دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٦١
ثقلین ، حدیث ، حدیثی متواتر از پیامبر اکرم در بارة ارزش و جایگاه قرآن و عترت نبوی .
در لغت ، ثَقَلْ به معنای بار و کالای مسافر (فراهیدی ، ج ٥، ص ١٣٧؛ ابن دُرَید، ج ١، ص ٤٣٠) و هر شی ء گرانبها و ارزشمندی است که باید در نگهداری آن کوشش شود (ازهری ، ج ٩، ص ٧٨؛ ابن منظور، ج ٢، ص ١١٤). برخی از اهل لغت ، ثِقْل و ثَقَل را به یک معنا دانسته اند ( رجوع کنید به ابن فارس ، ج ١، ص ٣٨٢، پانویس ١ و ٢؛ ابن منظور، ج ٢، ص ١١٥)، اما برخی دیگر میان آن دو تفاوت قائل شده اند ( رجوع کنید به ابن درید، همانجا؛ المعجم الوسیط ، ج ١، ص ٩٨). جمع هر دو واژه «اثقال » است (فراهیدی ؛ ابن درید، همانجاها؛ ابن منظور، ج ٢، ص ١١٢، ١١٥). واژة ثِقْل یا ثَقَل در قرآن به کار نرفته ، اما اَثقال در چند آیه (نحل : ٧؛ زِلزال : ٢؛ عنکبوت : ١٣) و ثَقَلان فقط در یک آیه به کار رفته است (الرحمن : ٣١). عموم مفسران مراد از صورت اخیر را دو گروه جن و انس (برای نمونه رجوع کنید بهابوالفتوح رازی ، ج ١٠، ص ٣٩٦؛ فخررازی ، ج ٢٩، ص ١١٢؛ ابن کثیر، ج ٤، ص ٤٤٧؛ طباطبائی ، ج ١٩، ص ١٠٦) و معدودی از مفسران هم مراد از آن را قرآن و عترت دانسته اند (برای نمونه رجوع کنید به قمی ، ج ٢، ص ٣٤٥؛ بَحرانی ، البرهان ، ج ٤، ص ٢٦٧). این واژه در دسته ای از روایات نیز، به تَبَع قرآن ، به جن و انس اطلاق شده است ( رجوع کنید بهابن حنبل ، ج ٢، ص ١٣٦، ١٩٦، ٢١٩؛ مجلسی ، ج ٢، ص ٣٩، ج ١٣، ص ٤١٢). در دسته ای دیگر مراد از این واژه را قرآن و عترت (اهل بیت ) دانسته اند، که بر گرفته از حدیثِ مورد بحث در این مقاله است . در این حدیث ، پیامبراکرم امت خود را به حرمت نهادن به دو شی ء گرانقدر (ثقلین ) سفارش و سپس آن دو را کتاب و عترت (اهل بیت ) معنا کرده اند.
حدیث ، به سبب کاربرد همین واژه ، به «ثَقَلَین » یا «ثِقْلَین » مشهور است . برخی مفسران و لغت نویسان ، به پیروی از قرآن ، ضبط اول را بر گزیده اند ( رجوع کنید به ازهری ، همانجا؛ فضل بن حسن طبرسی ، ج ٩، ص ٣٠٩؛ ابن منظور، ج ٢، ص ١١٤) و برخی
دیگر ضبط دوم را ترجیح داده اند ( رجوع کنید به طُرَیْحی ، ج ٥، ص ٣٣٠؛ واعظ زاده خراسانی ، ١٤١٦، ص ٤٠ـ٤٢). در باب نامگذاری عترت و قرآن به ثقلین ، دو قول وجود دارد: یکی اینکه عمل به قرآن و پیروی از اهل بیت دشوار و سنگین است (ازهری ؛ طریحی ، همانجاها)، دوم اینکه مقام و جایگاه آنها والا و گرانقدر است (ابن منظور، همانجا).
حدیث ثقلین را علما و محدّثان شیعه و اهل سنّت در حد تواتر و از طرق متعدد نقل کرده اند. اهل سنّت آن را از قول عدة بیشماری از اصحاب پیامبر، بنا به قولی ( رجوع کنید به ابن حَجَر هَیْتَمی ، ص ١٥٠) حدود ٢٥ تن و بنا به قولی دیگر ( رجوع کنید به راضی ، ص ١٧ـ١٩) ٣٥ تن ، گزارش کرده اند. همین تعدد راویان در طبقات بعدی نیز حفظ شده و بدینگونه این حدیث در مهم ترین منابع حدیثی اهل سنّت نقل شده است ، از جمله در صحیح مسلم بن حجاج (ج ٢، ص ١٨٧٣، حدیث ٣٦ـ٣٧)، مسند ابن حنبل (ج ٣، ص ١٤، ١٧، ٢٦، ٥٩، ج ٤، ص ٣٦٧، ٣٧١)، سنن دارِمی (ص ٨٢٨)، سنن تِرْمِذی (ج ٥، ص ٦٦٢ـ٦٦٣، حدیث ٣٧٨٦، ٣٧٨٨)، المعجم الکبیر طبرانی (ج ٣، ص ١٨٠، حدیث ٣٠٥٢)، المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری (ج ٣، ص ١٠٩)، الدرّ المنثور سیوطی (ج ٧، ص ٣٠١)، فرائدالسِّمْطَیْن جوینی خراسانی (ج ٢، ص ١٤٢ـ١٤٧، ٢٥٠ـ ٢٥١، ٢٦٧ـ٢٧٦)، ینابیع المودة قُندوزی (ج ١، ص ٩٥ـ١٠٦)، کنزالعُمّال متقی (ج ١، ص ٣٧٠ـ٣٨٩) و نیز اُسْدالغابة ابن اثیر (ج ٢، ص ١٢). در مجموع بیش از ١٥٠ تن از عالمان اهل سنّت ، در طول سیزده قرن ، حدیث ثقلین را در آثار خود گزارش کرده اند (میرحامد حسین ، ج ١، ص ١٧ـ ٢٨).
