمل بر دعای فرج و صلوات بر حضرت دریافت داشته است (ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٤٣ـ ٤٤٤). محمدبن یوسف شاشی نیز به زنی که به خانة امام علیه السلام رفت وآمد می کرده ، نامه ای داده و توقیع امام علیه السلام را دریافت داشته است (قطب راوندی ، ج ٢، ص ٦٩٥). این ارتباطات در شبکة رسمی وکالت نبوده است .
پس از رسیدن سؤالات به نایبان امام ، به طور طبیعی پاسخگویی به آنها مدتی (گاه چند ساعت ، گاه سه روز و گاه چند روز) طول می کشیده است (جباری ، ١٣٨١ ش ، ص ١٤٧ـ ١٤٨). سؤالات را گاه امام شخصاً پاسخ می داده و گاه نایب امام و در برخی موارد شخصی دیگر، به امر و اشراف آن حضرت ، عهده دار این کار می شده است (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٨؛ نیز رجوع کنید بهجباری ، ١٣٨١ ش ، ص ١٤٩). بنا بر گزارشی ، در صورتی که امام خود پاسخ سؤال را می داده است ، زمان صدور توقیع بیش از مواردی بوده که نایبان امام به پرسشها پاسخ می داده اند ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٦). گاه سؤالات قبل از رؤیت یا به محض وصول پاسخ داده می شده که حاکی از علم الاهی امامان بوده است (جباری ، ١٣٨١ ش ، ص ١٤٧). به گزارشی ، امام هادی علیه السلام به یکی از اصحاب خود دستور داده بود که اگر پرسشی دارد، آن را بنویسد و زیر سجاده اش بگذارد، پس از ساعتی پاسخ آن را نگاشته می یابد (قطب راوندی ، ج ١، ص ٤١٩).
خرق عادت به گونه های دیگری هم در صدور توقیعات بروز کرده است ؛ گاه امام علیه السلام سؤالات نانوشتة راویان را که تنها در خاطر گذرانده بودند پاسخ می داد ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٥٠٨ ـ٥٠٩، ٥٢٤؛ کشی ، ص ٥٣٣ ـ٥٣٤؛ ابن بابویه ، ١٣٦٣ش ، ج ٢، ص ٤٩٠، ٤٩٢؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٨٢) یا سؤالاتی را که با قلم بی مرکّب ، و احتمالاً برای امتحان درستی ادعای نایبان ، نوشته می شد، پاسخ می داد (ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٨٨، ٤٩٤؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣١٦). گاه سؤال کسی بدون ذکر دلیل بی پاسخ می ماند، پس از چندی با انحراف مذهبی پرسش کننده ، سبب پاسخ ندادن به سؤال وی روشن می شد (کلینی ، ج ١، ص ٥٢٠؛ برای مواردی از کرامات و خرق عادات در توقیعات رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٤٩٥، ٥٠٠ ـ ٥١٨، ٥٢٤؛ خصیبی ، ص ٣٧٠؛ ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٨٥ـ ٤٨٦، ٤٨٨، ٤٩٤، ٥٠٩ ـ٥١٠، ٥١٦، ٥١٩، ٥٢٢؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٠٥، ٢٠٨، ٢٨٢ـ٢٨٣، ٢٩١، ٢٩٤ـ ٢٩٥، ٣٠٤، ٣٠٨ـ ٣٠٩، ٣١٨،٥٣٣، ٥٥٣). توقیعاتی که در عصر غیبت صغرا صادر شده غالباً متضمن عنصر معجزه و خرق عادت است ؛ لذا توقیعات ، خود یکی از دلایل امامت امام زمان علیه السلام تلقی شده است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ١٢٦؛ ابوالصلاح حلبی ، ص ١٢٢).
توقیعات ، پس از صدور، به وسیلة پیکی مخصوص ، با ارائة نشانة صدق ، فرستاده می شد. به ملاحظات امنیتی و جهات تقیه آمیز، هویت این پیکها در گزارشهای موجود ذکر نشده و با تعابیر مبهمی همچون ، امرأة ، غلام ، غلام اسود، الرسول من عندالحسین بن روح ، رسول الخلف علیه السلام (و در یک جا «فیج العراق »، معرّب پیک رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٣١٠) از آنان یاد شده است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٨٧، ٤٩١، ٤٩٥، ٤٩٧، ٥٠٥؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٠). گاه توقیع از طریقی بغایت غیرعادی فرستاده می شده ، مانند فرستادن پیام از طریق هاتفی که صدای وی شنیده می شده ولی خود او دیده نمی شده است ( رجوع کنید بهخصیبی ، ص ٣٦٩؛ ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٩٢، ٤٩٩). در ماجرای شلمغانی ، که مدعی نیابت امام عصر شده بود، توقیعی به دست محمدبن همام رسید که حتی مرکّب آن خشک نشده بود (طوسی ، ١٤١١، ص ٤١٠). به دستور حسین بن روح ، این توقیع ، بی درنگ ، بین مشایخ شیعه به طور گسترده انتشار یافت و نسخه ای از آن نیز به شهرهای دیگر فرستاده شد (همان ، ص ٤١١).
