دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٧٥
تقی زاده ، سیّدحسن ، از رهبران انقلاب مشروطیت ایران ، از رجال سیاسی بحث انگیز معاصر و از شخصیتهای علمی ـ فرهنگی . او در زمرة کسانی است که جمعی بشدت هوادار و موافق ، و جمعی بغایت مخالف دارد، و مادام که همة اسناد در بارة وی انتشار نیافته و نقّادی تاریخی نشده است ، در خصوص خفایایی از زندگی او، بویژه جنبه هایی که با منافع و مصالح کشور ربط مستقیم دارد، سخن قاطعی نمی توان گفت . منابع بسیار زیادی که به کوشش ایرج افشار ( رجوع کنید به منابع مقاله ) در باره اش انتشار یافته است ، و نیز انتشار زندگینامة خودنوشت او ( زندگی طوفانی ) و دیگر یادداشتهای پراکنده در باب گوشه هایی از زندگی وی ، از جهات بسیاری روشنگر است ، اما جنبه هایی از زندگی سیاسی او هنوز هم ناشناخته ، کم شناخته و در معرض مجادلات سیاسی است . زندگی طولانی او بسیار پرنوسان است ، بگونه ای که می توان از چند تقی زادة متمایز سخن گفت : تقی زادة جوان ، آرمان گرا، انقلابی و اصلاحگر؛
تقی زادة محتاط ، محافظه کار، سازشکار و گاه حتی فرمانبردار دولت و مطیع قدرتهای وقت ؛
و تقی زادة عالم ، فاضل ، محقق و متتبعِ بی طرف و دقیق النظر.
زندگی و فعالیتهای سیاسی . سیدحسن تقی زاده در آخر رمضان ١٢٩٥ در خانواده ای روحانی در تبریز به دنیا آمد. پدرش سیدتقی (متوفی ١٣١٤) امام جماعت مسجد بازارچه در محلة خیابان تبریز و مکتبدار، مردی عالم و زاهد، و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری در حوزة نجف بود (تقی زاده ، ١٣٤٩ ش الف ، ص ٢٨٨؛
همو، ١٣٧٢ ش ، ص ١٥ـ٢٠).
سیدحسن از چهارسالگی ، و به هدایت پدر، خواندن قرآن کریم را آغاز و در پنج سالگی آن را ختم کرد. از هشت سالگی تحصیل مقدمات عربی و از چهارده سالگی تحصیل علوم عقلی ، ریاضیات و نجوم و هیئت را شروع کرد (همو،١٣٤٩ش الف ، ص ٢٨٩). در حکمت قدیم ، طبّ جدید، علم تشریح و هیئت جدید درس خواند. در مدرسة امریکاییها با روشهای جدید غربی در
تدریس آشنا شد. اصول فقه را نزد میرزا محمود اصولی و
حاج میرزاحسن (جدّ خاندان «مجتهدی »های تبریز) فرا گرفت . علوم جدید و زبان فرانسوی را دور از چشم پدر و در خفا آموخت و در این شاخه از تحصیل ، با میرزامحمد علی خان تربیت * ، یار و همراه و بعدها شوهر خواهرش (مجتهدی ، ص ٢٨) همدرس بود. آثاری از شیخ احمد احسائی را نزد شیخ علی ، معروف به جوان ، که از علمای شیخیّة تبریز بود، در نهان می خواند. خود وی گفته است که از سنة ١٣١١، تقریباً از شانزده سالگی ، از قیل و قال مدرسه دلگیر شده و در صدد رهایی از تقلید و «اطاعت کورکورانة تعبّدی » بر آمده است (١٣٣٩ ش ج ، ص ٣٣٩). چند سال بعد، حدوداً از بیست سالگی ، بر اثر آشنایی با نوشته های طالبوف و میرزاملکم خان ناظم الدوله و نویسندگان تجدّدخواه روزنامه های فارسی خارج از کشور، نظیر اختر ، پرورش ، ثریّا ، حبل المتین و حکمت ،وکتابهای عربی چاپ مصر و کتابهای ترکی چاپ عثمانی ، به علوم جدید غربی ، اندیشه های سیاسی اروپایی ، افکار آزادی خواهانه ، ضد استبدادی و تجددطلبانه بشدت تمایل یافت تا جایی که به همراه تربیت و جمعی دیگر، برای ترویج این اندیشه ها، محفلی روشنفکرانه در تبریز تشکیل داد و در ١٣١٩ همراه همان دوستانش به تأسیس مدرسه ای به نام تربیت اقدام نمود که هدف آن ترویج آموزش به روش غربی و اندیشه های غربی بود، اما بر اثر مخالفت شماری از روحانیان و حکمی که به تفسیق دادند، مدرسه دایر نشد و دوستان تقی زاده همگی پراکنده و متواری شدند و خود وی نیز اگر حرمت پدر و خانواده در میان مردم تبریز نبود، با مشکلات جدّی روبرو می شد (همو، ١٣٧٢ ش ، ص ٢٦ـ٢٩؛
طاهرزادة بهزاد، ص ٤٠٩). اما تقی زاده به درستی راه خود باوری راسخ داشت . در همان سالها عضو جمعیتی بود به نام «علیهم » که به بحثهای ادبی ، علمی ، سیاسی و نقّادی بعضی اقوال خطبا و ذاکرین و اعمال سنّتی می پرداختند و نقّادیها را با هزل و هجو نیز همراه می کردند (ناطق ، ص ١٨٦). با همکاری تربیت ، میرزا سید حسین خان عدالت و یوسف اعتصامی * ملقب به اعتصام الملک (پدر پروین اعتصامی ) کتاب فروشی (= کتابخانة ) تربیت را به قصد ترویج معارف و آشنا ساختن مردم به اصول حکومت ملی و آزادی طلبی تأسیس کرد که کتابهای فرنگی و عربی جدید می فروخت و محل آمد و رفت متجددان و آزادی خواهان آذربایجانی بود (ملکزاده ، ج ١، ص ٢١١). در دورة استبداد صغیر * این کتاب فروشی را غارت کردند و آتش زدند (تقی زاده ، ١٣٧٢ ش ، ص ٢٩). در ١٣٢٠، با همکاری همان دوستان ، دو هفته نامة گنجینة فنون را منتشر کرد، که پس از یک سال و نیم انتشار، و ظاهراً بر اثر سفر تقی زاده و تربیت به خارجه و شیوع وبا در ایران ، تعطیل شد.
سیدحسن تقی زاده از ١٣٢٢ تا شعبان ١٣٢٣ به سفر و سیاحت ، مطالعه و مشاهده و دیدار و گفتگو در عثمانی ، لبنان ، سوریه ، مصر و صفحات قفقاز و گرجستان پرداخت و با بسیاری از نویسندگان ، روزنامه نگاران ، اندیشمندان و فعالان سیاسی ، از جمله تختینسکی ، جرجی زیدان ، زین العابدین مراغه ای ، جلیل محمدقلی زاده ، و همکاران اصلی نشریه های فارسی زبانی که در این بلاد منتشر می شد و بسیاری دیگر، حشر و نشر داشت (همو، ١٣٤٩ ش الف ، ص ٢٩٣؛
١٣٧٢ ش ، ص ٣٧ـ ٤٥). رسالة انتقادی تاریخ احوال کنونی ایران با محاکمات تاریخی را در ١٣٢٣ در مصر چاپ کرد که تصویر گویایی از اندیشه های سیاسی و تاریخی نخستین اوست ( رجوع کنید به همو، ١٣٢٢ ش ، قسمت ١، ص ٦٨ـ ١١٩).
