دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٦٧
جمعیت (جمعیة) ، این واژه كه در زبان عربی جدید از ریشه ج م ع ، به معنای گردآوردن و به هم پیوستن، مشتق شده است، در معنای جدید آن به تازگی كاربرد یافته است و شاید نخستین بار برای اشاره به جوامع یا اجتماعات رهبانی سازمانیافته، كه در اوایل قرن دوازدهم/ اواخر قرن هفدهم و آغاز قرن هجدهم در كلیساهای ارتدوكس ـ كاتولیك شرقی سوریه و لبنان به وجود آمد، به كار رفته باشد (مانند جمعیة المخَلِّص، فرقه كاتولیك یونانی كه در ١١٢٠/١٧٠٨ تأسیس شد). این واژه در اواسط قرن سیزدهم/ نوزدهم نخستین بار در لبنان و سپس در دیگر كشورهای عربزبان كاربرد عمومی یافت و برای اشاره به انجمنهای داوطلبانه با اهداف علمی، ادبی، نیكوكارانه یا سیاسی بهكار رفت. شاید نخستین نمونه، الجمعیة السوریة بود كه در ١٢٦٣/١٨٤٧ در بیروت، با تلاش مبلّغان پروتستان امریكایی و به منظور فعالیتهای فرهنگی، تأسیس شد. همه اعضای آن مسیحی بودند و نویسندگان نامداری چون ناصِف الیازْجی (رجوع کنید به یازجی *، خاندان) و بُطرُس بُستانی *، برخی مبلّغان و، نویسنده انگلیسی مسائل لبنان، یعنی سرهنگ چارلز چرچیل، كه در آن زمان نزدیك بیروت زندگی میكرد، در آن عضویت داشتند. اعضای این جمعیت تا ١٢٦٨/ ١٨٥٢ بهطور منظم با یكدیگر ملاقات می كردند [ رجوع کنید به حتّی، ص٥٦٠ـ٥٦١ ].
در ١٢٦٨/١٨٥٢ گروه بزرگتری به نام الجمعیة العلمیة السوریة، جای این انجمن را گرفت كه دارای الگوی مشابه اما متشكل از مسلمانان و دروزیان بود. این جمعیت اعضایی مكاتبهای در قاهره و استانبول داشت (كه از آن جمله نخستوزیر اصلاحگر، فؤادپاشا، بود) و در ١٢٨٥/١٨٦٨ دولت عثمانی آن را به رسمیت شناخت [ رجوع کنید به همانجا ]. در ١٢٦٦/ ١٨٥٠، مبلّغان فرانسوی یسوعی (رجوع کنید به ژزوئیت * ها)، در بیروت سازمان مشابهی را به نام الجمعیة الشرقیة بنیان نهادند كه همه اعضای آن مسیحی، برخی خارجی و برخی دیگر محلی، بودند. اندكی بعد جمعیتهای دیگری با اهداف عملی تر پدیدار شدند. مثلاً، نخستین گروه فمینیستی، جمعیة باكورا سوریه بود كه در ١٢٩٨/ ١٨٨١ یا پیشتر در بیروت، به همراه برخی جمعیتهای خیریه، تأسیس شد. شاید نخستین نمونه از این گروهها، الجمعیة الخیریة الاسلامیة باشد كه در ١٢٩٥/ ١٨٧٨ در اسكندریه بنیانگذاری شد. ظهور این جمعیت نشانهای از بیداری عمومی در آن زمان بود. هدف این جمعیت تأسیس مدارس ملی برای پسران و دختران بود. با همین هدف، مدرسهای در اسكندریه تأسیس شد و تحت نظارت خطیب مشهور ملی گرا، عبداللّه الندیم *، قرار گرفت، اما جنبش عُرابی پاشا * و اشغال شدن مصر توسط انگلیس سبب تعطیل آن شد. همین مشكل برای جمعیت دیگری به نام جمعیة المقاصد الخیریة به وجود آمد كه تقریباً هم زمان و با هدف مشابه در قاهره تأسیس شده بود. گروه بعدی، الجمعیة الخیریة الاسلامیة بود كه فعالیت خود را در ١٣٠٩/١٨٩٢ آغاز نمود و توانست موفقیت بیشتری به دست آورد. اصلاحطلب بزرگ مصری، شیخمحمد عبده * ، در آن فعالیت می كرد و این جمعیت چندین مدرسه را بنیان گذاشت. جمعیة المقاصد الخیریة، كه در ١٢٩٧/ ١٨٨٠ در بیروت تأسیس شده بود، به موفقیت مشابهی دست یافته و مدارس آن برای