دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤١٢٩
تهلیل ، گفتن لااله الاّ اللّه ، مهمترین شعار توحیدی اسلام . ١) واژه . تهلیل ، از مادّة هلل ، در لغت به معنای بالابردن صداست (جوهری ، ج ٥، ص ١٨٥٢؛ ابن فارس ، ج ٦، ص ١١؛ ابن منظور، ج ١٥، ص ١٢٠؛ مرتضی زبیدی ، ج ١٥، ص ٨١٠) و در اصطلاح ، گفتن لااله الاّ اللّه است . به کاربردن مادّة هلل برای این معنا، بدان سبب است که فرد به هنگام گفتن لااله الاّ اللّه صدای خود را بلند می کند (ازهری ، ج ٥، ص ٣٦٨). همچنین گفته شده که تهلیل برگرفته از حروف لااله الاّ اللّه است (همانجا؛ راغب اصفهانی ، ذیل «هلل »، اهلال و تهلّل را به جای تهلیل آورده است ). مصدرِ منحوتِ (تراشیده شدة ) این جمله ، هَیلَلة است نظیر بَسمَله * و حَوقَله * / حَولَقه و سَبحَله (ازهری ، ج ٥، ص ٣٧٠؛ ثعالبی ، ص ٢٢٤ـ٢٢٥).
٢) در قرآن و حدیث . عبارت لااله الاّ اللّه دو بار به همین صورت در قرآن کریم به کار رفته (رجوع کنید به صافات : ٣٥؛ محمد: ١٩) و به صورتهای مشابه ، مانند لااله الاّ أنا و لااله الاّ أنت و بویژه لااله الاهو، بیش از سی بار در قرآن آمده است (رجوع کنید به عبدالباقی ، ذیل «إل'ه »).
مفسران بر اساس حدیث نبوی و اقوال صحابه و تابعین ، «کلمة التقوی » را که در قرآن (فتح : ٢٦) نیز آمده ، همان لااله الاّ اللّه دانسته اند (برای نمونه رجوع کنید به بخاری جُعْفی ، ج ٧، ص ٢٢٩؛ ترمذی ، ج ٥، ص ٦٢؛ طبری ، ج ٢٦، ص ٦٦ـ٦٧؛ ابن بابویه ، ١٣٨٦، ج ١، ص ٢٥١؛ طوسی ، ج ٤، ص ٢٨٣). علاوه بر این ، در منابع حدیثی و تفاسیر، لااله الاّ اللّه با نامها و اوصافی چون کلمة التوحید (فضل بن حسن طَبْرِسی ، ج ٦، ص ٤٨٠، ج ٨، ص ٥٨٤) و کلمة الاخلاص (ابن بابَویه ، ١٣٦٢ ش ، ج ١، ص ٢٩٩؛
همو، ١٤٠٤، ج ٢، ص ١١٩) و کلمة الحق (ابن حَجَر عَسقَلانی ، ج ٨، ص ١٦٠) و الکلمة الطیبة (قُرطُبی ، ج ٩،
ص ٣٥٩؛
طباطبائی ، ج ١٢، ص ٥١) و العروة الوثقی (شوکانی ، ج ١، ص ٢٧٧) معرفی شده است ، حتی برخی آن را اسم اعظم خدا دانسته اند (رجوع کنید به نَوَوی ، ج ١٧، ص ١٨؛
مازندرانی ، ج ١٠، ص ٣١٦).
