دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٥١
خاقانى، آل ، خاقانى، آل، خاندان علمى شيعى در قرن دوازدهم تا اوايل پانزدهم در عراق و ايران. نسب اين خاندان به بنوخاقان (بنوخيقان/ بنوخيگان) مىرسد. به گفته برخى مورخان، بَنوخاقان از عشاير بزرگ قبيله بنومالك بودند و به نظر برخى ديگر، نسب آنان به قبيله يمنى حِمْيَر* مىرسد. تيرههاى بنوخاقان در قرون نخستين هجرى در مناطق مختلف سكونت گزيدند، از جمله در نواحى ميان ناصِريه و سُوقُالشيخ در جنوب عراق، اطراف شهر حلّه و اهواز (رجوع کنید به آلمحبوبه، ج ٢، ص ٢٠٠ـ٢٠١، پانويس؛ عامرى، ج ٤، ص ١٥٩ـ١٦٠؛ عزاوى، ج ٤، ص ٥٨ـ٦٢). نسب چند خاندان مهم علمى ديگر نيز به بنوخاقان مىرسد، از جمله آل حولاوى، آل شَرقى در نجف و آل شُبَير خاقانى در ايران (آلمحبوبه، ج ٢، ص ١٧٥، ٢٠٠، ٣٩٢؛ تميمى، ج ٣، ص ١٩٠).
١) آلخاقانى. نخستين فرد از خاندان خاقانى، كه به نجف مهاجرت كرد و سرسلسله آلخاقانى در آنجا به شمار مىرود، حسينبن عباس خاقانى بود. وى اواخر قرن دوازدهم يا اوايل قرن سيزدهم از خيگانِ غربى (منطقهاى در اطراف حلّه) به نجف رفت و نزد شيخعلى كاشفالغطا و شيخ محسن عِفْكاوى درس خواند. وى در ١٢٩٥ يا حدود ١٣٠٠ وفات كرد (حرزالدين، ج ١، ص ٢٦٦ـ٢٦٧؛ آلمحبوبه، ج ٢، ص ٢٠١ـ ٢٠٢؛ تميمى، همانجا). الفوائد الحسينية فى شرح الاحاديث المشكلة، و شرح شرايعالاسلام محقق حلّى از آثار اوست (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج١٣، ص٣٢١، ج١٦، ص٣٣٢، ٣٥٥). فرزند وى، على مشهورترين فرد اين خاندان است.
على در حدود ١٢٤٥ يا ١٢٥٥ در نجف به دنيا آمد (رجوع کنید به همو، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٤٠٥؛ علىبن حسين خاقانى، مقدمه حسين خاقانى، ص ٢١). پس از فراگيرى مقدمات علوم دينى نزد پدرش، دروس عالى فقه و اصول را از فقهايى چون شيخ مرتضى انصارى*، ميرزا محمدحسن شيرازى معروف به ميرزاى شيرازى*، محمدحسين كاظمى و حاج ملاعلى تهرانى* آموخت و از برخى از آنان اجازه اجتهاد و روايت گرفت. مدتى نيز در كربلا از محضر شيخ زينالعابدين مازندرانى بهره برد. پسرانش، شيخ حسن و شيخ حسين (رجوع کنید به ادامه مقاله) و نيز محمدحسين كاشفالغطاء، شيخ آقا بزرگ طهرانى و سيد شهابالدين مرعشى نجفى از او اجازه روايت داشتند (علىبن حسين خاقانى، همان مقدمه، ص ٢١ـ٢٥؛ حرزالدين، ج ٢، ص ١٢٥ـ١٢٦؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٤٠٥ـ ١٤٠٦؛ مرعشى نجفى، ص ١٠٢ـ١٠٣).
