دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٥٤
توحيد در عرفان ،
نظر عارفان در باره توحيد مبتنی بر نظريه وحدت وجود و نظريه تجلی و ظهور نزد ايشان است ( رجوع كنيد به تجلّی * ؛ وحدت وجود * ؛ نيزرجوع كنيد به تُركه اصفهانی، ص ١٩٩؛ ادامه مقاله). مراد از توحيد بهرغم اختلاف در تعابير ونحوه تفصيل مراتب آن، عبارت است از نفی وجودهای اعتباری و مقيد و كثير و اثبات وجود حقيقی و مطلق و يگانه حق تعالی از حيث ذات و صفات و افعال. در عين حال بايد توجه كرد كه نزد عارفان، نفی وجود غيرخدا به معنای نفی خلق نيست، بلكه مراد اين است كه با مشاهده وجود حقيقی، از صور جميع موجودات و تعيّنات و كثرات آنها، به عنوان موجودات حقيقی مستقل و قائم به خود، قطعنظر شود، زيرا وجود موجوداتْ اعتباری است؛ آنها مظاهر حقاند و به وجود حق موجود و بدون او معدوماند و وجود حقيقی فقط حق تعالی است. ازينرو گفتهاند توحيد يكی شدن دو چيز، يا دو وجود را وجود واحد كردن است و آن دو چيز حق و خلق يا به تعبير ديگر واجب و ممكناند. توحيد حقيقی، مشاهده حق با خلق و مشاهده خلق با حق است، چنانكه نه حق حجاب خلق شود و نه خلق حجاب حق گردد ( رجوع كنيد به ابنعربی، فتوحات ، سفر ٥، ص ١١٩ـ ١٢٠، ش١٠٠ـ١٠٢؛ نسفی، ١٣٥٩ش،ص١٤٩؛ همو، ١٣٤١ش، ص ١٧٩؛ صدرالدين قونيوی، ص ٥٣؛ آملی، ١٣٦٧ ش، ج ١، ص ٣٥٩ـ٣٦٠؛ همو، ١٣٤٧، ص ١٠٧؛ جوادی آملی، ص ٣٨ـ ٤٢؛ نيز رجوع كنيد به سنايی، ص ٦٤ـ٦٦؛ عطار، ص ٢٠٦؛ رجوع كنيد به ادامه مقاله). بهگفته ابنعربی در الفتوحات المكيه (سفر ١٢، ص ٤٤٦، ش ٣٨٢) آنچه حق
تعالی بر موحد واجب و ضروری میداند اين است كه خدا را از حيث هويتش يگانه بداند و نيز بداند كه اگرچه مظاهر متعدد و كثيرند، ظاهر (= حقتعالی) تعدد ندارد و يگانه است.
عارفان با نظر به احوال و مقامات و مراتب سيروسلوك، توحيد را مقصد اقصا و مطلب اعلا دانسته و تمام مقامات و احوال را، راهها و اسباب و مقدمات رسيدن به توحيد ناميدهاند (برای نمونهرجوع كنيد به پارسا، ص ١٠٣، ١٤٦). خواجهعبداللّه انصاری در منازلالسائرين (ص ١٣٥ـ١٣٩)، در باب دهم از ابواب دهگانه قسمِ نهايات، كه قسم آخر مقامات است، به بيان توحيد پرداخته است. بدين ترتيب وی توحيد را آخرين مقام در سير الیاللّه میداند كه سالك با طی مقامات پيشين بدان نايل میگردد (رجوع كنيد به همان، ص ١٤٣؛ نيزرجوع كنيد به مولوی، ١٣٦٢ ش، ص ٤٥٣). همچنين به بيان برخی ديگر ( رجوع كنيد به پارسا، ص ١٤٨ـ١٤٩)، توحيد اصل در سلوك است و علم معامله (علم احكام شرعی كه خلق برای نيل به ثواب و پاداش بدان دست میيازند، در برابر علم مكاشفه؛ رجوع كنيد به سجادی، ص ٥٩٦) جز با تحقق آن تمام نمی گردد. ابنعربی ( فتوحات ، سفر ٢، ص ٢٠٣، ش ٢٨٩، سفر ٦، ص ٢٩٧، ش٤١٠) و برخی از شارحان وی، توحيد را همان صراط مستقيم دانستهاند كه سالك هدايت به آن را از خداوند می طلبد، زيرا توحيد طريق سليم به سوی خدا و راه مستقيم خالی از انحراف و كجی بهسوی خشنودی اوست ( رجوع كنيد به آملی، ١٣٤٧ ش، ص ٨٨ ـ ٨٩). سيدحيدر آملی (همان، ص ٤٩، ٦٤ـ٦٥، ١٠١) گفته است كه كل وجود بر توحيد واقع و مشتمل بر مراتب آن است. تمام موجودات بر فطرت توحيدند و توحيد، غايت خلقت ايشان است. حصول دين و كمال، بهحسب ظاهر و باطن موقوف و منوط به توحيد حقيقی است و هدف بعثت انبيا و اوليا عليهمالسلام، اظهار آن و دعوت خلق به آن است (نيزرجوع كنيد به ابنعربی، فتوحات ، سفر ٨، ص ٩٩ـ١٠٠، ش ٩٢ـ٩٣).