نحویان و ادیبان ، در اِعراب و به تبع آن در معنای لااله الاّ اللّه ، اختلاف نظر دارند. عده ای برای خبر لای نفی جنس در این جمله ، عباراتی همچون «فی الوجود» یا «لنا» را در تقدیر دانسته اند (رجوع کنید به زرکشی ، ص ٧٤؛
نیزرجوع کنید به زَمَخْشَری ، ١٣٧٦ ش ، ص ٦٥١؛
ابن هشام ، ج ١، ص ٢٣٩). در مقابل ، با محذوف و مقدور دانستن چنین عباراتی مخالفت شده ، به این دلیل که اگر محذوف ، «لنا» باشد، در این صورت جملة «لااله الاّ اللّه » توحید را فقط برای الاه ما اثبات می کند نه مطلق الاه و چنانچه محذوف «فی الوجود» باشد، عبارت «لااله فی الوجودالاّ اللّه » تنها وجود آلهة دیگر را، و نه ماهیت آنها را، نفی می کند، حال آنکه در توحید، نفی ماهیت قویتر از نفی وجود است (فخررازی ، ١٤٢١، ج ٤، ص ١٥٧ـ ١٥٨؛
قس ابوحَیّان غَرناطی ، ج ١، ص ٤٦٣ـ ٤٦٤). برخی دیگر معتقدند که نیازی به در تقدیر دانستن هیچ واژه ای در این عبارت نیست ؛
چه ، به همین شکل عبارتی تام و مستقل است . به گفتة زمخشری (١٣٧٦ ش ، ص ٦٥١ـ٦٥٢)، «الاّ اللّه » در محل مبتدا و «لااله » در محل خبر است و عبارت در اصل «اللّه الهٌ» «(خداوند سزاوار عبادت است ) بوده و لا و الّا به منظور حصر در جمله آمده است که هم الوهیتِ اللّه را اثبات و هم الوهیت هر الاه دیگری را نفی می کند (قس ابن هشام ، ج ٢، ص ٥٧٣). همچنین برخی معتقدند که الاّ در عبارت لااله الاّ اللّه به معنای غیر است (رجوع کنید به زرکشی ، ص ١٢٥)، چنانکه در آیة «لوکان فیهِماالهة الاّ اللّه لفسدتا» (انبیاء: ٢٢) نیز الاّ را به همین معنا دانسته اند (رجوع کنید به رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ١٢٥ـ١٢٦؛
ابن هشام ، ج ١، ص ٧٠، ج ٢، ص ٦٩٧). مباحث نحوی و لغوی دیگری در بارة واژه های «اله » و «اللّه » و لای نفی جنس و استثنای الّا در منابع آمده است (برای نمونه رجوع کنید به زمخشری ، ١٣٧٦ ش ، همانجا؛
فخررازی ، ١٤٢١، همانجا؛
همو، ١٣٦٤ ش ، ص ١٢٤ـ١٢٩؛
دوانی ، ص ١٥ـ١٩؛
حسینی اردبیلی ، ص ٥٠ ـ ٥٥).
ذکر لااله الاّ اللّه از جمله ذکرهای مؤمنان است ، زیرا بنا بر احادیث ، اقرار به آن (توحید) یکی از ارکان پنج گانة اسلام و بزرگترین باب از ابواب هفتاد و چندگانة ایمان است ( رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٢، ص ١٢٠، ١٤٣، ٣٧٩؛
بخاری جعفی ، ج ١، ص ٨؛
علی بن حسن طبرسی ، ص ٨٦). پیامبر اکرم برترین سخنان را لااله الاّ اللّه و عبارات هم ارز آن ، همچون سبحان اللّه و الحمدللّه و اللّه اکبر برشمرده است (رجوع کنید به بخاری جعفی ، ج ٧، ص ٢٢٩؛
طَبَرانی ، ج ٣، ص ٣١٥). در حدیثی دیگر آن را برترین سخن خود و پیامبران پیش از خود ذکر کرده است ( رجوع کنید به بیهقی ، السنن الکبری ، ج ٤، ص ٢٨٤، ج ٥، ص ١١٧؛
قرطبی ، ج ١، ص ١١١)؛
ازینرو، ایشان هم در آغاز رسالت ، مردم را با «قولوا لااله الاّ اللّه تُفلحوا» به اسلام دعوت می کرد (رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٣، ص ٤٩٢، ج ٤، ص ٦٣؛
ابن شهر آشوب ، ج ١، ص ٥١؛
مجلسی ، ج ١٨، ص ٢٠٢) و هم در ادامه ، به مسلمانان توصیه می نمود که اسلام خود را با زیاد گفتن لااله الاّ اللّه تجدید کنند (رجوع کنید به حاکم نیشابوری ، ج ٤، ص ٢٥٦؛
متقی ، ج ١، ص ٤١٦). در حدیثی قدسی که امام رضا علیه السلام آن را با واسطة پدرانش از پیامبر اکرم نقل کرده و در میان شیعیان به حدیث سلسلة الذهب * مشهور است ، خداوند لااله الاّ اللّه را دژ مستحکم خود دانسته که ورود در آن موجب امان از عذاب الاهی می شود. امام رضا علیه السلام در پایان این حدیث ، خود را شرطی از شروط این امر برشمرده که مراد از آن امامت اهل بیت پیامبر اکرم است ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٨٧، ص ٢٥؛
قضاعی ، ج ٢، ص ٣٢٣ـ٣٢٤؛
ابن عساکر، ج ٥، ص ٤٦٢، ج ٧، ص ١١٥؛
مجلسی ، ج ٤٩، ص ١٢٧).
