دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨١٠
جماعت(١) ، مفهومی حدیثی ناظر به حفظ همبستگی مسلمانان؛ همچنین به با هم خواندن نماز در اصطلاح فقهی، نماز جماعت گفته میشود. واژه جماعت به معنای گروه مردم (غیاثالدین رامپوری؛ شاد، ذیل واژه)، هم معنا با واژههای مَجمع و مجموع، از ریشه جمع است(رجوع کنید به خلیل بن احمد، ج١، ص٢٣٩ـ٢٤٠، ذیل«جمع»؛ ازهری، ج١، ص٣٦٩، ذیل«جمع»). واژه جماعت در قرآن كریم به كار نرفته(برای مشتقات اسمی و فعلی ریشه جمع در قرآنرجوع کنید به عبدالباقی، ذیل«جمع»)؛ اما، در برخی آیات قرآن كریم بر مفهوم مورد نظر آن در احادیث(تشویق مسلمانان به همبستگی و پراكنده نشدن، بر محور تعالیم كتاب و سنّت) تأكید شده است(براینمونه رجوع کنید به آلعمران: ١٠٣، ١٠٥؛ انعام: ١٥٩؛ انبیاء: ٩٢؛ مؤمنون: ٥٢؛ شورا: ١٣، ١٤). در آیه ١٠٣ سوره آلعمران، مسلمانان به وضوح مأمور شدهاند كه به ریسمانالاهی(حَبلِ اللّه) چنگ بزنند و پراكنده نشوند. در این آیه، برای تأكید بیشتر بر ارزش همبستگی، وضع پیش از اسلامِ مردم عرب به آنان یادآوری شده است(نیز رجوع کنید به جاهلیت* ).
مفسران در تفسیر حبلِ اللّه اقوال گوناگونی ذكر كردهاند، كه از مجموع آنها برمیآید مراد از چنگ زدن به حبلاللّه در این آیه، امر به گردهم جمع شدن(جماعت) و ائتلاف است، چنانكه طبری(ذیلآیه) پارهای از روایاتِ راجع به این موضوع را آورده است(برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به طوسی، التبیان؛ زمخشری؛ طبرسی؛ فخررازی؛ قرطبی؛ طباطبائی، ذیل آیه؛ نیز رجوع کنید به تفرقه* ).
در احادیث نیز مسلمانان با تعابیر گوناگون، از جمله لزوم جماعت، تشویق به همبستگی اجتماعی تحت لوایاسلام شدهاند. در حدیثی از پیامبر اكرم(رجوع کنید به بخاری، ج١، ص١٢٣؛ مسلم بنحجّاج، ج٨، ص٠) جامعه مؤمنان به بنایی تشبیه شده است كه تك تك مؤمنان در شكلگیری و استحكامِ آن نقش دارند و در حدیثی دیگر (رجوع کنید به كلینی، ج٢، ص١٦٦) به پیكرهای واحد مانند شده است كه اگر عضوی از اعضای آن دچار آسیب شود، اثر آن در دیگر اعضا نیز نمودار میشود. مجلسی(ج٥٨، ص١٤٨) بر آن است كه رابطه اخوت میان مؤمنان در این حدیث، به اتحاد و یگانگی آنان ارتقا یافته است. در برخی احادیث هم، مسلمانان و مؤمنان برای حفظ همبستگی، مأمور شدهاند كه به یكدیگر مهر بورزند ( رجوع کنید به كلینی، همانجا) و حقوق یكدیگر را رعایت كنند (رجوع کنید به همان، ج٢، ص١٦٩). به نظر میرسد بسیاری از تعالیم اخلاق اجتماعی اسلام نیز ناظر به حفظ همبستگی افراد جامعه باشد. در بخش عمدهای از احادیثِ راجع به این موضوع، برایهمبستگی از واژه جماعت استفاده شده و در این زمینه احادیث منقول از پیامبراكرم فراوان است. در حدیثی