دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٣٥
حسینقلی خان قاجار ، پسر حسینقلیخانِ جهانسوز* و برادر كوچكتر فتحعلیشاه و مدعى سلطنت. وى احتمالا در ١١٩١ به دنیا آمده است. اعتمادالسلطنه (ج ٣، ص ١٣٨١) ذیل وقایع ١١٩٤ سن او را سى ماه نوشته است، ولى به نوشته خاوریشیرازى (ج ٢، ص ١١٥٤)، او دو سال از فتحعلیشاه (متولد ١١٨٥) كوچكتر بوده است. پدر حسینقلیخان پیش از تولد فرزندش كشته شد و مادرش مهدعلیا ــكه فرزندش را در میان تركمانان به دنیا آورده بودــ نام پدر را بر او گذاشت (سپهر، ج ١، ص ٣٢). هدایت (ج ٩، ص ١٩٨) و اعتمادالسلطنه (همانجا) نیز از او با نام حسینقلیخان ثانى یاد كردهاند.
به دستور كریمخان زند، همسر و فرزندان حسینقلیخانِ جهانسوز را از میان تركمانان بردند. پس از درگذشت كریمخان (١١٩٣)، آقا محمدخان از شیراز به مازندران رفت و در ١١٩٤ مهدعلیا را، كه به عقد خویش درآورده بود، با فرزندان او با خود به تهران برد (هدایت، همانجا؛ سپهر، ج ١، ص ٣٣؛ اعتمادالسلطنه، همانجا). آقامحمدخان در ١٢٠٥ براى حسینقلیخان، كه در این هنگام چهارده ساله بود، همسرى اختیار كرد (سپهر، ج ١، ص ٦٣؛ قس ساروى، ص ٢١٣). در ١٢٠٦، حسینقلیخان در جنگ آقامحمدخان با لطفعلیخان زند و تصرف شیراز، همراه وى بود (اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤١٧ـ١٤١٨).
در ١٢١٠، در حمله آقامحمدخان به خراسان، براى تسخیر آن منطقه و نیز در ١٢١١ كه آقامحمدخان براى سركوبى ابراهیم خلیلخان جوانشیر (رجوع کنید به جوانشیر*، خاندان)، حاكم قراباغ، به آذربایجان رفت، حسینقلیخان نیز همراه او بود (هدایت، ج ٩، ص ٢٧٨؛ خاوریشیرازى، ج ١، ص ٤٥ـ٤٦؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٣٦ـ١٤٣٧). در این لشكركشى، ماجراى كشته شدن آقامحمدخان روى داد و حسینقلیخان، با چند نفر از جمله سه تن از فرزندان فتحعلیمیرزا (بعدآ فتحعلیشاه)، از راه رشت راهى تهران شد (ساروى، ص ٢٩٨ـ٢٩٩؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٣٧ـ١٤٣٨).
در ١٢١٢، با آغاز سلطنت فتحعلیشاه، حسینقلیخان به اطاعت وى درآمد و در اجراى اوامر او، علیقلیخان (برادر آقامحمدخان كه دعوى سلطنت میكرد) را به حضور شاه برد و هر دو چشم او را نابینا كرد. همچنین در جنگ با صادقخان شقاقى، از خود شجاعت بسیارى نشان داد كه در نتیجه آن، فتحعلیشاه در ربیعالاول همین سال حكومت فارس را به او سپرد (هدایت، ج ٩، ص ٣٣٣؛ سپهر، ج ١، ص ٨٧؛ فسائى، ج ١، ص ٦٦٨ـ٦٦٩؛ قس اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص :١٤٤٦ ١٢١٣).