جامعه مسلمانان سنّی لبنان پررونق بود. در دورهای كه هنوز نهادهای مبتنی بر انتخابات پدیدار نشده و روزنامهها نیز نوپا بودند، چنین گروههایی به افراد تحصیلكرده فرصت میداد تا به شكلدهی افكار سیاسی بپردازند و از طریق افكار عمومی بر دولت فشار آورند. برخی از گروهها بهطور غیرمستقیم، سیاسی بودند. گسترش بیداری ملی در دهه ١٢٩٠/١٨٧٠ و آزادی بیان نسبی در مصر، بهویژه به رشد جمعیتها و گروههای سیاسی انجامید. از نخستین جمعیتها، مصرالفَتاة (مصر جوان) بود كه در ١٢٩٦/١٨٧٩ در اسكندریه شكل گرفت. عبداللّه الندیم و دیگر ملی گرایان مسلمان، و نیز برخی از روزنامهنگاران مسیحی لبنانی، كه در مصر كار میكردند، عضو این جمعیت بودند. یكی از همین افراد، به نام ادیب اسحاق، نشریه این جمعیت را تا پیش از توقیف آن منتشر می ساخت. این جمعیت، برنامهای برای اصلاحات داشت (از جمله تلاش برای پاسخگو كردن دولت، یكسانی افراد در برابر قانون، و آزادی مطبوعات)، اما نتوانست برای عملی ساختن آنها اقدام مؤثری بكند و فقط یك سال یا كمی بیشتر دوام یافت. جمعیة العروة الوثقی، گروه مشهورتری بود كه البته چندان موفقتر ظاهر نشد. این جمعیت مخفی می كوشید برای احیای حكومت واقعی اسلامی و به ویژه آزادی مصر از قید انگلیس، در جهت وحدت و اصلاح جهان اسلام گام بردارد. فعالان اصلی این جمعیت، سیدجمالالدین اسدآبادی * و شاگردش، محمد عبده، بودند. پس از آنكه انگلیس مصر را اشغال كرد، این جمعیت تأسیس شد و ظاهراً در چند كشور اسلامی دارای شعبه بود و برای پیوستن به آن می بایست سوگند وفاداری میخوردند. درباره فعالیتهای آن، اطلاع چندانی در دست نیست و در واقع شاید مهمترین اقدام آن حمایت از چاپ نشریه عروة الوثقی * باشد كه سیدجمالالدین و عبده در ١٣٠١/١٨٨٤ در پاریس منتشر می كردند. اگرچه عروة الوثقی فقط چند ماه منتشر شد، تأثیر بسیاری بر مسلمانان تحصیل كرده گذاشت و هنوز گاهی سرمقالههای آن مجدداً چاپ و بهطور وسیعی خوانده می شود.
استفاده از كلمه جمعیت برای گروههای سیاسی مدتی تداوم داشت. مثلاً، مشهورترین جمعیت ملیگرای عرب در اواخر دوره عثمانی، الجمعیة العربیة الفتاة (جمعیت جوانان عرب) نام داشت. این جمعیت را هفت دانشجوی عرب در ١٣٢٩/ ١٩١١ در پاریس تأسیس كردند و مركز آن بعدها به دمشق منتقل گردید و اعضایش به دویست نفر افزایش یافت. این جمعیت در مذاكرات سرّی بین شریف حسین و مسئولان انگلیسی در قاهره نقش مهمی ایفا نمود كه نتیجه آن، شورش علیه سلطه عثمانی در عربستان بود. رهبر نظامی این شورش، حسینبن فیصل بود كه خود از اعضای این جمعیت محسوب می شد [ رجوع کنید به سلطان، ص٣٠ـ٣٤ ]. در ١٣٠٧ش/ ١٩٢٨ حسنالبناء جمعیت اخوان المسلمین * را در مصر بنیان گذاشت. هدف این جمعیت اصلاحات اخلاقی در جامعه بود، اما بهتدریج از لحاظ اهداف و شیوههای خود علناً سیاسی عمل می كرد و در دهه پرآشوب پس از ١٣٢٤ش/١٩٤٥ نزدیك بود قدرت را در مصر به دست بیاورد، اما در ١٣٣٣ش/١٩٥٤ رژیم نظامی آن را سركوب كرد. در آن زمان، برای اشاره به گروههای سیاسی، كلمه «حزب» جانشین «جمعیت» شد، اگرچه كلمه جمعیت هنوز هم برای سازمانهای خیریه، فرهنگی و دیگر سازمانهای داوطلبانه این چنینی بهكار می رود.
