دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٣٥
حجّت(٤) ، اصطلاحى كه در طول تاریخ اسماعیلیه* به معانى گوناگون بهكار رفته است. اسماعیلیانِ نخستین (پیش از دوره فاطمیان) این اصطلاح را به چند معنا بهكار میبردند. نخست، بههمان معنایاصلى شیعى آن بود؛ به اعتقاد اسماعیلیان در هر عصرى براى خدا حجتى (پیامبر یا امام) بر روى زمین هست (جعفربن منصورالیمن، ١٩٥٢، ص ١٢،٦٠). اسماعیلیان همچنین كلمه حجت را در مورد یكى از مراتب حدود دین خود، بهویژه جانشین و نماینده مهدى غایب یا امام مستور، بهكار میبردند (همدانى، ص١٠ـ١١؛ دفترى، ص١٥٠؛ مادلونگ، ص ٦١ به بعد؛ كوربن، ج ١، ص ٦٤، ١٤٦). حجت در این معنا، كسى است كه بلافاصله بعد از امام اسماعیلى قرار دارد و در دوره سَتر (از تاریخ رحلت امام جعفرصادق علیهالسلام در ١٤٨ تا تأسیس خلافت فاطمى در ٢٩٧) اهمیت خاصى داشته است. چون عالَم هرگز نمیتواند بدون وجود حجت خدا هستى داشته باشد، پس در دوره غیبت یا استتارِ امام اسماعیلى، حجت، یا نماینده تامالاختیار امام، تنها كسى است كه اراده الهى را بر روى زمین آشكار میسازد. به عبارت دیگر، در دوره استتار یا غیبت امام اسماعیلى، حجت او باید در میان پیروانش حضور داشته باشد. درباره این نحوه استعمال است كه ابوالفتح محمد شهرستانى (ج ١، ص ٣٣١ـ٣٣٢) گفته اسماعیلیان اعتقاد دارند كه وقتى امام ظاهر و آشكار است، حجت او میتواند مستور باشد و وقتى خود امام مستور است، حجت او باید آشكار باشد.
اسماعیلیانِ نخستین، معناى سومى نیز براى واژه حجت قائل بودند و آن را در مورد جانشین ناطق (یا امام) بهكار میبردند و این در زمانى بود كه ناطق و حجت هر دو در قید حیات بودند. به همین دلیل است كه آنان علیبن ابیطالب علیهالسلام را حجت حضرت محمد صلیاللّهعلیهوآلهوسلم میدانند (رجوع کنید به ابنحوشب، ص ٢٠٩؛ جعفربن منصور الیمن، ١٩٥٢، ص ٥٥، ٦٠، ١٢٥). در این معنا، امام پیش از آنكه به مقام امامت برسد، حجت است و حجت پس از امامتش امام میشود (ابنحوشب، ص ٢٠١؛ جعفربن منصورالیمن، ١٩٥٢، ص ١١٩). گفتنى است جعفربن منصورالیمن، كه در كتاب الكشف (همانجا) داشتن چندین حجت را براى هر امام مجاز دانسته، مشخص كرده است كه فقط حجت كبرا میتواند پس از امام زمانِ خود به امامت برسد.
در دوره فاطمیان، حجت نام یكى از بالاترین مراتب دعوت در تشكیلات اسماعیلى بود. مؤلفان اسماعیلىِ اوایل دوره فاطمى، حجت را نقیب و لاحِق و ید نیز نامیدهاند (دفترى، ص ٢٦٣؛ نیز رجوع کنید به قاضى نعمان، ١٩٨٢، ج ٣، ص ٨٧). دوازده حجت وجود داشت كه هریك اداره امور دعوت را در یكى از مناطق دعوت، كه جزیره (یا جزیرةالارض) خوانده میشد، به عهده داشت (رجوع کنید به ایویعقوب سجستانى، ص ١٧٢؛ قاضى نعمان، ١٩٨٢، ج٢، ص٧٤، ج٣، ص٤٨ـ٤٩). بهعبارت دیگر، هر جزیره تحت نظر یك داعىِ عالیرتبه، كه حجت خوانده میشد، قرار داشت؛ مثلاً، خراسان یكى از این دوازده جزیره (ابنحوقل، ص٣١٠؛ ناصر خسرو، ١٩٢٣، ص ٣٩٧) و احتمالا ناصرخسرو حجت آن بود (رجوع کنید به ناصرخسرو، ١٣٥٣ش، ص٨، ١٠، ١٧؛ همو، ١٣٣٢ش، ص١٦ـ١٧). در میان این دوازده حجت، چهار تن مقام خاصى داشتند، همچنانكه در میان دوازده ماه سال نیز چهار ماه مقدّس و ارجحاند (قاضى نعمان، ١٩٨٢، ج ١، ص ١١٤، ١٤٧؛ نیز رجوع کنید به ج ١، ص ٢٩٧، ج ٢، ص ١١٦، ج ٣، ص ٨٦؛ همو، ١٩٦٠، ص ٧٩ـ٨٠، ١٢٧، ١٩٠؛ جعفربن منصورالیمن، ١٤٠٤، ص ٤٢، ٢١٦ـ٢١٧؛ ابنولید، ص ١١٤ـ١١٥؛ دفترى، ص ٢٦٤).
