دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٦٢
حائرى یزدى ، مهدى، حكیم و اصولى معاصر. پدرش، شیخعبدالكریم حائرى یزدى*، مؤسس حوزه علمیه قم بود. مهدى حائرى در ١٣٠٢ش در قم متولد شد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاهش گذراند و در ١٣١٥ش تحصیلات علوم دینى را آغاز كرد (حائرى یزدى، ١٣٨١ش، ص ١٦، ٢٢ـ٢٣). وى به موازات تحصیل فقه و اصول، با جدیت به تحصیل فلسفه پرداخت. مهمترین استادان وى در فقه و اصول، سیدمحمد حجتِ كوهكمرى*، سیدمحمدتقى خوانسارى* و حاجآقا حسین طباطبایى بروجردى* و در فلسفه سیداحمد خوانسارى، امام خمینى* و میرزامهدى آشتیانى* بودند (همو، ١٣٧٩ش،ص٢١ـ٢٦). وى در حدود سال ١٣٣٠ش به نجف رفت و سپس به تهران بازگشت. پس از فوت میرزامهدى آشتیانى، سرپرستى مدرسه سپهسالار قدیم، كه بنابر وقفنامه میبایست به فردى ماهر در معقول و منقول واگذار میشد، به حائرى یزدى واگذار شد. وى در این زمان (حدود ١٣٣٢ش) تدریس در مدرسه سپهسالار و دانشگاه تهران را نیز آغاز كرد. علاوه بر این، از جانب آیتاللّه بروجردى به دكتر مصدق، نخستوزیر وقت، معرفى شد و مصدق او را به عنوان مجتهد جامعالشرایط شوراى عالى فرهنگ منصوب كرد (همو، ١٣٨١ش، ص ٢٣ـ٢٦). در حدود ١٣٣٨ش، وى از طرف آیتاللّه بروجردى، براى تبلیغ اسلام و خصوصآ معرفى مذهب شیعه، عازم امریكا شد اما خیلى زود دریافت كه بدینمنظور باید با زبان و تفكر غربى آشنا شود، لذا تحصیل در رشته فلسفه را در دانشگاههاى امریكا آغاز كرد. دوره لیسانس را در دانشگاه جورج تاون و فوقلیسانس را در میشیگان گذراند و براى تحصیل در دوره دكترى به تورنتو (كانادا) رفت و در این مدت، علاوه بر تحصیل، به تدریس نیز اشتغال داشت. پس از پایان دوره دكترى، به امریكا برگشت و به عنوان عضو انجمن اخلاقِ زیستى كِنِدى در دانشگاه جورج واشنگتن استخدام شد و تا ١٣٥٩ش در این سمت بود و در این دانشگاه و نیز دانشگاه ییل تدریس میكرد (همان، ص ٢٧ـ٣١، ٣٩ـ٤٠). حائرى در نخستین روزهاى پس از پیروزى انقلاب اسلامى، از طرف امام خمینى، سفیر ایران در واشنگتن شد، اما خیلى زود از این مقام استعفا كرد و در ١٣٥٩ش به ایران بازگشت. در ١٣٦٣ش براى تدریس به دانشگاه آكسفورد رفت و مدتى هم در لندن بود (همان، ص ٣٢، ١٠١ـ١٠٣). وى در ١٣٧٨ش در تهران درگذشت (صدوقى سها، ص٣٩٣؛ حائرییزدى،١٣٨١ش، مقدمه لاجوردى، ص١٣).
مهدى حائرى، در مقام متخصص در فلسفه اسلامى و غرب، به مقایسه این دو نظام فلسفى پرداخته (براى نمونه رجوع کنید به حائرى یزدى، ١٣٧٩ش، ص٤٩، ٥٥ـ٥٧؛ همو، ١٣٨٤شالف، ص٣٨ـ ٥٠) و در آثار خوداز برخى نكاتدقیق فلسفهاسلامى براى تحلیل مسائل و پاسخِ مشكلات فلسفهغرب استفاده كردهاست، از جمله تفاوت میان استى (وجود رابط) و هستى (وجود محمولى)، و وجودِ مطلق و مطلقِ وجود (رجوع کنید به ١٩٩٥، ص٢ـ ١٠، ١٣ـ ١٤؛ همو، ١٣٧٩ش، ص٧٩؛ همو، ١٣٨٤شالف، ص٤٠٠ـ ٤٠٩).