بر اساس برخی احادیث ، قائلِ لااله الاّ اللّه یا کسی که آخرین سخن او لااله الاّ اللّه باشد، وارد بهشت می شود یا بنا بر حدیثی دیگر، آتش دوزخ بر او حرام می گردد (رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٤٠٤، ج ٢، ص ١١٩؛
همو، ١٣٦٢ ش ، ج ١، ص ٢٩٩؛
بیهقی ، الاسماء و الصفات ، ج ١، ص ١٦٠ـ١٦١؛
حرّعاملی ، ج ٢، ص ٤٥٦؛
برای بحث در بارة شروط و قیود اینگونه احادیث رجوع کنید به قُشَیری ، ص ٢٤؛
عین القضاة ، ص ٧٢ـ ٧٨؛
ابن رجب ، ج ٣، ص ٤٧ـ٥٣)؛
ازینرو، در احادیث به تلقین لااله الاّ اللّه به مردگان سفارش شده است (برای نمونه رجوع کنید به ترمذی ، ج ٢، ص ٢٢٥؛
ابن بابویه ، ١٤١٧، ص ٦٣٣؛
حرّعاملی ، ج ٢، ص ٤٥٦). در احادیثی نیز بر استحبابِ گفتن لااله الاّ اللّه در همة حالات و توصیه به برگزیدن آن از میان اذکار مختلف تأکید شده ، زیرا تهلیل بهترین عبادت ، بهای بهشت و پاک کنندة گناهان مؤمن است (رجوع کنید به برقی ، ج ١، ص ٣٠ـ٣١؛
ترمذی ، ج ٥، ص ١٧٦؛
کلینی ، ج ٢، ص ٥٠٥ ـ ٥٠٦؛
حرّعاملی ، ج ٧، ص ١٩٠ـ١٩١، ٢٠٨ـ٢١١). علاوه بر این ، گفتن لااله الاّ اللّه در برخی مواقع خاص نیز سفارش شده است ، از جمله در هر صبح و شب (حرّعاملی ، ج ٧، ص ١١٩ـ ١٢٠)، پس از نمازهای واجب (صنعانی ، ج ٢، ص ٢٣٦؛
متقی ، ج ٢، ص ٦٤٤)، در سفر و موسم حج (متقی ، ج ٥، ص ١٩؛
حرّعاملی ، ج ١١، ص ٣٩٢)، در حال روزه (متقی ، ج ٨، ص ٤٥٥، ج ١٥، ص ٩١١) و هفت بار تلقین کردن آن بر کودک به هنگام زبان گشودن او (زمخشری ، ١٤١٧، ج ٢، ص ٣٤٥؛
ابن اثیر، ج ٣، ص ٢٠١). تهلیل همچنین یکی از اذکار اذان و اقامه (نسائی ، ج ٢، ص ٤ـ٥؛
حرّعاملی ، ج ٥، ص ٤١٦ـ٤١٧) و نیز از اذکار زیارت اهل قبور است (مجلسی ، ج ٩٠، ص ٢٠٣).
برخی عرفا جملة لااله الاّ اللّه را ذکر خفی (قلبی ) نامیده اند (رجوع کنید به نراقی ، ص ٣٣٣)، زیرا همة حروف آن جوفی است نه شَفَهی (شَفَوی ) که احتیاج به تلفظ آن از لب باشد، بلکه در دل نیز می توان آن را تلفظ کرد (زرکشی ، ص ٨٢). بر این اساس ، در برخی منابع روشهایی برای تلقین ذکر لااله الاّ اللّه و تأثیر آن در دل آمده است (رجوع کنید به نجم رازی ، ص ٢٧٥ـ٢٨٠؛
علاءالدولة سمنانی ، ص ٢٥٥ـ ٢٥٨؛
نراقی ، ص ٣٣٣ـ٣٣٤). عالمان ، ادیبان و محدّثان بسیاری در بارة مباحث نحوی و حدیثی و کلامی تهلیل ، به تألیف رساله یا کتاب پرداخته اند که بخشی از آنها از منابع این مقاله اند (برای آگاهی از برخی نمونه هارجوع کنید به بغدادی ، ج ١، ستون ١٢٨، ٥٦٠، ٥٦٣، ج ٢، ستون ٩٢، ١٥٩، ١٧٨، ٦٤٦؛
آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٣٥٠، ٥١٥ـ٥١٦).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) آقابزرگ طهرانی ؛
(٣) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر ، چاپ طاهر احمدزاوی و محمود محمد طناحی ، قاهره ١٣٨٣ـ١٣٨٥/ ١٩٦٣ـ١٩٦٥؛
(٤) ابن بابویه ، الامالی ، قم ١٤١٧؛
(٥) همو، التوحید ، چاپ هاشم حسینی طهرانی ، قم ١٣٨٧؛
(٦) همو، علل الشرایع ، نجف ١٣٨٦/١٩٦٦، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٧) همو، عیون اخبار الرضا ، چاپ حسین اعلمی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٨) همو، کتاب الخصال ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(٩) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری : شرح صحیح البخاری ، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(١٠) ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(١١) ابن رجب ، مجموع رسائل الجاحظ ابن رجب الحنبلی ، چاپ طلعت بن فؤاد حلوانی ، رسالة ٢: التوحید، او، تحقیق کلمة الاخلاص ، قاهره ١٤٢٣ـ١٤٢٤/ ٢٠٠٢ـ ٢٠٠٣؛
(١٢) ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابی طالب ، نجف ١٩٥٦؛
(١٣) ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ ٢٠٠٠؛
(١٤) ابن فارس ؛
(١٥) ابن منظور؛
(١٦) ابن هشام ، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٧) ابوحیّان غرناطی ، تفسیر البحرالمحیط ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٨) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، ج ٥، چاپ عبداللّه درویش ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(١٩) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٠) احمدبن محمد برقی ، کتاب المحاسن ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، قم ?( ١٣٣١ ش ) ؛
(٢١) اسماعیل بغدادی ، ایضاح المکنون ، ج ١ـ٢، در حاجی خلیفه ، ج ٣ـ٤؛