در متون عرفانی برای توضيح و بيان حقيقت و معنای توحيد مراتبی بر شمردهاند. به تعبير ديگر میتوان گفت عارفان توحيد را حقيقت ذومراتب و برترين مرتبه حقيقت توحيد را شهادتِ حقتعالی به توحيد ذاتش دانستهاند. آنها آيه ١٨ سوره آلعمران (شَهِدَاللّه أنّه لاإلهإلاّ هو) را گواه اين نكته گرفتهاند. اين مرتبهای از توحيد است كه حق تعالی را در آن شريكی نيست و معرفت آن در خزانه غيب محفوظ است، زيرا تحقق آن جز به فنای همه خلق و بقای صرف حق تعالی نيست. پس در اين مرتبه، غيری نيست تا او را بهرهای از آن باشد و آنچه شايسته اين مقام است به جای آرد (هجويری، ص ٣٥٧، ٣٦٦؛ قشيری، ص ٢٩٩؛ انصاری، ص ١٣٧ـ١٣٩؛ سهروردی، ص ١٤٢؛ ابنعربی، تجليات ، ص ٣٧٦ـ٣٧٧، نيز رجوع كنيد به ص ٤٣٤، تعليقات ابن سودكين، ش٧٦٠؛ همو، فتوحات ، سفر ١٢، ص ٣٦٦ـ٣٦٧، ش ٣٠٢؛ عزالدين كاشانی، ص ٢٢؛ عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٩ ش الف ، ص ١٩٨؛ آملی، ١٣٤٧ ش، ص ٣٤٨؛ پارسا، ص ١٤٨). ازينرو شايد بتوان گفت سخن شبلی ناظر به همين توحيد است كه هرگونه اشاره و تعبير از توحيد را، الحاد و شرك و حجاب و غفلت نسبت به حق تعالی و توحيد وی دانسته است ( رجوع كنيد به عزالدين كاشانی، ص ١٩). اين مرتبه را توحيد خاصهالخاصه، توحيد ذاتی، توحيد الاهی، توحيد رحمانی و توحيد قائم به ازل ناميدهاند (انصاری، ص ١٣٧ـ ١٣٨؛ ابنعربی، تجليات ، ص ٥١٨؛ مولوی، ١٣٦٢ ش، ص ٤٦٣؛ عزالدين كاشانی، ص ١٩، ٢٢؛ عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٩ ش الف ؛ پارسا، همانجاها؛ عبدالرحمان جامی، ص ٧٩). برخی علاوه بر توحيد حق نسبت به خود، توحيد ديگری نيز به او نسبت میدهند و آن عبارت است از «توحيد الحق للخلق» و مراد از آن حكم حق تعالی است به اينكه بنده موحد است؛ پس توحيدِ بنده آفريده حق تعالی است (هجويری، ص ٣٥٧؛ قشيری، همانجا).