شيخ على خاقانى در نجف حلقه درس تشكيل داد. وى در فقه، اصول، حديث و رجال تبحر داشت و از مشهورترين علماى نجف بود. زهد و ورع و حسن معاشرت وى را با مردم بسيار ستودهاند (رجوع کنید به حرزالدين، ج ٢، ص ٤١، ١٠٢، ١٢٥، ٣٩٣؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٤٠٦ـ١٤٠٧). او در ١٣٣٤ در نجف درگذشت و در صحن حرم امام على عليهالسلام به خاك سپرده شد (رجوع کنید به علىبن حسين خاقانى، همان مقدمه، ص ٢٨؛ حرزالدين، ج ٢، ص ١٢٨).
از جمله آثار اوست: شرحاللمعةالدمشقية، ذخيرةالآخرة فى فقه العترة الطاهرة، زادُالمَحْشَر فى شرحالباب الحادى عَشَر، رسالههايى در فقه و اصول كه تقريرات درس استادان اوست و برخى از آنها را به توصيه آنان نگاشته است، رساله عمليه و حاشيه بر چند كتاب فقهى و اصولى (رجوع کنید به حرزالدين، ج ٢، ص ١٢٦ـ١٢٧؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٨، ص ١٩٩، ج ١١، ص ٢١٧، ج ١٤، ص ٤٩، ج ١٥، ص ٢٠٨؛ علىبن حسين خاقانى، همان مقدمه، ص ٢٨ـ٢٩). مشهورترين اثر او رجالالخاقانى، در علم رجال، حاشيهاى است بر التَّعليقَةُ البهبهانية اثر آقا محمدباقر بهبهانى* همراه با اضافاتى بر آن. اين كتاب كه از منابع مهم علم رجال به شمار مىرود، با تحقيق محمدصادق بحرالعلوم و مقدمه نوهاش حسينبن حسن خاقانى در ١٣٨٨/١٩٦٨ در نجف چاپ شد (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٦، ص ٤٠ـ٤١، ج ١٠، ص ١٣٤؛
عواد، ج ٢، ص ٤١٨؛
درباره كتاب رجوع کنید به علىبن حسين خاقانى، همان مقدمه، ص ١٦ـ٢٠).
دو پسر شيخ على خاقانى، حسن و حسين نيز از عالمان دينى بودند. شيخ مهدى حرزالدين (رجوع کنید به حرزالدين*، آل) نواده دخترى شيخ على خاقانى است.
شيخ حسن در ١٣٠٠ به دنيا آمد. علاوه بر پدرش، نزد شيخالشريعه اصفهانى، آخوند خراسانى و سيدمحمد كاظم طباطبايىيزدى درس خواند و از سيدابوتراب خوانسارى* و مهدى مازندرانى اجازه روايت دريافت كرد (آلمحبوبه، ج٢، ص٢٠٠ـ٢٠١؛
آقابزرگطهرانى، ١٤٠٤، قسم١، ص٤٢٤). حسن خاقانى در ١٣٨١ درگذشت و در كنار پدرش به خاك سپرده شد. از آثار اوست : نجاةالعاملين كه رساله عمليه اوست (نجف ١٩٥٥)، الدُّرَرُالغروية فى شرح اللمعة الدمشقية، التحقيقات الحقيقية فى الاصول العملية (نجف ١٣٦٨، ٣ج) و شرح مَعالِم الاصول (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، همانجا؛
علىبن حسين خاقانى، همان مقدمه، ص ٣٠ـ٣١؛
عواد، ج ١، ص ٣١٦ـ٣١٧).
شيخ محمد، فرزند حسن، در ١٣١٥ در نجف متولد شد و نزد پدر خود و ديگر بزرگان نجف درس خواند. او در جريان انقلاب ١٣٣٨/١٩٢٠ عراق بسيار فعال بود و در ١٣٨٥ در نجف وفات كرد و در كنار پدرش به خاك سپرده شد. آثار او عبارتاند از: غررالفوائد و ثمرالعوائد، محاسنالفوائد و الدُّرر فى ذكرالقاسمبن موسىبن جعفر (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١٦، ص ٤٣، ج ٢٠، ص ١٢٦ـ١٢٧، ج ٢٦، ص ٢٩٨؛
علىبن حسين خاقانى، همان مقدمه، ص ٣١).
