دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٧٤
حَبسیه ، گونهاى ادبى در قالب شعر و بهندرت نثر، متضمن بیان حال و خاطرات و گزارش شاعر یا نویسنده از زندان كه معمولاً با شكایت و آرزوى رهایى همراه است.
١) در ادبیات فارسى. نوعى شعر غنایى كه بیانگر حسبِ حالِ شاعر در زندان، و غالبآ آمیخته با بثّ الشّكوى* است. برخى آن را از اقسام شكوائیهها (شكایتنامهها) برشمردهاند (رجوع کنید به فرشیدورد، ج١، ص ٣١٦؛ ظفرى، ج١، ص١٧ـ ١٩، كه منبع اخیر اقوال گوناگون را نیز در تعریف حبسیه نقل كرده و تنها منبع فارسى است كه به حبسیه اختصاص دارد). زرّینكوب (١٣٨١ش، ص ١٥٥ـ١٥٦) حبسیات را از نوع «مرثیات» (رجوع کنید به مرثیه*) و پارهاى از آنها را مرثیههایى بر عمرهاى برباد رفته دانسته است.
به درستى معلوم نیست كه در تاریخ ادب فارسى چه كسى نخستین حبسیه را سروده است. ناصر خسرو قبادیانى* (متوفى ٤٨١)، كه براى اعتقادات اسماعیلى خود از مردم گریخته و به دره یمگان پناه برده بود، گاه در شكوائیههایش خود را زندانى دره یمگان خوانده است (رجوع کنید به ص ٩٦، ١٩٥، ٤٣٥)؛ اما اینگونه اشعار او را كه صرفاً شكوائیه است، نمیتوان حبسیه محسوب كرد، زیرا وى آنها را در محبس نسروده، رنج زندانیان را درك نكرده و در نتیجه هرگز حسبِ حال زندانیان را وصف ننموده است (قس فرشیدورد، ج ١، ص ٣١٥ـ٣١٦؛ ظفرى، ج ١، ص ١٠٨ـ ١١٧). ظاهرآ كهنترین حبسیاتِ به جایمانده، از مسعود سعد سلمان*، شاعر دربار غزنویان، است كه نزدیك به نوزده سال در قلعههاى دِهَك، سو، ناى و مَرَنج زندانى بود. نظامى عروضى، نویسنده قرن ششم، نیز در چهار مقاله (ص ٤٥) واژه «حبسیات» را براى اشعار او به كاربرده است. مسعود سعد بیشتر در قالب قصیده، از حبس دراز مدت خود نالیده (رجوع کنید به ص ٣٥١) چنانكه از فرط سختى و رنجِ دوران حبس، مرگ را خواهان شده است (ص ٣٣٠). شِكوه او از چرخ و فلك است كه باعث نگونبختى وى گردید (ص ٣٣٠، ٣٥١، ٥٠٣؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله، كه در حبسیههاى دیگران نیز فلك همواره متهم است). او زندانهاى مخوف و اوضاع رقتبارش را در زندان به بهترین وجه وصف نموده است (مثلاً ص ٣٣١، ٤١٩، ٥٠٣؛ براى توضیحات بیشتر درباره مضامین حبسیات او رجوع کنید به محجوب، ص ٦٥٧ـ٦٥٨). تصاویر زیبایى درباره شب و ستارگان در حبسیات او دیده میشود (رجوع کنید به شفیعى كدكنى، ص ٥٩٦، ٦١١). برخى حبسیات مسعود در واقع مقدمه مدیحه است (مثلاً ص ١ـ٢؛ نیز رجوع کنید به محجوب، ص ٦٥٦) و در پایانِ شمارى از آنها ابوالمظفر ابراهیم غزنوى (حك : ٤٥٠ـ٤٩٢) را، كه او را به زندان كرده بود، مدح گفته و از وى طلبِ عفو كرده است (مثلاً ص ٣٣٢، ٥٠٠ـ٥٠١، نیز رجوع کنید به ص ٣٥١ـ٣٥٣، كه نام ممدوح را ذكر نكرده است).
ابوالمعالى نصراللّه منشى، مترجم كلیله و دمنه*، هم كه از وابستگان دربار غزنویان بود، در عهد خسروملك (حك : ٥٥٥ـ ٥٨٢) زندانى شد. عوفى (ج ١، ص ٩٣) یك رباعى او را كه در زندان خطاب به شاه و در انتقاد از او سروده، نقل كرده است.
بهاءالدین بغدادى*، منشى علاءالدین تكش خوارزمشاه، كه به علت اختلاف با وزیر شاه (نظامالدین شمسالدین مسعود، متوفى ٥٩٦) به زندان افتاده بود، حبسیههاى سوزناكى در قالب قصیده دارد كه در آنها از اینكه پس از عمرى خدمت به پادشاه، در پیرى گرفتار زندان شده، شكوه كرده و سپس علاءالدین تكش را مدح كرده و فضائل خود را برشمرده و از وى عفو طلبیده است (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ١٣٩ـ١٤١).
در قرن ششم، مُجیرالدین بَیلَقانى* نیز به فرمان ممدوح خود، اتابك محمدبن ایلدَگِز (حك : ٥٦٨ـ٥٨٢)، حبس گردید. از وى حبسیهاى در قالب قطعه باقى است كه در آن یكى از مستوفیان، به نام ظهیرالدین كرجى (رجوع کنید به باستانیراد، ص ٥٧ـ٥٨)، را شفیع كرده تا از شاه براى او بخشایش بخواهد (رجوع کنید به ص ٣١٠).
منوچهر شروانشاه (حك ٥٢٠:ـ٥٥٤) نیز شاعر مداح خود، فَلَكى شَروانى*، را به زندان انداخت؛ از فلكى حبسیهاى سوزناك، در قالب قصیده، باقى است كه در آن از شاه عذر خواسته است (رجوع کنید به فلكى شروانى، ص ٢٣ـ٢٤).
خاقانى شروانى* هم به امر اَخْسْتانبن منوچهر شروانشاه (حك ٥٤٤:ـ٥٨٣) از هفت ماه تا یك سال در زندان به سربرد (خاقانى، مقدمه سجادى، ص بیست و یك) و در این دوران چند حبسیه در قالب قصیده سرود. پس از مسعود سعد، از میان شاعران قدیم، بیشترین حبسیات از آنِ اوست. وى نیز، مانند مسعود سعد، در حبسیههاى خود مرگ را آرزو كرده است (مثلا ص ٦٠). خاقانى اوضاع خود را در زندان با تشبیهاتى بدیع، كه پیش از او در اشعار دیگران كمتر یافت میشود، وصف نموده است. مثلاً اندام نحیف خود را به تارى ابریشم تشبیه كرده است كه ناله از آن برمیخیزد (رجوع کنید به ص ٦١)، خمیدگى و چنبرزدن خود را در زندانِ تنگ نیز اینگونه تعلیل كرده است كه میخواهد بندى را كه برپاى دارد و او را پندآموز است، بوسه دهد (ص ٣٢١). مشهورترین حبسیه او قصیده ترسائیه است (نیز رجوع کنید به ترسا*) كه در آغاز آن، مانند دیگر شاعران محبوس، بدبختى خود را به فلك نسبت میدهد كه او را مانند راهب به زنجیر كشیده است (رجوع کنید به ص ٢٣) و در سراسر آن با تلمیح به داستانها و آداب و رسوم نصرانى، اوضاع خود را در زندان وصف نموده، مثلا سیاهى روز خود را به رنگ جامه راهب و تن خمیده خود را به رشته مریم مانند كرده است (ص ٢٤). در پایان این قصیده، وى عظیمالروم، عزالدوله قیصر، را ستوده و او را براى خلاص از زندان شفیع قرارداده است (رجوع کنید به ص ٢٧ـ٢٨؛ براى حبسیههاى خاقانى نیز رجوع کنید به نوائى، ص ١٢ـ١٥).