مراتب ديگر توحيد كه عارفان برحسب مرتبه و نحوه دريافت و حظّ موحد از حقيقت توحيد بر شمردهاند عبارتاند از:
١) توحيد عام يا توحيد عوام كه به زبان شهادت دهند كه هيچ خالقی جز خداوند نيست و اين معنی را به دل نيز تصديق كنند (هجويری، همانجا؛ انصاری، ص ١٣٥ـ١٣٦؛ غزالی، كيميای سعادت ، ج ٢، ص٥٣٠؛ ابنعربی، تجليات ، ص ٣٥٤؛ محمدبن مطهّر جامی، ص ٢٤؛ نسفی، ١٣٤١ ش، ص ٣٩؛ مولوی، ١٣٦٢ ش، ص ٤٥٣؛ عزالدين كاشانی، ص ١٩؛ پارسا، ص ١٤١). به تعبير سيدحيدرآملی (١٣٦٢ ش، ص ٧٣، ٨٠) اين مرتبه از توحيد عبارت است از نفی خدايان مقيد و بسيار و اثبات خدای مطلق و يگانه. كسی كه در اين مرتبه از توحيد است، يعنی صاحب عقل (اهل استدلال)، خلق را ظاهر میبيند و حق را باطن. حق نزد او آيينهای است كه در آن خلق را میبيند و آيينه به سبب چهره و صورتی كه در آن نمايان میگردد خود در حجاب است و ديده نمیشود. به تعبير عارفان با تحقق اين مرتبه از توحيد ورود به اسلام و رهايی از شرك جلی محقق میگردد (انصاری، ص ١٣٦؛ عزالدين كاشانی، همانجا؛ آملی، ١٣٤٧ ش، ص ٨٦؛ عبدالرحمان جامی، ص ٧٧). از اين مرتبه توحيد با عناوين ديگری از قبيل توحيد ايمانی (عزالدين كاشانی؛ پارسا؛ عبدالرحمان جامی، همانجاها)، توحيد قولی (پارسا، ص ١٤٢)، توحيد الاهی، توحيد اهل شريعت، توحيد انبيا و توحيد ظاهر (آملی، ١٣٦٢ ش، ص٧٠، ٧٣، ٧٥؛ همو، ١٣٤٧ ش، ص ٨٣) نيز تعبير كردهاند. عموم مؤمنان، شامل اهل تقليد و عالمان علوم رسمی (= علوم نقلی و علوم عقلی؛ رجوع كنيد به جوادی آملی، ص ٦٥)، در اين مرتبه از توحيدند و متصوفه و اهل عرفان نيز به حكم ايمان با ايشان در اين توحيد مشتركاند و تمايز اهل عرفان به مراتبِ ديگرِ آن است (غزالی، رسائل ، ص ٦٣؛ ابنعربی، تجليات ، همانجا؛ نسفی، ١٣٤١ ش، ص ٣٩ـ ٤٠؛ عزالدين كاشانی، همانجا؛ آملی، ١٣٦٢ ش، ص ٧٣؛ همو، ١٣٤٧ ش، ص ٧٧؛ عبدالرحمان جامی، همانجا). بهگفته سيدحيدر آملی (١٣٦٢ ش، ص ٧٦) «علماليقين»، «اصحاب الشمال» و «اسلام» كه در قرآن آمده، اشاره به اين مرتبه از توحيد و اهل آن است.
٢) توحيد خاصه يا توحيد مخصوص عارفان. بنا بر آنچه در منابع عرفانی آمده برخی از عارفان در بيان توحيدِ مخصوص عارفان مراتبی ذكر نكردهاند و برای تفكيك توحيد عارفان از توحيد عامه به تقسيم دوگانه توحيد عامه و توحيد خاصه اكتفا شده است. اما برخی ديگر، توحيد مخصوص عارفان را با توجه به مراتب احوال و مقامات سالك در نيل به حقيقت توحيد طی دو مرتبه توحيد خاصه و توحيد خاصهالخاصه بيان كردهاند و نامهای ديگر نيز برای آنها آوردهاند ( رجوع كنيد به ادامه مقاله). قول مشايخ متقدم در اين باب بيشتر به شيوه اول است، چنانكه از جنيد نقل شده است كه توحيد جداكردن قديم (= حق تعالی) از حادث (= ماسوی اللّه) است و آنگاه از خود دربه در شدن و ترك خوشامد خود گفتن، تا حقتعالی به جای همه باشد و بنده در جريان تصرف تقدير حق تعالی و مجاری قدرت او، مانند هيكلی بی اختيار و بی اراده شود و چنان گردد كه قبل از ايجاد بوده، يعنی نيست گردد (ابونصر سَرّاج، ص ٢٨ـ٢٩؛
