دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٧٨
جلایریان یا ایلكانیان ، سلسله مغولْ نژادِ حاكم بر عراق عرب و عراق عجم (از ٧٤٠ـ ٨٣٥). این مقاله مشتمل است بر تاریخ، اوضاع اجتماعی و اقتصادی، و هنر و معماری جلایریان.
١) تاریخ. نام این سلسله از جلایر * ، یكی از قبایل مهم و بزرگ مغول، گرفته شده است. نیای جلایریان، ایلكانویان، پسر جُوجی تِرمِلَه و از امیران بزرگ قبیله جلایر در زمان هولاكوخان * (حك: ٦٥٤ـ٦٦٣، سرسلسله ایلخانان مغول در ایران) بود كه همراه او به ایران لشكر كشید (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٦٧، ٣٢٧) و در فتح بغداد (٦٥٦) نیز از فرماندهان سپاه هولاكو بود و به فرمان او بر بغداد نظارت داشت (جوینی، ج٣، ص٢٨٣، پانویس ١؛ رشیدالدین فضلاللّه، ج٢، ص١٠١٢، ١٠١٩؛ رشیدوو، ص١٥٢ـ١٥٣). در ٦٥٧، ایلكانویان به دستور هولاكو در ركاب یشموت (اشموط)، پسر هولاكو، مأمور فتح میافارقین شد و سپس واسط و خوزستان را تصرف كرد (رشیدالدین فضلاللّه، ج٢، ص١٠٣٥؛ ابنفوطی، ص١٦٤؛ حمداللّه مستوفی، ص٥٩٠). ایلكانویان پس از مرگ هولاكو نیز از امرای برجسته بود و در مراسم جانشینی اَباقاخان (حك: ٦٦٣ـ٦٨٠، دومین پادشاه سلسله ایلخانان) شركت داشت (رشیدالدین فضلاللّه، ج٢، ص١٠٥٩). او ده پسر داشت كه در اشرافیت نظامی مغولان مقام و منزلتی داشتند و برخی از دخترانشان عروس دربار ایلخانان بودند (همان، ج١، ص٦٧، ج٢، ص١١٨٩).
مشهورترین فرزند ایلكانویان آقبوقا نام داشت. به گفته رشیدالدین فضلاللّه (ج٢، ص١١٢٥) آقبوقا در مسئله جانشینی میان احمد و ارغون، پسران اَباقاخان، از ارغون جانبداری كرد؛ اما، پس از جلوس سلطان احمد تگودار * به خدمت وی درآمد و در ٦٨١، احمد تگودار او را برای فرونشاندن شورش روم به آن ناحیه فرستاد (همان، ج٢، ص١١٢٩). آقبوقا در ٦٨٣، در زمان ارغون (حك: ٦٨٣ـ٦٩٠)، مدتی زندانی شد و پس از آزادی، به خدمت وی درآمد. پس از ارغون، برادرش گیخاتو (حك:٦٩٠ـ٦٩٤)، به سلطنت رسید و آقبوقا امیرالامرای او گردید (همان، ج١، ص٦٨؛ ابنفوطی، ص٢٠٧؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص١٣٥). آقبوقا در ٦٩١، به وساطت شرفالدین سمنانی، از نزدیكان صدرالدین احمد زنجانی (وزیر گیخاتو، ملقب به صدرجهان)، در دستگاه وزارت موقعیت خوبی یافت (رشیدالدین فضلاللّه، ج٢، ص١١٩٥). گیخاتو در دوره سلطنت خود خزانه را با اسرافكاری خالی كرد و از اینرو، به صدرجهان و آقبوقا و طغاچار (از امرای ارغون) فرمان داد پول كاغذی (چاو * ) تهیه كنند و آنان در ٦٩٣ این فرمان را در تبریز اجرا كردند (همان، ج٢، ص١١٩٨؛ حمداللّه مستوفی، ص٦٠١).
در زمان گیخاتو، بایدو * ، نوه هولاكو و حاكم بغداد و عراق، بر او شورش كرد. گیخاتو نیز سپاهی به سركردگی آقبوقا و طغاچار به جنگ بایدو فرستاد، اما با خیانت طغاچار و پیوستن وی به اردوی بایدو، سپاهیان شكست خوردند و آقبوقا نزد گیخاتو بازگشت. سرانجام، بایدو در ٦٩٤ گیخاتو را كشت و سپاهیان وی نیز آقبوقا را در همان سال در كنار رود چَغاتو، نزدیك هشترود، به قتل رساندند (رشیدالدین فضلاللّه، ج٢، ١١٩٩ـ١٢٠٢؛ حمداللّه مستوفی، همانجا؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص١٣٨ـ١٤٠).
از آقبوقا سه پسر به جا ماند: حسین، مُوساییل و اُودُونْچی. مشهورترین آنها، حسین، ملقب به گوركان بود، زیرا دختر ارغون را به همسری برگزیده بود. وی از سرداران بانفوذ اولجایتو (حك: ٧٠٣ـ٧١٦) و در فتح گیلان (٧٠٦) و شام (٧١٢) همراه او بود و سپس، اولجایتو حسین را حاكم ارّان كرد (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٦٨؛ كاشانی، ص٨، ٦٦؛ حافظ ابرو، بخش١، ص٥٣ـ ٥٥).
پس از اولجایتو و در زمان سلطان ابوسعید (حك: ٧١٧ـ ٧٣٦)، شاهزاده یساور/ یسور ــكه در زمان اولجایتو در مازندران شورش كرده بودــ به مشهد رفت و در آنجا به كار خود ادامه داد. ابوسعید نیز در ٧١٨ امیرحسین گوركان را به مقابله با یساور فرستاد (حافظ ابرو، بخش١، ص١٠٤؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٣٢). یساور از مشهد به هرات رفت و امیرحسین گوركان سپاهیگران را به كمك ملك غیاثالدین، امیر هرات، فرستاد. سرانجام در ٧٢٠، یساور به قتل رسید و امیرحسین گوركان به شورش وی خاتمه داد و به امارت خراسان رسید و تا هنگام مرگ (٧٢٢) حاكم آنجا بود. از او دو پسر بهنامهای شیخ حسن و شیخ علی به جاماند (حافظ ابرو، بخش١، ص١٠٤ـ١٠٨، ١١١ـ١١٢؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٤٥ـ٤٧، ٥١ـ٥٢، ٥٤).
حسن بزرگ (حك: ٧٤٠ـ٧٥٧)، سر سلسله جلایریان. وی پس از مرگ ابوسعید ایلخانی (٧٣٦) و از هم پاشیدگی سلسله ایلخانان مغول، توانست در شمالغربی ایران، به مركزیت تبریز، سلسله جلایریان را بنا نهد (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به حسن بزرگ * ).
سلطاناویس (حك: ٧٥٧ـ٧٧٦).معزالدیناویس، مشهورترین سلطان جلایری، فرزند دلشاد خاتون * و حسن بزرگ بود. وی احتمالاً در ٧٤٠ به دنیا آمد (رجوع کنید به حافظابرو، بخش١، ص١٣٨؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٢٥١؛ غیاثی، ص٨٨) و پس از درگذشت پدر به حكومت رسید. او ابتدا عراق عرب و دیار بكر را تصرف كرد. در ٧٥٨ جانیبیگ، خانقبچاق، راهی تبریز شد (شبانكارهای، ص٣١٣؛ حافظ ابرو، بخش١، ص١٨٥؛ مقریزی، ج٤، ص٢٢٧؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٢٨٨ـ٢٩٠) و پس از رفتن جانیبیگ و پسرش از تبریز، اخیجوق، نایب جانیبیگ، به تبریز هجوم آورد و بر مردم ستم بسیار كرد. در ٧٥٩ سلطان اویس به تبریز لشكر كشید، اخیجوق و سپاهیانش به نخجوان عقب نشستند و سلطان اویس وارد تبریز شد و آنجا را مقر خود كرد و در عمارت رشیدی (= رَبْع رشیدی) مستقر شد (قطبی اهری، ص١٨٠ـ ١٨١؛ زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٦٦ـ٦٧؛ حافظابرو، بخش١، ص١٨٩؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٢٩٣ـ٢٩٤). دومین جنگ اخیجوق و سپاه سلطان اویس به شكست سلطان اویس انجامید و در پی آن، او از تبریز به بغداد بازگشت و اخیجوق بر تبریز مسلط شد؛ اما، در ٧٦٠ امیر مبارزالدین محمد مظفری (حك: ٧١٣ـ٧٥٩) تبریز را تصرف كرد و چون سلطان اویس بار دیگر به تبریز لشكر كشید، او بدون درگیری از آنجا خارج شد و سلطان اویس تبریز را تصرف كرد (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٦٧ـ٧٠؛ حافظ ابرو، بخش١، ص١٩٠؛ قس عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٢٩٧ـ٣٠٠، كه تاریخ این رویداد را ٧٥٩ ذكر كرده است).
سلطان اویس در ٧٦١ اخیجوق و دو تن از یاران او، یعنی امیرعلی پیلتن و خواجه جلالالدین قزوینی، را كشت، زیرا برضد او متحد شده بودند. در زمان سلطان اویس، میان جلایریان و مظفّریان * برخورد پیش آمد، از جمله در ٧٦٥، میان شاه محمود مظفری (پسر امیر مبارزالدین) و برادرش شاه شجاع اختلاف افتاد و شاه محمود از سلطان اویس یاری خواست. سلطان اویس به شاه محمود سپاهی داد تا وی فارس را، كه در اختیار شاه شجاع بود، تصرف كند. شاه محمود نیز فارس را تصرف كرد و در ٧٦٦، پس از جنگ میان شاه شجاع و شاه محمود، شاه شجاع دوباره بر فارس مسلط شد (حافظ ابرو، بخش١، ص١٩١؛ دولتشاه سمرقندی، ص٢٩٩؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٣٤٢ـ٣٤٧، ٣٥٤ـ٣٥٦، ٣٦٥ـ٣٦٩). در همین سال (٧٦٥)، سلطان اویس، كه قصد داشت به قرهباغ برود و كاووس شروانی را كه عصیان كرده بود سركوب كند، به آذربایجان لشكر كشید؛ اما، خواجه مرجان * (از امرای معروف سلطان اویس و حاكم بغداد) در بغداد شورش كرد و سلطان اویس به سوی بغداد شتافت. تعدادی از خوانین بغداد، از جمله كیخسرو و شیخ علی و محمود پیلتن، با خواجه مرجان متحد شده بودند. در ٧٦٦ دو سپاه مقابل یكدیگر قرار گرفتند، اما خواجه مرجان با دیدن سپاه سلطان اویس گریخت و متحدانش به مجازات رسیدند. سلطان اویس خواجه مرجان را بخشید و سلیمان شاه خازن را حاكم بغداد كرد (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٧٤ـ٧٧؛ حافظابرو، بخش١، ص١٩٢ـ١٩٣؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٣٦٩ـ٣٧١؛ غیاثی، ص٩٢). در ٧٦٧، سلطان اویس با بیرام خواجه تركمان (رئیس قبیله قراقوینلو) جنگید و او را شكست داد و تا قرهكلیسا (در آذربایجان) پیش رفت و در ٧٦٨، رهسپار شروان شد. كاووس شروانی در قلعه متحصن گردید و سلطان اویس، با میانجیگری بزرگان شروان، حكومت آنجا را به او واگذاشت (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٧٩ـ٨٢؛ حافظ ابرو، بخش١، ص١٩٤ـ١٩٥).