حسینقلیخان در حكومت فارس، ابتدا با امرا و اعیان فارس مدارا كرد ولى پس از چندى به قصد سلطنت، دست به اقداماتى زد. نخست با حكام بلوكات رفتار ظالمانهاى در پیش گرفت و از این رهگذر ثروت هنگفتى به دست آورد. سپس گروهى را كه مانع مقصود خود میدانست، زندانى و برخى را نابینا كرد. پس از آن، شیراز را به رستمخان بیات، از نزدیكان خود، سپرد و در محرّم ١٢١٣ به سوى اصفهان رفت. حاجیمحمدحسین صدرِ اصفهانى*، بیگلربیگى اصفهان، از حركت حسینقلیخان آگاه و از شهر خارج شد. فتحعلیشاه نیز، كه متوجه طغیان حسینقلیخان شده بود، از آذربایجان به طرف اصفهان حركت كرد (رجوع کنید به خاورى شیرازى، ج ١، ص ٨٥ـ٨٧؛ سپهر، ج ١، ص ٩٥ـ٩٦؛ فسائى، ج ١، ص ٦٧١ـ ٦٧٢). حسینقلیخان به فراهان رفت و در آنجا چند هزار سپاهى به وى پیوستند. فتحعلیشاه نیز به ساروق، از توابع فراهان، رفت. در این زمان، مهدعلیا (مادر حسینقلیخان) از طغیان فرزند خود آگاه شد، ناچار نزد وى رفت و از او خواست كه دست از این كار بردارد، ولى مؤثر نیفتاد. سپس با وساطت مهدعلیا، شاه حكومت اصفهان را كه حسینقلیخان درخواست كرده بود، به او سپرد. حسینقلیخان بهانه دیگرى گرفت و ادعا كرد كه مملكت باید بین شاه و او تقسیم شود (فسائى، همانجا)، در نتیجه، فتحعلیشاه در صفر ١٢١٣ تصمیم به جنگ گرفت. وى میرزا موسى منجمباشى را پیش حسینقلیخان فرستاد و پیغام داد سپاه تو توان مقابله با سپاه شاه را ندارد، ولى اگر دست از مخالفت بردارى، شاه تو را میبخشد. سرانجام، حسینقلیخان تسلیم شد و به اطاعت شاه درآمد (سپهر، ج ١، ص ٩٧ـ٩٨؛ فسائى، ج ١، ص ٦٧٢ـ٦٧٣).
ظاهراً علت تسلیم حسینقلیخان آگاهى از خیانت امراى سپاهش بود، زیرا در بین سپاهیان او پیكى دستگیر شد با نامههایى خطاب به امراى سپاه كه مُهر حاجیابراهیم كلانتر*، صدراعظم وقت، را داشت. در این نامهها وانمود شده بود كه سران سپاه حسینقلیخان پیش از آن براى فتحعلیشاه نامههایى فرستادهاند. شاه نامه آنان را دیده و بر هم زدن سپاه را صلاح ندانسته و فقط از آنان خواسته است زودتر از دیگران خود را به سپاه فتحعلیشاه برسانند. بدین ترتیب، چارهاندیشى حاجیابراهیم كلانتر به نتیجه رسید. حسینقلیخان در همان سال (١٢١٣) به حكومت سمنان منصوب شد و پس از آن، حاكم كاشان شد. همچنین فتحعلیشاه، براى دلجویى از برادرش به سبب نداشتن فرزند، پسرش محمدتقى میرزا حسامالسلطنه* را به همراه او به كاشان فرستاد (مفتون دنبلى، ص ٤٨؛ خاوریشیرازى، ج ١، ص ١٠١ـ١٠٢). در ١٢١٤ كه فتحعلیشاه به منظور سركوبى نادرمیرزا، پسر شاهرخ افشار، عازم خراسان شد، حسینقلیخان همراه او بود، اما در راه بیمار شد و از ادامه سفر بازماند (خاوریشیرازى، ج ١، ص ١٠٦، ١١٣؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٤٥٢).