در قرن هفتم، مجد هَمگَر*، شاعر دربار سَلغُریان فارس، به فرمان اتابك ابوبكر سعد زنگى (حك : ٦٢٣ـ٦٥٨) نزدیك به شش ماه را در حبس گذراند (صفا، ج ٣، بخش ١، ص ٥٢٧) و در آن دوران حبسیههاى پرسوز و گدازى سرود، از جمله غزلى كه در آن حبس خود را به عیشى تشبیه كرده كه هم پیالهاش در آن گریه، جام مِیش اشك، سرودش ناله و رودش (سازش) آواز زنجیر است (رجوع کنید به مجدهمگر، ص ٥٧٨).
باباافضل* كاشانى، حكیم قرن هفتم، نیز چندى ظاهراً به اتهام جادوگرى و افسونكارى در حبس به سر برد و در همان هنگام حبسیهاى در قالب قصیده سرود (رجوع کنید به ص ٢٤٧ـ٢٤٨).
در عهد صفوى، چند شاعر نقطویمذهب (رجوع کنید به نقطویه*) براى اعتقادهاى خود در حبس شدند؛ از جمله ابوالقاسم امرى (متوفى ٩٩٩) كه در عهد شاه طهماسب اول به زندان افتاد و به فرمان شاه نابینا گردید. در آن هنگام حبسیهاى در یك رباعى سرود و خطاب به شاه گفت: «سى سال كه مدّاح تو بودم شب و روز/ این جایزهام بود كه كورم كردى» و براى رهایى خود قطعهاى سرود و به برخى درباریان داد و به پایمردى آنان آزاد شد. در این شعر از اینكه تن او در زندان گرفتار شپش شده، سخن گفته است (رجوع کنید به امین احمد رازى، ج ٢، ص٩٨٥ـ٩٨٦).
كلیم كاشانى* (متوفى ١٠٦١) هم كه به هند سفر كرده بود، گرفتار راهداران شد و براى تفتیش، چندى او را به تهمت جاسوسى در قلعه شاهورك حبس كردند. وى در آن ایام دو حبسیه در قالب قطعه سرود و حسبحال و شكوائیه خود را براى شاهنوازخان، از اشراف هند، فرستاد (رجوع کنید به ص ١٠٣، ١٠٥ـ١٠٦).
در عهد قاجار، ابوالحسن میرزا، ملقب به شیخالرئیسِ قاجار* (متوفى ١٣٣٦)، نیز در راه سفر به خراسان، مدتى در كلاتنادرى توقیف شد. وى در آن هنگام دو حبسیه در قالب غزل سرود (رجوع کنید به شیخالرئیس قاجار، ص ٨٢، ٩٦ـ٩٧) كه از نظر سبك یادآور اشعار خاقانى است.
در اواخر دوره قاجار كه نفوذ كشورهاى بیگانه و بیكفایتى دولتمردان، استقلال ایران را متزلزل كرده بود، فرخى یزدى* (مقتول ١٣١٨ش) در زندانِ نظمیه تهران دو حبسیه، یكى در قالب قصیده (رجوع کنید به ص ١٩٣) و دیگرى قطعه (رجوع کنید به ص ٢٠٧ـ ٢٠٩)، سرود كه در آنها بیش از آنكه از رنج خود در زندان بنالد، وثوقالدوله و قرارداد ١٩١٩ را نكوهیده و جرم خود را صرفآ «حبّ وطن» ذكر نموده است (رجوع کنید به ص ٢٠٨). كاربرد واژگان فرنگى، نظیر «پولتیك» و «تاكتیك»، در حبسیه او شایان توجه است (رجوع کنید به همانجا). فرخى در دوران رضا شاه (حك : ١٣٠٤ـ ١٣٢٠ش) نیز در زندان قصرِ تهران محبوس شد و در دوران اسارت چندین حبسیه در قالب غزل سرود. در یكى از آنها صنعت ایهام را براى نام زندان خود به كار گرفته و گفته است : «فرخى از كرَم شاه شدى قصرنشین/ به تو این منزل نو فرّخ و میمون باشد» (ص ٨٦). فرخى در حبسیاتش نگران ایران است و به استبداد اعتراض دارد (مثلاً ص ٦٨). با این حال، وى نیز گاه مرگ را در زندان آرزو كرده است (رجوع کنید به ص ١٥٢، نیز رجوع کنید به ص١٨٧).