شيخ حسين در ١٣٠٢ متولد شد. فقه و اصول را نزد پدر و برادرش، علىبن باقر آلجواهرى و مرتضى آلكاشفالغطا آموخت. او در ١٣٣٦ درگذشت و در يكى از حجرههاى صحن حرم امام على عليهالسلام به خاك سپرده شد (آلمحبوبه، ج ٢، ص ٢٠٢؛
آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٤٠٧ـ١٤٠٨).
على خاقانى، نوه دخترى شيخعلى خاقانى، از اديبان معروف اين خاندان است. وى فرزند عبدعلى و متولد ١٣٣٠ بود. او كه با اديبان و شاعران مؤانست و مجالست داشت، در ١٣٦٥ مجله ادبى ـ اجتماعى البيان را در نجف پايهگذارى كرد كه انتشار آن چهار سال ادامه يافت. سپس به بغداد رفت و كتابفروشى البيان را بنا نهاد. وى در ١٣٩٨ وفات كرد (آلمحبوبه، ج ١، ص ١٨٢؛
آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٤٠٨؛
امينى، ١٤١٣، ج ٢، ص ٤٧٢). از آثار اوست: شعراءالغَرِىّ او النجفيات در شرح احوال شاعران نجف از ابتداى تأسيس اين شهر، همراه با مقدمهاى درباره تاريخ نجف (نجف ١٣٧٣/١٩٥٤، ١٢ج)، شعراء كربلا او الحائريات، شعراءالحلّه او البابِليات (نجف ١٣٧٠ـ١٣٧٢، ٥ج)، شعراءالزَّوْراء او البغداديات، وفيات الرجال، وَحْىُالبيان كه مجموعه مقالات ادبى، دينى و اجتماعى اوست و دليلالاثار المخطوطة فىالعراق (براى اين آثار و آثار ديگر رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٨، ص ٢٥٦، ج ١٠، ص ١٣٦، ج ١٤، ص ١٩٣ـ١٩٤، ج ٢٥، ص ٥٨، ١٢٥؛
امينى، ١٣٨٥، ص ٢٢٣). على خاقانى ديوان اشعار چند تن از شاعران عراق را تصحيح كرد و به چاپ رساند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٩، قسم ٢، ص ٣٤٢؛
مشار، ستون ٥٧٢ـ٥٧٣؛
امينى، ١٣٨٥، ص١٧٣ـ ١٧٤، ١٧٥). وى صاحب كتابخانهاى غنى از نسخههاى خطى بود (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١٣، ص٢٢٢ـ ٢٢٣، ج١٤، ص١١٧، ج١٧، ص١٦٥، ج١٩، ص٥٣).
٢) آلشبير خاقانى. يكى از مشهورترين شاخههاى بنوخاقان، عشيره «آلجويبر» است. نخستين شخصى كه از اين عشيره براى تحصيل علوم دينى از ناحيه سوقالشيخ به نجف رفت، ذَيّاب (زنده در ١١٨٠) بود. پدر او محمد آلحَرب، فرزند سحاب، بزرگ خاندان آل جويبر به شمار مىرفت. شيخ ذياب پس از فراگرفتن فقه و اصول، با همراهى شيخ موسى بَحرانى به منطقه عَمّاره در جنوب عراق سفر كرد و تا پايان عمر در نواحى و روستاهاى آن سامان به تبليغ و ارشاد پرداخت و مدرسه علميهاى در آن منطقه بنا نهاد (تميمى، ج ٤، ص ١٩٧ـ١٩٨؛
امينى، ١٤١٣، ج ٢، ص ٤٦٧ـ٤٦٨). امينى (١٤١٣، ج ٢، ص ٤٦٨) آثارى را به او نسبت داده است.