ارسال توقیعات برای شیعیان ، معمولاً توسط وکلای امام صورت می گرفت . چهار وکیلِ (سفیر، نایب ) اصلیِ امام عصر علیه السلام خود وکیلانی در شهرهای مختلف داشتند که توقیعات از طریق آنها انتشار می یافت ( رجوع کنید بههمان ، ص ٤١٥ـ ٤١٧). در عین حال ، عوامل دیگر نیز در این امر دخیل بوده است . مثلاً، ارسال توقیعِ حاوی لعن شلمغانی برای محمدبن همام ، که به آن اشاره شد، ظاهراً به جهت ریاست مذهبی وی در بغداد بوده است . در نامه ای که در سال ٢٣٢ امام هادی علیه السلام برای علی بن بلال فرستاده و در آن انتصاب ابوعلی بن راشد به منصب وکالت اعلام شده ، اشاره شده که امام به دلیل اینکه علی بن بلال رئیس مذهبی منطقة خود بوده ، نامه را برای وی نگاشته است (کشی ، ص ٥١٣). نامه ای دیگر از آن حضرت در نکوهش گروهی از مدعیان دروغینِ وکالت ، خطاب به محمدبن عیسی بن عبید صادر شده بود ( رجوع کنید بههمان ، ص ٥١٨ ـ ٥٢١) که احتمالاً ارسال آن برای وی به سبب نسبت خانوادگی اش با برخی از آن مدعیان بوده است . بنابراین ، قسمت پانزدهم کتابهای مصابیح ابن بابویه ، که موضوع آن معرفی افرادی است که توقیعات را دریافت کرده اند (نجاشی ، ص ٣٩١)، الزاماً در بارة وکلای امام نیست (در بارة چگونگی دریافت توقیعات از امام عصر علیه السلام و تحویل آن به وکلا و شیعیان رجوع کنید به جباری ، ١٣٨١ ش ، ص ١٥٠ـ١٥٣).
توقیعات در بارة موضوعات مختلفی همچون تعیین و نصب وکیلان و توثیق و مدح برخی از ایشان و دستورهای لازم به وکیلان در بارة چگونگی ایفای وظیفة وکالت ، اعلام وصول وجوه شرعی ، رفع حاجت شیعیان ، نکوهش قاطع مدعیان دروغین وکالت یا وکیلان معزول ، پاسخ پرسشهای فقهی و کلامی و حدیثی و تفسیری و غیره صادر می شده است ( رجوع کنید به همان ، ص ١٥٥ـ١٥٦). بجز مسائل و درخواستهای شخصی پرسشگران ، مباحثی چون ابهام یا تعارض در روایات نقل شده از امامان پیشین علیهم السلام ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٥ـ٣٧٧؛ احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٦٤، ٥٦٦ ـ ٥٦٧، ٥٨٣ ـ ٥٨٥)، اختلاف اصحاب امامیه در یک مسئلة فقهی یا اعتقادی ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ١٠٥؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٧؛ احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٦٧، ٥٨٨) و دیدگاه برخی از فقها ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٨ـ٣٧٩، ٣٨١ـ٣٨٢؛ احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٧٤ ـ٥٨٠) منشأ و زمینة پرسش از امامان بوده است .
نکتة جالب توجه این است که گاه چند نفر از چند شهر با یک امام مکاتبه کرده و همه یک سؤال داشته اند که جواب مشابهی نیز گرفته اند، مانند پرسش ابوشیبة اصفهانی و حسین بن بَشّار واسطی و علی بن اسباط کوفی و ابراهیم بن محمد همدانی از امام جواد علیه السلام در بارة برخی احکام عقد ازدواج ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٥، ص ٣٤٧؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ٧، ص ٣٩٥ـ٣٩٦). همچنین ابراهیم بن محمد همدانی و محمدبن علی قاسانی و بشربن بشار نیشابوری و محمدبن فرج رُخّجی ــ از مردم مصر که در اواخر عمر در سامرا می زیسته است ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٥٠٠) ــ و حمزة بن محمد و یکی از شیعیان ، هر شش تن ، در ضمن مکاتبه ای سؤالی در بارة مسائل توحیدی و بحث جسم وصورت پرسیده اند که ظاهراً همة مکاتبات با امام هادی علیه السلام بوده است ( رجوع کنید بههمان ، ج ١، ص ١٠٢ـ ١٠٥؛ ابن بابویه ، ١٣٥٧ ش ، ص ٩٧ـ١٠٢). احتمال می رود که بین سؤال کنندگان ارتباطی وجود داشته و نویسندگان نامه ها از نامه نگاری یکدیگر باخبر بوده اند. بحث توحید در عصر امام حسن عسکری علیه السلام هم ادامه داشته و سهل بن زیاد، در سال ٢٥٥، همین سؤال را به صورت مکتوب برای امام نوشته و به اختلاف شیعیان در این زمینه تصریح کرده و پاسخ مفصّلتری گرفته است ( رجوع کنید بههمان ، ج ١، ص ١٠٣).