از حضرت رسول صلی اللّهعلیه وآله وسلم، حفظ جماعت و ملازمت با آن جزو پنج امری است كه خداوند به وی فرمان دادهاست آنها را انجام دهد ( رجوع کنید به ابنحنبل، ج٤، ص، ٢٠٢). در حدیثی دیگر از ایشان، جماعت به معنای الفت، در ردیف ده ركناسلام قرار گرفتهاست( رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٨٦، ج١، ص٢٤٩). پیامبر اكرم ملازمت با جماعت مسلمانان را در زمره سهچیزی وصف كرده است كه کینه هیچ مسلمانی را برنمیانگیزد (رجوع کنید به ابنحنبل، ج٣، ص٢٢٥؛ دارمی، ج١، ص٧٤). در مقابل، پیامبر تفرقه انداختن در میان مسلمانان را، در كنار ترك سنّت و فسخ بیعت، در ردیف گناهان شمرده است(رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٢ ش، ج١، ص٨٥). در حدیث افتراق نیز وقتی از رسول خدا سؤال شد كه كدام فرقه اهل نجات است، حضرت سهبار گفت: جماعت(رجوع کنید به ابنحنبل، ج٣، ص١٤٥؛ ابنبابویه، ١٣٦٢ ش، ج٢، ص٥٨٤). از آنجا كه پیامبراكرم، برای وحدت بخشیدن به جامعه از هم گسیخته عرب جاهلی در پرتو دین اسلام و توحید، زحمت فوقالعادهای متحمل شده بود، به هیچ وجه راضی نبود اینهمبستگی با وانهادن پیوند دینی خدشهدار شود، تا جایی كه حتی بنا بر یك حدیث ریختن خون كسی را كه جماعت مسلمانان را ترك كند، مجاز شمرده( رجوع کنید به همان، ج٦، ص١٨١) و در حدیث دیگری توصیه فرموده است كه اگر شخصی بخواهد اجتماع مسلمانان را برهم زند و زمام امور ایشان را غصبكند و بدونرایزنی، متولیامور گردد، ویرا بكشند كه خداوند هم قتل چنین كسی را جایز دانسته است (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤٠٤ الف، ج١، ص٦٧)؛ در برابر، با لحنی تشویق آمیز،تأكید كرده است كه پاداش كسی كه ملازمت با جماعت را اختیار كند، رفتن به بهشت است( رجوع کنید به ابنحنبل، ج١، ص١٨، ٢٦).
حفظ جماعت و ملازمت با آن برای پیامبر اسلام چندان اهمیت داشت كه ترك جماعت را معادل كنار نهادن سنّت میدانست(رجوع کنید به همان، ج٢، ص٢٢٩، ٥٠٦). همچنین نظر و عقیده جماعت مسلمانان به اندازهای مهم و از نظر الاهی با ارزش تلقی شده است كه اگر صد تن از آنان بر جنازه فردی نماز بگزارند، وی آمرزیده خواهد شد، چنانكه اگر چهل مؤمن درباره مؤمنی شفاعت كنند، خداوند شفاعت آنان را خواهد پذیرفت( رجوع کنید به ابنماجه، ج١، ص٤٧٧). از همین روست كه دست خدا با جماعت، یعنی حافظ آن، دانسته شده است(رجوع کنید به ترمذی، ج٣، ص٣١٥؛ نسائی، ج٧، ص٩٢) و برهم زننده جامعه، محارب است( رجوع کنید به نسائی، ج٧، ص٩٣). آنچه را كه درباره حفظ همبستگی و لزوم جماعت از قول پیامبر اكرم نقل شده است، به طور خلاصه، در این سخن ایشان میتوان ملاحظه كرد: «بركت با جماعت است» (البركةمعالجماعة؛ ابنماجه، ج٢، ص١٠٩٤).
