دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٧
باخَرْز ، بخش و شهری در استان خراسان .
١) بخش باخرز . در شهرستان تایباد، در مشرق استان خراسان در ناحیة قدیمی باخرز، مشتمل بر دهستانهای بالا ولایت و باخرز است . رشته کوههایی با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی در آن امتداد دارد. کوه باخرز (مرتفعترین قله ، ٧٥٥ ، ١ متر)، در ناحیة باخرز واقع است . علاوه بر رشته قناتهای میروَس ، ریگستان و تقی آباد، رود روس و ریزابه های آن ، کال کوه سفید و شهرنو، که به هریرود می ریزند، اراضی باخرز را مشروب می کنند در باخرز بادهای خشک و سوزان می وزد، و در اراضی آن (کوه و دشت )، درختان گز، تاغ و پنبه یافت می شود. محصولات عمده آن تره بار، زیره ، گندم ، جو، پنبه و چغندر قند است و از درختان میوه انار، توت ، انجیر و انگور دارد. از صنایع دستی دارای قالیچه بافی است .
گروههایی از طوایف هزاره و بهلولی و تیموری بربری (خاوری ) در آن سکونت دارند. به نوشتة سفرنامة کلنل ییت ، باخرز در دورة قاجاریه ، بارها گرفتار هجوم و غارت ترکمنها شده است . در عهد ناصرالدین شاه جمعیت عمدة باخرز را ایرانیان تشکیل می دادند که «باخرزی » خوانده می شدند، و طوایفی مانند هزاره ای و تیموری و افغانی نیز در آن ساکن بودند (ص ١٢٥).
در دوره های تاریخی ، محدودة سیاسی باخرز اغلب دستخوش دگرگونی شده است . در ١٣١٦ ش ، طبق قانون تقسیمات کشوری ، باخرز احتمالاً به عنوان دهستان ، در بخش طیبات (تایباد) در شهرستان مشهد تشکیل یافت . در ١٣٢٩ ش ، بخش طیبات (تابع مشهد) از سه دهستان پایین ولایت باخرز (مرکز: یوسف آباد)، میان ولایت باخرز (مرکز: مشهدریزه ) و ( یا بالا ولایت باخرز ) و شهرنو، در مجموع با ١٠٥ آبادی ، تشکیل می شد (رزم آرا، ج ٩، ص ٢٦١). در ١٣٣١ ش ، باخرز جزو شهرستان «جام و باخرز» و مشتمل بر دهستانهای بالا ولایت (با ٥٣ ده )، پایین ولایت (با ٢٤ ده ) و میان ولایت (با ٣١ ده ) بود (ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، ج ٣، ص ١٢٧ـ١٢٨، ١٣٠ـ١٣١). در تقسیمات کشوری ایران در ١٣٥٥ ش ، شهرستان باخرز (مرکز، تایباد) با همان تقسیم بندی ، و در فهرست واحدهای تقسیمات کشوری تا پایان شهریور ١٣٦٥، شهرستان باخرز به نام تایباد همچنان دارای سه دهستان میان ولایت ، پایین ولایت و بالا ولایت قید شده است . در قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری در مهر ١٣٦٥، باخرز دهستانی درشهرستان تایباد (به مرکزیت شهرِنو باخرز) ضبط شده است و در آخرین تقسیمات کشوری (١٣٦٩ ش ) به جای شهرنو، شهرنو باخرز آمده است .
٢) شهرنو یا شهرِنو باخرز. (جمعیت طبق سرشماری ١٣٦٥ ش : ١٥٢ ، ٦ تن ). در ارتفاع ٢٨٠ ، ١ متری (در دهستان بالا ولایت )، و حدود ٥٥ کیلومتری شمال غربی شهر تایباد قرار دارد. رود شهرنو که از کوههای سرخ حصار و سیاه چشمه آغاز می شود، پس از عبور از شمال آبادی به هریرود می ریزد.
ظاهراً شهر در کنار مالین * یا مالان ( شهرساسانی ـ اسلامی ) احداث شده است (لسترنج ، ص ٣٨٢). در ١٢٩٩، درنزدیک شهرنو، آبادی دیگری به نام شهر کهنه قرار داشت (منشی ، ص ١١٣) که احتمالاً همان شهر مالین است چون در آن منطقه جز مالین شهر قدیمی دیگری وجود نداشته است . به نوشتة مک گرگر در دورة ناصرالدین شاه ، شهرنو دارای برج و بارو بود و هزارخانه داشت ولی تنها صدخانة مسکونی بود و اطراف آن را باغها و کشتزارهای بسیار فراگرفته بود (ج ١، ص ٢٢٥). ییت می نویسد که ، شهرنو به دست محمدخان بیگلر بیگی ، از خوانین ایل هزاره که ، احداث شده و آب آن از قنات تأمین می شود. در ١٣١١ و ١٣١٢/١٨٩٤ درآمد منطقة باخرز به ٣٤٠٠ تومان (٦٨٠ پوند) و ١٨٠٠ خروار غلّه می رسید (ص ١٢٥). (برای آثار تاریخی ناحیة باخرز رجوع کنید به تایباد * ، شهرستان ).