توقیعات یکی از مشخصه های نهاد وکالت است . تأسیس نهاد وکالت در زمان امامان شیعه و ارتباط غیرمستقیم و غیر شفاهی شیعیان با امامان ، چه بسا تدبیری در جهت آماده سازی جامعة شیعه برای روزگار غیبت امام عصر بوده است (جباری ، ١٣٨٢ ش ، ص ٥٣ ـ ٥٥). این امر سبب می شده است که گاه در توقیعات به جای پاسخ صریح به سؤالات ، به نقل روایت یا روایات مختلف در مسئله و چگونگی برخورد با آنها اکتفا گردد ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٨ـ٣٧٩؛ احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٨١ ـ٥٨٢). به کار بردن تعبیراتی چون «السنةُ المُجْمعُ علیها بِغَیْر خلافٍ» و «السنةُ المؤکَّدةُ التی هی کالاجماع »، و تبیین استدلالی پاسخها که توقیعات را به عبارات فقهی متداول نزدیک می ساخته ، از همین جهت قابل ارزیابی است ( رجوع کنید به احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٧٤ ـ٥٧٦، ٥٧٩، ٥٨٤). تعبیر «ان شاءاللّه » در پایان توقیعات در این زمان نیز بیشتر شده است (مدرسی طباطبائی ، ص ٩٨ـ٩٩). این عبارت هر چند در پاره ای از احادیث امامان پیشین هم دیده شده (مثلاً رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٣٠٩، ج ٣، ص ٣١، ٥١)، در توقیعات امامان اخیر فراوانتر است .
در برخی توقیعات واژه های رمزگونه همچون «الصوفی المتصنع » (کشی ، ص ٥٣٥)، «النابی »، «الرازی »، «البلالی »، «المحمودی »، «العَمْری » (همان ، ص ٥٧٧، ٥٧٩ ـ٥٨٠)، «الغائب العلیل » (همان ، ص ٥٥٧)، «العلیل »، «القزوینی » (همان ، ص ٥٢٧) دیده می شود. ابوغالب زُراری (ص ١١٧) نیز گفته است که امام هادی علیه السلام در اشاره به جدّ او، برای محافظت وی نامی استعاری به کار برده است . شرایط دشوار تقیه در زمان امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام ، سبب می شده که با تعابیر مبهمی از آن دو امام ، همچون «الرجل »، «الفقیه »، «الفقیه العسکری »، «صاحب العسکر» و «الطیب »، یاد شود ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ١٠٢، ١٠٧ـ ١٠٨، ج ٣، ص ٦٠، ٤٦٦، ج ٤، ص ٢٣٩، ج ٧، ص ٥٩؛ ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ٣، ص ٢٣٨، ٢٥٨، ٣٠٤؛ طوسی ، ١٤٠١، ج ١، ص ١٣١، ج ٣، ص ٢٣٠). این گونه تعبیرات مبهم در عصر غیبت صغرا هم دیده شده است . مثلاً در روایتی ، توقیع امام عصر «رقعة الرجل » معرفی شده ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ١، ص ٥١٧؛ قس خصیبی ، ص ٣٦٨ که در آن تصحیف رخ داده است ) و در توقیعی دیگر تعبیر «الفقیه الذی لایُشَکُّ فی علمه » ( رجوع کنید بهاحمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٥٧٥) به کار رفته است .
به سبب شرایط تقیه ، گاه نامه نگاران درخواست خود را به گونه ای به نایبان عرضه می داشته اند که گویا وی آن را از برخی فقهای معمولی می پرسیده است . مثلاً، در توقیعهای محمدبن عبداللّه بن جعفر حِمْیَری آمده است که او از حسین بن روح نوبختی درخواست کرد، از روی لطف ، مسائل او را از «مَنْ تَثِقُ بِهِ منَ الفقهاءِ» یا از «بعض الفقهاء» بپرسد (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٧٨). گفتنی است در یکی از توقیعات از فرد ناشناسی با رمز «ص » یاد شده که احتمالاً انگیزة خاصی در نام نبردن از وی در کار بوده نه شرایط تقیه ( رجوع کنید بههمان ، ص ٣٧٥). یکی از راویان نقل کرده که ابوجعفر (= محمدبن عثمان ) نزد وی آمده و او
را به جایی متروک برده تا نوشتاری را که در آن برخی حوادث آینده ذکر شده نشان دهد، سپس به او گفته که آن را از بر کند و خود نوشتار را از بین برده است (ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٤٩٨).
