دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٣٥٣
تُخارستان (یا: طُخارستان ) ، منطقه ای در امتداد سواحل جنوبی جیحون وسطا و علیا. تخارستان در معنای وسیعتر کلمه ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) مشتمل بوده بر بلخ قدیم ، که مرکز بخش غربی بود، و شهرهایی چون تالقان و اَ نَدرآب و وروالیز/ وَلوالِج که خود مراکز تخارستان به معنای محدودتر، یعنی بخش شرقی آن ، بودند. تخارستان در معنای وسیع ، شامل استانهای فاریاب ، جوزجان ، بلخ ، سَمَنگان ، قندوز، تَخار و بدخشان (در افغانستان امروزی ) بوده است .
نام منطقه بوضوح یادآور مردمی است که تاریخ نویسان و جغرافیدانان یونانی دورة یونانی مآبی (هلنی ) ایشان را به نام «تخاروی » می شناختند و احتمالاً از استپهای داخلی اوراسیا به این منطقة جیحون علیا، و نیز جایی که بعدها ترکستان شرقی نامیده شد، رانده شده بودند. ظاهراً تخاریهای باکتریا یا منطقة جیحون علیا به زبانهای گروه سکاییِ هندوایرانی تکلم می کرده اند (برای مطلب اخیر رجوع کنید به هارماته ، فصلهای ١٦ و ١٧؛ در بارة تاریخ تخارستانِ باکتریا رجوع کنید به لیتوینسکی ، ج ٣، فهرست ، ذیل «باکتریا» و «تخارستان »). محقق نیست که در قرن اول / نیمه دوم قرن هفتم ، مردم محلی به نحوی خود را تخاری می شناخته اند، مگر آنکه گفتة بلاذری (ص ٣٩٤) را در بارة بلخ (راجع به اَحنَف بن قَیس ، که در دهة ٣٠/٦٥٠ به این ناحیه حمله برد) ملاک قرار دهیم ، که آن را مدینة طخارا نامیده است ؛ و همچنین توجه داشته باشیم که نظر زایر بودایی چینی ، هیوئن تسانگ / هسیوآن دزانگ ، که از سرزمینهای تئوهولو هم در صحرای مشرق ختن (به اصطلاح ، تکله مکان ) و هم در کنار جیحون سخن می گوید، صائب است ( > یادداشتهایی در بارة مناطق غربی < ، ج ١، ص ٢٣، ج ٢، ص ٢٤٧). در این هنگام ، سرزمین مغرب تئوهولو به ٢٧ امیرنشین کوچک تقسیم شده بود، که در جهت شمال در طول جیحون تا «دروازة آهنین »، یعنی گردنة بزغاله در راه تِرمِذ به نَخشَب و کِشّ و از آنجا تا کَشکَه دریا و سُغد گسترده بودند.
بر اساس مجموعه ای از اسناد نویافته ، معلوم شده است که زبان ساکنانِ پیش از اسلام تخارستان در دورة اسلامی باقی مانده است ؛ این مجموعة اسناد که عمدتاً به زبان ایرانی میانة باکتریایی است ، با خط پیوسته مأخوذ از الفبای یونانی نوشته شده است (و به این ترتیب گفتة هیوئن تسانگ را در بارة شیوة کتابت مردم تئوهولو تأیید می کند. قس عبدالرحمان ، ص ٢٣٢ به بعد) و بعضی هم به عربی است . این مجموعه ، ظاهراً بایگانی اسناد یکی از امرای کوچک سِمِنجان و روب ، واقع در جنوب شرقی تخارستان بوده است (برای سمنجان ، قس طبری ، سلسله دوم ، ص ١٢١٩؛ حدودالعالم ، ص ٢٨، ٩٩ـ١٠٠؛ همان ، ترجمة انگلیسی ، تعلیقات مینورسکی ، ص ٣٣٨). آخرین سند آن متعلق به ٥٤٩ در تقویم باکتریایی است که احتمالاً برابر ١٦٤/٧٨١ می شود، و لذا به اوایل دورة عباسیان می رسد. ظاهراً در این اسناد ــ که یکی از آنها متعلق به اواخر قرن پنجم
میلادی است ــ نخستین بار نام طخارستان (تخارستان ) ذکر شده است ؛ در آنها فردی با عنوان «یبغوی هفتالی ، خَر ( = حاکم ) یا رب ، دبیر حکام هفتالی و قاضی تخارستان و غرچستان » وصف شده است .
