دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٨٠
تواتر ، اصطلاحی در اصول فقه و علوم حدیث . این کلمه ، مشتق از « و ـ ت ـ ر » (واژة وِتر / وَتْر به معنای «فرد»)، به معنای در پی هم آمدن و پیاپی شدن است (فَراهیدی ، ذیل «وتر»؛ بیهقی ، ج ٢، ص ٨٦٢). این واژه و واژة هم ارز آن (مواترة ) در جایی به کار می رود که افراد یک چیز (جمع فرد) یکی پس از دیگری ، نه پیوسته بلکه با اندکی فاصله (فَترة )، پدیدار شوند ( رجوع کنید به ابن فارِس ؛ ابن منظور، ذیل «وتر»). متواتر یکی از اصطلاحات علم عروض نیز هست ( رجوع کنید به شمس قیس ، ص ٢٧٤).
تواتر در اصطلاح بیانگر بسیار گزارش شدن خبری است که از طریق آن اطمینان به آن خبر حاصل شود. خبرِ برخوردار از این ویژگی ، متواتِر نامیده می شود، گویی این خبر پی درپی آمده است ، یا متواتَر خوانده می شود به این معنا که پی درپی گزارش شده است (فضلی ، ص ٧١).
بحث در بارة خبر متواتر یا متواترات و اعتبار آن ، در دانش منطق در مبحث صناعات خمس ، صورت گرفته و متواترات یکی از اقسام یقینیات ــ که خود قسمی از مسلّمات است ــ شمرده شده که قوامش به کثرت تکرار و ویژگی آن علم آفرینی است ( رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، ص ٣٤٥؛ مظفر، المنطق ، ص ٢٨٦؛ خوانساری ، ج ٢، ص ٢٠٤)، در منابع اصول فقه نیز گاه به آن مبحث ارجاع شده است (برای نمونه رجوع کنید به مظفر، اصول الفقه ، ج ٢، ص ٦٢).
این اصطلاح ، به اعتبار آنکه وصفِ گونه ای از روایات است ، در اصول فقه ، ضمن بحث از انواع ادلة شرعی ، معمولاً در مبحث سنّت یا خبر به عنوان یکی از اقسام آن (مثلاً رجوع کنید به علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٧٧؛
میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٠٩، ٤٢٠) و در دورة اخیر در مبحث حجیت ظنون ، تحت عنوان خبرِ متواتر (مثلاً رجوع کنید به هاشمی ، ج ٤، ص ٣٢٧؛
منتظری ، ص ٤٨٦) بررسی شده است . در علم درایة الحدیث نیز، پیش از بیان تقسیمات گوناگون ، حدیث را به متواتر و آحاد تقسیم می کنند ( رجوع کنید به صدر، ص ٩٧ـ ١٠٨؛
فضلی ، ص ٧١ـ٨٦؛
سبحانی ، ص ٢١ـ٣٤).