شیعیان نیز این حدیث را به ٨٢ طریق (امین ، ج ١، ص ٣٧٠) نقل کرده اند، از جمله صَفّار قمی در بصائرالدرجات (ص ٤١٢ـ ٤١٤)، عیاشی در تفسیر خود (ج ١، ص ٥، حدیث ٩)، کلینی در کافی (ج ١، ص ٢٩٤)، قمی در تفسیر (ج ١، ص ١٧٣)، ابن بابویه در خصال (ص ٦٥، حدیث ٩٧) و معانی الاخبار (ص ٩٠ـ٩٤) و کمال الدین (ج ١، ص ٢٣٤ـ٢٤١)، مفید در الارشاد (ج ١، ص ١٨٠) و الامالی (ص ١٣٥)، و طوسی در الامالی (ص ٢٥٥، ٥٤٧). سیدهاشم بحرانی تمام این طرق را در غایة المرام ( رجوع کنید بهج ٢، ص ٣٢١ـ٣٦٧) آورده است . در بیشتر این طرق ، سند حدیث به پیامبر اکرم و در موارد معدودی به ائمه علیه السلام ختم می شود (نیز رجوع کنید به مجلسی ، ج ٢٣، ص ١٠٤ـ١٦٦).
حدیث ثقلین با اختلافِ الفاظ و برخی افزایشها و کاستیها، در منابع نقل شده است (برای نقلهای مختلف رجوع کنید به وِشْنَوی ، ص ١٣ـ ١٥؛
کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین ، ص ٤٣ـ ١٤٢). یک صورت آن چنین است : «عن النبی (ص ) قال : اِنّی اُوشِکُ اَنْ اُدْعی ' فَأُجیبَ و انّی تارکٌ فیکمُ الثقلینِ: کتابَ اللّهِ عزوجلَّ و عترتی ــ کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ مِنَ السماءِ الی الارضِ و عترتی اَهلُ بیتی ــ و انّ اللطیفَ الخبیرَ اخْبَرَنی اَنّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتی یَرِدا' علیَّ الحَوضَ، فَانْظُرونی بما تَخْلُفُونی فیهما» (ابن حنبل ، ج ٣، ص ١٧؛
ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ب ، ج ١، ص ٢٣٥، حدیث ٤٦) بدین معنا: « ( ای مردم ) بزودی ( به سوی خداوند ) خوانده خواهم شد و ( این دعوت را ) اجابت خواهم کرد، حال آنکه دو شی ء گرانقدر را در میان شما می نهم : کتاب خدا و عترت خود را ـ کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است و عترت من خاندان من اند. ( پس ) بدانید که ( خدای ) آگاه مرا خبر داد که این دو هیچگاه از یکدیگر جدا نخواهند شد تا ( روز قیامت ) در کنار حوض بر من وارد شوند. پس بنگرید که پس از من چگونه با ایشان رفتار می کنید!».
در معدودی از روایتها به جای واژة «ثقلین »، «خلیفتین » ( رجوع کنید بهابن حنبل ، ج ٥، ص ١٨١ـ١٨٢؛
ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ب ، ج ١، ص ٢٤٠، حدیث ٦٠) و در برخی دیگر «ما اِنْ تَمَسَّکْتُم بِهِ لَنْ تَضِلّوا بَعدی » آمده ( رجوع کنید به ترمذی ، ج ٥، ص ٦٦٣، حدیث ٣٧٨٨؛
ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ب ، ج ١، ص ٢٣٥، حدیث ٤٨، ص ٢٣٦ـ ٢٣٧، حدیث ٥٣) و ابن حنبل ، تعبیر اخیر را در توضیح ثقلین آورده است (ج ٣، ص ٥٩). در بیشتر نقلها،«اهل بیت »، برای توضیح مراد از «عترت » با آن همراه شده ، اما در برخی نقلها تنها عترت ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش الف ، ج ٢، ص ٦٢، حدیث ٢٥٩؛
حاکم نیشابوری ، همانجا) و در برخی دیگر تنها اهل بیت ( رجوع کنید بهجوینی خراسانی ، ج ٢، ص ٢٦٨؛
مجلسی ، ج ٢٣، ص ١٣١، حدیث ٦٤) آمده و در پاره ای موارد سفارش به اهل بیت تکرار شده است ( رجوع کنید بهابن حنبل ، ج ٤، ص ٣٦٧؛
دارمی ، ص ٨٢٨؛
مسلم بن حجاج ، ج ٢، ص ١٨٧٣، حدیث ٣٦؛
جوینی خراسانی ، ج ٢، ص ٢٥٠، ٢٦٨). برخی نقلها بسیار کوتاه اند و پس از بر شمردن قرآن و عترت تمام می شوند ( رجوع کنید به ترمذی ، ج ٥، ص ٦٦٢، حدیث ٣٧٨٦؛
ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ب ، ج ١، ص ٢٣٥، حدیث ٤٤، ص ٢٣٩، حدیث ٥٨) اما در بیشتر موارد به عدم جدایی آن دو، تا ورودشان بر پیامبر در کنار حوض * تصریح شده است . در برخی نقلها یکی از آن دو را بر دیگری ترجیح داده اند، نظیر «اَحَدُهُما اکبرُ مِنَ الا´خَرِ» (حاکم نیشابوری ، همانجا) و در شماری از نقلها، در پایان حدیث چنین آمده است : «فَلا' تُقَدِّمُوهما فَتَهْلِکوا و لاتُقَصِّروا عنهما فَتَهْلِکوا و لاتُعَلِّمُوهم فَاِنَّهم اعلمُ مِنْکُم » (مفید، ١٤١٣، ج ١، ص ١٨٠؛
هیثمی ، ج ٩، ص ١٦٤؛
ابن حجر هیتمی ، ص ١٥٠، ٢٢٨؛
و تقریباً مشابه آن : کلینی ، ج ١، ص ٢٩٤).