ابن بابویه (١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٩٣)، به نقل از ابوسهل نوبختی ، آورده است که پس از وفات امام عسکری علیه السلام نامه های امام عصر بیش از بیست سال توسط رجال معتمد پدر ایشان به شیعیان می رسید که مشتمل بر اوامر و نواهی بود، سپس مکاتبه منقطع گردید و تنها یکی از اصحاب امام عسکری باقی ماند که مردم را به رازداری و کتمان دستور داد و مکاتبه قطع شد. از این عبارت نوبختی چنین استنتاج شده که توقیعات در فاصلة سالهای ٢٨٠ تا ٢٩٠ و چه بسا تا زمان وفات نایب دوم ، محمدبن عثمان عَمْری (٣٠٤ یا ٣٠٥)، صادر نمی شده است ( رجوع کنید بهمدرسی طباطبائی ، ص ١٣٢) ولی با عنایت به اینکه مکاتبه به معنای نامه نگاری طرفینی است ، انقطاع مکاتبه دلیل انقطاع همه گونه نوشته های امام علیه السلام ، از جمله توقیعات ابتدایی و نه پاسخ نامه ها، نیست . توقیعات پیامهای شفاهی امام را نیز در بر می گیرد ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥٠٣ ـ ٥٠٥؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٣٠٩) و طبعاً تعبیر انقطاع مکاتبه دلیل انقطاع اینگونه توقیعات نیز نمی باشد. ابوسهل نوبختی در ادامة عبارت مورد بحث آورده که تا زمان تألیف کتابش ، التنبیه فی الامامة (حدود سال ٢٩٠)، باب امام عصر علیه السلام اوامر و نواهی امام را به شیعیان می رسانده است ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٩٣). گزارشهای دیگری نیز هست که نشانة عدم انقطاع کامل مکاتبات در فاصلة زمانی مذکور است و بر فرض انقطاع توقیعات ، تنها به صورت موقت و بسیار کوتاه بوده است . از هبة اللّه کاتب نقل شده که در طول حیات محمدبن عثمان توقیعات از طریق وی به شیعیان می رسیده است (طوسی ، ١٤١١، ص ٣٦٣، نیز رجوع کنید به ص ٣٦٦). هبة اللّه همچنین تأکید کرده که در طول حدود پنجاه سال وکالت محمدبن عثمان (چند سال آن در زمان امام عسکری بوده است )، مردم اموال خود را نزد محمدبن عثمان می آوردند و توقیعات امام ــ که مشتمل بر امور مهم دینی و دنیوی و پاسخ سؤالات مردم بود ــ از طریق وی به شیعیان می رسید (همان ، ص ٣٦٦). در گزارشی دیگر آمده که توقیعات امام عصر، پیوسته ، به دست محمدبن عثمان و سپس به دست حسین بن روح به قاسم بن علاء در آذربایجان می رسید. بنا بر همین گزارش ، یک بار به مدت دو ماه مکاتبه انقطاع یافت و قاسم بن علاء نگران شد ( رجوع کنید بههمان ، ص ٣١٠). این گزارش مؤید این نظر است که اگر انقطاعی در صدور توقیعات صورت گرفته تا پایان عمر محمدبن عثمان ادامه نداشته است . همچنین ابوالحسن ضرّاب اصفهانی که در ٢٨١ در مکه ، از طریق پیرزنی ، امام را دیده ، گزارش کرده که افراد زیادی را دیده است که به همان خانه می آمدند و نامه هایی را به پیرزن می سپردند و منتظر پاسخ می ماندند. وی چند تن از این افراد را در بازگشت از حج تا ورود به بغداد دیده است (طوسی ، ١٤١١، ص ٢٧٧). در نقل دیگر این ماجرا گفته شده که افراد مذکور لباسهای مندرسی در برداشتند ( دلائل الامامة ، ص ٥٤٩). شاید آنها پیکهای محمدبن عثمان عمری بوده اند. وی در بغداد می زیسته و پس از وفات پدرش قبل از سال ٢٨٠ ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٣٦٢ـ٣٦٣) سفارت داشته است . احتمالاً مندرس بودن لباسشان وسیله ای برای پوشیده ماندنشان از دیدة مأموران حکومت بوده است . در سال ٢٩٠ توقیعی صادر شده که در آن به محمدبن جعفر عربی در ری ارجاع داده شده است (همان ، ص ٤١٥)؛ بنابراین ، انقطاع توقیعات ، بر فرض درستی ، تا سال ٢٩٠ ادامه نداشته است . البته ، شواهدی بر محدودیت ارتباط بین مردم و سفیران امام علیه السلام در دورة خاصی ، به سبب شرایط دشوار سیاسی ، وجود دارد. طبق گزارشی ، در دوران معتضد عباسی ارسال اموال نزد محمدبن عثمان کاملاً سرّی و پوشیده انجام می گرفت و آورندگان اموال نه نامه ای در دست داشتند و نه به آنها رسیدی داده می شد. این ملاحظات برای پیشگیری از هرگونه خطر احتمالی بود ( رجوع کنید بهطوسی ، ١٤١١، ص ٢٩٥ـ٢٩٦). خلافت معتضد از ٢٧٩ تا ٢٨٩ بوده که تقریباً مقارن با زمانی است که انقطاع توقیعات در آن مطرح شده است . در هر صورت ، توقیعات بسیاری از محمدبن عثمان عَمری رسیده که دلیلی بر آنکه در اوایل زمان سفارت وی صادر شده باشد، در دست نیست ، همچون توقیع اسحاق بن یعقوب ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ، ج ٢، ص ٥٢٠ ـ٥٢١؛ برای آگاهی از بخشی از آن رجوع کنید به همو، ١٣٩٢، ج ١، ص ٤٩٨؛ طوسی ، ١٤١١، ص ٢٩٦).
