دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٠٢
چهاردرویش (چاردرویش) ، داستانى بهزبان فارسى كه در قرن دوازدهم در شمال هند نگاشته شده است. چهاردرویش مشتمل بر پنج قصه درباره شاه روم، بهنام آزادبخت، و چهاردرویش جهانگرد وبیخانمان است كه یكى از آنها پسر ملكالتجار كشور یمن، دیگرى شاهزاده فارس، سومین شاهزاده عجم و چهارمین فرزند پادشاه چین است. داستان اینگونه آغاز میشود كه چهاردرویش در عالم ناامیدى تصمیم به خودكشى میگیرند. حضرت على علیهالسلام بر آنها ظهور میكند و به آنها مژده میدهد كه درصورت دیدار شاه روم به مراد خود خواهند رسید. روزى در قبرستانى، آزادبخت، پادشاه روم، كه از داشتن فرزند محروم است، با آنها روبهرو میشود. هریك از درویشها داستان غمانگیز و ناكامى خود را در عشق بازگو میكند. در آخر پادشاه روم هم سرگذشت خود را تعریف میكند و سپس به چهاردرویش كمك میكند تا به مقصودشان برسند (زیدى، ج ٥، ص ٤١٢ـ٤١٣). تمام قصههاى كتاب چهاردرویش حاوى سرگذشتهاى پادشاهان، شاهزادگان، شاهزاده خانمها، امرا، مردم مفلس، مرتاضها، درویشان فقیر و بینوا، دوستان بیوفا، خواجهسرایان رازدار، چاكران قدرشناس، و مردان و زنان ناشناس است كه برحسب تصادف با وقایع عبرتانگیز، سیرت نیكوى پادشاه، حوادث عجیب، محافل عیش، مجالس عزادارى، سیروسفر، مهمانى و میزبانى، و كاخهاى باشكوه روبهرو میشوند (همان، ج ٥، ص ٤١٣، ٤١٥). جذابیت چهاردرویش نه تنها موجب علاقهمندى خوانندگان فارسیزبان از دو قرن گذشته بوده بلكه سبب ترجمه آن به زبانهاى دیگر، از جمله اردو، هندى، انگلیسى و فرانسه، نیز گردیده است (همان، ج ٥، ص ٤١٦). چهاردرویش را به امیرخسرو دهلوى* (متوفى ٧٢٥) نیز نسبت دادهاند. سبب تألیف آن در چاپ بمبئى هند و نیز برخى نسخهها چنین آمده است كه چون مرادِ امیرخسرو، شیخ نظامالدین اولیا، بیمار بود، امیرخسرو این داستان را نگاشته براى او میخوانْد (همان، ج ٥، ص ٤١١؛ نیز رجوع کنید به منزوى، ج ٦، ص ٩٩٩، به نقل از بشیرحسین)، اما شیرانى (ج ٩، ص ١١٧ـ١٢٢) به این دلایل چهاردرویش را از امیرخسرو نمیداند: قصه چهاردرویش اگرچه داراى سجع است ولى زبان آن ساده است، در حالیكه امیرخسرو علاقهمند به مشكلنویسى و استفاده از صنایع بدیعى بوده است. قدیمترین نسخه خطى این قصه متعلق به قرن دوازدهم است. نویسنده آئین اكبرى كه داستانهاى زمان خود را بررسى كرده از چهاردرویش نام نبرده است. چهاردرویش در بین داستانهاى تألیف شده زمان شیخنظامالدین اولیا (متوفى ٧٢٥) ذكر نشده است. هیچیك از مورخان و تذكرهنویسان این قصه را جزو تصانیف امیرخسرو برنشمردهاند. چهاردرویش مزین به اشعارى است كه بیشتر شاعران آنها در دوره بعد از امیرخسرو میزیستهاند. در چهاردرویش لغاتى وجود دارد كه بعد از آمدن مغولها به شبهقاره رایج شده است، واژههایى چون تومان و اشرفى، تورچیان، كشكچیان، كشكخانه، وكیلالسلطنه، خزانهدار، امیرآخور و دوربین.
