دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٩
بالی بادرا ، نام ترکیِ پاترائی یا پاتْراس (چهارمین شهر یونان از نظر وسعت و بزرگترین شهر در شبه جزیرة مورئا * )، واقع در کرانة خلیجی به همین نام در جانب غربی دهانة خلیج کورنت (ترکی : کوردوس (قُرُدس * )، اسقف نشین و مرکز نوموس آخائیا ). نام بالی بادرا از پاتراهای باستان و یا از صورت مفرد آن پاترای باستان به معنی پاترا(ئی ) کهن آمده است (امروزه نیز در زبان محاوره ای «شهر» را
«پاترا» می خوانند)؛ زیرا ظاهراً از قرن هشتم /چهاردهم به بعد، پاترا(ئی ) جدید به دژی اطلاق می شد که از شهر قدیم حمایت می کرد. نیکیفوروس گرگوراس (کتاب چهارم ، فصل نهم ، ش ٤) آن را بصراحت ، قلعة فرماندهی پاترای جدید وصف می کند. بدین ترتیب ، ظاهراً این صفت برای متمایز ساختن پاترا(ئی ) کهن از، پاترای جدید مکانی در نزدیکی لامیا (که عثمانیان در ٧٩٥/١٣٩٣ آن را تسخیر کردند و زیتون نام دادند و نام معمولترش پاتراتزیک از «بادْراجق » ترکی است )، به کار نرفته است . این محل ، امروزه نیز چون دوران باستان ، بار دیگر هوپاتی نامیده می شود. پاترا(ئی ) کهن در غرب به پاتراس (از S'tas Pؤtras( پاتراسها )Patrasso ایتالیایی ) معروف است .
برای اطلاعات بیشتر دربارة تاریخ این محل پیش از دورة عثمانی ، می توان به تألیفات بُن ، گرلند، ویلیام میلر و زاکوتینوس رجوع کرد ( رجوع کنید به منابع ). در اینجا فقط ذکر این موارد کفایت می کند: در ٦٠٠/١٢٠٤، سال تقسیم امپراتوری روم شرقی ، این شهر مرکز دوک نشین لاتینی آخائیا و نیز مرکز اسقف بزرگ شد. در ٨١٠ ـ٨١١/١٤٠٨ به دست ونیزیان افتاد. در ١٥ شوال ٨٣١/ ١ ژوئیه ١٤٢٨، در معرض تهدید شاهزادگان پالئولوگ ، که خود با یکدیگر در نزاع بودند، قرار گرفت ولی تصرّف نشد. در ١٣ جمادی الاولی ٨٣٢/٢٠ مارس ١٤٢٩، قسطنطین خودکامه بار دیگر به شهر حمله برد. در جریان این حمله ، سکنه شهر از اسقف اعظم پاندولفو مالاتستای لاتینی روی گرداندند و معاریف شهر، در ٢ رمضان / ٥ ژوئن در کلیسای آندرئاس قدّیس ، نسبت به حاکم خودکامة یونانی سوگند وفاداری ادا کردند. دژ شهر به دفاع ادامه داد و تا شعبان ٨٣٣/ مه ١٤٣٠ به یونانیان تسلیم نشد (زاکوتینوس ، ج ١، ص ٢٠٦ و بعد). در آن هنگام ، سلطان مراد دوم به تصرّف پاترائی اعتراض کرد و به این دلیل که سکنه به پرداخت خراج به او تمایل داشتند از یونانیان خواست که از تسخیر آنجا خودداری کنند. اسفراندزیس ، نخستین حاکم پاترائی ، که بعدها به تاریخ نگاری پرداخت ، با باب عالی * وارد مذاکره شد و بالاخره موافقت سلطان را جلب کرد (اسفراندزیس ، ص ١٥٢ـ١٥٣). ظاهراً مراد دوم هفده سال بعد به تصرّف پاترائی اقدام کرد و، به گفتة دوکاس (ص ٢٧٨، حاشیة ش ١٢)، در زمستان ٨٥٠/١٤٤٦ـ١٤٤٧ «تا پاترائی و کلارنتزا (کولینی امروز)» پیشروی کرد و احتمال دارد که با حمله ای غیرمترقّبه شهر بیدفاع را تصرّف کرده باشد؛