توقیعات معمولاً به صورت مکاتبه بوده است . حدیث شناسان و فقها در بارة اعتبار مکاتبات ، اختلاف نظر دارند. برخی فقها در اعتبار مکاتبات مناقشه کرده اند ( رجوع کنید بهآبی ، ج ٢، ص ١٨٠؛ محقق حلّی ، ١٣٧١ ش ، ص ٣٢٤؛ علامه حلّی ، ج ٧، ص ٢٤٨؛ شهید اول ، ج ٣، ص ٥٧٧؛ محقق کرکی ، ج ١، ص ٤٥٧، ج ٢، ص ٨٤، ج ١٢، ص ٨٥؛ شهید ثانی ، ١٣٨٠ ش ، ج ١، ص ٣٨٨، قس ج ١، ص ٣٩٠، ج ٢، ص ٥٧٢ ـ٥٧٣) و از سخنان برخی دیگر بر می آید که مکاتبه را هم ارز حدیث شفاهی نمی دانند ( رجوع کنید بهمحقق حلّی ، ١٣٦٤ ش ، ج ٢، ص ٦٥٩؛ شهیدثانی ، ١٣٨٠ ش ، ج ٢، ص ٥٥٥، ٥٧٣). در عین حال ، دلیل روشنی بر بی اعتباری مکاتبه یا هم ارز نبودن اعتبار مکاتبه و حدیث شفاهی ، در کتابهای فقهی ذکر نشده است . در کتب درایة الحدیث نیز این بحث مطرح شده است ( رجوع کنید بهخطیب بغدادی ، ص ٣٧٣ـ٣٧٤؛ ابن صلاح ، ص ١٥٤ـ ١٥٥؛ سیوطی ، ١٣٨٥، ج ٢، ص ٥٥ ـ ٥٨). در مناظرة شافعی با اسحاق بن راهویه (متوفی ٢٣٧) نیز اشاره ای به این بحث دیده می شود؛ یک بار شافعی حدیثی را به دلیل سماع بودن بر حدیث کتبی دیگر ترجیح داد، ولی ابن راهویه ، نامه نگاری پیامبر را به کسری ' و قیصر دلیل بر اعتبار مکاتبه دانست (سیوطی ، ١٤٠٨، ج ١، ص ١٥؛ شهیدثانی ، ١٤٠٨، ص ٢٨٨ـ٢٩٠). نظیر استدلال ابن راهویه در کتب درایة شیعه هم دیده می شود (برای نمونه رجوع کنید به مجلسی ، ج ٢، ص ١٦٧). شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد حارثی همدانی (متوفی ٩٨٤؛ ص ١٤١) با استناد به مکاتبات فراوان ائمه علیهم السلام و با تأکید بر اینکه راویان ، خط امام علیه السلام را می شناخته اند، نتیجه گرفته که مکاتبات معتبرند و گفته است اگر مکاتبه بی اعتبار باشد، مکاتبات ائمه بیهوده بوده است (نیز رجوع کنید به حسن صدر، ص ٤٦٦). کنی (ص ٢٦٠) بر این احتجاج حارثی افزوده است که امامان از عمل شاگردانشان به مکاتبات آگاه بودند و اساساً مکاتبه برای عمل کردن صورت می گرفته ، لذا کسی از این جهت در اعتبار مکاتبات تردید نکرده است . وی تأکید کرده که اعتبار مکاتبه مستند به این نیست که در بر دارندة اجازه نیز هست (نیز رجوع کنید به ابن صلاح ، ص ١٥٤؛ شهیدثانی ، ١٤٠٨، ص ٢٨٨؛ همو، ١٤٠٣، ج ٣، ص ١٤). قدیمترین اشکال بر اعتبار مکاتبه ، در منابع حدیثی شیعه ، از آنِ شیخ طوسی است ( رجوع کنید به١٣٩٠، ج ٣، ص ١٧١). وی پس از نقل یک مکاتبه ، با اشاره به اینکه هر چه در کتب (نامه ها) آمده ، صحیح نیست ، آن مکاتبه را نا معتبر خوانده است (نیز رجوع کنید به بحرانی ، ج ٢٣، ص ٦٣١؛
طباطبائی ، ج ١٠، ص ٢٢٣). در پاسخ گفته اند که اصحاب امامان با نوشته ها و خط ایشان آشنا بودند و تشخیص آن برایشان چندان دشوار نبود (شبیری زنجانی ، ج ٩، درس ٣٢٩، ص ٣). گویا به همین جهت ، برخی از فقیهان به صحت سند مکاتبة مذکور اشاره کرده و عمل به مضمون آن را جایز شمرده اند ( رجوع کنید بهموسوی عاملی ، ج ١، ص ١٨٠؛
نراقی ، ج ١٦، ص ٣٠٩؛
نیز رجوع کنید بهابن ادریس حلّی ، ج ٢، ص ٥٣٧ که به جهتی دیگر آن را نپذیرفته است ). در برخی کتب درایة الحدیث نیز مکاتبه را در رتبة پایین تری از سماع دانسته اند ( رجوع کنید به شهیدثانی ، ١٤٠٨، ص ٢٨٩؛
حارثی ، ص ١٤٢؛
میرداماد، ص ٢٤٢). در مقابل ایشان ، برخی فقها به یکسانی حدیث کتبی و حدیث شفاهی از نظر اعتبار تصریح نموده اند ( رجوع کنید بهمقدس اردبیلی ، ج ١، ص ٢٦٧، ج ٥، ص ٢٢٩؛
محقق خوانساری ، ج ١، ص ٢١٧). مامَقانی (ج ١، ص ٢٨٣) اشاره کرده که احتمال تقیه در مکاتبات بیشتر است . شاید این مطلب دلیلی بر بی اعتباری توقیعات یا کم ارزشی آنها تلقی شود، اما همانگونه که اشاره شد، در توقیعات ، راویان و امامان تمهیداتی ویژه برای پیشگیری از دروغ سازی و امثال آن ، به کار گرفته اند. استفاده از تعبیرات رمزی ، شبیه سازی توقیعات به فتاوای فقها، محدود سازی مکاتبات در هنگام تشدید شرایط امنیتی ، نشر توقیعات توسط شبکة وکالت ، از جملة این تمهیدات بوده است . به همین جهت گاه صریحاً دستور پنهان کردن توقیع از افراد غیر معتمد صادر می شده است ( رجوع کنید بهکشی ، ص ٥٧٩؛
احمدبن علی طبرسی ، ص ٦٠٠، ٦٠٣)، لذا نمی توان احتمال وجود شرایط تقیه را در مکاتبات بیشتر از دیگر احادیث دانست و ارزش مکاتبات را انکار کرد یا از ارزش آنها کاست . در قبال اینگونه آرا، دیدگاه دیگری به توقیع به عنوان سند تاریخی مکتوب ، اعتباری ویژه می بخشد ( رجوع کنید بهمدرسی طباطبائی ، ص ٩٦، پانویس ). ابن شُعْبة حَرّانی (متوفی قرن چهارم ؛
ص ٤٩٠) نیز از توقیعات امام زمان علیه السلام با وصف تواتر و استفاضه نزد شیعیان یاد کرده است . در عین حال ، این نکته نباید نادیده گرفته شود که نسخة اصلی توقیعات معمولاً مستقیم به دست محدّثان نمی رسیده بلکه گزارش راویان ، بر صدور توقیع دلالت داشته است ؛
ازینرو، توقیع همچون دیگر احادیث نیازمند بررسی سندی است و پاره ای از مشکلات حدیثی ، همچون تصحیف و تحریف ، در گزارش توقیعات نیز محتمل است . کلام ابن شعبه هم دلیلی بر اعتبار هر چه به نام توقیع نقل شود، نیست .