حكیم محمدعلى، مشهور به معصومعلیخان، در مقدمه چهاردرویش به صراحت خود را مصنف این داستان معرفى كرده است. وى در عهد محمدشاه بابرى (حك : ١١٣١ـ١١٦١) میزیسته است. وى میگوید یك روز براى محمدشاه داستانى به زبان هندى حكایت كردم كه آن را پسندید و دستور داد كه به زبان فارسى ترجمه گردد و من آن را به فارسى ترجمه كردم (شیرانى، ج ٩، ص ١٢٥ـ١٢٦؛ جالبى، ج ٢، ص ٩٩٣).
قصه چهاردرویش فارسى را نوشته اَنجب اصفهانى نیز میدانند. به نظر سجادمیرزا (دستورنویس زبان اردو در قرن چهاردهم/ بیستم)، این داستان نوشتهاى است از بدیعالعصر معروف به حاجى ربیع مغربى متخلص به انجب. انجب اهل اندلس بوده و در كودكى به اصفهان رفته و سى سال در آنجا از خدمت استادان و نقادان سخن كسب علوم نموده و پس از زیارت حرمین شریفین (مكه و مدینه) و سفر به كشورهاى گوناگون، مقیم هند شده است. چهاردرویش مجموعه سرگذشتهایى است كه او به چشم خود دیده است (رجوع کنید به اخلاص، ص ١٨؛ مصحفى همدانى، ص ٥ـ٦؛ بخارى، ص ٨٩).
نسخهاى از چهاردرویش در ایران موجود است كه اگرچه از لحاظ محتواى داستان به نسخه اصلى چهاردرویش شباهتهایى دارد ولى داستان سه درویش و پادشاه خراسان، به نام اشرفخان، است (رجوع کنید به حكایت اشرفخان و سرگذشت سه درویش، چاپ محمد دامادى، تهران ١٣٧٠ش). درمجموع، نسخههاى چهاردرویش در نام اشخاص و محلها باهم فرق دارند و در هر نسخه، برحسب محل زندگى نویسندگان، حال و هوا و رنگ و بوى محلى گرفتهاند (رجوع کنید به زیدى، ج ٥، ص ٤١٦؛ بخارى، ص ٩٠).
میرمحمدحسین عطاخان تحسین*، ملقب به مرصّع رقم، اندكى بعد از ١١٨٨ چهاردرویش را به نثر منشیانه اردو، به نام نوطرز مرصع، درآورده است (رجوع کنید به شیرانى، ج ١، ص١٥٠؛ قس اختر راهى، ص ٢٦٢، كه معتقد است میان سالهاى ١١٨٩ تا ١١٩٥ به نثرمنشیانه اردو درآمده است؛ آزاد، ص ٢٤، بر آن است نوشتن نوطرز مرصع را میرمحمدحسین عطاخان در زمان شجاعالدوله شروع كرد و در ١٢١٢/١٧٩٧ در زمان نواب آصفالدوله به پایان رساند). این نسخه با تدوین نورالحسن هاشمى، در فرهنگستان اللّهآباد هند در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨ بهچاپ رسید (رجوع کنید به بخارى، ص ٨٦؛ زیدى، ج ٥، ص ٤٠٩؛ جالبى، ج ٢، ص ١٠٩٧). برخى نوطرز مرصع را اولین داستان اردو در قالب نثر میدانند (رجوع کنید به جالبى، ج ٢، ص ٩٩٤؛ فتحپورى، ص ١٥٣).
نسخه خطى دیگرى از چهاردرویش فارسى بهنوشته غلام غوث یا محمد غوث زرین بجنورى، شاگرد میرزافاخر مكین دهلوى، با تاریخ ١١٩٨ در كتابخانه انجمن شعیب محمدیه آگره موجود است. ترجمه اردوى آن در ١٢١٧/١٨٠٢ به نام نوطرز مرصع توسط خود غلام غوث صورت گرفت و در نولكشور كانپور در ١٢٩٨/ ١٨٨١ منتشر شد. غلام غوث در ترجمه اردوى خود به نام میرمحمدحسین عطاخان و نوطرز مرصع وى اشاره نكرده است (رجوع کنید به منزوى، ج ٦، ص ١٠٠٢؛ اختر راهى، همانجا؛ بخارى، ص ١٣٨ـ١٣٩، ١٥٠).
