دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٩٢
فضلبن سهل سرخسى، ، فضلبن سهل سرخسى، كنيهاش ابوالعباس، وزير ايرانى مأمون خليفۀ عباسى. خاندان او را از بازماندگان خاندانهاى حكومتگر ايرانى پيش از اسلام (اولاد ملوك الفُرس المَجوس) دانستهاند (رجوع کنید به خطيب بغدادى، ج١٤، ص٢٩٨؛ ابنطقطقى، ص٢٢١). از نسبت او به سرخسى (رجوع کنید به ابنخلكان، ج٤، ص٤١) برمىآيد كه كه زادگاهش شهر سرخس در خراسان بوده است. سال تولد او معلوم نيست. پدر وى، سهلبن زادانفروخ، در دورۀ خلافت مهدى عباسى يا پسرش هارونالرشيد از آيين زردشتى بهاسلام گرويد و تحت حمايت يحيىبن خالد برمكى، وزير هارون، وارد دستگاه ديوانى برمكيان شد (رجوع کنید به خطيب بغدادى، ابنخلكان، همانجاها؛ براى آگاهى از روايات مختلف در اين خصوص رجوع کنید به جهشيارى، ص٢٢٩ـ٢٣٠؛ ابنعمرانى، ص٩٨؛ ابنخلكان، ج٢، ص١٢٠؛ نيز رجوع کنید به حسنبن سهل*). پسران وى، حسن و فضل، هم زمان با او اسلام آوردند (رجوع کنید به ابنجوزى، ج١١، ص٢٤٠؛ ابناثير، ج٦، ص١٩٧؛ قس خطيب بغدادى، ج١٤، ص٢٩٨ـ٢٩٩؛ ابنخلكان، همانجا). گفته شده است که حسن و فضل در ابتدا با طالعبينى گذران زندگی مىكردند (ابنعمرانى، همانجا)، اما در پى ورود پدرشان به دربار عباسى، اين دو نيز به خدمت فرزندان يحيى درآمدند(رجوع کنید به خطيب بغدادى، ج١٤، ص٢٩٨؛ قس جهشيارى، ص٢٣٠). فضل در دستگاه ديوانى برمكيان ارتقا يافت و در شمار ملازمان جعفربن يحيى برمكى قرارگرفت (رجوع کنید به ابنخلكان، همانجا). اين پيشرفت زمانى آغاز شد كه نكتهسنجى و كاردانى فضل نزد يحيى برمكى آشكار شد و يحيى او را به هارون معرفى كرد و از او ستايش نمود و توانايى او موجب توجه هارون به وى گشت. سپس فضلبن سهل با وساطت جعفربن يحيى به خدمت مأمون، كه در آن هنگام وليعهد بود، پيوست. پس از آن، مأمون كارهاى خراسان را بهر عهدۀ فضلبن سهل گذشت (جهشيارى، ص٢٦٦؛ قس خطيب بغدادى، ج١٤، ص٢٩٨ـ٢٩٩، كه روايت كاملاً متفاوتى را نقل كرده است). به روايتى، در همين روزگار و در سال ١٩٠ فضل به دست مأمون اسلام آورد (ابنخلكان، همانجا؛ صفدى، ج٢٤، ص٤٢).
نقش سياسى فضلبن سهل از زمانى آشكار شد كه هارون چندى پس از انتخاب پسرش امين به ولايتعهدى، در ١٨٣ پسر ديگرش مأمون را بهعنوان وليعهد دوم برگزيد و حكومت سرزمينهاى شرق خلافت اسلامى، از همدان تا خراسان و سند، را بهطور مستقل به مأمون واگذار كرد (رجوع کنید به يعقوبى، ج٢، ص٤١٥، ٤١٩ـ٤٢١؛ طبرى، ج٨، ص٢٧٥؛ ابنعمرانى، ص٧٦).