منابع توقیعات . برخی از محدّثان کتاب یا کتابهایی در بارة توقیعات تألیف کرده اند، از جمله عبداللّه بن جعفر حِمْیَری چهار اثر در این باره نگاشته است با نامهای مسائلُ لِاَبی محمدالحسن علیه السلام علی ید محمدبن عثمان العَمری ، کتاب قرب الاسناد الی صاحب الامر علیه السلام ، مسائل أبی محمد و توقیعات و مسائل الرجال و مکاتباتهم اباالحسن الثالث علیه السلام ( رجوع کنید به نجاشی ، ص ٢٢٠؛
نیز رجوع کنید به طوسی ، ١٤٢٠، ص ٢٩٤). ابن ادریس (ج ٣، ص ٥٨١ ـ٥٨٣) گزیده ای از کتاب مسائل الرجال را آورده است (سند کتاب در متن چاپ شدة السرائر مشوّش و محرّف است ). ابن شهر آشوب از مکاتبات الرجال عن العسکریَّین یاد کرده (ج ٤، ص ٤٢٤)، این کتاب از جمله منابع بیاضی نیز بوده (ج ٢، ص ١٧٥) و ظاهراً این کتاب در اختیار ابن طاووس نیز بوده و او مطالبی از آن نقل کرده است ( رجوع کنید بهکولبرگ ، ص ٤١٠، ٤١٢، ٥٨١). ابن طاووس (١٣٦٣ ش ، ص ١١٥؛
نیز رجوع کنید به کولبرگ ، ص ٥٨١) حدیثی را از کتاب توقیعات حمیری نقل کرده که با توجه به قرائن موجود، معلوم نیست که همان کتاب مذکور در بالا باشد.
محمدبن عیسی بن عُبَیْد نیز کتابی به نام کتاب التوقیعات نگاشت (نجاشی ، ص ٣٣٤) که در دست نیست . بخش پانزدهم کتب مصابیح ابن بابویه هم در بارة توقیعات بوده است (همان ، ص ٣٩١). ابن طاووس (١٣٦٣ ش ، ص ١١٤؛
نیز رجوع کنید بهکولبرگ ، ص ٥٧٦) از کتابی با نام التواقیع من اصول الاخبار نگاشتة عبداللّه بن صلت روایت کرده است .
کتابهای نگاشته شده در بارة وکلای امامان علیهم السلام نیز از منابع مهم توقیعات بوده اند، بدین قرار: اخبار وکلاء الائمة الاربعة تألیف احمدبن محمدبن عَیّاش (متوفی ٤٠١؛
نجاشی ، ص ٨٦؛
طوسی ، ١٤٢٠، ص ٧٨ با توصیف کتاب به اختصار)؛
اخبار الوکلاء الاربعة تألیف احمدبن محمدبن نوح سیرافی (نجاشی ، ص ٨٧؛
طوسی از این کتاب با نام اخبار الابواب یاد کرده است رجوع کنید به١٤٢٠، ص ٨٧)؛
کتابٌ فی اخبار ابی عمرو و ابی جعفر العَمْریَّیْن نگاشتة هبة اللّه کاتب (نجاشی ، ص ٤٤٠). این آثار در دست نیستند ولی نقل قولهایی از آنها در الغیبة شیخ طوسی آمده است . مهمترین منبع موجود در بارة توقیعات امامان ، بجز امام عصر، رجال کشی است . جلد نخست کافی نیز از دیگر منابع توقیعات امامان به شمار می رود. در بارة توقیعات امام زمان علیه السلام کتاب کمال الدین و تمام النعمة ابن بابویه و الغیبة شیخ طوسی دو منبع اساسی اند و هریک بابی را به این امر اختصاص داده اند و در ابواب دیگر هم به تناسب ، توقیعات بسیاری را نقل کرده اند. در دیگر کتب حدیثی نیز مواردی از توقیعات آمده است (برای نمونه رجوع کنید به فضل بن حسن طبرسی ، ج ٢، ص ٢٧٠ـ٢٧٣؛
مجلسی ، ج ٥٣، ص ١٥٠ـ١٩٧). کتابهایی که به بررسی موضوع مهدویت از جنبه های گوناگون پرداخته اند نیز معمولاً بخشی را به توقیعات اختصاص داده اند. کتابهای مستقلی هم در جمع آوری یا تحلیل توقیعات نگارش یافته است ( رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٥٠٠ ـ٥٠١؛
مهدی پور، ج ١، ص ٢٣٧، ج ٢، ص ٥٧٧، بویژه ص ٨١٤). در بارة برخی توقیعات ، همچون دعاهای افتتاح و رجبیه و ندبه و زیارات ناحیه ( رجوع کنید بهمهدی پور، ج ١، ص ٣٤٣ـ٣٤٤، ج ٢، ص ٤٦٤ـ٤٦٥؛
احسانی فر، ص ٣٢ـ٦٧) و توقیع امام زمان علیه السلام خطاب به شیخ مفید، از نظر سند و مُفاد بررسیهایی شده است ( رجوع کنید بهخوئی ، ج ١٧، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛
مهدی پور، ج ١، ص ١٠٣، ١٩٩؛
قس غروی ، ص ١ـ٩؛
محمدصدر، ١٣٩٥، ص ١٥٧ـ ١٩٨؛
شبیری ، ١٣٧٢ ش ، ص ١١٥ـ ١١٨).