در احادیث شیعی نیز بر همبستگی مؤمنان و مسلمانان تأكید شده است. حضرت علیعلیهالسلام، با قرار دادن«فتنه» در مقابل جماعت، مردم را دعوت كرده است كه به ریسمان جماعت چنگ زنند ( رجوع کنید به نهجالبلاغة، خطبة١٥١). امام سجاد علیهالسلام نیز بر این معنا تأكید كرده است(رجوع کنید به ص٤٢١). امام صادقعلیه السلام خروج از جماعت مسلمانان را برابر با رهاكردناسلام(رِبْقَهَ الاسلام) دانسته است(رجوع کنید به برقی، ج١، ص٢١٩؛ كلینی، ج١، ص٤٠٥). بر اساس حدیثی دیگر از ایشان، اهمیت جماعت چندان است كه در تلاقی یك شخص با یك گروه، آن شخص موظف است به گروه سلام كند و در برخورد دو گروه با یكدیگر، گروهی كه افراد كمتری دارد باید به گروه پرجمعیت تر سلام كند ( رجوع کنید به كلینی، ج ٢، ص٦٤٧). همچنین برای جذب جمعیت بیشتر به نماز جماعت، میتوان برخی فقرات اذان را تكرار كرد (رجوع کنید به همان، ج٣، ص٣٠٨)، حتی حفظ جماعت گاه بر نماز برتری یافته و گفته شده است نماز كسی كه نماز جماعت را، برای اعراض از جماعت مؤمنان، ترك گوید صحیح نیست(رجوع کنید به همان، ج٣، ص٣٧٢). بر اساس حدیثی از پیامبر، غیبت كسی كه از جماعت مسلمانان كناره گیرد جایز است، چنین كسی دیگر عادل نیست و باید از او دوری شود و امام مسلمانان باید به وی هشدار دهد كه اگر به جماعت مسلمین بپیوندد در امان است(رجوع کنید به طوسی، الاستبصار ، ج٣، ص١٣). همچنین دلیل تشریع مراسمی چونعید فطر و قربان، اجتماع مسلمانان دانسته شده(رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٨٦، ج١، ص٢٦٩؛ همو، ١٤٠٤ ب، ج١، ص٥٢٢) و برای تشویق مردم به جمعگرایی و همبستگی، به آنان توصیه شده است كه هر چه دستهای بیشتری بر سر سفرهشان باشد بهتر است(رجوع کنید به برقی، ج٢، ص٣٩٨). با وجود تكرار واژه جماعت در احادیث شیعه و سنّی ملاحظه میشود بیان امامان شیعه و احادیث اهل سنّت درباره مراد از این واژه متفاوت است.بر اساس حدیثی كه امام صادق علیهالسلام از قول پیامبراكرم نقل كرده، جماعت به معنای اهل حق است، هرچند تعداد آنان كم باشد (رجوع کنید به همان، ج١، ص؛ ابنبابویه، ١٣٦١ ش، ص١٥٤)؛ اما، در تلقی اهل سنّت، مراد از جماعت، عالمانو مجتهدان اهل سنّت( رجوع کنید به ابنحجر عسقلانی، ج١٣، ص٢٦٦) و مراد از تاركان جماعت، مخالفان اجماع اهل سنّتاند (رجوع کنید به همان، ج١٢، ص). همچنین سال٤٠ یا ٤١، به مناسبت صلح میان معاویه و امام حسنعلیهالسلام و وحدت كلمه بر سر یك خلیفه، عام الجماعه نام گرفته است(رجوع کنید به مفید، ص١٠٤؛ ابن عساكر، ج٢٨، ص٣٥؛ ابن كثیر، ج٦، ص٢٤٦، ٢٧٣).
