دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٢٨
طبقات الصوفیه انصاری ، اثری از خواجه عبدالله انصاری دربارۀ احوال و اقوال مشایخ تصوف، به فارسی هروی. به گفتۀ جامی (ص١ـ٢)، پایۀ کار انصاری در املای طبقات، ترجمۀ کتاب طبقات الصوفیه، اثرعبدالرحمان سلمی (متوفی٤٢١)، بوده و انصاری برخی از «اذواق ومواجید» خود و بعضی از مشایخ عرفان را که در کتاب سلمی نیامده، بدان افزوده و یکی از مریدان نیز آنها را جمع کرده و نوشته است. به نظر می رسد کسانی که طبقات انصاری را بر پایۀ کتاب طبقات الصوفیه سلمی دانسته اند، از سخن جامی در مقدمۀ نفحات الانس متأثر بوده اند (رجوع کنید به صفا،ج٢،ص٩١٢-٩١٣؛ زرین کوب، ص ٧٨). البته انصاری چندین بار از سلمی و کتاب طبقات او یاد کرده، از جمله اینکه -سلمی کتاب خود را بر پایۀ کتاب ابوبکر رازی بجلی تقریر کرده (انصاری، ١٣٨٦، ص٤٧٢ ـ٤٧٣) یا اینکه نام برخی از مشایخ از کتاب طبقات سلمی افتاده است (انصاری،١٣٨٦،ص٣٧٢، ٥٠٤؛ برای نمونه های دیگر رجوع کنید به انصاری،همان،ص٤٧٥،٥٠١،٥١٣) ،اما در هیچیک از موارد قرینه ای وجود ندارد که نشان دهد انصاری در املای طبقات الصوفیه منحصراً بر طبقات سلمی متکی بوده است. از سوی دیگر، ساختار طبقات الصوفیه سلمی با طبقات انصاری متفاوت است. سلمی مبنای کار خویش را بر ذکر پنج طبقه از طبقات مشایخ و در هر طبقه بیست تن از آنان نهاده، جز طبقۀ پنجم که شمار مشایخ بیست وسه تن است (رجوع کنید به سلمی، ص٣)، اما در طبقات الصوفیه انصاری التزام به توالی طبقات دیده نمی شود و گاه افرادی از طبقات متأخر در کتاب سلمی جزو طبقات متقدم در کتاب انصاری آمده است و برعکس؛ مانند ابوحمزه بغدادی البزاز که در کتاب سلمی(ص٢٩٥) جزو طبقۀ سوم و در کتاب انصاری (١٣٨٦، ص٢٣٢) جزو طبقۀ دوم و ابوعثمان مغربی در کتاب سلمی(ص٤٧٩) جزو طبقۀ پنجم و در کتاب انصاری (١٣٨٦، ص٢٩٢) جزو طبقۀ پنجم و ششم است یا ابوعبدالله بن سالم -بصری که در کتاب سلمی (ص٤١٤) جزو طبقۀ پنجم و در کتاب انصاری (١٣٨٦، ص٣٣٦) جزو طبقۀ چهارم آمده است.
به نظر می رسد انصاری در تقریر کتاب خود، علاوه بر کتاب سلمی، از منابع دیگری هم استفاده کرده است. وی در حین املای کتابش به نام این منابع اشاره و مطالبی را از آنها نقل کرده، و درپاره ای از موارد میان آنها مقایسه و داوری نیز کرده است؛
مانند کتاب نهج الخاص و کتاب غربت از ابومنصور معمربن احمد اصفهانی(انصاری، ١٣٨٦، ص٥٤٠)، اربعین صوفیان از ابوسعد مالینی(همان، ص٥٤٠) و اللمع تألیف ابوبکر مفید و برتری آن بر کتاب اللمع سراج (همان، ص٤٦٢). افزون بر این، اطلاعات بسیاری از مشایخ و پیران و مریدانی که انصاری با آنها مصاحبت داشته در کتاب وی موجود است (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص٣٧٣ـ٣٧٤،٥٤٠ـ٥٤١).
