دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٩٢
شَمِربن ذيالجَوْشَن ، كنيهاش ابوسابغه، از تابعين و رؤساى قبيلۀ هَوازِن و از فرماندهان سپاه كوفه در واقعۀ كربلا. وى از تيرۀ بنيعامربن صَعْصَعَه و از خاندان ضِباببن كِلاب بود (رجوع کنید به ابنعبدربّه، ج ٣، ص ٣١٨ـ٣٢٠). ازاينرو، از وى با نسبهايى چون عامرى، ضبابى (ابنعساكر، ج ٢٣، ص ١٨٦؛ صفدى، ج ١٦، ص ١٨٠) و كِلابى (بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٢) ياد كردهاند. در كتابهاى لغت، نام او به صورت شَمِر آمده، اما در نزد عامه مردم به شِمْر معروف است. ظاهرآ، شمر واژهاى عبرى و اصل آن شامر به معناى سامر (افسانهسرا، همصحبت در شبنشينى) است (ابومخنف، ص ١٢٤؛ پانويس ٣). در مورد تاريخ ولادت شمر اطلاع درستى در دست نيست.
پدر شمر (ذوالجوشن) شُرَحبيلبن اَعْوَربن عمرو نام داشت (ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦). دربارۀ سبب نامگذارى او به ذوالجوشن گفته شده است وى نخستين مرد عرب بود كه زره برتن كرد و اين زره را پادشاه ايران به وى داده بود، يا به قولى ديگر، از آنرو ذوالجوشن خوانده ميشد كه سينهاش برآمده بود (فيروزآبادى، ذيل «جشن»). به قولى نيز، نام او جَوشنبن ربيعه بود (ابنسعد، همانجا؛ قس ابنعساكر، ج ٢٣، ص ١٨٦). ذوالجوشن به خواستۀ پيامبر اكرم صلياللّهعليهوآلهوسلم (اسلام آوردن) وقعى ننهاد اما پس از فتح مكه، چون مسلمانان بر مشركان پيروز شدند، اسلام آورد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٧ـ٤٨؛ ابنعساكر، ج ٢٣، ص ١٨٧ـ١٨٨).
از مادر شمر به پليدى ياد كردهاند، تا جايى كه گفتهاند وى هنگام جابهجايى گوسفندانش، به گناه آلوده شد و شمر از راه نامشروع به دنيا آمد. امام حسين عليهالسلام نيز در واقعۀ كربلا، شمر را پسر زن بزچران خطاب كرده است (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٧؛ مفيد، ج ٢، ص ٩٦).
شمربن ذيالجوشن در ابتدا از ياران اميرالمؤمنين على عليهالسلام بود. وى در جنگ صفّين، آن حضرت را يارى كرد و در مبارزه با اَدهمبن مُحرِز باهِلى (از سپاه شام)، صورتش به شدت مجروح گشت (نصربن مزاحم، ص ٢٦٧ـ٢٦٨؛ طبرى، ج ٥، ص ٢٨)، اما بعدآ از على عليهالسلام روى گرداند و از دشمنان پر كينۀ او و خاندانش شد.
شمر هنگام دستگيرى حُجربن عَدى* (از صحابۀ پيامبر و از ياران على عليهالسلام) در سال ٥١، جزو كسانى بود كه نزد زيادبن ابيّه به دروغ شهادت داد كه حجر مرتد شده و شهر را به آشوب كشيده است (رجوع کنید به طبرى، ج ٥، ص ٢٦٩ـ٢٧٠؛ نيز رجوع کنید به حجربن عدى). در حادثۀ كربلا نيز، او از قاتلان و مسببان شهادت امام حسين عليهالسلام بود.
چون مُسلمبن عقيل در سال ٦٠ در كوفه قيام كرد، شمر از جمله افرادى بود كه از طرف عُبيداللّهبن زياد، حاكم كوفه، مأمور شد مردم را از اطراف مسلم پراكنده سازد. وى در سخنانى مسلم را فتنهگر ناميد و كوفيان را از سپاه شام ترساند (رجوع کنید به ابومخفف، ص ١٢٣ـ١٢٤؛ دينورى، ص ٢٣٨ـ٢٣٩؛ ابناثير، ج ٤، ص ٣٠ـ٣١).
پس از آنكه امام حسين به كربلا رسيد، عمربن سعد، فرمانده لشكر كوفه، قصد جلوگيرى از جنگ و خونريزى داشت و به دنبال راه حل مسالمتآميز بود (رجوع کنید به مفيد، ج ٢، ص ٨٧ـ٨٨)، اما شمر، ابنزياد را كه به نظر ميرسيد با قصد ابنسعد موافق است، به جنگ با امام تشويق كرد ( رجوع کنید به ابومخفف، ص ١٨٧ـ١٨٨؛ بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٢؛ طبرى، ج ٥، ص ٤١٤؛ ابنعبدربّه، ج ٤، ص ٣٥٥).
