دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٧٧
حبشه ، سرزمینى كهن در مشرق قاره افریقا كه مشتمل بر كشورهاى كنونى اتیوپى، اریتره، جیبوتى و سومالى میشد. در حال حاضر بزرگترین بخش آن، كشور اتیوپى را تشكیل میدهد.
ظاهراً نام حبش بر قومى در جنوب سرزمین اعراب اطلاق میشد كه به قسمت غربى یمن (تهامه*) و از آنجا به افریقا رفتند و با كوشیهاى جنوب افریقا ــكه در هزاره دوم قبل از میلاد از طریق حبشه به قسمتهایى كه امروزه كنیا و تانزانیا خوانده میشود وارد شده بودندــ درآمیختند. آنان در آغاز مسیحیت به دو گروه تقسیم شدند: گروهى به زندگى مبتنى بر گردآورى خوراك و شكار ادامه دادند و گروه دیگر، كه از لحاظ فرهنگى برترى داشتند، ارتفاعات را به اشغال خود درآوردند و به نگهدارى دام و تا حدى كشاورزى پرداختند (رجوع کنید به كایران، ص ٢٣).
بنابر كتابهاى تاریخ (مثلا رجوع کنید به طبرى، ج ١، ص ١٩٣؛ نویرى اسكندرانى، ج ٣، ص ٣٤٠) حضرت نوح علیهالسلام زمانى كه سرزمینها را بین فرزندانش تقسیم میكرد، حبشه و نوبه و هند و سند را به پسرش، حام*، بخشید (نیز رجوع کنید به سفر پیدایش، باب ١٠) و اولاد كوشبن حام پس از طوفان نوح عازم افریقا شدند و قسمتى از این قاره را تصرف كردند (شقیر، ص ١٠). آنان نخست به صورت قبیلهاى زندگى میكردند و پیوسته با هم جدال داشتند. از جمله این قبایل، اوئایو، مازایو، پوانیت و دنقسبودند (همانجا).
در دوران حكومت خاندان ششم مصریان (حك : ٣٧٠٣ـ ٣٥٠٠قم)، منوسوفیس (پادشاه مصر) سپاهى را به جنگ در سرزمین پوانیت فرستاد كه پس از شكست دادن آنها با غنایمى مثل بخور و آبنوس و عاج و پوست از حبشه بازگشتند (همان، ص ١١). در دوران خاندان دوازدهم مصریان (حك : ٣٠٦٤ـ٢٨٥١قم) نیز اوسترتس اول لشكرى به سرزمین پوانیت فرستاد كه آنها نیز با مالیاتى از بخور به مصر بازگشتند (همان، ص ١١ـ١٢). به نوشته هرودوت (ص ١٤٠)، در دوره پادشاهى پسامتیك اول (٦٦٣ـ ٦٠٩ق م)، عده زیادى از مصریان، به سبب ستم او، به اتیوپى گریختند و مردم اتیوپى تحتتأثیر رفتار مصریان قرار گرفتند و مترقیتر شدند. كمبوجیه (حك : ٥٣٠ـ ٥٢٢ق م)، پسر كوروش هخامنشى، پس از غلبه بر مصر، به حبشه حمله كرد، ولى ناكام ماند (رجوع کنید به همان، ص ٢٠٣، ٢٠٧، ٢١٠ـ٢١٤). در قرن دوم قبل از میلاد گروهى از اقوام حمیر* حبشه را مستعمره خود ساختند و به گسترش فرهنگ سامى پرداختند و با سیاهپوستان حبشى درآمیختند (دورانت، ج ٤، بخش ١، ص ١٩٩). با مهاجرت حامیها از آسیاى صغیر و سامیها از جزیرةالعرب در قرن هفتم قبل از میلاد در حبشه از تركیب نژادهاى حامى و سامى تمدنى پدید آمد (عتریس، ص ١٢). عزانا/ عیزنا، از پادشاهان معروف اكسوم، پس از آنكه مسیحى شد (در ٣٣٠ یا ٣٣٥ میلادى)، دین مسیحیت را در ٣٤١ میلادى در مملكت خود رسمى كرد. میتوان گفت حبشه اولین كشور افریقایى بود كه در آن مسیحیت دین رسمى شد (رجوع کنید به هارتمان، ص ١٠٤، پانویس؛ حوریه توفیق مجاهد، ص ٨٤)؛ سكههاى یافته شده در حبشه نیز حاكى از رواج مسیحیت در نیمه اول قرن چهارم است (رجوع کنید به شیفرز، ص ٤٠٢). پادشاهان پیشین حبشه خود را از اعقاب منلیك اول، پسر ملكه سبا و حضرت سلیمان، به شمار میآوردند، كه مملكت اكسوم را تأسیس كرده بود (رجوع کنید به عتریس، همانجا؛ نیز رجوع کنید به هارتمان، ص ١٠٧).