تقی زاده در شعبان ١٣٢٣ به تبریز بازگشت و با تجربه هایی که اندوخته بود و افکار و پیشنهادهای تازه به محافل پنهانی مبارزان تبریزی ضداستبداد پیوست . جنبش مشروطه خواهی در واقع شروع شده بود و تبریز و آذربایجان از داغترین کانونهای آن بود. تقی زاده پس از پیروزی آزادی خواهان و افتتاح اولین مجلس شورای ملی ، به نمایندگی از سوی طبقة تجار تبریز انتخاب شد (همو، ١٣٤٩ ش الف ، همانجا؛
همو، ١٣٤٩ـ ١٣٥٨ ش ، ج ١، ص ٢٧٣). از همان آغاز کار مجلس ، انظار را به خود جلب کرد و ظرف مدت کوتاهی رهبری اقلیت روشنفکر، تجددخواه و تندرو مجلس را به دست گرفت (ملکزاده ، ج ١، ص ٤١٤؛
برای متن نمونه ای از نطقهای مؤثر او در مجلس رجوع کنید به ناظم الاسلام کرمانی ، بخش ٢، ج ٤، ص ٢٨ـ٣١) و با پشتیبانی از تغییرات و اصلاحات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و انتقادهای تند از نظام استبدادی ، خطهای متمایز کنندة جناحهای سیاسی مجلس اول را ترسیم کرد (آبراهامیان ، ص ١١٢). در پی آشوبی عظیم که بخشهایی از کشور و بویژه آذربایجان را فرا گرفت ، همراه چند تن دیگر، از سوی مجلس به تدوین متمم قانونِ اساسی مأمور گردید. بر پایة همین متمم بود که حکومت مشروطه تعریف و قوای سه گانه از هم تفکیک و حقوق ملت تسجیل شد، و در جریان بحثهای همین هیئت در بارة قانون اساسی بود که دیدگاههای تهیه کنندگان متمم در باب مرز میان شرع و عرف آشکار گردید (تقی زاده ، ١٣٤٩ـ ١٣٥٨ش ، ج ١، ص ٢٧٤ و بعد). نطقهای تند و مدافعات پر شورش از آزادی ، از سویی موجبات اشتهار و محبوبیت او را در میان مردم فراهم
آورد و نظر روزنامه ها و نیز مأموران سفارتخانه های خارجی ذینفع در ایران را به سوی وی جلب کرد، و از سوی دیگر خشم و کینة شاه مستبد و درباریان و استبدادخواهان را بر انگیخت . در جریان استبداد صغیر، محمدعلی شاه شخصاً دستور داد که تقی زاده را دستگیر کنند و سوگند خورد که با دستان خودش او را خفه کند (همو، ١٣٧٢ ش ، ص ٧٥). اما تقی زاده و گروهی دیگر به دام مأموران محمدعلی شاه نیفتادند. جمعی ، که تقی زاده و علی اکبر دهخدا * از جملة آنان بودند، از بیم جان به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شدند؛
عملی که از جانب مخالفان و منتقدان تقی زاده به عنوان یکی از نقاط ضعف سیاسی و حتی وابستگی او به خارجیان تعبیر شده است . پناهنده شدن تقی زاده به سفارت ، و بعدها نقش او در تمدید قرارداد نفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و دیدگاههایش در بارة تجدد و غرب ، پرمناقشه ترین بحثهای موافقان و مخالفان اوست (برای آگاهی از ماجرای پناهندگی از دیدگاه خود تقی زاده رجوع کنید به همان ، ص ٢٩٠ به بعد؛
برای آگاهی از گزارشهای سفارت انگلستان رجوع کنید به بریتانیا. وزارت امور خارجه ، ج ١، جاهای متعدد؛
معاصر، ج ٢، ص ١٢٧٩؛
برای آگاهی از نظر موافقان تقی زاده رجوع کنید به براون ، ص ١٦٥؛
> ران ملخ < ؛
یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد؛
و برای نظری بشدت مخالف رجوع کنید به آدمیت ، جاهای متعدد).
تقی زاده و دهخدا و چند تن دیگر سرانجام با وساطت سفارت انگلستان از دام مرگ رهیدند و به خارج تبعید شدند. تقی زاده و همراهانش راتحت الحفظ تا بندر انزلی بردند و از آنجا روانة باکو کردند. او نخست به فرانسه و سپس به انگلستان رفت . در آنجا مدتی در کتابخانه کار می کرد و با همکاری مؤثر و دوستانة ادوارد براون * موفق شد که مسائل ایران را به صحنة افکار عمومی بکشاند. تشکیل «کمیتة ایران »، مرکّب از نمایندگانی از مجلس انگلستان ، که با مشروطه خواهان مساعدت کردند، از ثمرات تلاشهای او بود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ؛
براون ، ص ٢٦٤).
اواخر١٣٢٦، در پی شدت گرفتن قیام مردم بر ضد محمدعلی شاه و استبداد، و ظاهراً وصول پیامی از آزادی خواهان تبریز، تقی زاده با هیئت و نامی مبدل مخفیانه وارد ایران شد (تقی زاده ، ١٣٧٢ ش ، ص ١٠٤ـ١١٦). در ١٤ ذیحجّة ١٣٢٦ به تبریز رسید و چهار روز بعد نطق مفصّلی در انجمن ایالتی ایراد کرد و وظایف مردم را در راه به ثمر رسانیدن نقلاب برشمرد و مبارزان را از هرگونه تندروی و تعدّی به اموال مردم نهی کرد (امیرخیزی ،ص ٥٠٦ ـ٥٠٨). البته ظهور ستارخان * و باقرخان *
در صحنة جنبش ، نظر مردم آزادی خواه و مشروطه طلب را بیشتر جلب کرده بود؛
تقی زاده بیشتر موردتوجه روشنفکران بود تا مردم عادی .