حائرى (١٣٨٤ش الف، ص ٥٩ـ٨٥) با نقد برهان صدیقین ابنسینا و براساس برهان ملاصدرا، در تقریر این برهان روشى جدید عرضه كرده و كوشیده است اشكالات آن را از طریق تحلیل منطقى برطرف كند. نظریه «هرم هستى»، كه بخشى از رساله دكترى حائرى است (رجوع کنید به ١٩٨٢، ص ٢٢١ـ٢٢٨)، طرحى جدید براى تبیین رابطه واحد و كثیر است. وى مدعى است كه وحدت وجودى كه او براساس نظریه هرم هستى بیان كرده، با وحدت وجود عرفانى متفاوت است و میتوان آن را «وحدت وجود منطقى» نامید و از آن طریق میتوان ارتباط كثرت حقیقى را با واحد حقیقى بیان كرد (١٣٦٠ش، ص ١٥٢ـ١٥٣، ١٦٧). معرفتشناسى و مسئله علم نیز یكى از دغدغههاى فكرى مهم حائرى بوده، چنانكه رساله دكترى خود را درباره علم حضورى نگاشته است. حائرى (١٣٤٧ش، ص١٦٠ـ١٦١؛ همو، ١٣٨٤شالف، ص ١٣٦ـ١٥٤) از مسئله اتحاد عاقل و معقول نزد ملاصدرا، سه تفسیر نموده و اقوالى را كه این قاعده را براساس اضافه توضیح دادهاند، از جمله قول سیدابوالحسن رفیعىِ قزوینى* را، نقد كرده است (براى نقدنظر حائرى رجوع کنید به ابراهیمى دینانى، ج ١، ص ٣١٨ـ٣٢١ و پاسخ آن رجوع کنید به حائرى یزدى ١٣٨٤ش الف، ص ١٥٤ـ١٥٨). وى براى توجیه این مسئله، از تفاوت حیثیت فینفسه و فیغیره معقول استفاده كرده است (رجوع کنید به ١٣٤٧ش، ص ١٦٤). او در تفسیر معناى امكان خاص و موجبه سالبةالمحمول و برخى مباحث به هم پیوسته در این باب در فلسفه اسلامى، با علامه سیدمحمدحسین طباطبائى اختلافاتى داشته كه به صورت سلسله انتقادات و پاسخها منتشر شده است (رجوع کنید به ١٣٨٤ش الف، ص ٢٠٣ـ٢٧٨).
حائرى در آثار خود به فلسفه عملى نیز توجه ویژه داشته است. به عقیده او (١٩٩٥، ص ١٢، ٥٤ـ٥٥)، فلسفه عملى، كه به «هستیهاى مقدور» (برخاسته از اراده و شعور انسانى) میپردازد، نوعى عقلورزى است و سیاست مدن، كه یكى از شاخههاى آن است، همان فن كشوردارى و حكومت است و به این ترتیب میتوان گفت كه حكومت از حكمت اشتقاق یافته و به معناى تدبیر اندیشمندانه و عادلانه در امور داخلى و خارجى شهروندان است نه به معناى فرمانروایى و تحكم بر زیردستان. وى در این باره به رأى افلاطون در رساله جمهور استناد كرده است (رجوع کنید به همان، ص ٥٩ـ٦٠). به نظر حائرى (١٣٨٤ش ب، ص ٢١٦ـ٢١٨)، احتیاجات فردى و نوعىِ انسانها شكلدهنده علوم و قوانینى است كه آنها را اعتباریات مینامند. وى (١٩٩٥، ص٦٤ـ٦٥، ٧٠ـ٧١) حكومت و آیین كشوردارى را نیز از این قسم امور دانسته است. او (١٩٩٥، ص ٧٢ـ٧٦)، با استناد به ارسطو، حكومت را نماد هر جامعه دانسته و معتقد است كه حكومت متناسب با جامعه شكل میگیرد. در این دیدگاه، نحوه ارتباط افراد با جامعه همانند مالكیت شخصى در ملكى مشاع است كه همه به نحو مساوى و مشترك در آن سهیماند. سپردن حاكمیت به شخص یا گروه خاص نیز توسط مردم انجام میشود. به این ترتیب، در نظر حائرى حكومت از مقوله وكالت است نه ولایت (همان، ص ١٠١ـ١٠٢، ١٠٧، ١٧٧ـ١٧٨). از این دیدگاهِ وى انتقاد شده و سلسله مقالاتى نیز در پاسخ به انتقادات نوشته شده است (براى نمونه نقد آیتاللّه جوادى آملى و پاسخها رجوع کنید به حائرى یزدى، ١٣٨٤ش الف، ص ٢٨١ـ٣٥٠).