نجاشى* (پادشاه حبشه) با ذونواس* (آخرین شاه یهودیمذهب یمن) نبردى كرد كه به شكست ذونواس انجامید و حبشیان یمن را تصرف كردند (رجوع کنید به دینورى، ص ٦١ـ٦٢؛ نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*). متن كتیبه سنگى حصْن غُراب نشان میدهد كه در ٦٤٠ حمیرى /٥٢٥ میلادى حبشهایها سرزمین حمیر را فتح كردند (جوادعلى، ج ٢، ص ٥٩٤). حبشیان، پس از كشتن شاه حمیر، صلاح ندیدند كه خود بر یمن حكومت برانند، بلكه یكى از حمیریان وفادار بهخود را به فرمانروایى آنجا گماشتند (رجوع کنید به بافقیه، ص ١٥٩).
با ظهور اسلام، پادشاهى اكسوم، به عنوان قدرتى بزرگ در
دریاى سرخ، رو به ضعف گذاشت (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل"Habash, Habasha.I"). از این تاریخ، آثار مسیحیت از سواحل دریاى سرخ رخت بربست، راههاى مواصلاتى اكسوم بهدست مسلمانان افتاد، و مسیحیان حبشه به ارتفاعات رفتند و تا مدتى با بقیه جهان بیارتباط بودند، تا اینكه در سده دهم/ شانزدهم مناسبات تازهاى با اروپا برقرار كردند (رجوع کنید به عبدالعزیز كامل، ص ٧١).
در سال پنجم بعثت، زمانى كه آزار و اذیت به اصحاب پیامبر شدت گرفت، آن حضرت گروهى از آنان را بههمراه پسرعموى خود، جعفربن ابیطالب*، به حبشه فرستاد. این واقعه به «مهاجرت نخست مسلمانان» معروف است (رجوع کنید به ابنهشام، قسم ٢، ص ٣٥٩ـ٣٧٠؛ ابنسعد، ج ١، ص ٢٠٣ـ٢٠٦؛ نیز رجوع کنید به یعقوبى، ج ٢، ص ٢٩). مهاجرت دوم نیز پیش از هجرت به مدینه بهوقوع پیوست؛ مهاجران ٨٣ مرد و ١١ زن قریشى و ٧تن غیر قریشى بودند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ٢٠٧ـ٢٠٨). در اواسط قرن سوم، ابنخرداذبه (ص ١٤٥) نوشته است كه چهار پادشاه از حبشه، ٧٢ سال در یمن حكومت كردند. در اواخر همین قرن، ابنرسته (ص ٩٦) حبشه را از اقلیم اول ضبط كرده است. اصطخرى (ص ١١) مینویسد:«حبشه بر كنار بحر قُلزُم (دریاى سرخ) است... حدى از آن تا به بلاد زنگیان میرسد و حدى دیگر به بیابانى كه میان نوبه و بحر قلزم است و حدى دیگر به بجه و بیابانى كه كس در آن نتواند رفتن». در اواسط قرن چهارم، مسعودى (مروج، ج ٢، ص ١٢٧) نوشته كه مملكت حبشه در كنار دریاى حبشى (دریاى سرخ) است. وى (تنبیه، ص ٢٠٢) از تسلط حبشه بر یمن سخن رانده است. مسعودى (تنبیه، ص٢٦٠) همه شاهان حبشه را، كه در یمن حكومت داشتند، چهار تن ضبط كرده است: اَریات (یا به قولى اَبرَهه اشرم)، اَبرَهه*، یكْسوم و مسروق.