پس از فتح تهران در ١٣٢٧، محمدولی خان تنکابنی * ،
علیقلی (سردار اسعد) بختیاری * وعضدالملک * (نایب السلطنه ) برای جلوگیری از تندروی مجاهدان و انقلابیون وی را تلگرافی به تهران خواستند (تقی زاده ، ١٣٧٢ ش ، ص ١٥٠). او پس ازورود به عضویت «هیأت مدیرة موقتی » در آمد که تا تشکیل دولت جدید، ادارة کشور را به دست گرفت . تقی زاده از مؤثرترین و فعالترین اعضای این هیئت بود (همو، ١٣٤٩ـ ١٣٥٨ ش ، ج ١، ص ٢٩٩ـ٣٠٠). در همان سال ، در انتخابات دورة دوم مجلس شورای ملی ، نمایندگی تبریز را پذیرفت و رهبری انقلابیون و جناح تندرو مجلس را، در برابر اعتدالیون و جناح محافظه کار، به عهده گرفت (آبراهامیان ، ص ١٢٩ـ١٣٠). حمایت دموکراتها (انقلابیون ) از اصلاحات عمیق و وسیع ، و از تفکیک قدرت و نفوذ روحانی از سیاسی و اعطای املاک زراعتی به کشاورزان ، بسرعت به صف آرایی مخالفان آنها انجامید و به نبرد بی سابقه ای در تاریخ ایران در شکل صف بندی دو جناح سیاسی محافظه کار و انقلابی در برابر هم تبدیل شد. در جریان کشاکش میان این دو جناح ، سیدعبداللّه بهبهانی * ، مقتدرترین رهبر انقلاب مشروطیت و رهبر جناح مخالف تقی زاده ، به قتل رسید. در آشوب گسترده ای که این قتل در شهرهای بزرگ ایران به بار آورد، تقی زاده به آمریّت یا مشارکت در قتل بهبهانی متهم شد. احمد کسروی مسئولیت این قتل را صراحتاً متوجه تقی زاده ، حیدرعمو اوغلی و انقلابیون زیردست آنها می داند (کسروی ، ص ١٣١؛
برای دفاع خود تقی زاده در ردّ این اتهام رجوع کنید به آثار او، از جمله زندگی طوفانی ، ص ١٤٤، ١٥٥). این قتل ، و ماجرای دستگیری و زندانی شدن شیخ باقر معین الغربا، که فتوای قتل صادر کرده بود و تقی زاده بر کیفر دادن شیخ تأکید ورزیده بود، و شدت گرفتن اختلاف نظر دو جناح رقیب و نیز خطری که از جانب تقی زاده و عقاید و پیروان تندرو او احساس می شد، زمینة صدور حکمی را فراهم آورد که در آن عده ای از علمای مقیم نجف به «فسادمسلک سیاسی » تقی زاده و«عدم جواز ( وی ) در امور نوعیة مملکت و عدم لیاقت عضویت در مجلس محترم ملی » و نیز «لزوم خروج او از ایران » فتوا دادند (زریاب خویی ، ص ١٦٥؛
اوراق تازه یاب مشروطیت ، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨).
تقی زاده ، که اقامت در تهران را ممکن نمی دانست ، از مجلس شورای ملی سه ماه مرخصی گرفت و به این امید راهی تبریز شد که آبها از آسیابها بیفتد، فتوا تغییر کند، تا بتواند به تهران باز گردد. اما چنین نشد و او ناگزیر به ترک کردن ایران شد و مدتی طول کشید تا بر اثر وساطتها و مساعی عده ای با نفوذ، از تقی زاده رفع اتهام شد («مکتوب مرحوم ادوارد براون به ...»، ص ٥١، پانویس ١؛
شیخ الاسلامی ، ١٣٦٧ ش ، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). مدتی بعد، در پی قتل میرزاعلی محمدخان تربیت ــ که تقی زاده او را در حکم فرزند خود خوانده است ــ به تلافی خون بهبهانی ، و همچنین بیمی که تقی زاده از حضور قوای روس در تبریز و گرفتار شدن به دست آنها داشت ، در ذیحجّة ١٣٢٨/١٩١٠ از ایران خارج و عازم استانبول شد (تقی زاده ،١٣٤٠ ش ، ص ٤٧ـ ٤٨؛
برای موضع صریح او در باب اولتیماتوم روس رجوع کنید به همو، ١٣٥٢ ش ، ص ٢٦ و بعد). نزدیک به یک سال و نیم در این شهر بود، مدتی با محمدامین رسول زاده * هم منزل شد و با اعضای جمعیت اتحاد و ترقی * ، که طرفداران جدّی تجدد و نوسازی بودند، معاشر بود، با مورگان شوستر دیدار کرد و آشنا شد، سفری هم به فرانسه و انگلستان رفت و با سردار اسعد بختیاری و ادوارد براون دیدار کرد. در سفر دیگری ، از استانبول به انگلستان رفت و حدود شش ماه در کتابخانة موزة بریتانیا به مطالعه و تحقیق پرداخت . مصادف با همین ایام (١٣٢٩) در انتخابات دورة سوم مجلس غیاباً به وکالت بر گزیده شد. تقی زاده نمایندگی را نپذیرفت و به ایران باز نگشت و در جمادی الا´خرة ١٣٣١/ مه ١٩١٣، یک سال پیش از شروع جنگ جهانی اول از انگلستان راهی امریکا شد و حدود دو سال در امریکا اقامت داشت (همو، ١٣٧٢ ش ، ص ١٥٧ـ١٨٠).
با شروع جنگ جهانی اول ، دورة تازه ای در زندگی تقی زاده آغاز شد. دولت آلمان که می خواست سیاستهای روسیه و انگلستان را خنثی کند و نقشه های نظامی خود را در همة نواحی محاربه ، و از جمله در خاورمیانه و ایران ، به اجرا گذارد، برقراری تماس گسترده ای را با همه کسانی که می توانستند با این سیاست همراه باشند آغاز کرد. تلاش در راه احراز هویتی ملی برای ایرانیان ، بخشی از همان سیاست کلی آلمان بود. در میان ایرانیانی که در دورة استبداد صغیر و نیز از وحشت روسها در ایران از کشور گریخته بودند، ظاهراً از نظر دولت آلمان تقی زاده
مؤثرتر و مفیدتر از همه بود (گرکه ، کتاب اول ، ص ١٥٦ به نقل از اسناد آرشیو وزارت خارجة آلمان ؛
امیر ارجمند، ص ٢٧). مقامات آلمانی در امریکا محرمانه با تقی زاده تماس گرفتند. تقی زاده روایت مختصری از گفتگوها و توافقهایش را در نوشته هایش آورده است (از جمله رجوع کنید به ١٣٧٢ ش ، ص ١٨٠ـ ١٨٨). روایت دیگری هم همکار و همراه او، رضا افشار (ص ٤٣٥ـ٤٤٧)، نقل کرده که با روایت تقی زاده اندکی متفاوت است ، اما تغییری در اصل موضوع نمی دهد. در هر حال ، تقی زاده با گذرنامة جعلی و نوشته ای رمزی خطاب به سفیر آلمان در هلند و با کشتی هلندی ، در ١١ صفر ١٣٣٣/ ٢٩ دسامبر ١٩١٤ از امریکا خارج و پس از دو هفته وارد برلین شد. با همکاری دولت آلمان ، و بر اساس صورتی که تهیه کرده بود، جمعی از ایرانیان ملی گرا و مؤثر را از نقاط مختلف در برلین جمع کرد و روزنامة کاوه را انتشار داد و در رأس «کمیتة ملّیون ایرانی »، که هدف اصلی آن بسیج کردن نیروهای سیاسی موجود در ایران به کمک آلمان و آزاد کردن ایران از اشغال نیروهای اشغالگر بود، فعالیتهای سیاسی تازه ای را آغاز کرد ( کاوه ، دوره ها و شماره های مختلف ؛
گرکه ، کتاب اول ، ص ١٥٦ـ ١٥٨). مقالات روشنگر و بر انگیزانندة کاوه به هشیاری نیروهای سیاسی داخل ایران و القای این احساس کمک کرد که در مقابلة سیاسی قدرتهای جهانی بدون حامی نیستند.
