دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨٦٠
تمبوکتو (یا تِنبوکتو ، فرانسوی : تومبوکتو )، شهری با اهمیت تجاری و آموزشی در غرب افریقا. در َ٤٦ ١٦ عرض شمالی و َ١ ٣ طول غربی واقع است و امروزه مرکز اداری ششمین ناحیة جمهوری مالی است . قدیمترین ضبط نام این شهر به شکل «تُنْبُکْتُو» (ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٧٠٧) و در
منابع اروپایی به صورت تنبوک است (اطلس کاتالان متعلق به ٧٧٧/ ١٣٧٥). سعدی (ص ٢١) این نام را با واژة عُجْره ،
به معنای برجستگی یا گره ، مرتبط می داند و می گوید که به
زبان آنها (احتمالاً زناگه ) این واژه نام کنیزی است که نگهبان نخستین اردوگاه چادرنشینان آنجا بوده است . نویسندگان
بعدی این واژه را «زنی با ناف بزرگ » تفسیر کرده اند اما
معقولتر آن است که این واژه از ریشة ب ک ت زناگه به
معنای «دور بودن یا پنهان بودن » (باسه ، ص ١٩٨) و ضمیر ملکی مؤنث تن مشتق شده باشد.
تمبوکتو تقریباً در یازده کیلومتری بستر رود نیجر قرار گرفته و با شهر کبره حدود شش کیلومتر فاصله دارد که بین ماههای مهر و فروردین ، آب این رود بر اثر طغیان ، به آنجا می رسد. این ناحیه در گذشته ، در سراسر سال از طریق آبراهه ای ، به نهری از شاخه های رود نیجر اتصال داشت . در سالهایی که رود نیجر بیشترین طغیان را داشته باشد، آب آن از طریق مجرایی پر پیچ و خم ــ که از نزدیکی مشرق کبره آغاز می شود ــ به داخل تمبوکتو راه می یابد. در دورة اشغال فرانسویها در ١٣١٢/
١٨٩٤ محل اسکان دائمی تقریباً ٨٠٠ متر از شمال به جنوب
و در عریضترین مکان تقریباً ٦٣٠ متر از شرق به غرب
بود، جمعیت ثابت حدود ٠٠٠ ، ٧ تا ٠٠٠ ، ٨ تن بود و جمعیت فصلی متغیری نیز وجود داشت . در ١٢٦٩/ ١٨٥٣، بارت جمعیت ساکن آن را ٠٠٠ ، ١٣ و میانگین جمعیت موقت را ٠٠٠ ، ٥ تن برآورد کرد. طبق برآورد او، حدود شهر، در
اوج خود (در قرن دهم / شانزدهم )، احتمالاً دو برابر اندازة کنونی بوده است اما تاکنون هیچگونه شواهد باستان شناختی
که ابعاد کامل شهر را نشان دهد، به دست نیامده است . گزارشهای اوایل قرن سیزدهم / اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم از وجود دیوارها و دروازه های کوتاه خبر می دهند اما در روزگار بارت این چیزها دیگر وجود نداشت ؛
خانه ها به طور عمده از خشت بود (و هنوز هم هست )، بام مسطح داشت و غالباً دو طبقه بود.
به لحاظ تاریخی ، تمبوکتو محلی بوده است برای داد و ستد کاروانهایی که از صحرا می آمدند با آنهایی که از راه آبی می آمدند و مسیر آنها در پایین دست به نیجریة امروزی و در قسمت بالا (از طریق دلتای داخلی نیجر) به مرکز سرزمین مالی می رسید. جمعیت این شهر همیشه مختلط بوده است . در این شهر که بربرهای صنهاجه آن را بنیان گذاشتند، عربهایی از واحه های گوناگونِ صحرا (وَلاته ، تُوات ، غَدامِس )، سوداگران و روحانیان سونینکه و دیوله / دیلّو، افراد سُنگای که در آغاز به عنوان فاتح در آن اقامت گزیدند و افراد قبایل فولانی / فُلبه و طوارق به عنوان اشغالگران موقت ، سکونت داشتند. لئوی آفریقایی در اوایل قرن دهم / شانزدهم آن را شهری سنگای زبان خوانده است (ج ٢، قسم ٧، ص ١٦٢). در این شهر هنوز سنگای ، زبان غالب است ، هر چند که در آنجا به عربی و تَمَجَق ( از زبانهای طوارق ) نیز فراوان تکلم می شود.