فزرند ذياب، شُبَير، نيز عالمى دينى بود كه از عالمان عصر خود، از جمله شيخ جعفر كاشفالغطاء، گواهى اجتهاد داشت. وى پس از اتمام تحصيلات خود در نجف، نزد عشيره خود بازگشت و رهبرى امور دينى مردم را برعهده گرفت (آلمحبوبه، ج ٢، ص ٤١٤؛
تميمى، ج ٤، ص ١٩٨). لسانُ التنّين فى اجوبة مسائل حَفيد زينالدين و چند رساله فقهى و كلامى از آثار اوست (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١٨، ص ٣٠١؛
امينى، ١٤١٣، همانجا). شيخ شبير سرسلسله خاندان آلشبير خاقانى است. فرزندان او حسن و حسين بودند. پسران حسن، محمدطاهر و حبيب و عيسى از عالمان دينى بودند.
محمدطاهر در ١٢٣٩ به دنيا آمد. وى از شاگردان شيخ مرتضى انصارى بود و از او اجازه اجتهاد داشت. سپس در شيراز سكونت گزيد و به تدريس و اقامه جمعه پرداخت. او در شيراز رياست علمى، مرجعيت و مقبوليت عام داشت و به رئيسالعلما ملقب بود. وى در ١٣٢٥ در شيراز درگذشت و در همان شهر به خاك سپرده شد (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٣، ص ٩٧٠؛
تميمى، ج ٤، ص ١٩٩؛
شريفرازى، ج ٥، ص ٣٣). از آثار اوست: معارج الانوار فى منازل الابرار و الاشرار (تهران ١٣٢٦)، شرحى بر لمعه شهيد اول و نيز منظومهاى در فقه (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٢١، ص ١٨٠؛
مشار، ستون ٨٦٣؛
امينى، ١٤١٣، همانجا). شيخ جلالالدين پسر طاهر هم از علما بود. از جمله تأليفات اوست: تفسير جلالى در نوزده جلد، انوارالهداية و منورالقلوب و الابصار، به فارسى، در عرفان (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٢٣، ص ٨٥ـ٨٦، ١٥٣).
حبيبآل شبير خاقانى كه از استادش، شيخمرتضى انصارى، اجازه اجتهاد داشت، پس از پايان يافتن تحصيلاتش در نجف، به خرمشهر رفت و به تدريس و افتا پرداخت. تأليفات او عبارتاند از: الرسالةالعملية، خلاصةالفقه و چند رساله (رجوع کنید به همان، ج ٧، ص٢٣١؛
همو، ١٤٠٤، قسم ١، ص ٣٥٠؛
تميمى، ج ٤، ص ١٩٨؛
امينى، ١٤١٣، ج ٢، ص ٤٦٧). فرزندش شيخ على به مسلك اخبارى گرايش داشت. الحقالمبين و الحقالمصيب از آثار اوست (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٧، ص ٣٨ـ٣٩).
عيسى خاقانى در ١٢٥٣ به دنيا آمد. پس از وفات برادرش، شيخ حبيب، عهدهدار وظايف شرعى و دينى مردم خرمشهر شد و مدرسه علميهاى در آنجا بنا نهاد. عبدالمحسن خاقانى (رجوع کنید به ادامه مقاله) از وى اجازه روايت داشت و سيد علوىبن حسين بحرانى از شاگردان او بود. شيخ عيسى در ١٣٣٧ يا ١٣٣٩ در خرمشهر درگذشت و پس از او، فرزندش عبدالحميد مرجع امور دينى مردم شد (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١١، ص ٣٠٠ـ٣٠١؛
همو، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٦٣٨؛
تميمى، ج ٤، ص ١٩٨ـ١٩٩؛
المسلسلات فى الاجازات، ج ٢، ص ٢٣٢ـ٢٣٣). برخى آثار چاپ شده شيخ عيسى خاقانى عبارتاند از: الرسالةالعملية، مناسكالحج و اعمالالمدينة، الفرائدالنفيسة درباره وجوب نماز جمعه و نتايجالاخبار در احكام معاملات (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١١، ص ٢١٧، ج ١٦، ص ١٤٤، ج ٢٢، ص ٢٧٠، ج ٢٤، ص ٤٢).
