دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٣٧
خَبّاب بن اَرَتّ ، از سابقان در اسلام و صحابى پيامبر اكرم صلياللّهعليهوآلهوسلم و حضرت على عليهالسلام. دربارۀ نسب او اختلاف است. كسانى كه او را عرب دانستهاند، اغلب وى را تميمى شمردهاند (طبرانى، ج ٤، ص ٥٤؛ ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨). بر اين اساس، وى را چنين خواندهاند: خبّاببن ارتبن جَنْدَلةبن سعدبن خُزَيمةبن كعببن سعدبن زيد منَاةبن تميم (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤). برخى نام جد وى را، به جاى جندلة، خُوَيلِد ثبت كردهاند (طبرانى، همانجا؛ هيثمى، ج ٩، ص ٢٩٩). بعضى نيز او را خُزاعى يا همپيمانِ بنيزهره دانستهاند (رجوع کنید به ابناثير، همانجا؛ ادامۀ مقاله). گاه اصل خبّاب را از سواد عراق و ناحيه كَسْكَر گفتهاند (بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ١٩٨ـ١٩٩؛ ابناثير، الكامل، ج ١، ص ٦٧). از سويى گفته شده است كه ارتّ (پدر خبّاب) از آنرو چنين نام گرفت كه درست نميتوانست به عربى سخن بگويد و هرگاه ميخواست به اين زبان حرف بزند، رتّه (لكنت زبان) پيدا ميكرد (رجوع کنید به بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ١٩٩). لذا برخى او را يا از نبطيها و آراميهاى عراق يا از ايرانيان ساكن كسكر دانسته و مدعى شدهاند، اولاد او براى اينكه پدرشان را عرب خالص قلمداد كنند، او را از قبيلۀ بنيسعدبن زيد مناةبن تميم خواندهاند (زرياب، ص١٢٠). به علاوه در روايتى از حضرت على عليهالسلام، خبّاب نخستين كسى از نبطيان شمرده شده كه اسلام آورد (رجوع کنید به صدوق، ص ٣١٢). بنابراين، عراقى بودن خبّاب ارجح از حجازى بودن اوست (رجوع کنید به بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ١٩٨).
كنيۀ خبّاب، بنابر مشهور، ابوعبداللّه و به قولى ابومحمد يا ابويحيى بوده است (ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨؛ ابنابيالحديد، ج ١٨، ص ١٧١)، اما بايد گفت، كنيۀ ابويحيى كه برخى منابع براى او برشمردهاند، درواقع كنيۀ صحابى ديگرى است با همين نام (خبّاببن ارتّ)، كه غلام عُتبةبن غَزوان بود و در سال ١٩ در زمان خليفه عمر (١٣ـ٢٣) درگذشت. اشتباه گرفتن اين دو از تصحيفات رايج محدّثان است (رجوع کنید به عسكرى، ص ٤٢٧ـ٤٢٨؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص١٠٠). گفته شده است كه پيامبر اكرم پسر خبّاب را عبداللّه ناميد و خبّاب را ابوعبداللّه خواند (خطيب بغدادى، ج ١، ص٥٧٠؛
قس بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ١٩٩؛
د.اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه، كه از خبّاب با كنيه ابوعبدربّه ياد شده است).
از آنجا كه اكثر منابع وفات خبّاب را در سال ٣٧ و در ٧٣ سالگى ثبت كردهاند (رجوع کنید به ادامۀ مقاله)، وى بايد در سال هفدهم پس از عامالفيل، و ٢٣ سال پيش از مبعث به دنيا آمده باشد.