فزونیهایی در برخی نقلهای شیعه وجود دارد که در منابع اهل سنّت منعکس نشده ، نظیر مواردی که در توضیح اهل بیت ، به دوازده معصوم اشاره شده ( رجوع کنید بهابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ب ، ج ١، ص ٢٧٨، حدیث ٢٥؛
مجلسی ، ج ٣٦، ص ٣١٧) یا موردی که در آن ، پیامبر برای بیان تساوی و توازی قرآن و عترت ، دو انگشت اشارة خویش را کنار هم قرار دادند و تأکید کردند که قرآن و عترت مانند انگشت میانی و اشاره نیستند که یکی از آنها بر دیگری فزونی داشته باشد (قمی ، ج ١، ص ١٧٣؛
مجلسی ، ج ٣٧، ص ١١٣ـ١١٤، حدیث ٦). در برخی دیگر از نقلها، آن دو را ثقلِ اکبر و ثقل اصغر گفته اند که مراد از اولی قرآن و مراد از دومی عترت است (صفّار قمی ، ص ٤١٤، حدیث ٥؛
مفید، ١٤٠٣، ص ١٣٥؛
مجلسی ، ج ٣٧، ص ١٢١ـ١٢٢، حدیث ١٥). به روایت مجلسی (ج ٤٤، ص ٢٤٨ـ٢٤٩، به نقل از ابن نما) پیامبر اکرم در قیامت از امتش در بارة رفتارشان با کتاب و عترت سؤال خواهد کرد؛
دو گروه از آنان پاسخ می دهند که با آن دو مخالفت و بدرفتاری کرده اند و در برابر، گروه سوم از حفظ حرمت کتاب و پایبندی به آن و نیز یاری و دوستی اهل بیت خبر می دهند.
علاوه بر موارد مذکور، به نقلهای شاذّی در منابع شیعه و سنّی بر می خوریم که بر اساس قرائنی ، در صحت آنها تردید هست ، نظیر روایتی که در آن به جای «عترتی » کلمة «سنّتی » آمده است ( رجوع کنید به متقی ، ج ١، ص ١٨٧، حدیث ٩٤٨). اگرچه در روایات متعددی در منابع اهل سنّت ، به «سنّت » سفارش شده ، اما نقلی که لفظ به لفظ با حدیث ثقلین مطابقت داشته باشد، در منابع معتبر اولیه نیامده است و شاید به همین دلیل این نقل در نزاعهای کلامی بین مذاهب ، محل توجه متکلمان اهل سنّت ، قرار نگرفته و در مقابلِ «عترت » به آن تمسک نجسته اند. مشابه این نقل ، در منابع شیعه نیز آمده است که در آن به جای عترت ، «علی بن ابی طالب » ذکر شده ، با این توضیح که آن حضرت برتر از قرآن و مبیّن آن است (یُتَرجمُ کتابَ اللّهِ رجوع کنید به دیلمی ، ج ٢، ص ٣٧٨؛
با تفاوتی جزئی رجوع کنید به ابن شاذان ، ص ١٦١). این روایت علاوه بر منحصر به فرد بودنش ، مخالف روایات متعدد دیگری است که در آنها، قرآنْ ثقلِ اکبر و عترت ثقلِ اصغر خوانده شده اند. امام علی علیه السلام نیز در نهج البلاغة (خطبة ٨٧) از قرآن با همین تعبیر یاد کرده است . به نظر می رسد راوی این حدیث برای رفع اجمالِ واژة «عترت »، نام امام را جانشین آن ساخته است . ضعف و سستی آشکار این نقل نیز موجب شده تا متکلمان شیعه به آن توجه و استناد نکنند. هر چند در احادیث دیگر بر پیوند جدایی ناپذیر امام علی و قرآن تأکید شده است ( رجوع کنید به کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین ، ص ٣٩٦ـ٤٠٠؛
مجلسی ، ج ٢٢، ص ٢٢٣، ٤٧٦، ج ٣٢، ص ٢٢٣، ج ٣٨، ص ٣٥ـ ٣٦، ج ٨٩، ص ٨١).
نکتة دیگری که در نقلهای حدیث ثقلین جلب توجه می کند تفاوت در ضبط زمان و مکان القای آن است ، چنانکه به گفتة ابن حجر هیتمی (ص ١٥٠)، رسول اکرم آن را در بازگشت از فتح مکه ، در راه طائف گفته اند، و دیگران چنین آورده اند: در روز عرفه سوار بر شتر (ترمذی ، همانجا)؛
در حجة الوداع (احمدبن علی طَبْرِسی ، ج ١، ص ٣٩١)؛
در کنار غدیر خم پیش از آنکه حاجیان متفرق شوند (ابن حنبل ، ج ٤، ص ٣٧١؛
مسلم بن حجاج ، ج ٢، ص ١٨٧٣) و حدیث غدیر در ادامة آن بیان
شده است (ابن بابویه ، ١٣٦٣ ش ب ، ج ١، ص ٢٣٤، حدیث
٤٥، ص ٢٣٨، حدیث ٥٥؛
حاکم نیشابوری ، ج ٣، ص ١٠٩؛
سَمْهودی ، ص ٢٣٦)؛
در خطبه ای در روز جمعه همراه با حدیث غدیر (عیاشی ، ج ١، ص ٤، حدیث ٣)؛
در نماز جماعتی در مسجد خَیْف ، در آخرین روز از ایام تشریق * (قمی ، همانجا)؛
بر فراز منبر (ابن بابویه ، ١٤٠٠، ص ٦٢؛
جوینی خراسانی ، ج ٢، ص ٢٦٨)؛
در آخرین خطبه ای که برای مردم ایراد کردند (عیاشی ، ج ١، ص ٥، حدیث ٩؛
احمدبن علی طبرسی ، ج ١، ص ٢١٦)؛
در خطبه ای بعد از آخرین نماز جماعت با مردم (دیلمی ، ج ٢، ص ٣٤٠)؛
و در بستر بیماری ، آنگاه که اصحاب بر بالین حضرتش گرد آمده بودند (ابن حجر هیتمی ، همانجا). با تأمل در این موارد می توان برخی از آنها را گزارش پیشامدی واحد تلقی کرد که در یک روایت به اجمال و در دیگری به تفصیل آمده است ، اما قطعاً در بارة برخی دیگر نمی توان چنین داوری کرد، زیرا بصراحت نشان می دهند که پیامبر اکرم در مکانهای متعدد و مناسبتهای گوناگون ، به ویژه در آخرین روزهای زندگی ، بارها به مقام این دو گوهر ارزشمند توجه داده است (مفید، ١٤١٣، ج ١، ص ١٨٠؛
ابن حجر هیتمی ، همانجا؛
شرف الدین ، ص ٧٤).