ملكالشعراى بهار* نیز در دوران رضاشاه به زندان افتاد و حبسیههایى مطنطن، به پیروى از شاعران سبك خراسانى، سرود. حبسیات او در قالب قصیده از لحاظ سبك و فخامت زبان، یادآور حبسیههاى مسعود سعد است، اما با تشبیهات و توصیفهایى تازه و مأنوستر (رجوع کنید به زرینكوب، ١٣٧٠ش، ص ٣٧٦ـ٣٧٧). او خود را در زندان به چنگى شكسته و رگهایش را به تارهاى آن تشبیه كرده است كه بر اثر تندباد حوادث از هر رگش فریاد برمیخیزد (رجوع کنید به بهار، ج ١، ص ٦١٨؛ نیز رجوع کنید به خاقانى، ص ٦١، كه پیش از بهار بیش و كم نظیر تشبیه او را در حبسیه خود به كار برده است) و خود را به مرغى خوشالحان در قفس مانند كرده (ج ١، ص ٥١٤) و از اینكه هنگام بهار در زندان است اندوهگینى خود را ابراز نموده است (ج ١، ص ٦١٧، نیز رجوع کنید به ج ٢، ص ١١٧٩ـ١١٨٠). از نكات درخور توجه در حبسیات بهار، توصیف زندانهاى روزگار وى است كه با آنچه شاعران گذشته درباره زندان گفتهاند، متفاوت است. حبسیههاى آنان نشان میدهد كه در حبس تنها بودهاند؛ اما بهار و دیگر حبسیهسرایان معاصر از حال و هواى زندانیان دیگر هم آگاه بودهاند. بهار گوید جنایتكاران در دهلیز زندان آزادانه حركت میكردند اما او رخصت چنین رفتارى را نداشت (رجوع کنید به ج ١، ص ٥١٤)؛ در زندان بهداشت رعایت نمیشد، محبس و آبریزگاه بسیار به هم نزدیك بود (نیز رجوع کنید به مسعود سعد سلمان، ص ٦٢٣، ٧١٣، كه نشان میدهد این مشكل در زندانهاى قدیمترهم بوده است)، موشها در جایگاه او لانه داشتند و فراوانى ساس و كیك و پشه وى را میآزرد (ج ١، ص ٥١٤ـ٥١٥، نیز رجوع کنید به ص ٥٠٦ـ٥٠٧، ج ٢، ص ٨٣٩ـ٨٤١). بهار در حبسیههاى خود گاه رضا شاه را ستوده و از وى عفو و گذشت خواسته (مثلا ج ١، ص ٥٠٧ـ٥٠٨، ٥١١) و گاه، براى رهایى خود، فضل و هنر و خدمات خویش را به شاه یادآورى كرده است (رجوع کنید به ج ١، ص ٥١٣ـ٥١٤). در ١٣٠٨ش نیز قصیدهاى براى تیمورتاش*، وزیر دربار، سرود و از او یارى خواست تا بلكه شاه وى را ببخشاید (رجوع کنید به ج ١، ص ٥١٨ـ٥٢٠). با این حال، در همان سال در مسمّطى كه در زندان خطاب به كارگزاران شهربانى سرود، بهصراحت بر رضاشاه تاخت (رجوع کنید به ج ١، ص ٥١٦ـ٥١٧). یكى از حبسیههاى مشهور او مثنوىِ بلند كارنامه زندان است (رجوع کنید به ج ٢، ص ٨٣١ـ٩٣٩)، مشتمل بر حسبحال او همراه با پند و حكمت و حكایت. وى این مثنوى را در طى دو سال سرود؛ از نوروز ١٣١٢ كه در تهران زندانى و در مرداد همان سال به اصفهان تبعید گردید، تا اردیبهشت ١٣١٤ كه به تهران بازگشت.
یكى از یاران ملكالشعراء، حسین كوهى كرمانى*، نیز در دى ١٣٠٦ براى مخالفت با رضاشاه به زندان افتاد. كوهى در برگى از تاریخ معاصر ایران، یا، غوغاى جمهورى (تهران ١٣٣١ش)، داستان در بند شدنِ خود و وضع هولناك زندان و اینكه چگونه در زندان به تریاك معتاد شد را با نثرى ساده توضیح داده (رجوع کنید به ص ١٠٥ـ١٠٦، ١١٣) و به دنبال این توضیحات، حبسیههاى خود را در قالبهاى قصیده (رجوع کنید به ص ١٠٦ـ١٠٩، ١١٥ـ١١٧) و قطعه (رجوع کنید به ص ١١٨ـ١٢١) آورده است. او نیز، همچون حبسیهسرایان قدیم، فلك را باعث نگونبختى و زندانى شدن خود دانسته است (رجوع کنید به ص ١٠٧) و ظاهراً اتهام بستن به فلك، یكى از ویژگیهاى حبسیههاى فارسى است. حبسیههاى كوهى سرشار از اندوه، و زندان و تاریكى آن در نظرش بسیار وحشتناك است (رجوع کنید به ص ١١٥).
حبسیهسرایى در صد سال اخیر ایران، كه ادب و سیاست بیش از پیش به هم آمیخت، بیش از گذشته رونق یافت (براى دیگر حبسیه سرایان دوران معاصر ایران رجوع کنید به ظفرى، ج ٢، ص ٢٥٧ به بعد). عبدالعلى ادیب برومند یكى از آخرین حبسیهسرایانى است كه، همچون ملكالشعراء، به پیروى از شاعران كهن حبسیه سروده است. وى در دهه ١٣٤٠ش، چون از فعالان و هواداران جبهه ملّى ایران* بود، به زندان حكومت پهلوى افتاد. پیش از آنكه خود در بند شود، از یكى از دوستانش وصف زندانِ قزلقلعه تهران را شنید و شعر «اى قزلقلعه» را سرود (رجوع کنید به ص ٣٦٧ـ٣٦٨). اینكه كسى خارج از زندان، حسبحال زندانیان و اوضاع زندان را به شعر وصف كند، از ویژگیهاى حبسیهسرایى معاصر است كه ظاهراً در حبسیههاى كهن سابقه ندارد (نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).
ادیب برومند اندكى پس از سرودن شعر «اى قزلقلعه»، خود اسیر این زندان شد. او نیز مانند كوهیكرمانى، پیش از حبسیههاى خود، داستان چگونگى سرودنِ آنها را به نثر بیان كرده است. حبسیههاى او در قالبهاى قصیده و غزل است، با زبانى محكم و استوار و لحنى بیش و كم حماسى كه با پایدارى و استقامت او در زندان تناسب دارد. او در حبسیههایش، برخلاف دیگران، عجز و ناله و اظهار پشیمانى نمیكند، بلكه دانش و ایمان و مسلك خویش را میستاید (مثلاً ص ٣٧٠ـ ٣٧٢). شعرهاى او در زندان گاه حسبحال نیست، بلكه حكایتهایى كوتاه و شیرین در قالبهاى قطعه و مثنوى با پندهایى حكیمانه در ستایش از آزادگى و نكوهش ستمگران است (مثلاً ص٣٧٦ـ٣٧٧، ٣٧٩ـ٣٨٠، ٣٨٢ـ٣٨٣). اگرچه حبسیههاى ادیب برومند از لحاظ محتوا از دیگر حبسیههاى پیروان شعر كهن متمایز است، اما به واقع تحول و نوآورى را در حبسیهسرایى، نوپردازانى نظیر احمدشاملو* (متوفى ١٣٧٩ش) و مهدى اخوان ثالث* (متوفى ١٣٦٩ش) پدید آوردند.
شاملو به روزگار جوانى، با لحنى حماسى، در قصیدهاى با عنوان «نامه» میگوید كه او با مسعود سعد سلمان متفاوت است و در زندان ناله سر نمیدهد (رجوع کنید به ١٣٧٢ش، ص ٧٣) و پدر خود را سرزنش میكند كه چرا توقع دارد شاعر توبهنامه بنویسد تا از بند آزاد شود (همان، ص ٧٦). او در شعر «كیفر»، در قالب نو، زندانى را وصف میكند كه زندانیان هر یك به جرمى در آن گرفتارند: یكى براى آنكه همسرش را به بهتانى ناروا كشته است، دیگرى براى آنكه كسى را كشته است تا نان فرزندان خود را فراهم كند و...، آنگاه جرم خود را با جرم آنان مقایسه میكند و میگوید او هرگز به چنین جرمهایى در بند نشده است (١٣٦١ش، ص ٤٣ـ٤٦).
