دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٩٩
حبیببن عبدالملك بن عمر ، كنیهاش ابوسلیمان، از سرداران بزرگ اموى در آغاز حكومت امویان در اندلس. او از نوادگان ولیدبن عبدالملك*، خلیفه اموى، بود كه پس از سقوط خلافت امویان در شام در ١٣٢، همچون برخى افراد این خاندان، راهى اندلس شد (ابنحزم، ص ٨٩؛ ابنابّار، ١٣٧٥، ج ١، ص ٢١٣؛ ابنسعید مغربى، ج ٢، ص١٠؛ نیز رجوع کنید به اخبار مجموعة فى فتح الاندلس، ص ٥٢). برخى مورخان وى را، بهسبب انتسابش به قبیله قریش، قُرَشى خواندهاند (رجوع کنید به خشنى، ص ٦٥؛ اخبار مجموعة فى فتح الاندلس، ص ٨١، ١٠٢؛ نباهى، ص ٢٣٤). به گفته ابنسعید مغربى (همانجا)، حبیببن عبدالملك پیش از رسیدن عبدالرحمان* الداخل، مؤسس حكومت امویان اندلس در ١٣٨، وارد اندلس شد. مورخان درباره تاریخ و محل تولد حبیب مطلبى ذكر نكردهاند ولى بنابر قراینى، او احتمالا در اوایل سده دوم هجرى در دمشق به دنیا آمده است (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).
پس از ورود عبدالرحمان به اندلس، مردم، كه از اختلافات و آشفتگى اوضاع نگران بودند، كمكم گرد او جمع شدند (ابنعذارى، ج ٢، ص ٤٤؛ بیضون، ص ١٧٣) و حبیببن عبدالملك نیز به او پیوست. حبیب در جنگ سرنوشتساز المُنَكَّب (آلمونیكار؛ شبارو، ص ١٠٩)، كه در جنوب غربى قرطبه (كوردوبا)، میان عبدالرحمان الداخل و یوسفالفهرى، امیر مستقل اندلس، در ١٠ ذیحجه ١٣٨ روى داد، فرمانده سپاه سواره بود و سهم بسزایى در پیروزى عبدالرحمان داشت (ابنقوطیه، ص٥٠؛ اخبار مجموعة فى فتح الاندلس، ص ٨٣؛ ابنعذارى، ج٢، ص٤٦ـ٤٧؛ ابنخطیب، ص ٨؛ شبارو، همانجا).
پس از تسلط عبدالرحمان بر قرطبه و گرفتن بیعت از مردم، حبیب در زمره معتمدان و كارگزاران او قرار گرفت (رجوع کنید به ابنابّار، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٥٩ـ٦٠).
در ١٥١، همزمان با شورش شَقیابن عبدالواحد (از بربرهاى مكناسه) در شمال اندلس، عبدالرحمان الداخل، حكومت طُلیطُله را بهحبیب واگذار كرد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٥، ص ٦٠٥؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٥٧). شقیا در سال ١٥٠ مدعى شده بود كه از سلاله و دودمان پیامبر اسلام صلیاللّهعلیهوآلهو سلم و از نسل امام حسین علیهالسلام است و نام عبداللّهبن محمد را براى خود برگزیده بود (ابنخلدون، همانجا؛ عنان، عصر١، قسم ١، ص ١٦٤). دعوت او در میان بربرها، كه از حكومت امویان ناراضى بودند، به سرعت گسترش یافت و گروههایى گرد او جمع شدند. او با سپاهى از بربرها به شهر شَنْتَمَریه (سانتاماریا) رفت و آنجا را مركز حكومت خود قرار داد. سپس به سوى غرب لشكر راند. گروهها و شخصیتهاى مخالف با عبدالرحمان نیز گرد او جمع شدند. حبیببن عبدالملك كوشید تا این شورش را فرو نشاند (رجوع کنید به ابناثیر، همانجا؛ اخبار مجموعة فى فتحالاندلس، ص ١٠١ـ١٠٢) اما این شورش، كه از مهمترین شورشهاى زمان حكومت عبدالرحمان بود، حدود ده سال به طول انجامید و بالاخره با نیرنگ عبدالرحمان، شقیا در سال ١٦٠ به دست دو تن از یارانش به قتل رسید (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٦، ص ٤٩ـ٥٠؛ اخبار مجموعة فى فتح الاندلس، ص ١٠١؛ عنان، همانجا).
شورش دیگرى كه در زمان حبیببن عبدالملك در طلیطله اتفاق افتاد، شورش قائدالسُلَمى، از نزدیكان عبدالرحمان، بود. به دلایلى، عبدالرحمان از قائد رنجیده و قائد از بیم خشم او، از قرطبه گریخته و در طلیطله جمعى از كسانى كه در آن نواحى آماده عصیان بودند، گِردش را گرفته بودند. عبدالرحمان لشكر نیرومندى، به سردارى حبیببن عبدالملك، به مقابله قائد فرستاد و حبیب، پس از مدتى محاصره، سرانجام او را به قتل رساند (اخبار مجموعة فى فتح الاندلس، ص ١٠٢).