حدیث ثقلین که بخشی از آن در بارة اهل بیت علیهم السلام است ، در بحثهای کلامیِ بین فِرَق و مذاهب ، در مسئلة امامت و خلافت مورد توجه قرار گرفته است . این حدیث اگرچه همچون حدیث غدیر، حدیث طَیْر مَشْویّ و حدیث منزلت بصراحت از ائمه علیه السلام نام نمی برد و به لحاظ ذکرِ تعداد ایشان هم ، در مقایسه با روایاتی که به شمار دوازده گانة امامان اشاره دارد، مجمل است ، اما به جهت دلالت بر تمامی وجوه امامت ، بی نظیر است . متکلمان شیعه با استناد به اینکه در این حدیث ، عترت همتای جدا نشدنی قرآن معرفی شده ، حکم وجوب تبعیت بی کم وکاست از قرآن را شامل اهل بیت هم دانسته و از آن برای وجوب تبعیت از عترت استفاده کرده اند و چون تبعیتِ مطلق از غیر معصوم ، به مخالفت با صریحِ قرآن و سنّت می انجامد، نتیجة منطقی آن حکم ، عصمت اهل بیت خواهد بود. به علاوه ، اختصاص این مقام به اهل بیت ، حکایت از اعلمیت و افضلیت ایشان و شایستگی انحصاری آنان برای احراز مقام خلافتِ پیامبر اکرم دارد؛
در عین حال وجوب محبتِ ایشان ، حداقل مفاد این حدیث است .
اختلاف کلامی شیعه و سنّی در بحث امامت و خلافت ، با آغاز دورة غیبت وارد مرحلة تازه ای شد. غیبت مسئله ای بسیار دشوار بود که پذیرش آن حتی در میان شیعیان و محدّثان طول کشید، چنانکه بیش از یک قرن بعد، بزرگ ترین متکلمان شیعه ، مانند مفید و صدوق و نعمانی و سیدمرتضی علم الهدی و طوسی ، کتابهای مستقلی را به موضوع «غیبت » اختصاص دادند. روشن است که قبول این موضوع برای اهل سنّت بمراتب دشوارتر بود. اگرچه عموم اهل سنّت به ظهور حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه معتقدند و حتی او را از سلالة حضرت زهرا علیهاالسلام می دانند، اما عموم آنان تولد و غیبت او را باور ندارند. در پذیرش وجود امام غایب ، یا باید حجیت قول ائمه را پذیرفت و به آن قائل شد، یا باید به مبانی کلامی یا عرفانیِ ضرورتِ وجود حجت در تمام زمانها گردن نهاد. در این میان ، حدیث ثقلین ، بدون نیاز به هیچ یک از این مقدمات ، با تأکید بر همراهی مطلق عترت و قرآن ، دلیلی روشن بر وجود امام زمان است (میرحامد حسین ، ج ٢، ص ٢٦٩ـ٣٦٧؛
امین ، ج ١، ص ٣٦١ـ٣٧٠؛
حسینی فیروزآبادی ، ج ٢، ص ٦١ـ٦٢؛
نیز رجوع کنید بهغیبت * ؛
المهدی * ، امام محمدبن الحسن ).
شگفت آنکه اگرچه از دیرباز، عالمان و اندیشه وران متقدم شیعه ، به نقل این حدیث در مجموعه های حدیثیِ خود یا در ذکر فضائل امامان پرداخته اند اما در کتابهای کلامی ، در بحث امامت و خلافت بدان استناد نکرده اند، چنانکه ابن ابی زینب نعمانی (قرن چهارم ) در الغیبة (ص ٤١ـ٤٢) در تفسیر «حبل » الاهی از آن بهره گرفته و به اختصار برای وجوب تمسک به قرآن و اهل بیت از آن استفاده کرده و نیز در اینکه امامت امانتی است که از امامی به دیگری منتقل می شود، به این حدیث استناد نموده ( رجوع کنید بهص ٥١ ـ ٥٥) اما در بحثهای دیگر امامت ، از آن ذکری به میان نیاورده است . ابن بابویه (متوفی ٣٨١) در باب ٢٢ کتاب کمال الدین (ج ١، ص ٢٣٤ـ٢٤٤) در اثبات اینکه زمین هیچگاه از حجت خالی نخواهد بود، به این روایت استناد کرده است و در گزارش یک شبهه و جواب آن ، از این حدیثْعصمتِ اهل بیت را استنباط کرده ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٩٤ـ ٩٥)، اما در فصل وجوبِ وجود امام و لزوم اطاعت از خلیفه ، وجوب عصمت امام ، وجوب معرفت امام عصر، اثبات غیبت و غیره به آن استشهاد نکرده است . شیخ مفید (متوفی ٤١٣) نیز در افصاح ، در بحثهایی چون امامت و افضلیت ، به آن استناد نکرده ، ولی در کتابهای حدیثی خود آن را آورده است ( رجوع کنید به ١٤١٣، ج ١، ص ١٨٠؛
همو، ١٤٠٣، ص ١٣٥). سیدمرتضی (متوفی ٤٣٦) نیز در الذخیرة فی علم الکلام در بحثهای امامت ، از آن یاد نکرده است . ابوالصلاح حلبی (متوفی ٤٤٧) در تقریب المعارف فقط در بحث عصمت از آن بهره برده (ص ١٨١)، شیخ طوسی (متوفی ٤٦٠) در الغیبة به آن نپرداخته ولی در تلخیص الشافی ، تنها در بحث ضرورت وجود امامی از اهل بیت ، در همة زمانها، به آن استناد کرده است ( رجوع کنید به ج ١، جزء ٢، ص ٢٤٥). طبری در استدلالهای خود در دلائل الامامة ، از آن بهره نگرفته ، عمادالدین طبری (قرن ششم ) نیز در بشارة المصطفی عنایتی به این حدیث نداشته است . ابن شهرآشوب (متوفی ٥٨٨) در متشابه القرآن (ج ٢، ص ٥٧) نصوصِ موجود در باب ائمه را دو دسته کرده است : دستة اول احادیثی که تعداد و مصداق را بر می شمارند، دستة دوم نصوصی کلی هستند؛