حبسیات مهدى اخوان ثالث، كه شمار آنها در میان اشعار نوپردازان درخور توجه است، همراه با توصیفها و دیدگاههایى است كه پیش از وى در حبسیهسرایى ایران سابقه ندارد. در شعر نیمایىِ «نادر یا اسكندر ؟» ــكه بعدآ عنوان آن را به «كاوه یا اسكندر ؟» تغییر دادــ اگر چه آن را بیرون از زندان سروده است، حسب حال خود را مانند زندانیاى سیاسى شرح میدهد كه مادرش از پشت میلههاى زندان، از او میخواهد نامه درخواستىِ حكومتیان را امضا كند تا رها شود، اما او با آنكه نگران خانواده خود است، امتناع میورزد (رجوع کنید به ١٣٦١ش، ص ٢١ـ٢٣). در كتاب زندگى میگوید: اما باید زیست، باید زیست، باید زیست (تهران، ? ١٣٥٦ش)، با اشعارى در قالب نو، شخصیتهاى گوناگون زندانىِ یك زندان را، نظیر شاتقى و دخو، با زبانى نزدیك به زبان محاوره وصف میكند كه بیش وكم با شعر «كیفر» شاملو مقایسهپذیر است. او زندان را چندبار درك كرده و یكى از حبسیاتش قصیده پراحساس و عاطفى «من این پائیز در زندان...» است كه آن را در آذر ١٣٤٥ در زندان قصر تهران سروده و در آن پاییز را بر فصلهاى دیگر ترجیح داده و افسردگى و انزواى خود در زندان را با اندیشه و روحیهاى درویشانه باز گفته است (رجوع کنید به ١٣٦٨ش، ص ١٩ـ٢٣). حبسیه دیگر او «دلى غمناك» است (رجوع کنید به همان، ص ٥٢ـ٥٨) كه در آن نومیدى و غمگینى زندانى را، در قالب نو، به تصویر كشیده است. در شعرِ نو «درین همسایه(١)» (رجوع کنید به همان، ص ٥٩ـ٦٢) نیز شب زندان را هنگام پاییز وصف كرده است و اینكه زندانى، آواز جغدى را از ویرانه مجاور زندان میشنود كه از دلتنگى و اندوه مینالد.
شاعر نوپرداز دیگر، فریدون مشیرى* (متوفى ١٣٧٩ش)، اگرچه هیچ گاه محبوس نشد، اما در كتاب تاصبح تابناك اهورایى (تهران ١٣٧٩ش؛ ص ١١٦ـ١٤٥) در اشعارى به قالبهاى سنّتى و نو، خود را پرندهاى در قفس فرض نموده و از حال و هواى زندان شِكوه سرداده است.
على موسوى گرمارودى نیز در دهه ١٣٥٠ به جرم سیاسى در زندان پهلوى بوده و در آن دوران حبسیاتى شایان توجه، در قالبهاى نو و سنّتى، سروده است. در برخى حبسیههاى او جلوههاى ایمان مذهبى و استواریاى كه نتیجه اینگونه ایمان است، دیده میشود (رجوع کنید به ص ٩٥ـ٩٧).
یكى از ویژگیهاى حبسیههاى معاصر فارسى، نامههاى زندانیان در قالب شعر است، از جمله حبسیه موسوى گرمارودى، در قالب قصیده، با عنوان «نامهاى از بند» كه در آن با لحنى حماسى، كه یادآور قصیده منوچهرى (ص ٨٦ـ ٨٨) است، سخنورى خود را میستاید و در عالم خیال خود را رها از زندان، در خانه خویش با مادر و برادران و خواهرانش میبیند و در پایان، نامه پدر خود را به شعر پاسخ میگوید (رجوع کنید به ص ١١٤ـ ١١٧). این شعر نیز از لحاظى با شعرِ «نامه» شاملو مقایسهپذیر است. از دیگر حبسیههاى نامهمانند، قصیدههاى نعمت میرزازاده (م. آزرم) است در سهنامه به امام خمینى (تهران ١٣٥٧ش).
در تاریخ ادب فارسى، آثار منثور نیز در زندان نوشته شده است. ظاهراً عینالقضاة همدانى* (متوفى ٥٢٥) شكویالغریب را، براى دفاع از خود، در زندان نوشته و حال خود را با سوز و گداز بیان داشته است (رجوع کنید به عینالقضاة، مقدمه عسیران، ص ٣٣). بهاءالدین بغدادى نیز نامه یا رسالهاى مشهور را، كه ارزش ادبى داشته و ظاهرآ به نثر و نظم بوده است در محبس نوشت (رجوع کنید به عوفى، ج ١، ص ١٤٢). از معاصران، على دشتى* ایام حبس (تهران ١٣٠١ش) و بزرگ علوى* ورق پارههاى زندان (تهران ١٣٢٠ش) را در زندان نگاشتند.
منابع :
(١) مهدى اخوان ثالث، آخر شاهنامه: مجموعه شعر، تهران ١٣٦١ش؛
(٢) همو، در حیاط كوچك پائیز در زندان ـ زندگى میگوید : اما باز باید زیست... ـ دوزخ، اما سرد، تهران ١٣٦٨ش؛
(٣) عبدالعلى ادیب برومند، سرود رهائى: گزیدهئى از اشعار سیاسى، میهنى، اجتماعى، (تهران) ١٣٦٧ش؛
(٤) امین احمد رازى، تذكره هفت اقلیم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران ١٣٧٨ش؛
(٥) محمدبن حسین باباافضل كاشانى، دیوان و رساله المفید للمستفید، چاپ مصطفى فیضى و دیگران، تهران ١٣٦٣ش؛
(٦) حسین باستانیراد، «حبسیه مجیرالدین بیلقانى»، یادگار، سال ٢، ش ٦ (بهمن ١٣٢٤)؛
(٧) محمدتقى بهار، دیوان، چاپ مهرداد بهار، تهران ١٣٦٨ش؛
(٨) بدیلبن على خاقانى، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادى، تهران ١٣٦٨ش؛
(٩) عبدالحسین زرینكوب، با كاروان حُلّه: مجموعه نقد ادبى، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٠) همو، شعر بیدروغ، شعر بینقاب، تهران ١٣٨١ش؛
(١١) احمد شاملو، باغ آینه، تهران ١٣٦١ش؛
(١٢) همو، مرثیههاى خاك و شكفتن درمه، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٣) محمدرضا شفیعى كدكنى، صُوَر خیال در شعر فارسى، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٤) ابوالحسنبن محمدتقى شیخالرئیس قاجار، گزیدهاى از سرودههاى شیخالرئیس قاجار، چاپ میرجلالالدین كزازى، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٥) ذبیحاللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسى، ج ٣، بخش ١، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٦) ولیاللّه ظفرى، حبسیه در ادب فارسى، تهران ١٣٦٤ـ ١٣٨٠ش؛
(١٧) عوفى؛
(١٨) عبداللّهبن محمد عینالقضاة، تمهیدات، چاپ عفیف عُسیران، تهران [? ١٣٤١ش[؛
(١٩) محمد فرخییزدى، دیوان، چاپ حسین مسرّت، یزد ١٣٧٨ش؛
(٢٠) خسرو فرشیدورد، درباره ادبیات و نقد ادبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢١) نجمالدین محمد فلكى شروانى، دیوان، چاپ طاهرى شهاب، تهران ١٣٤٥ش؛
(٢٢) ابوطالب كلیم كاشانى، دیوان، چاپ محمد قهرمان، مشهد ١٣٦٩ش؛
(٢٣) حسین كوهى كرمانى، برگى از تاریخ معاصر ایران، یا، غوغاى جمهورى، (تهران ?١٣٣١ش)؛
(٢٤) مجدهمگر، دیوان، چاپ احمد كرمى، تهران ١٣٧٥ش؛
(٢٥) مجیرالدین بیلقانى، دیوان، چاپ محمدآبادى، تبریز ١٣٥٨ش؛
(٢٦) محمدجعفر محجوب، سبك خراسانى در شعر فارسى، تهران ١٣٥٠ش؛
(٢٧) مسعود سعد سلمان، دیوان، چاپ غلامرضا رشیدیاسمى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٨) فریدون مشیرى، تا صبح تابناك اهورایى، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٩) احمدبن قوص منوچهرى، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٧٠ش؛
(٣٠) على موسوى گرمارودى، سرود رگبار، تهران ١٣٥٧ش؛
(٣١) ناصرخسرو، دیوان، چاپ مجتبى مینوى و مهدى محقق، تهران ١٣٦٨ش؛
(٣٢) احمدبن عمر نظامى عروضى، كتاب چهار مقاله، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینى، لیدن ١٣٢٧/١٩٠٩، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٣٣) عبدالحسین نوائى، «حبسیات خاقانى»، یادگار، سال ٣، ش ٨ (فروردین ١٣٢٦).