گفتنی است كه در مجموعههای روایی، احادیثی با مضمون دعوت مؤمنان به عزلت وجود دارد (برای نمونهرجوع کنید به مصباحالشریعة، ص٩٩ـ١٠٠؛ هیثمی، ج١٠، ص٣٠٣ـ٣٠٦؛ مجلسی، ج٦٧، ص١٠٨ـ١١٢)، اما از جمع بندی مجموع احادیث و آیات دعوت كننده بهجمعیت و جمعیت گرایی در قیاس با آنچه به عزلت دعوت میكند میتوان نتیجه گرفت كه اسلام مردم را به همبستگی و دوری از عزلت فرامیخواند، و فقط در زمان و شرایط خاص است كه به عزلت توصیه میشود (رجوع کنید به مازندرانی، ج١، ص١٦٠).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنبابویه، عللالشرایع، نجف١٣٨٦/١٩٦٦، چاپافستقم [ بیتا ( ؛
(٣) همو، عیوناخبارالرضا، چاپحسیناعلمی، بیروت١٤٠٤ الف؛
(٤) همو، كتابالخصال، چاپ علی اكبر غفاری، قم١٣٦٢ ش؛
(٥) همو، كتابمنلایحضرهالفقیه، چاپعلیاكبر غفاری، قم١٤٠٤ ب؛
(٦) همو، معانیالاخبار، چاپعلیاكبر غفاری، قم١٣٦١ ش؛
(٧) ابنحجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیحالبخاری،بیروت:دارالمعرفه، )بیتا.(؛
(٨) ابنحنبل، مسندالاماماحمدبنحنبل، )قاهره( ١٣١٣، چاپافستبیروت )بیتا.(؛
(٩) ابنعساكر، تاریخمدینةدمشق،چاپعلیشیری، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(١٠) ابنكثیر، البدایة و النهایة، چاپعلیشیری، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
١١- ابن ماجه، سنن ابن ماجه، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، )قاهره١٣٧٣/١٩٥٤( ، چاپ افست بیروت،) بیتا(. ؛
(١٢) محمدبناحمد ازهری، تهذیباللغة، ج١، چاپعبدالسلاممحمد هارون، مصر ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(١٣) محمدبناسماعیلبخاری، صحیحالبخاری، )چاپمحمد ذهنی افندی(، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٤) احمدبنمحمد برقی، كتابالمحاسن، چاپجلالالدینمحدثارموی، قم )?١٣٣١ ش(؛
(١٥) محمد بن عیسی ترمذی، الجامع الصحیح، چاپعبدالوهابعبدللطیف، بیروت ١٤٠٣؛
(١٦) خلیلبناحمد، كتابالعین، چاپ مهدیمخزومی و ابراهیم سامرائی، قم١٤٠٩؛
(١٧) عبداللّه بنعبدالرحماندارمی، سننالدارمی، چاپمحمد احمد دهمان، دمشق: مكتبةالاعتدال، ) بیتا. (؛
(١٨) زمخشری؛
(١٩) محمد پادشاه بنغلام محییالدین شاد، آنندراج: فرهنگجامعفارسی، چاپمحمد دبیر سیاقی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٠) طباطبائی؛
(٢١) طبرسی؛
(٢٢) طبری،جامع؛
(٢٣) محمدبنحسنطوسی، الاستبصار، چاپحسنموسویخرسان، تهران١٣٩٠؛
(٢٤) همو، التبیانفیتفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت )بیتا. ( ؛
(٢٥) محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكریم، قاهره١٣٦٤، چاپافستتهران)? ١٣٩٧(؛
(٢٦) علیبنابیطالب(ع)، اماماول، نهجالبلاغة، چاپ صبحی صالح، بیروت )? ١٣٨٧ ( ، چاپافستقم )بیتا. (، علیبنحسین(ع)، امام چهارم، الصحیفة السجادیة، چاپ محمد جواد حسینیجلالی، قم١٣٨٠ ش؛
(٢٧) محمد بن جلال الدین غیاث الدینرامپوری، غیاث اللغات، چاپمنصور ثروت، تهران١٣٧٥ ش؛
(٢٨) محمدبنعمر فخر رازی، التفسیر الكبیر، قاهره )بیتا. (، چاپ افست تهران )بیتا.(؛
(٢٩) محمدبناحمد قرطبی، الجامعلاحكامالقرآن، بیروت١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٣٠) كلینی؛
(٣١) محمد صالح بن احمد مازندرانی، شرح اصول الكافی، معتعالیقابوالحسنشعرانی، چاپعلیعاشور، بیروت ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٣٢) مجلسی؛
(٣٣) مسلم بن حجاج، الجامعالصحیح، بیروت: دارالفكر،)بیتا.]؛
(٣٤) مصباحالشریعة، منسوب به امام جعفرصادق(ع)، بیروت: مؤسسةالاعلمیللمطبوعات، ١٤٠٠/ ١٩٨٠؛
(٣٥) محمدبنمحمد مفید، الافصاح فیالامامة، قم١٤١٣؛
(٣٦) احمدبنعلینسائی، سننالنسائی، بشرحجلالالدینسیوطیو حاشیة نور الدین بن عبدالهادی سندی، استانبول١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٧) علیبنابوبكر هیثمی، مجمعالزوائد و منبع الفوائد ، بیروت١٤٠٨/ ١٩٨٨.
/ محمدعلیلسانیفشاركی/