در دورة اسلامی ، تخارستان در معنای وسیعتر خود، شامل همة سرزمینهای مرتفع وابسته به بلخ ، واقع در چپ و راست مسیرعلیای جیحون می شد (بارتولد، ١٩٧٧، ص ٦٨). به نظر یاقوت (ج ٣، ص ٥١٨)، دو تخارستان وجود داشت ، تخارستان علیا و تخارستان سفلا؛ اما ظاهراً او از این تقسیم بندی تصور دقیقی نداشته است . تخارستان علیا را در مشرق بلخ و مغرب (طبق نقشه های جدید، جنوب ) جیحون دانسته اند؛ گفته اند که تخارستان سفلا نیز در مغرب جیحون قرار داشت ، اما بیشتر از تخارستان علیا به سمت مغرب بود. نام تخارستان سفلا در آثار ابن خرداذبه ، ابن رُسته و طبری ذکر شده است . به نظر ابن رسته (ص ٩٣) تخارستان علیا، همانگونه که از خصوصیات طبیعی این منطقه برمی آید، در شمال جیحون قرار دارد؛ ارتفاعات واقع در هر دو سوی جیحون علیا، همراه بدخشان و شُغنان ، در تخارستانِ علیا واقع است . از سوی دیگر ابن خرداذبه (ص ٣٤)، همانند یاقوت ، می گوید که تخارستان علیا در مشرق بلخ و جنوب جیحون قرار دارد. طبری (سلسلة دوم ، ص ١٥٨٩، ١٦١٢) دوبار تغییر تخارستان علیا را، بدون مشخص کردن موقعیت آن ، آورده است . در عبارتی دیگر (سلسلة دوم ، ص ١١٨٠) می گوید که سرزمینهای شومان و اَخَرون (شمال جیحون در کافِرنِهان بالا) در تخارستان ، بدون صفت «علیا»، واقع اند. یعقوبی در البلدان (ص ٢٨٩ـ٢٩٠) منطقة شهر بامیان * را طخارستان «الاوُلی » (اولین ) یا «الدُّنیا» (نزدیکتر) می نامد. بامیان «نخستین ممالک در طخارستان «دنیا»ی غربی » بود. ابن خرداذبه تصور می کرد که تخارستان تا شمال غربی شامل زَم ، کِرْکی جدید (ص ٣٦)، و جنوب ــ که سرزمینهای مرزی (ثغور) تخارستان تا زابلستان (ص ٣٥) و کابل (ص ٣٧) می رسد ــ گسترده است .
اصطخری ( رجوع کنید به ص ٢٧٥ـ٢٧٦) مرزهای تخارستان را در معنای محدودتر آن دقیقتر بیان کرده است ؛ این مرزها عبارت بود از سرزمینهای واقع در مشرق بلخ ، مغرب بدخشان ، جنوب جیحون و شمال رشتة اصلی هندوکش ؛ شهرهای عمدة آن علاوه بر طالقان یا طایاقان ، وَلْوالِج و اندرآب بود.