سیدحسین نصر در مقدمهاى كه بر كتاب >علم حضورى< او نگاشته، حائرى را فیلسوف اسلامیاى كه متعلق به سنّت زنده فلسفه اسلامى است معرفى كرده و به ارزشمندى آثار وى در حوزه مطالعات تطبیقى اشاره كرده است (رجوع کنید به حائرى یزدى، ١٣٧٩ش، ص ١٨٩).
آثار حائرى عبارتاند از: علم كلى (قم ١٣٣٥ش)؛ كاوشهاى عقل نظرى (تهران ١٣٤٧ش)؛ هرم هستى: تحلیلى از مبادى هستیشناسى تطبیقى (تهران ١٣٥٩ش)؛ روش راستین یكتاشناسى: انتولوجى توحیدى (تهران ١٣٥٩ش)؛ متافیزیك : مجموعه مقالات فلسفى ـ منطقى كه بهكوشش عبداللّه نصرى در ١٣٦٠ش چاپ شد (نصرى این مجموعه را به همراه مقالاتى دیگر از حائرى در اثرى با عنوان جستارهاى فلسفى در ١٣٨٤ش چاپ كرده است)؛ آگاهى و گواهى (تهران ١٣٦٠ش)، كه ترجمه و شرح انتقادى رساله التصور و التصدیق صدرالدین شیرازى است؛ كاوشهاى عقل عملى: فلسفه اخلاق (تهران ١٣٦١ش)؛ رساله دكترى حائرى با عنوان >علم حضورى<، در ١٣٦١ش/ ١٩٨٢ در تهران و در ١٣٧١ش/ ١٩٩٢ در نیویورك چاپ شد؛ حكمت و حكومت (لندن ١٩٩٥)؛ الحجة فى الفقه (تهران ١٣٧٩ش)، كه تقریرات دروس اصول فقه آیتاللّه بروجردى است؛ التعلیقات لجامع الحكمتین على تحفة الحكیم آیةاللّه الحاج شیخمحمدحسین الاصفهانى، به عربى (تهران ١٣٨٠ش). همچنین عبداللّه نصرى تقریرات درسى حائرى را با عنوان سفر نفس (تهران ١٣٨٠ش) و فلسفه تحلیلى و نظریه شناخت در فلسفه اسلامى (تهران ١٣٨٥ش) منتشر كرده است.
منابع :
(١) غلامحسین ابراهیمى دینانى، قواعد كلى فلسفى در فلسفه اسلامى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢) مهدى حائرى یزدى، آفاق فلسفه: از عقل ناب تا حكمت احكام، به كوشش مسعود رضوى، تهران ١٣٧٩ش؛
(٣) همو، جستارهاى فلسفى: مجموعه مقالات، به اهتمام عبداللّه نصرى، تهران ١٣٨٤ش الف؛
(٤) همو، حكمت و حكومت، (لندن ١٩٩٥)؛
(٥) همو، خاطرات دكتر مهدى حائرى یزدى، به كوشش حبیب لاجوردى، تهران ١٣٨١ش؛
(٦) همو، كاوشهاى عقل عملى: فلسفه اخلاق، تهران ١٣٨٤ش ب؛
(٧) همو، كاوشهاى عقل نظرى، تهران ١٣٤٧ش؛
(٨) همو، هرم هستى: تحلیلى از مبادى هستیشناسى تطبیقى، تهران ١٣٦٠ش؛
(٩) منوچهر صدوقیسها، تاریخ حكماء و عرفاى متأخر، تهران ١٣٨١ش؛
(١٠) Mehdi Ha'iri Yazdi, Knowledge by presence, Tehran ١٩٨٢.
/ طیبه كرمى /