در میان اسماعیلیان مستعلوى ـ طیبى، كه سنّتهاى دوره فاطمى را حفظ كردهاند، پس از طیب (متوفى ح ٥٢٤)، بیستو یكمین امام آنان، همه حجتها به همراه امامانِ در استتار بهسر بردهاند و در غیاب آنها رئیس اجرایىِ سازمانِ دعوت، «داعى مطلق» بوده است (دفترى، ص٢٩٤، ٣٣٨ـ٣٣٩؛ نیز رجوع کنید به داعى*).
اسماعیلیان نزارى نیز اصطلاح حجت را براى مفاهیم گوناگون بهكار بردهاند. در دهههاى اولین دوره الموت* در تاریخ نزاریه* (٤٨٧ـ٦٥٤)، حجتِ اعظم نماینده اصلى و تامالاختیار امام مستور بود. بدین مفهوم بوده كه حسن صبّاح (متوفى ٥١٨) و دو جانشین بعدى وى در الموت، حجت اعظمِ امام نزارىِ مستور شناخته شده و مسئول امور دعوت و دولت نزارى بودهاند تا زمانى كه امام ظهور كند (هفت باب باباسیدنا، ص ٢١؛ نصیرالدین طوسى، ص ١٤٨؛ ابواسحاق قهستانى، ص ٢٣، ٤٣). پس از اعلام قیامت در الموت در ٥٥٩، طبق نظریه قیامت كه بعداً تدوین یافت، حالت وحدت روحانى با امام، فقط براى معدودى از نزاریان كه حجت امام بودند ــو احتمالاً فقط براى یك تن ــ ممكن بود (رجوع کنید به نصیرالدین طوسى، ص ١٢٢ـ١٢٣، ١٢٦ـ١٢٧).
مقام حجت در میان نزاریان دوره بعد از الموت نیز اهمیت بسیارى داشت. در سلسله مراتب دعوت نزاریه (شاخه قاسم شاهى) در دوره انجدان (از اواسط قرن نهم)، بعد از امام یك حجت قرار داشت كه حجت اعظم نامیده میشد. وى بالاترین عامل امور دینى و ادارى دعوت و دستیار عمده امام بود. شخص حجت در آن دوره اغلب از میان بستگان نزدیك امام نزارى انتخاب میشد (رجوع کنید به مستنصرباللّه ثانى، ص ٤١، ٦٢؛ ابواسحاق قهستانى، ص ٤٩ـ٥٠، ٥٩؛ كلام پیر، ص ٥١، ٦٨، ٧٦ـ٧٧، ٩٣ـ٩٤، ١٠١؛ خیرخواه هراتى، ١٣٣٩ش، ص ٣، ٢٣، ٥٨، ١١٣ و بعد؛ خاكى خراسانى، ص ٤٧، ٧٠، ٧٦، ٧٩، ١١٩). در آثار اعتقادى نزاریان دوره انجدان، بهویژه آثار خیرخواه هراتى (متوفى بعد از ٩٦٠)، بر نقش و اهمیت حجت تأكید شده است (رجوع کنید به ١٣٣٩ش، ص ٢٠، ٢٦، ٥٢، ٧٧ـ٧٨، ٨٢، ٨٩ـ ٩٠، ١٠٠، ١٠٢، ١١٦، ١٢٠؛ همو، ١٣٣٨ش، ص ١ـ٢، ٩، ١١، ١٣، ٢١ـ ٢٢، ٢٨). طبق نظر خیرخواه هراتى (١٣٣٩ش، همانجاها؛ همو، ١٣٣٨ش، ص ١١، ١٣، ٢١ـ٢٢)، حجت از همان گوهر و ذات امام است و حجت به فضیلت «معجزه علمى» خویش، كه مراتب پایینتر به آن دسترسى ندارند، ذات حقیقى امام را میشناسد و از اینرو منكشف حقیقت روحانى امام براى اسماعیلیان نزارى است. نزاریان تنها به میانجیگرى حجت میتوانستند به شناخت كامل امام زمان خود موفق شوند و به رستگارى برسند (رجوع کنید به ابواسحاق قهستانى، ص ١٧ـ١٨، ٤٣، ٥٠، ٦٤ـ٦٥؛ كلام پیر، ص ٢٦، ٦٧ـ ٦٨، ١١١ـ١١٢، ١١٦؛ خیرخواه هراتى، ١٣٣٩ش، ص٢٠، ٢٣ـ٢٤، ٢٦، ٥٣، ٨٦، ١١٨، ١٢٧ و بعد؛ همو، ١٣٣٨ش، ص ١ـ٢، ٦، ١٢، ٢١، ٢٣). نزاریان دوره انجدان، كه تا اواخر دوره صفوى ادامه حیات دادند، همانند نخستین اسماعیلیان، معتقد بودند كه امام و حجت او نمیتوانند هر دو در یك زمان مستور و دور از دسترس جامعه اسماعیلیه باشند (رجوع کنید به ابواسحاق قهستانى، ص ٤٣؛ كلام پیر، ص ٦٧ـ٦٨؛ خیرخواه هراتى، ١٣٣٨ش، ص ٢، ٤ـ٥). از زمان انجدان به بعد، اصطلاح «پیر» تقریباً جانشین حجت شد و به اینمعنى اسماعیلیان نزارى ایران و افغانستان و بدخشان و هند آن را حتى به شخص امام و كلیه مراتب عالىِ سازمان دعوت اطلاق كردهاند.