محدّثان و اصولیان ، خبر متواتر را عمدتاً به دو صورت تعریف کرده اند: عده ای آن را خبر گروهی دانسته اند که به خودی خود یقین به درستی آن حاصل شود ( رجوع کنید به ابواسحاق شیرازی ، ص ٢٠٨؛
آمِدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٢٥؛
ابن جماعه ، ص ٣١؛
ابن شهیدثانی ، ص ١٨٤). برخی نیز خبر متواتر را خبری دانسته اند که راویانش به تعدادی باشند که به طور معمول تبانی آنها بر کذب محال باشد ( رجوع کنید به علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٩٨؛
ابن صلاح ، ص ٢٦٧؛
تونی ، ص ١٥٧؛
صدر، ص ٩٧). البته کسانی که تعریف اول را برگزیده اند آنچه را که ضمن تعریف دوم در بارة کثرت و عدم تبانی بر کذب آمده ، به عنوان یکی از شروط تواتر و برای توضیح ذکر کرده اند ( رجوع کنید به ابواسحاق شیرازی ، ص ٢٠٩؛
ابن جماعه ، همانجا؛
ابن شهیدثانی ، ص ١٨٦). گاهی نیز دو تعریف با هم تلفیق شده اند ( رجوع کنید به منتظری ، همانجا). تعاریف دیگری نیز با تفاوت کم یا زیاد در منابع آمده است (برای نمونه رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ص ٣٢). برای هر یک از این دو تعریف مزایا و معایبی ذکر کرده اند ( رجوع کنید به میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٠؛
فضلی ، ص ٧٢ـ٧٣) اما در مجموع ، به نظر می رسد تعریف دوم جوهرة اصلی تواتر (کثرت گزارش دهندگان ) را بهتر منعکس می سازد ( رجوع کنید به میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٠ـ٤٢١؛
فضلی ، ص ٧٣). در عین حال ، نسبت به کاربرد واژة تواطؤ (به معنای همدستی و تبانی ) در این تعریف ، چه به عنوان جزئی از تعریف و چه به عنوانِ شرط آن ، ایراد گرفته شده است ، زیرا همواره اتفاق بر دروغ گفتن با قصد و آگاهی و تبانی صورت نمی پذیرد، چه بسا زمینه های مشترک اجتماعی و فرهنگی مانند حبّ و بغضهای مذهبی یا همسویی با قدرت حاکم موجب شود تا عده ای ، بدون تبانی ، بر جعلِ یک خبر همداستان شوند یا زمینه برای سوء برداشت و خطا فراهم آید. در عین حال محدّثان ، اصولیان و منطقیان عموماً به این امر توجه داشته اند و این نکته را، ضمن تبیین تعریف یاد شده ، یادآوری کرده اند ( رجوع کنید به علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٩٩، ٥٠٣ ـ٥٠٤؛
خطیب بغدادی ، همانجا؛
محقق حلّی ، ص ١٤٠؛
مظفر، المنطق ، همانجا). به نظر می رسد به کار بردن کلمة اتفاق به جای تواطؤ در تعریف مذکور مشکل مطرح شده را بکلی بر طرف سازد، چنانکه علم الهدی (قسمت ٢، ص ٤٩٨) از همین تعبیر استفاده کرده است . گفتنی است که مؤلفان کتابهای اصول غالباً از خبر متواتر در معنای لغوی خبر و به صورت کلی بحث کرده اند ولی محدّثان در بحث خود، به حدیث متواتر، که گونه ای خبر است ، توجه کرده اند. این تفاوت نگاه گاهی بر جزئیات بحث ، از جمله شروط راویان خبر متواتر، تأثیر گذاشته است .
اجزای گوناگون تواتر زیر عنوان «شروط تواتر» مطرح و به دو دسته تقسیم شده است : شروط حصول تواتر، که راجع به گزارشگر است و شروط افادة علم ، که راجع به شنونده است .
١) شروط حصول تواتر. نخستین شرط آن است که موضوع گزارش شده امری حسی یا مفهومی مانند شجاعت باشد، که اگر چه مستقیماً به حس در نمی آید، آثار محسوس و مشهود دارد (علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٥٠٣؛
ابواسحاق شیرازی ، ص ٢٠٩؛
محقق حلّی ، ص ١٣٩). موضوع گزارش شده نباید امری عقلانی یا نظری باشد، زیرا در اینگونه امور احتمال خطا و اشتباه بسیار است و همین از مهمترین وجوه تفاوت اجماع و تواتر است ( رجوع کنید به هاشمی ، ج ٤، ص ٣٠٩؛
منتظری ، ص ٥٤٠).
شرط دومی که برخی لازم دانسته اند آن است که همة مُخبران ، خود به گزارشی که می دهند عالم باشند ( رجوع کنید به علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٩٤؛
آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٣٧؛
محقق حلّی ، ص ١٣٩). از سویی ، برخی دیگر بر حصول یقین از مجموع سخن آنها تأکید کرده اند، هر چند در میان مخبران کسانی باشند که از روی گمان آن را نقل کرده باشند ( رجوع کنید به میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٤؛
فضلی ، ص ٧٦ـ٧٧).
