دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤١٩
تراویح ، اصطلاحی در فقه اهل سنّت . در لغت جمع ترویحه به معنای استراحت دادن و راحت گذاردن است ، و در اصطلاح به نمازهای مستحبی خاصی که در شبهای ماه رمضان به جماعت برپا می شود، اطلاق شده است . وجه تسمیة این نمازها به تراویح آن بوده که امام جماعت پس از هر دو نماز مستحبی ، که به صورت دو رکعتی برگزار می شده ، به مردم فرصت استراحت می داده است (ابن اثیر، ١٣٦٤ ش ، ج ٢، ص ٢٧٤؛ ابن فارس ، ج ٢، ص ٤٥٦، ذیل «روح »؛ فیروزآبادی ، ج ١، ص ٤٥٧؛ قسطلانی ، ج ٣، ص ٤٢٤). این فرصت به اندازه ای بوده که نمازگزار بتواند از مسجد پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم تا کوه سَلْع ، در نزدیکی مسجد، برود (متقی ، ج ٨، ص ٤٠٩). در مکه نیز پس از هر دو نماز، در فرصتی که داده می شد، هفت دور بر گرد کعبه طواف می کردند (شمس الائمه سرخسی ، ج ٢، ص ١٤٥). این روش در مکه مدتها استمرار داشت . ابن جُبَیر که در ٥٧٩ به مکه رفته ، این مراسم را گزارش کرده است (ص ١٢٢ـ١٢٣).
در احادیث اسلامی ، بر شب زنده داری و اقامة نماز مستحبی در ماه رمضان تأکید شده است ، ولی در زمان پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم این کار به طور فرادی ' انجام می گرفت و تنها دو یا سه شب به جماعت برگزار شد. در این باره بخاری (ج ٣، ص ٥٨ـ٥٩) و مسلم (ج ١، ص ٥٢٤) از عایشه روایت کرده اند که پیامبراکرم در شبی از ماه رمضان در مسجد به نافله پرداخت و گروهی به آن حضرت اقتدا کردند. این کار در شب بعد نیز تکرار شد. در شب سوم یا چهارم جمعیت افزونتر شد، ولی پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلم به مسجد نرفت و هنگام صبح به مردم فرمود که من از اجتماع شما مطلع بودم ، اما از آن بیم داشتم که در صورت استمرار این نماز بر شما واجب گردد و از انجام آن ناتوان باشید. به همین سبب ، مراسم تراویح در زمان آن حضرت و دوران خلافت ابوبکر و نخستین سال خلافت عمر برگزار نشد؛ اما عمر در سال ١٤ به برپایی تراویح فرمان داد. به گفتة عبدالرحمان بن عبدالقادر، کارگزار بیت المال (بیهقی ، ج ٢، ص ٤٩٣؛ قسطلانی ، ج ٣، ص ٤٢٥)، عمر آنگاه که پراکندگی مردم را در نماز مستحبی دیده اُبیّبن کعب را پیشنماز قرار داده و به جماعت خواندن این نماز را معمول کرده است (بخاری جعفی ، ج ٣، ص ٥٨). بر این اساس ، خلیفة دوم پایه گذار تراویح در تاریخ اسلام شناخته شده است (ابن سعد، ج ٣، ص ٢٨١؛ سیوطی ، ص ٤٧؛ ابن قدامه ، ج ١، ص ٧٩٨). این روایت را که ابیّبن کعب در زمان پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم نیز این نماز را به جماعت برپا می داشته ، و این امر مورد تأیید آن حضرت بوده (ابوداود، ج ٢، ص ٥١)، از جهت سند ضعیف دانسته اند (ابن قدامه ، همانجا؛ عینی ، ج ١١، ص ١٢٥).
