دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨٧٩
بَنزَرت (بِزِرتَه ) ، شهری در سواحل شمالی تونس ( و مرکز ولایتی به همین نام ) که در محل شهر باستانی هیپو دیاریتوس بنا شده است . اثری از این نام کهن هنوز هم در اسم جدید شهر باقی است . شهر به ترتیب در دست فنیقیان و قرطاجنیان و رومیان و بیزنطیان (بیزانسیان ) بود تا آنکه در ٤١ به دست معاویة بن هُدَیج فتح شد، و دوباره همراه قرطاجنه * (کارتاژ) به دست حسان * بن نعمان افتاد. به روایت ابن حوقل ، این شهر در قرن چهارم مرکز ایالت سَطْفُوره (در شمال تونس ) بوده است (ص ٧٤)، هر چند که در آن روزگار عملاً متروک و رو به ویرانی بود، اما بنزرت از این پریشانی سر بر کشید. در قرن پنجم ، بکری از حصار سنگی گرد شهر و مسجد بزرگ و بازارها و حمامها و باغستانهای آن نام می برد و می افزاید که در آنجا ماهی از همه جا ارزانتر است (ص ٥٨). دریاچة (بُحَیرة ) آن برای ماهیگیری بسیار مناسب است ، زیرا انواع مختلف ماهی پیوسته به آنجا رو می آورند. به فاصلة اندکی از لنگرگاه که مَرسَی القُبَّه خوانده می شود، کمی دورتر از شهر، قِلاع بنزرت واقع است که به عنوان رباط مورد استفاده قرار می گیرد (همانجا)؛ یعنی هم عزلتگاه پارسایان است و هم پناهگاه اهالی از بیم هجوم مسیحیان .
پس از آنکه بادیه نشینانِ هِلال هجوم آوردند و مُعزّبن بادیس ، سلطان زیری (حک :٤٠٦ـ٤٥٤)، شهر قیروان را رها کرد، بنزرت عملاً استقلال یافت (ابن خلدون ، ج ٥، ص ١٧١ـ١٧٢)؛ اما چندی بعد، ناچار شد به اعرابی که دشتهای اطراف شهر را در تصرف داشتند خراج بپردازد تا از گزند تاراج آنان در امان بماند. الوَرد اللَّخْمی که از سرکردگان عرب بود از تفرقة اهالی استفاده کرد و به بنزرت وارد و حاکم آنجا شد. سپس تأسیسات مفیدی در مقرّ خود فراهم ساخت و شهر را رونق بخشید. پس از او پسرش به تخت نشست . اخلاف او تا زمان استیلای موحدون (٥٥٤) در بنزرت حکومت کردند. هفتمین فرد این سلسله ، یعنی امیرعیسی ، به فرمانبرداری از عبدالمؤمن گردن نهاد (همان ، ج ٥، ص ١٧٢).
در آغاز قرن هفتم ، بنزرت به تصرف بنوغانیه * که شاخه ای از مرابطون * بودند درآمد و از آن پس دچار انحطاط گردید (همان ، ج ٥، ص ٢٦٥). در آغاز قرن دهم ، لئوی آفریقایی (ج ٢، قسم ٥، ص ٦٨) به این امر شهادت داده است . با وجود این ، برخی از مسلمانانِ مهاجرِ اسپانیا به آنجا می آمدند و «کوی اندلسیها» را در بیرون شهر ایجاد کردند. فعالیت بنزرت نیز مانند سایر مناطق بربرنشین شمالِ افریقا، عمدتاً راهزنی دریایی بود و پس از آنکه از زیر سلطة حَفْصیان تونس بیرون آمد، عاقبت در ٩٤٠ تسلیم خیرالدین بارباروس * امیرِ عثمانیِ الجزایر شد. اما سال بعد، شارل پنجم آن را متصرف شد و شهر تا ٩٨٠ در دست اسپانیاییها بود. بنزرت دوباره به تصرف عثمانیها درآمد و دزدان دریایی آنجا بیش از پیش ایجاد وحشت می کردند. راهزنیهای ایشان موجب واکنش دولتهای مسیحی گردید که از آن جمله حملات دریایی «شهسواران مهمان نواز» (اسبتاریه ) و گلوله باران شهر توسط ونیزیها، خصوصاً گلوله باران ١١٩٩ بود که تقریباً به ویرانی کامل شهر انجامید. سپس به دنبال سرکوب راهزنان دریایی و شن گرفتگی بندر، شهر نابود گردید. در ١٢٩٨/ ١٨٨١ بنزرت که دیگر چیزی جز دهکده ای متروک نبود به دست فرانسویان افتاد. از آن پس این شهر مرکز کارهای عظیم گردید و به صورت بندر بزرگی درآمد که می توانست بزرگترین کشتیها را پذیرا گردد و از تجهیزات نظامی و برجهای تدافعی پیشرفته برخوردار شود.
