دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٢
باهَتْ ، نوعی سنگ افسانه ای . نویسندگان کتابهای احجار کریمه ویژگیهایی را چون قابلیت انجذاب ، ایجاد بهت و حیرتِ بسیار و خنداندنِ انسان تا سر حد مرگ ، به آن نسبت داده اند. سبب این نامگذاری ، جاذبه شدیدی است که گفته می شد به هنگام خیره شدن به آن در انسان ایجاد می شود؛ به همین دلیل ، در منابع مختلف آن را به نامهای دیگری نیز خوانده اند که حاکی از خواصّ مبالغه آمیز آن است . بَهته (قزوینی ، ١٩٦٧، ص ٢١٣)، هَبیت (همان ، ١٣٦١ ش ، ص ١٩٤)، لَهنه جانگزای (جمال الدین انجو، اوحدی بلیانی ، تویسرکانی ، برهان ، ذیل همین واژه ) و حَجَرالضِحک (سنگ خنده ، برهان ، ذیل «باهت ») از جمله نامهایی است که به باهت داده شده است . ابن بیطار (ج ٢، ص ١٢) نیز از سنگی به نام حجرالبهت یاد کرده و از قول ابن حسّان آن را همان حجر الاَکْتَمَکْتْ (یا حجرالعقاب ) پنداشته که نزد مصریان قدیم به حجر الماسکه هم شهرت داشته است ؛
ولی در وصف آن ، خواصی را بیان داشته است که با ویژگیهای باهت اختلاف دارد (ج ١، ص ٥١).
مطالعه آرای گذشتگان دربارة این سنگ ، نشان می دهد که نوشته هایشان نه براساس مشاهده و تجربه ، بلکه بر مبنای گفته های پیشینیان بوده است ؛
مانند این نقل قول که : «نظرِ هر که بر آن اُفتَد تا سر حدّ مرگ خواهد خندید» (شهمردان بن ابی الخیر، ص ٢٨١؛
طوسی ، ص ٥٣٦). بعضی باهت را از سنگهای مغناطیسی دانسته و مغناطیس انسان نامیده اند (جمالی یزدی ، ص ١٩٥؛
قزوینی ، ١٩٦٧، ص ٢١١؛
دمشقی ، ص ١١٦، ١٤٢). این خطا را می توان ناشی از ترجمة نام آن از نوشته های یونانی (زاوش ، ج ٢، ص ١٢١)، بویژه کتاب خواصّالحَجَر ارسطو دانست ، که از مآخذِ اصلیِ کتابهای سنگ شناسیِ دانشمندانِ دورة اسلامی بوده است .
اغلب نویسندگان آن را به رنگ مَرقَشیشای * نقره ای (با ترکیب شیمیایی گوگرد، آرسنیک ، آهن ، FeAsS ) یا سفید (قزوینی ، ١٩٦٧، ص ٢١١؛
حمداللّه مستوفی ، ص ٧٥؛
تبریزی ، گ ١٧) دانسته اند؛
و فقط طوسی (ص ٥٣٦)، رنگ آن را سیاه پنداشته است .
قدما دربارة محل وجود باهت تنها به نقل اقوال گوناگون اسلاف خود قناعت کرده اند؛
ازینرو وجود مکانهای یادشده را در آثار آنها نمی توان درست دانست و در موضع امروزی شناسایی کرد. برخی بر این عقیده اند که باهت (به تعبیر طوسی پهنه ) در نهری در اندلس پیدا می شد (طوسی ، ص ١١٥) و کوههای حاویِ آن ، در اطراف مدینة النُحاس (= مدینة البُهت ) در آن سرزمین بود، که برای پنهان ماندن از چشم مردم ، حصارهای بلندی پیرامون شهر می کشیدند (قزوینی ، ١٩٦٧، ص ٢١٢؛
حمدالله مستوفی ، ص ٧٥). دمشقی (ص ١١٦) به نقل از ارسطو، منشأ باهت را در چشمه الهیه ، در ابتدای یکی از سرچشمه های رودنیل در پشتِ کوهِ قمر، که بنا بر حدودالعالم (ص ١٦) جایگاه کانیهای مختلف است می پندارد و می گوید: «چون کسی بدان کوه رسد و آن را به چشم ببیند کششی از عشق و سِحْر در نهاد وی پدید می آید تا خود را بدان سنگ رسانَد و همواره در سرور و شادمانی روی آن سنگ بماند تا بمیرد؛
و این سخن را بطلمیوس گفته است » (دمشقی ، همانجا). کوهِ قمر را همان رووِنْزوری ـ از رشته کوههای آفریقای مرکزی ـ پنداشته اند ( دایرة المعارف فارسی ، ذیل «رووِنْزوری »). برخی دیگر، جایگاه باهت را موجگاه دریای اعظم (اقیانوس کبیر) دانسته اند (جمال الدین انجو، برهان ، ذیل «لَهنه جانگزا»).
