دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧١٧
جعفرقلیخان قاجار ، از سركردگان قاجار، برادر و سپهدار آقامحمدخان قاجار (حك : ١٢١٠ـ١٢١١). وی كه، پسر پنجم محمدحسن خان قاجار بود، در ١١٦٥ در گرگان به دنیا آمد (هدایت، ج ٩، ص ٢٣٢؛ بامداد، ج ١، ص ٢٥٣). دوران كودكی جعفرقلی در نزاعهای پدرش با زندیه (حك : ح ١١٦٣ـ ١٢٠٨) سپری شد و هنوز شش ـ هفت سال بیشتر نداشت كه پدرش، به تحریك قاجار یوخاریباش و به دست نوكر خود سبزعلیبیگ، در ١١٧١ (سپهر، ج ١، ص ٢٥) یا ١١٧٢ (هدایت، ج ٩، ص ٧١؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٥٩ـ١٣٦٠) به قتل رسید. پس از كشته شدن وی، محمدخان قوینلوی قاجار (بیگلربیگی محمدحسن خان قاجار در استرآباد)، جعفرقلیخان و دیگر فرزندان محمدحسن خان قاجار را به دشت گرگان برد (هدایت؛ سپهر، همانجاها). آنان مدتی در میان طایفه یموت زندگی كردند (هدایت، همانجا). پس از چهار سال زندگی در دشت گرگان، جعفرقلیخان به همراه سایر برادرانش به كریمخان زند (حك : ح ١١٦٣ـ١١٩٣) پناه برد (ملكم، ج ٢، ص ٧٢، پانویس). كریمخان، آقامحمدخان و حسینقلیخان جهانسوز را كه از یك مادر بودند، با خود به شیراز برد و جعفرقلیخان را با سایر برادران به قزوین فرستاد (هدایت، ج ٩، ص ٧٨؛ سپهر، ج ١، ص ٢٩؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص١٣٦٠).
جعفرقلیخان بعد از مدتی از قزوین به شیراز رفت و به آقامحمدخان پیوست (بامداد، ج ١، ص ٢٤٩). بعد از مرگ كریمخان در ١١٩٣، آقامحمدخان همراه با جعفرقلیخان و عدهای دیگر، از شیراز فرار كرد و به تهران آمد (خاوری شیرازی، ج ١، ص ٣٣؛ سپهر، ج ١، ص ٣٥؛ اعتضادالسلطنه، ص ٢٨). جعفرقلیخان خانهای دولّوی قاجار را به هواداری از آقامحمدخان ترغیب كرد و آنان هدایایی به او تقدیم كردند (اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٨١؛ بامداد، همانجا).
در همان زمان (١١٩٣) آقامحمدخان، جعفرقلیخان را نزد مرتضی قلیخان (برادر آقامحمدخان و حاكم استرآباد) فرستاد. مرتضی قلیخان كه پس از مرگ كریم خان مازندران را نیز به قلمرو خود ضمیمه كرده بود، با اقامت در بارفروش (بابل) از ورود آقامحمدخان به مازندران جلوگیری كرد. جعفرقلیخان او را به اتحاد با آقا محمدخان دعوت نمود؛ ولی، پافشاری جعفرقلیخان ثمری نداد و او در بازگشت، در سوادكوه به حضور آقامحمدخان رسید (مفتون دنبلی، ص ١٥؛ هدایت، ج ٩، ص ١٣١؛ اعتمادالسلطنه، همانجا). وی جعفرقلیخان را در پانزدهم ربیعالاول با گروهی از ایلات عراق و تفنگچیان سوادكوه به جنگ با مرتضی قلیخان مأمور كرد. او در نبردی مرتضیقلیخان را شكست داد و او را وادار به عقبنشینی تا استرآباد كرد (ساروی، ص ٦٥؛ سپهر، ج ١، ص ٣٦؛ اعتمادالسلطنه، همانجا). بعد از این پیروزی جعفرقلیخان، آقامحمدخان وارد شهر ساری شد (سپهر، همانجا).