سلطان اویس در ٧٧٦ درگذشت (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٩٢؛ حافظ ابرو، بخش١، ص١٩٧؛ ابنعربشاه، ص١٢٢؛ قس غیاثی، ص٩٨). او سه ماه پیش از مرگ، پسرش سلطان حسین را ولیعهد نمود. مدت حكومت سلطان اویس نوزده سال بود. قبر او در شادیآباد مشایخ، در شش كیلومتری جنوبشرقی تبریز، است (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٩٣؛ بیانی، ص٥١؛ سلماسیزاده، ص٢٨٠).
در زمان سلطان اویس، قلمرو جلایریان به منتهای وسعت خود رسید و سكههای این سلسله در شهرهایی چون بغداد، واسط، تبریز، اردبیل، خوی، كاشان، شیراز، نخجوان و شروان ضرب میشد. عجلانبن ابونمیه یا رُمَیثَه، والی مكه، به نام اویس در مكه خطبه خواند (غیاثی، ص٨٨؛ نیز رجوع کنید به بخش٣. هنر و معماری).
سلطان اویس به عدل و شجاعت و زیبایی شهرت داشت، و نقاشی توانا بود و خطیخوش داشت، ظاهراً آهنگهایی ساخته بود و شعر نیز میسرود. نامههای او به سلاطین دیگر، به نظم بود. استاد وی در شعر سلمانِ ساوجی * بود و اویس از ممدوحان وی بود (دولتشاه سمرقندی، ص٢٥٧ـ٢٥٨، ٣٠١؛ عزاوی، ج٢، ص٨٢).
سلطان اویس به مكانهای مقدّس اهمیت بسیار میداد و در كعبه خیرات بسیار كرد (غیاثی، همانجا)، اما شرابخوار و عیاش نیز بود و داستان عشق منحرف او به بیرامشاه، پسر سلیمان شاه خازن، شهره بود (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٨٣؛ حافظابرو، بخش١، ص١٩١؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٣١٢ـ٣١٣؛ بیانی، ص٥٠).
در زمان سلطان اویس، بغداد و تبریز بسیار آباد شد و بناهای عالی، مساجد و بازارهای بسیاری در آنها ساخته شد (غیاثی، ص٩٠ـ٩٢؛ عزاوی، همانجا). ابنبطوطه كه در آن زمان بغداد را دیده، آبادی آنجا و مساجد و بازارهای آن را وصف كرده است (رجوع کنید به ج١، ص٢٣٣ـ٢٣٤). اویس شش پسر به نامهای حسن، حسین، بایزید، احمد، اسماعیل و شیخ علی داشت و دخترش، دَندی خاتون * ، همسر شاه محمود مظفری بود (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٨٦؛ حافظ ابرو، بخش١، ص١٩٦؛ قس غیاثی، ص٩٨).
سلطان حسین (حك: ٧٧٦ـ٧٨٤). پس از درگذشت سلطان اویس، امرای آذربایجان پسرش، جلالالدین حسین بهادرخان، را به سلطنت برگزیدند و برادر بزرگش، حسن، را از بیم كشتند (حافظ ابرو، بخش١، ص١٩٧؛ عزاوی، ج٢، ص١٤١).
سلطان حسین از ابتدای سلطنت با شورشهای متعددی مواجه شد، از جمله شورش بیرام خواجه قراقوینلو و برادر او قرامحمد. آنان در جنوب دریاچه وان و شهر موش و موصل قدرت یافتند و از آن ناحیه، عراق عرب و آذربایجان را تهدید كردند؛ اما، سرانجام در ٧٧٧ قرامحمد مطیع سلطان حسین شد (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٩٤؛ غیاثی، ص٩٩؛ میرخواند، ج٥، ص٥٧٩؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٢٤٣).
شاه محمود مظفری، داماد سلطان اویس، نیز به قصد تصرف تبریز حركت كرد؛ اما، در میانه راه درگذشت. شاه شجاع سپاهی از شیراز و اصفهان به تبریز فرستاد و در ٧٧٨ این شهر را گشود و در پی آن سلطان حسین به بغداد گریخت (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص٩٥ـ٩٦؛ حافظ ابرو، بخش١، ص١٩٨ـ ١٩٩؛ غیاثی، ص٩٩ـ١٠٠؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، همانجا). پس از بازگشت شاه شجاع، سلطان حسین به تبریز برگشت و از شاه شجاع تقاضای صلح كرد. صلح با شرایطی منعقد شد و برای تحكیم آن خواهر سلطان حسین به همسری سلطان زینالعابدین پسر شاه شجاع درآمد (حافظ ابرو، بخش١، ص٢٠٢؛ كتبی، ص١٠٥؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، همانجا). در بغداد، امیر اسماعیل و شیخ علی، مانند دوره پدرشان (سلطان اویس)، حكومت میكردند تا اینكه شیخ علی برادرش را كشت و خود حاكم شد. بین شیخ علی و سلطان حسین یكی دوبار جنگ درگرفت كه به صلح انجامید (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٠١ـ١٠٢؛ غیاثی، ص٩٩؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، همانجا).
چون سلطان حسین در كودكی به سلطنت رسیده بود، تحت نفوذ عادلآقا، امیر مقتدر جلایری، بود. جنگها و شورشهای مكرر در زمان سلطان حسین و به ویژه اختلاف سلطان حسین با عادل آقا، سبب ضعف بیشتر سلطنت سلطان حسین شد و شاه شجاع را قادر ساخت تا بار دیگر در ٧٨٣ به تبریز لشكركشی كند (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٠٣؛ حافظابرو، بخش١، ص٢١٨).
درگیری امرای جلایری، خصوصاً با شاه شجاع، نیز بر تزلزل حكومت سلطانحسین میافزود و همین امر، برای احمد، برادر سلطانحسین، فرصت مناسبی فراهم آورد. وی در ٧٨٤ سلطان حسین را كشت و سلطنت را از آن خود كرد (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٠١ـ١٠٤، ١٠٦ـ١٠٧؛ حافظ ابرو، بخش١، ص٢١٨ـ٢٢١؛ خوافی، ص١١٨؛ میرخواند، ج٥، ص٥٨٧؛ عزاوی، ج٢، ص١٦٦ـ١٦٧). غیاثی (ص١٠١) عامل قتل سلطان حسین را امرای شورشی دربار جلایریان دانسته است. سلطانحسین را در عمارت دمشقیه در تبریز به خاك سپردند (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٠٧؛ حافظابرو، بخش١، ص٢٢١).
سلطان احمد (حك: ٧٨٤ـ٨١٣). از تاریخ تولد وی اطلاعی در دست نیست. در آغاز زمامداری سلطان احمد، امرا همچنان به سركشی برضد سلطان و درگیری با یكدیگر ادامه دادند. ابتدا، عادل آقا، برادر بزرگتر سلطان احمد (بایزید) را به سلطنت رساند و به تبریز رفت. چون امرا به سلطان احمد پیوستند، عادل آقا به سلطانیه، و سلطان احمد به تبریز رفت (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٠٧ـ١٠٨؛ حافظابرو، بخش١، همانجا).
پیرعلی (حاكم شوشتر) و شیخعلی (پسر سلطان اویس و حاكم بغداد)، به تحریك عادل آقا، از بغداد رهسپار تبریز شدند. سلطان احمد نیز از تبریز خارج شد و به نخجوان، نزد قرامحمد تركمان، رفت و او با شرایطی دشوار به احمد سپاه داد. سلطان احمد به تبریز بازگشت و پیرعلی و شیخعلی را شكست داد و كشت. بار دیگر، عادل آقا به تبریز آمد و سرانجام آن دو، قرارداد صلح بستند و به موجب آن، حكومت آذربایجان و ارّان و مُغان به سلطان احمد، حكومت عراق عجم به سلطان بایزید، و حكومت بغداد به صورت مشترك به عادل آقا و سلطان احمد واگذار شد و عادل آقا برادرزاده و داماد خود، تورسون، را حاكم بغداد كرد (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٠٨ـ١٠٩؛ حافظابرو، بخش١، ص٢٢٤ـ٢٢٦). سفاكی تورسون در بغداد سبب شد كه سلطان احمد به آنجا حمله كند و در ٧٨٥ خواجه یحیی سمنانی را حاكم آنجا گرداند. وی سپس به تبریز بازگشت و از اینرو، عادل آقا بار دیگر به سلطان احمد حمله كرد، اما شكست خورد. سپس، شاه شجاع عازم تبریز شد. عادل آقا و سلطان بایزید به او ملحق شدند و بار دیگر قرارِ صلح گذاشتند. چندی بعد، شاه شجاع خواست تا سلطانیه را در اختیار سلطان بایزید قرار دهد، اما خواست وی عملی نشد. مرگ شاه شجاع در ٧٨٦، سلطان احمد را برای تصرف سلطانیه (كه بنابر قرارداد صلح ٧٨٥، از آنِ بایزید شده بود) جسور كرد و سلطاناحمد پس از تسخیر آنجا، پسر دو سالهاش، آقبوقا، را به جای بایزید نشاند (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١١١ـ١١٢؛ حافظابرو، بخش١، ص٢٢٧ـ٢٣٠).
با آغاز سلطنت احمد، قدرت امیرتیمور گوركان در غرب ایران بیشتر شد. با انتشار اخبار فتوحات او، امرای جلایری نزد سلطان احمد گریختند. تیمور در ٧٨٧ سلطانیه را فتح كرد و آن را به عادل آقا، كه در شیراز بود، سپرد (حافظ ابرو، بخش١، ص٢٣٠ـ٢٣١؛ غیاثی، ص١٠٥؛ نظامالدین شامی، ص٩٧؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٤٣٧). سلطان احمد از بغداد به تبریز رفت، اما اختلاف او با عادل آقا سبب شد تا به بغداد برگردد و در ٧٨٧ یا ٧٨٨ امیرتیمور تبریز را فتح كرد (زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ص١٢١؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٤٣٧ـ٤٣٨). تیمور در حمله دوم خود (یورش پنج ساله) به آذربایجان در ٧٩٥، از سلطان احمد خواست تا تسلیم شود، اما وی نپذیرفت و از خواندن خطبه و زدن سكه به نام تیمور خودداری كرد. تیمور نیز عزم كرد با او بجنگد (ابنعربشاه، ص١١٥ـ١١٦؛ غیاثی، ص١٠٨ـ١١٠؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٤٥٥ـ٤٥٦؛ اسناد و مكاتبات تاریخی ایران: از تیمور تا شاه اسماعیل ، ص٦٤ـ٦٧). سلطان احمد از سلطان مرادخان عثمانی تقاضای اتحاد و كمك كرد؛ اما او، با آنكه موافق وی بودند، اقدام مؤثری نكرد ( اسناد و مكاتبات تاریخی ایران: از تیمور تا شاه اسماعیل ، ص٢٨ـ٣٠).