شرط سوم ، ناظر به کمترین تعداد مخبر برای حصول تواتر است . این شرط مستند است به پاره ای وقایع در تاریخ اسلام یا آیاتی از قرآن که در آنها ارقامی (مثلاً ٧٠، ٣١٣، ١٢، ٤) ذکر شده است ( رجوع کنید به سیوطی ، ج ٢، ص ١٧٦ـ١٧٧) اما مقبول عالمان اهل سنّت و امامیه قرار نگرفته و شمارِ مخبران امری نسبی و متناسب با نوع خبر و دیگر ویژگیهای مخبر دانسته شده است (علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٩٤ـ ٤٩٥؛
طوسی ، ج ١، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨؛
ابواسحاق شیرازی ، همانجا).
شرط چهارم آن است که اگر میان مخبران و شنوندة خبر فاصلة زمانی و واسطه وجود داشته باشد، باید تمام شرایط لازم در تواتر در همة طبقات راویان رعایت شود (ابواسحاق شیرازی ، ص ٢٠٩؛
ابن صلاح ، ص ٢٦٧؛
شهید ثانی ، ص ٦٢؛
ابن شهید ثانی ، ص ١٨٦).
علاوه بر این ، شروط دیگری نیز برای مخبران لازم دانسته شده که محل اختلاف است ، از جمله پیروی نکردن همة مخبران از مذهب معیّن ، اختلاف مخبران از نظر نَسب ، و انتساب نداشتن همة آنها به یک شهر. عموم محققان این شروط را بی وجه دانسته اند ( رجوع کنید به آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٣٩ـ٤٢؛
محقق حلّی ، ص ١٣٩ـ١٤٠؛
میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٦؛
حائری اصفهانی ، ص ٢٦٨). در عین حال ، وجود این شروط که به نوعی بر ارتباط نداشتن گزارشگران با یکدیگر دلالت می کند، احتمال وجود انگیزة درونی مشترک برای دروغگویی را در مورد آنان ضعیف می سازد و در نتیجه موجب تسریع در حصول تواتر می شود ( رجوع کنید به هاشمی ، ج ٤، ص ٣٣٣).
اسلام و ایمان و عدالت از دیگر شروطی است که به رغم مطرح شدن در برخی از منابع اصول فقه و علم الحدیث ، عموم عالمان متصف بودن گزارشگران احادیث را به آنها لازم نشمرده اند ( رجوع کنید به طوسی ، ج ١، ص ٢٦٤؛
آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٤٠؛
میرزای قمی ، همانجا)، هر چند که گاهی مسلمان بودن از شروط راویِ حدیث متواتر دانسته شده است (قاسمی ، ص ١٥٢). برخی مؤلفان شرط اسلام را از موارد اختلاف نظر بین اصولیان و محدّثان دانسته اند ( رجوع کنید به مامِقانی ، ج ١، ص ١٠٩، پانویس ٢). این سخن ، با توجه به آنکه عموم محدّثان نیز شرط مذکور را نپذیرفته اند، درست به نظر نمی آید، زیرا آنچه موجب حصول تواتر و علم آفرینی آن می شود، فقط شمار زیاد گزارشگران می باشد. البته چون راویان حدیث ــ که گونه ای از خبر به معنای لغوی آن است ــ مسلمان بوده اند، عملاً این وصف در آنها وجود داشته است .
غزالی (ج ١، ص ١٤٠) و آمدی (متوفی ٦٣١؛
ج ١، جزء ٢، ص ٤١) از قول شیعیان نقل کرده اند که وجود معصوم در بین گزارشگران برای تحقق خبر متواتر لازم است . منشأ این گزارش شناخته نیست ، ولی در منابع شیعی ، چه پیش از غزالی (مثلاً طوسی ، همانجا) و چه پس از وی (مثلاً محقق حلّی ، ص ١٤٠)، بر نفی چنین شرطی تأکید شده است . به نظر می رسد اظهار نظر مذکور خطایی است ناشی از خلط نظریة اجماع نزد شیعة امامیه با مفهوم تواتر ( رجوع کنید به میرزای قمی ، همانجا).