خبّاب در يكى از جنگهاى دورۀ جاهلى (هنگامى كه احتمالا نوجوان يا جوان بود)، به دست گروهى از قبيله ربيعه اسير گرديد (ابناثير، الكامل، همانجا) و در مكه فروخته شد. امّاَنمار خُزاعى دختر (يا مادر؟) سباع خزاعى ــكه خاندانش همپيمان بنيزهره بودندــ خبّاب را خريد و آزاد كرد و او جزو مَوالى يا آزادشدگان شد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤، ج ٦، ص ١٤؛
زرياب، همانجا). ازاينرو، خبّاب را با انتساب ولاء، خزاعى خواندهاند. از سوى ديگر گفته شده است كه چون ارتّ با مادر سباع ازدواج كرده بود و خبّاب برادر ناتنى سباع بود، خبّاب به آلسباع انضمام يافت و نيز جزو هم پيمانان بنيزهره شد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤؛
بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ١٩٩؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨؛
قس ابنحبيب، ١٣٦١، ص ٢٨٨؛
همو، ١٩٨٥، ص ٢٤٤؛
ابنحبان، ١٣٩٣، ج ٣، ص ١٠٦). به هر حال، وى پيش از اسلام آزاد بود و با درآمد شخصى خود (از طريق آهنگرى) گذران معيشت ميكرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤).
خبّاببن ارتّ از جمله اولين افرادى بود كه دعوت پيامبر اكرم را پذيرفت و اسلام آورد. بسيارى او را ششمين مسلمان (ابنابيشيبه كوفى، ج ٨، ص ٤٣؛
طبرانى، ج ٤، ص ٥٥؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨) دانستهاند كه پيش از ورود حضرت رسول به دارالارقم*، مسلمان شد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤ـ١٦٥). برخى هم وى را دهمين يا يازدهمين يا بيستمين مسلمان ذكر كردهاند (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص ٢٣؛
ابنشهر آشوب، ج ١، ص ٢٨٨؛
ذهبى، ج ٢، ص ٣٢٤). او را در زمرۀ معدود مسلمانانى دانستهاند كه اسلام خويش را ظاهر كرد و گاه حتى اولين ايشان به شمار آوردهاند (ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٢١).
خبّاببن ارتّ قبل و بعد از هجرت، در زمرۀ مسلمانان فقير بود. خود در جايى تصريح كرده، هنگامى كه به پيامبر اكرم ايمان آورد، درهمى پول نداشت (ابونعيم اصفهانى، ج ١، ص ١٤٣ـ١٤٤؛
ابنابيالحديد، ج ١٨، ص ١٧١). در حالى كه، گاه اشراف شرط اسلام آوردن خود را طرد فقيرانى كه از حيث اجتماعى جايگاهى نداشتند (نظير خبّاب) از اطراف رسول اكرم بيان ميكردند و پس از آن آيه ٥٢ سورۀ انعام نازل شد (رجوع کنید به ابنجوزى، ١٤٠٧، ج ٣، ص ٣٢).خبّاب به عاصبن وائل سهمى، از اشراف قريش، شمشيرهايى فروخته بود. پس از مدتى كه طلب خود را از عاص تقاضا كرد، عاص شرط پس دادن آن را دست برداشتن خبّاب از اسلام بيان نمود. خبّاب در جواب گفت، از اسلام دست برنميدارد تا عاص بميرد و در روز رستاخيز برانگيخته شود. عاص هم به تمسخر گفت، طلبش را همان موقع خواهد داد. در پى آن، آيات ٧٧ تا ٨٠ سوره مريم در شأن وى نازل گرديد (صنعانى، ج ٢، ص ١٣؛
ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤؛
ابنحنبل، ج ٥، ص١١٠، ١١١؛
طبرى، ١٤١٥، ج ١٦، ص ١٥٢؛
قس مجلسى، ج ١٨، ص ١٦٢، كه لفظ قَيْنآ (آهنگر) به غنيّآ (ثروتمند) تصحيف شده است).
در ميان آنها كه اسلام خويش را اظهار نمودند، كسانى كه حامى نداشتند همگى به طرز فجيعى شكنجه ميشدند و پيامبر در برابر اين رفتارهاى غيرانسانى، ايشان را به صبر و تحمل دعوت ميكرد (رجوع کنید به بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ١٩٩ـ٢٠٠). خبّاببن ارتّ را نيز كه از مسلمانان مستضعف بود، شكنجه ميكردند تا از اسلام برگردد. آنان وى را بر سنگهاى تفتيده و آتش خوابانيدند و پشت او را داغ كردند، چندان كه گوشت بدنش رفت و بَرَص گرفت، اما به خواستۀ آنان تن نداد. آثار شكنجهها بر پشت خبّاب پس از گذشت بيش از دو دهه، آشكار بود و باعث تأثر و تعجب خليفه عمر شد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٥؛
طبرى، ١٤١٥، ج ١٤، ص ٢٣٧؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨). سن او در اين هنگام حدود ٢٣ تا ٢٥ سال بود. در تفسير (منسوب به) امام حسن عسكرى عليهالسلام، كرامتى به خبّاب نسبت داده شده كه وقتى كفار وى را در غل و زنجير كرده بودند، روى داد (Ä ص ٦٢٥ـ٦٢٦).