از ناحیة باخرز بزرگانی چون ابوالحسن باخرزی * ، سیف الدین باخرزی * و ابوالمفاخر یحیی باخرزی * برخاسته اند.
پیشینه . از تاریخ پیش از اسلام باخرز آگاهی چندانی نداریم . برخی از جغرافیانویسان مسلمان نام آن را «کواخرز» ضبط کرده اند (اصطخری ، ١٩٦٧، ص ٢٥٦، ٢٨٣؛ ابن حوقل ، ص ٤٣٣، ٤٥٥). به نوشتة یاقوت حموی ، باخرز در زبان پهلوی «بادهرزه » بوده است (ج ١، ص ٤٥٨). در یورش تازیان به ایران در دورة خلافت عثمان (٢٣ـ٣٥) ابن عامر، یزید جُرشی (پدرسالم بن یزید) را به رستاق زام ( جام * ) از توابع نیشابور فرستاد و او آن بلد را به عَنْوه بگشود و باخرز را که رستاقی از نیشابور بود، فتح کرد (بلاذری ، ص ٣٩٠). در ١٨٠، هنگامی که علی بن عیسی بن ماهان در خراسان حکومت می کرد، میان او و حمزة بن آذرک * در باخرز جنگی درگرفت که به شکست لشکریان حمزه انجامید (ابن اثیر، ج ٥، ص ١٠٢).
در قرن سوم ابن خرداذبه باخرز را از شهرهای نیشابور شمرده است (ص ٢٤). اصطخری و ابن حوقل ، مالن (یامالان ) باخرز (کواخرز) را در مقابل مالن هرات نوشته اند (ابن حوقل ، ص ٤٣٣؛ اصطخری ، ص ٢٥٦). در قرن سوم ، یعقوبی هم باخرز را از کوره های نیشابور ضبط کرده است (ص ٢٧٨). در قرن چهارم ، مقدسی می نویسد: «باخرز شهر حُبوب و مویز است و از آن پوشاک ( پارچه دوخته ) صادر می شود و مرکز آن مالن است که آباد می باشد (ص ٣١٩). در سده های پنجم و ششم به گفته : اصطخری ، بوزگان ( یابوزجهان یا پوچکان مطابق با شهرکنونی تربت جام ) و مالن ( باخرز ) و چند ناحیة دیگر از محدودة گستردة نشابور (نیشابور) شمرده می شد و بوزگان تا مالن یک مرحله فاصله داشت (١٣٤٠ ش ، ص ٢٠٥، ٢٢٣).
در ٥٨٣، خوارزمشاه جام و باخرز و زیرپل را به سلطان شاه پسر ایل ارسلان واگذار کرد (جوینی ، ج ٢، ص ٢٥ـ٢٦). در ٦٤٥، منکوقآن ، ملک شمس الدین (از سلسله آل کرت * ) را به حکومت همة ولایات خراسان و هرات ( از جمله باخرز ) و نیمروز رساند (رشیدالدین فضل الله ، ج ٣، ص ١٠٣؛ وصاف حضرة ، ص ٤٧؛ خوافی ، ج ٢، ص ٣١٦).
در اوایل قرن هفتم ، به نوشتة یاقوت حموی ، باخرز ١٦٨ قریه داشت و مرکز آن قصبة مالین بود (ج ١، ص ٤٥٨). او به قریة جوذقان ، از توابع آن ، اشاره می کند و از رجال آنجا احمدبن اسماعیل بن جوذقانی باخرزی (متولد ٤٨٣) را نام می برد (همان ، ج ٢، ص ١٤٥). امروزه جوزقان در حدود سی کیلومتری شمال غربی شهر تایباد واقع است .
از مطالب تاریخی چنین برمی آید که محدودة باخرز در قدیم وسیعتر بوده و کمابیش باشهرستان امروزی تایباد مطابقت داشته است .