/ مهران افشارى /
٢) در ادبیات عربى. قدیمترین حبسیات عربى متعلق به دوران جاهلیت است، اما به دلیل بدوى بودن جامعه عربى و فقدان تشكیلات حكومتى، تعداد آنها چندان زیاد نیست. مشهورترین حبسیهسراى عرب در این دوران، عَدىّبن زید* عبادى بود (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص١١٠ـ ١١١). بعد از ظهور اسلام و تشكیل دولت، از دوره اموى (٤١ـ١٣٢)، به بعد، كه ابعاد حكومت گسترده و پیچیده شد، بر تعداد زندانیان و به تبع آن بر تعداد حبسیهها افزوده شد. از جمله حبسیهسرایان صدر اسلام ابومِحْجَن ثقفى* (رجوع کنید به ابنقتیبه، ج ١، ص ٤٢٣؛
ابوالفرج اصفهانى، ج ١٩، ص ٥، ٧) و حُطَیئَه* (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ١٨٧ـ١٨٨)، و از جمله شاعران زندانى دوره اموى، یزیدبن مُفَرِّغ* (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج٢٠، ص ٤٣ـ٤٥)، اَحْوَص* (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٤، ص ٢٤٦ـ٢٤٨)، فرزدق* (رجوع کنید به ج ١، ص ١٤٨ـ١٥٠، ج ٢، ص ٣٥٤ـ ٣٥٦) و عَرْجى* (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١، ص ٤١٣) بودند.
در دوره عباسى (١٣٢ـ٦٥٦)، شاعران و ادیبان بیشترى زندانى شدند. علیبن جَهْم* (رجوع کنید به ص ٤١ـ٤٧، ٧٧ـ٨١)، ابوفِراس حَمْدانى* (رجوع کنید به ص ٢٢ـ٢٥، ٣٠ـ٣١)، محمدبن عباد ملقب به معتمدعلیاللّه (رجوع کنید به ابنخاقان، ص ٧٨ـ٧٩)، عمادالدین كاتب اصفهانى* (رجوع کنید به ج ١، قسم شعراءالعراق، جزء١، ص ٥٦) و عمیدالدین اسعدبن نصر (متوفى ٦٢٤؛
سراینده قصیده بلند اُشْكُنْوانیه رجوع کنید به بروكلمان، ج ٥، ص٥٠) از بزرگان ادبیات حبسیه در آن دورهاند. از نیمه اول قرن هفتم، شاعران و ادیبان از سیاست و دربارها دور شدند و ازاینرو كمتر حبس میشدند و درنتیجه حبسیهسرایى كاهش یافت. از سوى دیگر، ادبیات در این دوران منزلت پیشین را از دست داد و دچار ركود شد؛
ازاینرو از تعداد شاعران و ادیبان نیز كاسته شد و ادبیات به صورت یكى از كارهاى فرعى و تفننى علماى صاحبمنصب درآمد. این علما بهسبب اختلافات فقهى و مذهبى و گاه بهسبب ظلم والیان، گرفتار زندان میشدند؛
بنابراین، یا اشعار اندك میسرودند، یا از اشعار دیگران در بیان حال خود به صورت استشهاد یا تضمین استفاده میكردند. با این همه، برخى از آنان كه در شاعرى چیرهدست بودند، صاحب دیوان و زنداننامه هستند، از جمله محمدبن محمد معروف به ابنبارزى (متوفى ٨٢٣؛
رجوع کنید به ابنتغریبردى، ج ١٤، ص ١٦١ـ١٦٢؛
سخاوى، ج ٩، ص ١٣٧ـ١٣٨) و سید یحیى جَحّاف (متوفى ١١١٧؛
رجوع کنید به آباد، ص ١١٢).
در دوره معاصر، با ورود ادیبان و شاعران به صحنه سیاست، بار دیگر خلق آثار ادبى در زندانها روبه فزونى نهاد. در میان كشورهاى عربى، فلسطین سهم بزرگى در ادبیات زندان دارد. محمود درویش (رجوع کنید به ج ١، ص ١٠٢ـ١٠٣، ٢٣٥ـ٢٣٦)، سمیح قاسم (رجوع کنید به ج ٦، ص ١٩ـ٣٣) و معین بسیسو (رجوع کنید به ص٦٠، ١٣١ـ١٣٢، ١٩١ـ١٩٣) از جمله شاعران فلسطینیاند كه بخشى از اشعار خود را در زندانهاى رژیم اسرائیل سرودهاند. محمدمهدى جواهرى* (رجوع کنید به ج ٤، ص ١٤١ـ١٥٤) و جواد جمیل (رجوع کنید به حسنى، ص ٦٦)، هر دو از عراق؛
عبدالحمید رافعى و سلیمان عیسى (رجوع کنید به آباد، ص٢٤٠، ٢٤٥) از سوریه؛
و عبداللّه بَرَدّونى (رجوع کنید به ج ١، ص ٥٥٧) از یمن، از حبسیهسرایان دیگر كشورهاى عربیاند.
حبسیات عربى، بر حسب مضمون، به سه نوع تقسیم میشوند: ١) استعطاف ــكه معمولا آن را اعتذار مینامندــ و متضمن پوزشخواهى و برانگیختن رحم و شفقت حاكمان و یارى خواستن زندانیان از افراد گوناگون است و هدف از سرودن آنها رهایى از زندان است، مانند حبسیات عدیبن زید (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ١١١ـ١١٣)، حطیئه (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ١٨٧) و معین بسیسو (رجوع کنید به ص ٦١).