شیوۀ انصاری در املا، توضیح، نقد و مقایسۀ سخنان مشایخ و اظهارنظر دربارۀ آنها (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص٢٠٤ـ٢٠٩، ٣٣٩، ٣٧٣، ٤١٢ـ٤١٥)، طبقات الصوفیه را از حد بیان تاریخ و شرح حال افراد فراتر برده وآن را کتابی تعلیمی برای ارشاد مریدان کرده است. روش وی دربرآوردن مقاصد تعلیمی سبب شده است که به هنگام نقل سخنی از یکی از مشایخ، سخنان مشابه از مشایخ دیگر در پی هم آورده شود و این سلسله، گاه تا اقوال متأخران و معاصران را نیز دربرگرفته است (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص٢٣٠ـ٢٣١ ، ٢٣٣ـ٢٣٧). این چنین ویژگیهایی هم از وجوه اهمیت طبقات و هم از وجوه تمایز عمدۀ آن با طبقات سلمی است. اگرچه گاه روش انصاری در تداعی موضوعات یا نامها سبب برهم خوردن نظم ظاهری کتاب شده ، اما در مواردی نام و سخنان کسانی مطرح گردیده است که ¬در منابع دیگر نیستند(برای نمونه رجوع کنید به همان، ص٢٣٣ـ٢٣٧). بدین گونه، شمار افرادی که در طبقات انصاری دربارۀ آنها به تفصیل یا به اجمال سخن رفته ، به ٢٧٦تن می رسد که بیش از دو برابر و نیم طبقات سلمی است.
انصاری در مجالس درسی خود و به قصد تعلیم، به مناسبتهای گوناگون، حکایات و اشعاری نقل می¬کرده است. حکایتهای طبقات، که شمار آن از دویست می گذرد، اشاره ها و نکته¬های تعلیمی و تاریخی ارزشمندی دارند. این حکایتها گاه بسیار کوتاه و در مواردی اندکی مفصّل اند . شماری از حکایتها یا اشعار، به دلیل آشنایی مرید یا مریدانی که آنها را کتابت می کرده اند، نوشته نشده و به جای آن ، با نوشتن «القصه» ، «البیت»، «الابیات» و «البیتان» ، ثبت و ضبط آن به زمانی دیگر واگذاشته شده، ولی سرانجام مجال تکمیل آنها نیز دست نداده است (برای نمونه رجوع کنید به انصاری، ١٣٨٦، ص١٨٤، ٢٥٠ ، ٢٤٣ ، ٢٨٩، ٣١٨).
دربارۀ تاریخ نگارش طبقات تردید وجود دارد. حبیبی(انصاری، ١٣٦٢، مقدمۀ حبیبی، ص٢٠) وجود برخی از عبارات دعایی را پس از نام شیخ الاسلام، دلیل بر این دانسته که خواجه عبدالله انصاری درگذشته بوده است. اما در نسخه های موجود این کتاب، شمار جمله هایی که آن عبارات دعایی را ندارد، کم نیست و همچنین جملاتی وجود دارد که فعل دعایی آن بر زنده بودن خواجه عبدالله انصاری دلالت می کند (برای نمونه رجوع کنید به انصاری، ١٣٨٦، ص١٧٨، ١٨١، ٢٢٧). از سوی دیگر، چون کهن ترین نسخۀ موجود خطی شناخته شدۀ این کتاب، قریب دویست سال با درگذشت خواجه عبدالله فاصله دارد (رجوع کنید به انصاری، ١٣٦٢، مقدمۀ حبیبی، ص٣٦)، احتمال می رود که چنان جمله هایی را کاتبان نسخه ها افزوده باشند . وجود مضامين مشترك نشانۀ آن است كه احتمالا ميبدی، طبقات انصاری را درسال ٥٢٠ كه كشف الاسرار را می نوشته در دست داشته؛
بنابراين طبقات بين٤٨١ و٥٢٠ نوشته شده است(حبيبی،ص٢٦).
چون طبقات در بسیاری از موارد با عبارت «شیخ الاسلام گفت» آغاز می شود، در درستی انتساب عبارات به انصاری کمتر می توان تردید کرد. البته مواردی هم هست که چنین عبارتی وجود ندارد، اما باتوجه به حرمت انصاری نزد مریدان و تنگی مجال در جلسات برای افزودن مطالب، یکدستی سبک سخن و بافت جمله ها احتمال آنکه این مطالب افزودۀ کسی دیگر باشد، اندک است (انصاری، ١٣٨٦،مقدمۀ سرورمولایی، ص ٩١) .