عبدالرحمان سعدی پیدایش شهر تمبوکتو را در پایان
قرن پنجم می داند (ص ٢٠) اما این شهر در دو قرن و نیم نخست پیدایش آشکارا اهمیت ناچیزی داشته است ، چنانکه
تا دیدار ابن بطوطه از آنجا، در منابع عربیِ غیرعربها از آن
ذکری به میان نیامده است . ابن بطوطه ساکنان شهر را از مَسوفَه (ج ٢، ص ٧٠٧)، یکی از گروههای تشکیل دهندة صنهاجة نقابدار (مُلَثَّمون )، خوانده است . احتمالاً مسوفه اولین گروهی بوده اند که در این منطقه اقامت گزیده اند. آنها در زمانی که
دیگر افراد گروهشان به همراه حرکت مرابطون به سمت
شمال وارد مغرب اندلس می شدند، از مناطق صحرا به
سمت جنوب و مشرق حرکت کردند. در واقع مسوفه در
اواخر قرن پنجم / یازدهم برای مداخله در امور کَوکَو (گائو * ) بیشتر خود را به شرق کشاندند و سرانجام به منطقة تکده * مهاجرت کردند.
تمبوکتو هنگام دیدار ابن بطوطه ، زیر سلطة کشور مالی
بود، و احتمالاً نیم قرن در همین وضع بود. در حدود ٧٢٥/ ١٣٢٥ مَنسی ' موسی * ، حکمران مالی ، هنگام بازگشت از
حج ، از این شهر بازدید کرد. او در میان همراهانش کاتب
و ادیبی به نام ابواسحاق ابراهیم ساحلی معروف به طُوَیجِن داشت که اهل غرناطه بود. او منسی ' موسی را در مکه
ملاقات کرده و ترغیب شده بود که در بازگشت به مالی
وی را همراهی کند. هر چند، بی گمان ، جاذبة اصلی او برای منسی ' معلومات وی در فقه مالکی بوده اما از قرار معلوم او در معماری نیز مهارتهایی داشته است زیرا می گویند که در شهر تمبوکتو اقامتگاهی برای موسی و نیزیک جنجره ـ بیر (مسجدجامع ) ساخت .
در پایان قرن هشتم / چهاردهم قدرت مالی در حال افول بود ودر ٨٣٧/١٤٣٣ـ١٤٣٤ شهر به سلطة گروهی در آمد که طوارق «مَغشَرَن » خوانده می شدند (سعدی ، ص ٢٢) و ایشان حاکمی از صنهاجه ( به نام تنبکت کی محمد را )در آنجا بر گماردند. در ٨٧٧/١٤٦٨، گروههای طوراق از
شهر اخراج شدند و شهر به تصرف حکومت روبه رشد سنگای با ریاست سوُنّی (سُنّی ) علی در آمد. بسیاری از علمای
صنهاجة تمبوکتو به ولاته گریختند و برخی از علمای غیرصنهاجه که در آنجا ماندند با مخالفتهای شدیدی روبرو شدند. از این زمان تا سال ١٠٠٠/ ١٥٩١ تمبوکتو بخشی از حکومت سنگای بود.