در كتاب حدودالعالم (ص ١٩٧)، درباره ناحیه حبشه و شهرهاى آن، آمده كه در مشرق آن بعضى زنگیان ساكناند و در جنوب و مغرب آن بیابان، و در شمالش دریا و قسمتى از خلیج بربر واقع است. اهالى آن سیاهپوست و با همت و فرمانبردار پادشاه خود هستند و بازرگانان عمان و حجاز و بحرین به آنجا رفت و آمد دارند. از شهرهاى آن راسُن، محل استقرار ملك، سوار، محل استقرار لشكر پادشاه، و رین (زیلَع) شهرى است كه سپاهِ سالار و لشكرش در آنجا هستند. در جاى دیگر این كتاب (ص ٥٨) آمده است: همه آبادانى جهان ٥١ ناحیت است كه ٥ ناحیت آن در جنوب خط استواست و از آن جمله حبشه است.
ناصرخسرو در قرن پنجم (ص ٩٢) مینویسد در سوق القنادیل در مصر، پوستى از گاو حبشهاى آورده بودند كه همچون پوست پلنگ بود و از آن نعلین میدوختند.
ادریسى در قرن ششم (ج ١، ص ٤٢ـ٤٦) از شهرهاى حبشه چنین نام برده است: جنبیه، مركطه، نجاغه، زالغ، منقونه، اقنت و باقطى. وى میافزاید اهالى حبشه از شیر شتر استفاده میكنند.
در قرن هفتم، قزوینى (ص ٢٠) حبشه را سرزمینى وسیع وصف میكند كه در شمال آن خلیج بربر، در مشرق آن زنج و در مغرب آن بجه واقع شده و جنوب آن خشكى است، اكثر اهالى آن نصارا و مسلمانان آن كماند. جمعیت آن زیاد است و سرزمینشان، به علت كمبود آب و باران، صحرایى است. موز و انگور از محصولات آنجاست و از حیوانات فیل و زرافه دارد و از گاو مثل اسب براى سوارى استفاده میكنند. به نوشته حمداللّهمستوفى در سدههشتم (ص٢٠١، ٢٦٧ـ ٢٦٨)، دارالملك آنجا جرمى است، بجه و زیلع و عَیذاب از شهرهاى مهم آناند، و در آنجا معادن طلا وجود دارد. دمشقى (قرن هفتم و هشتم؛ ص٢٤) نوشته است كه اسكندر سرزمینهاى آبادان را به چهارپاره بخش كرد كه حبشه جزو پاره دوم آن بود. وى (ص ١٠٥، ٢٧٤) از درختى در حبشه نام برده كه زهركشنده داشته و افزوده است كه اهالى حبشه سبزه، گندمگون و سیاهاند. در قرن هشتم، ابوالفداء (ص ١٥٣) مینویسد ساحل سرزمین حبشه مقابل سرزمین یمن است. در این كشور نخل وجود ندارد و شهرهاى زیاد دارد. در سده نهم حافظ ابرو (ج ١، ص ٢٨٧، ٣١٣، ٣١٩)، در ذكر بلاد مصر، از دیار حبشه نام برده و افزوده است تجار مصرى بسیارى به حبشه میروند و عیذاب بندرگاه تجار حبشه است.