خبّاببن ارتّ در صدر اسلام به فعاليتهاى تبليغى براى گسترش اسلام اهتمام ميورزيد. وى به فاطمه بنت خَطّاب، خواهر عمر، و شوهر وى (سعيدبن زيد) قرآن تعليم ميداد و به كوشش او عمر مسلمان شد (رجوع کنید به ابنهشام، ج ١، ص ٢٢٩ـ٢٣١).
خبّاب به اختيار هجرت نمود (ابنسعد، ج ٣، ص ١٢١) و در مدينه نيز مانند مكه در فقر به سر ميبرد. گفتهاند وى بر ذكر خدا مداومت داشت (ابونعيم اصفهانى، ج ١، ص ١٤٣). خبّاب پس از هجرت، در منزل كُلثومبن هَدْم و مدتى در خانۀ سعدبن عباده سكونت داشت (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٥؛
بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص٢٠٠ـ٢٠١) و رسول خدا ميان او و تميم (غلام خِراشبن صِمَّة) يا جَبربن عَتيك عقد اخوت بست (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٦؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٩؛
قس ابنحبيب، ١٣٦١، ص :٧٣ ميان خبّاببن ارتّ و جبّاربن صخر).
عبداللّه، پسر خبّاب، اولين يا از نخستين فرزندان متولد شده پس از هجرت بود (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ٤، ص ٦٤)، پس تولد او را بايد در سال اول هجرى بدانيم. دختر خبّاب زينب نام داشت (همو، ج ٨، ص ١٥٦ـ١٥٧). وى تنها يك روايت نقل كرده است (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص٢٩٠ـ٢٩١؛
احمدبن حنبل ج ٦، ص ٣٧٢). احتمالا او از عبداللّه كوچكتر بوده، بنابراين ازدواج خبّاب با همسرش، مليكه (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ٨، ص٣٢٠)، بايد در اواخر دورۀ مكه يا اوايل هجرت رخ داده باشد.
خبّاببن ارتّ با آغاز غزوات در همۀ آنها، از جمله بدر و احد و خندق، شركت كرد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٦؛
نيز رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٥، ص ١٠٨؛
طبرانى، ج ٤، ص ٥٥؛
ابنابيالحديد، ج ١٨، ص ١٧١). به روايتى، رسول خدا وى را به نگهدارى و تقسيم غنايم بدر گمارد (رجوع کنید به ابنحبيب، ١٩٨٥، ص ٢٤٤؛
صالحى شامى، ج ٤،ص ٦٢).
قبل از مبعث، خبّاب آهنگر و در شمشيرسازى استاد بود. به حدى كه دقت و توانايى او در ساخت و تعمير شمشيرها ضربالمثل شده بود (زبيدى، ج ١، ص ٢٢٨). به اين ترتيب پس از هجرت، باتوجه به اهتمام مسلمانان به جهاد و نياز آنان به سلاح، به طور طبيعى بايد محل كسب درآمد خبّاب را از همين طريق بدانيم. او همنشين رسول خدا بود (ابونعيم اصفهانى، ج ١، ص ١٤٣) و به شدت به آن حضرت عشق ميورزيد (رجوع کنید به نسائى، ج ٣، ص ٢١٧؛
ابنحنبل، ج ٥، ص ١٠٨ـ١٠٩).
دربارۀ اقدامات و فعاليتهاى خبّاب پس از پيامبر، گزارش خاصى در منابع ذكر نشده است. وى هنگام وفات ثروتى هنگفت داشته است (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٦؛
ابنحنبل، ج ٦، ص ٣٩٥). ظاهرآ وى در دورۀ خليفه دوم، به واسطۀ سبقت در اسلام و حضور در فتوحات (به خصوص در منطقه ايران) مقررى زيادى دريافت ميكرده است.