منابع:
(١) [ فیلیپ خوری حتّی، تاریخ لبنان: مُنذ ُاَقدم العصور التاریخیة الی عصرنا الحاضر، ترجمه انیس فریحه، چاپ جبرائیل جبور، بیروت ? ١٩٧٢(؛
(٢) محمد رشیدرضا، تاریخ الاستاذ الامام الشیخ محمد عبده ، ج١، ص٢٨٣ به بعد، ٧٢٦ به بعد؛
(٣) جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، ج٤، چاپ شوقی ضیف، ) مصر (: دارالهلال، ) بی تا. ]، ص٦٧ به بعد؛
(٤) یوسف الیان سركیس، «الجمعیة المشرقیة فی بیروت»، المشرق ، سال١٢، ش١ (كانون الثانی ١٩٠٩)، ص٣٢ به بعد؛
(٥) علی سلطان، تاریخ سوریة: ١٩٠٨ـ١٩١٨، نهایة الحكم التركی، دمشق ١٩٨٧؛
(٦) G. Antonius, The Arab awakening , London ١٩٣٨, ٥١ ff., III ff;
(٧) G. Graf, Geschichte der christlichen arabischen Literatur , vol.٣, ٣٦;
(٨) R. Hartmann, "Arabische politische Gesellschaften bis ١٩١٤", in R. Hartmann and H. Scheel, Beitrage zur Arabistik, Semitistik, und Islamwissenschaft , Leipzig ١٩٤٤, ٤٣٩-٤٦٧;
(٩) I. M. Husaini, The Moslem Brethren , Beirut ١٩٥٦;
(١٠) [G. Kampffmeyer, "Egypt and Western Asia", in Whither Islam?: a survey of modern movements in the Moslem world , ed. H.A.R. Gibb, London: Victor Gollancz, ١٩٣٢, repr. New York: Routledge, ٢٠٠٠, ١٠١-١٧٠];
(١١) J. M. Landau, Parliaments and parties in Egypt , Tel Aviv ١٩٥٣, IOI ff.
/ آلبرت حبیب حورانی ( د. اسلام ) /
قلمرو عثمانی و تركیه. رایجترین واژه برای جامعه یا انجمن در زبان تركی عثمانی و تركی امروزی، جمعیت است كه البته طرفداران تركی سره از واژههای درنك یا گاهی بیرلیك، به معنای اتحادیه، استفاده می كنند. از اواخر قرن نوزدهم، واژه جمعیت برای اشاره به انجمنهای داوطلبانه سرّی یا غیرسرّی به كار می رفت كه دارای اهداف سیاسی، نیكوكاری، حرفهای و امثال آن بودند. در قرن بیستم، احزاب سیاسی خود را فرقه یا گاهی حزب می نامیدند كه هر دو این واژهها از اوایل دهه ١٣٠٠ش/١٩٢٠ جای خود را به واژه پارتی دادند. در بین كلمات هممعنای جمعیت، واژه انجمن (كه فارسی است) بیانگر در معنی است: كمیته پارلمانی و سازمان نیمهعمومی (مانند انجمن تاریخ ترك و انجمن زبان ترك )؛
معادل تركی معنای اول، كمیسیون و معادل معنای دوم كوروم است. «هیئت» بیانگر موقتی بودن یا ویژه بودن این گروهبندی است، گروه یا گروه حزبی ، بیانگر یك حزب پارلمانی، و باشگاه به معنای یك سازمان غیررسمیتر فرهنگی و اجتماعی و دوستانه است.
قانونگذاری در زمینه اعطا و تنظیم آزادی جمعیتها عمدتاً محصول قرن بیستم است. فرمان تنظیمات * عثمانیها در ١٢٥٥/ ١٨٣٩ و ١٢٧٢/١٨٥٦ متضمن تساوی شهروندان و امنیت افراد و داراییهای آنان بود، اما قانون اساسی ١٢٩٣/ ١٨٧٦ برای نخستین بار آزادی آنان را بهطور خاص و هر چند محدود تضمین می كرد مگر در این موارد: جمعیتهایی كه برخلاف عرف عمومی عمل می كردند؛
آنهایی كه به دنبال نقض تمامیت ارضی كشور یا در پی تغییر قانون اساسی یا دولت یا ایجاد تفرقه در بین گروههای نژادی بودند؛
و جمعیتهای سرّی. «قانون جمعیتها» نیز در ٢٩ رجب ١٣٢٧/ ١٦ اوت ١٩٠٩ به تصویب رسید كه به تشریح این ممنوعیتهای قانونی می پرداخت و ثبت جمعیتها را به مسئولان ادارات محلی واگذار می كرد.