تقی زاده در طول جنگ به مبارزة سیاسی ، سازماندهی نیروها، روزنامه نگاری ، مقاله نویسی و تماس و دیدار و گفتگو با اشخاص با نفوذ و مؤثر مشغول بود. چند سفر به اتریش و سویس و دانمارک و سوئد رفت ، و در دانمارک موافقت پروفسور جورج براندس ، نویسنده و منتقد دانمارکی ، را به نگاشتن رساله ای در دفاع از ایران جلب کرد که حاصل آن اثری در وصف جنایتهای روسیه و انگلستان در ایران بود. با بسیاری از فعالان سوسیالیست و سوسیال دموکرات اروپا نیز ملاقات داشت و آنها را به دفاع از ایران ترغیب ، و در کنگرة سوسیالیستها هم شرکت کرد (گرکه ،کتاب اول ، ص ٣٥٢، کتاب دوم ، ص ٥٩٥ ـ ٥٩٦). در این میان ، به دنبال اعادة حکومت مشروطه در
ایران پس از استبداد صغیر، تماسهای میان دولت ایران با او آغاز شد و از جانب دولت به چند مأموریت سیاسی رفت که از همه مهمتر سفر او به مسکو برای مذاکره در باب عقد قرارداد
تجارتی بود، سفری که یک سال و نیم به درازا کشید. در برلین با نیدرمایر ، رئیس هیئت اعزامی آلمان به ایران و افغانستان ، تسوگمایر که زمانی کنسول آلمان در کرمان بود، تسیمرمان
از سیاستمداران و اعضای وزارت خارجة آلمان ، سون
هدین سیاح و کویرشناس سوئدی که کتابی هم دربارة ایران دارد، و بسیاری دیگر، ملاقات و گفتگو کرد (مجتهدی ، ص ١٩٣).
در انتخابات دورة چهارم مجلس باز هم غیاباً به نمایندگی انتخاب شد، اما نپذیرفت و به ایران نیامد. در دولت مستوفی الممالک به وزارت خارجه انتخاب شد، اما این سمت را هم نپذیرفت . در مراجعت از مسکو به برلین با زنی آلمانی ازدواج کرد و نام او را عطیّه گذاشت ، همسری که تا پایان عمر تقی زاده همراه وفادار او بود (صدیق ، ص ٥). تقی زاده تا ١٣٠٣ش / ١٩٢٤، جمعاً حدود نه سال ، در آلمان ماند و پس از پایان گرفتن جنگ ، وقوع کودتای ١٢٩٩ش ، و انتخاب شدن به عنوان وکیل دورة پنجم مجلس ، در تابستان ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤ وارد تهران شد.
تقی زاده با فضای سیاسی متفاوتی در ایران روبرو شد. در مجلس پنجم ، اعضای حزب جدیدالتأسیسی که عمدتاً جوانان آرمان گرا و تحصیل کرده در غرب و با اندیشه های غربی بودند و جدایی دین از سیاست در برنامة حزبی آنها قرار داشت و مشی سیاسی دموکراتهای سابق را نیز ادامه می دادند، به تقی زاده نزدیک شدند؛
هر چند که تقی زاده دیگر آن انقلابی پرشور و تندرو و آن نطّاق بی پروا نبود (زریاب خویی ، ص ١٦٨). سردار سپه (بعداً رضاشاه ) فعالیت آن حزب را در جهت آمال سیاسی خود می دید و به نیروهای جوان حزب برای استفاده در بعضی کارهای دولتی نظر داشت ؛
با تقی زاده هم دیدار کرد و یک بار نیز به منزل او رفت (تقی زاده ، ١٣٧٢ ش ، ص ١٩٨). تقی زاده با اصلاحات و توسعه موافق بود، اما با تغییر سلطنت موافق نبود و در جریان طرح این قضیه در مجلس در صف مخالفان تغییر سلطنت قرار گرفت . البته خود را با خطر بی کاری یا تهدید هم روبرو می دید. در نامه ای به حسین علاء * ، به تمایل خودش و دکتر محمد مصدق به خروج از مجلس و انزوا گزیدن اشاره کرده و گفته است که مصدق چون مناعت و تمکن داشت ، توانست و ما نتوانستیم (١٣٧٥ ش ، نامة ش ١٧، ص ١٣٤). تقی زاده در جای دیگری می گوید که مصدق در جریان تغییر سلطنت به وی گفته است : «... می دانم برای شما از نظر مادّی امکان آن نیست که بی کار بمانید، خوشوقت می شوم تا به هر نحو که مایل باشید ترتیباتی بدهم که زندگی و معیشت شما مختل نماند» (١٣٧٢ ش ، ص ٦٦١ـ٦٦٢). تقی زاده پیشنهاد دکتر مصدق را، که بعدها کشمکشهای سیاسی پرجنجالی با هم داشتند، نپذیرفت و ترجیح داد همکار حکومتی باشد که خود هم رأی موافق به آن نداده بود. مصدق طی یادداشتی این عمل تقی زاده را نکوهش کرده است ( رجوع کنید به ١٣٦٥ ش ، ص ٤٤٩).
تقی زاده در عصر حکومت رضاشاه پهلوی (١٣٠٤ـ ١٣٢٠ ش ) به مناصب مهمی چون حکومت (استانداری )، وزیر مختاری ، سفارت و وزارت رسید. در برنامه های اصلاحات رضاشاه از همکاران نزدیک یا نسبتاً نزدیک او بود (زرگر، ص ١٣٥). تقی زاده در این دورة سیاسی دیگر مبارزی انقلابی و آزادی خواه نبود و به کارگزاری تبدیل شده بود که البته وظایف خود را با دقت و صحت عمل انجام می داد. او پس از دو سال خانه نشینی و بی کاری و تنگدستی ، در ١٣٠٧ش به پیشنهاد تیمورتاش * والی خراسان شد و در ١٣٠٨ش با سمت وزیرمختاری به لندن رفت و در فروردین ١٣٠٩ با عنوان وزیر طرق و شوارع به کابینة مخبرالسلطنة هدایت (حک : ١٣٠٧ـ ١٣١٢ ش ) راه یافت (تقی زاده ، ١٣٧٢ ش ، ص ٢٠٦ـ ٢١٦؛
ضرغام بروجنی ، ص ١٨٢). در مرداد همان سال به وزارت مالیه ،
در عین کفالت وزارت طرق و شوارع ، منصوب شد (ضرغام بروجنی ، همانجا). تقی زاده در این سمت همة توانایی خود را در راه نظم و ترتیب دادن به امور مالی کشور، سازماندهی صحیح و قانونمندی به کار گرفت ، از اسراف و تبذیر جلوگیری کرد، حد اعلای صرفه جویی تا سرحد امساک در مخارج دولتی را به کار بست ، برای نخستین بار بودجة کل کشور را قبل از حلول سال نو
به مجلس تقدیم کرد (صدیق ، ص ٦) و همه چیز را تحت حساب و کتاب بسیار دقیق در آورد، اما در همین سمت بود که در الغای قرارداد دارسی * و تجدید آن با شرایطی خلاف منافع کشور مشارکت کرد و طوفانی از لعن و ناسزا و اتهام را، که تا پایان عمر او ادامه داشت ، بر ضد خود به پا کرد (برای آگاهی از متن قرارداد و تمدید آن رجوع کنید به شرکت ملی نفت ایران ، ص ٦ـ١٢؛