وی حدیث ثقلین را در شمار اولین موارد این دسته قرار داده است . خواجه نصیرالدین طوسی (متوفی ٦٧٢) در تجریدالاعتقاد و به تبَع او علامه حلّی (متوفی ٧٢٦) در کشف المراد از این حدیث یادی نکرده اند. ابن طاووس (متوفی ٦٦٤) در الطرائف (ج ١، ص ١١٣ـ١٢٢) نقلهای مختلف این حدیث را تماماً از منابع اهل سنّت در فضیلت و مقام اهل بیت ، پس از روایات دیگر گزارش کرده است . علامه حلّی در اَلْفَیْن تنها به دلایل عقلی و قرآنی توجه کرده و طبیعتاً به این حدیث و هیچ حدیث دیگری ، نپرداخته است ، اما در نهج الحق و کشف الصدق (ص ٢٢٥ـ ٢٢٨) در اثبات خلافت امام علی علیه السلام ، در مرتبة بیست وپنجم و به نقل از منابع اهل سنّت ، به حدیث ثقلین استناد کرده است . او در کشف الیقین ، در خبر مُناشِدِه (سوگند دادن ) از فضائل غیراکتسابی (ص ٤٢٦) و در بیان اینکه اولاد امام علی نیز از امامان هستند، این حدیث را آورده است (ص ٣٣٥). بیاضی (متوفی ٨٧٧) در الصراط المستقیم (ج ٢، ص ١٠١ـ١٠٢)، در بحث از امامت فرزندان حضرت علی ، به این روایت هم استناد کرده و وجود ٨٩ طریق را برای آن به ابن مَرْدویه (متوفی ٤١٠) نسبت داده است (نیز رجوع کنید به ابن مردویه ، ص ٢٢٨). شهیدثانی (متوفی ٩٦٥) در حقایق الایمان بدان اشاره ای ندارد. فیض کاشانی (متوفی ١٠٩١) نیز در علم الیقین (ج ١، ص ٥٤٤ ـ٥٤٦) در بحث از جایگاه قرآن به آن اشاره کرده ولی در بحثهای امامت به آن توجهی نداشته است . سیدهاشم بحرانی (متوفی ١١٠٧) پس از بر شمردن تمام نقلهای حدیث ثقلین در غایة المرام (ج ٢، ص ٣٠٤ـ٣٦٧)، وجوب تمسک به ثقلین را استنباط کرده است .
در این میان ، میرحامد حسین کنتوری (هندی ، متوفی ١٣٠٦) با اختصاص دادن فصلی مستوفی ' در عَبِقات الانوار (ج ١ـ٣) به این حدیث و طرق نقل آن ، و از همه مهم تر تأکید بر وسعت دلالت آن ، بااستناد به منابع اهل سنّت ، در شناساندنِ اهمیت این حدیث ، جایگاهی ممتاز دارد، خصوصاً اینکه در بحث امامت ، آن را بر تمام احادیث دیگر مقدّم داشته و به عنوان اولین حدیث مطرح کرده است . از آن پس ، حدیث ثقلین بیش از پیش محلّ توجه قرار گرفت تا آنجا که در دورة معاصر مهم ترین حدیثی است که برای لزوم و ضرورت تمسک به حدیث اهل بیت به آن استناد می شود.
بدینگونه روشن می شود که نگرش متکلمان و مستندات ایشان در طول قرون چگونه تحول یافته است ، تحولی که باید خاستگاه آن را در ضرورتهای فرهنگی و اجتماعی اعصار مختلف جستجو کرد. از آنجا که مباحث کلامیِ متقدمان ، به دلیل نزدیکی ایشان به عصر حضور بشدت متأثر از شیوة برخورد ائمه است ، پیش از هرچیز باید چگونگی بهره گیری ائمه را از این حدیث باز جست . تأملی در مباحثات ایشان نشان می دهد که اگرچه ائمه بعضاً خود را به عنوان یکی از دو ثقل معرفی کرده اند ( رجوع کنید به خطبه ای از امام حسین علیه السلام در مجلس معاویه : مجلسی ، ج ٤٤، ص ٢٠٥؛
مشابه این خطبه از امام حسن علیه السلام : همان ، ج ٤٣، ص ٣٥٩؛
گفتاری از امام باقر علیه السلام در ضمن خطبة نماز جمعه : کلینی ، ج ٣، ص ٤٢٣؛
و نیز در گفتگوی ایشان با یک نفر: مجلسی ، ج ١٠، ص ١٦٠؛
امام صادق در گفتگو با یک مُحِب : همان ، ج ٣٦، ص ٤٠٨)، اما در هیچ یک از موارد، این حدیث مشهور مبنای احتجاج قرار نگرفته و به رغم آنکه امام علی در موارد مختلف به این حدیث استناد کرده ، ظاهراً در هیچ یک از این موارد ( رجوع کنید بهمجلسی ، ج ٢، ص ٢٢٥، حدیث ٣، ج ١٠، ص ٣٦٩) از آن برای اثبات حقانیت خود بهره نگرفته است . شاید یکی از دلایل این امر، اجمال تعبیرِ «اهل بیت » باشد؛
عنوانی که بنی عباس نیز از آن بهره می بردند. وجود نقلهایی از این حدیث در طرق اهل سنّت ، که با کنار گذاشتن همسران پیامبر، آل علی ، آل جعفر و آل عباس یکجا، اهل بیت خطاب شده اند ( رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٤، ص ٣٦٧؛
مسلم بن حجاج ، ج ٢، ص ١٨٧٣، حدیث ٣٦)، بروشنی اجمال این تعبیر و زمینة بهره گیری نابجای عباسیان را از آن می نمایاند. در چنین اوضاعی ائمه و به تبع آنان متکلمان شیعه ، در بحث امامت و خلافت ، بیشترین توجه خود را معطوف به روایاتی کرده اند که در آنها به نام اهل بیت تصریح و فضیلت ایشان بازگو شده است .