سنگای از ٨٩٩/١٤٩٣ تحت حکمرانی اَسکیا حاجّمحمد بن ابی بکر و اخلافش قرار گرفت . تمبوکتو در این دوران وارد مرحله ای از رونق و رشد شد؛
علمای آن عموماً مورد احترام و عنایت حاکمان وقت بودند. در سال ١٠٠٠/١٥٩١ حکمرانان تمبوکتو بار دیگر عوض شدند و این هنگامی بود که حکومت سنگای از نیرویی که حکمران سعدی مراکش ، مولای احمد منصور، فرستاده بود، شکست خورد. در قرن بعد، به دلیل اینکه پایتخت اسکیاها در گائو بود، تمبوکتو تا حدی استقلال یافت . در دوران «باشاها» (معرّب «پاشا»، عنوانی نظامی که حاکمان جدید برای خود حفظ کردند) تمبوکتو پایتخت بود و بار دیگر علما مورد آزار قرار گرفتند. چندین تن از خاندان مسوفة اَقیت ــ که از فقهای اصلی شهر به شمار می آمدند و در حکومت اسکیاها دیوانِ قضا را در اختیار داشتند ــ به مراکش تبعید شدند. علمای دیگر داوطلبانه از شهر رفتند. در این دوران تمبوکتو به لحاظ فکری و تا حد زیادی اقتصادی وارد دورة طولانی افول و انحطاط شد. در دوره ای تقریباً چهل ساله ، حکومت نظامیان بتدریج پیوندهای خود را با سعدیها گسست . خود سعدیها
پس از مرگ احمد منصور در ١٠١٢/١٦٠٣ در آشفتگی سیاسی به سر می بردند. پس از این دوران و تا اوایل قرن سیزدهم / نوزدهم باشاها دولت ضعیفی در اطراف نیجر، از
جِنِّه تا حدود بَمبَه (در آغاز تا نزدیکی گائو) تشکیل دادند که مقرّ آن در تمبوکتو بود. در منابع عربی از آنها با عنوان «رُمات » (شَمخال اندازان ) یاد می شد. با گذشت زمان ، اخلاف آنها طبقة اجتماعی متمایزی تشکیل دادند که نامشان در زبان سنگای به «اَرمَه » تبدیل شد.
دولت باشاها ضعیف و دستخوش حملة دیگران بود، از جمله حملات طوارق صحرا، و سپس از قرن دوازدهم / هجدهم بمباره * / بَمبَره از جنوب غربی و نیز فُلبه . اعضایی از لشکرهای مراکشی و اندلسی ، که رمات را تشکیل می دادند، بین خود کشمکش و نزاع داشتند و تغییر متناوب باشاها و مقامات پایینتر زیاد اتفاق می افتاد. در فاصلة ٩٩٩ تا ١٢٤٨/١٥٩٧ـ١٨٣٢ دست کم ٢٤٢ تن به مقام باشایی رسیدند که برخی افراد چند بار متصدی این مقام شدند.
قرن دوازدهم / هجدهم عصر مشکلات زیست ـ محیطی در آنجا بود که موجب قحطیها و بیماریهای همه گیر شد و کشمکش شدیدی بر سر منابع اندک موجود به بار آورد. در اواخر این قرن ، پادشاهی بمباره در سِگُو * نواحی غربی باشالِق (باشانشین ) را با حملات خود به ستوه آورد اما نتوانست هیچ بخشی از آن سرزمین را تصرف کند. طوارقِ کِل تدمکَّت نیز بدفعات به تمبوکتو حمله کردند که شاخصترین آنها در ١١٨٤/١٧٧٠ـ ١٧٧١ بود و در آن ، محاصرة شهر فقط با مداخلة شیخ قادریه و مختار کُنتی ( رجوع کنید به کُنْته * )، به پایان آمد.
در ١٢٤١/ ١٨٢٦ حکومت رو به رشد فلبة مِسینا تحت حکمرانی احمدو لُبّو * / شیخ احمد لبّو بر شهر مسلط شد اما در ١٢٦٠/١٨٤٤ طوارق آنها را به طور موقت بیرون راندند. دو سال بعد، حکومت فلبه با استفاده از قدرت خود برای جلوگیری از واردات غله به تمبوکتو از ناحیة دلتای داخلی ، دوباره بر شهر تسلط یافت اما توافقنامه ای با موافقت شیخ احمد بَکّائی ، نوة مختار کنتی ، منعقد شد. این توافقنامه با اینکه خراج را قید می کرد، اشغال نظامی را متوقف ساخت . در ١٢٧٩/ ١٨٦٢ که حاجّعُمر تال * فلبة مسینا را شکست داد، بَکّائی از استقلال تمبوکتو دفاع کرد و در ١٢٨١ حَمَدُاللهی / حَمَدلَّیْ را همراه با نیروهای فلبه محاصره کرد. قبیلة او مدتی تسلط خود را بر امور تمبوکتو حفظ کردند اما هنگامی که فرانسویها در ١٣١١/ ١٨٩٣ـ١٨٩٤ منطقه را اشغال کردند، آنها به سوی ازواد عقب نشینی کردند و حوزة نفوذ و پیرامون شهر را در دست گروههای مختلف طوارق رها نمودند و خود شهر را چون طعمه ای سهل الوصول وا نهادند.