لسانی ، ص ٢٢٧). مذاکره برای انعقاد قرارداد جدید را، که به مدت چند هفته با نمایندگان انگلستان جریان داشت ، محمدعلی فروغی * ، علی اکبر داور * ، علاء، تقی زاده و مخبرالسلطنه انجام می دادند و تقی زاده از این ماجرا که عده ای در آن مشارکت داشتند، به گونه ای یاد کرده است که نقش متحکمانة رضاشاه ، نقش مطیعانة مخبرالسلطنه ، هیئت دولت و مجلس شورای ملی ، که قرارداد جدید نفت را رسمیت قانونی بخشیده است ، در جراید و مذاکرات دوره های بعد مجلس و مناقشات سیاسی از نظر دور مانده و تحت الشعاع نقش او قرار گرفته است . مخبرالسلطنه ، به عنوان ناظر عینی ، گفته است : رضاشاه طرح کامل نامه ای را که باید در خصوص نفت برای انگلیسیها می فرستادند به تقی زاده دیکته کرد (نجاتی ، ص ٢٦ـ٢٧؛
هدایت ، ص ٣٩٥ و بعد؛
زرگر، ص ٢٩٩ به بعد). تقی زاده تمدید قرارداد را اشتباه بزرگ رضاشاه دانسته و خود را در این ماجرا نه موجد، نه مبتکر، نه عاقد، بلکه به عبارت خودش «آلت فعل »، و نه فاعل و تصمیم گیرنده ، که مأموری کاملاً مسلوب الاختیار دانسته است (تقی زاده ، ١٣٤٩ ش ب ، ص ٣٨٨؛
مکّی ، ص ١٠٠ به بعد؛
نجاتی ، ص ٢٥ـ ٢٦). تقی زاده که با پذیرفتن مناصب عالی در حکومت رضاشاه ، از صف مبارزان مشروطیت و آزادی خواهان ، و حتی روشنفکران و نویسندگان بی طرف یا منزوی ، عملاً بیرون رفته بود، پس از تجدید قرارداد نفت بیشتر به سیاستمداری وابسته شهرت یافت . در جریان مقدمات نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران ، که نام تقی زاده باز بر سر زبانها افتاد، سنگینترین اتهامات و بدترین تهمتها، که با نطقهای تند عباس اسکندری در مجلس آغاز شد (فرمانفرمائیان ، ص ٢٦٩)، متوجه او بود. هر چند اظهارات انتقادآمیز تقی زاده در بارة نامطلوب بودن شرایط تمدید قرارداد، در دعاوی ایران علیه انگلستان کراراً مورداستفادة نمایندگان دولت قرارگرفت (روحانی ، ص ٦٦) و خود تقی زاده شاید با صراحت و صداقت در این باره
حرف زد و بسیاری از هوادارانش با دلایل فراوان به دفاع از حیثیت سیاسی او بر خاستند، اما اتهامات از کارنامة تقی زاده شسته نشد و حتی دکتر مصدق ، که به کم و کیف واقعه آگاه بود، طی نطق تندی در دورة شانزدهم مجلس ، تقی زاده را در تمدید قرارداد «عامد و عامل » خواند ( رجوع کنید به مصدق ، ج ١، دفتر ٢، ص ١٢٥ و بعد) و این انتساب از سوی کسی که رهبر جنبش ملی بود، طبعاً از کارنامة سیاسی تقی زاده به سادگی شسته نمی شد.
تقی زاده مدتی پس از انعقاد قرارداد جدید نفت ، از وزارت کناره گرفت و به روایتی بر کنار شد. بر اساس یکی از اسناد وزارت خارجة انگلیس ( FO ٣٧١/١٦٩٤١ ،به نقل شیخ الاسلامی ، ١٣٥٧ش ، ص ١٤) برخورد تندی میان رضاشاه و تقی زاده رخ داده بود. به روایتی ، اختلاف نظر رضاشاه و تقی زاده بر سر بودجة ارتش ، به برکناری وی انجامید (مجتهدی ،ص ٢٣٨). این برکناری را عده ای گواه بر استقلال رأی تقی زاده و تن ندادن او به هر تصمیمی می دانند (از جمله رجوع کنید به شیخ الاسلامی ، ١٣٥٧ش ، ص ١٤ به بعد).
در ١٣١٣ ش تقی زاده با سمت وزیرمختاری به فرانسه رفت ، یا به تعبیری از ایران دور شد. در همان سال ظاهراً از وی خواسته شد که جلو مطالب تند در بارة رضاشاه را در مطبوعات فرانسه بگیرد و پاسخی که تقی زاده در بارة آزادی قلم و مطبوعات در فرانسه داد، مقبول شاه نیفتاد. در همان ایام مقاله ای از تقی زاده در مجلة تعلیم و تربیت انتشار یافت که در آن با مصوبات شورایی به نام اصلاح فرهنگ در وزارت جنگ و با سیاست مداخلة دولت در امور زبانی ـ ادبی مخالفت شده بود. این مقاله ظاهراً خشم و غضب شاه را بر انگیخت و او را از کار
بر کنار کردند و به ایران فرا خواندند (طاهرزادة بهزاد، ص ٤١٩). تقی زاده خطر را احساس کرد و به ایران باز نگشت و از پاریس به برلین رفت . بیش از یک سال در آن شهر بود و در پاییز ١٣١٤ش / ١٩٣٥ در مجمع بین المللی خاورشناسان در رم شرکت کرد. به کمک حسین علاء، سفیر وقت ایران در لندن و سر دنیس راس ، رئیس مؤسسة مطالعات شرقی در لندن ، توانست به عنوان مدرّس زبان فارسی و تاریخ ایران به تدریس در دانشگاه بپردازد. در لندن و کیمبریج شش سال به تدریس و تحقیق مشغول بود و به دور از غوغای سیاست ، پربارترین سالهای عمر علمی ـ تحقیقی خود را گذراند. بخشی از تحقیقات عمیق علمی و فرهنگی او محصول فراغت عمر همین سالهاست . او تا پایان حکومت رضاشاه به ایران نیامد (تقی زاده ، ١٣٧٢ ش ، ص ٢٥١ به بعد؛
طاهرزادة بهزاد، همانجا؛
زریاب خویی ، ص ١٧٠).
جنگ جهانی دوم ، سقوط رضاشاه ، اشغال ایران ، تغییر فضای سیاسی کشور، تشکیل کابینة فروغی و بر سر کار آمدن
دوستان تقی زاده ، دو باره او را از عالم علم و تحقیق به دنیای سیاست باز گردانید و مطمئناً خود او هم به این باز گشت بی میل نبود. در ٥ آبان ١٣٢٠ به سمت سفارت ایران در لندن منصوب شد. در مقام رئیس هیئت ایرانی در سازمان ملل ، دعاوی ایران را علیه تجاوز و اشغال روسیة شوروی در شورای امنیت طرح و از آن دفاع کرد. در ١٣٢٣ ش به مقام سفارت کبرا ارتقا یافت .
در ١٣٢٦ش به عنوان نمایندة مردم تبریز در مجلس پانزدهم انتخاب شد؛
این سمت را پذیرفت و پس از حدود چهارده سال به ایران باز گشت . تقی زاده به فضا و محیطی وارد شد که بکلی تغییر کرده بود. جوّ سیاسی پرتنش و خصومت آمیز بود، جناحهای افراطی چپ و راست در برابر هم صف آرایی کرده بودند و روزنامه ها و وسایل تبلیغاتی بیشتر در دست جناح مخالف تقی زاده بود و او نمی توانست خود را با مشی سیاسی احزاب و گروههای سیاسی قدرتمند تطبیق دهد (زریاب خویی ، ص ١٧٤). در مجلس آماج انتقادهای شدید قرار گرفت و به لحاظ مشارکت در تمدید قرارداد نفت ، در نطقهای جنجال بر انگیز نمایندگان مخالف ، به خیانت به کشور و عاملیّت انگلیس و تبانی به زیان کشور متهم گردید. تقی زاده به اتهامات جوابهای مفصّلی داد و با خونسردی و ادب و تواضع از خود دفاع کرد. با این حال ، او نه نمایندة موفقی بود و نه دیگر خارج از جمع و محفل یاران و دوستان ، نفوذ و تأثیر گذشته اش را داشت .