در دورة معاصر که ضرورتهای اجتماعی کاملاً تغییر کرده و تحولات اجتماعی ـ سیاسی بر اهمیت همبستگی و ضرورت وفاق مذهبی میان مسلمانان افزوده است ، به نظر می رسد حدیث ثقلین ، با تأکید بر جایگاه علمی اهل بیت و مرجعیت علی الاطلاق و انحصاری ایشان ، و به تبع آن حجیت حدیثشان ، بتواند راهی جدید در مباحثات بین مذاهب بگشاید. با همین رویکرد،اثبات مرجعیت علمی ائمه و لزوم تبعیت از آنان ، در بحث سیدعبدالحسین شرف الدین با شیخ سلیم بُشری ' نمودی روشن یافت ( رجوع کنید به ص ٧١ـ ٧٦). در واقع ، توجه جدی آیت اللّه بروجردی به این حدیث ــ که زمینه را برای همکاری با علمای اهل سنّت در موضوع تقریب * فراهم آورد ــ ادامة حرکتی بود که شرف الدین آغاز کرده بود ( رجوع کنید به واعظ زاده خراسانی ، ١٤١٦، ص ٣٩ـ٤٠؛
همو، ١٣٧٠ ش ، ص ٢٢٢ـ ٢٢٣). این حرکت بعدها در جریان انقلاب اسلامی ایران با توجه جدّی به وحدت مسلمین شتاب گرفت ، بدانسان که امام خمینی (ره ) در وصیتنامة سیاسی خود همة علمای اسلام را به اجابت دعوت این حدیث فرا خواند ( رجوع کنید به ص ١).
آنچه تاکنون گفته شد، نظر متکلمان شیعی بود، در حالی که متکلمان اهل سنّت نیز به بحث در بارة این حدیث و نتایج کلامی آن پرداخته اند. عده ای از ایشان با پاره ای از آرای شیعه همسو هستند و تصریح کرده اند که ثقلین خواندنِ قرآن و عترت ، به دلیل دشواریِ عمل به امر و نهی این دو است . این عالمان بر لزوم بزرگداشت و پیروی از آنان و رعایت حقوقشان و نیز دوستی اهل بیت ، تأکید کرده اند. نیز وجود فردی از ایشان را در همة زمانها از آن استنباط کرده و حتی آنان را منحصر در اهل کساء دانسته اند و در این باره مانند شیعه می اندیشند ( رجوع کنید بهفراهیدی ، ج ٥، ص ١٣٦ـ١٣٧؛
ازهری ، ج ٩، ص ٧٨؛
طبری ، ص ١٦؛
جوینی خراسانی ، ج ٢، ص ١٤٢، ٢٧٢؛
سمهودی ، ص ٢٤٣ـ ٢٥٤؛
ابن حجر هیتمی ، ص ١٥١؛
مناوی ، ج ٣، ص ١٤ـ ١٥؛
نیز رجوع کنید به میرحامد حسین ، ج ٢، ص ٢٦٩ـ٣١٩).
از سوی دیگر، برخی علمای اهل سنّت این حدیث را از جهات مختلف نقد کرده اند، مثلاً ابن جوزی (ج ١، ص ٢٦٩) سند آن را صحیح ندانسته و آن را در شمار روایات معلَّل ــ که در متن یا سند آنها ضعف یا مشکلی وجود دارد ــ آورده و بخاری (ج ١، ص ٣٠٢) آن را بر ساختة کوفیان دانسته است . ولی عده ای دیگر از عالمان اهل سنّت از داوری ابن جوزی و بی توجهی او به طرق متعدد این حدیث ، اظهار شگفتی کرده ، آن را ناشی از بی اطلاعی یا خطای او دانسته اند ( رجوع کنید به ابن حجر هیتمی ، ص ٢٢٨؛
مناوی ، ج ٣، ص ١٥). این منتقدان با در نظر گرفتن اینکه ابن جوزی در کتابش تنها از یک طریقِ حدیث نام برده و به «موضوع » بودن حدیث تصریح نکرده و آن را در کتاب الموضوعات خویش نیاورده ، داوری وی را ناشی از ضعف همین طریق معیّن حدیث دانسته اند که با وجود طرق متعدد دیگر و به ویژه اختلاف نظر علما و رجال در مورد قدح راویان ، نمی تواند اعتبار حدیث را خدشه دار سازد (میرحامد حسین ، ج ٢، ص ١٨ـ٥٧). همچنانکه در جواب اشکال دوم ، که به احمدبن حنبل نسبت داده شده ، عمل خود او در نقل مکرر حدیث در مسند ، دلیلی بر رد این انتساب است (میرحامد حسین ، ج ٢، ص ٩ـ١٦). به علاوه ، پر شماریِ طرق نقل این حدیث در آثار فریقین (شیعه و اهل سنّت )، موجب می شود تا تضعیف سندی این حدیث با برخورداری از تواتر راویان در تمام طبقات ، به آن خدشه وارد نسازد.
در نقد دلالت این حدیث ، برخی از عالمان اهل سنّت در باب لزوم تمسک به اهل بیت و تبعیت از ایشان خدشه وارد کرده اند، در مصادیق اهل بیت نیز گفتگو کرده و آن را از انحصار پنج تن و فرزندان معیّنی از ایشان ، خارج کرده و به تمام بنی هاشم تعمیم داده اند. اگرچه ایراد اول را حتی عده ای از علمای اهل سنّت هم نپذیرفته اند، اما شاید مهم ترین تفاوت اهل سنّت و شیعه در تعیین مصادیق اهل بیت این باشد که شیعه به استناد احادیث فراوانی که بیشتر محدّثان روایت کرده اند، مراد قطعی از اهل بیت را روشن می داند (طوسی ، تلخیص الشافی ، ج ١، جزء ٢، ص ٢٤٠ـ٢٤٢؛
میرحامد حسین ، ج ٢، ص ٣٦٧ـ ٣٧٧؛
حسینی جلالی ، ص ١٢٥ـ١٣٢).