خواجه عبدالله انصاری، به سبب توجه به تربیت مریدان، تعریفهای گوناگونی را که مشایخ طریقت دربارۀ اصطلاحات عرفانی و موضوعات تصوف به دست داده اند، در طبقات نقل و نقد وآنها را باهم مقایسه کرده است، مانند انس (انصاری، ١٣٨٦، ص٣٠٤ـ٣٠٥)، علم (همان، ص٢٦٤ـ٢٦٨)، توحید (همان، ص٢٧٠ـ٢٧٨) و معرفت (همان، ص٥٤٦ ـ٥٦٦). ظاهراً سخن جامی(ص٢) در این باره که خواجه عبدالله انصاری برخی «مواجید و اذواق» خود را بر سخنان مشایخ افزوده، ناظر بر فصل مستقلی همچون معرفت و توحید است (رجوع کنید به انصاری، ١٣٨٦، ص٥٤٦-٥٦٦ ) که انصاری آن را جدا از شرح احوال مشایخ بیان کرده بود. در این فصل و نیز در نقد و مقایسه هایی که دربارۀ سخنان صوفیه کرده است می توان به عقاید و آرای انصاری دست یافت.
از جمله بحثهای دقیق و باریک وی در این کتاب، جایگاه معرفت و علم در آن و وضع دو اصطلاح خاص یافت ( معرفت عارفانه) و دریافت ( علم یا معرفت علم) است (رجوع کنید به همان، ص ٢٤٢ـ٢٥٠).سماع و مباحث مربوط به آن نیز در این کتاب جایگاه خاصی دارد. انصاری در طبقات، سماع را از حیث مستمع بررسی و طبقه بندی کرده و سماع مستمع نفسانی را ناروا و سماع مستمع روحانی را روادانسته است(همان، ص٥١١). بر اساس طبقات، مشایخی همچون ذوالنون، ابوسعید خراز، شبلی، ابوالحسین نوری، ابوالحسین دراج و ابوالقاسم سایح درشمار کسانی بودند که در حال سماع از دنیا رفتند(همان، ٥٠٥،٥١٠).
اطلاعات طبقات الصوفیه نشان می دهد که انصاری در مجالس ِ املای طبقات، به تاریخ تصوف و رسوم و حتی پوشش مشایخ توجه خاص داشته است. بر اساس این اطلاعات، ابوهاشم کوفی نخستین کسی بود که نام صوفی بر او نهاده شد، اولین خانقاه در رملۀ شام ساخته شد تا صوفیان درآنجا گردآیند و با یکدیگر دیدار کنند ، و اولین کسی که به صورت مشخص از تصوف و موضوعات آن سخن گفت ذوالنون مصری بود (همان،ص١٥٠).شاه شجاع قبا می پوشید؛
باب فرغانی، ابوالحسین نوری، ابوالحسن علی بن جعفر سیروانی، طیلسان می پوشیدند؛
ابوالعباس احمدبن محمد نهاوندی، خفتان در بر می کرد ؛
وابوعلی دقاق، گلیم پوش بود (همان، ص٢٨٩).
یکی دیگر از اسباب اهمیت طبقات آن است که کهن ترین نمونه های مناجات انصاری را در این کتاب می توان یافت( برای نمونه رجوع کنید به همان، ص ١٧٢ـ١٧٧ ،١٨٠ـ١٨١). این مناجاتها از نظر زبان،عبارت، وساختار با آنچه در رساله¬های فارسی او و منابع دیگر وجود دارد متفاوت است و از این رو، می تواند مبنایی درست برای نقد و بررسی و سنجش آنها با یکدیگر باشد. از جمله ویژگیهای مناجات در طبقات، طولانی تر و پرشوروحالتر بودن آنها نسبت به مناجاتهای وی در رسائل وی است(انصاری،١٣٧٢،ج١، مقدمۀ سرورمولایی،ص چهل وهفت). گفتنی است که در مناجاتهای طبقات، بنیان قوافی سجع در ارکانی که به فضای تازه از حیث موضوع اختصاص دارد، تغییر می¬کنند و همچنین حضور انواع جناس و قرینه سبب شده است که این مناجاتها از موسیقی درونی نیز برخوردار باشند و از این نظر این مناجاتها به طرح و قالب شعرنو شبیه اند ( همان،ج١، مقدمۀ سرورمولایی،ص-چهل وهفت ـ چهل وهشت؛
برای اطلاع بیشتررجوع کنید به همان،ج١، مقدمۀ سرورمولایی،ص چهل وسه ـ پنجاه وسه).