در ١١٩٤ آقامحمدخان، جعفرقلیخان را مأمور دفع سپاه علیمرادخان زند (حك : ١١٩٦ـ١١٩٩) كرد. علیمرادخان نیز از طرف زكیخان زند (دایی علیمرادخان) حاكم اصفهان و مأمور نظم بخشی به امور ری و قزوین و مازندران بود. علیمرادخان پس از رسیدن به تهران، دو تن از خانهای لاریجان (محمدقلیخان سیاه و محمدقلیخان سفید) را با سپاهی برای تسخیر مازندران روانه ساخت. جعفرقلیخان در جنگی در تنگه عباسآباد (وِرِسْك) این سپاه را شكست داد و به طرف تهران عقب راند (سپهر، ج ١، ص ٣٧؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٨٢). بعد از این پیروزی جعفرقلیخان، علیمرادخان شخصی به نام غفورخان را به حكومت تهران گماشت و به اصفهان رفت. آقامحمدخان، با استفاده از غیبت علیمرادخان، عازم تصرف تهران شد ولی برادرش، رضاقلیخان، در میان راه از اردوی شاه به لاریجان گریخت و سعی كرد خانهای دولّوی خوار و ورامین را در مخالفت با آقامحمدخان با خود همراه سازد. مرتضی قلیخان نیز در این فكر با رضاقلیخان همراه شد (هدایت، ج ٩، ص ١٣٥؛ اعتمادالسلطنه، همانجا). با انتشار این اخبار، آقامحمدخان، جعفرقلیخان را از پیش روانه تهران كرد و خود در پی او به سعدآباد ورامین رفت. با تلاشهای جعفرقلیخان، خانهای دولّو دوباره با آقامحمدخان قاجار متحد شدند و رضاقلیخان ناچار از برادرش عذرخواهی نمود و عفو شد (ساروی، ص ٦٨؛ هدایت؛ اعتمادالسلطنه، همانجاها).
در همان زمان (١١٩٤) جعفرقلیخان برای دفع ذوالفقارخان افشار * كه قصد تصرف ری را داشت، عازم شد و در روستای قشلاق او را شكست داد و به قزوین عقب راند (هدایت، ج ٩، ص ١٣٦). جعفرقلیخان هنوز در تعقیب ذوالفقارخان بود كه رضاقلیخان بار دیگر با مرتضیقلیخان متحد شد و در ناحیه هزار جریبِ مازندران به جمعآوری سپاه پرداخت. آقامحمدخان از ری عازم مازندران شد و جعفرقلیخان را فراخواند و او را مأمور جنگ با رضاقلیخان كرد (همان، ج ٩، ص ١٣٧). جعفرقلیخان در راه رفتن به مازندران با سپاه مرتضی قلیخان مواجه شد كه برای كمك به رضاقلیخان به فیروزكوه آمده بود و میخواست مانع ورود جعفرقلیخان به مازندران شود. در جنگی شدید در فیروزكوه، جعفرقلیخان شكست خورد ولی با جنگ و گریز خود را به مازندران رساند (ساروی، ص ٧١؛ هدایت، ج ٩، ص ١٣٨؛ سپهر، همانجا). او بعد از این شكست به خدمت آقامحمدخان رسیدوهمراهاردوی خانقاجار بهشهر ساریرفت (اعتمادالسلطنه، ج٣، ص١٣٨٣). در ساری آقامحمدخان، جعفرقلیخان را مأمور جنگ با رضاقلیخان كرد. رضاقلی خان اهالی رستمدار و كُردانِ مدانلو را با وعده با خود همراه كرده بود، ولی با نزدیك شدن جعفرقلیخان، آنها رضاقلیخان را رها كردند و به جعفرقلیخان پیوستند. رضاقلیخان، برای تجدید قوا، به نواحی نور و كُجور رفت و در آنجا بر تعداد سپاهیان خود افزود. در نبردی كه متعاقب آن در ٢٨ جمادیالا´خره ١١٩٤ در محلی به نام خواجك در منطقه كجور بین دو برادر روی داد، رضاقلیخان شكست خورد و دستگیر شد. جعفرقلیخان او را به حضور آقامحمدخان فرستاد و خان قاجار با شفاعت علیقلیخان، رضاقلیخان را دوباره بخشید (ساروی، ص ٧٣ـ٧٤؛ هدایت، ج ٩، ص ١٤١ـ١٤٢؛ سپهر؛ اعتمادالسلطنه، همانجاها).