در ١٣٢٨ ش ، در نخستین انتخابات مجلس سنا، به عنوان یکی از سناتورهای تهران انتخاب شد. بار دوم سناتور تبریز شد و تا ١٣٤٦ش ، که به سبب کهولت از کارها کناره گرفت ، سناتور بود. مدت شش سال ، که بخشی از آن مصادف با سالهای بحرانی نهضت ملی شدن صنعت نفت بود، ریاست مجلس سنا را به عهده داشت . با آنکه مناسبات شخصی او و دکتر مصدق پس از مجلس پنجم تیره شده بود، در برابر دولت ملی گرا و سیاستهای ضدانگلیسی دکتر مصدق روشی محتاطانه ، دوراندیشانه و گاه نیز تا حدودی تعدیل کنندة تصمیمات مجلس شورای ملی ، در پیش گرفت . خود تقی زاده و شماری از سناتورها، در برابر فشارهای سیاسی مخالفان دکتر مصدق ، از وی حمایت کردند. بر اساس صورت مذاکرات مجلس سنا، تقی زاده از مذاکره برای حل و فصل مشکل نفت حمایت ، و دخالتهای سفارت انگلستان در تهران بر ضد مصدق را ناروا دانسته است . بر پایة گزارش محرمانة شپرد ، یکی از مأموران خارجی در تهران ، تقی زاده حاضر نشده است که در توطئه های پنهانی بر ضد دکتر مصدق شرکت کند و حتی مضمون یکی از گفتگوهایش را با شپرد، با موافقت خود شپرد، با دکتر مصدق در میان گذارده و او نیز ضمن نطقی عمومی در میدان بهارستان تهران به آگاهی ملت رسانیده است (سند شمارة Fo ٢٤٨, ١٥١٤(٩٥) ، به نقل عظیمی ،
ص ٣٧٠؛
نیز رجوع کنید به مصدق ، ١٣٦٥ ش ، ص ٤٥٠). با این حال ، تقی زاده هیچگونه سهم یا مشارکتی خاص در جنبش ملی و ضد استعماری آن دوره نداشت . او در سالهای پایانی عمر، توان حرکت را از دست داد و دچار فلج پا شد و در برخی مجامع با صندلی چرخدار ظاهر می شد. در ٨ بهمن ١٣٤٨، تقریباً در انزوا و نه با فراخ دستی ، در ٩٢ سالگی درگذشت . جنازة او از مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی ) تشییع و از برابر ساختمان مجلس شورا عبور داده شد و در مقبرة ظهیرالدوله دفن گردید (مجتهدی ، ص ٣٤٠؛
یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد).
فعالیتهای علمی و فرهنگی . کارهای علمی ـ فرهنگی تقی زاده طیف گسترده و متنوعی را در بر می گیرد: تحقیق ، تألیف ، روزنامه نگاری ، تدریس ، کتاب شناسی ، ایراد خطابه و سخنرانی ، پشتیبانی از فعالیتهای علمی ـ فرهنگی به لحاظ مقام و موقعیت سیاسی ، مشارکت در تأسیس و سازماندهی نهادهای علمی ـ فرهنگی ومشاوره و رایزنی در این زمینه ها. صورت تفکیک شده ای از آثار او در یادنامة تقی زاده آمده است ( رجوع کنید به یغمائی ، ص ٢٩٧ـ٣٠٦). آثار او در همین یادنامه ، و یادنامة دیگری به کوشش هنینگ ـ یارشاطر ( leg Locust's A = > ران ملخ < ) معرفی شده است . بخش عمده ای از نوشته ها و یادداشتهای تقی زاده ، اعم از نوشته های فارسی و خارجی به کوشش ایرج افشار به چاپ رسیده (از جمله رجوع کنید به مقالات تقی زاده در چند مجلد) و مجتبی مینوی که از دوستداران تقی زاده بود، طی مقالة مفصّلی
کتابهای عمده ، سلسله خطابه ها و مقالات مهم وی را معرفی و بررسی کرده است (مینوی ، ص ٦٩٠، ٢٩ مکرّر ـ ٣٢ مکرّر).
از آثار تحقیقی تقی زاده ، پژوهش در بارة گاه شماری و تاریخ تقویم ونجوم در ایران ، تاریخ برخی مذاهب کهن در ایران و ازجمله آیین مانی ، تاریخ عرب جاهلی مقارن با ظهور اسلام و تتبّعات در بارة فردوسی و ناصرخسرو اهمیت بیشتری دارد و با توجه صاحب نظران روبروست (همانجا). از نظر خاورشناسان غربی ، که به ارزش و اهمیت تحقیقات دانشمندان ایرانی با شکاکیت و احتیاط توجه داشته اند،محمد قزوینی وسیدحسن تقی زاده جایگاه علمی متمایزی دارند. در واقع ، این دو نخستین ایرانیانی بودند که به محافل خاورشناسی و ایران شناسی خارج از ایران ثابت کردند که دانشمندان ایرانی می توانند با همان معیارهای علمی ـ تحقیقیِ پذیرفته شده در مراکز معتبر جهان ، در حوزة تاریخ وادب تحقیق و اثر منتشر کنند (زریاب خویی ، ص ١٧١ـ١٧٢).
تقی زاده در دانشگاه کیمبریج انگلستان ، مدت کوتاهی در دانشگاه کلمبیای امریکا و مدت نسبتاً مدیدی در دانشکدة معقول و منقول (الهیات کنونی ) دانشگاه تهران به تدریس مواد درسی زبان فارسی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، تاریخ عرب در اوایل ظهور اسلام ، تاریخ ادیان ملل قدیم و تاریخ علوم اسلامی اشتغال داشت . متن خطابه های درسی او ضمن آثار وی منتشر شده است .
تقی زاده را در عرصة تتبّع و تحقیق بسیار ستوده اند. شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صاحب نظرانی که او را از نزدیک می شناخته اند، وی را به داشتن روح علمی ، انصاف و بی طرفی
و وسواس در تحقیق ، دقت نظر و اصابت رأی ، قدرت استنباط و اجتهاد علمی و وسعت دامنة استقصا ممتاز دانسته اند ( رجوع کنید به یارشاطر، ص ١٢٠ به بعد).