فرزند شيخعبدالحميد، محمدطاهر آل شبير خاقانى، نيز از عالمان بود كه در ١٣٢٨ در خرمشهر به دنيا آمد. پس از گذراندن دوره مقدماتى علوم دينى نزد پدرش، در ١٣٤٤ به نجف رفت و دروس عالى فقه و اصول را از استادانى چون ميرزامحمدحسين نائينى، آقا ضياءالدين عراقى، سيدابوالحسن اصفهانى و سيد عبدالهادى شيرازى فراگرفت و از برخى از آنان اجازه اجتهاد دريافت كرد (تميمى، ج ٤، ص ١٩٩؛
مرعشىنجفى، ص ١٩٦ـ ١٩٧؛
جواهركلام، ج ٣، ص ١٧١١). فلسفه و حكمت و عرفان را نيز از استادان بزرگ نجف آموخت (رجوع کنید به جواهركلام، ج ٣، ص ١٧١٢). وى از آقا ضياءالدين عراقى و عبدالمحسن خاقانى اجازه روايت گرفت و سيدشهابالدين مرعشى نجفى از او اجازه روايت داشت (مرعشىنجفى، همانجا).
محمدطاهر خاقانى پس از فوت پدرش، به خرمشهر بازگشت و به تدريس و افتا پرداخت و مقلدانى يافت. وى كه در پيروزى انقلاب اسلامى، در خوزستان نقش مهمى داشت به سبب بروز پارهاى وقايع سياسى، در ١٣٥٨ش به قم رفت و در آنجا به تدريس علوم دينى پرداخت. او در ١٣٦٤ش در قم درگذشت و در صحن حرم حضرت معصومه سلاماللّه عليها به خاك سپرده شد (همان، ص ١٩٧؛
شريفرازى، ج ٥، ص ٣٢؛
جواهركلام، ج ٣، ص ١٧١٢ـ١٧١٤).
آثار محمدطاهر در فقه و اصول عبارتاند از: رسالة الهدى (رساله عمليه)، مناسكالحج (چاپ ١٣٨٣ در نجف)، شرح مبحث ارث كتاب الحدائقالناضرة شيخ يوسف بحرانى (نجف ١٣٨٦)، المُحاكِمات بينالكِفاية و الاَعلامالثلاثة، الاصول اللفظية و العمليّة (رجوع کنید به امينى، ١٣٨٥، ص ٣٤١؛
فضلى، ص ٤٧؛
جواهركلام، ج ٣، ص ١٧١٣؛
تراثنا، سال ٣، ش ١ (محرّم ـ ربيعالاول ١٤٠٨)، ص ٢٢٦). وى در تفسير، فلسفه و حكمت نيز آثارى دارد، از جمله: انوارالوحى فى تفسير سورةالحمد و الاخلاص، العقلالبَشَرى فى تفسيرالقرآن الكريم، المثل الاعلى فىالفلسفة، المُثُل النوريّة فى فن ّالحكمة (جواهركلام، همانجا). انوار الوسائل (نجف ١٣٧٧) و شرح خطبة الصديقةالزهرا سلامالله عليها از ديگر آثار اوست (امينى، ١٣٨٥، ص ١٠٠؛
جواهركلام، ج ٣، ص ١٧١٢ـ١٧١٣).
شيخ على، تنها پسر حسين آلشبير خاقانى، به سبب داشتن جثهاى كوچك وضعيف ملقب به صغير بود و از اينرو فرزندان او به آلصغير مشهور شدند. پسر على، شيخ حسين صغير، عالمى باتقوا بود (آلمحبوبه، ج ٢، ص ٤١٤؛
تميمى، ج ٤، ص ١٩٩ـ٢٠٠). پسران شيخ حسين، يعنى على و عبدالزهرا و عبدالحميد، از عالمانى بودند كه علاوه بر فراگرفتن علوم دينى در حوزه نجف، در ادبيات نيز متبحر و در سرودن شعر توانا بودند و در محافل و مجالس ادبى نجف فعالانه حضور داشتند. از آنها تأليفاتى در فقه، اصول و ادبيات برجاى مانده است (براى آثار آنها و نمونه اشعار ايشان رجوع کنید به آلمحبوبه، ج ٢، ص ٤١٤ـ ٤١٧؛
تميمى، ج٤، ص ٢٠٣ـ٢١٢؛
على خاقانى، ج ٣، ص٢٥٧ـ ٢٦١، ج ٥، ص ٣٤٦ـ٣٥٨، ٤١٣ـ٤١٦، ج ٦، ص ٤٦٧ـ ٥٠١).