(٢٢) احمدبن حسین بیهقی ، الاسماء و الصفات ، چاپ عبدالرحمان عمیره ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٢٣) همو، السنن الکبری ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٢٤) محمدبن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، ج ٢، ٥، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان ، بیروت ١٤٠٣؛
(٢٥) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، فقه اللغة و سرالعربیّة ، چاپ سلیمان سلیم بواب ، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٦) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمدعبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(٢٧) محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی ، بیروت ١٤٠٦؛
(٢٨) حرّعاملی ؛
عزیزاللّه حسینی اردبیلی ، «تفسیر کلمة التهلیل (تهلیلیه )»، چاپ
(٢٩) نجیب مایل هروی ، در مجموعه رسائل خطی فارسی ، دفتر اول ، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، ١٣٦٨ ش ؛
(٣٠) محمدبن اسعد دوانی ، «تهلیلیه »، چاپ احمد تویسرکانی ، در مجموعه رسائل فارسی ، دفتر دوم ، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، ١٣٦٨ ش ؛
(٣١) حسین بن محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٢) محمدبن حسن رضی الدین استرآبادی ، شرح الرضی علی الکافیة ، چاپ یوسف حسن عمر، ( بی جا ) : جامعة قاریونس ، ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٣٣) محمدبن بهادر زرکشی ، معنی لااله الاالله ، چاپ علی محیی الدین علی قره داغی ، قاهره ١٩٨٥؛
(٣٤) محمودبن عمر زمخشری ، الفائق فی غریب الحدیث ، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٣٥) همو، «هذه مسألة فی کلمة (لااله الااللّه ) أملاها جاراللّه العلامة الزمخشری »، چاپ محمدرضا انصاری قمی ، در میراث اسلامی ایران ، دفتر چهارم ، به کوشش رسول جعفریان ، قم : کتابخانة آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی ، ١٣٧٦ ش ؛
(٣٦) محمدبن علی شوکانی ، فتح القدیر ، بیروت : داراحیاء التراث العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٣٧) عبدالرزاق بن همام صنعانی ، المصنّف ، چاپ حبیب الرحمان اعظمی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٨) طباطبائی ؛
(٣٩) سلیمان بن احمد طبرانی ، مسند الشامیین ، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی ، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٤٠) علی بن حسن طبرسی ، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار ، چاپ مهدی هوشمند، قم ١٤١٨؛
(٤١) فضل بن حسن طبرسی ؛
(٤٢) طبری ، جامع ؛
(٤٣) طوسی ؛
(٤٤) محمدفؤاد عبدالباقی ، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، قاهره ١٣٦٤، چاپ افست تهران ?( ١٣٩٧ ) ؛
احمدبن محمد علاءالدولة سمنانی ، مصنفات فارسی ، چاپ نجیب مایل هروی ،
(٤٥) ٨ : «فتح المبین لاهل الیقین »، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٦) عبداللّه بن محمد عین القضاة ، تمهیدات ، چاپ عفیف عسیران ، تهران ?( ١٣٤١ ش ) ؛
محمدبن
(٤٧) عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر، او، مفاتیح الغیب ، بیروت ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
همو، شرح اسماءاللّه الحسنی للرازی ، و هو الکتاب المسمی لوامع البینات شرح اسماءاللّه تعالی والصفات ، چاپ
(٤٨) طه عبدالرؤوف سعد، قاهره ١٣٩٦/١٩٧٦، چاپ افست تهران ١٣٦٤ ش ؛
محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت ١٤٠٥/
(٤٩) ١٩٨٥؛
عبدالکریم بن هوازن قشیری ، التحبیر فی التذکیر ، چاپ
(٥٠) ابراهیم بسیونی ، قاهره ١٩٦٨؛
محمدبن سلامه قضاعی ، مسند
(٥١) الشهاب ، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥٢) کلینی ؛
(٥٣) محمدصالح بن احمد مازندرانی ، شرح اصول الکافی ، مع تعالیق ابوالحسن شعرانی ، چاپ علی عاشور، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، چاپ
(٥٤) بکری حیّانی و صفوة سقا، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٥٥) مجلسی ؛
محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، چاپ
(٥٦) علی شیری ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٥٧) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصاد العباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٥٨) احمدبن محمدمهدی نراقی ، کتاب الخزاین ، چاپ حسن حسن زاده آملی و علی اکبر غفاری ، تهران ?( ١٣٨٠ ) ؛
(٥٩) احمدبن علی نسائی ، سنن النسائی ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٦٠) یحیی بن شرف نووی ، صحیح مسلم بشرح النووی ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧.