در عصر روز نهم محرّم سال ٦١، شمر با چهار هزار سپاهى و نامۀ تهديدآميزى از سوى ابنزياد، براى عمربن سعد به كربلا رسيد. ابنسعد با ديدن نامه، خطاب به شمر گفت كارى را كه در آن اميد صلاح بود تباه كردى. بااينحال، ابنسعد دستور ابنزياد مبنيبر اخذ بيعت از امام حسين يا جنگ با او را پذيرفت (بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٣؛ طبرى، ج ٥، ص ٤١٤ـ٤١٥؛ ابناعثم، ج ٥، ص ٨٩ـ٩٠؛ ابنجوزى، ص ٢٢٣ـ٢٢٤) و شمر سردار بزرگ سپاه او گرديد (جاحظ، ص ١٢٩). شمر براى حفظ سنّت قبيلهاى و پيوندهاى جاهلى، از آنجا كه با امّ البنين، مادر ابوالفضل عباسبن على عليهالسلام، هم قبيله بود، خواست تا اماننامهاى از ابنزياد براى عباس و برادرانش بگيرد، اما آنها نپذيرفتند و در كنار امام ماندند (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٣ـ٤٨٤؛ مفيد، ج ٢، ص ٨٩؛ ابناثير، ج ٤، ص ٥٦).
صبح روز عاشورا، شمر فرماندهى پهلوى چپ سپاه ابنسعد را برعهده گرفت (بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٧؛ دينورى، ص ٢٥٦؛ مفيد، ج ٢، ص ٩٥) و هنگامى كه با خندق و هيزم مشتعل در اطراف خيمههاى امام عليهالسلام و يارانش روبهرو شد، با امام گستاخانه سخن گفت (رجوع کنید به ابومخنف، ص ٢٠٥؛ بلاذرى، همانجا؛ مفيد، ج ٢، ص ٩٦). پس از آنكه امام عليهالسلام براى تذكر به سپاه كوفه خطبهاى در سابقۀ درخشان خاندانش و بياناتى از رسول اكرم صلياللّهعليهوآلهوسلم در مورد دوستى اهل بيت آغاز نمود، شمر كلام امام را قطع كرد اما حبيببن مظاهر به او پاسخ دندانشكنيداد (رجوع کنید به طبرى، ج ٥، ص ٤٢٥؛ قس ابناعثم، ج ٥، ص ٩٦ـ٩٧). يكبار ديگر زمانى كه زُهَيربن قَين، از ياران امام، به پند و اندرز كوفيان پرداخت و آنان را به يارى امام حسين دعوت كرد، شمر به سوى او تيرى پرتاب نمود و به او اهانت كرد (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٤٨٨ـ٤٨٩؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٢٦).
وقتى عبداللّهبن عُمَير كلبى به شهادت رسيد، شمر به غلام خود (رستم) دستور داد تا با نيزهاى همسر عبداللّه را كه بر بالينش نشسته بود نيز به شهادت رساند (بلاذرى، ج ٢، ص ٤٩٣). شمر، نافعبن هِلال جَمَلى، يار دلاور امام حسين، را پس از جنگى سخت، در حالى كه دو بازوى نافع شكسته بود، اسير كرد و به شهادت رساند (طبرى، ج ٥، ص ٤٤١ـ٤٤٢). پس از شهادت بسيارى از اصحاب امام حسين، دشمنان به سوى خيمهها حمله بردند. شمر نيزه خود را در خيمه امام حسين فروبرد و فرياد زد كه آتش بياوريد تا اين خيمه را با اهلش بسوزانم. امام او را نفرين كرد و حتى دوستش، شَبَثبن رِبعى، نيز او را سرزنش نمود (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٤٩٣؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٣٨). يكبار ديگر در عصر عاشورا و قبل از شهادت امام حسين، شمر قصد داشت به خيمه و خرگاه امام، كه باروبنه و خاندانش در آن بود، حمله كند و آن را به تاراج برد اما امام او را از اين كار برحذر داشت و شمر بازگشت (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٤٩٩؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٥٠؛ ابوالفرج اصفهانى، ص ١١٨). شمر به تيراندازان دستور داد تا بدن امام را هدف قراردهند (مفيد، ج ٢، ص ١١١ـ١١٢). سپس با فرمان او، همه به سوى امام حمله بردند و كسانى از جمله سِنانبن اَنَس و زُرْعَةبن شريك ضربههاى نهايى را بر امام وارد كردند (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٥٠٠؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٥٣؛ مفيد، ج ٢، ص ١١٢؛ ابنطاووس، ص ٥٤).