هنگامی که مسلمانان ، در زمان خلافت عثمان ، نخستین بار به بلخ و طخارستان رسیدند، با امیران متعدد محلی مانند یبغو یا جبغویه ــ که نامش گذشت ــ روبرو شدند، اما نیرومندترین حکومت آنجا متعلق به پادشاهی شمالیِ (یعنی شمال هندوکش ) هفتالیان (یا هیاطله * ، جمعِ هَیطَل ، برجای هَباطِلَه ، جمع هَبطَل ) بود. از هفتالیان ، نخستین بار در تاریخ ساسانیان از تاریخ طبری ، ضمن شرح ستیزة پسران یزدگرد دوم بر سر تاج و تخت ، پس از مرگ او در ٤٥٧ میلادی ، سخن می رود. ایشان تخارستان را اندکی قبل تصرف کرده بودند (طبری ، سلسلة اول ، ص ٨٧٣ ـ ٨٧٤؛ نولدکه ، ص ٢٠٠ـ٢٠١)؛ از این نکته اطلاعی در دست نیست . در طی جنگهای مسلمانان با امیران محلی ــ که آخرین ساسانیان و نیز ترکان بودند ــ بر سر تصاحب تخارستان ، از یک جبغو (جبغویه * ( جیغویه ) ؛ طبری ، سلسلة دوم ، ص ١٢٠٦) به عنوان مَلِک تخارستان نام برده شده ؛ وی امیر مردم ترک خَرلُخ (خلُّخ / قَرلُق ) بود؛ طبری ، تعابیر جبغویه ( جیغویه ) الطخاری (سلسلة دوم ، ص ١٦٠٤، ١٦١٢) و جبغویه ( جیغویه ) الخَرلُخی (سلسلة دوم ، ص ١٦١٢) را بدون تمایز به کار می برد، اما در یک جا (سلسلة دوم ، ص ١٥٩١) میان تخارستان و ارض جبغویه تفاوت می گذارد.
نبرد تخارستان برای مسلمانان دشوار و طولانی بود. زیادبن اَبیْه ، حاکم مشرق از سوی معاویه ، دغدغة امنیت حواشی شرقی خراسان را داشت و از احتمال انتقامجویی فیروز ساسانی ، پسر یزدگرد سوم ، به یاری چینیها یا هفتالیان ، بیمناک بود. در سال ٤٧ سردار او حکم بن عَمرو غِفاری به تخارستان سفلا و غرجستان (غرچستان ) حمله برد و با عبور از جیحون به چغانیان رسید و فیروز را به خاک چین عقب راند، و در سال ٥١ ربیع بن زیاد حارثی بلخ را تصرف کرد و باز به قصد چغانیان از جیحون گذشت (طبری ، سلسلة دوم ، ص ١٠٩ـ١١٠، ١٥٥ـ١٥٦؛ گیب ، ص ١٦ـ ١٧). درگیریهای قبیله ای در خراسان و تغییر خلافت در دهة شصت و اوایل دهة هفتاد به نفع گسترش قدرت مسلمانان نبود، و آنان با دشمنی حاکم هفتالی ، نیزَک طَرخان * ، روبرو شدند. این ماجرا تا سال ٩١ که حاکم خراسان ، قُتَیبة بن مسلم باهلی * ، موفق شد مقاومت نیزک و متحدش جبغویه را درهم شکند و با نیرنگ نیزک را به قتل رساند، طول کشید. از آن به بعد، تسلط اعراب مسلمان بر تخارستان سفلا به آسانی میسر گشت ، و بلخ به مرکز قدرت اسلامی تبدیل شد ( رجوع کنید به گیب ، ص ٣٦ـ٤٢)، هرچند سیطرة خلافت ، بر اثر طغیان حارث بن سُریج * در ١١٦ که مدتی بر بلخ دست یافت و از حمایت امیران محلی تخارستان برخوردار بود، موقتاً دچار تزلزل گشت ؛ و امیران تخارستان نیز حتی پس از پیروزی سرنوشت ساز مسلمانان بر سپاه چین در طراز (تلس ) در ١٣٣، پیوسته سفیرانی به دربار فرمانروایان چین می فرستادند و تقاضای یاری در برابر مسلمانان داشتند. حارث بعدها با خاقان تورگش یا ترکهای غربی متحد شد و ظاهراً ترکها همچنان از اقوام ساکن در تخارستان بوده اند (دیگر ساکنان بیشتر ایرانی بودند). به گفتة مؤلف حدودالعالم (٣٧٢)، ترکان خَرلُخ در بیابانهای تخارستان زندگی می کردند (ص ٩٩).
