، ج‌ 1، ص‌ 292؛ یول‌، ص‌ 906؛ لاوفر، ص‌ 553؛ سنگر، ص‌ 95). این‌ قول‌ كه‌ A-lo-tin [علاءالدین‌ ؟(، فرستاده سرزمینT, ien-fan )عربستان‌] به‌ دربار پادشاه‌ مینگ‌ در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ از وی‌ چای‌ درخواست‌ كرده‌ (رجوع کنید به برتشنایدر، ج‌ 2، ص‌300؛ لاوفر، همانجا) نیز نمی‌تواند به‌ معنای‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در این‌ قرن‌ در جایی‌ مثل‌ عربستان‌ باشد. به‌ این‌ ترتیب‌، ظاهراً باید گزارشهای‌ مختلف‌ سفرنامه‌نویسان‌ اروپایی‌ را از اواخر قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌، كه‌ مكرراً به‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در شبه‌قاره هند اشاره‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سنگر، ص‌ 96ـ97، 99) و به‌ویژه‌ گزارش‌ اوینگتون‌، كشیش‌ سیاح‌ انگلیسی‌ در 1100 ـ 1101/1689ـ1690 (رجوع کنید به سنگر، ص‌ 99؛ یول‌، ص‌ 908) را نخستین‌ اسناد قابل‌ اعتمادِ حاكی‌ از پیشینه تاریخی‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در نواحی‌ شرقی‌ جهان‌ اسلام‌ تلقی‌ كرد. در مناطق‌ غربی‌ جهان‌ اسلام‌، مثلاً در مراكش‌، این‌ تاریخ‌ را به‌ حدود 1112/1700، در عهد سلطان‌ اسماعیل‌بن‌ شریف‌ (متوفی‌ 1139) یا عهد سلطان‌ محمدبن‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ (متوفی‌ 1204) بازمی‌گردانند (رجوع کنید به د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ ay"Č"؛ فاسی‌، ج‌ 7، ص‌ 2443؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 28، 31، 72ـ73). در قول‌ اخیر، این‌ كه‌ پزشكی‌ مسیحی‌، به‌ زیدان‌بن‌ اسماعیل‌ (عموی‌ سلطان‌ محمد)، كه‌ در اثر افراط‌ در باده‌نوشی‌ بیمار شد، چای‌ را به‌ جای‌ شراب‌ معرفی‌ و توصیه‌ كرد (رجوع کنید به فاسی‌؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، همانجاها)، اولین‌ آشناییهای‌ مغربیان‌ با چای‌ را با مسائل‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ پیوند داده‌ است‌. در عین‌ حال‌ در برخی‌ كشورها، مثلاً در تونس‌ یا كویت‌، این‌ تاریخ‌، بسیار متأخرتر (اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ بیستم‌) است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 96ـ100؛ جمال‌، ص‌ 371). هرچند، در ابتدا چای‌، كمیاب‌، گران‌بها و نوشیدنی‌ای‌ اَشرافی‌ و مختص‌ طبقات‌ مرفه‌ بود، به‌ تدریج‌ با سرعتهای‌ متفاوت‌، در لایه‌های‌ مختلف‌ جوامع‌ اسلامی‌ اشاعه‌ یافت‌ (مثلاً در مراكش‌ این‌ فرآیند در طول‌ دو قرن‌ روی‌ داده‌ است‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌30ـ31) و در حال‌ حاضر، نوشیدنی‌ ملی بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ محسوب‌ می‌شود. مصرف‌ چای‌ در كشورهای‌ اسلامی‌، از آغاز تاكنون‌، همواره‌ روندی‌ روبه‌ رشد داشته‌ چنان‌كه‌ گفته‌ شده‌ (صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ 93، و نمودارهای‌ ص‌ 92، 95ـ96)، در قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ بیستم‌، صرف ‌نظر از اتحاد جماهیر شوروی‌ سابق‌ و هند، كشورهای‌ مصر، مراكش‌، ایران‌، عربستان‌، عراق‌، پاكستان‌ و تركیه‌، عاملان‌ اصلی‌ افزایش‌ مصرف‌ جهانی‌ چای‌ بوده‌اند و همگی‌ از واردكنندگان‌ عمده چای‌ به‌شمار می‌روند (برای‌ نمونه گزارشی‌ از بازارها و میزان‌ واردات‌ چای‌ به‌ تفكیك‌ كشورهای‌ مختلف‌ اسلامی‌ در دهه 1360 ش‌/1980 رجوع کنید به همان‌، ص‌ 208ـ 220). این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ برخی‌ از این‌ كشورها، از جمله‌ هند، اندونزی‌، تركیه‌، بنگلادش‌، ایران‌ و پاكستان‌، از تولیدكنندگان‌ این‌ محصول‌ نیز به‌ شمار می‌آیند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 48؛ سنگر، ص‌ 103؛ فیشر، ص‌ 326؛ قاسمی‌، ص‌ 114). با آن‌كه‌ نوشیدن‌ چای‌ در بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ به‌ صورت‌ عادت‌ در آمده‌ (در تونس‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 96ـ100؛ در مراكش‌، برخی‌ زنان‌ برای‌ خرید چای‌ و برگزاری‌ مهمانی‌ چای‌، وسایل‌ خانه‌ و حتی‌ لباسهای‌ خود را می‌فروختند رجوع کنید به همان‌، ص‌ 159ـ160، به‌ نقل‌ از گوبر؛ برای‌ محبوبیت‌ بیش‌ از اندازه چای‌ نزد مغربیان‌ رجوع کنید به علی‌بیگ‌، ج‌ 1، ص‌ 47ـ 48؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 133، 135، به‌ نقل‌ از شارل‌ دوفوكو) و به‌ مهم‌ترین‌ عنصر در پذیرایی‌ از مهمانان‌ تبدیل‌ شده‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 101، به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌)، این‌ محصول‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ نوآورده‌های‌ دیگر، جریانی‌ از مباحث‌ ناظر به‌ حرام‌ یا حلال‌ بودن‌ فقهی‌ و اجتماعی‌ را از سر گذرانده‌ است‌. برخی‌ علما و فقها و مدرسان‌ مدارس‌ دینی‌ و زعمای‌ صوفیه‌ از این‌ جهت‌ كه‌ مراسم‌ طبخ‌ و مهمانی‌ چای‌ و اجزای‌ فرهنگی‌ و شعائر وابسته‌ بدان‌، مشابه‌ و در امتداد همان‌ سنّت‌ رایج‌ در مراسم‌ باده‌نوشی‌ است‌ (از جمله‌ برگزاری‌ مجلس‌ برای‌ هر دو، وجود ساقی‌ در هر دو مجلس‌، دور دادن‌ چای‌ میان‌ حضار، نوشیدن‌ هر دوی‌ آنها در اقداح‌ و جامها، سرودن‌ اشعار در باره چای‌ بر همان‌ اسلوب‌ سرودن‌ خمریه‌های‌ عرب‌ و جز اینها)، حكم‌ به‌ حرمت‌ آن‌ دادند و برخی‌ دیگر، با این‌ استدلال‌ كه‌ نوشیدن‌ چای‌، جای‌ باده‌نوشی‌ را گرفته‌ و نه‌ سكرآور بلكه‌ هشیاركننده‌ است‌، آن‌ را حلال‌ اعلام‌ كردند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 49؛ حسنین‌باشا، ص‌ 38، 202ـ203). البته‌ حجم‌ فتواهای‌ رسمی‌ و اقوال‌ در باب‌ حرمت‌ شرب‌ چای‌ با حجم‌ انبوه‌ فتواها و اقوال‌ موافق‌ در این‌ باره‌، قابل‌ مقایسه‌ نیست‌. سبتی‌ و لخصاصی‌ دست‌نوشته‌ای‌ نسبتاً مفصّل‌، حاوی‌ تحریمِ فقهی‌ شرب‌ چای‌ را در كتابخانه‌ای‌ در مادرید یافته‌اند كه‌ احمدحامدبن‌ محمد نامی‌، از فقهای‌ موریتانی‌ نگاشته‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌ 199ـ215). از جمله‌ استدلالهای‌ او در تحریم‌ چای‌، علاوه‌ بر مشابهت‌ شرب‌ آن‌ با سنّت‌ شرابخواری‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 203ـ206) اینهاست‌: نوشیدن‌ چای‌، ضررهای‌ جسمی‌ و مالی‌ دربردارد، موجب‌ اتلاف‌ وقت‌ مؤمنان‌ و غفلت‌ آنان‌ از ادای‌ فرائض‌ و به‌ویژه‌ حضور در جماعات‌ می‌شود، در انجام‌ وظایف‌ شغلی‌ مردم‌، اخلال‌ ایجاد می‌كند و این‌كه‌ مهمانی‌ چای‌، مجالی‌ برای‌ اختلاط‌ نامحرمان‌ با یكدیگر و لهوولعب‌ و غیبت‌ كردن‌ و هم‌نشینی‌ با اراذل‌ و انجام‌ گناهان‌ دیگر پدید می‌آورد (همان‌، ص 200ـ201، 205ـ206). چای‌ به‌سبب‌ نداشتن‌ توجیه‌ غذایی‌ مناسب‌، برای‌ برخی‌ مردمانِ مناطقی‌ از جهان‌ اسلام‌، كه‌ عمدتاً از طریق‌ روایتهای‌ صوفیانه‌ با اسلام‌ آشنا شده‌ بودند، به‌ عنوان‌ یك‌ نوشیدنی تفریحی‌ صِرف‌، كه‌ تهیه‌، دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌ نیز ساعتها وقت‌ می‌گرفت‌، به‌ منزله كاری‌ لهو و مصداق‌ تبذیر تلقی‌ می‌شد و این‌، مغایر با درك‌ زاهدانه آنان‌ از اسلام‌ بود. شاعری‌ صوفی‌مسلك‌، با ملاحظه این‌ تبذیر و این‌ كه‌ مغربیان‌، چای‌ را برای‌ حَظِّ نَفْس‌ مصرف‌ می‌كنند، چای‌ نوشی‌ را شهوتِ مُضِر و شهوت‌ شیطان‌ خوانده‌ و تاجران‌ آن‌ را نفرین‌ كرده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌،ص‌ 94ـ95،به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌). حاج‌ عابد بیشوری‌(متوفی‌ 1350)، از مشایخ‌ علما و صوفیان‌ سوس‌، نوشیدنِ چای‌ را ترك‌ و دیگران‌ را نیز از نوشیدن‌ چای‌ و مصرف‌ شكر منع‌ كرد زیرا متقاعد شده‌ بود در خوردن‌ آنها شبهه حرمت‌ هست‌ از آن‌رو كه‌ شنیده‌ بود در اروپا برای‌ تهیه چای‌ [؟] و به‌ویژه‌ شكر، آنها را با استخوانهای‌ مردگان‌ یا خون‌ یا امثال‌ اینها مخلوط‌ می‌كنند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 87، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). این‌ در حالی‌ بود كه‌ در همان‌ روزگار، برخی‌ تحصیل‌كردگان‌ مغربی‌ در اروپا، از كارخانه‌های‌ تهیه شكر دیدن‌ و طرز كار آنها را گزارش‌ كرده‌ بودند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 89ـ 93، به‌ نقل‌ از جعایدی‌ سلاوی‌). گو این‌كه‌ برخی‌ تحریمهای‌ صادره‌ از جانب‌ علما و صوفیان‌ مغربی‌، حائز جنبه‌های‌ سیاسی‌ هم‌ بود (برای‌ نمونه‌ در مورد محمدبن‌ عبدالكبیر كتانی‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 25ـ26). به‌ هر روی‌، چون‌ شكر در مصرف‌ چای‌ نقشی‌ اساسی‌ داشت‌ و این‌ گونه‌ شایعات‌ و اقوال‌ در افواه‌ مردم‌ جاری‌ بود (تا دهه چهلم‌ شمسی‌ در ایران‌ نیز این‌ اقوال‌، رواج‌ داشت‌ رجوع کنید به سقاباشی‌، ص‌ 226ـ 228، 230، 243، و جاهای‌ دیگر)، صدور فتواها و نگارش‌ رسالاتی‌ در اثبات‌ حلال‌ بودن‌ مصرف‌ شكر نیز لازم‌ شد (برای‌ شماری‌ از این‌ فتواها رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 165ـ 196). معمولاً تحریمها به‌طور متقابل‌، با فتواها و به‌ویژه‌ اشعاری‌ پاسخ‌ گفته‌ می‌شدند. مثلاً عبدالوهاب‌ اَدراق‌ (متوفی‌ 1159) طبیب‌ دربار سلطان‌ اسماعیل‌، سلیمان‌بن‌ محمد شفشاونی‌ الحوات‌ (متوفی‌ 1231) از علمای‌ فاس‌، محمد