خبّاب در كوفه سكنا گزيد (ابنسعد، ج ٦، ص ١٤). وى را از اولين كسانى دانستهاند كه در اين شهر از آجر براى ساختن بنا استفاده كرد (ابنجوزى، ١٤١٢، ج ٤، ص ٢٢١). گفته ميشود، خليفه عثمان (حك ٢٣:ـ٣٥) قريه اسبينيا/ اسبينا از توابع كوفه، و به روايتى صَعْنَبى، از ديگر قراى سواد، را به خبّاب اقطاع داد (ياقوت حموى، ج ١، ص ٢٤٤ـ٢٤٥، ج ٣، ص ٣٩١؛
قس بلاذرى، ١٣٧٩، ص ٣٨١ـ٣٨٢). با اين حال، وى هنگام مرگ نگران بود كه مبادا اجر كار و مجاهدت خويش را در دنيا گرفته باشد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٦ـ١٦٧).
خبّاب در اواخر عمرش مبتلا به بيمارى پوستى سخت و مزمنى شد. او را به واسطۀ اين بيمارى از بكّايين (بسيار گريهكنندگان) و نوّاحين (بسيار نوحهكنندگان) خواندهاند (ابونعيم اصفهانى، ج ١، ص ١٤٣؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٩). ظاهرآ، هفت موضع شكمش دچار سوختگى شده بود و در اين مواضع تاولهايى ناشى از آن يا علتى شبيه به آن ديده ميشد. آنقدر از اين درد رنج ميبرد كه ميگفت، اگر نهى پيامبر نبود حتمآ آرزوى مرگ ميكردم. خبّاب در اين ايام، وقتى كفنش را براى او آوردند، بياختيار به ياد شهادت حمزه سيدالشهداء عليهالسلام در غزوۀ احد و كفن كوتاهش افتاد و گريست. سپس گفت، زمانى كه با رسول خدا بودم، درهمى نداشتم و اكنون چهل هزار درهم در فلان كنج خانه دارم (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٦؛
ابنحنبل، ج ٥، ص١١٠، ج ٦، ص ٣٩٦؛
بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ٢٠١ـ٢٠٢).
بنابر آنچه در پارهاى منابع آمده، خبّاب به علت بيمارى در جنگ صفّين حضور نداشت و در سال ٣٧ پس از آنكه امام على عليهالسلام براى جنگ از كوفه بيرون رفت، خبّاب درگذشت. چون امام به كوفه بازگشت، گور وى را ديد و از مرگ او مطّلع شد (بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ٣، ص ٣٣؛
طبرى، ٨٧ـ١٣٨٢، ج ٥، ص ٦١؛
طبرانى، ج ٤، ص :٥٦ به قولى در سال ٣٦؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٢١)، اما بنابه روايت محمدبن عمر واقدى، خبّاب در سال ٣٧ هنگامى كه امام از صفّين به كوفه بازگشت، درگذشت و امام بر او نماز گزارد و وى را به خاك سپرد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٧، ج ٦، ص ١٤؛
خليفةبن خياط، ص ١٤٤؛
بلاذرى، ٩٨ـ١٩٩٧، ج ١، ص ٢٠٢). روايتى نيز حاكى از آن است كه خبّاب پس از آنكه با امام على در جنگهاى صفّين و نهروان حضور يافت و به كوفه بازگشت، در سال ٣٧ يا ٣٩ درگذشت (ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص١٠٠؛
همو، الكامل، ج ٣، ص ٣٥١؛
ابنابيالحديد، ج ١٨، ص ١٧٢)، اما اين روايت درست نيست زيرا ميان او و فرزندش، عبداللّه، خلط شده است. بنابراين، قول قابل قبول همان سال ٣٧ است.