در ١٢١٥، حسینقلیخان بار دیگر شورش كرد. شخصى به نام محمدقاسم، از ایل بیرانوند، كه مدعى كیمیاگرى بود، به كاشان رفت. حسینقلیخان او را نزد خود خواند و از او در كار شورش خود كمك خواست (خاوریشیرازى، ج ١، ص ١٥٣ـ ١٥٤؛ سپهر،ج١،ص١١٢). بهتحریك محمدقاسم، حسینقلیخان كسانى را كه موافق طغیان برضد فتحعلیشاه نبودند، زندانى، برخى را نابینا و اموال آنان را ضبط كرد. سپس محمدتقى میرزا حسامالسلطنه را از كاشان به اصفهان فرستاد و اعلام كرد كه وى از جانب فتحعلیشاه به حكومت اصفهان منصوب شده است. بدین ترتیب، حسینقلیخان اصفهان را در اختیار گرفت و اموال مردم را غارت كرد و به نام خویش سكه زد و محمدقاسم را نیز به وزارت خود برگزید. فتحعلیشاه براى سركوب شورش وى عازم اصفهان شد. وقتى حسینقلیخان متوجه حركت شاه شد، براى فراهم آوردن لشكر به طرف سیلاخور رفت. محمدقاسم براى اینكه راه مصالحه حسینقلیخان با فتحعلیشاه را ببندد، از حسینقلیخان خواست تا محمدتقى میرزا حسامالسلطنه (فرزند فتحعلیشاه) را به قتل برساند ولى او نپذیرفت (سپهر، ج ١، ص ١١٢ـ١١٤).
حسینقلیخان پیش از جمعآورى سپاه، با محمدعلیخان (از بروجرد) و آقاجان قاجار (از سیلاخور)، كه مأمور مقابله با او بودند، روبهرو شد، لذا به طرف كمره تاخت. محمدقاسم كه اوضاع را وخیم دید، قصد فرار داشت، ولى دستگیر و زندانى شد. وى پس از دو روز گریخت و به طرف بغداد رفت. حسینقلیخان سپس به طرف قم رفت و به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام پناه برد. فتحعلیشاه نیز به قم رفت. در قم، حسینقلیخان طلب بخشش كرد و مهدعلیا بار دیگر به شفاعت از او پرداخت و شاه پذیرفت. به فرمان شاه، مدتى حسینقلیخان در قم ماند. پس از چندى، مردم قم و زائران از بدرفتارى او شكایت كردند و او به تهران برده شد و در دزآشوب (دزاشیب در منطقه شمیران) زندانى گردید (خاوریشیرازى، ج ١، ص ١٥٧ـ ١٥٩؛ سپهر، ج ١، ص ١١٤ـ١١٥). حسینقلیخان در آنجا مقیم بود تا اینكه مهدعلیا درگذشت. پس از رفع مانع مجازات حسینقلیخان، به دستور شاه او را از هر دو چشم نابینا كردند (خاوریشیرازى، ج ٢، ص ١١٥٥).
خاورى شیرازى (همانجا) و اعتمادالسلطنه (ج ٣، ص ١٤٦١) به تاریخ فوت حسینقلیخان اشاره صریح نكردهاند، اما وى ظاهراً پس از نابینایى چند سال زنده بوده و صاحب دوازده فرزند شده است. در این میان، فسائى (ج ١، ص ٦٨٢)، سال مرگ وى را ١٢١٨ نوشته است. آخرین فرزند حسینقلیخان، كه پس از مرگ وى به دنیا آمد، به نام پدرش نامیده شد (خاورى شیرازى، ج ٢، ص ١١٥٨). به گفته خاوریشیرازى (ج ٢، ص ١١٥٥)، حسینقلیخان باهمت و شجاع بود و بیشتر امرا تا پیش از نابینا شدنش به او متمایل بودند، ولى تلون مزاج سبب شكست او شد.
منابع :
(١) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعیل رضوانى، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(٢) فضلاللّهبن عبدالنبى خاوریشیرازى، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران ١٣٨٠ش؛
(٣) محمدفتحاللّهبن محمدتقى ساروى، تاریخ محمدى (احسنالتواریخ)، چاپ غلامرضا طباطبائیمجد، تهران ١٣٧١ش؛
(٤) محمدتقیبن محمدعلى سپهر، ناسخالتواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید كیانفر، تهران ١٣٧٧ش؛
(٥) حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٦) عبدالرزاقبن نجفقلى مفتون دنبلى، مآثر سلطانیه: تاریخ جنگهاى ایران و روس، تبریز ١٢٤١، چاپ غلامحسین صدریافشار، چاپ افست تهران ١٣٥١ش؛
(٧) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، ملحقات تاریخ روضةالصفاى ناصرى، در میرخواند، ج ٨ـ١٠.
/ فهیمه علیبیگى /