تاریخ حبشه در دوره اسلامى و معاصر. در دوره اسلامى، چندین امارت اسلامى،معروف به امارات الطراز الاسلامى، در حبشه تأسیس شد. توسعه تدریجى این امارات از زمانى آغاز شد كه مهاجرت از جزیرةالعرب در قرن اول بهسوى این منطقه آغاز گردید. حكام مسلمان این امارتها از شاهان حبشه تبعیت میكردند. در بین امارات هفتگانه مسلمانان، امارت اوفات از دیگر امارات نیرومندتر بود و از اینرو توانست خود را از تبعیت پادشاه حبشه رها سازد و دین اسلام را تا بندر زیلع در ساحل خلیج عدن توسعه دهد. به طور كلى كانون گسترش اسلام در حبشه، اوفات بود (الموسوعة العربیة، ج ١، ص ٣٥٩). وقتى حكومت حبشه به سلیمانیها رسید، درگیرى میان اوفات و حكومت حبشه آغاز شد كه چند قرن طول كشید. مهمترین نبرد میان آنها، جنگ نجاشى (پادشاه حبشه، معروف به عمدةصهیون، ٧١٣ـ ٧٤٥/ ١٣١٣ـ١٣٤٤) و حقالدین اول (سلطان اوفات) بود. پس از حقالدین، برادرانش (صبرالدین و جلالالدین) با دیگر امارات مسلمانان متحد شدند، ولى پیروزى با نجاشى بود كه شهرهاى اسلامى را غارت كرد و مساجد آنان را آتش زد. حقالدین دوم، براى انتقامگیرى، با دیگر امارتهاى اسلامى هم پیمان شد و آنان توانستند سپاه شاه حبشه، سیف ارعد، را شكست دهند. پس از كشته شدن حقالدین دوم، برادرش سعدالدین ابوالبركات توانست پادشاه حبشه را شكست دهد. وى در ٨١٨/ ١٤١٥ كشته شد و بدین ترتیب سلطنت اوفات خاتمه یافت(همانجا). سپس فرزندان سعدالدین امارت جدیدى در جنوبشرقى هَرر* تأسیس كردند و خود را ملوك عَدَل نامیدند و مبارزه دیگرى را در قرن نهم/ پانزدهم شروع كردند. زمانى كه احمد گران به رهبرى انتخاب شد، امام عَدَل لقب گرفت و هَرر را پایتخت خود كرد و اگر پرتغالیها با سپاه و اسلحه به كمك پادشاه حبشه نمیآمدند، حبشیان را از میان برمیداشت. امام عدَل در ٩٥٠/١٥٤٣ كشته شد (همانجا). ظاهرآ تنها مورخى كه بدون سفر به حبشه، مطالبى درباره آن نوشته، مقریزى (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٣٥٦) است. وى از ٨٣٤ تا ٨٣٩ در حجاز بهسر برد و در آنجا توسط حجاج با حبشه آشنا شده و بر همین اساس مطالبى نوشت (كراچكوفسكى، ص ٣٧٥).
از دیگر مسلمانانى كه مطالبى درباره حبشه نوشته، حسنبن احمد حَیمى یمنى (متوفى ١٠٧١) است. امام متوكل، از ائمه زیدى، در چند كار سیاسى از وى كمك گرفت، از جمله در ١٠٥٧/ ١٦٤٧ وى را نزد فاسلداس، پادشاه حبشه (حك : ١٠٤٢ـ ١٠٧٨/ ١٦٣٢ـ١٦٦٧)، فرستاد (رجوع کنید به كراچكوفسكى، ص ٥٧٠). وى در ١٠٥٨ به شهر گُندَر (پایتخت حبشه) رسید (رجوع کنید به حیمى یمنى، ص ١٣٦) و آن زمانى بود كه حبشیان موفق به شكست دادن همسایگان مسلمان خود شده بودند، ولى