در منابع، عمْر خبّاب بيشتر ٧٣ سال گفته شده است (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٧، ج ٦، ص ١٤؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص١٠٠)، ليكن گاه از ٦٣ سال (ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٢٢) و ٥٠ سال (ابنحبان، ١٣٩٣، ج ٣، ص ١٠٦؛
همو، ١٩٥٩، ص ٤٤) نيز سخن به ميان آمده است كه هيچكدام را نميتوان پذيرفت، زيرا اگر سن او در هنگام وفات ٥٠ سال بوده باشد، مفهومش اين است كه او همزمان با مبعث به دنيا آمده است، حال آنكه او يكى از اولين مسلمانان بوده است. نيز اگر ٦٣ سال را بپذيريم، يعنى وى در هنگام مبعث ١٣ ساله بوده و اين در حالى است كه هيچيك از منابع متذكر نوجوانى او در هنگام اسلام آوردنش نشدهاند.
خبّاب نخستين كسى بود كه بيرون كوفه، نزديك دروازه شهر، به خاك سپرده شد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٧؛
ابنابيالحديد، ج ١٨، ص ١٧٢). برخلاف رسم معمول، كه مردگان را در خانهها يا بر سر در ورودى منازلشان دفن ميكردند، خبّاب براى اولين بار وصيت كرد او را در بيرون كوفه (نجف كنونى) به خاك بسپارند (نصربن مزاحم، ص٥٣٠؛
طبرى، ٨٧ـ١٣٨٢، ج ٥، ص ٦١؛
طبرانى، ج ٤، ص ٥٦؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص١٠٠). على عليهالسلام چون بر گور خبّاب حضور يافت، فرمود «خدا بيامرزد خبّاب پسر ارتّ را، به رغبت اسلام آورد و از روى فرمانبردارى هجرت كرد و به گذران روزْ قناعت، و از خدا راضى بود و مجاهد زندگى نمود» (امام على عليهالسلام، ص ٣٦٨؛
قس نصربن مزاحم، ص٥٣٠؛
طبرى، ٨٧ـ١٣٨٢، ج ٥، ص ٦١).
خبّاببن ارتّ چندين فرزند داشت (ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص١٠٠)، از جمله عبداللّه، عامل على عليهالسلام در نهروان، كه به دست خوارج كشته شد (ابنشهر آشوب، ج ٢، ص ٣٦٩). نسل خبّاب تا زمان ابنهشام (متوفى ٢١٨) در كوفه باقى بود (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص ٥٠٣).
از خبّاببن ارتّ ٣٢ حديث نقل شده كه وى از رسول خدا روايت كرده است (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٥، ص ١٠٨ـ١١٢؛
ذهبى، ج ٢، ص ٣٢٤). برخى از افرادى كه از او روايت كردهاند، عبارتاند از: فرزندش عبداللّه، مسروق، ابووائل، ابومَعْمَر، قيسبن ابيحازم، علقمةبن قيس، ابوامامه باهلى (ابنسعد، ج ٣، ص ١٦٤؛
ابناثير، اسدالغابه، ج ٢، ص ٩٨ـ٩٩؛
ذهبى، ج ٢، ص ٣٢٣). فقهاى شيعه و اهل سنّت در پارهاى احكام فقهى به روايات خبّاببن ارتّ استناد كردهاند (براى مثال رجوع کنید به طوسى، ج ٣، ص ٥١٥، ج ٥، ص ٤٨١؛
نووى، ج ١، ص ٢٧٩، ج ٣، ص٦٠، ٤٢٢ـ٤٢٣، ٤٢٧؛
حلّى، تذكرةالفقهاء، ج ١، ص١٢٠، ج ٣، ص ١٨٦ـ١٨٧؛
همو، منتهيالمطلب، ج ٤، ص ٣٥١ـ٣٥٢). از خبّاببن ارتّ رواياتى در دست است حاكى از اينكه، على عليهالسلام پيش از ديگران به پيامبر ايمان آورد و به اسلام گرويد، در حالى كه بالغ بود (رجوع کنید به مفيد، ص ٢٧٤؛
ابنابيالحديد، ج ١٣، ص ٢٣٤).