/ محسن معینی /
٣) در عرفان . عبارت لااله الاّ اللّه از دیرباز مورد توجه عرفای مسلمان بوده و بی شک یکی از جهات اهمیت آن قرآنی بودن این عبارت است ، چنانکه ابن عربی می گوید این رحمت خداوند به انسان است که خود در قرآن چنین تعبیری به کار برده وگرنه چگونه بندگان می توانستند با علم به حق ابتدا «لااله » بگویند و سپس در مقام اثبات بر آیند (ج ٢، ص ٢٢٤ـ٢٢٥). ظاهراً احادیثی که در بارة لااله الاّ اللّه نقل شده در شکل گیری و رشد تفاسیر عرفانی لااله الاّ اللّه تأثیر داشته است . ابوحامد غزالی در احیاء علوم الدّین ( رجوع کنید به ج ١، ص ٢٩٨ـ٣٠٠) مجموعه ای از این احادیث را نقل کرده است . یکی از این احادیث نوید می دهد که هر کس از روی اخلاص لااله الاّ اللّه بگوید به بهشت خواهد رفت (همان ، ج ١، ص ٢٩٩) و به تکرار لااله الاّ اللّه توصیه شده است (رجوع کنید به همانجا). در آثار عرفای مسلمان ، در تفسیرِ عبارتِ تهلیل ، لطائف بسیاری مطرح شده است . این تفاسیر بعضاً صورت مستقل یافته و به صورت رساله ای در تفسیر لااله الاّ اللّه در آمده است . در حدیثی دیگر در اوایل قرن چهارم ، ابوعبداللّه محمد ترمذی * ملقب به حکیم ترمذی ، رساله ای در تفسیر لااله الاّ اللّه نوشته که ظاهراً کهنترین رساله در نوع خود است . این رساله به زبان عربی است اما برای مخاطبان فارسی زبان نگاشته شده است . ترمذی در این رساله در بارة ترجمة عبارت لااله الاّ اللّه به فارسی بحث می کند. به نظر او ترجمة این عبارت به «نیست خدایی جز آن خدای » درست نیست ، چرا که در این ترجمه «لا» به معنای «لیس » گرفته شده است . «لیس » حرف انکار است در حالی که «لا» در عبارت تهلیل ، معنای نفی و تنزیه می دهد. به گفتة ترمذی ، مراد از تهلیل انکار خدایان دیگر نیست ، بلکه نفی خداییِ خدایان دیگر و تنزیه خداوند متعال است ( رجوع کنید به حکیم ترمذی ، ص ١٢). ظاهراً در زمان ترمذی ترجمة لااله الاّ اللّه به «نیست خدایی جز آن خدای » یا عبارتی نظیر آن ، که در آن «لا» به «نیست » ترجمه می شده ، معمول
بوده است .
بحثی که ترمذی در رسالة خود در بارة لااله الاّ اللّه مطرح کرده اگرچه عرفانی است ، در مقام تفسیر و توضیح عبارت است و شاید بتوان گفت که تفاسیر لااله الاّ اللّه در دوره های بعد عمیقتر شده است .
در قرن پنجم ، ابوالحسن بُستی ، صوفی خراسانی ، تفسیر جدیدی با توجه به اجزای عبارت لااله الاّ اللّه مطرح کرد. او در رساله ای فارسی که در تفسیر لااله الاّ اللّه نگاشته ، بدایت طریقت را حاصل تابش لااله الاّ اللّه دانسته است . بستی میان «کلمه » و «عین » لااله الاّ اللّه فرق می گذارد و می گوید که در میان این کلمه و عین ، ٩٩ منزل اسماء اللّه است . سالک باید در «لا» فانی شود تا در بقای «الاّ » به درگاه بی نیازی برسد (بستی ، ص ٧٣ـ٧٤).