مسلمانان زیادى در حبشه بهسرمیبردند (رجوع کنید به كراچكوفسكى، ص ٥٧١). حیمى یمنى (ص ١٣٩) از وجود محلهاى در گندر، كه تمام ساكنان آن مسلمان بودند، خبر داده است. پادشاه حبشه در ١٠٧٩/ ١٦٦٨ فرمانى صادر كرد كه طبق آن مسلمانان از اقامت با مسیحیان در یك مكان منع میشدند. این قانون در ١٠٨٩/١٦٧٨ از نو به اجرا درآمد. این امر بیانگر آن است كه مسلمانان زیادى در آن سرزمین به سر میبردهاند (كراچكوفسكى، همانجا). نخستین بار پرتغالیها در ٨٩٥/١٤٩٠ با نجاشى ارتباط برقرار كرده به او كمكهاى نظامى كردند (بعلبكى، ج ٤، ص ٧٧). در ٩٢٦/ ١٥٢٠ سفیرى از پرتغال پیمانى با حبشه، برضد مسلمانان، منعقد ساخت (بستانى، ج ٦، ص ٦٧٦؛ نیز رجوع کنید به «الحبشة و النصرانیة»، ص ٢٩٦). در قرن دهم و یازدهم/ شانزدهم و هفدهم از طریق دریاى سرخ چند تاجر و كشیش پرتغالى وارد حبشه شدند و از ٩٢٦ تا ٩٣٣/ ١٥٢٠ـ١٥٢٧ فرانسیسكو آلوارز، سیاح پرتغالى، از آن كشور دیدن كرد و تمام جزئیات سفر خود را نوشت (ابهرى و الموتى، ص ١١). از دیگر كسانى كه از اتیوپى دیدن كردهاند، این افراد بودهاند: كریستوفر دوگاماى پرتغالى در ٩٤٨/١٥٤١؛ جروم لوبو كشیش پرتغالى از ١٠٣٤ تا ١٠٦٣/ ١٦٢٥ـ١٦٥٣؛ شارل ـ ژاك پونسه فرانسوى از ١١٠١ تا ١١١٢/١٦٩٠ـ١٧٠٠؛ ریچارد پوكوك انگلیسى از ١١٥٠ تا ١١٥٣/ ١٧٣٧ـ١٧٤٠؛ و جیمز بروس انگلیسى در ١١٨٢/ ١٧٦٨ (همان، ص ١١ـ١٢). در قرن یازدهم/ هفدهم كشیشهاى كاتولیك در صدد برآمدند كیش خود را در آن كشور منتشر كنند، ولى موفق نشدند (بعلبكى، همانجا). پس از آن، در حبشه، اغلب، جنگهاى داخلى رخ میداد، در قرن سیزدهم/ نوزدهم یكى از سركردگان حبشى، این كشور را متحد كرد و با عنوان تئودور دوم سلطنت نمود (حك:١٢٧١ـ١٢٨٥/ ١٨٥٥ـ ١٨٦٨). وى دشمن سرسخت مسلمانان بود و در جنگى با بریتانیاییها شكست خورد و خودكشى كرد و پس از یك جنگ داخلى، یوحنا به سلطنت رسید (حك: ١٢٨٩ـ١٠٣٦/ ١٨٧٢ـ ١٨٨٩؛ الموسوعة العربیة، ج ١، ص ٣٦٠). در ١٣٠٢/ ١٨٨٥ ایتالیاییها بندر مَصَوَّع* را تصرف كردند (قوزى، ص ٢٨١) و منلیك دوم در ١٣٠٦/ ١٨٨٩ سلطان حبشه شد. در ١٣١٤/ ١٨٩٦، منلیك دوم طى نبردى بر نیروهاى ایتالیا پیروز شد و با محدود شدن متصرفات ایتالیا بر بخش اریتره و مناطق شمالى حبشه، كشور مستقل اتیوپى تشكیل گردید. سایر قسمتهاى سرزمین حبشه نیز بهتدریج از ایتالیا، بریتانیا و فرانسه استقلال یافتند: سومالى در ١٣٣٩ش/١٩٦٠، جیبوتى در ١٣٥٦ش/ ١٩٧٧ و اریتره در ١٣٧٢ش/ ١٩٩٣ («الحبشة و امبراطورها»، ص ٤٥٩ـ ٤٦٠؛ خوند، ج ١، ص ٩٩؛ درباره وضع مسلمانان پس از تأسیس كشور اتیوپى رجوع کنید به اتیوپى*، مسلمانان؛ نیز رجوع کنید به جیبوتى*؛ اریتره*؛ سومالى*).