منابع :
(١) ابنابيالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٢) ابنابيشيبه كوفى، المصنف، چاپ سعيدمحمد لحام، بيروت ١٤٠٩ ؛
(٣) ابناثير، اسدالغابة، تهران، اسماعيليان (بيتا.)؛
(٤) همو، الكامل، بيروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦؛
(٥) ابنبابويه، الخصال، چاپ علياكبير غفارى، قم، ١٣٦٢ش؛
(٦) عبدالرحمن ابنجوزى، زادالمسير فى علم التفسير، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بيروت ١٤٠٧ ؛
(٧) همو، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، چاپ حمد و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ١٤١٢ ؛
(٨) محمدابنحِبّان بُستى، كتاب الثقات، حيدرآباد دكن ١٣٩٣ ؛
(٩) همو، مشاهير علماء الامصار، چاپ م. فلايشهر، بيروت ١٩٥٩؛
(١٠) محمد ابنحبيب بغدادى، المنمّق فى اخبار قريش، چاپ خورشيد احمد فاروق، بيروت ١٩٨٥؛
(١١) همو، المحبّر، چاپ ايلزه ليختن شتيتر، حيدرآباد دكن ١٣٦١ ؛
(١٢) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى معرفة الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود، بيروت ١٤١٥ ؛
(١٣) احمدبن حنبل، مسند احمد، بيروت، دارصادر؛
(١٤) ابنسعد (بيروت)؛
(١٥) ابنشهر آشوب، المناقب، نجف ١٣٧٦ ؛
(١٦) ابنهشام، سيرة ابنهشام، چاپ محمد محيالدين عبدالحميد، قاهره ١٣٨٣ ؛
(١٧) ابونعيم احمدبن عبداللّه اصفهانى، حليةالاولياء و طبقات الاصفياء، بيروت ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(١٨) امام حسن عسكرى (ع)، التفسير (منسوب)، قم ١٤٠٩ ؛
(١٩) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ١٩٩٧ـ٢٠٠٠؛
(٢٠) همو، فتوح البلدان، (بيروت)؛
(٢١) حسنبن يوسف (علامه) حلى، تذكرةالفقهاء، تهران، مكتبةالرضويه؛
(٢٢) همو، منتهى المطلب، مشهد ١٤١٥ ؛
(٢٣) خطيب بغدادى؛
(٢٤) خليفةبن خياط، تاريخ خليفةبن خياط، چاپ سهيل زكّار، بيروت ١٤١٤ ؛
(٢٥) ذهبى؛
(٢٦) محمدمرتضى زبيدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، بيروت دارمكتبة الحياة؛
(٢٧) عباس زرياب، سيره رسول الله (ص) از آغاز تا هجرت، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٨) محمدبن يوسف صالحى شامى، سبل الهدى الرشاد فى سيرة خيرالعباد، چاپ عادل احمد عبدالواحد، بيروت ١٤١٤ ؛
(٢٩) عبدالرزاقبن همام صنعانى، تفسير القرآن، چاپ مصطفى مسلم محمد، رياض ١٤١٠ ؛
(٣٠) سليمانبن احمد طبرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، قاهره مكتبة ابنتيمية؛
(٣١) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٣٢) همو، جامعالبيان عن تأويل آيالقرآن، مصر ١٣٧٣/١٩٥٤؛
(٣٣) محمدبن حسن طوسى، الخلاف، چاپ سيدعلى خراسانى، قم ١٤١٧؛
(٣٤) حسنبن عبداللّه عسكرى، تصحيفات المحدثين، چاپ محمود احمد ميره، قاهره ١٤٠٢؛
(٣٥) عليبن ابيطالب امام اول (ع)، نهجالبلاغه، چاپ سيدجعفر شهيدى، تهران ١٣٧١ش؛
(٣٦) مجلسى؛
(٣٧) شيخ مفيد، الفصول المختارة، چاپ سيدعلى ميرشريفى، بيروت ١٤١٤/١٩٩٣، احمدبن شعيب نسائى، سنن النسائى، بيروت ١٣٤٨ /١٩٣٠ ؛
(٣٨) نصربن مزاحم منقرى، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢ ؛
(٣٩) محيالدينبن نووى، المجموع فى شرح المهذّب، بيروت، دارالفكر؛
(٤٠) نورالدين الهيثمى، مجمعالزوائد و منبع الفوائد، بيروت ١٤٠٨ ؛
(٤١) ياقوت حموى؛
(٤٢) يعقوبى، تاريخ؛
(٤٣) EI٢, sv. "KHABBA¦B. B. AL-ARATT"( by M.J. Kister).
/ محمود مطهرينيا /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠٦/٠٣/١٣٨٨