جعفرقلیخان بعد از تصرف نور و كجور، با اعیان و بزرگان آن منطقه به خدمت آقامحمدخان رفت و مورد محبت او قرار گرفت (هدایت، ج ٩، ص ١٤٢) و از طرف او با ٥٠٠ ، ١ پیاده و سوار مأمور جنگ با محمدقلیخان سیاه و محمدقلیخان سفید لاریجانی شد. این دو خان لاریجانی، با اینكه آقامحمدخان نور و كجور را در همسایگی آنان تصرف كرده بود، حاضر به اطاعت از او نبودند. جعفرقلیخان در جنگی كه در منطقه چمن دَریاوَك نِمارستاق، نزدیك لاریجان روی داد، سپاهِ محمدقلیخانِ سیاه را شكست داد و نزد آقامحمدخان بازگشت (ساروی، ص ٧٦؛ هدایت، ج ٩، ص ١٤٣؛ اعتمادالسلطنه، همانجا).
در ١١٩٥، جعفرقلیخان و برادرش مصطفیقلیخان از طرف آقامحمدخان مأمور تسخیر گیلان شدند. در لاهیجان به او خبر رسید كه رضاقلیخان، آقامحمدخان را در بابل دستگیر كرده است؛ بنابراین، مصطفیقلیخان را برای استمداد از مرتضیقلیخان به استرآباد فرستاد و خود به كجور بازگشت. مرتضیقلیخان آقامحمدخان را نجات داد (هدایت، ج ٩، ص ١٥٤؛ سپهر، ج ١، ص٣٨ـ٣٩؛ اعتمادالسلطنه، ج٣، ص١٣٨٥) ولی بعد از پیروزی بر رضاقلیخان، به حكومت مازندران طمع نمود و شهر ساری را تصرف كرد و از اینرو، آقامحمدخان او را در شهر ساری محاصره كرد و جعفرقلیخان نیز بعد از بازگشت از لاهیجان به كمك آقامحمدخان شتافت. اینمحاصره با صلح بینآقامحمدخان و مرتضیقلیخان خاتمه یافت (هدایت، ج ٩، ص ١٥٤ـ١٥٦).
آقامحمدخان حكومت بسطام را در ١١٩٦ (اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٨٧) یا ١١٩٧ (هدایت، ج ٩، ص ١٦٥، ١٦٩) به جعفر قلیخان داد، سپس جعفرقلیخان و مصطفیقلیخان را به جنگ با هدایتاللّه خان گیلانی فرستاد زیرا او از فرستادن باج و خراج خودداری میكرد. آنان هدایتاللّهخان را شكست دادند و گیلان را تصرف كردند (هدایت، ج ٩، ص ١٦٩ـ١٧٠؛ سپهر، ج ١، ص ٤٢ـ٤٣). بعد از تصرف گیلان، جعفرقلیخان برای دفع رمضانخانِ زند عازم تهران شد. رمضانخان از طرف علیمرادخان برای حمایت از غفورخان (حاكم تهران) آمده بود. جعفرقلیخان او را در ساوجبلاغ شكست داد و با غنایم و اسرای جنگی نزد آقامحمدخان بازگشت (ساروی، ص ١١٤؛ هدایت، ج ٩، ص ١٧١؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٨٨) و در همان سال (اعتمادالسلطنه، همانجا؛ قس هدایت، ج ٩، ص١٧٢: سال ١١٩٧)، به دستور وی مأمور دفع مولاویردیخان (حاكم قزوین) و تصرف قزوین شد. او در جنگی مولاویردی خان را شكست داد و او را دستگیر نمود. جعفرقلیخان پس از پیروزی بر مولاویردی خان، دختر او را به ازدواج خود در آورد و به فرمان آقامحمدخان حكومت قزوین را به پسر مولاویردیخان سپرد و مولاویردی خان را تحتالحفظ به مازندران فرستاد. خود او نیز در گوراندشت به اردوی آقامحمدخان پیوست و مورد تشویق و نوازش خان قرار گرفت (ساروی، ص ١١٥؛ هدایت؛ اعتمادالسلطنه، همانجاها).