٢) وصف حال، كه در فارسى حسب حال (رجوع کنید به ظفرى، ج ١، ص ١٧ـ١٨) خوانده میشود، حبسیاتى است كه زندانى در آن به وصف احوال روحى و جسمى خود میپردازد و گاه با استعطاف همراه است (براى نمونه رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص ١٤٥، بیت ٩ـ١٣؛
عینالقضاة، ص ٦).
٣) حبسیات سیاسى ـ اجتماعى، كه پدیده دوران معاصر است؛
دورانى كه ادیبان عرب، رسالت خود را در رهبرى اندیشه و اصلاح جامعه و بیان آرمانهاى انسانى دانسته و غالبآ با حاكمان و صاحبان قدرت در تعارض بودهاند، ازاینرو، مبارزه و امور مربوط به آن، موضوع اصلى زنداننامههاى معاصر است (رجوع کنید به آباد، ص ٣٣٨ـ٣٤٨).
بررسى انواع حبسیات یاد شده در طول تاریخ ادبیات عربى نشان میدهد كه مضامین ادبیات زندان فراز و نشیبهاى بسیارى را طى كرده كه مهمترین آنها دگرگون شدن از «ادب شخصى» در گذشته به «ادب متعهد» در دوران معاصر است؛
بااینهمه، مضامین مشترك میان حبسیات قدیم و جدید بسیار است. بر این اساس، میتوان موضوعات حبسیات را به سه نوع تقسیم كرد :
الف) موضوعات ویژه ادبیات معاصر كه پیشتر از آن سخن رفت.
ب) موضوعات ویژه ادب قدیم، از جمله مرثیهسرایى براى خویشتن و خویشاوندان (براى نمونه رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص ٦٧ـ٦٨)، یاد وطن (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ١٤٣ـ١٤٤؛
عینالقضاة، ص ٤)، یاد ایام خوش گذشته (رجوع کنید به آباد، ص ٣٢٦ـ٣٢٨)، وعده اطاعت و مَوَدت خالص (براى نمونه رجوع کنید به تهامى، ص ١٠٨ـ١٠٩؛
ابنزیدون، ص٢٠)، تهدید دشمنان و خائنان (براى نمونه رجوع کنید به فرزدق، ج ١، ص١٥٠، بیت ٢١)، عتاب و سرزنش (براى نمونه رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص ١٣٣، بیت ٨ـ١٠، ص ١٣٤، بیت ١ـ٤) و ذكر خدمات خویش (براى نمونه رجوع کنید به فرزدق، ج ٢، ص ٣٠٨ـ٣٠٩، بیت ٢٠ـ٢٣؛
ابوفراس حمدانى، ص٦٠، بیت ٤ـ٥).
ج) موضوعات مشترك میان ادبیات قدیم و معاصر، كه مهمترین و اصلیترین بخش آن، زندان و موضوعات مربوط به آن است، از جمله واقعه حبس، به عنوان رویدادهاى ناخوشایند و علت آن، مكان زندان، و موضعگیرى نسبت به زندان (براى نمونه رجوع کنید به تهامى، ص ١٠٦؛
جواهرى، ج ٢، ص ٣٢٧؛
درویش، ج ١، ص ٢٣٥).
بدیهى است كه زندانیان دیدگاهى منفى نسبت به زندان ابراز كنند، و عملا نیز گروهى همین طریق را پیمودهاند، ولى اغلب، این شكست را رنگ پیروزى زده و بر چهره ذلتبار آن نقاب عزت زدهاند. این جماعت را میتوان به سه گروه تقسیم كرد : كسانى كه با تكیه بر سنّتهاى حاكم بر زندگى و نفس انسانى و اغلب به زبانى حكمتآمیز از زندان سخن گفتهاند، مانند یزیدبن طَثْرِیه (متوفى ١٢٦؛
رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٨، ص ١٧٥). كسانى كه یا در تعقیب هدفى مقدّس به زندان افتادهاند یا به دلیل قدرت روحى و ایمان به شرافت خود، از بودن در زندان احساس حقارت نكردهاند، مانند عمیدالدین اسعدبن نصر (رجوع کنید به آباد، ص ١٤٦ـ١٤٧). سومین گروه، مثبتگویان در مورد زندانها هستند كه آنان را باید گروه متكلفان نامید. ایشان در عین احساس ذلت، تظاهر به بردبارى و عزت میكنند. پیشواى این جماعت، علیبن جهم است كه با قصیده دالیه مشهور خود، این باب را در حبسیات گشود (رجوع کنید به علیبن جهم، ص ٤١ـ٤٧). این قصیده تأثیر فراوانى در ادبیات زندان داشته است، زیرا گویندگان پس از وى یا از همین معانى استفاده كرده یا از آن الهام گرفتهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢٢، ص ١٥٩ـ١٦٠، اشعار ابراهیمبن مدبّر؛
برقوقى، ج ٣، ص ٢٣ـ٢٤؛
جواهرى، ج ٢، ص ٣٢٧ـ٣٢٨). تأثیر زندان بر روح و جسم زندانى و اظهار بیگناهى از دیگر مضامین حبسیات، و بیان حال از مهمترین مضامین حبسیات است. از دیگر مضامین مشترك میان حبسیات قدیم و جدید، شكنجه، تنهایى، آزادى، مرگ، روزگار، قضا و قدر، پناه بردن به خدا، شكیبایى، شب، حكمت، فخر، استعطاف، مدح، هجو، تغزل و وصف همبندان، نگهبانان، خویشاوندان، دوستان و دشمنان است.
زندان و شرایط آن، افزونبر مضامین، بر صفات فنى و اسلوب حبسیات نیز تأثیر گذاشته، از جمله در طول زنداننامهها اثر نهاده و سبب شده است كه قصیده، قالب اصلى حبسیات باشد. در دیوان فرزدق یازده قصیده (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٤٨ـ١٥٠، ج٢، ص٣٥٤ـ٣٥٦، ٣٧١ـ٣٧٣) و یك قطعه (رجوع کنید به ج٢، ص١٠٩، ش ٣٧٣)؛
در دیوان علیبن جهم چهار قصیده (براى نمونه رجوع کنید به ص٧٧ـ٨١، ش٢٤،ص١٧١ـ١٧٤،ش٨٢) و دو قطعه (رجوع کنید به ص٩٦، ش٣٥، ص١٦٩، ش٧٨)؛
در دیوان ابوفراس بیست و دو قصیده (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٣ـ١٦، ٢١ـ٢٢، ٢٦ـ٢٧) و یازده قطعه (براى نمونه رجوع کنید به ص ٣١، ٣٦، ١٠٤)؛
و در دیوان تهامى چهار قصیده حبسیه (رجوع کنید به ص١٠٤ـ١١٢، ٣١١ـ٣١٤، ٤٢٤ـ٤٢٧، ٤٢٩ـ ٤٣١) مشاهده میشود. این موضوع در مورد ادبیات معاصر نیز صدق میكند. حبسیات موجود در اشعار جواهرى (رجوع کنید به همانجا) و محمود درویش (رجوع کنید به ج١،ص٢٣٥ـ٢٣٦) شاهدیبر اینمدعاست. بیشتر حبسیات بین ده تا چهل بیت دارند؛
بنابراین، اگر قصیده صد بیتى و بیش از آن را بلند بنامیم، زنداننامهها قصاید كوتاه بهشمار میروند، بهجز قصاید بلندى نظیر اُشكنوانیه و قصاید عماد اصفهانى. حبسیهسرایان در مقام استعطاف قالب قصیده را بیش از قطعه بهكار میگیرند، زیرا استعطاف مقدماتى همچون بیان حال و مدح را میطلبد كه در قطعه نمیگنجد. برخلاف حبسیات استعطاف، بسیارى از وصفحالها در قالب قطعهاند.