قشيری، ص٣٠٠؛
هجويری، ص٣٦٠، ٣٦٣). از رُوَيْمبن احمد نيز به همين مضمون نقل كردهاند كه توحيد محو آثار بشريت و تجرد الوهيت است. مراد از محو آثار بشريت اين است كه بنده، فعلی را به خود نسبت ندهد و «أنا» نگويد زيرا انّيت از آن خدای تعالی است، تجرد الوهيت به معنای تنزيه و جدا دانستن خداوند از محدَثات است (ابونصر سراج، ص ٣١ـ٣٢؛
قشيری، ص ٣٠٣؛
نيز رجوع كنيد به عطار، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛
مولوی، ١٣٦٣ ش، ج ١، دفتر اول، بيت ٣٠٥٦ـ٣٠٦٥). عبارت مشهور «التوحيد اسقاط الاضافات» كه از مشايخ صوفيه نقل كردهاند، نيز ناظر به توحيد مخصوص عارفان است و مراد از آن اين است كه بنده چيزی را به خود و غيرحق تعالی نسبت ندهد ( رجوع كنيد به آملی، ١٣٦٧ ش، ج ١، ص٣٥٠) و در عين حال به آنچه حقِ خدا و سزاوار اوست وفا كند و سعی خود را در ادای آن مبذول دارد و بداند كه توحيدِ او، به اراده حق و به مقتضای قضای ازلی و توفيق الاهی بوده، تا از عيب كفر پاك شود و بدينگونه حق و منّتِ فعلِ حق را نظاره كند، نه خود و فعل خود را ( رجوع كنيد به مُسْتَمْلی، ج ٤، ص ١٦٦٦ـ ١٦٧٣؛
پارسا، ص١٢٠، ١٦٤ـ١٦٥؛
برای اطلاع از اقوال مشابه ديگر رجوع كنيد به ابونصر سراج، ص ٢٨؛
هجويری، ص ٣٦٦؛
نجم رازی، ص ٢٦٩ـ٢٧٠، ٣٣٥ـ٣٣٩؛
نصيرالدين طوسی، ص ٨٧ ـ ٩١؛
نسفی، ١٣٧٩ ش، ص ١٦٦؛
عزالدين كاشانی، ص ٢٠). خواجهعبداللّه انصاری (ص ١٣٦ـ١٣٧) توحيد عارفان را توحيد خاصه می نامد كه توحيدِ اهل حقايق است و بهوسيله مقامات، يعنی مكاشفه، مشاهده، معاينه، حيات، قبض، بسط، سُكْر، صحو، اتصال و انفصال، كه در قسم نهم از اقسام دهگانه مقامات سلوك ذكر شده است (رجوع كنيد به عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٢ ش، ص ٦٠٩ـ٦١٠) تثبيت می گردد. به عبارت ديگر اين توحيد برای كسانی است كه اهل اين مقاماتاند. وی میافزايد در مقام توحيد، سالك به مقام كشف ترقی، و از طَور عقل و منازعات عقلی به نور كشف گذر میكند و به نور تجلی و عيان از طور استدلال و تمسك به ادله بی نياز میشود؛
ازينرو، توحيد سالك در اين مرتبه متوقف بر دليل نيست، زيرا توحيد اَجلی' از هر دليل است و نيز در توكل سببی مشاهده نمی كند زيرا به يقين میداند كه جز خدا مؤثری نيست و تأثير اسباب و همه افعال از خداوند است و در طلب نجات هيچ واسطه و وسيلهای را جز امتثال فرمان حق، كه موهبتی از جانب خداست، معتبر نمی داند. اين توحيد با علم به فنا و نه با خود فنا صحت میپذيرد، چون علم فنا با فنای در حضرت واحديت (= حضرت اسما و صفات) حاصل می گردد و پيش از فنای در ذات احديت است كه عين جمع است. همچنين اين توحيد با علم جمع كه پيش از عين جمع است صفا می پذيرد ( رجوع كنيد به تِلِمْسانی، ج ٢، ص ٦٠٦، ٦٠٨؛
عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٢ ش، ص ٦١٢، ٦١٥؛
نيزرجوع كنيد به روزبهان بَقْلی، ص ٤، ش ٧، ص ١٤٥ـ١٤٧، ش ٢٨٤ـ ٢٨٦).