از دودمان سلمانبن محمد آلحرب، برادر شيخ ذياب، نيز عالمانى برخاستهاند كه به خاقانى شهرت دارند. نوه سلمان، حسينبن على، فرزندى به نام عبدالمحسن داشت كه از علماى بزرگ خرمشهر بود. عبدالمحسن در ١٢٨٩ در يكى از توابع ناصريه در جنوب عراق به دنيا آمد. وى با از دست دادن پدرش در كودكى، تحتسرپرستى جدّش، شيخعلى خاقانى قرار گرفت. دروس مقدماتى را نزد او و عموى خود، محمد خاقانى، آموخت. سپس به خرمشهر رفت و تحصيلات خود را در مدرسه علميه شيخ عيسى خاقانى ادامه داد. او از عيسى خاقانى، شيخالشريعه اصفهانى، ميرزا محمدحسين نائينى و سيدابوالحسن اصفهانى اجازه روايت گرفت و سيدشهابالدين مرعشى نجفى از او اجازه روايت داشت (مرعشىنجفى، ص٩٠ـ٩١؛
المسلسلات فى الاجازات، ج٢، ص٢٣٢ـ٢٣٣). عبدالمحسن خاقانى پساز وفات عيسى خاقانى در ١٣٣٧، به مرجعيت رسيد. وى كه به اخباريان تمايل داشت در ١٣٤٧ به سبب امر به معروف و نهى از منكر، از جانب حكومت ايران به عراق تبعيد شد و پس از ده ماه به خرمشهر بازگشت. او در ١٣٧٢ در خرمشهر وفات كرد و پس از تشييع با شكوهى در همانجا بهخاك سپرده شد (مرعشىنجفى، ص ٩١؛
المسلسلات فى الاجازات، همانجا). خيرالزاد ليوم المعاد (نجف ١٣٥٧) و چندين رساله فقهى از آثار اوست كه بيشتر آنها چاپ شده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٧، ص ٢٨٤؛
امينى، ١٣٨٥، ص ١٦١؛
المسلسلات فى الاجازات، ج ٢، ص ٢٣٣). دو تن از فرزندان عبدالمحسن خاقانى، عبدالمنعم و سلمان، از عالمان بودند.
عبدالمنعم خاقانى در ١٣٢٧ در نجف به دنيا آمد و در كودكى همراه پدرش راهى خرمشهر شد. سپس براى تحصيل در علوم دينى به نجف بازگشت و نزد محمدجواد بلاغى* و آيتاللّه سيدابوالقاسم خويى* درس خواند. پساز آن به آبادان رفت و علاوه بر تدريس، عهدهدار شئون دينى مردم شد. عبدالمنعم خاقانى بعد از آغاز جنگ عراق با ايران، به قم مهاجرت كرد و در ١٣٦٤ش در همانجا درگذشت. ديوان شعر از او بر جاى مانده است (امينى، ١٤١٣، ج ٢، ص ٤٧٤؛
جواهر كلام، ج ٢، ص ١٠٠٧ـ١٠٠٨).