تیمور به بغداد لشكر كشید. سلطان احمد پل دجله را ویران كرده و از شهر گریخته بود. تیمور او را تعقیب و زن و فرزندش را اسیر كرد. سلطان احمد به حلب رفت و با تیمورتاش، حاكم آنجا، جنگید. او از حلب به دمشق رفت و در ٧٩٦ عازم مصر شد. سلطان مصر، ملك بَرقوق * ، از بیم تیمور با سلطان احمد متحد شد و به او سپاه داد. سلطان احمد به حلب لشكر كشید، سپس به بغداد رفت و در پی فرار حاكم دست نشانده تیمور، مسعود سبزواری، در ٧٩٧ شهر را فتح كرد (ابنعربشاه، ص١١٦؛ نظامالدین شامی، ص١٣٩؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٤٦٢؛ غیاثی، ص١١٠ـ١١٨، ١٨٥ـ١٨٨، ١٩٧).
در ٨٠١، تیمور بار دیگر عزم بغداد كرد. سلطان احمد گریخت و به ایلدرم بایزید، سلطان عثمانی، نامه نوشت و تقاضای اتحاد كرد و او نیز موافقت نمود. تیمور در ٨٠٢ (و به قولی ٨٠٣) بغداد را ــكه در دست حاكم سلطان احمد و ایلدرم بایزید بودــ فتح كرد و دستور قتل عام داد (نظامالدین شامی، ص٢٤١ـ٢٤٢؛ غیاثی، ص٢٠١ـ٢٠٢).
سلطان احمد و قرایوسف (از امرای قراقوینلو) به روم (قلمرو عثمانی) رفتند، تیمور از آنان خواست تسلیم شوند اما آنان نپذیرفتند و تیمور در ٨٠٤ به روم حمله كرد و آن دو، به ناچار، به مصر گریختند. ملك فرج (فرخ)، سلطان مصر، برای تیمور پیغام فرستاد كه آنان را به اسارت گرفته است (طهرانی، ج١، ص٥٥ـ ٥٦؛ نظامالدین شامی، ص٢٤٥؛ غیاثی، ص٢٠٣ـ ٢٠٤، ٢١١؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٥٠٤، ٥٣٠؛ بدلیسی، ص٤٩٠).
با مرگ تیمور در ٨٠٧، سلطان احمد و قرایوسف آزاد شدند و به عراق بازگشتند. احمد در بغداد بر تخت نشست و قرایوسف به آذربایجان رفت، اما میان آن دو بر سر تبریز اختلاف افتاد. علاءالدوله، پسر سلطان احمد، كه با مرگ تیمور از بند او در سمرقند رها شده بود، در ٨٠٨ به تبریز رفت. قرایوسف، علاءالدوله را زندانی كرد. سلطان احمد از علاءالدوله حمایت كرد و میان آنان و قرایوسف جنگی در گرفت كه در ٨١٣ به كشته شدن سلطان احمد و علاءالدوله انجامید. سلطان احمد در دمشقیه به خاك سپرده شد. وی آخرین سلطان قدرتمند جلایریان به شمار میآید و پس از مرگ او، از اهمیت سلسله جلایریان كاسته شد؛ با این حال، پس از او چند تن از افراد این خاندان بر بخش كوچكی از ایران حكومت كردند (ابنعربشاه، ص١٨٧؛ معینالدین نطنزی، ص١٦٨؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج٢، ص١٣٧ـ١٣٨؛ غیاثی، ص٢٣٩ـ٢٤١، ٢٤٤؛ خواندمیر، ١٣٦٢ش، ج٣، ص٥٦٧ـ٥٦٨، ٥٧٦ـ٥٧٨). هر چند روملو (ج١، ص١٨٨)، كشته شدن سلطان احمد را نقطه پایان سلسله جلایریان دانسته است، اما حكومت آنان پس از این زمان نیز پا برجا بود.
دوره حكومت سلطان احمد برای مردم رنجبار بود و خود او نیز بخش مهمی از این دوره را در جنگ و گریز و زندان گذراند. وی تندخو و سفاك بود و از اینرو، اطرافیانش همواره از ترس به او خیانت میكردند. وی در عین حال شجاع و جنگجو بود. به موسیقی نیز میپرداخت و تألیفاتی در این زمینه داشت و دیوان شعری از او باقیمانده است. او ادبا و هنرمندان و صنعتگران را تشویق و از آنان حمایت میكرد. بناهای بسیاری در زمان او ساخته شد. وی، پس از حمله تیمور به بغداد، دستور مرمت شهر را داد (ابن عربشاه، ص١٢٣؛ دولتشاه سمرقندی، ص٣٠٦ـ٣٠٧؛ روملو، ج١، ص١٨٧). سلطان احمد به حافظ شیرازی ارادت داشت، حافظ نیز غزلی در مدح او به بغداد فرستاد (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی، ص٣٠٥).
سلطان ولد (حك: ٨١٣ـ٨١٣). وی پسر شیخ علی و نواده سلطان اویس بود كه پس از عمویش بر تخت نشست؛ اما از همان آغاز جلوس با شاه محمد، پسر قرایوسف، بر سر حكومت بغداد درگیر بود و در همان سال كشته شد (بیانی، ص١٠٩؛ نیز رجوع کنید به خوافی، ص٢٠٣). همسر سلطانولد، دندی خاتون (دختر سلطان حسین)، كه زنی توانا بود، زمام امور را در دست گرفت و به جنگ ادامه داد؛ اما چون نتوانست مقاومت كند، به شوشتر گریخت. از این سال به بعد، بغداد نیز از دست جلایریان خارج شد و به دست قراقوینلوها افتاد (بیانی، همانجا).
محمود (حك: ٨١٣ـ٨١٥). وی بزرگترین پسر سلطان ولد بود. او در محاصره بغداد، عمویش، سلطان احمد، را همراهی كرد. سپس به شوشتر رفت و دو سال در آنجا حكومت كرد (غیاثی، ص١٣٦ـ١٣٧؛ عزاوی، ج٢، ص٣١٢؛ قس اقبال آشتیانی، ص٤٦٥؛ بیانی ص١١٠ـ١١١، كه حكومت اویس دوم را مقدّم بر محمود ذكر كردهاند).
اویس دوم (حك: ٨١٥ـ٨٢٤). وی پس از مرگ برادرش، محمود، حاكم شوشتر شد. در ٨٢٤ به بغداد رفت، اما چون شنید كه اسكندر میرزا قراقوینلو عازم عراق است، به شوشتر بازگشت و در همان سال در جنگ با جهانشاه كشته شد (غیاثی، ص١٣٧ـ١٤٠؛ عزاوی، ج٢، ص٣١٣).
محمد (حك: ٨٢٤ـ٨٢٧). وی نیز فرزند سلطان ولد بود كه پس از مرگ اویس دوم به حكومت شوشتر رسید. در ٨٢٦ ابراهیم میرزا، پسر شاهرخ، عزم كرد شوشتر را تسخیر كند. محمد، با شنیدن این خبر، به واسط و سپس به حلّه رفت. در این زمان امیرتورسون، حاكم بغداد، از بغداد خارج شد و به تبریز نزد اسكندر میرزا رفت. محمد عزم تسخیر بغداد را كرد، اما نتوانست بغداد را تصرف نماید و به حلّه بازگشت و مدتی در آنجا حكومت كرد و در ٨٢٧ درگذشت. حكومت وی در شوشتر و حلّه سه سال طول كشید (غیاثی، ص١٤١ـ١٤٢؛ عزاوی، ج٢، ص٣١٣ـ٣١٤).
سلطان حسین دوم (حك:٨٢٨ـ٨٣٥). وی پسر علاءالدوله و نوه سلطان احمد و آخرین امیر جلایری بود. او با قوایی كه گردآورده بود، در عراق عرب شورش كرد و تمام عراق عرب، جز بغداد، را گرفت و حلّه را پایتخت خود ساخت. امیر اصفهان میرزا قراقوینلو، پسر قرایوسف، حلّه را محاصره كرد و سلطان حسین در جنگی در ٨٣٥ كشته شد و سلسله جلایریان به كلی از میان رفت و تركمانان قراقوینلو بر متصرفات آنان حاكم شدند (غیاثی، ص١٤٢ـ١٤٤؛ اقبال آشتیانی، ص٤٦٥؛ عزاوی، ج٢، ص٣١٤؛ قس روملو، ج١، ص٣٣٨، كه تاریخ قتل سلطان حسین دوم را ٨٣٧ ذكر كرده است).
٢) اوضاع اجتماعی و اقتصادی. سلسله جلایری هنگامی تشكیل شد كه قلمرو ایلخانان مغول تجزیه شده بود. گروههایی كه به این تجزیه كمك كردند، عبارت بودند از: شاهزادگان چنگیزی، كه برای بازگرداندن حكومت متمركز مغولان دائماً با یكدیگر میجنگیدند؛ خاندانهای قدیم ایرانی و سلسلههای محلی ایران، كه در كسوت دیوانیان و امرا به ایلخانان خدمت میكردند؛ رهبران مقتدر ایلات؛ و شیعیان و نهضتهای مذهبی، كه با هم متحد شده بودند. تضاد دائم كوچنشینان و یكجانشینان نیز به جنگ دائم میان آنان و ورشكستگی اقتصاد مبتنی بر كشاورزی انجامید، كه ویرانی شهر و فقر مردم را در پیداشت. این وضع در سراسر دوره حكومت جلایریان ادامه داشت. جلایریان توانستند بهطور موقت اوضاع را نسبتاً آرام و با ثبات كنند، اما این امر به وحدت كشور كمكی نكرد.
در این دوره، سراسر كشور دچار فقر و نابسامانی بود. رعایا، علاوه بر پرداخت مالیاتهای معمول و غیرمعمول، به اجبار به خواستهای نامشروع امرا، وزرا و اركان دولت تن میدادند (شمس منشی، ج١، ص١٦٩ـ١٧٠، ١٨٨، ١٩٦ـ١٩٧). اموال وقفی به تصرف غیر شرعی عمال حكومت در آمده بود و نیازمندان از آنها بیبهره بودند (همان، ج١، ص١٧٥ـ١٧٧). در محاكم شرع تقلب شایع بود. عصیانهای پی در پی شاهزادگان و امرا به ضعف دستگاه سلطنت انجامید و دزدی و راهزنی گسترش یافت (همان، ج١، ص١٦٢، ٢٠٩ـ٢١٠، ٢١٨، ٢٢٠).