طبقات الصوفیه انصاری ، به سبب در برداشتن پاره¬ای از ویژگیهای زبان هروی قدیم ،از نظر پژوهشهای زبان شناختی و واژگانی و دستوری نیز حایز اهمیت ¬است.این ویژگیها را جامی دلیل "تصحیف وتحریف" کتاب دانسته و به همین سبب در نفحات الانس، که تقریباً تحریر دوبارۀ طبقات انصاری است، آنها را تغییر داده است(رجوع کنید به جامی ،ص ٢). در واقع، جامی در نفحات الانس این کتاب را هم از حیث زبان و هم از حیث ویژگیهای دستوری، به زبان روزگار خویش بر گردانده و هر جا که معانی بر او روشن نبوده، آنها را در"حجاب ستر و کتمان" گذاشته و حذف کرده است (رجوع کنید به همانجا).
بررسی واژه های باقی مانده در طبقات نشان می دهد که برخی از آنها از نظر ساخت بسیار کهن اند و تا سده های پنجم در زبان مردم هرات زنده و رایج بوده و بعضی از آنها در نواحی دیگر خراسان نیز به کار می رفته اند .تعدادی از این واژه ها در فرهنگهای لغت ضبط شده و شماری به فرهنگها نیز راه نیافته است ،¬مانند "اندامیدن" به معنای حسرت خوردن، و "تاسا" به معنای ملال (رجوع کنید به انصاری،١٣٨٦،مقدمۀ سرورمولایی،ص٩٦، ١٠١). همچنین است برخی ویژگیهای دستوری که نشانه¬ای از گویش محلی هرات دارد ، مانند کاربرد "ایذ/اید" به جای فعل " است"( خانلری،ج٣،ص ١١١)؛
استعمال صیغه¬های مضارع « بودن» به صورت بم، بوم، بی، بوی، بید، بند؛
و صیغه¬های فعل «شدن» به صورت شم، شی، شید،شند (انصاری ،١٣٨٦، مقدمۀ سرور مولایی،ص١١٨ـ١١٩ ؛
برای اطلاع از ویژگیهای زبانی طبقات رجوع کنید به خانلری، ج٢،ص١١٢-١١٣؛
همو، ج٣،ص٧٢-٧٣؛
انصاری ،همان،مقدمۀ سرور مولایی،ص٩٥ـ١٣٧).
«خدمت در راه خدا» متن وترجمه ای اقتباسی ازطبقات الصوفيه است. اين مقاله به افتخار دری شناس فقيد ،هانری ماسه، در ١٣٤٢ش/١٩٦٣ درتهران به چاپ رسيد(سرژدولوژيه دوبوركوی،ص٢٧٦).
طبقات¬الصوفیه نخستین بار در ١٣٤١ش ، براساس چهار نسخۀ خطی(انصاری،١٣٦٢، مقدمۀ حبیبی، ص٣٦) با تصحیح و تحشیۀ عبدالحی حبیبی به چاپ رسید و پس از آن، براساس پنج نسخۀ خطی با مقابله و تصحیح محمد سرور مولایی، در١٣٦٢ش در تهران انتشار یافت.
منابع:
(١) خواجه عبدالله بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، چاپ عبدالحی حبیبی،تهران ١٣٦٢ش؛
(٢) همو، طبقات الصوفیه، چاپ محمدسرور مولایی،تهران ١٣٨٦ش ؛
٣- همو ، مجموعه رسائل فارسی خواجه عبدالله انصاری،چاپ محمدسرورمولایی،تهران١٣٧٢ش؛
(٤) نورالدین عبدالرحمن جامی، نفحات الانس فی حضرات القدس، چاپ محمودعابدی، تهران١٣٨٦ش؛
(٥) پرویزناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی، تهران ١٣٥٦ش؛
(٦) ابو عبدالرحمن سلمی، طبقات الصوفیه،چاپ نورالدین شریبه، حلب-سوریه،١٤٠٦/١٩٨٦م؛
(٧) عبدالحسین زرین کوب، جستجو درتصوف ایران، تهران ١٣٦٣ش؛
(٨) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، چاپ افست تهران١٣٤٧ ش.
/ محمدسرور مولایی/
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٦/٠٤/١٣٨٩