در ٦٦٨، در جنگ بین مغولها، آباقاخان (یا پسر ارشدش ارغون ) از مرغزار رادکان وارد باخرز شد و به براق ، سردار شورشی مغولها، پیشنهاد صلح کرد و چون براق پیشنهاد او را نپذیرفت میان آن دو جنگ درگرفت (رشیدالدین فضل الله ، ج ٣، ص ١٢٠ـ١٢١؛ بناکتی ، ص ٤٢٩). در ٧٠٦، در زمان اولجایتو سردار او بوجای با ٠٠٠ ، ٣٠ مرد، که براعیان خواف و باخرز و حکام مرو و سرخس مشتمل بود، به جنگِ جمال الدین محمد سام حکمران هرات رفت و مدتی شهر را محاصره کرد (اسفزاری ، ج ٢، ص ٧٣، ٨١؛ میرخواند، ج ٥، ص ٤٥٧). در ٧٤٠، حمدالله مستوفی دربارة باخرز چنین نوشته است : «باخرز ولایتی است از اقلیم چهارم و ولایتی بسیار دارد و معتبر است و از مجموع مواضع ، باغات انگور و میوه فراوان باشد، بتخصیص قصبة مالان ( مالین ) که جای عظیم و پرنزهت است و خربزه بلند از جمیع خراسان مشهوراست » (ص ١٥٣). در ٨١٧، به نوشتة حافظ ابرو، ولایت باخرز تابع هرات بود (ص بیست و پنج ، بیست و هشت ). در ٨٦١، هنگامی که سلطان سعید ( محمدبن میرانشاه ) از دارالسلطنه هرات به جانب بلخ عزیمت کرد، ( شاهزاده ) میرزا ابراهیم در ولایت باخرز و خواف به سر می برد (روملو، ج ١١، ص ٣٦٩ـ٣٧١؛ میرخواند، ج ٦، ص ٨١٥ـ٨١٦) در ٨٧٤، باخرز مانند خواف و ترشیز و زاوه غارت شد (اسفزاری ، ج ٢، ص ٣٣٤، ٣٤٥). در ٨٨٤، میرزا ابابکر ولد سلطان ابوسعید در جنگ با سلطان حسین میرزا رهسپار خواف و باخرز شد (روملو، ج ١١، ص ٥٨٧،٥٨٩). در ٨٩٥، به نوشتة اسفزاری ، ترکمانان بر باخرز و قهستان ترشیز و خواف مستولی بودند (ج ٢، ص ٣٥٠، ٣٥٤). در ٩١٣، شیبک خان ازبک ، «راهی بی » را بر باخرز حاکم کرد (روملو، ج ١٢، ص ١٣٣). در ٩٤٣ که شاه طهماسب اول برا جلوگیری از حملة ازبکان به سوی خراسان حرکت کرد باخرز در تصرف عبیدخان ازبک ، بود (همان ، ج ١٢، ص ٣٥٧ـ٣٥٨). در اوایل دورة سلطنت سلطان محمد خدابنده (حک :٩٨٥ـ٩٩٦)، ولایت خواف و باخرز به مرشد قلی خان تکلو واگذار شد. درهمین زمان جلال خان ، فرزند دین محمدخان ازبک ، ٠٠٠ ، ٦٧ کس به مرو و نسا و ابیورد و مشهد مقدس حمله و آنجا را غارت کرد (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٢٢٨ـ٢٢٩؛ حسینی استرآبادی ، ص ١٠٤ـ١٠٥). در ٩٩٨، درسال سوم جلوس شاه عباس اول ، اوزبکیه پس از قتل عام مردم مشهد، ولایت بسطام و جام وخاف ( = خواف ) و غوریان ( و باخرز ) را متصرف شدند و آهنگ عراق کردند (حسینی استرآبادی ، ص ١٤٥ـ١٤٦). در ١٠٢٤ و ١٠٢٥، قرانغمه خان از سرداران ازبک با گروهی از طایفة آلمانچی به خراسان حمله کرد و ولایت جام و خواف و باخرز را غارت و غنایم فراوانی به دست آورد (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٨٩٣). در ١٠٤٠، ازبکان به خراسان تاختند و قلعة غوریان را محاصره کردند؛ چون نتیجه ای نگرفتند به جام و خواف و باخرز یورش بردند ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند (خواجگی اصفهانی ، ص ١١٧، ١٢٢ـ١٢٣). در ١١٢٨، پس از اینکه میان حاکم ایرانی هرات ـ جعفرخان ـ و افغانان جنگی درگرفت وی از ایشان شکست خورد. عبدالله خان ، از ابدالیهای افغان ، پس از این پیروزی دراندک زمانی ، توابع هرات از جمله باخرز راتصرف کردند (مرعشی صفوی ، ص ١٩ـ٢١). در ١١٦٣، قشون قزلباش از راه باخرز و خواف ، که به دست افغانان افتاده بود، عازم هرات شدند (گلستانه ، ص ٤١٠). در ١٢٣١، در دورة فتحعلیشاه قاجار، هنگام شورش خانهای خراسان ، که در رأس آنان محمدخان قرایی قرارداشت ، مددخان افغان نایب هرات برای مدتی غوریان و جام و باخرز را به فرمان خود درآورد (سپهر، ج ١، ص ٢٧٣ـ٢٧٨). در ١٢٣٥، شجاع السلطنه قصد سفر هرات کرد. در این سفر ولایت باخرز و شهرنو را از دست بنیاد خان هزاره ای درآورد و آنجا را به امیر قلچ خان تیموری سپرد (رضاقلی هدایت ، ج ٩، ص ٥٧٩ـ٥٨٠؛ سپهر، ج ١، ص ٣١٣ـ٣١٤). در ١٢٣٦، حسنعلی میرزا (شجاع السلطنه ) ابراهیم خان هزاره را به حکومت شهرنو و باخرز تعیین کرد (سپهر، ج ١، ص ٣١٨، ٣٢٠). در ١٢٤٨، حکومت جام و باخرز را به ابراهیم خان حاکم سابق هزاره واگذار شد (اعتمادالسلطنه ، ج ٣، ص ١٥٢ـ١٥٣). در ١٢٥٣ و ١٢٥٤، محمدشاه با سپاهی بزرگ به قصد تسخیر هرات رهسپار باخرز و جام شد گرچه پس از یک سال محاصره از تصرف آنجا صرفنظر کرد (سپهر، ج ٢، ص ٢٥٨، ٢٦٦ـ٢٧٠؛ صدیق الممالک ، ص ٦٩، ٧٢ـ٧٣؛ مهدیقلی هدایت ، ص ٦٤). در ١٢٦٢ ش ، محمدشاه قاجار پس از محاصرة هرات حدود ٠٠٠ ، ٨ خانوار از طوایف تیموری راکه از تاتارهای بودند با رئیس آنها، قلیچ خان ، به خراسان منتقل کرد و قلیچ خان بعدها، که قدرتی به دست آورده بود، به عنوان امیر، سرپرستی نواحی جام و باخرز و هرات و زورآباد را عهده دار شد (ییت ، ص ٣٨ـ٣٩). در ١٢٧٢، شاهزاده محمد یوسف ابدالی ٧٠٠ خانوار باخرزی را، که شیرمحمدخان هزاره از باخرز به بادغیس برده و یارمحمدخان حاکم هرات آنان را به هرات آورده بود، به باخرز بازگرداند (رضاقلی هدایت ، ج ١٠، ص ٦٦٥،٦٦٧ـ٦٦٨؛ اعتمادالسلطنه ، ج ٣، ص ٢٤٤). باخرزیها که هزاره ها هم با آنان بودند «وقتی که مراجعت کردند، هرکس به خط مستقیم به سرخانه و مسکن خود بازگشت ، مثل کسی که به سفری رفته و بعد به خانة خود معاودت نموده باشد» ( مجموعه اسناد و مدارک فرخ خان امین الدوله ، ج ٢، ص ٢٨١). در اواسط قرن سیزدهم ، به نوشتة زین العابدین شیروانی . باخرز از ولایت خراسان شمرده می شد و در اقلیم چهارم قرار داشت و پنجاه پاره دهِ آباد داشت و مردم آن اکثراً حنفی مذهب بودند و محمدخان هزاره ای شهرمیانه ای در آن ساخته بود که شهرنو (یا نوشهر) خوانده می شد و جمعاً هزارخانه داشت و نزدیک ده هزار تن از هزاره ایها در آنجا زندگی می کردند (١٣١٥، ص ١٢٩؛ همو، ١٣٦١ ش ، ص ١٥٠). در ١٢٩٤، یوسف خان پس از او پسرش ، اسماعیل خان ، به حکومت باخرز گماشته شدند. دردورة ناصرالدین شاه ، اسماعیل خان ، با لقب امیرتومانی و عنوان شجاع الملک ، حاکم باخرز شد (ییت ، ص ١٢١). باخرز در طی بیست سال ، دوبار شاهد شورش هزاره ایها بود. نخستین بار در ١٣٠٠ ش ، که با کلنل محمدتقی خان پسیان به چنگ پرداختند. در این هنگام محمدرضا شجاع الملک حاکم باخرز سرپرستی هزاره ایها را به عهده داشت و والی قاینات و دیگر خوانین خراسان نیز از او حمایت می کردند. باردوم ، پس از شهریور ١٣٢٠ (سقوط رضا شاه ) که در شورش عشایر خراسان شرکت کردند. در این جنگ ، دهکده احدآباد و قلعه کلات را مرکز خود قرار دادند بسهولت شهرهای تربت جام ، تایباد (طیبات )، فریمان و تربت حیدریه را متصرف شدند. شورشیان پس از شکست از قوای دولتی در رباط سنگ بست و کشته شدن صولت السلطنه خان این هزاره (رجوع کنید به صولت السلطنه * ، هزاره )، متفرق و تسلیم شدند. پس از این جنگ ، طایفة هزاره ایها بتدریج درمعرض فروپاشی قرار گرفت و ساختار ایلی خود را از دست داد. (بیات ، ص ٢٣ـ٨٤؛ میرنیا، ص ١٠٦؛ رزم آرا، ج ٩، ص ٢٤٨؛ بهار، ج ١، ص ١٤٩، ١٥٣ـ١٥٤).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) معین الدین محمد اسفزاری ، روضات الجنّات فی اوصاف مدینة هرات ، چاپ محمد کاظم امام ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٥) اسکندرمنشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٦) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٧) ترجمة فارسی از قرن ٥/٦ هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٨) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، ج ٣ ( تهران ١٣٠٠ ) ؛
(٩) ایران . وزارت دفاع . ادارة جغرافیائی ارتش ، فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج ٥٥: تایباد ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) ایران . وزارت کشور، فهرست واحدهای تقسیمات کشوری تا پایان شهریورماه ١٣٦٥ ش ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١١) همو، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران مصوب ١٦ آبان ماه ١٣١٦ ، تهران ١٣١٦ ش ؛
(١٢) ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور ، تهران ١٣٢٩ـ١٣٣١ ش ؛
(١٣) ایران . وزارت کشور. حوزة معاونت برنامه ریزی و خدمات مدیریت . دفتر تقسیمات کشوری ، اجرای قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٤) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، بیروت ١٩٨٨؛