سلمان خاقانى در ١٣٣٢ در سوقالشيخ به دنيا آمد. در كودكى همراه پدرش به خرمشهر رفت و در ١٣٠٥ش راهى نجف شد. دروس مقدماتى را نزد برادرش عبدالمنعم و دروس عالى فقه و اصول و تفسير و كلام را نزد محمدعلى كاظمينى خراسانى، ميرزاباقر زنجانى، محمدجواد بلاغى و آيتاللّه سيدابوالقاسم خويى آموخت. وى كه در محافل فرهنگى و ادبى نجف فعالانه حضور داشت، در ١٣٣٣ش به خرمشهر بازگشت و به تصدى امور دينى مردم پرداخت و مقبوليت عام يافت (على خاقانى، ج٤، ص١٦٨ـ١٧٠؛
انصارى، ص٤٣؛
جواهر كلام، ج ٢، ص ٧٦٦ـ٧٦٧). چندى پس از آغاز جنگ عراق با ايران، وى ابتدا به اهواز و سپس به قم مهاجرت كرد. وى در ١٣٦٦ش درگذشت و در صحن حرم حضرت معصومه سلاماللّه عليها به خاك سپرده شد (انصارى، همانجا؛
جواهركلام، ج ٢، ص ٧٦٧ـ ٧٦٨). از آثار اوست: طريقالمعرفة، بينالحق والباطل، السُّنَة و الشيعة فى الميزان، و چند اثر در پاسخگويى به شبهات تفرقه افكن ميان مسلمانان. ديوان شعر او (به عربى) با ويران شدن كتابخانهاش در حمله عراق به خرمشهر، از بين رفت (شريف رازى، ج٥، ص٣٢؛
انصارى، همانجا؛
جواهر كلام، ج ٢، ص٧٦٧؛
براى نمونه اشعار او رجوع کنید به على خاقانى، ج ٤، ص ١٧٠ـ١٨٩).
منابع:
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ علىنقى منزوى و احمد منزوى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، طبقات اعلام الشيعة: نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم١ـ٤، ١٤٠٤؛
(٣) جعفربن باقر آلمحبوبه، ماضى النجف و حاضرها، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤) محمدهادى امينى، معجمالمطبوعات النجفية: منذ دخول الطباعة الى النجف حتى الآن، نجف ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(٥) همو، معجم رجال الفكر و الادب فى النجف خلال الف عام، (نجف )١٤١٣/١٩٩٢؛
(٦) محمدرضا انصارى، «به ياد آيتاللّه شيخسلمان خاقانى»، كيهان فرهنگى، سال ٥، ش ٥ (مرداد ١٣٦٧)؛
(٧) محمدعلى جعفر تميمى، مشهدالامام، او، مدينة النجف، نجف ١٣٧٤/١٩٥٥؛
(٨) عبدالحسين جواهركلام، تربت پاكان قم، قم ١٣٨٢ـ١٣٨٣ش؛
(٩) محمد حرزالدين، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ١٤٠٥؛
(١٠) على خاقانى، شعراءالغرى، او، النجفيات، نجف ١٣٧٣/١٩٥٤، چاپ افست قم ١٤٠٨؛
(١١) علىبن حسين خاقانى، رجال الخاقانى، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، (نجف ١٣٨٨/ ١٩٦٨)، چاپ افست (قم) ١٤٠٤؛
(١٢) محمد شريف رازى، گنجينه دانشمندان، تهران ١٣٥٢ـ ١٣٥٤ش؛
(١٣) ثامر عبدالحسن عامرى، موسوعةالعشائرالعراقية، بغداد ١٩٩٢ـ ١٩٩٥؛
(١٤) عباس عزاوى، عشائرالعراق، بغداد ١٩٣٧ـ١٩٥٦؛
(١٥) چاپ افست قم ١٣٧٠ش؛
(١٦) كوركيس عواد، معجمالمؤلفينالعراقيينفىالقرنين التاسع عشر و العشرين، بغداد ١٩٦٩؛
(١٧) عبدالهادى فضلى، دروس فى اصول فقهالامامية، (بيروت) ١٤٢٠؛
(١٨) شهابالدين مرعشى نجفى، الاجازة الكبيرة، او، الطريق و المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، اعداد و تنظيم محمد سمامىحائرى، قم ١٤١٤؛
(١٩) المسلسلات فى الاجازات: محتوية على اجازات علماء الاسلام فى حق... شهابالدين الحسينى المرعشى النجفى، جمعها نجله محمود مرعشى، قم: كتابخانه آيتاللّه مرعشىنجفى، ١٤١٦؛
(٢٠) خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى عربى، تهران ١٣٤٤ش.
/ خديجه كثيرى بيدهندى /