در سال ١٩٢ هارون، با وجود بيمارى، براى فرونشاندن شورش رافعبن ليث، قصد سفر به خراسان را كرد و مأمون، به توصيۀ فضلبن سهل، با اصرار از هارون خواست همراه وى برود، چون به گفتۀ فضل، با حضور زُبَيده مادر امين و داییهاى او از بنىعباس، امكان لغو وليعهدى مأمون در صورت وفات هارون بسيار بود (طبرى، ج٨، ص٣٣٨؛ جهشيارى، ص٢٢٦). با مرگ هارون در طوس در سال ١٩٣ و آشكار شدن اختلاف امراى سپاه در حمايت از امين يا مأمون، فضلبن سهل کوشید تعهدات امراى سپاه را در وفادارى به مأمون به آنان يادآورى نمايد (رجوع کنید به طبرى، ج٨، ص٣٧٢).
در اين هنگام مأمون، براى سركوب شورش رافعبن ليث، در مرو بود (ابناعثم كوفى، ج٨، ص٣٩٧). امين تصميم گرفت براى پسرش، موسى، بيعت بگيرد و مأمون را از ولايتعهدى خلع كند و او را به بغداد فراخواند. از این رو، مأمون برای حفظ ميراثش در امور خراسان سخت نگران بود و سرانجام، به توصيۀ فضلبن سهل و حسنبن سهل، تصميم گرفت در خراسان بماند (رجوع کنید به طبرى، ج٨، ص٣٩٩ـ٤٠٤؛ جهشيارى، ص٢٨٩ـ٢٩٠؛ ابنجوزى، ج١٠، ص٥). امين به تحريك فضلبن ربيع( وزير) و علىبن عيسىبن ماهان( سردار لشكر)، خلافت خود را در بغداد تثبيت نمود و عهدنامۀ ولايتعهدى مأمون را لغو و فرزند خود را وليعهد اعلام كرد و به اين ترتيب، مناسبات امين و مأمون منازعهآميز گرديد (رجوع کنید به يعقوبى، ج٢، ص٤٣٦؛ مقدسى، ج٦، ص١٠٧ـ١٠٨).
فضلبن سهل، به رغم نااميدى مأمون در اين باره و حتى تمايلش به كنارهگيرى از ولايتعهدى، او را به مقاومت تشويق كرد و مسئوليت پيگيرى اين امر را برعهده گرفت (ابنطقطقى، ص٢١٣).
بعدها پس از كشتهشدن امين و تثبيت خلافت مأمون در ١٩٨، مأمون كه خود را مديون فضلبن سهل مىدانست، به او لقب ذوالرياستين (رياست قلم و شمشير) داد و ديوان و سپاه را به فضل سپرد و وى را در رجب سال ١٩٦ حاكم تمام سرزمينهاى شرق، از همدان تا تبت و از درياى خزر تا خليجفارس و درياى هند، ساخت (مقدسى، ج٦، ص١٠٨ـ١٠٩؛ حمزه ذهبى، حوادث و وفيات، ص٣٥ـ٣٦؛ براى روايتى ديگر دربارۀ اين لقب رجوع کنید به بيهقى، ص١٧٢). به اين ترتيب، فضل نخستين وزيرى بود كه امارت و وزارت را باهم عهدهدار شد (جهشيارى، ص٣٠٦). مأمون حتى دستور داد به نام وى سكههايى زدند كه لقب ذوالرياسين بر آنها حك شده بود (مجملالتواريخ و القصص، ص٣٥٠). اوجاقتدار فضل سال ٢٠١ و زمانى بود كه فضل درخواست كنارهگيرى كرد، كه ظاهراً نماشى سياسى براى كسب اختيارات بيشتر بود. مأمون نيز با تجليل فراوان از وى در مقام وزارت، اختيار كامل تدبير امور نظامى و ادارى حكومت خود را به وى تفويض كرد و اموال و مواجب بسيارى به او و برادرش بخشيد. مأمون قاضيان و فقيهان و سرداران را بر اين نامه شاهد گرفت، آن را به تأييد امام رضا عليهالسلام بهعنوان وليعهد رسانيد و دستور داد نسخهاى از آن را در تمام بلاد پخش كنند (رجوع کنید به ابنبابويه، ج٢، ص٣٥٤ـ٣٦٢). در اين سند شرح خدمات فضل در تثبيت خلافت مأمون، ازجمله غلبه بر امين و نيز سركوب