قانون جمعیتهای مصوب ١٣٢٧/ ١٩٠٩ تا پایان عصر عثمانی و پس از آن در تركیه تا ١٣١٧ش/ ١٩٣٨ در دوره جمهوری اول اجرا می شد. مادّه ٧٠ قانون اساسی ١٣٠٣ش/ ١٩٢٤ بهطور خلاصه «حق آزادی اندیشه، بیان، مطبوعات، مسافرت، قرارداد، كار، مالكیت و صرف كردن دارایی، مجمع، جمعیت و شركت...» را تأمین می كرد. قانون جدید جمعیتها (شماره ٣٥١٢) ٧ تیر ١٣١٧/ ٢٨ ژوئن ١٩٣٨، به طور خاص از فعالیت جمعیتهایی كه اهدافشان با پنج اصل (جمهوریت، ملی گرایی، دولتگرایی، عرفی گرایی ( سكولاریسم )، انقلابی گری) از شش اصل حزب جمهوری خواهخلق * در تضاد باشد، جلوگیری می كند. افزون بر آن، جمعیتهایی كه برضد تمامیت ارضی كشور عمل می كنند یا « وحدت سیاسی و ملی را خدشهدار می سازند» و آنهایی كه بر «دین و مذهب و فرقه، منطقه خاص، خانواده، جماعت، نژاد، جنس، یا طبقه» مبتنی هستند، حق فعالیت ندارند (مادّه ٩)؛
اما، طبق اصلاحیه ١٥ خرداد ١٣٢٥/٥ ژوئن ١٩٤٦ (قانون شماره ٤٩١٩)، ممنوعیت فعالیت گروههایی كه برخلاف شش اصل و مبتنی بر طبقه بودند لغو شد و آن دسته از قوانینی كه برضد جمعیتهای منطقهای بودند به احزاب سیاسی محدود گشتند. همچنین از آغاز برقراری جمهوری در تركیه (١٣٠٢ش/١٩٢٣) تبلیغ برای احیای نظام سلطنتی یا خلافت و سودجویی از دین برای اهداف سیاسی، و حتی فعالیت فرقههای درویشی ممنوع شد. در عثمانی تا انقلاب ١٣٠٦/١٨٨٩، برخی از دانشجویان دانشكده پزشكی ارتش (مكتب طِبیۀ عسكریة) در استانبول، از جمله ابراهیم تمو و عبداللّه جودت * ، یك گروه سیاسی مخفی به وجود آوردند كه ابتدا ترقی و اتحاد و سپس جمعیت اتحاد و ترقی عثمانی نام گرفت (بعدها غربیها این گروه را با عنوان كمیته اتحاد و ترقی شناختند؛
نیز رجوع کنید به اتحاد و ترقی * ، حزب). مشهورترین سخنگوی در تبعید ضدسلطان عبدالحمید، احمدرضا نام داشت كه در پاریس بهسر می برد و سردبیر نشریه مشورت بود. رویگردانی برخی از اعضا و اختلافات داخلی گاهی موجب ضعف جنبش می شد. در عین حال، اقدامات سركوبگرانه عبدالحمید موجب شده بود تا اعضای جدیدی بهطور مستمر به جنبشهای مخفی داخلی یا مخالف در تبعید بپیوندند؛
ازاینرو، در حالی كه احمدرضا خود را پیرو اثبات گرایی اگوست كنت و بنابراین طرفدار دولت مقتدر مركزی میدانست، مخالف او، شاهزاده صباحالدین، «تشبث شخصی و عدم مركزیت جمعیتی» (جمعیت اقدام شخصی و عدم تمركز) را در ١٣٢٠/١٩٠٢ در پاریس ایجاد نمود. تا ١٣٢٤/ ١٩٠٦، گِرانیگاه جنبش مخالفان مجدداً از اروپا به قلمرو عثمانی به منتقل شد و افسران نظامی ناراضی و كارامندان دولتی، فعالیتهای خود را به مراكز ایالتی كه خود در آنجا مشغول به خدمت بودند، گسترش دادند. در این سال جمعیت كوچكی به نام «وطن و حریت جمعیتی» (جمعیت وطن و حریت) در دمشق تأسیس شد كه مصطفی كمالپاشا، مشهور به آتاتورك * ، در تأسیس آن مشاركت داشت. گروه بزرگتری نیز در سلانیك به نام «عثمانلی حریت جمعیتی» (جمعیت حریت عثمانی) و با مشاركت طلعت و جمال (پاشا) و دیگرانی كه بعدها مشهور شدند، شكل گرفت. در پایان ١٣٢٥/١٩٠٧، گروه سلانیك، دیگر اعضای جمعیت دمشق را جذب نمود و به همراه نمایندگان جنبش تبعیدی پاریس، با عنوان «اتحاد و ترقی كمیتهسی (جمعیتی)»، (كمیته ( یا جمعیت ) اتحاد و ترقی)، ظهور یافت (رامسائور، ص١٢٢ به بعد).
در عثمانی و سپس تركیه از ١٣٢٦/١٩٠٨ تاكنون، دورههای گسترش جمعیتهای سیاسی و دیگر جمعیتهای داوطلبانه، جای خود را به دورههایی از سركوب یا فعالیت مشترك تحت حمایت یك حزب مقتدر دادهاند. از جمله گروههایی كه پس از انقلاب ١٣٢٦/ ١٩٠٨ شكل گرفتند، اینها بودند: «مطبوعات عثمانیه جمعیتی» (جمعیت مطبوعات عثمانی، ١٣٢٦/ ١٩٠٨)؛
جمعیت اتحادیه علمیه (١٣٢٦/ ١٩٠٨)؛
جمعیتهای انساندوستانه و حرفهای مانند «هلالاحمر جمعیتی» (جمعیت هلال احمر)، كه بعدها كیزیلآی نامیده شد؛
«حمایت اطفال جمعیتی» (جمعیت حمایت از كودكان) و جمعیت وكلای استانبول. در عرصه سیاسی، جمعیت اتحاد و ترقی نیرومندترین سازمان كشور بود و در دهه بعد با عنوان جمعیت فراگیر شناخته میشد، اگرچه در ١٣٣١/١٩١٣ اعلام كرد كه رسماً حزب سیاسی شده است.