همانطور كه گفته شد، برخی از عارفان برای توحيد عرفانی دو مرتبه ذكر كردهاند:
الف) توحيد خاصه كه از آن با عناوين توحيد حال (ابنعربی، تجليات ، ص ٣٥٤)، توحيد علمی يا علماليقين (عزالدين كاشانی، ص٢٠؛
پارسا، ص ١٤١ـ١٤٢؛
عبدالرحمان جامی، ص ٧٨)، توحيد وجودی علمی، توحيد عينی يا توحيد صاحب عين و توحيد اهل طريقت (آملی، ١٣٦٢ ش، ص ٧٥، ٨٠؛
همو، ١٣٤٧ ش، ص ١٠٨، ١١٣) سخن گفتهاند. اين مرتبه از اوايل مراتب توحيد اهل عرفان و مستفاد از باطن علم و منشأ آن نور مراقبه است (عزالدين كاشانی، ص ٢١؛
پارسا، ص ١٤١؛
عبدالرحمان جامی، ص ٧٩). در اين مرتبه از توحيد، سالك به يقين میداند و به چشم بصيرت و شهود می بيند كه خدا يكی است و غير او در عالم هستی، وجودی نيست. او موجود حقيقی و فاعل و مؤثر مطلق است و تمامی ذات و صفات و افعال را در ذات و صفات و افعال او محو و ناچيز می بيند و هر ذاتی و صفتی را پرتوی از نور ذات و صفت حق تعالی میداند، چنانكه هركجا علم و قدرت و اراده و سمع و بصری يابد، آن را اثری از آثار علم و قدرت و اراده و سمع و بصر الاهی میداند، ازينرو از اسباب و مسبَّبات قطعنظر میكند و مقام توكل و رضا و تسليم برای او حاصل میگردد (رجوع كنيد به غزالی، كيميای سعادت ، ج ٢، ص٥٣٠؛
ابنعربی، تجليات ، همانجا؛
محمد جامی، ص ٢٦ـ٢٧؛
پارسا، ص ١٤١ـ١٤٢؛
عزالدين كاشانی، ص٢٠؛
عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٩ ش الف ، ص ١٩٨؛
آملی، ١٣٦٢ ش، ص ٧٥). سيدحيدر آملی (١٣٤٧ ش، ص ١٠٨ـ١١٠) در بيان توحيد خاصه میگويد سالك در اين مرتبه به حقيقت هر موجود و وجود آن نظر میكند تا بدين معرفت میرسد كه هر موجودی از حيث حقيقت و ذات و وجودش حق است و از حيث تعين و تشخص و تقيدش خلق است و چون به حقيقت اشيا و ذرات آنها بدينگونه نظر كرد و به اين معرفت رسيد كه اصل همه موجودات به ذات واحدی بر میگردد كه وجود مطلق يعنی حق تعالی است، حق را باقی و خلق را فانی میيابد (برای نمونه در ادبيات عرفانی رجوع كنيد به عطار، ص٢١٠ـ٢١٢؛
مولوی، ١٣٦٣ش، ج١، دفتر دوم، بيت ١٣٤٥ـ١٣٥٠). وی در جای ديگر (١٣٤٧ ش، ص ١١٣؛
همو، ١٣٦٢ ش، ص٨٠) میگويد سالك در اين مرتبه حق را ظاهر و خلق را باطن میبيند و نزد او خلق آيينهای است كه در آن حق را میبيند و چون حق در آن ظهور دارد، صورت خلق در آن پوشيده است، چنانكه خود آيينه بهواسطه صورتی كه در آن ظاهر است ديده نمیشود (نيزرجوع كنيد به صدرالدين قونيوی، ص٥٢). بدينترتيب سالك در اين مرتبه به وحدت شهود میرسد ( رجوع كنيد به جوادیآملی، ص٣٨ـ٣٩). سيدحيدر آملی (١٣٦٢ش، ص ٧٦) توحيد اهل طريقت را منوط به تحصيل مقامات و مراتب و تخلق به اخلاق الاهی و اتصاف به صفات خدا میداند و میگويد «عيناليقين»، «ايمان» و «اصحاباليمين» كه در قرآن ذكر شده، اشاره به اين مرتبه از توحيد و اهل آن است.