در ١١٩٧، كه آقامحمدخان تهران را محاصره كرده بود، جعفرقلیخان را به اتفاق میرزا محمدخان قاجار دولّو با سپاهی برای تصرف همدان و دفع مرادخان، سردار علیمرادخان زند، فرستاد. جعفرقلیخان در این نبرد، مرادخان را كشت و بر سپاه او پیروز شد و اسرا و غنایم بسیاری به دست آورد (هدایت، ج٩، ص ١٧٧؛ سپهر، ج ١، ص ٤٤؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٩١). خبر این پیروزی در چهاردهم شعبان به آقامحمدخان رسید و او جعفرقلیخان و میرزامحمدخان را نزد خود فرا خواند و آنان در حوالی تهران به حضور وی رسیدند (ساروی، ص ١٢٣؛ هدایت، همانجا).
در ١١٩٨، علیمرادخان زند از نواحی مختلفِ مازندران لشكر فرستاد و تا استرآباد پیش رفت. جعفرقلیخان نیز تحت فرمان آقامحمدخان با مهاجمان جنگید و رستمخان زند (سردار علیمرادخان) را شكست داد (هدایت، ج ٩، ص ١٨٧). جعفر قلیخان در همان سال به عنوان فرمانده سپاه، آقامحمدخان را در نصرآبادِ كاشان برای مقابله با احمدخان افغان و تقیخان زند و غلبه بر آنان همراهی كرد (همان، ج ٩، ص ١٩١ـ١٩٢).
آقامحمدخان بعد از تصرف اصفهان در ١٢٠٠، جعفرقلیخان را با سپاهی برای محافظت از آن شهر باقی گذاشت (هدایت، ج ٩، ص ٢٠١؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٣٩٩) و در ١٢٠١ او را از اصفهان به بختیاری فرستاد تا امور آنجا را سامان دهد (اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٠١).
جعفرقلیخاندر همانسال بههمراهبرادرش مصطفیقلیخان به مقابله با میرمحمدخان عرب، حاكم طبس، پرداخت كه پس از شكست جعفرخان زند (حك : ١١٩٩ـ١٢٠٣) به منظور تصرف اصفهان در فراهان اردو زده بود. میرمحمد در پی جنگی چهارده روزه از جعفرقلیخان شكست خورد و به طبس گریخت (هدایت، ج ٩، ص ٢١١؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٠٢؛ قس نامی اصفهانی، ص ٣٠٣).
در ١٢٠٢ كه آقامحمدخان، جعفرخانزند را در شیراز محاصره كرد، جعفرقلیخان نیز همراه او بود. در این محاصره، جعفر قلیخان به همراه علیقلیخان بعضی از بلوكات شیراز را غارت كرد و با غنایم بسیار به آقامحمدخان پیوست (اعتمادالسلطنه، ج٣، ص١٤٠٣). در همان سال، مرتضیقلیخان به گیلان بازگشت و آنجا را تصرف نمود. آقامحمدخان جعفرقلیخان را مأمور جنگ با او كرد. زمانی كه جعفرقلیخان به رستمآباد گیلان رسید، مرتضیقلیخان به بندرانزلی گریخت. در بندرانزلی جعفرقلیخان با او ملاقات كرد و پس از گفتگو، مرتضیقلیخان گیلان را با كشتی ترك نمود. با موفقیتِ جعفرقلیخان، آقامحمدخان، سلیمانخان (حكمران سابق خود در گیلان) را در مقام خود باقی گذاشت و جعفرقلیخان را به حضور خواست. او در تهران به خدمت آقامحمدخان رسید و مورد لطف و تشویق او قرار گرفت (هدایت، ج ٩، ص ٢١٩؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٠٥).