شورش ابوالسرايا* و يوسف بَرْم* و برخى ديگر، ذكر شده و از تدابير نظامى وى براى تسلط تركان خلجى و امراى مناطقى چون طبرستان، ديلم، كابل، جبال، غَرجستان، غور، جبل تبت، ارمينيه و حجاز تقدير گردیده است (همو، ج٢، ص٣٥٨ـ٣٥٩). در اين زمان، جايگاه و موقعيت ممتاز سهل به گونهاى بود كه به دستور مأمون پرچم و علامتى مخصوص، به شكل نيزهاى دو شاخ، به او اختصاصيافت. پرچم را نُعَيمبن خازم( از سرداران عرب) و علامت را علىبن هشام( از بزرگان و اشراف ايرانى خراسان) حمل مىكردند (جهشيارى، ص٣٠٥ـ٣٠٦؛ مقدسى، ج٦، ص١٠٩). مأمون در تمام امور دينى و سياسى با او مشورت مىكرد(رجوع کنید به جهشيارى، ص٢٧٨). همچنين گفته شده است فضلبن سهل مأمون را به انتخاب امام رضا عليهالسلام به ولايتعهدى متمايل ساخت. به نظر بزرگان دربار مأمون، اين مطلب با پيشنهاد فضل صورت گرفت. همچنين مخالفان عمدتاً نظامى و عربتبارش، از جمله هَرثَمةبن اَعْيَن و نعيمبن خازم، او را متهم مىكردند كه اين «مجوسىزاده» (فضلبن سهل) بهبهانۀ آلعلى عليهالسلام، قصد دارد خلافت را به سوی سلطنت پادشاهان قديم و كسرایيان ايران سوق دهد(جهشيارى، ص٣١٣، ٣١٧ـ٣١٨؛ قس ابوالفرجاصفهانى، ص٤٥٤). در عراق نيز چنين شايع شده بود كه فضل كاملاً بر مأمون مسلط گشته و انتخاب امام رضا عليهالسلام به ولايتعهدى نيز ناشى از فكر و نفوذ اوسپست (رجوع کنید به ابنبابويه، ج٢، ص٣٣٠، ٣٤٢، ٣٧٠؛ ابنجوزى، ج١٠، ص٧٣ـ٧٤؛ قس ابنبابويه، ج٢، ص٣٤٢ـ٣٤٥). با انتخاب امام رضا عليهالسلام به ولايتعهدى، رنگ سياه پرچم و لباس عباسيان به سبز تغيير يافت، كه به زعم عدهاى همان رنگ لباس شاهان ايرانى پيش از اسلام (رجوع کنید به جهشيارى، ص٣١٣) و در اثر اقدام فضلبن سهل بود. به دنبال آن، عباسيان در بغداد و دیگر شهرهای عراق شورش كردند و حسن، برادر فضل، كه از سوى وى به حاكمیت عراق برگزيده شده بود، نتوانست اوضاع را سامان دهد و در بغداد، پس از خلع مأمون از خلافت، بهنام ابراهيمبن مهدى عباسى خطبه خوانده شد. فضلبن سهل اوضاع آشفتۀ عراق و ديگر بلاد را از مأمون پنهان کرد، اما امام رضا عليهالسلام مأمون را آگاه ساخت. برخى سران لشكر نيز، كه مأمون آنان را از تعرض فضل امان داد، دربارۀ اقدامات فضل و اوضاع عراق چنين گزارشهايى به مأمون دادند. بعداً فضل آنان را كيفر داد. مأمون به فضلبن سهل بدبين شد. از ندامت فضل از اين وضع و عذرخواهىاش از مأمون هم سخن به ميان آمده است (رجوع کنید به طبرى، ج٨، ص٥٦٤ـ٥٦٥؛ ابنجوزى، ج١٠، ص٨٥، ١٠٨؛ ذهبى، حوادث و وفيات ٢٠١ـ٢٢٠، ص١٠؛ قس ثعالبى، ١٩٧٧، ص٩٧ـ٩٨). اين وضع به تغيير جايگاه فضل نزد مأمون انجامید، بهخصوص كه امام رضا عليهالسلام نيز به مأمون گوشزد كرد که عباسيان در عراق از ولايتعهدى من ناخرسندند (ابنبابويه، ج٢، ص٣٢٦؛ ثعالبى، ١٩٩٠، ص١٢١). دربارۀ مناسبات امام رضا عليهالسلام و فضلبن سهل گزارشهاى متناقضى وجود دارد. برخى فضل را به تشيع متهم كرده و برخى از دشمنى او با امام سخن گفتهاند (ابوالفرجاصفهانى، ص٤٥٦؛ ابنبابويه، ج٢، ص٣١٦، ٣٤٧ـ٣٤٩؛ بيهقى، ص١٧٠؛ ابنخلكان، ج٤، ص٤١). دربارۀ موافقت يا مخالفت خاندان سهل با ولايتعهدى امام رضا عليهالسلام نيز رواياتی وجود دارد (ابوالفرجاصفهانى، ص٤٥٤؛ ابنبابويه، ج٢، ص٣٣٠، ٣٣٢ـ٣٣٤). با اينهمه، به نظر مىرسد روايات راجع به تيره بودن مناسبات آندو، صحیح¬تر باشد، زيرا از جاسوس گماردن فضل برای امام و سختگيریهايش به ايشان سخن گفته شده و نیز گزارش شده است که مأمون به اصرار از امام خواست نماز عيد فطر را در مرو برگزار كند، اما بعد به توصيۀ فضلبن سهل، كه از محبوبيت بيش از حد امام علیه السلام نگرانشده بود، از ادامۀ اين نماز جلوگيرى كرد (رجوع کنید به ابنبابويه، ج٢، ص٣٤١، ٣٤٧ـ٣٤٨). اما مهمترين موردى كه اين اختلاف را آشكار نمود، گزارشى بود كه امام رضا عليهالسلام، با وجود پنهانكارى فضلبن سهل، از اوضاع نابسامان عراق به مأمون داد. مأمون با آگاهى از این وضع ، در سال ٢٠٢ تصميم گرفت به عراق برود و به اين ترتيب، بخت فضلبن سهل نيز برگشت. در دوم شعبان همان سال، در مسير ، در شهر سرخس، فضلبن سهل مشغول استحمام بود، که همانطور كه خودش پيشبينى كرده و برادرش نيز به وى هشدار داده بود، بهدست چهارتن با ضربه های شمشیر کشته شد. در منابع، این چهار تن از نزديكان مأمون معرفى شدهاند (رجوع کنید به ابنبابويه، ج٢، ص٣٧٠، ٣٧٣؛ مجملالتواريخ و القصص، ص٣٥٢؛ ابنخلكان، ج٤، ص٤٤). با اين حال، پارهاى منابع دليلی ناموجه براى قتل فضل ذكر كردهاند. بنا بر اين منابع، فضلبن سهل چندان بر مأمون تسلط يافته بود كه دربارۀ كنيزى كه مىخواست بخرد با او رقابت كرد و مأمون او را كشت (رجوع کنید به مسعودى، ج٤، ص٢٩٩؛ قس ابنخلكان، ج٤، ص٤١). مأمون براى دستگيرى قاتلان فضل جايزهاى تعيين كرد تا خود را از دست داشتن در قتل او مبرّا جلوه دهد. عباسبن هيثم دينورى آنان را دستگير كرد و با آن كه مدعى شدند مأمون به آنان دستور قتل فضل را داده است، كشته شدند (طبرى، ج٨، ص٥٦٥؛ ابنجوزى، همانجا؛ ذهبى، حوادث ٢٠١ـ٢١٠ه ، ص١١). چند تن ديگر نيز به اتهام دست داشتن در قتل فضل، به دستور مأمون كشته شدند (طبرى، همانجا؛ گرديزى، ص٢٩٦ـ٢٩٧؛ ابنجوزى، همانجا). درمنابع از دسيسۀ مأمون در قتل فضل سخن گفته شده است (طبرى، همانجا؛ ابنبابويه، ج٢، ص٥٨١)، اما مأمون خود را از اين ماجرا بهشدت غمگين نشان داد، براى او عزادارى كرد، مرگ وى را به مادرش تسليت گفت (رجوع کنید به ابنعبدربه، ج٣، ص٢٦٢) و سر قاتلان او را براى برادرش، حسن، به عراق فرستاد و او را جانشين فضل ساخت (طبرى، ج٨، ص٥٦٥ـ٥٦٦). به اين ترتيب، فضلبن سهل كه دولتش همانند دولت برمكيان بود و پرورش يافتۀ مكتب آنان بود، در برآوردن اين آرزو كه نفوذ فرمانش را در شرق و غرب سرزمينهاى اسلامى بگستراند، ناكام ماند (رجوع کنید به ابنطقطقى، ص٢٢١ـ٢٢٢). سن وى را در هنگام مرگ از حدود ٤٢ تا ٦٠ سال ذكر كردهاند (رجوع کنید به طبرى، ج٨، ص٥٦٥؛ خطيب بغدادى، ج١٤، ص٣٠٣؛ ابنخلكان، ج٤، ص٤٢، ٤٤).