صور خیال و صنایع ادبى در حبسیات، طبیعى و زاییده ذوق و احساس گوینده است، زیرا شرایط سخت زندان به ادیبانِ دربند اجازه صورتگرى و تخیلات ادیبانه و پرداختن به آرایه و زینت نمیدهد؛
با این همه، گاهى در حبسیاتِ استعطافى، تكلف دیده میشودكه بیشتر به قصد ابراز مهارتو برانگیختن شگفتىِ ممدوح است. از جمله كسانى كه به این صورت حبسیه نوشتهاند، این اشخاص بودهاند: ابوبكر خوارزمى* (رجوع کنید به ص٣٨٥ـ٣٨٧؛
نیز رجوع کنید به ثعالبى، ج ٤، ص ٢٣٥ـ٢٣٦)، ابنزیدون* هم در سرودهها (رجوع کنید به ص ٨، بیت ٨، ص ١٤، بیت ١٨، ٢٥) و هم در رساله حبسیهاش (رجوع کنید به ابن بَسّام، ج ١، قسم ١، ص٣٤٠ـ٣٤٦) و عمادالدین كاتب اصفهانى (رجوع کنید به ج ١، قسم شعراء العراق، جزء١، ص ٥٦ـ٦٣).
وحدت موضوع، سهولت و وضوح از دیگر ویژگیهاى حبسیات است. اگر پوزشنامهها را استثنا كنیم، حبسیات به صدق عاطفى نیز ممتاز هستند. تكرار لفظى و معنوى، اسلوب دعا و قسم هم در حبسیات كاربرد بسیار دارد (براى نمونه تكرار رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص ٦٧، بیت ١٠ـ١٣؛
درویش، ج ١، ص ١٤١ـ١٤٢؛
براى نمونه دعا رجوع کنید به ثعالبى، ج ١، ص ٣٠٩، بیت ٥، ص٣١٠، بیت ١ـ٤، ج ٤، ص ٣٤٢، بیت ٣، ٨؛
براى نمونه قسم رجوع کنید به ابنزیدون، ص٢٣٠؛
یاقوتحموى، ج٢،ص٤٣، بیت٣).
منابع :
(٣٤) مرضیهآباد، حبسیهسرایى در ادب عربى: از آغاز تا عصر حاضر، مشهد ١٣٨٠ش؛
(٣٥) ابنبَسّام، الذخیرة فى محاسن اهل الجزیرة، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٩٨ـ١٣٩٩/ ١٩٧٨ـ١٩٧٩؛
(٣٦) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [?١٣٨٣[ ـ ١٣٩٢/[? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٣٧) ابنخاقان، قلائدالعقیان، چاپ محمدطاهر ابنعاشور، تونس ١٩٩٠؛
(٣٨) ابنزیدون، دیوان ابنزیدون معه رسائله و اخباره، چاپ محمد سیدكیلانى، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٣٩) ابنقتیبه، الشعر و الشعراء، چاپ احمد محمد شاكر، (قاهره) ١٣٨٦ـ١٣٨٧/١٩٦٦ـ١٩٦٧؛
(٤٠) ابوالفرج اصفهانى؛
(٤١) ابوفراس حمدانى، دیوان، چاپ عباس عبدالسّاتر،بیروت:دارالكتبالعلمیة، (بیتا.)؛
(٤٢) عبداللّه بردونى، دیوان، بیروت ١٩٧٩؛
(٤٣) عبدالرحمان برقوقى، شرح دیوان المتنبىّ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٤٤) كارل بروكلمان، تاریخ الادب العربى، ج ٥، نقله الى العربیة رمضان عبدالتواب، قاهره ١٩٧٥؛
(٤٥) معین بسیسو، الاعمال الشعریة الكاملة، بیروت ١٩٨٧؛
(٤٦) علیبن محمد تهامى، دیوان، چاپ علینجیب عطوى، بیروت١٩٨٦؛
(٤٧) عبدالملكبنمحمد ثعالبى، یتیمةالدهر، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٨) محمد مهدى جواهرى، دیوان، چاپ ابراهیم سامرائى و دیگران، بغداد ( ١٩٧٣)ـ١٩٨٠؛
(٤٩) سلیم حسنى، المعارضة العراقیة: رؤیة من خلال الشعر الاسلامى، بیروت ١٩٩٠؛
(٥٠) محمدبن عباس خوارزمى، دیوان ابیبكر الخوارزمى مع دراسة لعصره و حیاته و شعره، چاپ حامد صدقى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٥١) محمود درویش، دیوان، ج ١، بیروت ١٩٩٤؛
(٥٢) محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الضوءاللامع لأهل القرن التاسع، قاهره : دارالكتاب الاسلامى، (بیتا.)؛
(٥٣) سمیح قاسم، الاعمال الكاملة للشاعر سمیح القاسم، كویت ١٩٩٣؛
(٥٤) ولیاللّه ظفرى، حبسیه در ادب فارسى، تهران ١٣٦٤ـ١٣٨٠ش؛
(٥٥) علیبن جهم، دیوان، چاپ خلیل مردمبك، بیروت [?١٣٦٩/ ١٩٤٩[؛
(٥٦) محمدبن محمد عمادالدین كاتب، خریدةالقصر و جریدةالعصر، ج١، قسم شعراء العراق، جزء١، چاپ محمد بهجة اثرى، (بغداد) ١٣٧٥/ ١٩٥٥؛
(٥٧) عبداللّهبن محمد عینالقضاة، رسالة شكوى الغریب، چاپ عفیف عُسیران، تهران ١٩٦٢؛
(٥٨) همامبن غالب فرزدق، دیوان، قدمله و شرحه مجید طراد، بیروت ١٤١٩/ ١٩٩٩؛
(٥٩) یاقوت حموى، معجمالادباء، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠.