جدای از بحث سند و دلالت ، در نقد این روایت بعضاً روایاتی معارض با آن مطرح شده است که به جای کتاب و عترت ، در آنها از کتاب و سنّت نام برده شده ، یا روایات دیگری که لزوم تبعیت از سنّت نبوی و سنّت خلفای راشدین را بیان می کنند (میرحامد حسین ، ج ٢، ص ٣٣٧). از نظر عده ای ، این دسته از روایات در مقابل حدیث ثقلین و برای کاستن از اهمیت و مقامِ اهل بیت ، ساخته شده است ؛
بنابراین ، کوشیده اند تا با بررسی سند این دسته از روایات ، ضعف آنها را بنمایانند و در نهایت ، به فرض صحت آنها، با ضمیمه کردن روایات دیگر، معنای آن را چنان تبیین کنند که باز هم بر ائمه دلالت کند (همان ، ج ٢، ص ٣٣٧ـ٣٦٤؛
حسینی جلالی ، ص ١٢٢ـ١٢٤، پانویس ). به کار رفتن تعبیر «خلفای راشدین » در برخی از این روایات ، در صحت انتساب آنها تردید ایجاد می کند، زیرا ظاهراً این اصطلاح ، پس از دورة خلافت آنان ، به وجود آمده و متأخر از عصر پیامبر اکرم است ، اما داوری در بارة روایاتی که در آنها به سنّت سفارش شده ، دقت و تأمل بیشتری را می طلبد؛
ازاین رو، عده ای ، از جمله وشنوی (ص ٣٠)، این دسته از احادیث را پذیرفته و آنها را مستقل از حدیث ثقلین دانسته اند که با آن ناسازگار نیست .
اگرچه در طرح این روایات ، هر روایتی را می توان روایت معارض در نظر گرفت (برای موارد دیگر رجوع کنید به مجلسی ، ج ٢٣، ص ١٦٢ـ١٦٤؛
میرحامد حسین ، ج ٢، ص ٣٨٣ به بعد، ج ٣)، اما از تأمل در نزاعهای کلامی در خصوص حدیث ثقلین ، چنین بر می آید که عموم شبهات به همین موارد باز می گردد و پَسینیان سخنی بیش از پیشینیان در این باره ندارند.
باید توجه داشت که این حدیث نه تنها در بحث امامت و خلافت و موضوعات مرتبط با آن ، بلکه در تفسیر پاره ای از آیات و مباحث کلامی دیگر نیز مورد استفاده بوده است . چنانکه در تفسیر «حبلُاللّه » در آیة «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْل اللّه » (آل عمران : ١٠٣) موردتوجه مفسران قرار گرفته ( رجوع کنید به فضل بن حسن طبرسی ، ج ٢، ص ٨٠٥؛
ابوالفتوح رازی ، ج ٢، ص ١٢٩؛
ابن کثیر، ج ١، ص ٦١٠؛
سیوطی ، ج ٢، ص ٢٦٩ـ٢٧٠) و در تفسیر «المودّة فی القربی » در آیة ٢٣ شوری نیز برای بیان حق اهل بیت به آن استناد شده است (ابن کثیر، ج ٤، ص ١٨٠ـ١٨١). متکلمان شیعه در مبحث تحریف ناپذیری قرآن به این حدیث توجه نموده اند و با استناد به آن ، روایات بر ساختة متعددی را که در بارة این موضوع در منابع فریقین آمده است ، نقد کرده اند ( رجوع کنید به خوئی ، ص ٢٢٩ـ٢٣٠). همچنین به عنوان یکی از مهم ترین ادلة حجیت اجماع اهل بیت به این حدیث استناد شده است (طوسی ، تلخیص الشافی ، ج ١، جزء ٢، ص ٢٣٩؛
فضل بن حسن طبرسی ، ج ٧، ص ٢٣٩ـ٢٤٠؛
علامه حلّی ، ١٩٨٢، ص ٣٨٧ـ٣٩٦؛
حسینی جلالی ، ص ١١٣ـ ١١٤). به طور کلی می توان گفت که در بحثهای حجیت حدیث اهل بیت و حجیت ظواهر قرآن و مطابقت آموزه های این دو، یا تقدم قرآن بر کلام معصومین ، این حدیث مورد استناد قرار گرفته است ( رجوع کنید به طوسی ، التبیان ، ج ١، ص ٥؛
خوئی ، ص ٢٨٣).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن ابی زینب ، کتاب الغیبة ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ?( ١٣٩٧ ) ؛
(٣) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، قاهره ١٢٨٠ـ١٢٨٦، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن بابویه ، امالی الصدوق ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٥) همو، عیون اخبارالرضا ، چاپ مهدی لاجوردی ، قم ١٣٦٣ ش الف ؛
(٦) همو، کتاب الخصال ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(٧) همو، کمال الدین و تمام النعمة ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٣ ش ب ؛
(٨) همو، معانی الاخبار ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٩) ابن جوزی ، العلل المتناهیة فی الاحادیث الواهیة ، چاپ خلیل میس ، بیروت ١٤٠٣؛
(١٠) ابن حجر هیتمی ، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة ، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف ، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(١١) ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، ( قاهره ) ١٣١٣، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٢) ابن درید، کتاب جمهرة اللغة ، چاپ رمزی منیربعلبکی ، بیروت ١٩٨٧ـ ١٩٨٨؛
(١٣) ابن شاذان ، مائة منقبة من مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الائمة من ولده علیهم السلام ، چاپ محمدباقر ابطحی ، قم ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(١٤) ابن شهر آشوب ، متشابه القرآن و مختلفه ، تهران ١٣٢٨ ش ، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(١٥) ابن طاووس ، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ، قم ١٣٩٩؛
(١٦) ابن فارس ؛
(١٧) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، چاپ علی شیری ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٨) ابن مردویه ، مناقب علی بن ابی طالب ، چاپ عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین ، قم ١٣٨٠ ش ؛
(١٩) ابن منظور؛
(٢٠) ابوالصلاح حلبی ، تقریب المعارف ، چاپ فارس تبریزیان حسون ، ( قم ) ١٣٧٥ ش ؛
(٢١) ابوالفتوح رازی ، تفسیر روح الجنان و روح الجنان ، چاپ ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٨٢ـ١٣٨٧؛
(٢٢) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، ج ٩، چاپ عبدالسلام هارون ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢٣) امین ؛
