دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٩٧٠
پیشکار ، از مناصب دیوانی به معنای متولی امور مالی ، تحصیلدار، عامل ، معاون و وزیر. معادل این اصطلاح در متون کهن عربی ، مانند تاریخ طبری ، واژة قهرمان (متولی دخل و خرج ) بوده است (طبری ، ج ٧، ص ٣٦٠،٥١٣) که به همین معنی در متون فارسی و عربی سده های ششم و هفتم نیز به کار رفته است (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٣٠،٥٨؛ عتبی ، ص ٣٣٨؛ عمادالدین کاتب ، ص ٩٢؛ ابن طقطقی ، ص ٢١٨). همچنین در فرهنگنامه های اردو از «پیشکار» به عنوان نایب ، نایب سررشته دار (متولی امور مالی )، و نایب تحصیلدار یاد شده است (فیروزالدین ؛ دهلوی ، ذیل واژه ).
نخستین شواهد کاربرد این اصطلاح در متون فارسی به سدة پنجم باز می گردد. بر پایة این منابع پیشکار را می توان نایب امیران و برخی از صاحب منصبان دانست (بیهقی ، ص ٤٤٥، ٤٥٧). این اصطلاح در سدة ششم در فارسنامة ابن بلخی (ص ٤٠٠) نیز به کار رفته است . وزرای خلفا نیز، در دوره ای که تحت الشعاع وزرای سلاطین واقع شده بودند، در واقع پیشکار و مدبر خلیفه به شمار می رفتند؛
به مثَل ، بارها از رئیس الرؤسا یعنی ابوالقاسم علی بن الحسن ابن مَسْلمه وزیرالقائم بامراللّه به عنوان پیشکار خلیفه سخن رفته است (ظهیری نیشابوری ، ص ١٩؛
راوندی ، ص ١٠٨). دربارة برخی از وزرای ایران ، مانند ابوالقاسم سالار بوژگان ، دومین وزیر طغرل ، نیز گاه عنوان پیشکار و مدبر به کار رفته است (ظهیری نیشابوری ، ص ١٨؛
راوندی ، ص ١٠٤). افزون بر این ، برخی از صاحب منصبان دیوانیِ دورة سلاجقه هم گاه پیشکار قلمداد شده اند (ظهیری نیشابوری ، ص ٣٦؛
راوندی ، ص ١٤١). با وجود این ، نظام الملک اصطلاحِ پیشکار را به گونه ای مترادف با کدخدا (به معنای نایب و معاون ) و دبیر به کار برده است (ص ٢١٨). در اینجا پیشکار را می توان معاون و متولی امور مالیِ برخی از صاحب منصبان و حکمرانان ولایات دانست . در دورة سلاجقة روم ، از پیشکاران به عنوان مأمورانی زیر فرمان مناصبِ «پروانه » * و «وزیر» * یاد شده است (آقسرایی ، ص ٨٨، ٩٩، ١٥١، ١٩٧،٢٠٠). پیشکار در سدة هفتم نیز به همین معنی به کار می رفته است (ابن اسفندیار، ج ٣، ص ٣٥، ٨٧) و گاه از آن به شکل اصطلاحی مترادف با مدبر، دستور و وزیر یاد شده است (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٥). شواهد کاربرد این اصطلاح در فرهنگنامه های اردو و نیز دورة گورکانیان هند حاکی از اهمیت این منصب در هند است . بختاورخان از پیشکار به عنوان متولی امور جشن و پذیرایی یاد کرده است (ج ١،ص ١٦٦). در اینجا پیشکار را می توان نوعی پیشخدمت و خادم دانست . همچنین به گفتة عبدالحی حسنی (ص ٣٣٧) پیشکار در هند در زمرة عمّال ، یعنی
متولیان امورمالی ، بوده است . در دودمان اتابکان موصل ، پیشکار به معنای وزیر به کار رفته (ابن اثیر، ص ١٨٤) و احتمالاً چنین کاربردی از ایران به آن ناحیه راه یافته است . شواهدی از کاربرد اصطلاح پیشکار در دوره های صفویان و افشاریان و زندیان به دست نیامده است ، اما کاربرد آن در دورة قاجار این احتمال را به وجود می آورد که در سلسله های یاد شده هم متداول بوده باشد.