دربارۀ كسى كه امامحسين را به قتل رساند و سر مبارك آن حضرت را از تن جدا كرد، روايات گوناگونى وجود دارد كه برخى دربارۀ شمر است. به گفتۀ واقدى، شمر امام حسين را كشت و با اسب خود بدن آن حضرت را لگدكوب كرد (بلاذرى، ج ٢، ص ٥١٢؛ نيز خليفةبن خياط، ص ١٤٦؛ ابوالفرج اصفهانى، ص ١١٩؛ ابنحزم، ص ٢٨٧). در برخى روايات گفته شده است كه وى بر سينۀ امام نشست و سر او را از قفا جدا كرد (رجوع کنید به خوارزمى، ج ٢، ص ٤١ـ٤٢؛ نيز مفيد، همانجا؛ ذهبى، حوادث و وفيات ٦١ـ٨٠، ص ١٤؛ صفدى، ج ١٦، ص ١٨٠؛ بلاذرى، ج ٢، ص ٥٠٠ـ٥٠١؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٥٣).
پس از شهادت امام حسين عليهالسلام و غارت و آتش زدن خيمهها، شمر قصر داشت عليبن حسين را كه در بستر بيمارى بود به قتل رساند، اما مانع او شدند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٥، ص ٢١٢؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٥٤؛ مفيد، ج ٢، ص ١١٢ـ١١٣).
در يازدهم محرّم ٦١، ابنسعد دستور داد سر ٧٢ تن شهداى كربلا را از تن جدا كنند و به همراه شمر و تنى چند از فرماندهان سپاه به كوفه، نزد ابنزياد ببرند (بلاذرى، ج ٢، ص ٥٠٣؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٥٦). قبيلههايى كه نبرد كربلا شركت كرده بودند، براى تقرب به ابنزياد، سرهاى شهدا را بين خود تقسيم نمودند. قبيلۀ هوازن، به رهبرى شمر، بيست سر (بلاذرى، ج ٢، ص ٥٠٤؛ طبرى، ج ٥، ص ٤٦٨) و بنا به نقل ابنطاووس (ص ٦٢ـ٦٣)، دوازده سر را به نزد ابنزياد بردند. گفته شده است كه شمر پيشاپيش عمربنسعد سرهاى شهدا را حركت ميداد (دينورى، ص ٢٦٠).
عبيداللّهبن زياد، به فرمان يزيدبن معاويه، اسراى كربلا و سرهاى شهدا را با شمر و همراهانش به سوى يزيد در شام فرستاد (طبرى، ج ٥، ص ٤٦٠؛ دينورى، همانجا). شمر نزد يزيد سخنان توهينآميزى دربارۀ امام و ديگر شهداى كربلا بيان نمود (رجوع کنید به دينورى، همانجا؛ قس طبرى، ج ٥، ص ٤٥٩ و مفيد، ج ٢، ص ١١٨، كه اين سخنان را به زحربن قيس نسبت دادهاند).
پس از بازگشت اهلبيت عليهمالسلام به مدينه، شمر نيز با پايان يافتن مأموريتش به كوفه بازگشت. گفته شده است كه او نماز ميخواند و از خداوند طلب بخشش ميكرد و در توجيه شركت در قتل امام حسين ميگفت كه از امراى خود فرمانبردارى كرده است (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٢٣، ص ١٨٩؛ ذهبى، ميزان، ج ٢، ص ٢٨٠؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٤، ص ٢٥٩ـ٢٦٠).
در پى قيام مختار ثقفى در سال ٦٦، شمر در جنگ عليه او شركت كرد اما مختار وى و ديگر امراى اموى را در جنگ جَبّانة السَبيع (از محلههاى كوفه) شكست داد (بلاذرى، ج ٦، ص ٥٨ـ٥٩؛ طبرى، ج ٦، ص ١٨، ٢٩) و شمر از كوفه گريخت. مختار جمعى را به همراه غلام خود (زِربى) در پى او فرستاد. شمر غلام مختار را كشت (دينورى، ص ٣٠١ـ٣٠٢؛ بلاذرى، ج ٦، ص ٦٥؛ طبرى، ج ٦، ص ٥٢) و به قريهاى به نام ساتيدَما گريخت و از آنجا به قريهاى به نام كَلتانيّه (بين شوش و روستاى صَيمره) رفت (طبرى، همانجا) و نامهاى براى مُصعَببن زبير فرستاد كه آماده جنگ با مختار بود، اما برخى از سپاهيان مختار، شمر را محاصره كردند و در حالى كه يارانش گريخته بودند، او را كشتند و سرش را نزد مختار فرستادند و بدنش را پيش سگان انداختند (بلاذرى، ج ٦، ص ٦٥ـ٦٦؛ طبرى، ج ٦، ص ٥٢ـ٥٣؛ ياقوت حموى، ذيل «كلتانيه»؛ دينورى، ص ٣٠٢، ٣٠٥). مختار نيز سر شمر را براى محمدبن حنفيه فرستاد (دينورى، ص ٣٠٥).