در دوره ایلخانی، جامعه ایران متشكل بود از نظامیان، روحانیان، دیوانیان، تاجران، دهقانان و صنعتگران. دهقانان و صنعتگران و تاجران خردهپا دچار فقر و مصائب گوناگون بودند، اما گروههای دیگر مزایای اقتصادی بسیاری داشتند.
به دلیل تكیه ایلخانان بر قبایل صحرا گرد، بر نقش این قبایل افزوده شد و قسمت اعظم سپاه در دست كوچنشینان، خصوصاً قبایل ترك و مغول، بود و رؤسای آنان نقش مهمی در حكومت داشتند؛ رؤسای قبایل با خاندانهای قدیم ایرانی و اهل دیوان اختلاف منافع داشتند، از اینرو، امور كشورداری به دو بخش كاملاً مجزا تقسیم شد: بخش نظامیان، كه مناصب آن در اختیار رؤسای ایل و فرماندهان آن بود و بخش دیوان، كه در اختیار دیوانیان و كاتبان بود كه منشأ آنها از جامعه شهری و خاندانهای قدیم بود.
در رأس نظامیان، امیر اُلوس قرار داشت كه در كلیات امور نایب پادشاه بود و بر نظم سراسر كشور نظارت میكرد. سلسله مراتب امرای تحت فرمان او عبارت بود از: امرای اولكا، تومان، هزاره، صده و یارغُو (شمس منشی، ج٢، ص٣، ١٠ـ١١؛ بیانی، ص١٣٠ـ١٣١). سازمانِ زیرنظرِ الوس گسترده بود و در سراسر كشور نفوذ داشت و دارای دفتر و كاتب جداگانه بود و اصحاب دیوان به نواب و معتمدان الوس گزارش میدادند (شمس منشی، ج٢، ص١٦، ٤٢ـ٤٤؛ نیز رجوع کنید به اُلوس * ).
اساس كار و تشكیلات اداری جلایریان بر دیوان استوار بود. وزیر در رأس امور اداری این بخش، مباشر شاه در امور مملكت و رابط میان او و مردم بود. وزیر بر امور مالی و دیوانی، حكومت ایالتها، خزانه و بیوتات، و نیز امور قضات و اعیان قبایل نظارت داشت (همان، ج٢، ص٧٣ـ٨٠). از وزرای مشهور این دوره، خواجهشمسالدین زكریا (وزیر حسن بزرگ)، خواجهغیاثالدین محمد علیشاهی (وزیر حسن بزرگ)، خواجه نجیبالدین (وزیر سلطان اویس و برادر شمسالدین زكریا) و پس از عزل او خواجه علاءالدین (وزیر سلطان اویس) بودند (خواندمیر، ١٣١٧ش، ص٣٣٣ـ٣٣٤، ٣٣٧ـ٣٣٨). خواجه شمسالدین زكریا و جمالالدین یلغز، وزیران سلطان حسین اول بودند و عبدالكریمبن نجمالدین، وزیر سلطان حسین دوم بود (غیاثی، ص١٤٤؛ خواندمیر، ١٣١٧ش، ص٢٤٦). تاجالدینبن حدید نیز وزارت سلطان محمد را برعهده داشت (غیاثی، ص١٤٢).
مقام امیرالامرایی نیز در زمان حسن بزرگ وجود داشت و او شخصی به نام سلیمان را به این مقام منصوب كرد (رجوع کنید به خواندمیر، ١٣١٧ش، ص٣٣٧).
بخش دیگری از دستگاه اداری دوره جلایریان، دیوان استیفاء بود كه فقط به امور مالی رسیدگی میكرد و عنوان رئیس آن مستوفیالممالك بود. مستوفیالممالك را شاه برمیگزید و او میبایست در فن سیاق استاد میبود. جمع و خرج كل مملكت در دست او بود. ادارات و افرادی تحت نظر دیوان استیفاء بودند و مستوفیالممالك گاهی نایب نیز داشت (رجوع کنید به شمسمنشی، ج٢، ص٩٤ـ٩٦، ٩٩ـ١٠٠؛ بیانی، ص٢٠٥ـ ٢٠٦؛ نیز رجوع کنید به استیفاء*).
از دیگر دیوانهای مهم دوره جلایریان، دیوان انشاء و دیوان قضاء بودند. در دیوان انشاء تمام فرمانها، اسناد سیاسی و اداری، نامههای سلاطین و وزرا تدوین یا گردآوری میشد و در رأس آن منشیالممالك قرار داشت (رجوع کنید به انشاء * ، دیوان). در دیوان قضاء نیز طبق قوانین شرعی قضاوت صورت میگرفت. از دوره جلایری دستور داده شد كه تمام قوانینی، كه پیش از آن به زبان عربی بود، در هر محلی به زبان همان محل نوشته شود. رئیس این دیوان قاضیالقضات بود كه سلطان وی را از میان مشایخ انتخاب میكرد (رجوع کنید به شمس منشی، ج٢، ص١١٧، ١٢٥ـ١٢٦، ١٧٧ـ١٨٠، ١٨٣، ١٨٦ـ١٩٠، ٢٠٠، ٢٧٢ـ٢٧٣؛ بیانی، ص٢٦٦).
در دوره جلایریان، حكومتها یا تابع سلطان یا دارای استقلال داخلی بودند. ایالات شروان، گیلان و مازندران استقلال داخلی داشتند و آذربایجان، ارّان، مغان، عراق عرب و عراق عجم تابع حكومت مركزی بودند. این حكومتها به چهار شكل اداره میشدند: حكومت «امانت»، كه در آن حاكم به مدت یك سال انتخاب میشد و مرسوم وی از طریق دیوان فرستاده میشد؛ حكومت «ضمان و مقاطعه»، كه مرسوم حاكم آن از محل عایدات همان ولایت تأمین میشد؛ حكومت «ولایت مزروعی»، كه حاكم در كار مزارع و كشاورزی دخالت مستقیم و كامل داشت؛ و حكومت «تمغا» * (بیانی، ص١٩٩ـ٢٠١).
مالكیت ارضی در دوره جلایریان عبارت بود از: اراضی سلطنتی؛ دولتی؛ موقوفه؛ اِقطاع؛ سیورغال (اِقطاع لشكری)، كه در دوره جلایریان تكوین یافت و مالكیتی موروثی و از پرداخت مالیات معاف بود؛ مالكیت زمینداران محلی و اعیان محلی؛ و سرانجام مالكیت كوچنشینان (شمسمنشی، ج٢، ص٤٨ـ٥٠؛ پطروشفسكی ، ص٥٢٠). سندی از سلطان حسین اول موجود است كه طبق آن، وی مخالفت خود را با دریافت مالیات از دكانهایی كه جزو اموال موقوفه بودند، اعلام كرده است (گوتفرید ، ص١١٦).
در دوره جلایریان، كشاورزان از طبقات پایین جامعه به شمار میآمدند و زندگی سخت و رقتباری داشتند. آنان وابسته به زمین و در تملك مالك آن بودند. وظیفه كشاورزان، علاوه بر پرداخت مالیات و عوارض، تأمین معاش مأموران دولتی و نظامی بود (رجوع کنید به شمسمنشی، ج٢، ص٤٩؛ بیانی، ص١٥٤).
جامعه شهری از تاجران، صنعتگران و روحانیان تشكیل میشد. صنعتگران از كشاورزان وضع بهتری داشتند. مغولان به آنان توجه میكردند، زیرا منبع درآمد خوبی به شمار میآمدند. صنعتگران به طور خصوصی یا در كارگاههای دولتی كار میكردند (بیانی، ص١٥٤ـ١٥٥).
تاجران در دوره جلایریان، به ویژه تاجران جزء، به دلیل ناامنی وضع سختی داشتند. تجارت در این دوره رونق چندانی نداشت، به خصوص پس از مرگ سلطان ابوسعید و بروز هرج و مرج و ناامن شدن راهها. اجحاف دولتیان، مالیاتهای گزاف و فقر مردم نیز از رونق تجارت كاست. با این همه، چون ایران در مسیر راههای ارتباطی قرار داشت، هنوز مناسبات تجاری آن برقرار بود و شهرهای عمده این دوره، بازارهای پر رونق و انباشته از كالاهای گوناگون داشتند (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج١، ص٢٣٤، ٢٤١ـ ٢٤٢؛ كلاویخو، ص١٦١ـ١٦٣؛ بیانی، ص١٦١ـ١٦٢، ١٦٥).
مالیات در دوره جلایریان، مانند زمان ایلخانان مغول، بر دو نوع بود: مالیاتهایی كه محصلین دیوان استیفاء میگرفتند، كه از جمله عواید خزانه بود و شامل بیست درصد محصول كشاورزی و مالیات بر چهارپایان و مالیاتهای دیگر میشد و از عواید بیتالمال بود. این شیوه مالیاتگیری ــكه در دوره غازان (حك:٦٩٤ـ٧٠٣) پایهریزی شده بودــ پس از متلاشی شدن سلسله ایلخانان مغول، به كلی فراموش شد و مأموران دولتی كشاورزان را غارت میكردند (رجوع کنید به شمسمنشی، ج١، ص١٨٨، ١٩٤، ١٩٦ـ١٩٧، ٢٠٠؛ بیانی، ص٢١٦ـ٢١٩).
در دوره جلایری، اكثر مردم از اهل تسنّن بودند و در برخی شهرها، مانند نجف و كربلا و حِلّه و كوفه تعداد شیعیان بیشتر بود. از برخی شواهد میتوان دریافت كه سلاطین جلایری نیز گرایشی شیعی داشتند، از جمله آنكه نام برخی از فرزندانشان علی، حسین، قاسم و حسن بود و خانهای آنها اشیای گرانبهایی را وقف اماكن مقدّس نجف و كربلا میكردند؛ شیخ حسن بزرگ را در نجف دفن كردند؛ و بر برخی از سكههایشان، علاوه بر نام خلیفه، نام علی علیهالسلام نیز حك شده است. اما در كلیه مدارس آن دوره، مذاهب اربعه و خصوصاً فقه شافعی تدریس میشد. علمای دین، ائمه جمعه و سادات نزد سلاطین بسیار محترم بودند. شیخ صفیالدین * اردبیلی و پسرش، شیخ صدرالدین، احترام خاصی داشتند و سلاطین جلایری نذوراتی وقف خانقاه آنان میكردند. برخی مناصب این دوره ویژه روحانیان بود، از جمله قاضیالقضاتی، حكومت شهرهای مذهبی، ریاست موقوفات، تدریس در مدارس و امامت مساجد (رجوع کنید به شمسمنشی، ج٢، ص١٨٦ـ١٨٧، ١٩٥، ٢٠٧ـ٢٠٨، ٢١٣، ٢١٧، ٢٢١، ٢٣١ـ٢٣٤؛ ابنبطوطه، ج١، ص٢٣٤؛ بیانی، ص١٢٣ـ١٢٤، ١٣٥ـ١٣٦).