اصطلاح پیشکار در نظام دیوانی عصر قاجار به معنای وزیر یا نایب الحکومة ولایت است . فتحعلی شاه قاجار فرزندان خود را که عموماً کم سن و سال بودند به حکومت ولایات می گمارد و چون این شاهزادگان تجربه و کاردانی لازم را نداشتند، یکی از دولتمردان کارآزموده به عنوان پیشکار یا وزیر به همراه آنان فرستاده می شد. این پیشکار، حاکم واقعی ولایت بود و درحقیقت شاهزاده زیرنظر او تعلیم حکمرانی می دید ( رجوع کنید به ظل السلطان ، ج ١، ص ٥٦ ـ ٥٨، ١٧٠). او به عنوان وزیر یا قائم مقام و نایب الحکومة ولایت ، قدرت و نفوذ گسترده ای داشت . گاه این قدرت ، پیشکار را با حاکمِ ولایت و یا حکومت مرکزی درگیر می کرد. محمدقاسم خان ، سردار دامغانی ، که پیشکار ابراهیم خان ظهیرالدوله در کرمان و بلوچستان بود، بسیار زود بر حاکم ولایت شورید. از ١٢٤٠ نیز که ظهیرالدوله به تهران آمد و عباسقلی میرزا به جای او گمارده شد، محمدقاسم همچنان منصب پیشکاری را حفظ کرد و عباسقلی میرزا را واداشت که برضد برادرش رستم خان ، حاکم بم ، لشکرکشی کند و حتی سودای تسخیر تختگاه قاجاریان را نیز در سر داشت (بامداد، ج ٣، ص ٤٦٢ـ٤٦٣). در ١٢٤٣ که محمدولی میرزا، والی خراسان ، به تهران سفر کرد، پیشکار خود، عبدالرضاخان یزدی ، را به جانشینی خود گمارد و حتی خانواده اش را نیز به او سپرد. عبدالرضاخان تمامی اموال شاهزاده را تصاحب کرد، خانوادة شاهزاده را به تهران فرستاد و حکومت را در دست گرفت . حکومت مرکزی نیز جز تقاضای استرداد اموال شاهزاده از او کاری نکرد (همان ، ج ٤، ص ٣٢).
چنین مشکلاتی از آنجا به وجود می آمد که پیشکاران امور نظامی ولایت را هم در اختیار داشتند. ازینرو، ظاهراً به پیروی از الگوی آذربایجان ، پیشکار ویژه ای هم برای امور نظامی گمارده شد که او را وزیر نظام می خواندند. در دستورالعملی که در ١٢٧٩ به دستور ناصرالدین شاه قاجار برای تشخیص و ترقیم القاب تنظیم شده ، دربارة سرداران ، امیرتومان و آجودان باشی عنوان پیشکاران قشون به کار رفته است («تشخیص و ترقیم القاب »، ص ٥٧).
آذربایجان که ولیعهدنشین قاجارها بود، علاوه بر پیشکار، کسی را نیز برای رسیدگی مستقل به امور مالی داشت که «پیشکار مالیه » نامیده می شد (مستوفی ، ج ١، ص ٢٠٨ـ٢٠٩). وظیفة او محاسبه و دریافت مالیات براساس کتابچة دستورالعمل مالیاتی بود (همانجا). به دلیل همین مسئولیت مالی پیشکاران ، در مواردی مستوفیگری و پیشکاری یک ولایت به یک نفر داده می شد؛
برای نمونه ، سراج الملک در اصفهان و میرزا آقا در کرمان و بلوچستان (اعتمادالسلطنه ، ص ٤٢٦ـ٤٢٧). اهمیت پیشکار در امور مالیاتی به اندازه ای بود که وقتی در ١٢٤٤ حسین علی میرزا فرمانفرما، والی فارس ، پیشکار خود محمدزکی خان نوری را برکنار و با کوچ و بُنه به تهران تبعید کرد، امور مالیاتی فارس مختل و فتحعلی شاه ناگزیر شد که پس از بیست ماه بار دیگر او را با فرامینی به فارس فرستد تا دویست هزار تومان مالیات عقب افتاده را تحصیل کند (بامداد، ج ١، ص ٤٤٠).
بعدها کارکردهای پیشکاران مالیه تداوم و گسترش یافت . در سندی به تاریخ ١٣٢٨ ادارة نمک آذربایجان نسبت به «مداخلات پیشکار مالیه در امر عایدات » شکایت کرده است («شکایت ادارة نمک نسبت به مداخلات پیشکار مالیه در امر عایدات آذربایجان ، ١٣٢٨ـ١٣٢٩ق ، سند ش ٢٤٠٠٠٧٦٩٨، ش میکروفیلم ٠١٤٧٠٠٥٢، ش محل در آرشیو ٦٠٣ زا آ آ ا).
در سند دیگری به تاریخ ١٣٢٩ جمع آوری و اجارة کتیرای املاک بدون صاحب و گرفتن مالیات آن در کاشان به پیشکاران مالیه سپرده شده است («جمع آوری و اجارة کتیرای املاک بدون صاحب توسط پیشکاران مالیه و اخذ مالیات از آن ، کاشان ـ نطنز، ١٣٢٩ـ١٣٣٠»، سند ش ٢٤٠٠٦٥١٠، ش فیش ٠١٢٧٠٠٢٣، ش محل در آرشیو ٦٠٧ د ٥ آ آ ا). به نظر می رسد که پیشکاران مالیه زیرنظر وزیر مالیه کار می کرده اند چرا که در سندی به تاریخ ١٣٢٦ وزیر مالیه از پیشکار مالیة آذربایجان خواسته است که دربارة غله و خالصجاتی که به نانوایان تبریز داده ، توضیح دهد («درخواست وزیر مالیه از پیشکار مالیة آذربایجان درخصوص ادای توضیح کافی پیرامون غله و خالصجات داده شده به خبازان تبریز، ١٣٢٦ق »، سند ش ٢٤٠٠٠٨٧٧٩، ش میکروفیلم ٠١٧٤٠٠٤٥، ش محل در آرشیو ٣١٤ س ٣ آ آ ا). پیوند منصب پیشکاری با امور مالیاتی چنان نزدیک بود که بعدها این اصطلاح تنها در حوزة مالیاتی ، به صورت پیشکار دارایی ، باقی ماند.