ب) توحيد خاصهالخاصه (عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٩ ش الف ، همانجا)، آخرين مرتبه توحيد مخصوص اهل عرفان كه با عناوين ديگری مانند توحيد مشاهده (ابنعربی، تجليات ، ص ٣٥٥)، توحيد حالی (عزالدين كاشانی، ص٢٠ـ٢١؛
پارسا، ص ١٤٤؛
عبدالرحمان جامی، ص ٧٨)، توحيد حقی (آملی، ١٣٤٧ ش، ص ٧٨، به نقل از عزالدين كاشانی؛
همو، ١٣٦٧ ش، ج ١، ص ٣٥٩)، توحيدِ شهوديِ عيانيِ وجدانيِ ذوقيِ يا كشفی (لاهيجی، ص ٢٦٨، ٣٧١)، توحيد وجودی عملی، توحيد صاحب عقل و عين، و توحيد اهل حقيقت (آملی، ١٣٦٢ ش، ص ٧٧، ٨٠؛
همو، ١٣٤٧ ش، ص١١٠، ١١٣) نيز ناميده شده است. غزالی ( كيميای سعادت ، ج ٢، ص٥٣٠) آن را كمال توحيد دانسته میگويد صوفيان آن را فنای در توحيد گويند. در اين مرتبه، موحد وحدت و كثرت را بدون تزاحمی در حق مشاهده میكند و غير از حق تعالی نمیبيند، حق را در خلق و خلق را در حق میبيند، بی آنكه مشاهده يكی حجاب مشاهده ديگری گردد، بلكه وجود يگانه را از وجهی حق و از وجه ديگر خلق میبيند. بدينترتيب، بهواسطه شهودِ كثرتِ خلقی يگانگی ذات حق تعالی كه متجلی در آن مظاهر است، برای موحد مستور نمیشود. اين مرتبه از توحيد مبتنی بر فنای محض و بهطور كلی فنای ذات و عبور از تمامی مقامات و مراتب و نسبتها و اعتبارات و حتی وجود و توابع آن (= صفات و افعال) است. بدين معنی است كه توحيد را ساقط كردن نسبتها (اسقاط الاضافات) گفتهاند و در اين مرتبه هر ذات و وجودی غيرحق تعالی از نظر ساقط میشود تا سالك به وجود واحد مطلق محض و ذات صرف خالصی كه ايجاد هر موجودی به اوست واصل شود (ابنعربی، تجليات ، ص ٣٥٤ـ٣٥٥؛
محمدبن مطهّر جامی، ص ٢٧؛
نسفی، ١٣٤١ ش، ص ٤٤ـ ٤٨؛
صدرالدين قونيوی، ص ٥٢ ـ٥٣؛
آملی، ١٣٦٢ ش، ص ٧٦، ٧٩؛
همو، ١٣٤٧ ش، ص١١٠ـ١١٣؛
همو، ١٣٦٧ ش، ج ١، ص٣٦٠ـ ٣٦٢؛
لاهيجی، همانجاها). همچنين گفتهاند كه در اين مرتبه، «حال توحيد»، وصف لازم ذاتِ موحد میشود و تمامی ظلمات رسوم وجود او، جز اندكی، در غلبه اشراق نور توحيد متلاشی میگردد. موحد در اين مرتبه بدانجا میرسد كه توحيد را نيز فعل حق تعالی میبيند نه وصف خود و اين ديدن را نيز فعل حق تعالی میبيند. منشأ اين توحيد نور مشاهده است و با تحقق اين مرتبه از توحيد شرك خفی از ميان میرود. برای آدمی مرتبهای بالاتر از اين در توحيد ميسر نيست (عزالدين كاشانی، ص ٢١ـ ٢٢؛
پارسا، ص ١٤٤ـ١٤٥؛
عبدالرحمان جامی، ص ٧٨ـ ٧٩). در اين مرتبه سالك از وحدت شهود به وحدت وجود میرسد و فنای در توحيد محقق میگردد ( رجوع كنيد به جوادی آملی، ص ٥٦). سيدحيدر آملی (١٣٦٢ ش، ص ٧٦) «عيناليقين»، «ايقان» و «سابق مقرّب» را كه در قرآن به آنها اشاره شده، ناظر به اين مرتبه از توحيد و اهل آن میداند (نيز رجوع كنيد به پارسا، ص ١٠٣).