حاکمیت فرانسه تا استقلال کشور مالی در ١٣٣٩ ش / ١٩٦٠ ادامه یافت و تمبوکتو مقرّ فرماندهی یک مجمع بود. با اینکه تجارت با فراسوی صحرا بسیار کاهش یافت ، کاروانهای نمک (ازلای ) به آوردن محمولات خود از تاودینی (اکنون شهری در شمال کشور مالی )ادامه دادند. شهر از ١٣٣٩ ش / ١٩٦٠ به بعد، به رغم خشکسالی و شورش طولانی طوارق که در ١٣٤٥ ش / ١٩٦٦ خاتمه یافت و لطمات فراوانی به شهر وارد کرد، به طور عمده به عنوان محل جذب جهانگردان
به حیات خود ادامه داده است . در اوایل دهة ١٣٥٠ ش /
١٩٧٠ یک مرکز تحقیقاتی با عنوان «مرکز اسناد و تحقیقات احمدبابا» در این شهر تأسیس گردید که بیش از ٠٠٠ ، ٦
نسخة خطی عربی در آن گردآوری شده است ( رجوع کنید به هانویک ، ١٩٩٢، ص ١٧٣ـ ١٨١).
در ادبیات اروپا تمبوکتو به دلیل سهمی که در تجارت
طلا داشت ، به شهری افسانه ای بدل شد. طلا بویژه در
قرنهای نهم و دهم / پانزدهم و شانزدهم کالای مهمی در
تجارت با فراسوی صحرا به شمار می رفت . کالاهای کم بهاتری که تمبوکتو رونق و رفاه خود را مدیون آنهاست عبارت
بود از نمک ، پارچه ، غلات و برده و در قرن سیزدهم / نوزدهم
پر شترمرغ . مسیرهای مهم بیابانی به غدامس ، غات ، وَرجلان / وَرْقله ، تُوات و درة دَرَعَه منتهی می شدند. این نقاط نیز
به نوبة خود به شهرهای شمال افریقا نظیر طرابلس ، تونس ، الجزیره ، تِلِمْسان ، فاس و مراکش منتهی می شدند. سه شهر نخست ، بندرهای ورود تولیدات کارخانه های اروپا نظیر کاغذ، پارچه ، ظروف فلزی و شیشه ای بود. اصلیترین شریک تجاری تمبوکتو در جنوب جِنِّه بود که از آن راههایی به مرکز مالی و به سمت پایین به «سَوَنّا» (جلگه / مرغزار) و مناطق جنگلی منتهی می گردید که امروزه ساحل عاج و غنا نامیده می شود. از این سرزمینهای دور دست (منطقة بور مالی و جنگلهای اکن غنا) بود که گرد طلا (« تِبـْر ») به دست می آمد و اصلیترین وسیلة مبادله در تجارت خارجی محسوب می شد. معاملات کوچکتر محلی به کمک خرمهره («وَدَع ») انجام می گرفت . شهرت تمبوکتو آن را در اوایل قرن سیزدهم / نوزدهم برای کاشفان اروپایی به نوعی غنیمت تبدیل کرد. افسر انگلیسی سرگرد الکساندر گوردن لینگ نخستین کسی بود که در ١٢٤١/١٨٢٦ پا به این شهر گذاشت اما به هنگام بازگشت در صحرا کشته شد. نخستین سیاحی که از این سفر جان سالم به در برد و گزارشی از وضع شهر با خود برد، رنه کایه فرانسوی در ١٢٤٣/
١٨٢٨ بود. گزارشی قدیمتر در بارة تمبوکتو وجود دارد که آن را رابرت آدامز ، ملاح کشتی شکستة امریکایی ، نوشته (چاپ لندن ١٨١٦) است ؛
هرچند این گزارش پر از اشکال است ، احتمالاً واقعی است .