در زمان عباسیان ، ابتدا بلخ و تخارستان را حاکمانی فرستاده از عراق اداره می کردند؛ اما در اوایل قرن سوم این مناطق داخل حکومت وسیعی در شرق شد که به طاهریان سپرده شده بود. بخش اعظم تخارستان عملاً در اختیار خاندانهای محلی قرار داشت که مهمترین آنان ابوداودیان یا بانیجوریان بودند. ایشان بر معادن نقرة اندرآب و پنجْهیر نظارت داشتند و به نام خود سکه می زدند. از این خاندان ، امیرابوداود محمد تا ٢٨٦ بر بلخ حکومت کرد. شاخه ای از این خاندان تا قرن چهارم در شمال جیحون در خُتَّل ( رجوع کنید به خُتّلان * ) حکومت می کردند.
از آن پس تاریخ تخارستان بخشی از تاریخ قدرتهای بزرگ شرق شد که بر شمال افغانستان حکومت می کردند، یعنی سامانیان و غزنویان و سلجوقیان . در دورة غوریان که از مرکز افغانستان برخاستند، تخارستان و بدخشان در پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم ، از جملة سرزمینهای متعلق به شاخه ای از غوریانِ مستقر در بامیان شدند.جوزجانی ، مورخ غوریان ، در فصول مربوط به سلاطین غوری و حملة مغول اغلب واژة تخارستان را به کار می برد، اما بعد از آن زمان ظاهراً این کلمه به کار نرفته است .
منابع :
(١) ابن خرداذبه ؛
(٢) ابن رسته ؛
(٣) اصطخری ؛
(٤) ( بلاذری ؛
(٥) حدودالعالم ) ؛
(٦) طبری ، تاریخ (لیدن )؛
(٧) ( تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ? ١٣٥٨ش ) ؛
(٨) یاقوت حموی ؛
(٩) یعقوبی ، البلدان ؛
(١٠) Abdur Rahman, The last two dynasties of the S ¨a ¦h i ¦s , Islamabad ١٩٧٩, ٢٣٢ ff.;
(١١) V.V. Barthold, An historical geography of Iran , Princeton ١٩٨٤, ١٧-٢٤;
(١٢) idem, Turkestan down to the Mongol invasion ٤ , London ١٩٧٧, ٦٦ ff.;
(١٣) H.A.R. Gibb, The Arab conquests in Central Asia , London ١٩٢٣;
(١٤) J. Harmatta, ed., History of civilizations of Central Asia , II: The development of sedentary and nomadic civilizations, ٧٠٠ B.C. to A.D. ٢٥٠ , Paris: UNESCO, ١٩٩٤;
(١٥) H ¤udu ¦d al- ـ a ¦lam= The regions of the world , tr. V. Minorsky, London ١٩٨٢ ;
(١٦) Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate , ٢nd ed., cambridge ١٩٣٠, ٤٢٦-٤٢٨;
(١٧) B.A. Litvinsky, ed., History of civilizations of Central Asia , III: The crossroads of civilizations A.D. ٢٥٠ to ٧٥٠ , Paris: UNESCO, ١٩٩٦, index, svv. "Bactria", "Tokharistan";
(١٨) J. Marquart, Era ¦ns §ahr nach der Geographie des Ps. Moses Xorenac ـ i , Berlin ١٩٠١;
(١٩) Mإmoires sur les contrإs occidentales , tr. St. Julien, Paris ١٨٥٧-١٨٥٨.
/ و. بارتولد و ک . ا. باسورث ( د. اسلام ) /