تمامی فقهای عامه مشروعیت نماز تراویح را پذیرفته و برخی تفاصیل احکام آن را آورده اند ( رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی ، ج ٢، ص ١٤٤ـ١٤٩؛ ابن قدامه ، ج ١، ص ٧٩٧ـ٨٠٢)، ولی در جزئیات آن اختلاف دارند. اکثریت آنان در تراویح جماعت را افضل می دانند (شمس الائمه سرخسی ، ج ٢، ص ١٤٤)، طحاوی به جماعت خواندن آن را واجب کفایی دانسته است (شوکانی ، ج ٢، جزء ٣، ص ٥٠) و در برابر، شافعی و مالک و ابویوسف و برخی دیگر نماز فرادی ' را بهتر دانسته اند؛ گروه دوم به سیرة پیامبر و روش برخی از بزرگان صحابه و تابعین استناد کرده اند که این نماز را به تنهایی ادا می کرده اند، و افزون بر آن ، عبداللّه بن عمر حضور در جماعت را نکوهش می کرده است (ابن ابی شیبه ، ج ٢، ص ٢٨٨ـ٢٩٠؛ بیهقی ، ج ٢، ص ٤٩٤؛ ابن عبدالبَرّ، ج ٥، ص ١٥٨ـ١٥٩؛ ابن رشد، ج ١، ص ٢٠٩ـ٢١٠). در تعداد رکعتهای نماز تراویح نیز اختلاف بسیار است . ابوحنیفه و شافعی و احمدبن حنبل ، با استناد به سنّت رایج در زمان خلیفة دوم ، آن را بیست رکعت دانسته اند و مالک ، با استناد به روش مردم مدینه ، آن را ٣٦ رکعت دانسته است ( رجوع کنید به ابن حَجَر عسقلانی ، ج ٤، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥). برپایة نظراتی دیگر، شمارة رکعات تراویح از ١١ تا ٤٧ تعیین شده است (همانجا؛ عینی ، ج ١١، ص ١٢٦؛ ابن عبدالبرّ، همانجا).
هرچند در احادیثی از امامان شیعه علیهم السلام بر پا داشتن نمازهای مستحبی در شبهای ماه رمضان مورد تأکید قرار گرفته اما از اقامة آن به جماعت شدیداً نهی شده و نماز تراویح نوعی بدعت به شمار آمده است (طوسی ، ١٣٩٠، ج ٣، ص ٧٠؛ حرعاملی ، ج ٨، ص ١٧ـ٤٥). به نظر برخی محدّثان اهل سنّت ، امام علی علیه السلام حامی سنّت تراویح بوده و برای این نماز امام جماعت معیّن می فرموده است (ابن ابی شیبه ، ج ٢، ص ٢٨٧ـ ٢٨٥؛ بیهقی ، همانجا؛ متقی ، ج ٨، ص ٤٠٩ـ٤١٠)، ولی بر پایة روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام در دست است ، حضرت علی علیه السلام با تراویح سخت مخالفت می ورزیده است . آن حضرت پس از ورود به کوفه به فرزندش حسن علیه السلام فرمان داد که ممنوعیت تراویح را در میان مردم اعلام دارد (طوسی ، ١٣٩٠، همانجا؛ عیاشی ، ج ١، ص ٢٧٥). در این باره حدیثی از علی علیه السلام نقل شده حاکی از اینکه اعلام بدعت بودن تراویح نزدیک بوده است که منجر به وقوع شورش در لشکر ایشان شود (کلینی ، ج ٨، ص ٦٢ـ٦٣؛ سلیم بن قیس هلالی ، ص ٧٢١). در احادیث شیعه مخالفت با تراویح به سنّت پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله وسلم نیز مستند شده است ( رجوع کنید به طوسی ، ١٣٩٠، ج ٣، ص ٧٠ـ٧١، ابن بابویه ، ج ٢، ص ٨٧ ـ ٨٨).
فقیهان شیعی ، به تبع امامان علیهم السلام ، اقامة نماز تراویح را بدعت و حرام دانسته اند (طوسی ، ١٤٠٧ـ١٤١٧، ج ١، ص ٥٢٨ ـ٥٣٠؛ علامه حلّی ، ج ٢، ص ٢٨٢ـ٢٨٤). آنان علاوه بر احادیث اهل بیت علیهم السلام ، به روایتی از اهل سنّت استناد کرده اند که بر پایة آن زیدبن ثابت ، ماجرای تجمع شبانة مردم در مسجد برای اقتدا به پیامبر و نیامدن حضرت و نهی شدید ایشان را نقل نموده است (مسلم بن حجاج ، ج ١، ص ٥٣٩ ـ٥٤٠؛ ابوداود، ج ٢، ص ٦٩). بنابر نقل بیهقی (ج ٢، ص ٤٩٤)، این واقعه در ماه رمضان رخ داده است . یکسانی نقل بیهقی با احادیث گذشته نیز این نکته را تأیید می کند.