شمر از پدرش روايت كرده و ابواسحاق سبيعى نيز از شمر روايت نموده است، در حالى كه، در منابع اهلسنّت از شمر با نكوهش ياد شده است و گفتهاند كه او از قاتلان امام حسين بوده و شايستگى براى روايت حديث ندارد (ذهبى، ميزان، ج ٢، ص ٢٨٠؛
صفدى، ج ١٦، ص ١٨٠؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٤، ص ٢٥٩). صُمَيلبن حاتمبن شمر، نوادۀ شمر، در اندلس به رياستى دست يافت (ابنحزم، ص ٢٨٧؛
نعنعى، ص ١٢٦).
شمر از جمله انسانهاى ماجراجويى بود كه تهور نيز داشت و در حوادث صرفآ سود شخصى خود را دنبال ميكرد و براى نيل به آن از هيچ عملى روگردان نبود. وى مردى ابرص و زشتروى بود (رجوع کنید به جاحظ، ص ١٢٨ـ١٢٩؛
طبرى، ج ٦، ص ٥٣؛
ابنخلّكان، ص ٦٨؛
ابنعساكر، ج ٢٣، ص ١٩٠). امام حسين عليهالسلام در روز عاشورا به شمر گفت: «رسول خدا راست گفت كه گويا سگ سياه و سفيدى را ميبينم كه خون اهلبيتم را ميآشامد» (ابنخلّكان؛
ابنعساكر؛
قس جاحظ، همانجاها). در زيارت عاشورا از شمر بالعن و نفرين ياد شده است (رجوع کنید به ابنقولويه، ص ٣٢٩).
منابع :
(١) ابناثير، عليبن محمد، الكامل فيالتاريخ، بيروت ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٢) احمدبن اعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣) سبطبن جوزى، تذكرةالخواص، بيروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤) احمدبن عليابن حجر عسقلانى، لسانالميزان، بيروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٥) ابنحزم اندلسى، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمدهارون، بيروت لبنان ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦) ابنخلكان؛
(٧) ابنسعد، طبقات (بيروت)؛
(٨) على ابنطاووس، اللهوف فى قتليالطفوف، نجف ١٣٦٩/١٩٥٠؛
(٩) ابنعبدربه، العقدالفريد، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(١٠) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ عليشيرى، بيروت؛
(١١) جعفربن محمدابن قولويه، كاملالزيارات، چاپ جواد قيّومى، قم ١٤١٧؛
(١٢) هشامبن محمد ابيكلبى، مثالبالعرب، چاپ نجاحطائى، لندن، ١٩٩٨؛
(١٣) ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبييّن، چاپ سيداحمد صقر، قاهره ١٣٦٨/١٩٤٩؛
(١٤) ابو ابيمخفف لوطبن يحيى، وقعةالطف، چاپ محمدهادى يوسفى غروى، قم، ١٣٦٧ش؛
(١٥) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٧ـ٢٠٠٠؛
(١٦) جاحظ، كتاب البرصان و العرجان، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٧) خليفة بن خياط، تاريخ خليفةبن خياط، چاپ مصطفى نجيب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٨) ابوحنيفه دينورى، الاخبارالطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠؛
(١٩) موفقبن احمد خوارزمى، مقتلالحسين، چاپ محمد سماوى، قم ١٣٨١/١٤٢٣؛
(٢٠) ذهبى، تاريخالاسلام، حوادث و وفيات ٦١ـ٨٠ه ، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت ١٤٠٨؛
(٢١) همو، ميزانالاعتدال، چاپ عليمحمد بجاوى، بيروت دارالمعرفه؛
(٢٢) صفدى؛
(٢٣) طبرى، تاريخ، (بيروت)؛
(٢٤) فيروزآبادى، القاموس المحيط؛
(٢٥) محمدبن محمد مفيد، الارشاد، قم، ١٤١٣؛
(٢٦) نصربن مزاحم منقرى، وقعة صفين، چاپ عبدالسلام محمدهارون، قاهره ١٣٨٢؛
(٢٧) عبدالمجيد، نعنعى، تاريخالدولة الاموية فى الاندلس، بيروت ١٩٨٦؛
(٢٨) ياقوت حموى.
/ مرضيه محمدزاده /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٠٩/١١/١٣٨٧