فضلبن سهل از دبيران برجستۀ ايرانى محسوب مىشد كه از ميراث فرهنگ ايرانى مانند كليله و دمنه آگاهى داشت (قفطى، ص١٤٠). از كاتبان نثرنويسى بود كه بسیاری ازرسايل او مدون شد. اشعاری هم داشت (ابننديم، ج١، قسمت دوم، ص٣٧٨، ٥٣٦). وی به سنّتهاى دهقانان ايرانى توجه مىنمود و در حفظ آنها مىكوشيد (رجوع کنید به جهشيارى، ص٢٣١ـ٢٣٢) و آداب ايرانى را، همچون برمكيان، در دربار مأمون تجديد كرد؛ چنانكه بر تختى مىنشست كه دوازده نفر آن را حمل مىكردند و در كنار مأمون جايگاهى مخصوص داشت (همو، ص٣١٦). به زبان عربى مانند فارسى مسلط بود و قرآن را بهخوبى مىخواند (رجوع کنید به جهشيارى، ص٢٣٠؛ قفطى، ص١٤٠). او دبيران ايرانى ازجمله احمدبن ابىخالد، وزير آيندۀ مأمون، را تحت حمايت خود وارد ديوانهاى دستگاه خلافت عباسى كرد (رجوع کنید به جهشيارى، ص٣١٨). پارهاى از توقيعات و گفتارها و روشهاى مدبرانۀ او در سياست و امور ديوانى و وزارت، در منابع ثبت شده است (رجوع کنید به ابنعبدربه، ج٤، ص٣٠٣ـ٣٠٤؛ خطيب بغدادى، ج١٤، ص٣٠٠ـ٣٠٢؛ ثعالبى، ١٩٧٧، ص٥٨، ١٢٠، ١٤٧؛ همو، ١٩٩٠، ص١٢٩ـ١٣٠، ٢٣٧، ٢٤٣؛ ابنخلكان، ج٤، ص٤٢ـ٤٣). ابداع نوعى از خط را به وى نسبت دادهاند كه به قلم رياسى معروف بود و انواع و متفرعاتى پيدا نمود (رجوع کنید به ابننديم، ج١، قسمت ١، ص٢١). فضلبن سهل از حاميان نهضت ترجمه در عصر مأمون بود و با دعوت از مترجمانى چيرهدست به دربار مأمون، موجب ترجمۀ آثار علمى و فلسفى به عربى شد (رجوع کنید به قفطى، ص٢٤٢). وى از علاقهمندان و برجستهترين افراد در علم هيئت و احكام نجوم بهشمار مىرفت (رجوع کنید به مجملالتواريخ و القصص، ص٣٥٠؛ ابنعمرانى، ص٩٨؛ ابنطقطقى، ص٢٢١) و تبحر او چنان بود كه مأمون در برخى تصميمگيريهاى مهم از آن بهره مىبرد، از جمله در انتخاب طاهر به فرماندهى سپاه خراسان و انتخاب ساعت اعلام ولايتعهدى امام رضا عليهالسلام. گفته اند که فضل مرگ خودش را هم بر همين اساس پیش بینی کرده بود(رجوع کنید به ابنبابويه، ج٢، ص٣٣٢ـ٣٣٤؛ مجملالتواريخ و القصص، ص٣٤٩ـ٣٥٠؛ قفطى، ص٢٢٢). منجمانى نیز در دستگاه وى مشغول بودند، از جمله يحيىبن ابىمنصور، عمربن فرخان طبرى و يحيىبن هارون (رجوع کنید به ابننديم، ج١، قسمت دوم، ص٤٤١؛ ابنخلكان، ج٦، ص٧٩).