تقی زاده در عرصة اندیشه ، بویژه در دیدگاههایش در بارة فرهنگ و تمدن غرب ، با مخالفتهای بسیار شدید و مخالفانی جدّی ، تقریباً از همه سو، روبروست . موضع او در بارة فرهنگ و تمدن غرب ، تغییر خط فارسی به لاتینی ، نخست بسیار تندروانه و نسنجیده بود. بعدها رسماً استغفار کرد و نگرش گذشتة خود را، به تندروی ایام جوانی و اشتیاق وافر به اصلاح و پیشرفت کشور نسبت داد ( کاوه ، شماره های مختلف ؛
یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد). نخست می پنداشت که صنعتی شدن کشور، پیشرفت علمی ، آزادی سیاسی و عقیده ، رشد فرهنگی و آموزشی ، از راه «اخذ بلاشرط آداب و عادات فرنگ » (تقی زاده ، ١٣٣٨، ص ٢)، «تسلیم مطلق شدن به اروپا» (همانجا) و دستور عمل قراردادن این شعار ناسنجیدة او که زبانزد هم شد: «ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس » (همانجا) میسر است . او و همفکرانش بازماندة همة فرهنگها و تمدنهای جهان را در افول و تمدن غرب را در طلوع می دیدند و گمان می کردند که راه پرهیز از انحطاط ، تقلید محض از غرب و سپردن راه تاریخی غرب است (جمال زاده ، ص ٥٧٠ ـ٥٧١، ٥٧٤ ـ٥٧٦). خطای بزرگ تقی زاده و نسل همفکر او در این تلقی از اینجا ناشی شد که تجدد و غرب گرایی را یکی انگاشتند (انتخابی ، ص ١٥)، تمدن جدید غرب را جهانشمول پنداشتند (منوچهری ، ص ٧٧) و روند پیشرفت و توسعة جامعه را، که چه بسا از سر نیک خواهی اما ساده اندیشانه آرزو می کردند، فقط در روند گریزناپذیر «غربی شدن » دیدند، و با این خطا نسلی از روشنفکران ساده نگر را نیز به دنبال خود کشانیدند (برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به آشوری ، جاهای متعدد؛
بهنام ، ص ١٥٠ به بعد). تقی زاده با ساده انگاری ، و بی آنکه از نظریات و فرضیات علمی در بارة تغییر خط مطلّع باشد، می پنداشت که تغییر خط فارسی به لاتینی سوادآموزی را تسهیل می کند، جهل و عقب ماندگی را کاهش می دهد و راه را برای تحول فرهنگی کشور هموار می سازد. او بعدها به خطای خود پی برد و بارها و بارها با شهامت و صراحت ، روش گذشته اش را نکوهش و دیدگاههای خود را تعدیل و تصحیح کرد. در خطابة معروف باشگاه مهرگان گفت : «این جانب در تحریض و تشویق ، اولین
نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بی پروا انداختم » (ناطق ، ص ١٧٩؛
تقی زاده ، ١٣٣٩ ش الف ، ص ٤١٧ـ ٤٢٩؛
همو، ١٣٣٩ش ب ، ص ٤٦٥ـ٤٧٦). البته تقی زاده از عقیدة اصلی خود، که همانا «وصول به غایت تمدنِ مطلوبِ» ( غرب ) بود، هیچگاه عدول نکرد و در جوهر اندیشة خود به این باور پایبند ماند، اما روش یا زاویة دید خود را تعدیل و تصحیح نمود (برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به بهنام ، ص ١١٢ـ١١٣؛
منوچهری ، ص ٨٦ و بعد). او در عین حال از نخستین مدافعان اصلاحات ارضی و اعتلای سطح زندگی کشاورزان و طبقات زحمتکش بود.
تقی زاده حدوداً از دورة میانه سالی ، که با احتیاط و وسواس از افراط و تفریط پرهیز می کرد، مدافع و مروج حفظ و تقویت مبانی فرهنگ ملی ، زبان فارسی ، بنیادهای وحدت فرهنگی ـ ملی ، تاریخی ، اخلاق متکی بر مبانی مذهبی و خردگرایی اعتدالی بود. در عصر پهلوی اول ، در فعالیتهای فرهنگی بسیاری شرکت داشت ؛
در کمیسیون معارف ، هیئت مؤسس انجمن آثار ملی ، شیر و خورشید سرخ ایران ، کنگرة خاورشناسان در کیمبریج ، کنگرة ابن سینا در بغداد، کنگرة خاورشناسان در مونیخ عضویت داشت ، و ریاست کنگرة ایران شناسان در تهران به عهدة او بود و اصولاً در بر پایی کنگره های ایران شناسی بسیار فعال و
مؤثر بود. در عصر پهلوی دوم ، از جمله در این نهادهای علمی ـ فرهنگی عضو بود: شورای عالی فرهنگ و هنر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی (با سمت رئیس )، فرهنگستان ایران (با سمت رئیس )، کتابخانة مجلس شورای ملی (عضو مؤسس ). او بانی مهمترین مجموعة منابع مطالعات ایرانی (در کتابخانة مجلس سنا) بود و از افراد مؤثر در تأسیس چاپخانة افست (بزرگترین چاپخانة کشور در زمان خود)، نشر متن کتیبه های ایرانی ، ترجمة دایرة المعارف اسلام (طرح ناتمام ) و نشر نخستین کتاب شناسیها و فهرستهای منظم به فارسی به شمار می آید. در سیاستگذاری و برنامه ریزی و سازماندهی فرهنگی طرف مشورت بسیاری از دولتمردان و سازمانهای دولتی ، و در محافل خاورشناسی و ایران شناسی ، و از نظر ایران شناسان خارجی ، مرجع مطلّع و مفید و قابل اتکا بود ( رجوع کنید به > ران ملخ < ؛
یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد).
عده ای یکی از علل تأثیر و نفوذ او را در سازمانهای علمی ـ فرهنگی عصر پهلوی ، وابستگی به تشکیلات فراماسونری * و پیوندهای نزدیک میان اعضای تشکیلات دانسته اند. در منابعی که در خصوص تشکیلات فراماسونری در ایران انتشار یافته است ، تقی زاده را دارای مقام استادی اعظم و از مؤثرترین اعضا
شمرده اند (رائین ، ج ٣، ص ٥٣١ـ٥٣٣؛
کتیرائی ، ص ١٨٠ـ١٨٦؛
میر، ص ١٨٥،٢٢٥؛
مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ص ١٨٢).
کسانی که تقی زاده را از نزدیک و خوب می شناختند، همگی او را مردی تیزهوش ، خوش حافظه ، منظم ، وقت شناس ، وظیفه شناس ، آداب دان ، اخلاقی ، صحیح العمل ، محجوب ، منزوی ، دارای قدرت شدید جذب و تأثیر، کاشف لیاقتها و حامی
و مشوق استعدادها خوانده اند ( یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد).
سیر زندگی و منحنی فراز و فرود حیات سیاسی و علمی ـ فرهنگی او در مجموع نشان می دهد که تقی زاده حدوداً از نیمة زندگی خود، ارزشهای اندوختة سیاسی ـ اجتماعی نیمة اول را یک به یک از دست داده است . او بدون تردید از بازیگران سیاسی تأثیر گذار عصر خود بود و در عرصة علمی ـ فرهنگی کشور نفوذ و ریشه داشت ، اما به رغم اینها در هیچیک از زمینه های فعالیتش نمی توان تصویری کامل یا بی نقص از او ترسیم کرد. نه انقلابی و آزادی خواهی بود که تا آخر به اصول نخستین خود پایدار بماند، نه مشروطه خواهی راسخ و حقیقتاً وفادار به قانون اساسی ، نه سلطنت طلبی تمام عیار، نه غرب ستا و غرب گرایی پایدار، نه سنّت ستیزی استوار، نه نوآور و بدعتگری جسور، نه محقق و مؤلفی که عمر خود را یکسره وقف تحقیق و تألیف کند، نه صاحب نظر و اندیشه ای که از خود مشی و مکتب یا طریقة خاصی باقی بگذارد، و نه سازمانده و مدیری که تواناییهایش را یکسره صرف تمشیت امور جامعه کند؛
او آمیزه ای بود از همة اینها، اما شاید آمیزه ای ناقص و ناتمام .