نکتة قابل توجه در بارة تراویح گفتة خلیفة دوم ، عمر، است که بر بدعت بودن تراویح تصریح کرده است (بخاری جعفی ، ج ٣، ص ٥٨؛ نیز رجوع کنید به بدعت * )، برخی از دانشمندان اهل سنّت در توجیه این سخن ، بدعت را به دو نوع حسنه و سیئه تقسیم کرده (ابن اثیر، ١٤٠٣، ج ١، ص ٢٨٠ـ٢٨١) و بدعت تراویح را از نوع حسنه شمرده اند. اما از دیدگاه دانشمندان شیعی (مجلسی ، ج ٢، ص ٢٦٤) و برخی دانشمندان اهل سنّت (شاطبی ، ج ١، ص ١٤١) هرگونه بدعتی نادرست است .
منابع :
(١) ابن ابی شیبه ، المصنَّف فی الاحادیث و الا´ثار ، چاپ سعید محمد لحّام ، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٢) ابن اثیر، جامع الاصول فی احادیث الرسول ، چاپ عبدالقادر ارناؤوط ؛
(٣) بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٤) همو، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر ، چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی ، بیروت ١٣٨٣/ ١٩٦٣، چاپ افست قم ١٣٦٤ ش ؛
(٥) ابن بابویه ، من لایحضره الفقیه ، چاپ حسن موسوی خرسان ، تهران ١٣٩٠؛
(٦) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٧) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری بشرح صحیح البخاری ، مصر ١٣٤٨، چاپ افست بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٨) ابن رشد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٩) ابن سعد، الطبقات الکبری ، بیروت ١٣٧٧/١٩٥٧؛
(١٠) ابن عبدالبرّ، الاستذکار، چاپ عبدالمعطی امین قلعجی ، دمشق ١٤١٣/١٩٩٣؛
(١١) ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٣٦٦ـ ١٣٧١؛
(١٢) ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٣) سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابی داود ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، ( بی جا، بی تا. ) ؛
(١٤) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، چاپ احمد محمد شاکر، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٥) احمدبن حسین بیهقی ، السنن الکبری ، حیدرآباد دکن ١٣٤٤ـ١٣٥٥، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٦) حرّ عاملی ؛
(١٧) سلیم بن قیس هلالی ، کتاب سلیم بن قیس ، چاپ محمدباقر انصاری زنجانی ، قم ١٣٧٣ ش ؛
(١٨) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، الوسائل الی معرفة الاوائل ، چاپ عبدالرحمان جوزو، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(١٩) ابراهیم بن موسی شاطبی ، الاعتصام ، ریاض ( بی تا. ) ؛
(٢٠) محمدبن احمد شمس الائمه سرخسی ، کتاب المبسوط ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٢١) محمدبن علی شوکانی ، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی الاخبار ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٢) محمدبن حسن طوسی ، تهذیب الاحکام ، چاپ حسن موسوی خرسان ، تهران ١٣٩٠؛
(٢٣) همو، کتاب الخلاف ، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٢٤) حسن بن یوسف علامه حلّی ، تذکرة الفقهاء ، ج ٢، قم ١٣٧٢ ش ؛
(٢٥) محمدبن مسعود عیاشی ، تفسیر العیّاشی ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، قم ( بی تا. ) ؛
(٢٦) محمودبن احمد عینی ، عمدة القاری : شرح صحیح البخاری ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٧) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، القاموس المحیط ، بیروت ١٤١٢/١٩٩١؛
(٢٨) احمدبن محمد قسطلانی ، ارشادالساری لشرح صحیح البخاری ، بیروت : دارء احیاء التراث العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٢٩) کلینی ؛
(٣٠) علی بن حسام الدین متقی ، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال ، چاپ بکری حیّانی و صفوة السقّا، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٣١) مجلسی ؛
(٣٢) مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١.
/ یحیی رهایی /