ویلز (ص ٩٨) بر این عقیده است که پیشکار از «نکات و دقایق محاکمات » آگاهی داشته و امور دعاوی ولایت را نیز او رسیدگی می کرده است . پیشکاران عموماً در سلسله مراتب دیوانی ارتقا می یافتند و گاه به مناصب بالایی می رسیدند. میرزا تقی خان فراهانی (امیرکبیر) و میرزا صادق نوری (امین الدوله ) برجسته ترین نمونه ها هستند.
محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در باب پنجم المآثر و الا´ثار با عنوان «در ذکر ولات عظام و حکام فخام » نام برخی پیشکاران را آورده است . نکته ای که در این فهرست دیده می شود و با همة آگاهیهای ما تفاوت دارد، برشمردن نه تن با سمت «وزارت طهران »، یا «پیشکاری حکومت » است (اعتمادالسلطنه ، ص ٥٣). این نکته نشان می دهد که در عصر ناصری ، با تخطّی از اصل انتصاب پیشکار برای ولایات ، در مرکز هم پیشکارانی منصوب می شدند. در این فهرست ، اعتمادالسلطنه تنها اسامی نه تن از پیشکاران تهران و ده تن از پیشکاران آذربایجان را آورده است (همانجا).
منابع :
(١) علاوه بر اسناد مذکور در متن ، موجود در آرشیو سازمان اسناد ملی ایران ؛
(٢) محمودبن محمد آقسرایی ، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخیار ، چاپ عثمان توران ، آنکارا ١٩٤٤؛
(٣) ابن اثیر، التّاریخ الباهر فی الدّولة الاتابکیّة ، چاپ عبدالقادر احمد طلیمات ، قاهره ( ١٩٦٣ ) ؛
(٤) ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان ، چاپ عباس اقبال ، تهران ?( ١٣٢٠ ش ) ؛
(٥) ابن بلخی ، فارسنامة ابن بلخی ، براساس متن مصحّح لسترنج و نیکلسون ، چاپ منصور رستگار فسایی ، شیراز ١٣٧٤ ش ؛
(٦) ابن طقطقی ، الفخری فی الا´داب السلطانیّه والدول الاسلامیة ، چاپ عبدالقادر محمد مایو، حلب ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٧) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٨) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجری ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٩) محمد بختاورخان ، مرآة العالم : تاریخ اورنگزیب ، چاپ ساجده س . علوی ، لاهور ١٩٧٩؛
(١٠) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١١) «تشخیص و ترقیم القاب که به دستور ناصرالدّین شاه در سال ١٢٧٩ دستورالعمل و چاپ شده است »، فرهنگ ایران زمین ، ج ١٩ (١٣٥٢ش )؛
(١٢) عبدالحی حسنی ، الهند فی العهد الاسلامی ، چاپ عبدالعلی حسنی و ابوالحسن علی حسنی ندوی ، حیدرآباد دکن ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(١٣) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیّه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١٤) محمدبن علی راوندی ، راحة الصّدور و آیة السّرور در تاریخ آل سلجوق ، به سعی و تصحیح محمد اقبال بانضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مجتبی مینوی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٥) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ١٣٨٢ـ١٣٨٧/١٩٦٢ـ١٩٦٧؛
(١٦) مسعود میرزا بن ناصر ظل السلطان ، خاطرات ظلّ السّلطان ، چاپ حسین خدیو جم ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٧) ظهیرالدین ظهیری نیشابوری ، سلجوقنامه ، تهران ١٣٣٢ ش ؛
(١٨) محمدبن عبدالجبار عتبی ، ترجمة تاریخ یمینی ، از ناصح بن ظفر جرفادقانی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٩) محمدبن محمدعمادالدین کاتب ، تاریخ دولة آل سلجوق ، تلخیص فتح بن علی بنداری ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٢٠) فیروزالدین ، فیروزاللغات اردو جامع ، لاهور ( بی تا. ) ؛
(٢١) عبدالله مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٢٢) ناصرالدین منشی کرمانی ، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٣) حسن بن علی نظام الملک ، سیرالملوک (سیاست نامه ) ، چاپ هیوبرت دارک ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٤) چارلز جیمز ویلز، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه ، ترجمة سیدعبدالله ، چاپ جمشید دودانگه و مهرداد نیکنام ، تهران ١٣٦٣ش .
/ مهدی فراهانی منفرد /