در قرن هشتم، با وجود جنگهای متمادی، ادبیات رشد كرد، زیرا سلاطین محلی از هنرمندان و ادبا حمایت میكردند و میان دربارها رقابت فرهنگی وجود داشت. سلاطین پیوسته سعی میكردند شعرا و دانشمندان را به دربار خود بیاورند؛ از اینرو، موقعیت فرهنگی مناسبی ایجاد شد (بیانی، ص٣٧٥ـ ٣٧٦). از سوی دیگر، فارسینویسی پس از حمله مغول، در ایران بسیار شایع شد، اما سادگی خود را از دست داد و جملات پیچیده و كلمات تركی و عربی بسیاری وارد كتابها شد. كتابهای بسیاری در ادب، قصص، تراجم، رجال، تصوف و عرفان، تاریخهای عمومی و محلی، جغرافیا، منطق، حكمت، ریاضی، نجوم، اخلاق و فنون تألیف شد و انشا و ترسل در این دوره ترقی كرد (صفا، ج٣، بخش٢، ص١١٤٦ـ١١٥٠؛ بیانی، ص٣٧٦ـ٣٧٧).
در دوره جلایریان، سرودن شعر، به ویژه غزل، اهمیت بسیار یافت. برخی از شعرای معروف این دوره عبارتاند از: خواجوی كرمانی، سلمان ساوجی، حافظ شیرازی، كمال خجندی، ركنالدین صاین، محمد عصار تبریزی، عزالدین مظهربن عبداللّهبن حسینی و عبید زاكانی. شاهان جلایری، به خصوص سلطان اویس و احمد، نیز شعر میسرودند (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی، ص٣٠١، ٣٠٦؛ هدایت، ج١، ص٣، ٥ـ٦؛ بیانی، ص٣٩٧ـ٣٩٩). سلمان ساوجی (ص٢ـ١١، ٢٩ـ٣٢، ٤٨ـ٥٣) قصایدی در مدح حسن بزرگ، سلطان اویس و دلشادخاتون سروده است. حافظ نیز در مدح سلطان احمد جلایر غزلی سرود (رجوع کنید به ص٣٣٣؛ نیز رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی، ص٣٠٥؛ قزوینی، ص٩). از جمله ادبا و نثرنویسان دربار جلایری، محمدبن هندوشاه، منشی نخجوانی (مؤلف دستورالكاتب فی تعیین مراتب ) و نظام تبریزی بودند. نظام تبریزی ریاض الملوك فی ریاضاتالسلوك را به نام سلطان اویس تألیف كرد (بیانی، ص٤٠٢ـ٤٠٦).
منابع:
(١) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢) ابنعربشاه، عجائبالمقدور فینوائب تیمور ، چاپ احمد فایز حمصی، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٣) ابنفُوَطی، الحوادث الجامعة و التجارب النافعة فیالمائةالسابعة، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤) اسناد و مكاتبات تاریخی ایران: از تیمور تا شاه اسماعیل، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤١ش؛
(٥) عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مغول: از حمله چنگیز تا تشكیل دولت تیموری، تهران ١٣٦٤ش؛
(٦) شرفالدینبن شمسالدین بدلیسی، شرفنامه: تاریخ مفصل كردستان، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران [? ١٣٤٣ش ]؛
(٧) شیرین بیانی، تاریخ آلجلایر، تهران ١٣٤٥ش؛
(٨) جوینی، شمسالدین محمد حافظ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران ١٣٦٩ش؛
(٩) عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، ذیل جامعالتواریخ رشیدی ، بخش١، چاپ خانبابا بیانی، تهران ١٣١٧ش؛
(١٠) حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده ؛
(١١) احمدبن محمد خوافی، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ش؛
(١٢) غیاثالدینبن همامالدین خواندمیر، تاریخ حبیبالسیر فی اخبار افرادالبشر ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٣) همو، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسی، تهران ١٣١٧ش؛
(١٤) دولتشاه سمرقندی، كتاب تذكرةالشعراء ، چاپ ادوارد براون، لیدن ١٣١٨/١٩٠١؛
(١٥) رشیدالدین فضلاللّه؛
(١٦) پی ـ نن رشیدوو، سقوط بغداد و حكمروایی مغولان در عراق: میان سالهای ١٢٥٨ـ١٣٣٥ میلادی ، ترجمه اسداللّه آزاد، مشهد ١٣٦٨ش؛
(١٧) حسن روملو، احسنالتواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٨٤ش؛
(١٨) زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ذیل تاریخ گزیده ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٩) جواد سلماسیزاده، «قبر معزالدین سلطان اویس ایلكانی در شادیآباد مشایخ»، وحید، دوره١٣، ش٣ (خرداد ١٣٥٤)؛
(٢٠) سلمانبن محمد سلمان ساوجی، كلیات سلمان ساوجی ، چاپ عباسعلی وفایی، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢١) محمدبن علی شبانكارهای، مجمعالانساب ، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٢) محمدبن هندوشاه شمسمنشی، دستورالكاتب فی تعیین المراتب، چاپ عبدالكریم علیزاده، مسكو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٢٣) ذبیحاللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج٣، بخش٢، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٤) ابوبكر طهرانی، كتاب دیار بكریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنكارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٥) عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج١، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٥٣ش؛
(٢٦) عباس عزاوی، تاریخالعراق بین احتلالین ، بغداد ١٣٥٣ـ ١٣٧٦/ ١٩٣٥ـ١٩٥٦، چاپ افست قم ١٣٦٩ش؛
(٢٧) عبداللّهبن فتحاللّه غیاثی، التاریخ الغیاثی: الفصل الخامس من سنه ٦٥٦ـ٨٩١ه/ ١٢٥٨ـ ١٤٨٦م، چاپ طارق نافع حمدانی، بغداد ١٩٧٥؛
(٢٨) محمد قزوینی، «حافظ و سلطان احمد جلایر»، یادگار ، سال١، ش١، (شهریور ١٣٢٣)؛
(٢٩) ابوبكر قطبی اهری، تاریخ شیخ اویس ، با مقدمه و ترجمه انگلیسی یوهانز فن لون، لاهه ١٣٧٣؛
(٣٠) عبداللّهبن محمد كاشانی، تاریخ اولجایتو، چاپ مهین همبلی، تهران ١٣٤٨ش؛
(٣١) محمود كتبی، تاریخ آلمظفر، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣٢) روی گونثالث كلاویخو، سفرنامه كلاویخو ، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران ١٣٤٤ش؛
(٣٣) هرمان گوتفرید، «فرمان سلطان حسین جلایری: به تاریخ صفر ٧٨٠ه.ق/ ١٣٧٨م»، ترجمه علی عبداللهی، وقف: میراث جاویدان ، سال٨، ش١ (بهار ١٣٧٩)؛
(٣٤) معینالدین نطنزی، منتخبالتواریخ معینی ، چاپ ژاناوبن، تهران ١٣٣٦ش؛
(٣٥) احمدبن علی مقریزی، السلوك لمعرفة دولالملوك ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٣٦) میرخواند؛
(٣٧) نظامالدین شامی، ظفرنامه ، چاپ پناهی سمنانی، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣٨) رضاقلیبن محمدهادی هدایت، مجمعالفصحا ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ش؛
(٣٩) Ilia Pavlovich Petrushevskii, "The socio-economic condition of Iran under the Il-khans", in The Cambridge history of Iran , vol.٥, ed. J. A. Boyle, Cambridge ١٩٦٨.
/ منیژه ربیعی /
٣) هنر و معماری . هنر و معماری دوره جلایریان در دوران حكومتهای ایلخانی و تیموری، كه هر دو در بیشتر رشتههای هنری و نیز معماری صاحبسبك و ممتاز بودند، شكل گرفت. بررسی و ارزیابی همه جانبه اوضاع فرهنگی و هنری دوره جلایریان، حاكی از آن است كه بهرغم دوره كوتاه حكومت این سلسله و نزاعها و ناآرامیها، هنر اسلامی نه تنها دچار ركود و نقصان نشد، بلكه حلقه اتصال و پیوند هنر مغولی و تیموری گردید (حسن، ص٩١) و حتی ــ به دلیل آنكه پس از سقوط ایلخانان هیچ وقفه جدّی در رشد هنر اسلامی، پدید نیامدــ در برخی رشتهها، از جمله نگارگری و خوشنویسی، موقعیت مناسب برای تجربههای تازه و ابداع مكاتب جدید هنری نیز فراهم شد. سلاطین جلایری هنرمندان برجسته مقیم تبریز و بغداد را جذب كردند و فعالیتهای هنری را ادامه دادند (ویلبر و گولومبك ، ص٦٦).
الف) نقاشی. هنر نگارگری در این زمان، به سبب تداوم مصورسازی كتابها، بهخصوص در دوره حكومت سلطان اویس و سلطان احمد، فضای مساعدی یافت، از هنرمندان دربار حسنبزرگ (حك: ٧٤٠ـ٧٥٧)، اطلاعی در دست نیست (بلر و بلوم ، ص٣٢ـ٣٣). سلطان اویس خود نقاشی میكرد (دولتشاه سمرقندی، ص٢٦٢) و بهترین نگارگران زمانش را در دربار خویش گرد آورده بود، كسانی چون عبدالحی * و شمسالدین، شاگرد ممتاز استاد احمد موسی (دوستمحمد هروی، ص٢٦٩؛
كوركیان و سیكر ، ص٢٢).
از آثار دوره سلطان اویس، بعضی نگارههای چهار آلبومی است كه در كتابخانههای برلین و استانبول نگهداری میشوند. سبك این نگارهها تا حد زیادی به سبك ایلخانی در شاهنامه مصور دموت شباهت دارد ( > فرهنگ هنر <، ذیل "Islamic art. III.٤" ؛
كنبی ، ص٤١). این نگارهها اوج احساس شاهنامه دموت را ندارند، ولی از جنبه نگارگری غنیترند. از دیگر نسخههای خاص و شایان توجه این دوره، كلیله و دمنه مصوری است كه در كتابخانه دانشگاه استانبول نگهداری میشود. در این نسخه تصاویر در حاشیه كشیده شدهاند و از فضاهای فرعی برای تصویرگری استفاده شده است. در پایان دوره سلطان اویس، شیوه مصورسازی كتابهای خطی قاعدهمند شد و زمینه اصلاح نگارهها و ایجاد تعادل بین تجرد و طبیعتگرایی و خط و رنگ فراهم آمد (كنبی، ص٤١ـ٤٢).