ولی گمان نمی رود که توانسته باشد بر آن دژ تسخیرناپذیر دست یابد. با وجود این (هامر ـ پورگشتال ، ج ١، ص ٤٧٣) در آن زمان ، سراسر این سرزمین ویران شد و حدود ٠٠٠ ، ٦٠ تن به اسارت برده شدند. قسطنطین خودکامه ، در ٨٥٢/١٤٤٨ امپراتورِ روم شرقی شد، و برادر او توماس ، شمال غربی مورئا یعنی سراسر آخائیا از جمله پاترائی و کلارنتزا را گرفت و احتمالاً محل اخیر را مرکز خویش قرار داد ( رجوع کنید به زاکوتینوس ، ج ١، ص ٢٤٢). در تابستان ٨٦٢/١٤٥٨، محمّد دوم (فاتح ) شخصاً از موچلی وارد پاترائی شد ( رجوع کنید به دارکو، ص ٢٢ـ٢٩) و آنجا را ویران و متروک یافت . سکنه به متصرّفات ونیزیها در شبه جزیرة مورئا گریخته بودند. این بار دژ، پس از مقاومتی کوتاه ، به تصرّف درآمد ( رجوع کنید به کریتوبولوس ، ص ١٢٣؛
بابینگر، ص ١٧٦ و بعد). سلطان که پاترائی را مکان مناسبی برای تجارت با غرب می شمرد، مردم را با اعطای امتیازات خاص و تخفیفهای مالیاتی به بازگشت به شهر ترغیب کرد (کریتوبولوس ، ص ١٢٣؛
زاکوتینوس ، ج ٢١، ص ٢٥٨). بعداً یونانیها در ٨٦٣/١٤٥٩ کوشیدند تا شهر را دوباره تصرّف کنند ولی این کوشش به جایی نرسید ( رجوع کنید به کالکوکوندیلس ، ص ٤٥٧ و بعد). پاترائی ، با نام جدید بالی بادرا، مدت ٣٥٠ سال جزو قلمرو عثمانیان باقی ماند، ولی هرگز نتوانست بازرگانی پر رونقی را که در دوران امپراتوران روم با ایتالیا داشت بازیابد. بالی بادرا یکی از شهرهای ولایتی و از جمله مراکز حکومتی عثمانی شد، اما اهمیّت تجاری نداشت . تلاشهای ونیز برای تصرّف مجدد این شهر، یکی پس از دیگری ، با شکست روبرو شد. در تابستان ٨٦٨/٤٦٤ یاکوپوبارباریگو «پروودیتور » ( ناظر ) مورئا کوشید تا این شهر را بگیرد، ولی وتُرَخان اوغلی عمربیگ ، ( رجوع کنید به هامر ـ پورگشتال ، ج ٢، ص ٨٤ و بعد) با موفقیّت ، اقدام او را خنثی کرد. لیکن آندرئادوریا ، دریاسالار سلطنتی ، در صفر ٩٣٩/ سپتامبر ١٥٣٢ شهرِ تقریباً بی محافظ پاترائی را بدون خونریزی تصرف کرد، هر چند تسلّط او بر آنجا موقتی بود ( رجوع کنید به تسینکایزن ، ج ٢، ص ٧٣٤ و بعد). در ١٠٩٦/ ١٦٨٥، ژنرال ونیزی (با لشکریانی که بیشترشان مزدوران آلمانی بودند)، در پاترائی پیاده شد تا ترکها را از مورئا بیرون براند. در ٢٤ رمضان ١٠٩٨/٢٤ ژوئیة ١٦٨٧، بالی بادرا (که ترکها آن را تَرک و قسمتی از آن را منفجر کرده بودند) به تصرّف نیروهای موروسینی درآمد ( رجوع کنید به همان ، ج ٥، ص ١٣٢)؛