برخی از جمعیتهای اواخر دوره عثمانی عبارتاند از: جمعیت تعاون كاباتاش (نام محلهای در استانبول)، «كادینلر چالیشتیرما جمعیتی» (جمعیت استخدام زنان)، «مدافعه ملی جمعیتی» (جمعیت دفاع ملی)، «جمعیت خیریه نسوانیه» (جمعیت خیریه زنان) و «عثمانلی كادینلر ترقیپرور جمعیتی» (جمعیت زنان متجدد عثمانی؛
تونایا، ١٩٥٢، ص٤٢٠؛
[ همان، چاپ دوم، ١٩٨٤، ج١، جاهای متعدد ( ). هنگامی كه پایتخت و دولت مركزی بیش از پیش تحت تسلط نیروهای اشغالگر متفقین درمی آمدند، انجمنهای محلی در بیشتر نواحی ایالتها و شهرستانهای آناطولی و تراس شرقی، برای مقابله با اشغال متفقین و طرحهای تجزیه و الحاق، در حال شكلگیری بودند. نخستین نمونه از این انجمنها و مهمترین آنها، كمیته عثمانی دفاع از تراس و پاشاییلی (ادرنه، ربیعالاول ١٣٣٨/ دسامبر ١٩١٨) بود كه به دستور طلعتپاشا بنیان گذاشته شد. او امیدوار بود كه چنین گروههای محلی بتوانند پس از شكست حكومت عثمانی و سقوط سازمان حزبی مركزی، اهداف وحدتطلبانه حزبی را دنبال كنند (رجوع کنید به بیكلی اوغلو، ج١، ص١٢٣؛
قس روستو، ص٥٤١). چون چندین سازمان مشابه در دیگر شهرهای مهم در فاصله چند روز یا چند هفته از یكدیگر و در برخی موارد با مشاركت مستقیم سران محلی وحدتطلب تأسیس شدند (جمعیت عثمانی دفاع از حقوق ازمیر، صفر ١٣٣٧/ دسامبر ١٩١٨؛
جمعیت دفاع از حقوق ایالتهای شرقی، كه در صفر ١٣٣٧/ دسامبر ١٩١٨ در استانبول تأسیس شد و شعبه ارزروم آن در جمادی الا´خره ١٣٣٧/ مارس ١٩١٩ گشایش یافت؛
جمعیت سیلیسیان، آدانا ربیعالاول ١٣٣٧/ دسامبر ١٩١٨)، ممكن است اینگونه تلقی شود كه طرح مركزی جمعیت در ورای آنها وجود داشته است. در حالی كه سازمانهای ملی گرای اولیه از شعار «دفاع از حقوق» حمایت میكردند، سازمانهایی كه در آناطولی غربی، در زمانی كه یونانیها ازمیر را اشغال كرده بودند، فعالیت داشتند (شعبان ١٣٣٧/ مه ١٩١٩) خود را «رد الحاق جمعیت لر» (جمعیتهای رد الحاق) می نامیدند. همایشهای منطقهای این گروهها در طول تابستان ١٣٣٧/١٩١٩ در ارزروم، بالیكسیر، آلاشهیر و دیگر نقاط برگزار شد. فارغ از نقش مؤسسان اولیه جنبش دفاع از حقوق، باید اذعان داشت كه انسجام سراسری آن درنتیجه فعالیتهای مصطفی كمالپاشا بود كه خواهان برگزاری همایش سیواس (ذیحجه ١٣٣٧/ سپتامبر ١٩١٩) شد و «آنادولو و روملی مدافعه حقوق جمعیتی» (جمعیت دفاع از حقوق آناطولی و روملی) در این همایش پدید آمد. بعدها، این جمعیت به حزب خلق (خلق فرقهسی) تغییر نام یافت و نهایتاً نام آن حزب جمهوری خواه خلق شد ) توران، ص١٠؛
زورخر، ص٢١٥ـ٢١٦، ٢٢٠؛
لوئیس، ص٢٤٥ـ ٢٤٦؛
شاو، ج٢، ص٣٤٠ـ٣٤١ ].