مكتب نگارگری جلایری در زمان سلطان احمد استحكام یافت و به اوج رسید. سلطاناحمد خود اهل شعر و هنر بود و استادان برجستهای چون عبدالحی و جنید بغدادی * ، كه شاگردان شمسالدین بودند، سرپرستی نگارگران را برعهده داشتند. در چنین فضای مستعدی، سلطان احمد، تحت نظر عبدالحی، آموزش طراحی و نقاشی میدید (دولتشاه سمرقندی، ص٣٠٦ـ٣٠٧؛
كنبی، ص٤٢).
درباره تصاویر نسخ مصور دوره سلطان احمد جلایر، هنوز جای بحث و بررسی است، ولی نسخههای كامل و تاریخداری نیز وجود دارند كه شناخت مكتب جلایری را میسر میسازند. از اولین كتابهای مصور این دوره، نسخهای از خمسه نظامی به تاریخ ٧٨٨ و ٧٩٠ است كه كهنترین نسخه مصور خمسه به شمار میآید (كنبی، همانجا؛
> فرهنگ هنر <، ذیل "Jalayirid.١" )، و نیز نسخهای از كتاب عجایبالمخلوقات ، به تاریخ ٧٩١. برخی از ویژگیهای این كتابها عبارتاند از: خطاطی اُریب متن، افق بلند، زمینه گل و گیاهی افشانده و پراكنده و اشكال كوچكتر (بلر و بلوم، ص٣٣). در نگارههای خمسه نظامی، ضمن رعایت خط افق، پیكرهها باریكتر و علفها و درختها و گلها بیروح تصویر شدهاند و نقاشان دربار سلطان احمد این شیوه را در آثار بعدی تكامل بخشیدند (كنبی، همانجا).
علاقه سلطان احمد به متون ادبی و غزلیات عرفانی، سبب توجه هنرمندان به مصورسازی متون عرفانی گردید (همان، ص٤٢ـ٤٤). انتخاب دیوان خواجوی كرمانی، رویداد جدیدی در این زمینه بهشمار میآید. این نسخه، كه در واقع برجستهترین نسخه مصور دوره جلایری محسوب میگردد، دارای نُه مجلس است. در نگارهای به نام «همای در روز پس از ازدواج»، امضای (رقم) جنید بغدادی مشاهده میشود ( > فرهنگ هنر <، ذیل "Islamic art.III.٤" ؛
بلر و بلوم، ص٣٢) كه اولین امضای شناخته شده یك نگارگر ایرانی ذیل اثر خود است. تمام نگارههای دیوان خواجوی كرمانی شیوهای یكسان و كیفیتی ممتاز دارند. تصاویر، تمام متن و حاشیه را پوشاندهاند. سطح تصاویر و پشت زمینهها صافاند و با اشكال كوچك و باریك به شكل دایره قرار گرفتهاند. بناها با ازارههایی از كاشیهایی با اشكال هندسی و نقوش اسلیمی، با جزئیات بسیار، تزئین شدهاند (بلر و بلوم، همانجا). در این شیوه، تصویر طبیعت، كه پیش از این هم در نگارگری متداول بود، با ظرافت و آراستگی بیشتری ترسیم شده است ( > فرهنگ هنر <، همانجا).
نسخه حائز اهمیت دیگر این دوره، نسخهای از دیوان شعر سلطان احمد است كه به سرپرستی عبدالحی مصور شده است. در این نسخه، تصاویر با اشعار عرفانی و عاشقانه همخوانی اندكی دارند (بلر و بلوم، همانجا). حاشیه هشت صفحه از این نسخه، با قلم مو و مركّب سیاه و ضربههای آرام آبی و طلایی در سطح عالی تصویر شده است. در این نگارهها از رنگدانهها و رنگهای ثابت استفاده نشده و فقط با خط كار شده است (همان، ص٣٣).
در دوران حكومت سلطاناحمد جلایر، علاوه بر نسخههای سلطنتی، نسخههای مصوری نیز برای عموم فراهم شده بود، كه از آن جمله، سه شاهنامه بدون كتیبه است (همان، ص٣٤).
تعداد دیگری از نسخ مصور این دوره عبارتاند از: كلیله و دمنه، جامع التواریخ (موزه طوپقاپیسرای، استانبول)، عجایب المخلوقات، كتاب البلدان (كتابخانه بادلیان) و خمسه نظامی (مجموعه هنری فریر ؛
> فرهنگ هنر <، همانجا).
تنوع كتابهایی كه در این مدت (شامل كتابهای عرفانی، حماسی، تاریخی و علمی) مصور شدند، امكان استفاده از شیوههای گوناگون نگارگری را فراهم آورد؛
به گونهای كه این تحولات، زمینه نگارگری دوره تیموری و پس از آن را هموار ساخت. از سوی دیگر، صحنههایی از زندگی روزمره و روستایی نیز در این گونه نگارهها وارد شد كه نشاندهنده تحول دیدگاه اجتماعی نگارگران است (رجوع کنید به كنبی، ص٤٨؛
> فرهنگ هنر <، همانجا).
نقاشی این دوره، علاوه بر آنكه به مكتب جلایری شهرت دارد، بهسبب آنكه در تبریز و بغداد نیز در این زمینه فعالیت میشد، به مكتب تبریز (كه بیشتر تحت تأثیر مكتب مغولی بود) و مكتب بغداد هم مشهور است (رجوع کنید به بغداد * ، مكتب؛
تبریز * ، مكتب). سبك نقاشی اواخر دوره مظفریان (حك: ٧١٣ـ٧٩٥) در شیراز، محققاً متأثر از مكتب جلایری بغداد بوده، لیكن از نظر ظرافت و تكامل هیچگاه به آن حد نرسیده است. با سفر نقاشانی مانند عبدالحی از بغداد به سمرقند، سبك نگارگری جلایری به دوره تیموری راه یافت. بررسیهایی كه تقریباً بر روی نقاشیهای دو دهه بعدِ مكتب هرات انجام شده است، میزان آشنایی نقاشان دوره تیموری را با كارهای جنید روشن میكند (ویلبر و گولومبك، ص٦٦ـ٦٧؛
نیز رجوع کنید به هرات *، مكتب).
ب) خوشنویسی. هنر خوشنویسی جلایری، از قرن هشتم تا دهم، یعنی دوران شكوفایی خوشنویسی اسلامی، رونق داشت. سلاطین جلایری، با حمایت جدّی از خوشنویسان، رشد و تحول این هنر را میسر ساختند (راهجیری، ص٧٢). سلطان احمد خود خوشنویسی نیز میكرد (رجوع کنید به اعظمی، ج٢، ص٥٥٧). در كنار مصورسازی كتب، زمینه مساعدی برای رشد هنرهای وابسته به آن و از همه مهمتر خوشنویسی بیش از پیش فراهم گشت. در این محدوده زمانی، ضمن رواج خطوطی مانند خط تعلیق و ثلث كه در گذشته متداول بودند، خط نستعلیق به مرحله پختگی و قانونمندی رسید. بیشتر مورخان و تذكرهنویسان، میرعلی تبریزی را واضع و قاعدهمند كننده خط نستعلیق شناختهاند. او در خدمت سلطان احمد بود و بخشی از دیوان خواجوی كرمانی و نیز دیوان سلطان احمد را به خط نستعلیق نوشت (رجوع کنید به دوستمحمد هروی، ص٢٦٥؛
هروی، ص٩٤؛
بیانی، ج٢، ص٤٤١ـ٤٤٣، ٤٤٦).
از دیگر مشاهیر خوشنویسی این عهد، مباركشاه قطب، ملقب به زرینقلم، است كه اهل تبریز و از شاگردان یاقوت مستعصمی بود و بیشتر خط ثلث مینوشت. گفته میشود سلطان اویس كتابت كتیبه (كتابه) حرم امام علی علیهالسلام در نجف را به او سفارش داد (بیانی، ج٤، ص١٢٤). زرینقلم همچنین كتابت بیشتر كتیبههای مدرسه مرجانیه و خان مرجانِ (رجوع کنید به ادامه مقاله) بغداد را برعهده داشت. او نقاش نیز بود (عانی، ص٢٥٧).
ارغونبن عبداللّه كاملی، از دیگر خوشنویسان این دوره، در بغداد میزیست. وی اصالتاً ایرانی بود. كتابت دو كتیبه در مدارس بغداد از كارهای اوست و آثار بسیاری از او، بیشتر به خط ثلث، در موزهها، از جمله طوپقاپیسرای و موزه ملی ایران، بخش ایران باستان موجود است (بیانی، ج٤، ص٣٣).
از دیگر خوشنویسان این دوره، معروف بغدادی بود كه در بغداد به دنیا آمد و در خدمت سلطان احمد بود (منشیقمی، ص٢٦؛
بیانی، ج٣، ص٩١٣ـ٩١٤).
ج) معماری. جلایریان، به سبب نزاعهای پی در پی و از آنرو كه ساخت آثار معماری نسبت به نقاشی و خطاطی، نیاز به سرمایه و وقت بیشتری دارد، موفق به خلق آثار قوی و ماندگار نشدند (رجوع کنید به بلر و بلوم، ص١٦). با وجود این، در معماری جلایریان دو گونه آثار را میتوان بررسی كرد: بناهای مستقل؛
و بخشهای الحاقی و اصلاحی برای بناهای موجود در منطقه عراق و آذربایجان.
بناهای مستقل. یكی از بناهای مستقل آذربایجان، كاخ دولتخانه در تبریز بوده است. این بنای بزرگ و شاهانه، به فرمان سلطان اویس ساخته شد. كلاویخو، كه در ٨٠٦ از آن دیدن كرده، نوشته است كه آنجا بیست هزار اتاق دارد (ص١٦٣). از این كاخ اثری باقی نمانده است. بنای دیگری كه برخی، از جمله مینورسكی (ص٢٨)، آن را به جلایریان نسبت دادهاند، مقبره دمشقیه است كه به سبب دفن میرزا محمد قاضی (متوفی ١١٦٧) در آنجا، به مقبره قاضی شهرت یافته است. این بنا متعلق به دوره چوپانیان * است و آن را بغداد خاتون * ، دختر امیرچوپان، بنا نهاده است. شاید انتساب آن به جلایریان، بهسبب دفن سه تن از پسران سلطان اویس به نامهای شیخحسن، سلطان حسین و سلطان احمد جلایر، در این مكان باشد (رجوع کنید به كارنگ، ج١، ص٣٩٨ـ٣٩٩).
از بناهای عراق در این دوره، مدرسه مرجانیه، خانِ مرجان و بنای دارالشفاء باقی مانده است (حمودی اعظمی، ص١٠٠؛
شریف یوسف، ص٥٢٧؛
رومر ، ص٦٩). مدرسه مرجانیه در ٧٥٨، به فرمان سلطان اویس و به سرپرستی خواجه مرجان (حاكم عراق در زمان سلطان اویس)، بنا شد. در این مدرسه فقه حنفی و شافعی و علوم دینی تدریس میشد و موقوفههای بسیاری به آن اختصاص داشت (غیاثی، ص٩٠ـ ٩١؛
حمودی اعظمی، ص١٠١؛
غازی رجب محمد، ص٣٦٩). چون چنین مجموعهای به عنوان یك واحد ساختمانی تا آن زمان ساخته نشده بود، معماری آن شایان توجه است. ورودی آن به شیوه معماری سلجوقی ساخته شده و گنبد خیارهدار آن، در عراق منحصر بهفرد است (فیلون، ص٢٤٨؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مرجانیه * ، مدرسه).