احمد غزالی نیز رسالة التجرید فی کلمة التوحید را در تفسیر لااله الاّ اللّه نگاشته است . وی در این رسالة عربی توضیح می دهد که «لااله » در مقام نفی است و «الاّ اللّه » در مقام اثبات ، اولی کفر و ظلمت است و آخری ایمان و نور. او کفر «لااله » را به ابلیس نسبت می دهد و ایمان «الاّ اللّه » را به آدم ابوالبشر. در واقع ، با الاّ اللّه گفتن است که شخص از نسبت شیطانی می رهد و با آدمیت نسبت می یابد (رجوع کنید به نصراللّه پورجوادی ، ص ١٩١ـ١٩٣).
چنانکه ملاحظه می شود برای بستی و غزالی ، تهلیل از صرف تقریر به لسان گذشته و معنای عمیقتری یافته که بیانگر نحوة وصول به توحید است . بستی با تعبیر «عین لااله الاّ اللّه » به این معنا اشاره می کند و احمد غزالی التجرید فی کلمة التوحید را برای دلالت به آن برمی گزیند.
رسالات مستقلی که از قرن ششم به بعد در بارة لااله الاّ اللّه نگاشته شده اغلب کلامی است تا عرفانی . رساله ای در این باره به فخرالدین رازی منسوب است که نسخه ای خطی از آن در کتابخانة مرکزی دانشگاه اصفهان (ش ٢٦٢ ، ١٧) نگهداری می شود (تیموری ، ص ١٤١). رساله ای نیز در این باره به میرسید شریف جرجانی (متوفی ٨١٦) نسبت داده شده است ( رجوع کنید به فاضل ، ص ١٤١٢). همچنین جلال الدین دوانی (متوفی ٩٠٨) دو رساله در این باب نگاشته که یکی به عربی و دیگری به فارسی است ( رجوع کنید به رضا پورجوادی ، ص ٨٣ـ٨٤). در رسالة فارسی ، که مفصّلتر است ، پس از توضیحات لغوی در بارة این کلمه ، براهین توحید مطابق نظر متکلمان و فلاسفة مشاء و اشراق بیان شده است . دوانی در ادامه توضیح داده که لااله الاّ اللّه تمام مراتب توحید (توحید افعالی ، توحید صفات و توحید ذات ) را در بر می گیرد. در الذریعة (آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٥١٦) آمده که به نام غیاث الدین منصور دَشتَکی نیز رساله ای در این خصوص دیده شده است . عزیزاللّه حسینی اردبیلی ، از علمای قرن دهم ، نیز رساله ای به فارسی در تفسیر کلمة التوحید (رسالة تهلیلیه ) نگاشته است . وی در این رساله به اثر دوانی اشاره کرده و از بحثهایی که در میان علمای شیراز در بارة مطالب آن مطرح بوده تا اندازه ای گزارش داده است . احمدبن محمدجندی (قرن دهم ) نیز رساله ای در تفسیر لااله الاّ اللّه با عنوان تهلیلیه دارد (ولائی ، ج ١١، ص ٥٨٨).
صوفیان خراسان در قرنهای پنجم و ششم در تفسیر عبارت لااله الاّ اللّه تعبیرات شاعرانه به کار می بردند. یک رباعی به جای مانده از بُستی از نخستین نمونه های آن است . بستی در این رباعی مرتبة پس از «لا» و پیش از فنای مطلق را«نورِ سیَه » خوانده است (رجوع کنید به احمد غزالی ، ص ٢٠؛
عین القضاة ، ص ١١٩). عین القضاة (ص ١١٨) می گوید که این نور سیاه ، نور ابلیس است و شعرا گاهی آن را «زلف شاهد» تعبیر کرده اند. بر این اساس ، مقصود از نور سیاه ، مقام الاّ است که در آن سالک از مرتبة لا گذشته اما هنوز به تعبیر بستی به «درگاه بی نیازی » نرسیده است (رجوع کنید به بستی * ، ابوالحسن ).