تمبوکتو همچنین در قرنهای دهم تا دوازدهم یکی از مهمترین مراکز آموزش اسلامی در غرب افریقا بوده است . مسجد سنکوره و محله ای به همین نام در شمال شرقی
شهر، مرکز سنّت تعلیمی به شمار می رفتند. مسجد قدیمی «جنجره ـ بیر» و مسجد سیدی یحیی (متعلق به قرن نهم )
به لحاظ برگزاری مراسم مذهبی شهرت بیشتری دارند. در سالهای بین ٨٥٤ تا ١٠٦٠ بیشتر ائمة مسجد سنکوره و قاضیهای شهر از دو خاندان صنهاجه بودند که فقط میان
خود وصلت می کردند. این دو خاندان از اخلاف اندا ـ اَگ محمد (اوج شهرت : ٨٥٤) و معاصرش عمربن محمد اَقیت بودند.
از خاندان اقیت احمدبابا ( تنبکتی ) مشهور برخاسته است (متوفی ١٠٣٦) که در تبعیدش به مراکش (١٠٠٢ـ١٠١٦)
و هنگام تدریس در «جامع الشُرَفاء» شهرت بسیار یافت .
دیگر خانواده های روحانی سرشناس آن دوره عبارت بودند از: دیوله محمد بَغْیُع (متوفی ١٠٠٢) که استاد اصلی احمدبابا تنبکتی * بود؛
اخلاف علمای فلبه ، محمد گیدادو (متوفی ح ٩٨٥) و محمد گوردو (متوفی ١٠٦٥) و اخلاف احمد مغیا (متوفی ١٠٠٢). در قرن سیزدهم علمای عرب کنته برای دوره ای سنّت علمی شهر را احیا و در قرن چهاردهم خاندانهای حیدره و بوالاعراف آن را حفظ کردند. فرانسویها نیز در ١٣٢٩/١٩١١ در تمبوکتو مدرسه ای تأسیس کردند که در آن علوم اسلامی به عربی و گزیده ای از موضوعات غیردینی به فرانسوی تدریس می شد.
منابع :
١) مآخذ: ] ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم
(١) عریان ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
عبدالرحمان بن عبداللّه سعدی ،
(٢) تاریخ السودان ، چاپ هوداس ، پاریس ١٩٨١؛
(٣) لئوی آفریقایی ، وصف افریقیا ، ترجمه عن الفرنسیة محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣ [ ؛
(٤) M. Abitbol, ed. and tr., Tombouctou au milieu du XVIII e siةcle d'aprةs la chronique de Mawla ¦ y al-Qa ¦ sim b. Mawla ¦ y Sulayma ¦ n , Paris ١٩٨٢;
(٥) H. Barth, Travels and discoveries in North and Central Africa , New York ١٨٥٧-١٨٥٩, repr. London ١٩٦٥;
(٦) R. Basset, Mission au Sإnإgal , Paris ١٩٠٩;
(٧) E. Bonnier, L'occupation de Tombouctou , Paris ١٩٢٦;
(٨) R. Cailliإ, Journal d'un voyage ب Tembouctou et ب Jennإ dans l'Afrique centrale , Paris ١٨٣٠;
(٩) J.O. Hunwick, in Sudanic Africa , III (١٩٩٢);
(١٠) General [J.-J.-C.] Joffre, My march to Timbuctoo, London ١٩١٥;
(١١) Alexander Gordon Laing, The letters of Major Alexander Gordon Laing , ١٨٢٤-١٨٢٦ , in Missions to the Niger , ed. E.W. Bovill, I, Cambridge ١٩٦٤;
(١٢) O. Lenz, Timbouctou. Voyage au Maroc, au Sahara et au Soudan , Paris ١٨٨٦;
(١٣) Th. Monod, De Tripoli ب Tombouctou: le dernier voyage de Laing , ١٨٢٥-١٨٢٦ , Paris ١٩٧٧;
(١٤) Ha ¦ djd ¢ j ¢ ـ Abd al-Sala ¦ m Shabayn ¦ â , in J.G. Jackson, An account of Timbutcoo and Housa , London ١٨٢٠ (see also I. Wilks and P. Ferguson, "In vindication of S ¦ â d ¦ â al-H ¤ a ¦ jj ـ Abd al-Sala ¦ m al-Shabayn ¦ â , in C. Allen and R.W. Johnson, ed., African perspectives , Cambridge ١٩٧٠);
(١٥) Tadhkirat al-nisya ¦ n , ed. and tr. Houdas, Paris ١٨٩٩-١٩٠١;
دو فرهنگ سرگذشتنامه ای منتشرنشده که در مرکز احمدبابا نگهداری می شوند نیز شایان ذکرند:
(١٦) احمدبن بابر اروانی ، السعادة الابدیة فی التعریف بعلماء تمبکتو البهیة ؛
احمد بوالاعراف ، ازالة الریب و الشک و التفریط فی ذکر
(١٧) المؤلفین من اهل التکرور و الصحراء و اهل شنقیط .