خانِ مرجان، كاروانسرایی است كه خواجه مرجان در ٧٦٠ وقف مدرسه مرجانیه كرد. این كاروانسرا، بین كاروانسراهای عراق، تنها نمونهای است كه صحن رو باز دارد (غازی رجب محمد، ص٣٨٥). یكی از طولانیترین كتیبههای وقف، از سدههای میانی در این كاروانسرا وجود دارد. كیفیت تحسینآمیز مصالح آجری و شیوه طاقبندی خان مرجان، آن را در زیبایی همانند یك كاخ ساخته است (هیلن برند ، ١٩٩٤، ص٣٦١). از دیگر آثار خواجه مرجان، بنای دارالشفاء است كه هماكنون از اوقاف مدرسه آلیانس یهودی محسوب میشود (غیاثی، ص٩١؛
شریف یوسف، همانجا).
مدرسه مسعودیه را مسعودبن سدیدالدوله در بغداد بنیان نهاد و ساخت آن در عهد سلطاناحمد پایان پذیرفت. آنگونه كه از منابع برمیآید، این مدرسه بنای زیبایی داشته كه از بین رفته است. مدرسه مسعودیه، مانند مدرسه مستنصریه، به هر چهار مذهب فقهی اهل سنّت اختصاص داشته است (رجوع کنید به غیاثی، ص٩٤؛
حمودی اعظمی، ص١١٤ـ١١٥).
در دو بنای مدرسه مرجانیه و خانِ مرجان، از شیوه معماری منطقهای پیروی شده و استفاده از طاقهای متقاطع در آنها به پیروی از همین شیوه است و معماری جلایریان را براساس همین دو بنا میتوان ارزیابی كرد. با وجود این، جلایریان شیوه محلی را در بهكارگیری تزئینات آجركاری با آجرهای هندسیشكل و گچبری و نیز اجرای كتیبهها در سطح بالایی اجرا نمودند ( > فرهنگ هنر <، ذیل "Jalayirid" ؛
هیلنبرند، ١٩٩٩، ص٢١٢).
معماری اصلاحی و الحاقی. این معماری شامل تعمیرات و اصلاحاتی است كه جلایریان در عتبات عالیات انجام دادهاند. حسن بزرگ، كه در آبادی بغداد و نجف اهتمام جدّی داشت، به همراه همسرش، دلشاد خاتون * ، به ساخت بناها و انجام دادن امور خیریه توجه بسیاری داشت (شریف یوسف، ص٥١٦). او تعمیرات گستردهای در حرم امام هادی و امام عسكری (عسكریین) علیهماالسلام در سامرا، بر روی گنبد، گلدستهها، حرم و رواقهای آستانه انجام داد. همچنین ضریح را تكمیل كرد و در خارج از شهر محلی را به دفن اموات اختصاص داد و دستور داد دیگر كسی را در صحن حرم عسكریین دفن نكنند (صحتی سردرودی، ص٨٠).
در ٧٦٧، سلطان اویس تعمیرات حرم امام حسین علیهالسلام را در كربلا آغاز نمود. با مرگ او، فرزندش سلطان احمد در ٧٨٦ این كار را به پایان رساند. تاریخ تعمیرات مذكور در كتیبه بالای محراب، معروف به نِحله مریم، ثبت شده بود و این كتیبه از آثار حجاری ایرانی محسوب میشد؛
اما، اكنون محو گردیده است. خواجه مرجان در دوران سلطان اویس در ضلع شرقی صحن حرم امام حسین مسجدی با منارِ زیبا بنا كرد كه اكنون از بین رفته است. سلطان احمد نیز از ٧٩٣ بر تزئینات دو منار حرم افزود (خیاط، ١٤٠٧ ب ، ص٢٦٦؛
طعمه، ص٨٣ـ٨٥). حرم امام كاظم و امام جواد (كاظمین) علیهماالسلام در ٧٦٩ به دستور سلطان اویس ترمیم و دیوارهای صحن، كاشیكاری شد. دو صندوق مرمرینِ منقوش نیز بر مزار ایندو امام نهاده شد. همچنین یك گنبد دیگر و دو منار به بنای سابق افزوده گردید. ساختمان دیگری نیز در اطراف بنای اصلی ساختند كه به سبب تغییراتی كه در دورههای بعدی در آن اعمال شد، امروز، اثری از آن باقی نمانده است (حمودی اعظمی، ص١١٤؛
خیاط، ١٤٠٧ الف ، ص٢١٩). مصالح پراكندهای كه در گذشته در اطراف مزار سلطان اویس در گورستان شادباد (شادی آباد) مشایخ در شش كیلومتری جنوبشرقی تبریز بود، وجود مقبرهای بر مزار سلطان اویس را محتمل میسازد. سنگ قبر او، از سنگ سیاهِ شفاف با سنگنوشتهای به خط ثلث با حجاری نفیس و حاكی از كیفیت هنر حكاكی هنرمندان آن دوره، سالم مانده است (كارنگ، ج١، ص٦١٧ـ ٦١٨، ٦٢٨؛
سلماسیزاده، ص٢٨٠ـ٢٨١).
د) ضرب سكه. نظام پولی حكومت جلایریان براساس دینارِ طلا و درهم نقره بود و به سبب اوضاع سیاسی و اقتصادی، در شهرهای داخل و خارج عراق سكههای گوناگونی از نظر شكل و حجم و عیار، ضرب میشد. به سبب اختلاف ارزشی سكههای ضرب شده، مبادلات اقتصادی و تجاری بین شهرهای عراق و نیز بین بغداد و تبریز، آسان نبود، بهطوری كه گاه ارزش یك درهم در ابتدای حكومت یك سلطان به شدت افزایش و در پایان حكومت او بسیار كاهش مییافت (عانی، ص٣٢٨ـ٣٢٩؛
نیز رجوع کنید به مازندرانی، ص٤٨، ٩١).
سكههایی كه در این دوره در بغداد متداول بودند، از نظر ارزش با سكههای عباسی تفاوت چندانی نداشتند. در این دوره دو نوع دینار طلا در بغداد رایج بود: عوال (اَلْعَوال)، كه متعلق به دوره عباسیان بود و دینارِ مرسله، كه در دوره جلایریان رواج یافت (عزّاوی، ص٦٠).
با آنكه در ٦٩٨، در دوره ایلخانان، به ضرب درهمهای همارزش امر شده بود، درهمها از نظر حجم و وزن تفاوت داشتند (عانی، ص٣٣٢؛
عزّاوی، ص٥٢).
از بررسی سكههای دینارِ موجود در موزهها مشخص شده است كه همه سكههای طلا در بغداد ضرب شدهاند، به جز سكهای به تاریخ ٧٩٠ كه در حلّه و سكهای به تاریخ ٧٨٠ متعلق به سلطان احمد كه در تبریز ضرب شدهاند (عانی، ص٣٣٣).
در حكومت جلایریان در بسیاری از شهرها درهم ضرب میشد، كه نشاندهنده میزان نفوذ آنان است. این شهرها عبارت بودند از: بغداد، بصره، حلّه، واسط، تبریز، آمل، ارزروم، اردبیل، ارّان، موصل، حویزه، شروان، عمادیه، باكو، مراغه و اربیل (ترابی طباطبائی، ص١٠٨ـ١٢٤؛
عانی، ص٣٣٧ـ٣٣٨؛
لین ـ پول ، ج١٠، ص١٢٨ـ١٣١). با اینكه سكههای مسی (فَلْس) در بغداد متداول بوده (رجوع کنید به حمداللّه مستوفی، ص٣٥؛
قلقشندی، ج٤، ص٤٢٢)، عانی (ص٣٣٢) مدعیاست كه در دوره جلایریان سكه مسی ضرب نشده است. سكههای مسی شناخته شده اینها هستند: سكهای به نام سلطان اویس (محل ضرب نامشخص)؛
سكهای به نام سلطان احمد (محل ضرب تبریز) و سكهای به نام سلطان ولد (ترابی طباطبائی، ص١١٧، ١٢٠، ١٢٤).
سكههای جلایریان، مانند سكههای دوره ایلخانی، غیرتصویریاند. معمولاً روی سكهها اسم و لقب سلاطین و در حاشیه آنها سال و محل ضرب حك میشد. پشت سكهها عباراتِ «لاالهالااللّه» و «محمد رسولاللّه» را در وسط، و اسامی خلفای راشدین را در حاشیه نقش میكردند. در یكی از سكههای حسن بزرگ، اسامی دوازده امام در حاشیه نقش بسته است. در سكههای سلطان اویس و سلطان حسین عباراتی مانند حسبیاللّه و الحمدللّه نیز آمده است. غیر از تعداد زیادی از سكههای حسن بزرگ، كه نام او بر آنها به اویغوری ثبت گردیده، بقیه مكتوبات سكهها به زبان عربی و به خط كوفی است. تزئینات مختصر این سكهها اغلب به شكل بیضی و دایره ساده یا زنجیرهای شكل است (همان، ص١٠٨ـ١٢٤؛
عانی، ص٣٣٦ـ٣٣٧).
سلاطین جلایری در سكهزنی شیوه ایلخانیان را، با اجرایی نازل، به كار گرفتند. تلاش آنان برای تنوع بخشی به سكهها، چندان هنرمندانه نبود (میچل ـ براون ، ص١٩٩). از مُهر پادشاهان جلایری، تنها مهر سلطان احمد موجود است كه به خط كوفی است (قائممقامی، ص١٢٦).
ه) فلزكاری. فلزكاری در زمان جلایریان، تحت تأثیر مكتب فلزكاری ایلخانی، كه اغلب كارگاههای آن در تبریز بود، منشأ پیدایش شیوه محلیتری شد كه حاكی از وحدت فرهنگی عراق و غرب ایران بود. از آثاری كه میتوان آنها را ثمره این شیوه دانست، ساخت ابریقهایی با لولههایی بر بدنه یا گردن یا دهانه است كه تا پیش از آن در موصل و عراق شمالی رواج داشت و برای نخستین بار در ایران نیز تولید گردید (آلن ، ص١٨٢). از آثار فلزی این دوره، ظرف فلزی بزرگی به نام سلطان اویس با كتیبههای متعدد است كه در موزه ملی ایران نگهداری میشود (عانی، ص٢٤٧). از اشیای فلزی نفیسی از طلا و نقره متعلق به دوره جلایریان نیز گزارشهایی وجود دارد، از جمله قندیلهای طلا و نقره در حرم امام حسین علیهالسلام، درهای نقرهای حرم امام علی علیهالسلام، همچنین قندیلهایی از طلا كه سلطان اویس برای كعبه هدیه كرد (ابنبطوطه، ج١، ص١٨٩، ٢٣١؛
فاسی، ج١، ص١٩٣).