منابع :
(١) حسن بن ابی طالب آبی ، کشف الرموز فی شرح المختصر النافع ، چاپ علی پناه اشتهاردی و حسین یزدی ، قم ١٤٠٨ـ١٤١٠؛
(٢) آقابزرگ طهرانی ؛
(٣) ابن ادریس حلّی ، کتاب السرائرالحاوی لتحریر الفتاوی ، قم ١٤١٠ـ١٤١١؛
(٤) ابن بابویه ، التوحید ، چاپ هاشم حسینی طهرانی ، قم ?( ١٣٥٧ ش ) ؛
(٥) همو، عیون اخبار الرضا ، چاپ حسین اعلمی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦) همو، کتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٩٢؛
(٧) همو، کمال الدین و تمام النعمة ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(٨) ابن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(٩) ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، قم ( بی تا. ) ؛
(١٠) ابن صلاح ، علوم الحدیث ، چاپ نورالدین عتر، مدینه ١٩٧٢؛
(١١) ابن طاووس ، الاقبال بالاعمال الحسنه ، چاپ فضل اللّه نوری ، چاپ سنگی تهران ١٣١٢، چاپ افست ١٣٦٧ ش ؛
(١٢) همو، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع ، چاپ احمد شیرازی ، تهران ١٣٣٠، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٣) همو، فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ، نجف ١٣٦٨، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش ؛
(١٤) همو، فلاح السائل و نجاح المسائل فی عمل الیوم و اللیلة ، چاپ غلامحسین مجیدی ، قم ١٣٧٧ ش ؛
(١٥) ابوالصلاح حلبی ، تقریب المعارف فی الکلام ، چاپ رضا استادی ، ( قم ) ١٣٦٣ ش ؛
(١٦) محمد احسانی فر، «اعتبار سندی زیارت های ناحیة مقدسه »، علوم حدیث ، سال ٨ ، ش ٤ (زمستان ١٣٨٢)؛
(١٧) علی بن عیسی اربلی ، کشف الغمة فی معرفة الائمة ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، بیروت ١٤١٠/١٩٨١؛
(١٨) باقر ایروانی ، الامام المهدی ( علیه السلام ) بین التواتر و حساب الاحتمال ، قم ١٤٢٠؛
(١٩) یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
علی بن محمد بیاضی ،
(٢٠) الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم ، چاپ محمدباقر بهبودی ، ( تهران ) ١٣٨٤؛
(٢١) تستری ؛
(٢٢) محمدرضا جباری ، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه ( علیهم السلام )، قم ١٣٨٢ ش ؛
(٢٣) همو، «نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغری »، انتظار ، سال ٢، ش ٣ (بهار ١٣٨١)؛
(٢٤) حسین بن عبدالصمد حارثی ، وصول الاخیار الی اصول الاخبار ، چاپ عبداللطیف کوهکمری ، قم ١٤٠١؛
(٢٥) عبداللّه بن جعفر حمیری ، قرب الاسناد ، قم ١٤١٣؛
(٢٦) حسین بن حمدان خصیبی ، الهدایة الکبری ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٢٧) احمدبن علی خطیب بغدادی ، الکفایة فی علم الروایة ، چاپ احمد عمر هاشم ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٨) خوئی ؛
(٢٩) دلائل الامامة ، منسوب به محمدبن جریر طبری آملی ، قم : مؤسسه البعثه ، ١٤١٣؛
(٣٠) احمدبن محمد زراری ، رسالة ابی غالب الزراری الی ابن ابنه فی ذکر آل اعین ، چاپ محمدرضا حسینی ، قم ١٤١١؛
(٣١) عبدالرحمان بن ابن بکر سیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی ، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف ، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(٣٢) همو، الحاوی للفتاوی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣٣) محمدجواد شبیری ، چهار مقاله ، در مقالات فارسی ، ش ٥٥، قم : کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید، ١٣٧٢ ش ؛
(٣٤) همو، «نعمانی و مصادر غیبت »، انتظار ، سال ٢، ش ٣ (بهار ١٣٨١)؛
(٣٥) موسی شبیری زنجانی ، کتاب نکاح ، ج ٩، تقریرات دروس ١٣٨٠ـ١٣٨١ ش (منتشر نشده )؛
(٣٦) محمدبن مکی شهید اول ، غایة المراد فی شرح نکت الارشاد ، قم ١٤١٤ـ١٤٢١؛
زین الدین بن علی شهید ثانی ، الرعایة فی علم الدرایة ،