٢) شروط افادة علم . شرط اول آن است که شنونده از پیش به خبر یاد شده علم نداشته باشد، چون در این صورت علمی حاصل نمی شود (آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٣٧؛
شهید ثانی ، ص ٦٤؛
ابن شهیدثانی ، همانجا؛
میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٥). شرط دوم ، که ظاهراً پیش از همه ، شریف مرتضی علم الهدی آن را مطرح کرده و محققانِ بعدی آن را پذیرفته اند، آن است که ذهن شنونده از پیش در برابر مضمون خبر موضع منفی یا شبهه ای در ذهن نداشته باشد ( رجوع کنید به علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٩١ـ٤٩٢؛
طوسی ، ج ١، ص ٢٦١ـ٢٦٤؛
شهیدثانی ، همانجا؛
میرزای قمی ، ج ٢، ص ٤٢٥ـ٤٢٦).
ابتلا به وسواس ذهنی از یکسو و خلاف عادت و اعتقاد و عاطفه بودنِ خبر برای شنونده از سوی دیگر، امور دیگری اند که مانع پذیرفتن خبر متواتر و دست کم موجب کُند شدن روند حصول یقین می شوند (هاشمی ، ج ٤، ص ٣٣٣ـ٣٣٤).
علم آفرینی متواترات ، از نظر همة اصولیان و محدّثان ، به تبع اهل منطق ، مسلّم است و به تعبیر شیخ طوسی (ج ١، ص ٢٤٣)، شک ورزی نسبت به حصول علم از طریق خبر متواتر مانند شک ورزی سوفسطائیان در بارة عالَم است (نیز رجوع کنید به غزالی ، ج ١، ص ١٣٢؛
آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٢٦؛
ادامة مقاله )؛
ازینرو، کمتر به بحث در بارة آن پرداخته و صرفاً از ضروری یا اکتسابی بودن این یقین سخن گفته اند. در این میان ، محمدباقر صدر (شهادت در فروردین ١٣٥٩) به تحلیل دقیق یقین آوری متواترات پرداخته و این امر را، بر پایة بحث احتمالات و در نتیجه استقراء، توضیح داده است . ایشان بر اساس نظریة ابداعی خود (توالُدِ ذاتی ) علم آفرینی خبر متواتر را اثبات کرده است ( رجوع کنید به هاشمی ، ج ٤، ص ٣٢٩ـ٣٣١؛
نیز رجوع کنید به سروش ، ص ١٢ـ ٤٣).
در بارة ضروری یا اکتسابی بودن علم حاصل از متواترات ، قول مشهور نزد علمای منطق آن است که علم حاصل از خبر متواتر، از امور یقینی (الواجبُ قبولُها) و بنابراین ، غیر اکتسابی است ، هر چند در تحقق آن برخی مقدمات حسی (مثلاً شنیدن خبر) لازم است ( رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، ص ٣٤٥ـ٣٤٦؛
شهابی ، ص ٢٥٥، ٢٥٧ـ ٢٥٨، ٢٦٥). در عین حال ، برخی عالمان اصول فقه این علم را به اعتبار مقدمات آن ، کسبی تلقی کرده اند، برخی دیگر نسبت به ضروری یا کسبی بودن آن نظر نداده اند، عده ای هم بین اخبار متواتر در بارة شهرها و مکانها و آنچه در باب معجزات است ، با توجه به تفاوت رویکرد مردم به آن ، تفاوت قائل شده اند ( رجوع کنید به علم الهدی ، قسمت ٢، ص ٤٨١؛
آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٣٠ـ ٣٥؛
میرزای قمی ، ج ٢، ص ٤٢٢ـ ٤٢٤؛
نیز رجوع کنید به متواتر * ).