وى در سلسله راويان ِ حديثى منسوب به پيامبر، با عنوان «اذا كتبت بسم اللّه الرحمن الرحيم فبين السين فيه»، قرار دارد كه به واسطۀ چند تن، از يحيىبن خالد برمكى از زيدبن ثابت روايت شده است (خطيب بغدادى، ج١٤، ص٢٩٩).
شاعرانی در مدح و رثاى فضلبن سهل شعر سرودهاند (رجوع کنید به ابنخلكان، ج٤، ص٤٣، ٤٤؛ صفدى، ج٢٤، ص٤٣ـ٤٧). فضل را گشادهدست و بخشنده و وفادار به عهد و سخنور وصف كردهاند(رجوع کنید به تنوخى، ج١، ص١٦٩، ج٣، ص٢٠٢ـ٢٠٤، ٢٤٩ـ٢٥٤؛ خطيب بغدادى، ج١٤، ص٢٩٩).
منابع :
(١) ابناثير؛
(٢) احمد ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣) محمدبن على ابنبابويه، عيون اخبارالرضا، چاپ علىاكبر غفارى، بىجا، ١٣٧٣؛
(٤) ابنجوزى؛
(٥) ابنخلكان؛
(٦) محمدبن على ابنطقطقى، الفخرى فىالآداب السلطانية و الدول الاسلامية، بيروت، بىتا؛
(٧) احمدبن محمد ابنعبدربه، العقد الفريد، چاپ عبدالمجيد ترحينى، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٣؛
(٨) ابنعمرانى، الانباء فى تاريخ الخلفاء، چاپ قاسم سامرايى، ليدن ١٩٧٣؛
(٩) ابننديم؛
(١٠) ابوالفرجاصفهانى، مقاتلالطالبين، چاپ احمد صقر، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(١١) بيهقى؛
(١٢) محسنبن على تنوخى، الفرج بعد الشدة، چاپ عبود شالجى، بيروت ١٩٧٨؛
(١٣) عبدالملكبن محمد ثعالبى، تحفةالوزراء، چاپ حبيبعلى راوى و ابتسام مرهون صفار، بغداد ١٩٧٧؛
(١٤) همو، آدابالملوك، چاپ جليل عطيه، بيروت ١٩٩٠؛
(١٥) محمدبن عبدوس جهشيارى، كتاب الوزراء و الكتّاب، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى و عبدالحفيظ شلبى، قاهره ١٣٥٧ه / ١٩٣٨؛
(١٦) حمزه اصفهانى، تاريخ سنى ملوكالارض و الانبياء، چاپ گوتوالد، لايپزيك ١٨٤٤، چاپ افست بيروت، بىتا؛
(١٧) خطيب بغدادى؛
(١٨) محمدبن احمد ذهبى، تاريخالاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت ١٤١١؛
(١٩) صفدى؛
(٢٠) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٢١) علىبن يوسف قفطى، تاريخالحكماء، چاپ يوليوس كيپرت، فرانكفورت ١٤١٩/ ١٩٩٩؛
(٢٢) عبدالحىبن ضحاك گرديزى، زينالاخبار، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٣) مجملالتواريخ و القصص، چاپ ملكالشعراء بهار، تهران ١٣١٨ش؛
(٢٤) مسعودى، مروج(بيروت)؛
(٢٥) مطهربن طاهر مقدسى، البدء و التاريخ، چاپ كلمان هوار، پاريس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢٦) يعقوبى، تاريخ.
/ زهير صياميان گرجى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٣/٠٥