(٣٧) چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال ، قم ١٤٠٨؛
(٣٨) همو، روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان ، قم ١٣٨٠ ش ؛
(٣٩) همو، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٠) حسن صدر، نهایة الدرایة فی شرح الرسالة الموسومة بالوجیزة للبهائی ، چاپ ماجد غرباوی ، ( قم ? ١٤١٣ ) ؛
(٤١) محمدصدر، تاریخ الغیبة الصغری ، بیروت ١٤٠٠؛
(٤٢) همو، تاریخ الغیبة الکبری ، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٤٣) محمدبن حسن صفّار قمی ، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد «ص » ، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی ، قم ١٤٠٤؛
(٤٤) علی بن محمدعلی طباطبائی ، ریاض المسائل ، قم ١٤١٢ـ١٤٢٢؛
(٤٥) احمدبن علی طبرسی ، الاحتجاج ، چاپ ابراهیم بهادری و محمدهادی به ، قم ١٤١٣؛
(٤٦) فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری باعلام الهدی ، قم ١٤١٧؛
(٤٧) محمدبن حسن طوسی ، الاستبصار ، چاپ حسن موسوی خرسان ، تهران ١٣٩٠؛
(٤٨) همو، تهذیب الاحکام ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٩) همو، فهرست کتب الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول ، چاپ عبدالعزیز طباطبائی ، قم ١٤٢٠؛
(٥٠) همو، کتاب الغیبة ، چاپ عباداللّه طهرانی و علی احمد ناصح ، قم ١٤١١؛
(٥١) حسن بن یوسف علامه حلّی ، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة ، قم ١٤١٢ـ١٤٢٠؛
(٥٢) محمد غروی ، الشیخ المفید و التوقیعات الصادرة عن الناحیة المقدسة بین الاخذ والردّ ، در المقالات و الرسالات ، ش ٦، قم : کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید، ١٤١٣؛
(٥٣) سعیدبن هبة اللّه قطب راوندی ، الخرائج و الجرائح ، قم ١٤٠٩؛
(٥٤) محمدبن عمرکشی ، اختیار معرفة الرجال ، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی ، چاپ حسن مصطفوی ، مشهد ١٣٤٨ ش ؛
(٥٥) کلینی ؛
(٥٦) علی کنی تهرانی ، توضیح المقال فی علم الرجال ، چاپ محمد حسین مولوی ، قم ١٣٧٩ ش ؛
(٥٧) اتان کولبرگ ، کتابخانة ابن طاووس و احوال و آثار او ، ترجمة علی قرائی و رسول جعفریان ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٥٨) فاضل مالکی ، الغیبة الصغری و السفراء الاربعة ، قم ١٤٢٠؛
(٥٩) عبداللّه مامقانی ، مقباس الهدایة فی علم الدرایة ، چاپ محمدرضا مامقانی ، قم ١٤١١ـ١٤١٣؛
(٦٠) مجلسی ؛
(٦١) جعفربن حسن محقق حلّی ، الرسائل التسع ، چاپ رضا استادی ، رسالة ٧ : المسائل الطبریة ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٦٢) همو، المعتبر فی شرح المختصر ، ج ٢، قم ١٣٦٤ ش ؛
(٦٣) حسین بن محمد محقق خوانساری ، مشارق الشموس فی شرح الدروس ، چاپ سنگی ( تهران ، بی تا. ) ، چاپ افست قم : آل البیت ، ( بی تا. ) ؛
(٦٤) علی بن حسین محقق کرکی ، جامع المقاصد فی شرح القواعد ، قم ١٤٠٨ـ ١٤١٥؛
(٦٥) حسین مدرسی طباطبائی ، مکتب در فرایند تکامل : نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین ، ترجمة هاشم ایزدپناه ، نیوجرسی ١٣٧٤ ش ؛
(٦٦) احمدبن محمد مقدس اردبیلی ، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان ، چاپ مجتبی عراقی ، علی پناه اشتهاردی ، و حسین یزدی اصفهانی ، قم ، ج ١، ?( ١٤٠٢ ) ، ج ٥، ١٤٠٦؛
(٦٧) محمدبن علی موسوی عاملی ، نهایة المرام فی شرح مختصر شرائع الاسلام ، قم ١٤١٣؛
(٦٨) علی اکبر مهدی پور، کتابنانة حضرت مهدی علیه السلام ، ( قم ) ١٣٧٥ ش ؛
(٦٩) محمدباقربن محمد میرداماد، الرواشح السماویة ، چاپ غلامحسین قیصریه ها و نعمت اللّه جلیلی ، قم ١٣٨٠ ش ؛
احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم
(٧٠) ١٤٠٧؛
(٧١) احمدبن محمد مهدی نراقی ، مستند الشیعة فی احکام الشریعة ، ج ١٦، قم ١٤١٩.
/ محمدجواد شبیری /