منابع :
(١) ابنخرداذبه؛
(٢) ابنرسته؛
(٣) ابنسعد (بیروت)؛
(٤) ابنهشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، (بیروت): دارابن كثیر، (بیتا.)؛
(٥) اسماعیلبن على ابوالفداء، كتاب تقویمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(٦) رضاابهرى و محمدرضا الموتى، اتیوپى، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، ١٣٧٤ش؛
(٧) محمدبن محمد ادریسى، كتاب نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٨) اصطخرى؛
(٩) محمد عبدالقادر بافقیه، تاریخ الیمن القدیم، بیروت ١٩٨٥؛
(١٠) بطرس بستانى، كتاب دائرةالمعارف: قاموس عام لكل فن و مطلب، بیروت ١٨٧٦ـ١٩٠٠، چاپ افست (بیتا.)؛
(١١) منیربعلبكى، موسوعة المورد: دائرة معارف انكلیزیة عربیة مصورة، بیروت ١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(١٢) جوادعلى، المفصل فى تاریخالعرب قبلالاسلام، بغداد ١٤١٣/١٩٩٣؛
(١٣) عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، جغرافیاى حافظابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ١٣٧٥ـ ١٣٧٨ش؛
(١٤) «الحبشة و النصرانیة و علاقتها بالاقباط»، الهلال، سال١٠، ش ١٠ (١٤ ذیقعده ١٣١٩)؛
(١٥) «الحبشة و امبراطورها»، همان، سال ١٨، ش ٨ (٢١ ربیعالثانى ١٣٢٨)؛
(١٦) حدودالعالم؛
(١٧) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(١٨) حوریه توفیق مجاهد، الاسلام فى افریقیا و واقع المسیحیة و الدیانة التقلیدیة، (قاهره) ٢٠٠٢؛
(١٩) حسنبن احمد حیمى یمنى، حدیقةالنظر و بهجةالفكر، المعروف بكتاب سیرةالحبشة: رحلة الى بلاد الحبشة فیالقرن الحادى عشرالهجرى، چاپ مراد كامل، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩١؛
(٢٠) مسعود خوند، الموسوعة التاریخیة الجغرافیة، بیروت ١٩٩٤ـ ٢٠٠٤؛
(٢١) محمدبن ابیطالب دمشقى، كتاب نخبةالدهر فى عجائب البرّ و البحر، چاپ مهرن، لایپزیگ ١٩٢٣، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٢٢) ویلیام جیمز دورانت، تاریخ تمدن، ج :٤ عصر ایمان، بخش ١، ترجمه ابوطالب صارمى، ابوالقاسم پاینده، و ابوالقاسم طاهرى، تهران ١٣٨٢ش؛
(٢٣) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر (١٣٧٩/ ١٩٥٩)، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٢٤) نعوم شقیر، تاریخ السودان، چاپ محمدابراهیم ابوسلیم، بیروت ١٩٨١؛
(٢٥) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٢٦) عبدالعزیز كامل، جغرافیة ظهور الاسلام، قاهره ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(٢٧) محمد عتریس، معجمبلدان العالم: آخر التطورات السیاسیة، أحدث البیانات الاحصائیة، قاهره ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٢٨) زكریابن محمد قزوینى، آثارالبلاد و اخبار العباد، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٩) محمدعلى قوزى، فى تاریخ افریقیاالحدیث و المعاصر، بیروت ١٤٢٦/٢٠٠٦؛
(٣٠) ایگناتى یولیانوویچ كراچكوفسكى، تاریخ نوشتههاى جغرافیایى در جهان اسلامى، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران ١٣٧٩ش؛
(٣١) مسعودى، تنبیه؛
(٣٢) همو، مروج (بیروت)؛
(٣٣) احمدبن على مقریزى، كتاب الخطط المقریزیة، لبنان ( ١٩٥٩)؛
(٣٤) الموسوعة العربیة، دمشق: هیئةالموسوعة العربیة، ١٩٩٨ـ، ذیل «اثیوبیة (دولةـ)»؛
(٣٥) ناصرخسرو، سفرنامه حكیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣٦) محمدبن قاسم نویرى اسكندرانى، كتاب الالمام بالاعلام فیما جرت به الاحكام و الامور المقضیة فى وقعة الاسكندریة، ج ٣، چاپ عزیز سوریان عطیه، حیدرآباد، دكن ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(٣٧) روبرت هارتمان، الحبشة و المناطق الساحلیة الشرقیة الاخرى من افریقیا، الترجمة عن الالمانیة برهان شاوى، ابوظبى ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٣٨) یعقوبى، تاریخ؛
(٣٩) EI٢, s.v. "Habash, Habasha. I: historical background" (by E. Ullendorff);
(٤٠) Herodotus, The histories, tr. Aubrey de Selincourt, ed. A. R. Burn, Harmondsworth, Engl. ١٩٨٠;
(٤١) J. A. Kieran, "History", in East Africa: its peoples and resources, ed. W. T. W. Morgan, London: Oxford University Press, ١٩٧٢;
(٤٢) Heinrich Schiffers, Afrika, MÏnchen ١٩٦٢;
(٤٣) The Times comprehensive atlas of the World, London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ بهزاد لاهوتى /