سنایی غزنوی (ص ٥١ـ٥٢) نیز مضامین شاعرانه ای در تفسیر لااله الاّ اللّه به کار برده است . او در یکی از اشعار خود، که در مقام اهل توحید سروده ، شهادت گفتن حقیقی را آن می خواند که اظهار «لا» شخص را از هستی خود فارغ کند و آنگاه با اظهار «الاّ » نور الوهیت او را به «اللّه » واصل گرداند. «لا» را به نهنگی (در فارسی قدیم : تمساح رجوع کنید به دهخدا، ذیل «نهنگ ») که دریای هستی را می آشامد و نیز به جارویی که خار و خاشاک راه توحید را می روبد و محو می کند، تشبیه می کند (نیزرجوع کنید به نجم رازی ، ١٣٥٢ ش ب ، ص ١٤٢).
تعابیر شاعرانه ای که سنایی در اشعار خود در بارة «لا» آورده ، مورد توجه نویسندگان و شاعران پس از او قرار گرفته ، چنانکه تعبیر «نهنگ لا» در اشعار اوحدالدین کرمانی و بهاءالدین عاملی به کار رفته (شفق ، ص ٢٧ و پانویس ٥) و نجم رازی (١٣٥٢ ش ب ، همانجا) نیز آن را به کار برده است . تعابیر دیگری چون «چاوش لا» (مرورودی ، ص ٦١) و «مقراض لا» (روزبهان بَقْلی ، ص ٣١٠؛
قس نجم رازی ، ١٣٥٢ ش الف ، ص ٢٦٩: «مقراض لااله »)، «تیغ لا» (حسینی هروی ، ص ١٥٩) و «تیغ لااله » (نجم رازی ، ١٣٥٢ ش ب ، همانجا) نیز به کار رفته است . در یکی از غزلیات منسوب به مولوی (با مطلعِ «داد جارویی به دستم آن نگار/ گفت کز دریا بر انگیزان غبار) فضای فرا واقع گرایانه ای در شرح عبارت لااله الاّ اللّه تصویر شده است (شفق ، ص ٢٧ـ ٢٨). شاه نعمت اللّه ولی رساله ای با عنوان جاروبیه ، یا، تفسیر لااله الاّ اللّه ، در توضیح این شعر نوشته است ( رجوع کنید به فرزام ، ص ٤٩٠ـ٤٩١).
تکرار لااله الاّ اللّه به عنوان ذکر، از دیرباز در میان صوفیه معمول بوده است . احمد غزالی دوام بر ذکر لااله الاّ اللّه را در «عالم فنا» توصیه می کند ( رجوع کنید به نصراللّه پورجوادی ، ص ٢١٤). نجم الدین کبری در فوائح الجمال و فواتح الجلال (ص ٦٨)، هنگامی که ویژگیهای مکتب جنید را برمی شمرد، هشت شرط ذکر می کند که یکی از آنها دوام بر ذکر لااله الاّ اللّه است . نجم الدین رازی در فصول راجع به ذکر در مرصادالعباد (ص ٢٦٧ـ٢٨٠)، ضمن نقل حدیثی از پیامبر اکرم که «لااله الاّ اللّه » را برترین ذکر دانسته ، شرایط ادای این ذکر را بتفصیل بر شمرده است . ابومحمد اسفراینی (متوفی ٧١٧) نیز در رسالة در روش سلوک و خلوت نشینی ، لااله الاّ اللّه را برترین ذکر دانسته (ص ١٢٥) و گفته که حق تعالی علم اولین و آخرین را در ضمن آن نهاده است (ص ١٢٣). او همچنین در رسالة کوچکی ، که حاوی پاسخ به چند پرسش است ، هر کلمة عبارت
«لااله الاّ اللّه » را تفسیری ویژه کرده است ( رجوع کنید به ص ٩٥ـ ٩٨). از اشاراتی که نعمت اللّه ولی (ص ٢٢٦ـ٢٢٧) دارد چنین به نظر می رسد که او نیز ذکر لااله الاّ اللّه را به مریدان خود توصیه می کرده است . از نوشته های جامی (ص ٤٨٧) می توان دریافت که در میان نقشبندیان نیز این ذکر متداول بوده است .
جامی (ص ٤٨٧ـ ٤٨٨) در رساله ای که در مراقبه و آداب ذکر نگاشته ، ذکر لااله الاّ اللّه را یکی از طریقه های سه گانة نیل به «حضورِدائم » و در نتیجة آن رسیدن به «مشاهده » خوانده و نحوة ادای این ذکر را بدقت توضیح داده است .
ذکر لااله الاّ اللّه امروزه هم در میان سلسله ها یا طریقه ها، از جمله نعمت اللهیه و نقشبندیه و قادریه ، معمول است . در مجالس قادریان این ذکر به صورت آهنگین (معمولاً چهارضربی ) ادا می شود و با دف همراهی می گردد (برای مثال در میان درویشان قادری در کردستان رجوع کنید به بلوکباشی ، ص ١٤ـ١٧؛
نیزرجوع کنید به ذکر * ).