منابع:
(١٢) Tevfik Biyiklioglu, Trakya'da milli mucadele , Ankara ١٩٥٥-١٩٥٦;
(١٣) Ikinci mesrutiyet ilani ve otuzbir Mart hadisesi ... Ali Cevat Beyin fezleke'si , ed. F.R. Unat, Ankara ١٩٦٠, ١٥٨-١٨٨;
(١٤) [B. Lewis, The emergence of modern Turkey , ٢nd ed., London ١٩٦٨(;
(١٥) E. E. Ramsaur, The Young Turks , Princeton ١٩٥٧;
(١٦) D. A. Rustow, "The army and the founding of the Turkish republic", World politics , XI (July ١٩٥٩), ٥١٣-٥٥٢;
(١٧) )Stanford J. Shaw, History of the Ottoman Empire and modern Turkey , Cambridge ٢٠٠٢(;
(١٨) Tarlik Zafer Tunaya, Turkiye'de siyasal partiler , Istanbul ١٩٥٢, ibid, vol.١, repr. ١٩٨٤;
(١٩) )Serafettin Turan, Kokeni ulusal direnise dayanan bir devrim partisi Cumhuriyet Halk Partisi , Istanbul ٢٠٠٠(;
(٢٠) Turkiyede siyasi dernekler (vol. II only), Ankara: Emniyet Genel Mudurlugu, ١٩٥١;
(٢١) )Erik Jan Zurcher, "Jon Turkler, Musluman Osmanlilar ve Turk milliyetcileri: kimlik politikalari, ١٩٠٨-١٩٣٨", in Osmanli gecmisi ve bugunun Turkiye'si , ed. Kemal H. Karpat, tr. Sonmez Taner, Istanbul: Istanbul Bilgi Universitesi Yayinlari, ٢٠٠٥].
(٢٢) برای صورت كامل منابع رجوع کنید به د.اسلام ، چاپ دوم ذیل واژه.
/ د.ا. روستو ، تلخیص از د. اسلام /
تونس. در این كشور، واژه جمعیت ظاهراً پیش از قرن نوزدهم بهكار نمیرفته است. خیرالدین تونسی در كتاب اقومالمسالك، كه نخستین بار در ١٢٨٤/١٨٦٧ بهچاپ رسیده است، این واژه را به معنای گروه دانشگاهی و علمی، گروه خیریه، سازمان شهری یا ایالتی، شركتهای فعال در حوزه كشاورزی یا صنعتی، شورای كشیشنشین و گروههای متعدد متشكل از آموزگاران، سرشناسان، مسئولان، قضات محلی، اعضای شورای شهر به كار برد و در حوزه اقتصاد از واژه شریكة استفاده كرد، اما برای شركتهای سهامی عام همان واژه جمعیت را به كار میبرد. وی حتی از اصطلاح «الشریكة الجمعیة» استفاده كرد (رجوع کنید به ج١، ص١٨٤ـ١٩٦). در قرن بیستم واژه جمعیت بیانگر انجمن، جامعه، شركت، مجمع، مجلس پارلمانی (الجمعیة الوطنیة) است و شامل انواع گروههای داوطلبانه میشود (الجمعیة الحرّة).
جمعیتهای مذهبی. قدیمترین این انجمنها، «جمعیة الاوقاف» است كه اداره اوقاف عمومی برعهده آن است و این اختیار را دارد كه بر وقف زوایا و وقف خصوصی نظارت كند. این گروهها اجتماعی و مذهبی اند. از جمله این جمعیتها، «جمعیت خیریه» است كه در ١٣٢٣/ ١٩٠٥ تأسیس شد.
جمعیتهای سیاسی. جمعیتهای متعددی در زمینه موسیقی (الهلال، ١٣٢٢/١٩٠٤، الحسینیة تأسیس در ١٣٢٥/١٩٠٧ در النصریة). ورزش ( الاسلامیة، ١٩٢٣/١٩٠٥ )، نمایش (١٩٠٥) و غیره فعالیت داشتند. از لحاظ میزان نفوذ باید به «جمعیة طلبة شمال افریقا المسلمین بفرنسا» (جمعیت دانشجویان مسلمان شمال افریقا در فرانسه)، كه تعدادی از تونسیهای سرشناس آن را اداره میكردند، اشاره كنیم. حزب دستور جدید از زمان تأسیس (١٣١٣ش/ ١٩٣٤)، جمعیتهای متعددی را به وجود آوردند یا آنها را تحت نظارت داشتند، مانند «الشبّان المسلمون» (جوانان مسلمان). از زمان تأسیس حزب تونسیان جوان (١٣٢٥/ ١٩٠٧)، واژه حزب برای گروههای كاملاً سیاسی بهكار میرود.
جمعیتهای اقتصادی. از نخستین این گروهها، جمعیت تجارالمعاش (محرّم ١٣٠٦/ سپتامبر ١٨٨٨) است. پس از ١٣٢٤/ ١٩٠٦ تعداد آنها بیشتر شد (از ١٣٢٨ تا ١٣٣٩/ ١٩١٠ـ١٩٢١ حداقل نُه جمعیت تأسیس شد). در این حوزه نیز پس از ١٣٢٤/١٩٠٦ واژه «شركة» بهجای «جمعیت» به كار رفت.