بهگفته سيدحيدر آملی (١٣٤٧ ش، ص ٨٧ ـ ٨٨) مرادِ وی از اينكه توحيد الوهی (= توحيد عامه) را به انبيا و توحيد وجودی (= هر دو مرتبه توحيد مخصوص عارفان) را به اوليا اختصاص داده، اين نيست كه انبيا از توحيد اوليا بیبهرهاند يا اوليا نصيبی از توحيد انبيا ندارند، بلكه انبيا و اوليا هر كدام جامع هر دو قسم و واجد هر دو مرتبهاند. مراد از اين تخصيص اين است كه در هر يك از ايشان آن قسم توحيد كه ذكر شد غلبه دارد و به دعوت به آن مأمورند. انبيا در ظاهر داعی و مأمور به توحيد الوهی اند، اما در باطن و اصل، مرشد و آمر به توحيد وجودی اند. همچنين اوليا اگرچه در باطن مرشد به توحيد وجودیاند، در ظاهر نيز داعی به توحيد الوهی اند و به جهت پيروی انبيا، هادی به توحيد الوهی و اسوه طريقت انبياءاند.
اهل عرفان از وجه ديگری، برای توحيد مراتب سهگانه توحيد افعالی، توحيد صفاتی و توحيد ذاتی را بر شمردهاند. اين مراتب با مراتبی كه پيشتر ذكر شد متناظر است، جز اينكه برای سالك در مرتبه اول (= توحيد خاصه) توحيد افعالی و توحيد صفاتی حاصل میشود و در انتها (= توحيد خاصهالخاصه) توحيد ذاتی محقق میگردد ( رجوع كنيد به عبدالرزاق كاشی، ١٣٧٩ش الف ، ص ١١٩؛
آملی، ١٣٦٢ش، ص٧٩ـ٨٠؛
پارسا، ص١٠٤؛
لاهيجی، ص٢٦٨ـ ٢٦٩). لاهيجی (همانجا) توحيد افعالی را مقام محو، توحيد صفاتی را مقام طَمْس و توحيد ذاتی را مقام مَحْق میخواند. عبدالرزاقكاشی در تقسيمی ديگر (١٣٧٩شب، ص٣٣٢) توحيد را بر چهار قسم دانسته است: توحيد افعال، توحيد اسما، توحيد صفات، توحيد ذات. هريك از سه قسم اول يا علمی است يا ذوقی، كه قسم علمی را بيانی و قسم ذوقی را عيانی نيز میگويند. قسم چهارم بر سه نوع است: بيانی، عيانی و حقانی، كه به عبارت ديگر همان «علماليقين»، «عيناليقين» و «حقاليقين» است (برای اطلاعبيشتررجوع كنيد به همان، ص٣٣٢ـ٣٤٦). سيدحيدرآملی (١٣٤٧ش، ص٨١ ـ٨٢) نيز از عبدالرزاق كاشی نقل میكند كه او برای هريك از اقسام دهگانه مقامات، صورتی از توحيد را بيان كرده كه با وجوه سهگانه خواجهعبداللّه انصاری (ص ١٣٥ـ١٣٩) منطبق است.
منابع:
(١) حيدربن علی آملی، اسرارالشريعه و اطوار الطريقه و انوارالحقيقه ، چاپ محمد خواجوی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٢) همو، كتاب جامع الاسرار و منبع الانوار ، چاپ هانری كوربن و عثمان اسماعيل يحيی، تهران ١٣٤٧ ش؛
(٣) همو، المقدمات من كتاب نص النصوص فی شرح فصوص الحكم لمحيی الدين ابنالعربی ، ج ١، چاپ هانری كوربن و عثمان اسماعيل يحيی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٤) ابنعربی، التجليات الالهيه، همراه با تعليقات ابنسودكين، و كشف الغايات فی شرح ما اكتنفت عليه التجليات ، چاپ عثمان اسماعيل يحيی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٥) همو، الفتوحات المكيه ، چاپ عثمان يحيی، قاهره، سفر ٢، ١٤٠٥/ ١٩٨٥، سفر ٥، ١٣٩٧/١٩٧٧، سفر ٦، ١٣٩٨/١٩٧٨، سفر ٨ ، ١٤٠٣/ ١٩٨٣، سفر ١٢، ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٦) ابونصر سراج، كتاب اللَّمع فی التصوف ، چاپ رينولد آلن نيكلسون، ليدن ١٩١٤، چاپ افست تهران [بی تا.(؛
(٧) عبداللّهبن محمد انصاری، كتاب منازل السائرين ، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٨) محمدبن محمد پارسا، تحفهالسالكين ، دهلی )١٩٧٠ (؛