در بارة امکان وقوع تواتر و علم آفرینی آن از جهت دیگری نیز بحث شده است . شریف مرتضی علم الهدی (قسمت ٢، ص ٤٨١) با ارجاع به اصحاب ملل و نحل ، عده ای از هندوان را تحت عنوان «سَمَنیه » منکر وقوع تواتر و علم آفرینی آن خوانده و مؤلفان سپسین ، سخن او را در این باب تکرار کرده اند، گاه نیز این نظر را به براهمه نسبت داده و گاه هر دو اسم را آورده اند ( رجوع کنید به ابواسحاق شیرازی ، ص ٢٠٨؛
طوسی ، ج ١، ص ٢٣٩؛
غزالی ، ج ١، ص ١٣٢؛
محقق حلّی ، ص ١٣٨؛
برای اشکالات وارد بر امکان وقوع تواتر و علم آفرینی آن و پاسخهای اصولیان به آنها رجوع کنید به آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٢٦ـ٣٠؛
میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢١ـ ٤٢٢).
بیشتر مؤلفان ، خبر متواتر را به دو گونة لفظی و معنوی تقسیم کرده اند. در متواتر لفظی ، گزارشگران مضمونی را در قالب یک لفظ گزارش می دهند، اما در متواتر معنوی یک مضمون در قالب تعبیرات مشابه با الفاظ مختلف بیان می شود. برای متواتر لفظی ، به گزارشهای یکسان در بارة اقوامِ پیشین و شهرهای دور (برای مناقشة میرزای قمی نسبت به این مثال رجوع کنید به ج ١، ص ٤٢١) و به گزارش افراد بسیار از یک زلزله و در احادیث ، به حدیث «انّماالاعمالُ بالنّیاتِ» ( رجوع کنید به عتر، ص ٤٠٦) و بخشی از حدیث غدیر و حدیث ثقلین مثال زده اند. مثال متواتر معنوی نیز گزارشهای فراوان از بخشندگی حاتم طائی و شجاعت حضرت علی علیه السلام است (برای نمونه رجوع کنید به ابواسحاق شیرازی ، همانجا؛
شهید ثانی ، ص ٦٦؛
میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٦ که در بارة این دو مثال تأمل کرده است ). این توضیح نیز ضروری است که خبر متواترِ معنوی گاه از یک واقعه (مثلاً گزارشهای زیاد از جنگاوری امام علی علیه السلام در غزوة بدر یا اُحد) و گاه از چند واقعه (مثلاً روایتهای زیاد در بارة شجاعت امام علی در غزوه های متعدد) است و در هر دو صورت دلالت مجموعة این اخبار بر معنای مشترک ، به یکی از دو گونة تضمنی و التزامی است (آمدی ، ج ١، جزء ٢، ص ٤٣؛
ابن شهیدثانی ، همانجا؛
میرزای قمی ، ج ١، ص ٤٢٦ـ٤٢٩؛
منتظری ، ص ٤٨٧؛
سبحانی ، ص ٣١ـ٣٤).