منابع :
(٦١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٦٢) ابن عربی ، الفتوحات المکیـّة ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(٦٣) عبدالرحمان بن محمد اسفراینی ، کاشف الاسرار، بانضمام پاسخ به چند پرسش ، ( و ) رساله در روش سلوک و خلوت نشینی ، چاپ هرمان لندلت ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٦٤) ابوالحسن بستی ، « ( رساله در شرح لااله الااللّه ) »، در نصراللّه پورجوادی ، زندگی و آثار شیخ ابوالحسن بستی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٦٥) علی بلوکباشی ، «مفاهیم و نمادگارها در طریقت قادری »، مردم شناسی و فرهنگ عامة ایران ، ش ٣ (زمستان ١٣٥٦)؛
(٦٦) رضا پورجوادی ، «کتابشناسی آثار جلال الدین دوانی »، معارف ، دورة ١٥، ش ١ و ٢ (فروردین ـ آبان ١٣٧٧)؛
(٦٧) نصراللّه پورجوادی ، سلطان طریقت : سوانح زندگی و شرح آثار خواجه احمد غزالی ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٦٨) مرتضی تیموری ، «فهرست نسخه های خطی کتابخانة مرحوم محمدباقر الفت اصفهانی »، نامة بهارستان ، سال ١، ش ٢، دفتر ٢ (پاییز و زمستان ١٣٧٩)؛
(٦٩) عبدالرحمان بن احمد جامی ، بهارستان و رسائل جامی ، چاپ اعلاخان افصح زاد، محمدجان عمراف ، و ابوبکر ظهورالدین ، رسالة ١٠: رسالة سر رشته ( = رساله در مراقبه و آداب ذکر )، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٧٠) امیرحسین بن امیر عالم حسینی هروی ، کتاب کنزالرموز ، چاپ جلیل مسگرنژاد، در معارف ، دورة ٥، ش ١ (فروردین ـ تیر ١٣٦٧)؛
محمدبن علی حکیم ترمذی ، رساله لااله الااللّه ، در
(٧١) Paul Nwyia, Al-H ¤ak ¦m al-Tirmid ¢ ¦et le La ¦ila ¦ha illa Alla ¦hu , Beirut ١٩٧٦;
(٧٢) دهخدا؛
(٧٣) روزبهان بقلی ، شرح شطحیات ، چاپ هانری کوربن ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٧٤) مجدودبن آدم سنایی ، دیوان ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ?( ١٣٥٤ ش ) ؛
(٧٥) اسماعیل شفق ، « ' جاروی لا ، : سخنی در بارة یک اصطلاح عرفانی »، نشردانش ، سال ١٨، ش ٤ (زمستان ١٣٨٠)؛
(٧٦) عبداللّه بن محمد عین القضاة ، تمهیدات ، چاپ عفیف عسیران ، تهران ?( ١٣٤١ ش ) ؛
(٧٧) احمدبن محمد غزالی ، سوانح ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٧٨) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، قاهره ?( ١٣٧٧/١٩٥٧ ) ؛
(٧٩) محمود فاضل ، « ( در بارة ) اسکندریه یا رساله در اصول دین ، برابر اعتقاد جمهور متشرعه و تأویل آن بر مشرب صوفیه و حکما تألیف علامه میرسید شریف گرگانی »، در محقق نامه : مقالات تقدیم شده به استاد دکتر مهدی محقق ، به اهتمام بهاءالدین خرمشاهی و جویا جهان بخش ، ج ٢، تهران : سینانگار، ١٣٨٠ ش ؛
(٨٠) حمید فرزام ، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت اللّه ولی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٨١) مبارکشاه بن حسین مرورودی ، رحیق التحقیق ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(٨٢) احمدبن عمر نجم الدین کبری ، فوائح الجمال و فواتح الجلال ، ترجمة محمدباقر ساعدی خراسانی ، چاپ حسین حیدرخانی مشتاقعلی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٨٣) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصاد العباد ، چاپ محمد امین ریاحی ، تهران ١٣٥٢ ش الف ؛
(٨٤) همو، مرموزات اسدی در مزمورات داودی ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٥٢ ش ب ؛
(٨٥) نعمت اللّه ولی ، رساله های حضرت سید نورالدین شاه نعمت اللّه ولی قدّس سرّه ، ج ١، چاپ جواد نوربخش ، رسالة ٢٢: خلوت ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٨٦) مهدی ولائی ، فهرست کتب خطی کتابخانة آستان قدس رضوی ، ج ١١، مشهد ١٣٦٤ ش .
/ رضا پورجوادی /