دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٩٠
شمسالعرفا ، لقبِ سیدحسین حسینی تهرانی، از عرفای معاصر كه شاخۀ شمسیۀ سلسلۀ نعمتاللهیه به وی منسوب است. نسب او به امام زینالعابدین علیهالسلام میرسد. نیاكان او اصالتآ خراسانی بودند كه به تهران مهاجرت كردند. سیدحسین در ١٢٨٨ به دنیا آمد. وی، كه همگان او را «آقاجان» خطاب میكردند، در ابتدا به تحصیل علوم رسمی پرداخت (بلاغی، ج ١، ص ٤٩، ٢٣١ـ٢٣٢؛ همایونی، ص ٩٥). در ١٣٠٣ به عرفان روی آورد و مرید عبدالقدّوس كرمانشاهانی (متوفی ١٣٠٩) شد (بلاغی، ج ١، ص ٢٣٢). عبدالقدّوس خود شاگرد میرعلمشاه هندی بود و سَنَدِ خرقۀ او، با سه واسطه، به محمدجعفر كبودرآهنگی میرسد (همان، ج ١، ص ٢٣٨ـ٢٣٩، ج ٢، ص ٧). سیدحسین در ١٣٠٩ به همراه استاد خود به قم رفت و به ریاضت و چلهنشینی پرداخت. عبدالقدّوس به وی لقب شمسالعرفا داد و او را به مقام ارشاد منصوب كرد (همان، ج ١، ص ٥٠ـ٥١، ٢٣٤؛ قس ریپكا، ص ٤، كه گفته این لقب را بعدها فرقهاش به او دادند). بعد از وفات عبدالقدّوس، سیدحسین به تهران بازگشت و از آنجا عازم عراق شد و مدتی در كوفه و نجف نزد عبدالكریم عریان شیرازی به ریاضت پرداخت (بلاغی، ج ١، همانجا؛ قس مدرسی چهاردهی، ص ١٤٠، كه گفته او پیش از آشنایی با عبدالقدّوس، مرید عریان شیرازی بود).
شمس پس از بازگشت به ایران، در تهران ساكن شد و در كنار سقاخانه نوروزخان، نزدیك مسجد شاه (مسجد امام كنونی)، خانقاهی بنا كرد و به تربیت مریدان پرداخت (بلاغی، ج ١، ص ٥١، ٥٤؛ مدرسی چهاردهی، ص ١٤١).
از مهمترین مریدان او، عبدالحجّت بلاغی (حجتعلیشاه*)، سیدعلی برقعی، جمالالدین نجفی و علی آلبویه بودند. وی به مریدان خود كتابهای مهمی مثل فتوحات مكیه، فصوصالحكم، اسرارالحكم، مرصادالعباد و گلشنراز درس میداد (بلاغی، ج ١، ص ٢٢٩، ج ٢، ص ٥١؛ مدرسی چهاردهی، همانجا).
شمس با بزرگان علم و عرفان، از جمله با وحدت كرمانشاهی و محمدكاظم عصار، مصاحبت داشت. عصار او را قطبالعرفا لقب داده بود (بلاغی، ج ١، ص ٢٦٠، ٢٦٢ـ٢٦٣، ج ٢، ص ١٤). گفتهاند افراد بسیاری از اروپا و هند و عراق به دیدن او میآمدند و در زمان پاپپیوس دوازدهم نیز چندبار نمایندگان دربار واتیكان با شمس ملاقات كردند (همان، ج ١، ص ٥٦، ٢٤٨؛ پورجوادی، ص ٢٥١).
بعضی از مستشرقان نیز به دیدن او اظهار علاقه میكردند. لویی ماسینیون برای دیدن او به خانقاهش رفت و پس از آن كتاب اخبارالحلّاج و طواسین را برای او هدیه فرستاد. یانریپكا نیز در طول یك سال اقامتش در تهران، بارها به دیدار شمس رفت. او شرححالی از شمس نوشت و در كتابی با نام روح ایران چاپ كرد (بلاغی، ج ١، ص ٢٥٠، ٢٥٢ـ٢٥٣؛ ریپكا، یادداشت احمدی، ص ٣).
شمس در اواخر عمر نابینا شد و در ١٣٥٣/١٣١٣ش درگذشت و در امامزاده عبداللّه شهر ری به خاك سپرده شد (بلاغی، ج ١، ص ٥٦ـ٥٧؛ مدرسی چهاردهی، ص ١٤٣). با درگذشت او، خانقاهش هم از رونق افتاد و بیشتر مریدانش به ذوالریاستین* پیوستند (بلاغی، ج ١، ص ٥٨، رجوع کنید به ج ٢، ص ٤٣ـ٤٥).
گفتهاند كه شمس جانشینی انتخاب نكرد، ولی پس از درگذشت او شخصی به نام میرزا باباجان تفرشی شیخ خانقاه او شد و تربیت مریدان وی را برعهده گرفت؛ اما بعضی از مریدان شمس، از جمله حجتعلیشاه و سیدعلی برقعی، این مسئله را نپذیرفتند و خود مدعی جانشینی شمس شدند (همایونی، ص ٩٧ـ٩٨؛ پورجوادی، همانجا؛ نیز رجوع کنید به «حجتعلیشاه»).
شمس رسالۀ كم حجمی با عنوان شمسیه (تهران ١٣٤٥) دربارۀ سیر و سلوك از خود به جای گذاشت. همچنین برای میرزا علیاصغرخان اتابك، صدراعظم ایران، حواشی بر گلشنراز نوشت و دیوان وحدت كرمانشاهی و مرصادالعباد (تهران ١٣٢٥) را با مقدمهای به چاپ رساند (بلاغی، ج ١، ص ٥٥، ٢٦٥، ٢٦٨؛ مدرسیچهاردهی، ص ١٤٦).
منابع :
(١) حجتاللّه بلاغی، مقالات الحنفاء فی مقامات شمسالعرفاء، تهران ١٣٢٧ـ١٣٣١ش؛
(٢) ژان ریپكا، «در محضر عارف ایرانی»، ترجمۀ احمد احمدی، در راهنمای كتاب، سال ششم، شماره اول و دوم، فروردین و اردیبهشت ١٣٤٢ش؛
(٣) كیوان سمیعی و منوچهر صدوقی (سها)، تاریخ انشعابات متاخره سلسله نعمتاللهیه، تهران، ١٣٧٠ش؛
(٤) نورالدین مدرسی چهاردهی، سلسلههای صوفیه ایران، تهران، ١٣٨٢ش؛
(٥) مسعود همایونی، تاریخ سلسلههای طریقه نعمتاللهیه در ایران از سال ١١٩٠ تا سال ١٣٩٦، تهران ١٣٥٥ش؛
(٦) Nasrollah Pourjavady and Peter Lamborn Wilson, Kings of Love, The Poetry and History Nimatullahi Sufi Order, Tehran, ١٩٧٨.
/ سعید كریمی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٠٩/١١/١٣٨٧