جمعیتهای فرهنگی. واژه جمعیت بهطور خاص در مورد گروههای فرهنگی غیروابسته بهكار میرود. از لحاظ زمانی اولین گروه، الجمعیة الخلدونیة (١٧ رجب ١٣١٤/ ٢٢ دسامبر ١٨٩٦) بود كه هدف آن آموزش علوم جدید به دانشجویان تونسی، بهویژه دانشجویان مسجدجامع، بود. دومین گروه، «جمعیة قدماء تلامذة الصادقیة» نام داشت كه به سرعت از اهمیت سیاسی بسیاری برخوردار شد. گروههایی كه در زمینه ورزش، موسیقی، نمایش و غیره فعالیت می كردند نیز از عنوان جمعیت استفاده كردند یا از واژههایی بهره بردند كه این معنی را تداعی می كرد.
جمعیتهای جدید. پس از استقلال تونس (٢٩ اسفند ١٣٣٥/ ٢٠ مارس ١٩٥٧) گروهها تحول یافتند (اصلاحات قضایی، گرایشهای جدید سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی) و اتحادیه جانشین جمعیت شد. بههر حال، از این واژه برای انجمنهای فرهنگی همچنان استفاده میشود، مانند «دارالجمعیة الثقافیة».
منابع:
(٢٣) ابنعاشور (محمد فاضل)، الحركة الادبیة و الفكریة فی تونس، [ قاهره (: اتحادیه عرب، ١٩٥٥ ـ١٩٥٦؛
(٢٤) ) خیرالدین تونسی، اقوم المسالك فی معرفة احوال الممالك، چاپ منصف شنوفی، تونس ٢٠٠٠ ]؛
(٢٥) الجمعیة الخلدویة، تونس ١٣١٨/١٩٠٠؛
(٢٦) Chedly Khairallah , Le mouvement Jeune tunisien , Tunis [n.d.];
(٢٧) Moh. Lasram , Une association en Tunisie, la Khaldounia , Tunis ١٩٠٦;
(٢٨) Emile Lesueur , Les associations agricoles en Tunisie , Paris-Tunis ١٩٠٦.
(٢٩) برای صورت كامل منابع رجوع کنید به د.اسلام ، چاپ دوم، ذیل واژه.
/ ا. دمیرسمان ، تلخیص از د. اسلام /
(٣٠) هند و پاكستان. در بخش مسلماننشین هندوستان، واژه جمعیة جای خود را به جمعیت یا جماعت داده است. این واژه در مورد سازمانهای مذهبی یا سیاسی ـ مذهبی بهكار میرود كه از سازمانهای كاملاً سیاسی متمایزند. واژه جمعیه از لحاظ كاربرد جدید محسوب میشود، اما ریشه مدرن ندارد.
«جماعت مجاهدین»، سازمانی سیاسی ـ مذهبی است كه سیداحمد بریلوی * آن را بنیان گذاشته است و عنوان خود را مدیون جنبش جهاد علیه سیكها * در اوایل قرن سیزدهم/ نوزدهم و بعدها علیه انگلیسیهاست. اساساً برنامههای آن مبتنی بر آموزههای شاه ولی اللّه و جانشینان وی است كه می كوشیدند عناصر التقاطی هندوئیسم را از اسلام هند بزدایند و جامعه مسلمانان را از لحاظ اجتماعی و سیاسی سازماندهی و تقویت سازند. این گروه، سازمان پرطرفداری بود كه همه بخشهای جامعه مسلمانان از آن حمایت میكردند و دارای بیتالمال و دادگاههای خاص خود بود. «جمعیت العلمای هند» در ١٣٣٧/ ١٩١٩ و در اوج درگیریهای مسلمانان هند به نفع خلافت عثمانی تأسیس شد. مولانا محمود حسن، از رهبران سرشناس سیاسی ـ مذهبی، از جمله مؤسسان این سازمان بود و اگرچه علمای فرنگی محل * و اعضای ندوة العلماء * در آن مشاركت داشتند، اما علمای دئوبند/ دیوبند متنفذترین اعضای آن بودند. این سازمان از برنامه ملی گرایانه كنگره ملی هند حمایت میكرد و با گرایشهای جدایی طلبانه موجود در سیاست مسلمانان و تمایل آنها به ایجاد كشور جدیدی به نام پاكستان مخالف بود [ عزیز احمد، ص١٣٥ (. این موضوع سبب شد كه در ١٣٢٤ش/ ١٩٤٥ گروه دئوبندی * و دیگر علمای مخالف، تحت رهبری شبیر احمد عثمانی، جمعیت العلمای اسلام * را تشكیل دهند. گروه دئوبندی و دیگر علمای مخالف، از جامعه مسلمانان سراسر هند * (مسلملیگ) برای ایجاد پاكستان حمایت می كردند. این گروه در ١٣٢٦ش/١٩٤٧ به پاكستان رفت و در مراحل متعدد شكلگیری قانون اساسی در این كشور، از دیدگاه سنّتی شریعت حمایت می كرد ) پیرزاده، ص١٠؛
مجیب احمد، ص٢٣٧ـ٢٣٨ (. دیگر سازمان سنّتی، كه تا اندازهای در روند تدوین قانون اساسی و قانونگذاری مشاركت داشت، «جمعیت العلمای پاكستان» * بود ) مجیب احمد، ص٢، ٥٤ـ٦٨ ].