/ مرضیه آباد /
٣) در ادبیات تركى. نوع ادبى مشخصى با عنوان حبسیه، در ادبیات كلاسیك تركى وجود ندارد، لیكن آثار منظوم و منثورى كه در بردارنده تأثرات و خاطرات پدیدآورندگانشان از دوران زندانى بودنشان باشد، در ادبیات تركى كم نیست. نخستین نمونه از چنین آثارى، احتمالاً قصیدهاى است با ردیف «كَرَم» كه سرایندهاش احمدپاشا بروسهلى* (متوفى ٩٠٢) است (د. ا. د. ترك، ذیل "Habsiyye"). احمدپاشا، كه تا مقام وزارت و مصاحبت سلطان محمد فاتح رسیده بود، به علتى آماج غضب وى قرار گرفت و براى آنكه اعدام شود، زندانى گردید، اما با سرودن قصیده مذكور در زندان و رساندن آن به دست فاتح، نجات یافت (رجوع کنید به بانارلى، ج ١، ص ٤٦٤؛
اوزقریملى، ذیل "Ahmet Pasa"؛
>دایرةالمعارف ادیبان دنیاى ترك<، ذیل "Ahmed Pasa"). مصطفى افندى معجونزاده هم كه به قضاوتِ باف، در جزیره قبرس، منصوب گردیده بوده، در سر راه خود به محل مأموریتش، در ١٠٠٥ به اسارت دریازنان مالتى درآمد و زندانى شد. وى خاطرات زندان خود را با عنوان بازگشت حقیرى مالطه سرگذشت اسیرى مالطه به نظم كشید. اهمیت این منظومه، بیش از آنكه به ارزشادبیاش باشد، بهبیان تأثیر زندان بر دنیاى روحیانسان است و از این حیث، حبسیه به شمار میآید (د. ا. د. ترك، همانجا). نجیب فاضل قیصه كورك، شاعر و نویسنده و روزنامهنگار معروف، كه به مناسبت نوشتههایش در مجله >شرق بزرگ< در دهه ١٣٢٠ش/١٩٤٠، بارها زندانى شد، شعر >نامه به محمد از زندان<، و كتاب >مستطیل جنت<(استانبول ١٣٣٤ش/١٩٥٥) را كه خاطرات او از زندان است، نوشت. این اثر با نام >از چاه ماردار< در ١٣٤٩ش/١٩٧٠ تجدید چاپ شد (ایشیق؛
د. ا. د. ترك، ذیل "Kisakurek, Necip Fazil"). بسیارى از آثار ناظم حكمت*، شاعر چپگراى شهیر ترك هم، در زندان پدید آمدهاند و بهویژه نامههاى منظوم و منثور او به بستگان و دوستانش، غالبآ حبسیههاى جدیدى بهشمار میآیند. این نامهها به صورت مجموعههایى چون >نامههایى از زندان به كمال طاهر<(١٣٤٧ش/١٩٦٨)، >پسرم، فرزند دلبندم، محمدم<(١٣٤٧ش/ ١٩٦٨)، >نامههایى به واـ نوها<(١٣٤٩ش/ ١٩٧٠) و >ناظم و پیرایه< (نامههاى او به همسرش؛
١٣٥٥ش/ ١٩٧٦)، و نیز مجموعه اشعارش به نام >از چهار زندان< (١٣٤٥ش/١٩٦٦) انتشار یافتهاند (ایشیق، ذیل "Nazim Hikmet"؛
پیشگامان شعر معاصر ترك، ص ١٥٧ به بعد). كمال طاهر* (متوفى ١٣٥٢ش/ ١٩٧٣) نیز كه هم پرونده ناظم حكمت و مثل او دوازده سال در زندان بود، گذشته از مكاتبه با ناظم در زندان، رمان >بند زنان< (١٣٥٣ش/ ١٩٧٤) را براساس تجارب خود از زندان نوشته است (>دایرةالمعارف زبان و ادبیات تركى<، ذیل "Demir, Kemal Tahir"؛
د. ا. د. ترك، ذیل "Kemal Tahir"). اورخان كمال* (متوفى ١٣٤٩ش/ ١٩٧٠)، نویسنده ترك، هم كه مدتى همزمان با ناظم حكمت در زندان بود، خاطرات زندان خود را با عنوان >سه سال و نیم با ناظم حكمت< (١٣٤٤ش/١٩٦٥)، و داستان >بند ٧٢< را كه ناظم حكمت یكى از شخصیتهاى آن است، درباره زندگى در زندان نوشته است (>دایرةالمعارف زبان و ادبیات تركى<، ذیل "Ogutcu, Mehmet Rasit"؛
اوزقریملى، ذیل "Orhan Kemal"؛
پیشگامان شعر معاصر ترك، ص ١٥٠ـ١٥١).
در ادبیات معاصر تركى، آثار دیگرى نیز كه با حبس و حبسیه بیارتباط نیستند، وجود دارند، از جمله: دفتر شعر >دیوارهاى زندان< (١٣٤٦ش/١٩٦٧)، از فاروق نافذ چاملیبل*؛
دفتر شعر >در حسرتت زنجیرها كهنه كردم<(١٣٤٧ش/١٩٦٨)، از احمد عارف (ایشیق؛
اوزقریملى؛
>دایرةالمعارف ادیبان دنیاى ترك<، ذیل "Ahmed Arif")؛
دفتر شعر >یادداشتهاى روزانه یك بازداشتى<، از آتیلا ایلخان(اوزقریملى، ذیل "Ilhan Attila")؛
و >در كلانترى < (١٩٦٧)، خاطرات دستگیریها و به زندان افتادنهاى عزیز نسین، طنزنویس ترك (اوزقریملى؛
ایشیق، ذیل "Nesin, Aziz").
منابع:
(٦٠) پیشگامان شعر معاصر ترك، تألیف و ترجمه جلال خسروشاهى با همكارى رضا سیدحسینى و عمران صلاحى، تهران : مروارید، ١٣٨٣ش؛
(٦١) Nihad Sami Banarli, Resimli Turk edebiyati tarihi, Istanbul ١٩٨٧;
(٦٢) Ihsan Isik, Turkiye yazarlar ansiklopedisi, Ankara ٢٠٠٤;
(٦٣) Atilla Ozkirimli, Turk edebiyati tarihi, Ankara ٢٠٠٤;
(٦٤) Turk dili ve edebiyati ansiklopedisi, Istanbul: Dergah Yayinlar, ١٩٧٦-١٩٩٨, s.vv. "Demir, Kemal Tahir" (by Halit Refig and Mustafa Kutlu), "Ogutcu, Mehmet Rasit" (by Mustafa Kutlu);
(٦٥) Turk dunyasi edebiyatcilari ansiklopedisi, Ankara: Ataturk Kultur Merkezi, ٢٠٠٢-, s.vv. "Ahmed Arif" (by A. Celepoglu), "Ahmed Pasa" (by M. Mengi);
(٦٦) TDVIA, s.vv. "Habsiyye" (by Tahsin Yazici), "Kemal Tahir" (by Kemal Kahraman), "Kisakurek, Necip Fazil" (by M. Orhan Okay).
/ رحیم رئیسنیا /