ولی این تصرّف مجدد نیز به استقرار همیشگی حکومت ونیزیها بر مورئا نینجامید. در اواسط ذیحجة ١١٨٣/ آوریل ١٧٧٠، اردویی از یونانیان شهر را با حمله ای ناگهانی تسخیر کردند، ولی ایشان نیز اندکی بعد به دست آلبانیاییها و ترکان یا به قتل رسیدند و یا به اسارت گرفته شدند. در آن زمان ، بالی بادرا بار دیگر طعمة شعله های آتش شد و تنها چند خانواده توانستند به جزایر دریای ایونی بگریزند و خود و اموال خویش را نجات دهند ( رجوع کنید به همان ، ج ٥، ص ٩٣١). نخستین شورش بزرگ یونانیان در برابر استیلای ترکان در ٣ رجب ١٢٣٦/ ٦ آوریل ١٨٢١ آغاز شد. گرمانوس (١١٨٥ـ ١٢٤٢/١٧٧١ـ١٨٢٦)، که از ١٢٢١/١٨٠٦ اسقف اعظم پاترائی بود، رهبری این نبرد را بر عهده داشت . در ٢٢ رجب ١٢٣٧/ ١٥ آوریل ١٨٢٢، عثمانیان به فرماندهی یوسف مخلص پاشا (از سِرسِ) برای آخرین بار به شهر حمله بردند و آنجا را با خاک یکسان کردند. نیروهای فرانسوی به کمک یونانیان آمدند، در ١٢٤٣ـ١٢٤٤/١٨٢٨ پاترائی را تصرّف کردند، و در ١٢٤٩/ ١٨٣٣ جای خود را به نیروهای باواریایی دادند. از آن زمان ، شهر با خیابانهایی که بر یکدیگر عمودند بازسازی شده و بار دیگر به صورت بندرگاهی پر رونق درآمده که راه آهن پلوپونسوسی (٢٣٠ کیلومتر)، آن را از راه خشکی به آتن متّصل کرده است ( رجوع کنید به آتن * ).
بالی بادرا تا اواسط قرن دوازدهم /هجدهم که جزو قلمرو عثمانی بود، تنها یک بار در سفرنامة جهانگردی غربی به نام توماس دالاّ م (١٠٠٨/١٥٩٩ـ١٦٠٠)، وصف شده است . نخستین وصف از این قبیل به ١١٥٣/١٧٤٠ تعلّق دارد که ضمن آن ، ریچاردپوکوک (ج ٨٧، ص ١٧٦ و بعد) آنجا را شهری بیماری خیز در دشتی باتلاقی می خواند که مرکز اسقف اعظمی از کلیسای ارتدوکس یونانی است با دوازده کلیسای بخش که هرکدام دارای هشتاد خانوار مسیحی و نیز در حدود ده خانوار یهودی و تقریباً ٢٥٠ خانوار ترک اند. در آن ایام ،یک سرکنسولگری انگلیسی ، یک مقرّ نایب کنسول فرانسوی (کنسولگری در مودون واقع بود)، و کنسولگریهایی متعلّق به ونیز و هلند در پاترائی وجود داشت . وصف دکتر ریچارد چندلر از این شهر، که در ١١٧٨/ ١٧٦٤ به آنجا رفته ، کم و بیش از همین نوع است . اولیا چلبی ، (ج ٨، ص ٢٨٨ـ٢٩٢) جهانگرد ترک ، که در ١٠٨٠/ ١٦٦٩ آن شهر را دیده ، شرحی بسیار مفصلتر برجا گذاشته است . وی به مسجدی در نزدیکی بازار («چارشو»)، که موقوفة محمّد دوم بوده ، و مسجد دیگری ، که بایزید دوم * در ارگ («ایچ قلعه ») ساخته و وقف کرده بود، و نیز مسجد «کَحیا» (کدخدا)، و در فاصله ای نه چندان دور، مسجد شیخ افندی ، مسجد ابراهیم چاوش و، سرانجام ، به مسجد دباغخانه اشاره می کند. گذشته از اینها، در آن زمان سه مسجد کوچکتر، چهار تکیة درویشان (از جمله تکیة شیخ افندی ) و سه حمام در بالی بادرا وجود داشته است . اولیا چلبی به زیارتگاههای نزدیک بالی بادرا نیز اشاره می کند که از آن جمله است : «صاری صالتق بابا»، یعنی «سوتی نیکُلا » و «یووانی بابا »، که بیشک از زیارتگاههای کهن مسیحیان بوده اند. اولیا چلبی بالی بادرا را «بالْلو (بالْلی ) بادره »، یعنی «بادرای سرشار از عسل » می خواند؛
مقایسه کنید با «بالْلوبادرا» ( > کتاب مجهول المؤلف گیسه < ، ص ١٤١، س ٨). حاجی خلیفه (ص ١٢٤ وبعد) فقط چند نکتة جزئی را در بارة بندرگاه و امور حکومتی در بالی بادرا یادآور می شود.