جماعت اسلامی * با این گروههای سیاسی و مذهبی ـ سنّتی تفاوت دارد، زیرا برنامههای آن دقیقاً مبتنی بر «بنیادگرایی» است. در ١٣٢٠ش/١٩٤١ ابوالاعلی مودودی * این جمعیت را بنیان گذاشت كه مركز آن در پتانكوت قرار داشت و در ١٣٢٦ش/ ١٩٤٧ به پاكستان منتقل شد [ افضل، ج١، ص٥٨ـ ٦١ ( و در آنجا به صورت گروهی سیاسی ـ مذهبی منظم و سازماندهی شد و در مناطق شهری و روستایی غرب پاكستان نفوذ یافت و در مورد آرمانها و قانون اساسی پاكستان، بهعنوان كشوری اسلامی، نقش جنجالی داشت. نظریات بنیادگرایانه این سازمان نقطه مقابل نوگرایی لیبرال است و آنها كلیه حقوق قانونگذاری را بهطور تغییرناپذیری فقط به خداوند واگذار می كنند و منكر نقش بشر (چه به صورت فردی چه جمعی) در آن میشوند؛
پس، نوعی حكومت دینی را تبلیغ میكنند كه باید با اجماع مؤمنان ومطابق نص صریح قانون وحی اداره گردد ) نصر، ص٢١ـ٢٧ ].
[ برای آگاهی از جمعیت در ایران رجوع کنید به انجمن * ]
منابع:
(٣١) محمد جعفر تهانیسری، تواریخ عجیبه، لاهور؛
(٣٢) علی احمد خان، جامعۀ اسلامیه، لاهور [ بی تا. (؛
(٣٣) رحمانعلی، تذكره علمای هند، لكهنو ١٩١٤؛
(٣٤) عبیداللّه سندی، شاهولی اللّه اور ان كی سیاسی تاریخ ، لاهور ١٩٥٢؛
(٣٥) شبیراحمد عثمانی، خطبات ، لاهور ) بی تا. ]؛
(٣٦) سید محمدعلی، مخزن احمدی ، آگره ١٨٨٢؛
(٣٧) سیدمحمد میان، علمای هند كاشاندار ماضی ، دهلی ١٩٤٢ـ١٩٦١؛
(٣٨) حسین احمد مدنی، نقش حیات، اعظمگره؛
(٣٩) غلام رسول مهر، جماعت مجاهدین ، لاهور ١٩٥٥؛
(٤٠) همو، سرگذشت مجاهدین ، لاهور ١٩٥٦؛
(٤١) همو، سیداحمد شهید ، لاهور ١٩٥٢؛
(٤٢) ابوالحسن علی ندوی، سیرت سیداحمد شهید ، ج١، لكهنو ١٩٣٨؛
(٤٣) (M. Rafique Afzal , Political parties in Pakistan , Islamabad ١٩٩٨;
(٤٤) Aziz Ahmad , Islamic modernism in India and Pakistan:١٨٥٧-١٩٦٤, London ١٩٦٧];
(٤٥) L. Binder , Religion and politics in Pakistan , Los Angeles ١٩٦١;
(٤٦) W. Cantwell Smith , Modern Islam in India , London ١٩٤٦;
(٤٧) W. W. Hunter , The Indian Musulmans , Calcutta ١٩٤٥;
(٤٨) Abu 'l- Ala Mawdudi, The political theory of Islam , Pathankot )n.d.(;
(٤٩) idem, The process of Islamic revolution , Pathankot ١٩٤٧;
(٥٠) idem, Towards understanding Islam , )s.l., n.d.(;
(٥١) )Mujeeb Ahmad, Jam ـ iyyat ـ Ulama-i-Pakistan: ١٩٤٨-١٩٧٩ , Islamabad ١٩٩٣;
(٥٢) Vali Reza Nasr, The vanguard of the Islamic revolution: the Jama ـ at-i Islami of pakistan , London ١٩٩٤;
(٥٣) Sayyid A.S. Pirzada, The politics of the Jamiat Ulema-i-Islam Pakistan: ١٩٧١-١٩٧٧ , Karachi ٢٠٠٠].
/ عزیز احمد ( د.اسلام ) /