میر امّن دهلوى* چهاردرویش را به اردو به همان نام چهاردرویش در سال ١٢١٦/١٨٠١ نوشت و در ١٢١٧/ ١٨٠٢ حدود ٥٨ صفحه از آن به چاپ رسید. گمان میرود بعدها میر امّن دهلوى، با تجدیدنظر در كتاب، اسمش را به باغ و بهار تغییر داد كه در ١٢١٨/١٨٠٣ در كلكته بهچاپ رسید. باغ و بهار مقتبس از نوطرز مرصع است (منگلورى، ص ٧١ـ٧٢؛ صدیقى، ص ١٥٢، ١٥٤). میر امن در مقدمه باغ و بهار چهاردرویش را منسوب به امیرخسرو میداند (رجوع کنید به صدیقى، ص ٢٠٣). باغ و بهار میر امن دهلوى، فرهنگ و تمدن دهلى آن زمان را به تصویر میكشد. از این كتاب بسیار استقبال شد و به عنوان كتاب درسى در هند و پاكستان چندین بار به چاپ رسید. در اروپا نیز ترجمه میر امّن از چهاردرویش شهرت یافته و به چاپ رسیده است. دنكن فاربس همین ترجمه اردو را ١٢٧٣/١٨٥٧، ١٢٧٩/ ١٨٦٢، ١٢٩١/١٨٧٤ در لندن منتشر كرد. همچنین اسمیت در ١٢٢٨/١٨١٣ در كلكته به زبان انگلیسى و گارسان دتاسى در ١٢٩٥/١٨٧٨ به زبان فرانسه در پاریس آن را بهچاپ رساندهاند (زیدى، ج ٥، ص ٤١٦؛ منگلورى، ص ٧٢).
نسخههاى چهاردرویش در قالب نظم به این شرح است : ترجمه دكنى چهاردرویش از محمدعلى خان شوق در ١٢١٤/١٧٩٩، كه نسخههاى خطى آن در شبهقاره هست؛ مثنوى چهاردرویش، ترجمه و تلخیص از شیخمحمد جان شاد، تدوین شیخ حامد حسن، كانپور ١٣١٠؛ مرادالمحبین، ترجمه قسمتى از چهاردرویش به اردو، از مرادشاه، كه در ١٢١٢ سروده شده است (اختر راهى، ص٢٦٠ـ٢٦١؛ اختر، ص ١٥٩).
منابع :
(١) محمدحسین آزاد، آب حیات، میرپور، پاكستان: ارسلان بُكس، (بیتا.)؛
(٢) محمدسلیم اختر، اردو ادب كى مختصرترین تاریخ، لاهور ١٩٩١؛
(٣) سفیر اختر راهى، ترجمههاى متون فارسى به زبانهاى پاكستانى، اسلامآباد ١٣٦٥ش؛
(٤) كشنچند اخلاص، همیشه بهار: تذكره شعراى فارسى، مرتّبه وحید قریشى، كراچى ١٩٧٣؛
(٥) سهیل بخارى، اردو داستان: تحقیقى و تنقیدى مطالعه، اسلامآباد ١٩٨٧؛
(٦) جمیل جالبى، تاریخ ادب اردو، لاهور، ج ٢، ١٩٨٧؛
(٧) ناظر حسین زیدى، قصى اور داستانین، لاهور ١٩٧١؛
(٨) حافظ محمود شیرانى، مقالات حافظ محمود شیرانى، مرتّبه مظهر محمود شیرانى، لاهور، ج ١، ١٩٨٧، ج ٩، ١٩٩٩؛
(٩) محمدعتیق صدیقى، گِل كِرِست اور اُس كاعهد، علیگره ١٩٦٠؛
(١٠) فرمان فتحپورى، اردو ادبكى فنى تاریخ، لاهور ٢٠٠٣؛
(١١) غلامبن ولیمحمد مصحفى همدانى، عقد ثریا: تذكره فارسیگویان، چاپ عبدالحق، اورنگآباد، دكن ١٩٣٤؛
(١٢) احمد منزوى، فهرست مشترك نسخههاى خطى فارسى پاكستان، اسلامآباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ش؛
(١٣) ممتاز منگلورى، «فورت ولیم كالج كى مصنفین»، در تاریخ ادبیات مسلمانان پاكستان و هند، ج ٨، لاهور: پنجاب یونیورستى، ١٩٧١.
/ شكیل اسلمبیگ /