دشتهای باتلاقی و تب خیز شمال ، مشرق و جنوب شرقی شهر ( رجوع کنید به پوکوک ، ص ١٧٦) مدت مدیدی است که خشکانده شده است . تجارت عمدة پاترائی که آن را به صورت مرکز بازرگانی پر رونقی درآورده به محصولاتی چون مویز، روغن و شراب ، و نیز ابریشم (که در دوران عثمانی نیز، چنانکه پوکوک شرح داده ، تولید می شده است ) برمی گردد.
به گفتة لودویگ اشتوپ (ص ٢٣٠)، در ١٢٣٧ـ ١٢٣٨/١٨٢٢ در پاترائی جز خرابه های پنج مسجد، کلیساهای ویران ، خانه های متروک ، و چند خانة مرمّت شده مسکونی ، چیزی نبوده است .
منابع :
(١) محمدظلی بن دوریش اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، استانبول ١٩٢٨؛
(٢) Anonymus Giesإ ;
(٣) F. Babinger, Mehmed der Eroberer und seine Zeit , Munich ١٩٥٣, (French edition ١٩٥٤, Italian edition ١٩٥٧);
(٤) Ant. Bon, Le Peloponnese Byzantin jusqu'en ١٢٠٤ , Paris ١٩٥٣;
(٥) Emile de Borchgrave, Croquis d'Orient:Patras et l'Achaie ,Brussels ١٩٠٨;
(٦) Chalkokondyles, ed. I. Bekker;
(٧) Richard Chandler, Travels in Greece , Oxford ١٧٧٦;
(٨) Thomas Dallam, Early Voyages and Travels in the Levant , ed. I. Theod. Bent, London ١٨٩٣;
(٩) E. Darko, in the Praktika of the Academy of Athens, vi , Athens ١٩٣١;
(١٠) Dukas, ed. Vas. Grecu, Bucharest ١٩٥٨;
(١١) E. Gerland, Neue Quellen zur Geschichte des lateinischen Erzbistums Patras , Leipzig ١٩٠٣;
(١٢) Ha ¦ dj dj ¦ â Kh al ¦ â fa, Rumeli und Bosna ,translated by J.V.Hammer,Vienna ١٨١٢;
١٣- Joseph V.Hammer-Purgstall, Geschichte des Osmanischen Reiches , Graz ١٩٦٣;
(١٤) Kritoboulos, in the edition of C. Mدller, FH Graec,V, Paris ١٨٧٠;
(١٥) W.Miller, Essays on the Latin Orient , Cambridge ١٩٢١, Passim, especially ٤٠ff., ٥٣f., ١٠٠ff., ٤١٨ff.;
١٦- idem, The Latins in the Levant , London ١٩٠٨, passim, especially ٢٨٩f., ٣٦٣ff., ٣٨٨ff., ٤٣٤ff.;
(١٧) Richard Pococke, A. Description of the East , II/٢, London ١٧٤٥;
Ludwig Steub, Bilder aus Griechenland , Leipzig ١٨٨٥
(١٨) ایـن منبـع تصـویر روشنـی از پاتـرائی و ساکنـان آن در ١٨٤٦ ارائـه می کند ;
(١٩) E. Thomopoulos, Istoria T ¤ إs Pئleئs patron , Athens ١٨٨٨;
(٢٠) S.H. Weber, Voyages and Travels in the Near East made during the XIX century , Princeton ١٩٥٢, ٢٤٥;
(٢١) D.A. Zakythinos, Le Despotat Grec de Morإe , I/١١, Paris ١٩٣٢/١٩٥٣;
(٢٢) J.W. Zinkeisen, Geschichte des Osmanischen Reiches .
) / د. اسلام / ف . بابینگر (