منابع :
(١) ابنحوشب، كتاب الرشد و الهدایة، چاپ محمدكامل حسین، در Collectanea, vol. l, Leiden ١٩٤٨؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنولید، رسالة المبدأ و المعاد، در ایران و یمن، یعنى سه رساله اسماعیلى، بهتصحیح و ترجمه و شرح فرانسوى هانرى كوربن، تهران: انستیتو ایران و فرانسه، قسمت ایرانشناسى، ١٣٤٠ش؛
(٤) ابواسحاق قهستانى، هفت باب، چاپ و. ایوانوف، بمبئى ١٩٥٩؛
(٥) ابویعقوب سجستانى، كتاب اثبات النبوات، چاپ عارف تامر، بیروت ١٩٦٦؛
(٦) جعفربن منصور الیمن، سرائر و اسرار النطقاء، چاپ مصطفى غالب، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٧) همو، كتاب الكشف، چاپ اشتروتمان، لندن ١٩٥٢؛
(٨) امامقلى خاكى خراسانى، منتخب دیوان خاكى خراسانى، چاپ و ایوانوف، بمبئى ١٩٣٣؛
(٩) محمدرضا خیرخواه هراتى، تصنیفات، چاپ و. ایوانوف، تهران ١٣٣٩ش؛
(١٠) همو، فصل در بیان شناخت امام، چاپ و. ایوانوف، تهران ١٣٣٨ش؛
(١١) فرهاد دفترى، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهاى، تهران ١٣٧٥ش؛
(١٢) محمدبن عبدالكریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ احمد فهمى محمد، قاهره ١٣٦٧ـ١٣٦٨/ ١٩٤٨ـ١٩٤٩، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(١٣) نعمانبن محمد قاضى نعمان، تأویل الدعائم، چاپ محمدحسن اعظمى، قاهره ( ١٩٨٢)؛
(١٤) همو، كتاب اساس التأویل، چاپ عارف تامر، بیروت[? ١٩٦٠[؛
(١٥) كلام پیر، یعنى كتاب هفت باب، چاپ و. ایوانوف، بمبئى ١٣٥٢/١٩٣٤؛
(١٦) علیبن محمد مستنصرباللّه ثانى، پندیات جوانمردى، چاپ و. ایوانوف، لیدن ١٩٥٣؛
(١٧) ناصرخسرو، دیوان، چاپ مجتبى مینوى و مهدى محقق، تهران ١٣٥٣ش؛
(١٨) همو، زادالمسافرین، چاپ محمد بذلالرحمان، برلین١٩٢٣؛
(١٩) همو، كتاب جامعالحكمتین، چاپ هانرى كوربن و محمد معین، تهران ١٣٣٢ش؛
(٢٠) محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، روضة التسلیم، یا، تصورات، چاپ و. ایوانوف، لیدن ١٩٥٠؛
(٢١) هفت باب باباسیدنا، در دو رساله مختصر در حقیقت مذهب اسمعیلیه، یعنى هفت باب بابا سیدنا، و مطلوب المؤمنین، چاپ و. ایوانوف، بمبئى ١٩٣٣؛
(٢٢) حسینبن فیضاللّه همدانى، فى نسب الخلفاء الفاطمیین، قاهره ١٩٥٨؛
(٢٣) Henry Corbin, Histoire de la philosophie islamique, vol. ١: Des origines jusqu'a la mort d'Averroes (١١٩٨), avec la collaboration de Seyyed Hossein Nasr et Osman Yahya, [Paris] ١٩٦٤;
(٢٤) Wilferd Madelung, "Das Imamat in der fruhen ismailitischen Lehre", Der Islam, ٣٧ (١٩٦١).
/ فرهاد دفترى /