در منابع متأخر اصول فقه امامیه ، اصطلاح متواتر اجمالی مطرح شده است . ظاهراً مبتکر این اصطلاح ، فقیه و اصولی نامور، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی (متوفی ١٣٢٩)، است . این اصطلاح در منابع حدیث شناسی اهل سنّت به کار نرفته است (برای نمونه رجوع کنید به قاسمی ، ص ١٥١؛
عتر، ص ٤٠٥). مراد از این تعبیر آن است که گاه مجموعه ای از اخبار آحاد روایت می شود که با در نظر گرفتن شرایط مختلف ، برای مراجعان ، علم اجمالی ایجاد می کند که به طور عادی همة آنها نباید دروغ باشد؛
به عبارت دیگر، قطعاً برخی از این اخبار به همان صورت صادر شده است ( رجوع کنید به آخوند خراسانی ، حاشیة کتاب فرائدالاصول ، ص ٧٠). آخوند خراسانی در کتاب کفایة الاصول (ص ٢٩٥، ٣٠٢) نیز همین اصطلاح را به کار برده و در اثبات حجیت خبر واحد به آن استدلال کرده است ، گر چه نسبت به این مثال او مناقشه کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به مروج ، ج ٤، ص ٤٢٦). محمدباقر صدر ( رجوع کنید به هاشمی ، ج ٤، ص ٣٣٥ـ ٣٣٨) در تبیین این قسم از خبر متواتر توضیحات سودمندی داده است . میرزای قمی (همانجا) به مناسبت بحث از متواتر معنوی ، به ارائة فرضهای مختلف در بارة تواتر لفظی و معنوی پرداخته است . به نظر می رسد برخی از این فرضها (مثلاً فرض سوم و پنجم ) بر اصطلاح متواتر اجمالی قابل تطبیق است . حائری اصفهانی (ص ٢٦٨) نیز به مثالهای میرزای قمی اشاره و در بارة متواتر نامیدن برخی از آنها مناقشه کرده است . در واقع ، کاربرد واژة تواتر برای آن قسم از اخبار که آخوند خراسانی مطرح کرده ، کاربردی مجازی است ؛
گرچه توجه به آن در مباحث فقهی بسیار سودمند است (در بارة تقسیم متواتر به تفصیلی و اجمالی رجوع کنید به منتظری ، همانجا).
شمار احادیث متواتر لفظی را بسیار اندک و حتی گاه منحصر به یک نمونه ، اما تعداد متواترات معنوی و شمار متواترات اجمالی (در فقه ) را بسیار دانسته اند ( رجوع کنید به ابن صلاح ، ص ٢٦٨ـ٢٦٩؛
ابن جماعه ، ص ٣١؛
صدر، ص ٩٩ـ١٠١؛
عتر، ص ٤٠٦ـ٤٠٧). برخی علما تعداد متواترات را بسیار دانسته اند ( رجوع کنید به سیوطی ، ج ٢، ص ١٧٨ـ١٧٩؛
صدر، ص ٩٨؛
صالح ، ص ١٤٩) ولی گویا مرادشان از تواتر، انتساب کتب حاوی احادیث به صاحبان آنها بوده است ، در این صورت تواتر در طبقات قبل از صاحب کتاب ، وجود ندارد ( رجوع کنید به صدر، ص ١٠١؛
صالح ، ص ١٤٩ـ١٥٠). به نظر می رسد اکثر روایات موجود در کتابهایی که موضوع آنها جمع متواترات است (برای نمونه رجوع کنید به عتر، ص ٤٠٧ـ ٤٠٨) در تمام طبقات متواتر نیست (صدر، ص ٩٨) و مؤلفان آنها نیز به این نکته عنایت داشته اند. سیوطی ، که خود یکی از اولین گردآورندگان این احادیث است ، دقیقاً بر همین مبنا عمل کرده است ( رجوع کنید به ج ٢، ص ١٧٩).
پیامد رجالی و فقه الحدیثی پذیرش اخبار متواتر در این است که در حدیث متواتر، بر خلاف دیگر روایات ، ویژگیهای راوی ، از جمله ضعف او، مانع از پذیرش آن نمی شود و بنابراین ضعف سند برخی از روایات متواتر اعتبار آنها را مخدوش نمی کند (سیوطی ، ج ٢، ص ١٧٦؛
قاسمی ، ص ١٥١؛
صدر، ص ١٠١؛
صالح ، ص ١٥٠ـ١٥١).