بسیاری معتقد بودند که پرندة کوچکی به نام فَرفیر (یا فَرفَر) بر این سنگ می نشیند و اثرِ آن را خنثی می کند (شهمردان بن ابی الخیر، ص ٢٨١ـ٢٨٢؛
طوسی ، ص ٥٣٥ ـ٥٣٦؛
قزوینی ، ١٩٦٧، ص ٢١٢؛
حمداللّه مستوفی ، ص ٧٥).
ابن حوقل ، در فصل راجع به کرمان ، از شهر کوچک باهت (که هیچیک از جغرافیدانان از آن نام نبرده اند و شاید صورت محرّف بافت باشد)، نام برده است (ص ٣٠٧). از آنجایی که در کوههای اطراف کرمان ، مواد معدنی گوناگون از جمله سنگ مغناطیس وجود داشته است ( حدود العالم ، ص ١٣) می توان احتمال داد که وی به دلیل اعتقاد به وجود سنگ باهت در این کوهها، شهری را بدان نام ثبت کرده است .
با ذکر اقوال مختلف دربارة باهت و خواصّ آن ، که بسیاری از آنها مبتنی بر مشاهدات نبوده است ، بدرستی نمی توان نوع آن را تعیین کرد، اما می توان احتمال داد که باهتِ قدما اکسید طبیعی منگنز (با ترکیب شیمیایی ٢ MnO ) است که بوفور در طبیعت یافت می شود و فلز منگنز را براحتی می توان از آن جدا کرد.
منابع :
(١) ابن بیطار، الجامع لِمفردات الادویة والاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) محمدبن محمد اوحدی بلیانی ، سرمه سلیمانی ، چاپ محمود مدبری ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٤) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٥) محمدکریم بن مهدیقلی تبریزی ، برهان جامع ، چاپ سنگی تبریز ١٢٦٠؛
(٦) محمد مقیم تویسرکانی ، فرهنگ جعفری ، چاپ سعید حمیدیان ، تهران ١٣٦٢؛
(٧) حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری ، چاپ رحیم عفیفی ، مشهد ١٣٥١ ش ؛
(٨) مطهربن محمد جمالی یزدی ، فرخ نامه : دائرة المعارف علوم و فنون و عقائد ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٩) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ عکسی لنینگراد ١٩٣٠؛
(١٠) حمداللّه بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ سنگی بمبئی ١٣١١؛
(١١) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ش ـ ؛
(١٢) محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدهر فی عجائب البرّ و البحر ، ترجمة حمید طبیبیان ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
محمد زاوش ، کانی شناسی در ایران قدیم ، تهران ١٣٤٨ـ
(١٣) ١٣٥٥ ش ؛
(١٤) شهمردان بن ابی الخیر، نزهت نامة علائی ، چاپ فرهنگ جهانپور،تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٥) محمدبن محمود طوسی ، عجایب المخلوقات ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١٦) زکریابن محمد قزوینی ، کتاب عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات ، چاپ ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧؛
(١٧) همان ، چاپ نصراللّه سبوحی ، تهران ١٣٦١ ش .
/ حسن فقیه عبداللهی ـ گروه تاریخ علم /