(١٨) ٢) مطالعات : محمد غربی ، بدایة الحکم المغربی فی السودان الغربی ، ( بغداد ) ١٩٨٢؛
(١٩) Abitbol, Tombouctou et les Arma , Paris١٩٧٩;
(٢٠) S.-M. Cissoko, "Famines et إpidإmies ب Tombouctou et dans le Boucle du Niger du xvie au xviiie siةcle", Bull. de l'IFAN , XXX (١٩٦٦), ٨٠٦-٨٢١;
(٢١) idem, Tombouctou et l'empire songhay , Paris ١٩٧٥;
(٢٢) F.Dubois, Tombouctou la mystإrieuse ,Paris١٨٩٧;
(٢٣) A.Dupuis- Yakouba, Industries et principales professions des habitants de la rإgion de Tombouctou , Paris ١٩٢١;
(٢٤) M.A. Gomez, "Timbuktu under imperial Songhay: a reconsideration of autonomy", J.African hist ., XXXI (١٩٩٠), ٥-٢٤;
(٢٥) A.Hacquard, Monographie de Tombouctou , Paris ١٩٠٠;
(٢٦) Elizabeth Hodgkin, "Social and political relations in the Niger Bend in the seventeenth cntury", doctoral diss. Univ. of Birmingham ١٩٨٧;
(٢٧) J.O.Hunwick,"An Andalusian in Mali: a contribution to the biography of Abu ¦ Ish ¤ a ¦ q al-Sa ¦ h ¤ il ¦ â , c. ١٢٩٠-١٣٤٦", Paideuma , XXXVI (١٩٩٠), ٥٩-٦٦;
(٢٨) idem, A contribution to the study of Islamic teaching traditions in West Africa: the career of Muh ¤ ammad Baghayogho, ٩٣٠/ ١٥٢٣- ٤-١٠٠٢/١٥٩٤", Islam et sociإtإs au sud du Sahara , IV (١٩٩٠), ١٤٩-١٦٣;
(٢٩) idem, "Secular power and religious authority in Islam: the case of Songhay", J. African hist. , XXXVII/ ٢ (١٩٩٦), ١٧٥-١٩٤;
(٣٠) P. Marty, ـtudes sur l'Islam et les tribus du Soudan , II: La rإgion de Tombouctou , Paris ١٩٢٠;
(٣١) R.Mauny, "Notes d'archإologie sur Tombouctou", Bull. de l'IFAN , XIV (١٩٥٢), ٨٩٩-٩١٨;
(٣٢) H. Miner, The primitive city of Timbuctoo , Princeton ١٩٥٣, revised ed. New York ١٩٦٥;
(٣٣) H.T. Norris, "Sanhajah scholars of Timbuctoo", BSOAS , XXX (١٩٦٧), ٦٣٥-٦٤٠;
(٣٤) Lt. Pإfontan, "Les Armas", Bull . du comitإ d'إtudes hist. et sci. de l'AOF , IX (١٩٢٦), ١٥٣-١٧٩;
(٣٥) idem, "Histoire de Tombouctou de sa fondation ب l'occupation franµaise", ibid., V (١٩٢٢), ٨١-١١٣;
(٣٦) Elias N. Saad, Social history of Timbuktu , Cambridge ١٩٨٣;
(٣٧) M. Zouber, Ah ¤ mad Ba ¦ ba ¦ de Tombouctou ) ١٥٥٦-١٦٢٧ ) : sa vie et son oeuvre , Paris ١٩٧٧.
/ ج . ا. هانویک ( د. اسلام ) /