(٢٤) هاشم بن سلیمان بحرانی ، البرهان فی تفسیرالقرآن ، چاپ محمودبن جعفر موسوی زرندی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٢٥) چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٢٦) همو، غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص و العام ، چاپ علی عاشور، بیروت ١٤٢٢/ ٢٠٠١؛
(٢٧) محمدبن اسماعیل بخاری ، التاریخ الصغیر ، چاپ محمود ابراهیم زاید، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٨) علی بن محمد بیاضی ، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم ، چاپ محمدباقر بهبودی ، ( تهران ) ١٣٨٤؛
(٢٩) محمدبن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٠) ابراهیم بن محمد جوینی خراسانی ، فرائدالسمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمة من ذریتهم علیهم السلام ، چاپ محمدباقر محمودی ، بیروت ١٣٩٨ـ١٤٠٠/ ١٩٧٨ـ١٩٨٠؛
(٣١) محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(٣٢) محمدرضا حسینی جلالی ، تدوین السنة الشریفة ، قم ١٣٧٦ش ؛
(٣٣) مرتضی حسینی فیروزآبادی ، فضائل الخمسة من الصحاح الستة ، بیروت ١٤٠٤؛
(٣٤) روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، صحیفة انقلاب : وصیت نامه سیاسی ـ الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، تهران ( ١٣٦٨ش ) ؛
(٣٥) ابوالقاسم خوئی ، البیان فی تفسیرالقرآن ، قم ١٣٩٤/ ١٩٧٤؛
(٣٦) عبداللّه بن عبدالرحمان دارمی ، سنن الدارمی ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٣٧) حسن بن محمد دیلمی ، ارشاد القلوب ، قم ١٣٦٨ ش ؛
(٣٨) حسین راضی ، سبیل النجاة فی تتمة المراجعات ، در عبدالحسین شرف الدین ، المراجعات ، چاپ حسین راضی ، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
علی بن عبداللّه سمهودی ، جواهرالعقدین فی فضل الشرفین ،
(٣٩) چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٤٠) سیوطی ؛
عبدالحسین شرف الدین ، المراجعات ، چاپ حسین راضی ، بیروت ١٤٠٢/
(٤١) ١٩٨٢؛
(٤٢) محمدبن حسن صفار قمی ، بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد«ص » ، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی ، قم ١٤٠٤؛
(٤٣) طباطبائی ؛
(٤٤) سلیمان بن احمد طبرانی ، المعجم الکبیر ، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی ، چاپ افست بیروت ١٤٠٤ـ ? ١٤٠؛
(٤٥) احمدبن علی طبرسی ، الاحتجاج ، چاپ محمدباقر موسوی خرسان ، نجف ١٣٨٦/١٩٦٦؛
(٤٦) فضل بن حسن طبرسی ؛
(٤٧) احمدبن عبداللّه طبری ، ذخائر العقبی ' فی مناقب ذوی القربی ' ، قاهره ١٣٥٦، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤٨) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٩) محمدبن حسن طوسی ، الامالی ، قم ١٤١٤؛
(٥٠) همو، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥١) همو، تلخیص الشافی ، چاپ حسین بحرالعلوم ، قم ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(٥٢) حسن بن یوسف علامه حلّی ، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین ، چاپ حسین درگاهی ، تهران ١٤١١/١٩٩١؛
(٥٣) همو، نهج الحق و کشف الصدق ، بیروت ١٩٨٢؛
(٥٤) علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة ، چاپ صبحی صالح ، بیروت ?( ١٣٨٧ ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٥٥) محمدبن مسعود عیاشی ، کتاب التفسیر ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، قم ١٣٨٠ـ١٣٨١، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٥٦) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیر الکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٥٧) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(٥٨) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، علم الیقین فی اصول الدین ، قم ١٣٥٨ش ؛
(٥٩) علی بن ابراهیم قمی ، تفسیرالقمی ، چاپ طیب موسوی جزائری ، قم ١٤٠٤؛
(٦٠) سلیمان بن ابراهیم قندوزی ، ینابیع الموَدَّةِ لِذَویِ القُربی ، چاپ علی جمال اشرف حسینی ، قم ١٤١٦؛
(٦١) کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین ، قم : دلیل ما، ١٤٢٢؛
(٦٢) کلینی ؛
(٦٣) علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، چاپ بکری حیّانی و صفوة السقّا، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٦٤) مجلسی ؛
(٦٥) مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٦٦) المعجم الوسیط ، تألیف ابراهیم انیس و دیگران ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ١٣٦٧ ش ؛
(٦٧) محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ، قم ١٤١٣؛
(٦٨) همو، کتاب الامالی ، چاپ حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری ، قم ١٤٠٣؛
(٦٩) محمد عبدالرووف بن تاج العارفین مناوی ، فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر ، ( بیروت ) ١٣٩١/١٩٧٢؛
میرحامد حسین ، خلاصة
(٧٠) عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار ، ( تلخیص و تعریب ) بقلم علی حسینی میلانی ، تهران ١٤٠٥؛
(٧١) محمد واعظ زاده خراسانی ، حدیث الثقلین ، در قوام الدین محمد وشنوی ، حدیث الثقلین ، ( تهران ) ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٧٢) همو، «مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین محمد واعظ زاده خراسانی »، حوزه ، سال ٨ ، ش ١و٢ (فروردین ـ تیر ١٣٧٠)؛
(٧٣) قوام الدین محمد وشنوی ، حدیث الثقلین ، ( تهران ) ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٧٤) علی بن ابوبکر هیثمی ، مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨.
/ شادی نفیسی /