(٩) علی بن محمد تركه اصفهانی، تمهيدالقواعد ، چاپ جلالالدين آشتيانی، قم ١٣٨١ ش؛
(١٠) سليمانبن علی تلمسانی، شرح منازلالسائرين الی الحق المبين ، چاپ عبدالحفيظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ ش؛
(١١) عبدالرحمانبن احمد جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص ، چاپ ويليام چيتيك، تهران ١٣٥٦ ش؛
(١٢) محمدبن مطهر جامی، حديقه الحقيقه ، چاپ محمدعلی موحد، تهران ١٣٤٣ ش؛
(١٣) عبداللّه جوادی آملی، تحرير تمهيدالقواعد صائنالدين علی بن محمد التركه ،) تهران( ١٣٧٢ ش؛
(١٤) روزبهان بقلی، كتاب عبهرالعاشقين ، چاپ هانری كوربن و محمد معين، تهران ١٣٦٦ ش؛
(١٥) جعفر سجادی، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانی ، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١٦) مجدودبن آدم سنايی، حديقهالحقيقه و شريعه الطريقه ، چاپ مدرس رضوی، تهران ١٣٥٩ ش؛
(١٧) يحيیبن حبش سهروردی، رشف النصائح الايمانيه و كشف الفضائح اليونانيه ، ترجمه علی بن محمد معينالدين يزدی، چاپ نجيب مايل هروی، تهران ١٣٦٥ ش؛
(١٨) محمدبن اسحاق صدرالدين قونيوی، مفتاح الغيب ، چاپ محمد خواجوی، تهران ١٣٧٤ ش؛
(١٩) عبدالرزاق كاشی، شرح منازلالسائرين ، چاپ محسن بيدارفر، قم ١٣٧٢ ش؛
(٢٠) همو، لطائف الاعلام فی اشارات اهلالالهام ، چاپ مجيد هادی زاده، تهران ١٣٧٩ ش الف ؛
(٢١) همو، مجموعه رسائل و مصنفات ، چاپ مجيد هادیزاده، رساله ٣: رساله تشريفات ، تهران ١٣٧٩ ش ب ؛
(٢٢) محمودبن علی عزالدين كاشانی، مصباحالهدايه و مفتاحالكفايه ، چاپ جلالالدين همايی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٢٣) محمدبن ابراهيم عطار، منطق الطير: مقامات الطيور ، چاپ صادق گوهرين، تهران ١٣٦٥ ش؛
(٢٤) محمدبن محمد غزالی، رسائل الغزالی ، چاپ رياض مصطفی عبداللّه، رساله ٣: رساله فی التوحيد ، دمشق: دارالحكمه، )بی تا. (؛
(٢٥) همو، كيميای سعادت ، چاپ حسين خديوجم، تهران ١٣٦١ ش؛
(٢٦) عبدالكريمبن هوازنقشيری، الرساله القشيريه، چاپ معروف زريق و علی عبدالحميد بلطهجی، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٧) محمدبن يحيی لاهيجی، مفاتيح الاعجاز فی شرح گلشنراز ، چاپ كيوان سميعی، تهران )?١٣٣٧ ش( ؛
(٢٨) اسماعيلبن محمد مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، چاپ محمد روشن، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٦ ش؛
(٢٩) جلالالدين محمدبن محمد مولوی، لب لباب مثنوی، ) به انتخاب ( حسينبن علی كاشفی، چاپ نصراللّه تقوی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٣٠) همو، مثنوی معنوی ، تصحيح رينولد آلن نيكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٣١) عبداللّهبن محمد نجم رازی، مرصادالعباد ، چاپ محمد امين رياحی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٣٢) عزيزالدينبن محمد نسفی، بيان التنزيل ، چاپ علیاصغر ميرباقریفرد، تهران ١٣٧٩ ش؛
(٣٣) همو، كشفالحقايق ، چاپ احمد مهدوی دامغانی، تهران ١٣٥٩ ش؛
(٣٤) همو، مجموعه رسائل مشهور به كتاب الانسان الكامل، چاپ ماريژان موله، تهران ١٣٤١ ش؛
(٣٥) محمدبن محمد نصيرالدين طوسی، اوصاف الاشراف ، چاپ نجيب مايل هروی، مشهد )?١٣٥٧ ش ]؛
(٣٦) علی بن عثمان هجويری، كشف المحجوب ، چاپ و. ژوكوفسكی، لنينگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش.
/ فاطمه فنا /