و) شیشهگری و پارچهبافی. شیشهگری در این دوره، به سبب پیشینه درخشان آن در عراق، از سطح مطلوبی برخوردار بود و تولیدات شیشهای از آنجا به دیگر سرزمینها صادر میشد (عانی، ص٢٥٠). در دوره جلایری شهرهای واسط و تكریت مركز این هنر بود و برخی از اشیای به جا مانده از آن دوران، از قبیل مركّبدان، در موزههای عراق نگهداری میشد (همانجا).
پارچهبافی نیز همچون قبل پررونق بود و شهر بغداد، كه در گذشته محل تولید پارچههای مرغوب بود، در دوره جلایریان همچنان در این صنعت پیشرو بود و از میان انواع پارچههایی كه در این دوره تولید گردید، پارچههای كتان، حریر و حریر با بافت زری، شهرت بیشتری داشتند (همان، ص٢٤٤). ابنبطوطه (ج١، ص١٨٩،٢٣٠ـ٢٣١) از وجود این منسوجات حریر در اماكن مقدّس و مساجد نجف، كربلا و حلّه گزارش داده است. مازندرانی (ص٢٤٢) نیز از پارچههای حریری كه در ٧٤١ در خزانه تبریز از آنها نگهداری میشده و احتمالاً بسیار نفیس بودهاند، خبر داده است.
پارچههای مرغوب نخی، ابریشمی و غیره، كه در بغداد تولید میشد، علاوه بر تبریز به مناطق دیگر، از جمله مصر، نیز صادر میگردید (قلقشندی، ج٥، ص١٠٢). این پارچهها را در زمان سلطان احمد به سلاطین دیگر كشورها هدیه میدادند كه نشاندهنده نفاست آنهاست (رجوع کنید به ابنصیرفی، ج١، ص٦٢).
ز) موسیقی. سلاطین جلایری اهل موسیقی و دوستدار آن بودند و ازاینرو، هنر موسیقی در دوره آنها رونق گرفت. سلطان اویس موسیقی میدانست و با كتاب ادوار آشنا بود (عانی، ص٢٥٧). سلطان احمد نیز آثاری در زمینه موسیقی تألیف كرده است (دولتشاه سمرقندی، ص٣٠٦).
مشهورترین موسیقیدان این دوره، عبدالقادرِ غیبی مراغی * (متوفی ٨٣٨) است كه همدم سلطان اویس و فرزندانش سلطان حسین و سلطان احمد بود و در تقویت سطح موسیقی در آن زمان تأثیر فراوان داشت (خواندمیر، ج٣، ص٥٧٨؛
عانی، ص٢٥٧ـ٢٥٨). از دیگر استادان موسیقی این دوره، احمدبن یحییبن محمد بكری شهرزوری (متوفی ٧٤١) است كه تصانیف مشهوری دارد (ابنحجر عسقلانی، ١٤١٤، ج١، ص٣٣٥). احمدبن محمد تَلَعفَری (متوفی ٨١١)، نوازنده زبردست قانون، نیز از مشاهیر این دوره است (ابنحجر عسقلانی، ١٣٨٧ـ ١٣٩٦، ج٦، ص١١٥ـ١١٦؛
سخاوی، ج٢، ص٢١٧).
منابع:
(٤٠) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤١) ابنحجر عسقلانی، انباء الغمر بأبناء العمر، حیدرآباد دكن ١٣٨٧ـ١٣٩٦/ ١٩٦٧ـ١٩٧٦؛
(٤٢) همو، الدررالكامنة فی اعیانالمائة الثامنة، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٤٣) ابن صیرفی، نزهةالنفوس و الابدان فی تواریخالزمان، چاپ حسن حبشی، ج١، [ قاهره ( ١٩٧٠؛
(٤٤) ولید اعظمی، جمهرة الخطاطین البغدادیین، بغداد ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٤٥) مهدی بیانی، احوال و آثار خوشنویسان، تهران ١٣٤٥ـ١٣٥٨ش؛
(٤٦) جمال ترابی طباطبائی، سكههای شاهان اسلامی ایران ، تهران ) ١٣٥٠ش( ؛
(٤٧) زكی محمدحسن، الفنون الایرانیة فیالعصر الاسلامی ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٨) حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب ؛
(٤٩) خالد خلیل حمودی اعظمی، الزخارف الجداریة فی آثار بغداد ، بغداد ١٩٨٠؛
(٥٠) خواندمیر؛
(٥١) جعفر خیاط، «الكاظمیة فیالمراجع الغربیة»، در موسوعة العتبات المقدسة ، ج٩: قسمالكاظمین، جزء١، تألیف جعفر خلیلی، بیروت: مؤسسهالاعلمی للمطبوعات، ١٤٠٧ الف ؛
(٥٢) همو، «كربلاء فیالمراجعالغربیة»، در موسوعة العتباتالمقدسة، ج٨: قسم كربلا ، تألیف جعفر خلیلی، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ١٤٠٧ ب ؛
(٥٣) دوستمحمد هروی، دیباچه دوستمحمد گواشانی هروی ، در نجیب مایل هروی، كتاب آرایی در تمدّن اسلامی ، مشهد ١٣٧٢ش؛
(٥٤) دولتشاه سمرقندی، كتاب تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ١٣١٨/١٩٠١؛
(٥٥) علی راهجیری، تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران ، تهران )? ١٣٤٥ش (؛
(٥٦) محمدبن عبدالرحمان سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره: دارالكتاب الاسلامی، ) بیتا (؛
(٥٧) جواد سلماسیزاده، «قبر معزالدین سلمان اویس ایلكانی در شادیآباد مشایخ»، وحید ، دوره١٣، ش٣ (خرداد ١٣٥٤)؛
(٥٨) شریف یوسف، تاریخ فن العمارة العراقیة فی مختلف العصور، ) بغداد ] ١٩٨٢؛
(٥٩) محمد صحتی سردرودی، سیمای سامرّاء: سینای سه موسی ، تهران ١٣٧٤ش؛
(٦٠) سلمان هادی طعمه، تاریخ مرقد الحسین و العباس (علیهماالسلام )، بیروت ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٦١) نوری عبدالحمید عانی، العراق فیالعهد الجلائری ، بغداد ١٩٨٦؛
(٦٢) عباس عزّاوی، تاریخالنقود العراقیة لمابعد العهود العباسیة من سنة ٦٥٦هـ ١٢٥٨م الی سنه ١٣٣٥هـ ١٩١٧م ، بغداد ١٣٣٧/١٩٥٨؛
(٦٣) غازی رجبمحمد، العمارة العربیة فی العصر الاسلامی فی العراق ، بغداد ١٩٨٩؛
(٦٤) عبداللّهبن فتحاللّه غیاثی، التاریخ الغیاثی: الفصل الخامس من سنه ٦٥٦ـ٨٩١ه/ ١٢٥٨ـ ١٤٨٦م ، چاپ طارق نافع حمدانی، بغداد ١٩٧٥؛
(٦٥) محمدبن احمد فاسی، شفاءالغرام بأخبار البلدالحرام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦٦) جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، طغراها و توقیعهای پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی ، سال٤، ش٢ و ٣ (خرداد ـ شهریور ١٣٤٨)؛
(٦٧) قلقشندی؛
(٦٨) عبدالعلی كارنگ، آثار و ابنیه تاریخی شهرستان تبریز ، در آثار باستانی آذربایجان ، ج١، تهران: انجمن آثار ملّی، ١٣٥١ش؛
(٦٩) روی گونثالث د كلاویخو، سفرنامه كلاویخو ، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران ١٣٤٤ش؛
(٧٠) آن ـ ماری كوركیان و ژانپیر سیكر، باغهای خیال: هفت قرن مینیاتور ایران ، ترجمه پرویز مرزبان، تهران ١٣٧٧ش؛
(٧١) عبداللّهبن محمد مازندرانی، رساله فلكیه در علم سیاقت ، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ١٣٣١ش؛
(٧٢) احمدبن حسین منشیقمی، گلستان هنر ، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ١٣٥٩ش؛
(٧٣) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسكی، تاریخ تبریز ، ترجمه و تحشیه عبدالعلی كارنگ، تبریز ١٣٣٧ش؛
(٧٤) دونالد نیوتن ویلبر و لیزا گولومبك، معماری تیموری در ایران و توران ، ترجمه كرامتاللّه افسر و محمدیوسف كیانی، تهران ١٣٧٤ش؛
(٧٥) میرعلیبن میرباقر هروی، مدادالخطوط ، در نجیب مایل هروی، همان منبع؛
(٧٦) James Wilson Allan, "Metalwork", in The Arts of Persia , ed. R. W. Ferrier, New Haven: Yale University Press, ١٩٨٩;
(٧٧) Sheila S. Blair and Jonathan M. Bloom, The art and architecture of Islam: ١٢٥٠-١٨٠٠ , Middlesex, Engl.١٩٩٥, Sheila R. Canby, Persian painting , London ١٩٩٧;
(٧٨) The Dictionary of art , ed. Jane Turner, New York: Grove, ١٩٩٨, s.vv. "Islamic art. III .٤. V. C : Iraq and Iran , C. ١٣٥٠-C. ١٤٠٠" (by Julie Badiee), "Jalayirid", "ibid.١: Ahmad Jalayir" (`by Basil Gray);
(٧٩) Robert Hillenbrand, Islamic architecture: form, function and meaning , Edinburgh ١٩٩٤;
(٨٠) idem, Islamic art and architecture , London ١٩٩٩;
(٨١) Stanley Lane-Poole, Catalogue of Oriental coins in the British Museum , London ١٨٧٥-١٨٩٠, repr. Bologna ١٩٦٧;
(٨٢) H. Mitchell - Brown, "Coins", in The Arts of Persia , ibid;
(٨٣) Helen Philon, "Iraq", in Architecture of the Islamic world , ed. George Michell, London: Thames and Hudson, ١٩٨٤;
(٨٤) H. R. Roemer, "Timur in Iran", in The Cambridge history of Iran , vol.٦, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ١٩٨٦.
/ اكرم ارجح /
تصاویر این مدخل:
نگاره ای از خمسه نظامی : " آمدن خسرو به قصر شیرین " (بغداد، ٧٨٨و٧٩٠) منبع: Sheila R. Canby, Persian Painting, London ١٩٩٤,p.٤٣
خان مرجان منبع: R. Hillenbrand, Islamic Architecture: form, function and meaning Edinburgh ١٩٩٤
نمای داخلی خان مرجان منبع: R. Hillenbrand, Islamic art and architecture, London ١٩٩٩. p.٢١٣