منابع :
(١) محمدکاظم بن حسین آخوند خراسانی ، حاشیة کتاب فرائدالاصول ، قم : مکتبة بصیرتی ، ( بی تا. ) ؛
(٢) همو، کفایة الاصول ، قم ١٤١٧؛
(٣) علی بن محمد آمدی ، الاحکام فی اصول الاحکام ، چاپ سید جمیلی ، ج ١، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤) ابن جماعه ، المنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی ، چاپ محیی الدین عبدالرحمان رمضان ، دمشق ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥) ابن شهیدثانی ، معالم الدین و ملاذالمجتهدین ، تهران ١٣٧٨؛
(٦) ابن صلاح ، علوم الحدیث ، چاپ نورالدین عتر، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٧) ابن فارس ؛
(٨) ابن منظور؛
(٩) ابراهیم بن علی ابواسحاق شیرازی ، اللمع فی اصول الفقه ، بیروت ١٤٠٦؛
(١٠) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران ١٣٦٦ـ ١٣٧٥؛
(١١) عبداللّه بن محمد تونی ، الوافیة فی اصول الفقه ، چاپ محمدحسین رضوی کشمیری ، قم ١٤١٥؛
(١٢) محمدحسین بن عبدالرحیم حائری اصفهانی ، الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة ، قم ١٤٠٤؛
(١٣) احمدبن علی خطیب بغدادی ، الکفایة فی علم الروایة ، چاپ احمد عمر هاشم ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٤) محمد خوانساری ، منطق صوری ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٥) ابوالقاسم خوئی ، اجودالتقریرات ، تقریرات درس آیة اللّه نائینی ، قم ١٤١٠؛
(١٦) جعفر سبحانی ، اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة ، قم ١٤١٢؛
(١٧) عبدالکریم سروش ، «مبانی منطقی استقراء از نظر آیت اللّه صدر»، نشر دانش ، سال ٣، ش ٣ (فروردین و اردیبهشت ١٣٦٢)؛
(١٨) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی ، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف ، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(١٩) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ?( ١٣٣٨ ش ) ؛
(٢٠) محمود شهابی ، رهبر خرد، قسمت منطقیات ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٢١) زین الدین بن علی شهیدثانی ، الرعایة فی علم الدرایة ، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال ، قم ١٤٠٨؛
(٢٢) صبحی صالح ، علوم الحدیث ، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٩؛
حسن صدر، نهایة الدرایة فی شرح الرسالة الموسومة
(٢٣) بالوجیزه للبهائی ، چاپ ماجدغرباوی ، ( قم ، ? ١٤١٣ ) ؛
(٢٤) محمدبن حسن طوسی ، عدة الاصول ، چاپ محمد مهدی نجف ، قم ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٥) نورالدین عتر، منهج النقد فی علوم الحدیث ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢٦) علی بن حسین علم الهدی ، الذریعة الی اصول الشریعة ، چاپ ابوالقاسم گرجی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٧) محمدبن محمد غزالی ، المستصفی من علم الاصول ، بولاق ١٣٢٢ـ١٣٢٤، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(٢٨) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(٢٩) عبدالهادی فضلی ، اصول الحدیث ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٣٠) محمد جمال الدین قاسمی ، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث ، چاپ محمد بهجة بیطار، بیروت ١٤٢٢؛
(٣١) عبداللّه مامقانی ، مقباس الهدایة فی علم الدرایة ، چاپ محمدرضا مامقانی ، قم ١٤١١ـ١٤١٤؛
(٣٢) جعفربن حسن محقق حلّی ، معارج الاصول ، چاپ محمدحسین رضوی ، قم ١٤٠٣؛
(٣٣) محمدجعفر مروج ، منتهی الدرایة فی توضیح الکفایة ، نجف ١٣٨٨، چاپ افست قم ١٤٠٣ـ١٤١١؛
(٣٤) محمدرضا مظفر، اصول الفقه ، قم : موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان ، ( بی تا. ) ؛
(٣٥) همو، المنطق ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٣٦) حسینعلی منتظری ، نهایة الاصول ، تقریرات درس آیة اللّه بروجردی ، قم ١٤١٥؛
(٣٧) ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی ، قوانین الاصول ، چاپ سنگی تهران ١٣٠٨ـ١٣٠٩، چاپ افست ١٣٧٨؛
(٣٨) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، کتاب اساس الاقتباس ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣٩) محمود هاشمی ، بحوث فی علم الاصول ، تقریرات درس آیة اللّه صدر، قم ١٤١٧/١٩٩٦.
/ شادی نفیسی /