تاریخ دقیق مرگ حبیببن عبدالملك در منابع ذكر نشده است ولى باتوجه به برخى شواهد، مرگ وى پیش از وفات عبدالرحمانالداخل، یعنى پیش از ٢٤ ربیعالآخر ١٧٢، بوده است (براى نمونه رجوع کنید به ضبّى، ج ١، ص ٣٢؛
ابنعذارى، ج ٢، ص ٥٨). جایگاه وى نزد عبدالرحمانالداخل چنان والا و ارجمند بود كه در وفات حبیب، عبدالرحمان به شدت اندوهگین شد و شش پسر خود را به حضور در مراسم دفن حبیب روانه كرد (ابنابّار، ١٣٧٥، ج ١، ص ٢١٣ـ٢١٤؛
همو، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٥٩ـ٦٠؛
مقّرى، ج ٣، ص ٥٥).
نزد عبدالرحمان هیچیك از امویان اندلس به پایه وى نرسیدند. حبیب همواره طرف مشورت امیر اموى بود و از نزدیكترین خواص دربار محسوب میشد (ابنابّار، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٥٩ـ٦٠؛
ابنسعید مغربى، ج ٢، ص١٠). او از خود یازده پسر بهجا گذاشت (ابنسعید مغربى، همانجا؛
نیز رجوع کنید به ابنحزم، ص٩٠).
چند تن از خاندان حبیببن عبدالملك در اندلس صاحبنام بودند، از جمله: نوه او، حبیببن ولیدبن حبیب، ملقب به دحون یا زَحّون، كه فقیهى فاضل و عالمى ادیب و شاعرى نیكو بود. وى در زمان امیر عبدالرحمان دوم به مشرق سرزمینهاى اسلامى سفر كرد و با اندوخته علمى بسیارى به اندلس بازگشت و به نشر آن در اندلس همت گماشت (ابنحیان، ص ٩٤؛
مقّرى، ج ٢، ص ٥٠٣؛
قس ابنحزم، همانجا). بشربن حبیب، معروف به حبیبى، از فرزندان حبیب، نیز از عالمان برجسته در قرطبه بود (مقّرى، ج ٢، ص ٥٠٤). ابراهیمبن عباسبن عیسیبن عمربن ولیدبن عبدالمعن، از نوادگان حبیببن عبدالملك و معاصر عبدالرحمان دوم، نیز قاضى قرطبه بود (ابنحزم، همانجا).
منابع :
(١) ابنابّار، التّكملة لكتاب الصّلة، چاپ عزت عطار حسینى، بیروت ١٣٧٥/١٩٥٥؛
(٢) همو، كتاب الحُلة السیراء، چاپ حسین مونس، قاهره ١٩٦٣ـ ١٩٦٤؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابنحزم، جمهرة انساب العرب، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٥) ابنحیان، المقتبس من انباء اهل الاندلس، چاپ محمود على مكى، بیروت ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٦) ابنخطیب، تاریخ اسبانیة الاسلامیة، او، كتاب اعمال الأعلام، چاپ لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٥٦؛
(٧) ابنخلدون؛
(٨) ابنسعید مغربى، المُغرِب فى حُلَى المغرب، چاپ شوقى ضیف، قاهره ١٩٧٨ـ ١٩٨٠؛
(٩) ابنعذارى، البیان المغرب فى اخبار الاندلس و المغرب، ج ٢، چاپ ژ. س. كولن و ا. لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٨٣؛
(١٠) ابنقوطیه، تاریخ افتتاح الاندلس، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(١١) اخبار مجموعة فى فتح الاندلس، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره : دارالكتب الاسلامیة، ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٢) ابراهیم بیضون، الدولة العربیة فى اسبانیة من الفتح حتى سقوط الخلافة، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٣) محمدبن حارث خشنى، قضاة قرطبه، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(١٤) عصام محمد شبارو، الأندلس من الفتح العربى المرصود الى الفردوس المفقود، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٥) احمدبن یحیى ضبّى، بغیة الملتمس فى تاریخ رجال اهل الأندلس، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤١٠/١٩٨٩؛
(١٦) محمدعبداللّه عنان، دولة الاسلام فى الاندلس، قاهره ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٧) احمدبن محمد مقّرى، نفح الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٨) علیبن عبداللّه نباهى، تاریخ قضاة الأندلس، او، المَرقَبة العُلیا فیمن یستحقُّ القضاء و الفُتیا، چاپ مریم قاسم طویل، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٩) EI٢, s.v. "Habib b. Abd al-Malik" (by B. Teres).
/ زهرا برومند /