در دهة ١٨٩٠ آبراهی به طول ١٥٠٠ متر، عرض ٢٦١ متر و عمق ١٠ متر از «بحیرة » بنزرت تا دریای مدیترانه کشیده شد. در پی آن ، نقشة شهر جدید بنزرت که در خروجی این آبراه ساخته شده بود، تغییر یافت . شهر قدیمی که دیوار کهن آن همچنان در کنار شهر جدید باقی است ، بر دهانة آبراهی بود که اینک پر شده است . تأسیسات نظامی بنزرت که در مدت قیمومت فرانسه (١٢٩٨ـ١٣٧٤/ ١٨٨١ـ ١٩٥٥) برپا شده بود، در ١٣٤٢ ش / ١٩٦٣ برچیده شد. این شهر اکنون مرکز صدور ماهی ، فسفات ، سنگ آهن و حبوبات است . تصفیة نفت که از ١٣٤٣ ش /١٩٦٤ شروع شده ، رفته رفته اهمیتی بیش از کنسروسازی پیدا کرده و به صنعت اصلی بنزرت تبدیل شده است . بنزرت از طریق جاده و راه آهن با شهر تونس و طبرقه ارتباط دارد و دارای فرودگاه نیز هست .
«ولایت » بنزرت که شامل نواحی مرطوب ساحلی شمال غرب تونس است ، ٦٨٥ ، ٣ کیلومتر مربع مساحت دارد و علاوه بر شهر بنزرت ، شامل شهرهای ماطر و منزلْ جمیل است . شرق این ولایت عمدتاً به باغهای تجارتی و تاکستانها محدود می شود و غرب آن محل تولید چوب پنبه است . در مرکز آن نیز پرورش گاو و کشت گندم رواج دارد. ( بر اساس سرشماری ١٣٧٤ ش / ١٩٩٤ جمعیت ولایت بنزرت ٨٠٠ ، ٤٨٥ تن بوده است ( > کتاب سال بریتانیکا ١٩٩٨ < ، ص ٧٢٦). )
منابع :
(١) ( ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢) ابن خلدون ، العبر: تاریخ ابن خلدون ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ ش ؛
(٣) محمدبن محمد ادریسی ، المغرب العربی من کتاب نزهة المشتاق ، پاریس ١٩٨٣، ص ١٥١؛
(٤) عبدالله بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المغرب فی ذکر بلاد افریقیة والمغرب ، پاریس ١٩٦٥؛
(٥) حسن بن محمد لئوی آفریقایی ، وصف افریقیا ، ترجمه عن الفرنسیة محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣ ) ؛
(٦) R. Brunschvig, La Berbإrie orientale sous les H ¤ afs ¤ ides des origines ب la fin du XV e siةcle, I, ٢٩٩;
(٧) Hannezo, "Bizerte", R. Afr. , (١٩٠٤-١٩٠٥);
(٨) G. Mar µ ais, Les Arabes en Berbإrie, ١٢١-١٢٢;
(٩) [ ١٩٩٨ Britannica book of the year , Chicago ١٩٩٨].
(١٠) / مارسه ( د. اسلام )؛
با اضافاتی از ( بریتانیکا ) /