جعفرقلیخان در نبرد ١٢٠٣ آقامحمدخان با لطفعلی خان زند (حك : ١٢٠٣ـ١٢٠٩)، از فرماندهان برجسته سپاه آقامحمدخان بود و لطفعلیخان پس از نبردی سخت با سپاه او، شكست خورد و به قلعه شهر شیراز عقبنشینی كرد (هدایت، ج ٩، ص ٢٢٤؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٠٧). وی در ١٢٠٥ از آقامحمدخان خواست حكومت اصفهان را به او واگذار كند ولی آقامحمدخان ــ كه از سال قبل برادرزاده خود، فتحعلیخان، را به ولیعهدی انتخاب كرده بود و به اطاعت جعفرقلیخان از ولیعهد خود اطمینان نداشت حكومت اصفهان را به وی نداد و او را به مازندران فرستاد. جعفرقلیخان كه تصور میكرد آقامحمدخان هنوز در صداقت او شك دارد، رنجیده خاطر شد. در نتیجه، بعد از مدتی كه آقامحمدخان او را به دربار طلبید در بسطام اقامت گزید و از آمدن به دربار خودداری كرد. آقامحمدخان میترسید كه جعفرقلیخان با استفاده از محبوبیت خود در میان سپاهیان به مخالفت با او برخیزد؛ بنابراین، اطمینان مادر جعفرقلیخان را جلب كرد و او را با وعده حكومت اصفهان نزد جعفرقلیخان فرستاد و تقاضا كرد جعفرقلیخان برای رفع كدورت، قبل از عزیمت به اصفهان به تهران بیاید و او را ملاقات كند. آقامحمدخان همچنین وعده داد كه او را بیشتر از یك شب در تهران نگه ندارد. جعفرقلیخان با این پیغامهای محبتآمیز فریب خورد و به تهران نزد برادر آمد. آقامحمدخان هم با خوشرویی او را پذیرفت و فردای آن روز او را با ولیعهد به تماشای قصر سلطنتی تازه تأسیس فرستاد، ولی در یكی از دالانهای تاریك قصر چند نفر بر سر جعفر قلیخان ریختند و او را كشتند (ملكم، ج ٢، ص ١٨٥ـ١٨٦؛ نفیسی، ج ١، ص ٤٨).
نامی اصفهانی (ص ٣٢٨) نیز به آمدن او به تهران به دنبال وعدههای آقامحمدخان و كشتهشدنش اشاره كرده است، ولی منابع دیگر، قتل جعفرقلیخان را به سعایت محمدخان و محمدزمان خان، پسر داییهای او، نسبت دادهاند مبنی بر اینكه جعفرقلیخان برای شورش با خانهای خراسان پیمان بسته است؛
بنابراین، آقامحمدخان از او بیمناك شد و فرمان قتلش را صادر كرد (هدایت، ج ٩، ص ٢٣٢؛
اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤١٢). وقتی جسد جعفرقلیخان را نزد آقامحمدخان بردند، حالش دگرگون شد و فتحعلیخان (بعداً فتحعلیشاه) را به حضور طلبید و بعد از دشنام فراوان به او گفت كه من بهترین و شجاعترین برادرم را به خاطر تو كشتم، چون اگر زنده بود هرگز اجازه نمیداد كه تو به پادشاهی برسی و جنگ باعث خرابی و ویرانی كشور میشد (ملكم، ج ٢، ص ١٨٦).
منابع:
(١) علیقلیبن فتحعلی اعتضادالسلطنه، اكسیر التواریخ: تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال ١٢٥٩ ق، چاپ جمشید كیانفر، تهران ١٣٧٠ ش؛
(٢) محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمداسماعیل رضوانی، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش؛
(٣) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجری ، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٤) فضلاللّهبن عبدالنبی خاوری شیرازی، تاریخ ذوالقرنین ، چاپ ناصر افشارفر، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٥) محمدفتحاللّهبن محمدتقی ساروی، تاریخ محمدی ( احسنالتواریخ )، چاپ غلامرضا طباطبائیمجد، تهران ١٣٧١ ش؛
(٦) محمدتقیبن محمدعلی سپهر، ناسخالتواریخ: تاریخ قاجاریه ، چاپ جمشید كیانفر، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٧) عبدالرزاقبن نجفقلی مفتون دنبلی، مآثر سلطانیه: تاریخ جنگهای ایران و روس ، تبریز ١٢٤١، چاپ غلامحسین صدری افشار، چاپ افست تهران ١٣٥١ ش؛
(٨) محمدصادق نامی اصفهانی، تاریخ گیتیگشا ، با مقدمه سعید نفیسی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٩) سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر ، تهران ١٣٦١ ش؛
(١٠) رضاقلیبن محمدهادی هدایت، ملحقات تاریخ روضه الصفای ناصری، در میرخواند، تاریخ روضه الصفا ، ج ٨ ١٠، تهران ١٣٣٩ ش؛
(١١) John Malcolm, The history of Persia: from the most early period to the present time , London ١٨٢٩.
/ غلامعلی پاشازاده /