(١٥) داودبن محمد بناکتی ، تاریخ بناکتی = روضه اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٦) محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران ١٣٥٧ـ١٣٦٣ ش ؛
(١٧) کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال ١٣٢٠ شمسی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٨) تقسیمات کشور شاهنشاهی ایران ، شهریور ١٣٥٥ ، ( بی جا: بی تا. ) ؛
(١٩) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای جوینی ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧؛
(٢٠) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ، چاپ مایل هروی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢١) حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٢) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٣) محمدمعصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٤) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(٢٥) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها) ، ج ٩: استان خراسان ، تهران ١٣٢٩ ش ؛
(٢٦) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، ج ٣، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، باکو ١٩٥٧؛
(٢٧) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران ، ج ١١، ١٣٤٩ ش ، ج ١٢، ١٣٥٧ ش ؛
(٢٨) محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ : سلاطین قاجاریه ، چاپ محمدباقر بهبودی ، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٥ ش ؛
(٢٩) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، تهران ١٣١٥؛
(٣٠) همو، ریاض السیاحه ، چاپ اصغر حامد ربانی ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٦١ ش ) ؛
(٣١) ابراهیم بن اسدالله صدیق الممالک ، منتخب التواریخ ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٣٢) ابوالحسن بن محمد امین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٣) گی لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمة محمود عرفان ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٣٤) مجموعه اسناد و مداراک فرّخ خان امین الدوله ، ج ٢، چاپ کریم اصفهانیان ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٣٥) محمد خلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٦) مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥، فرهنگ آبادیهای کشور: شهرستان تایباد ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٧) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥، نتایج تفصیلی : شهرستان تایباد ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٨) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣٩) مک گرگر، شرح سفری به ایالت خراسان وشمال غربی افغانستان ، ترجمة مجید مهدیزاده ، مشهد ١٣٦٦ ش ؛
(٤٠) محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤١) محمدبن خاوندشاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٤٢) علی میرنیا، پژوهشی در شناخت ایلها و طایفه های عشایری خراسان و نقش سیاسی رؤسای ایلهای بزرگ در امور کشور، و روابط آنها با حکومتها و استعمارگران ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٣) عبدالله بن فضل الله وصاف حضرة ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٤٤) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، درمیرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٨ ـ١٠، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٤٥) مهدیقلی هدایت ، گزارش ایران ، چاپ محمدعلی صوتی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٦) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٤٧) احمدبن اسحاق یعقوبی ، کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤٨) چارلز ادواردییت ، خراسان وسیستان ، ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران ١٣٦٥ ش .
/خسرو خسروی /