منابع :
(١) یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب : درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران معاصر ، ترجمة احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی ولی لایی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢) فریدون آدمیت ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، تهران ١٣٥٥ـ ( ١٣٧٠ ش ) ؛
(٣) داریوش آشوری ، «گفتمانهای روشنفکری : غرب زدگی ، روشنفکری دینی و...»، راه نو ، دورة ١، ش ٩ (خرداد ١٣٧٧)؛
(٤) رضا افشار، «گوشه ای از تاریخ معاصر»، نشریة دانشکدة ادبیات تبریز ، دورة ٦، ش ٤ (اسفند ١٣٣٣)؛
(٥) کامران امیرارجمند، «چاپخانة کاویانی و روشنفکران ایرانی مقیم برلین در سالهای جنگ جهانی اول »، ترجمة کیکاووس جهانداری ، نگاه نو ،ش ٣٤ (پاییز ١٣٧٦)؛
(٦) اسماعیل امیرخیزی ، قیام آذربایجان و ستارخان ، تبریز ١٣٣٩ ش ؛
(٧) نادر انتخابی ، «ناسیونالیسم و تجدد در فرهنگ سیاسی بعد از مشروطیت »، نگاه نو ، ش ١٢ (بهمن ـ اسفند ١٣٧١)؛
(٨) اوراق تازه یاب مشروطیت مربوط به سالهای ١٣٢٥ـ١٣٣٠ قمری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٩) بریتانیا. وزارت امور خارجه ، کتاب آبی : گزارشهای محرمانة وزارت امور خارجة انگلیس در بارة انقلاب مشروطة ایران ، چاپ احمد بشیری ، تهران ١٣٦٢ـ ١٣٦٩ ش ؛
(١٠) جمشید بهنام ، ایرانیان و اندیشة تجدد ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١١) سیدحسن تقی زاده ، «دورة جدید ( کاوه ) »، کاوه ، سال ٥، ش ١ (جمادی الثانیه ١٣٣٨)؛
(١٢) همو، مقالات ، قسمت ١، تهران ١٣٢٢ ش ؛
(١٣) همو، «اخذ تمدن خارجی »، یغما ، سال ١٣، ش ٩ (آذر ١٣٣٩ الف )، ش ١٠ (دی ١٣٣٩ ب )؛
(١٤) همو، «در بارة آزادی و حیثیت انسانی »، راهنمای کتاب ، سال ٣، ش ٣ (شهریور ١٣٣٩ ج ) همو، «تاریخ انقلاب ایران »، یغما ، سال ١٤، ضمیمة ش ٧ (مهر ١٣٤٠)؛
(١٥) همو، «سرگذشت »، در یادنامة تقی زاده ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٤٩ ش الف ؛
(١٦) همو، «گوشه هایی از زندگی تقی زاده »، راهنمای کتاب ، سال ١٣، ش ٥ ـ٧ (مرداد ـ مهر ١٣٤٩ ب )؛
(١٧) همو، مقالات تقی زاده ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٩ـ ١٣٥٨ ش ؛
(١٨) همو، «هفت تلگراف از تقی زاده در بارة التیماتوم روسیه »، یغما ، سال ٢٦، ش ١ (فروردین ١٣٥٢)؛
(١٩) همو، زندگی طوفانی : خاطرات سیدحسن تقی زاده ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٠) همو، نامه های لندن از دوران سفارت تقی زاده در انگلستان ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢١) محمدعلی جمال زاده ، «سیدحسن تقی زاده »، یغما ، سال ١٩، ش ١٠ (بهمن ١٣٤٥)؛
(٢٢) اسماعیل رائین ، فراموشخانه و فراماسونری در ایران ، ج ٣، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٣) فؤاد روحانی ، تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران ، تهران ١٣٥٣ش ؛
(٢٤) علی اصغر زرگر، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دورة رضاشاه ، ترجمة کاوه بیات ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٥) عباس زریاب خویی ، «تقی زاده آنچنانکه من شناختم »، در یادنامة تقی زاده ؛
(٢٦) شرکت ملی نفت ایران ، کتاب سفید: تاریخچه و متن قراردادهای مربوط به نفت ایران ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٢٧) جواد شیخ الاسلامی ، «تقی زاده و قرارداد نفت »، یغما ، سال ٣١، ش ١ (فروردین ١٣٥٧)؛
(٢٨) همو، قتل اتابک ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٢٩) عیسی صدیق ، «تقی زاده »،در یادنامة تقی زاده ؛
جمشید ضرغام
(٣٠) بروجنی ، دولتهای عصر مشروطیت ، تهران ?( ١٣٥٠ ش ) ؛
کریم
(٣١) طاهرزادة بهزاد، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٣٢) فخرالدین عظیمی ، بحران دموکراسی در ایران ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٣٣) منوچهر فرمانفرمائیان ، از تهران تا کاراکاس : نفت و سیاست در ایران ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٣٤) محمود کتیرائی ، فراماسونری در ایران ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٣٥) احمد کسروی ، تاریخ هیجده سالة آذربایجان ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٣٦) اولریش گرکه ، پیش به سوی شرق : ایران در سیاست شرقی آلمان در جنگ جهانی اول ، ترجمة پرویز صدری ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٣٧) ابوالفضل لسانی ، طلای سیاه ، یا، بلای ایران ، تهران ?( ١٣٢٩ ش ) ؛
(٣٨) مهدی مجتهدی ، تقی زاده : روشنگری ها در مشروطیت ایران ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٩) مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٤٠) محمد مصدق ، «تقی زاده از نگاه مصدق »، آینده ، سال ١٢، ش ٧ـ ٨ (مهر ـ آبان ١٣٦٥)؛
(٤١) همو، نطقهای دکتر مصدق در دورة شانزدهم مجلس شورای ملی ، ج ١، دفتر دوم ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٢) حسن معاصر، تاریخ استقرار مشروطیت در ایران ، تهران ١٣٥٢ـ١٣٥٣ ش ؛
«مکتوب مرحوم ادوارد براون بمرحوم
(٤٣) آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و جواب آن »، یادگار ، سال ١، ش ٢ (مهر ١٣٢٣)؛
(٤٤) حسین مکی ، نفت و نطق مکی : جریان مذاکرات نفت در مجلس پانزدهم در بارة قرارداد نفت ایران و انگلیس ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤٥) مهدی ملکزاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٦) عباس منوچهری ، «مشروطه و مدرنیته : پارادوکس تجددطلبی در آراء تقی زاده »، در تاریخ معاصر ایران ، کتاب نهم : مجموعة مقالات ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٤٧) حسین میر، تشکیلات فراماسونری در ایران با اسامی و اسناد منتشر نشده ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٤٨) مجتبی مینوی ، «یاد یار در گذشته »، راهنمای کتاب ، سال ١٣، ش ١٠ـ١٢ (دی ـ اسفند ١٣٤٩)؛
(٤٩) ناصح ناطق ، «در بارة تقی زاده »، در یادنامة تقی زاده ؛
(٥٠) محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی ، تاریخ بیداری ایرانیان ، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥١) غلامرضا نجاتی ، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥٢) مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٥٣) در یادنامة تقی زاده ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٥٤) احسان یارشاطر، «درگذشت دانشمند و دانش پروری گرانقدر»، در یادنامة تقی زاده ؛
(٥٥) حبیب یغمائی ، «تقی زاده ، سید حسن »، در یادنامة تقی زاده ؛
(٥٦) Edward Granville Browne, The Persian revolution of ١٩٠٥- ١٩٠٩ ,NewYork١٩٦٦;
(٥٧) EI ٢ , s.v."Tak ¦ â ¤ za ¦ da"(by Iradj Afshar);
(٥٨) A Locust's leg , ed. W.B.Henning and E.Yarshater, London ١٩٦٢.
/ عبدالحسین آذرنگ /