بدرالدین‌ حمومی‌ حسنی‌ (متوفی‌ 1266) از فقهای‌ بزرگ‌ فاس‌، احمدبن‌ عبدالرحمان‌ جشتیمی‌ (متوفی‌ 1327) شاعر و مدرّس‌ در سوس‌، و بسیاری‌ دیگر، رسالات‌ و اشعار متعددی‌ در دفاع‌ از چای‌ و ردِ قول‌ معتقدان‌ به‌ حرمت‌ آن‌ پدید آوردند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 247ـ 258، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). از سوی‌ دیگر، برخی‌ شیوخ‌ صوفیه‌ (به‌ویژه‌ در طریقت‌ درقاویه‌ * و تجانیه‌ *و سنوسیه‌ *) كه‌ برای‌ خانقاههای‌ خود اتاق‌ مخصوص‌ طبخ‌ و صرف‌ چای‌ ایجاد كردند و كسی‌ را به‌ عنوان‌ متولی‌ چای‌ یا چایدار به‌ خدمت‌ گماردند (همان‌، ص‌ 44 و پانویس‌ 49؛ نیز رجوع کنید به حسنین‌باشا، ص‌ 37ـ 38)، یا برخی‌ مدرّسان‌، از جمله‌ ادریس‌بن‌ سلیمان‌ فقیه‌ (1271)، كه‌ پذیرایی‌ از طلاب‌ با چای‌ را به‌ هنگام‌ تدریس‌، در مدارس‌ دینی‌ مغرب‌ باب‌ كردند (ابن‌زیدان‌، ج‌ 2، ص‌20ـ21) عملاً خود در گسترش‌ نوشیدن‌ چای‌ در شمال‌ افریقا و به ‌ویژه‌ در مراكش‌، تأثیرگذار بوده‌اند. به‌این‌ ترتیب‌، چای‌ در حال‌ حاضر، از رایج‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ روزانه جهان‌ اسلام‌ به‌شمار می‌رود هرچند بعد از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، با ورود نوشیدنیهای‌ جدید غربی‌، تا حدی‌ از ابعاد فرهنگی‌ و تشریفاتی‌ شرب‌ چای‌ كاسته‌ شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 53 ـ54). چای‌ موضوع‌ رژیم‌ غذایی‌ دینی‌، مذهبی‌ یا جنسیتی‌ در جهان‌ اسلام‌ نبوده‌ است‌. با این‌ حال‌ به‌ندرت‌ و در برخی‌ مناطق‌، در مورد چای‌ نیز همچون‌ برخی‌ خوردنیها و نوشیدنیهای‌ دیگر (قس‌ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 2، ص‌ 1066)، بعضی‌ ملاحظات‌ جنسیتی‌ معمول‌ داشته‌ می‌شد، مثلاً گزارشهایی‌ در دست‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ انتشار چای‌ در مغرب‌ عربی‌، زنان‌ چای‌ نمی‌خوردند یا آن‌ را دم‌ نمی‌كردند و این‌ نوشیدنی‌، جنبه مردانه‌ داشت‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 45ـ46 و پانویس‌ 55 و 57). از سوی‌ دیگر، گفته‌ شده‌ مردم‌ برخی‌ نواحی‌ مراكش‌، چای‌ سبز را برای‌ قوه جنسی‌ مردان‌، مفید و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را از این‌ لحاظ‌ مضر می‌انگاشتند و در عین‌ حال‌، نوشیدن‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را برای‌ فربه‌ ساختن‌ اندام‌ زنان‌، كارساز تلقی‌ می‌كردند؛ ازاین‌رو تقسیمی‌ جنسیتی‌ در مورد مصرف‌ چای‌ سبز و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ در برخی‌ بخشهای‌ این‌ سرزمین‌ رعایت‌ می‌گردید (رجوع کنید به همان‌، ص‌160ـ161، به‌ نقل‌ از دوپن‌). از لحاظ‌ سِنی‌ نیز به ‌ندرت‌، ترجیحاتی‌ در مصرف‌ چای‌ گزارش‌ شده‌ است‌، مثلاً در میان‌ قبایل‌ طوارق‌* در الجزایر، دور چهارم‌ چای قوری‌ را، كه‌ پس‌ از چند بار آب‌ بستن‌ از غلظت‌ افتاده‌ و عملاً كمترین‌ میزان‌ تئین‌ ممكن‌ را داراست‌، برای‌ كودكانِ حاضر در مهمانی‌ چای‌ در نظر می‌گرفتند (همان‌، ص‌ 156، به‌ نقل‌ از گاست‌ ). در نمونه‌ای‌ دیگر، یكی‌ از سلاطین‌، در نامه‌ای‌ از مربی‌ فرزندان‌ خود خواسته‌، اجازه‌ ندهد كه‌ آنان‌ به‌ نوشیدن‌ چای‌ عادت‌ كنند و فقط‌ باید هفته‌ای‌ یك‌ روز مجاز به‌ چای‌ خوردن‌ باشند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 79ـ81، سند ش‌ 6/4، ك‌ II، كتابخانه حسنیه رباط‌، مورخ‌ 25 رجب‌ 1253). عمومیت‌ مصرف‌ چای‌ در جهان‌ اسلام‌، بدین‌معناست‌ كه‌ این‌ نوشیدنی‌، با كاربردهای مختلف‌، هم‌ در زندگی‌ روزانه‌ و هم‌ در همه مراسم‌ جمعی‌، چون‌ اعیاد، جشنها، مهمانیها و جز آنها كه‌ حداقلِ تناولِ چیزی‌ در آنها رایج‌ است‌، حضور دارد. خانواده‌ها، هر روز صبح‌، بعد از بیدار شدن‌ از خواب‌، هنگام‌ چاشت‌، قبل‌ یا بعد از ناهار یا بعد از نمازظهر، به‌ هنگام‌ عصر یا غروب‌ آفتاب‌ و بعد از شام‌، در دفعات‌ مكرر چای‌ می‌نوشند. غیر از این‌ مصرف‌ روزانه خانوادگی‌، در برخی‌ مناطق‌، مثلاً در صحرا و موریتانی‌، گاه‌ زوجهایی‌ كه‌ به‌ تازگی‌ با یكدیگر ازدواج‌ كرده‌ بودند، بدون‌ حضور دیگر اعضای‌ خانواده‌، در خلوت‌ دو نفره خود بساط‌ چای‌ می‌چیدند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 47 و پانویس‌ 60). در اغلب‌ كشورهای‌ عربی‌، همسایگانِ خانواده‌ای‌ كه‌ به‌ تازگی‌ به‌ محله‌ای‌ نقل‌ مكان‌ كرده‌اند، با پذیرایی‌ از آنان‌ با چای‌ و كلوچه‌ بدیشان‌ خوشامد می‌گویند (جمیل‌، ص‌ 143ـ144). چای‌ از مهم‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ سفره افطار مسلمانان‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌ نیز هست‌ (همان‌، ص‌ 109). غیر از نوشیدن‌ چای‌ در مراسم‌ خواستگاری‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌190) و عروسی‌ (كه‌ گاه‌ موضوعِ آدابی‌ متضمن‌ تبرك‌ و تیمن‌ است‌، برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به هویدی‌، ص‌ 197، 200)، هدیه‌ كردن‌ آن‌ از جانب‌ داماد به‌ خانواده عروس‌ نیز مرسوم‌ بوده‌ است‌ (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 128؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 123ـ 124، به‌ نقل‌ از صبیحی‌). در اعیاد مختلف‌ نیز علاوه‌ بر استفاده‌ از چای‌ به‌ عنوان‌ نوشیدنی‌ عید (طعمه‌، ص‌ 187)، هدیه‌ كردن‌ شكر، چای‌ و ادوات‌ دم‌ كردن‌ و مصرف‌ آن‌ رایج‌ بود (برای‌ نمونه‌ هدیه‌ كردن‌ چای‌ و شكر به‌ سلطان‌ مغرب‌ در عید فطر 1253 رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 81ـ82، سند ش‌ 6/18، ك‌ II ، كتابخانه حسنیه‌). به‌ گزارش‌ میشل‌ دو شنیه‌ (متوفی‌ 1210/1795)، كنسول‌ فرانسه‌ در مغرب‌، مغربیان‌، بیشتر دوست‌ داشتند به‌ جای‌ خریدن‌، چای‌ و شكر را از دیگران‌ هدیه‌ بگیرند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 132). هدیه‌ كردن‌ چای‌ و لوازم‌ آن‌، در دستگاه‌ سلاطین‌ شمال‌ افریقا به‌ عنوان‌ ترفندی‌ برای‌ جلب‌ قلوب‌ حاكمان‌ و رؤسا و معاریف‌ محلی‌، رایج‌ بود (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 43؛ حسنین‌باشا، ص‌ 41) كه‌ از این‌، به‌ سیاست‌ فنجان‌ چای‌ هم‌ تعبیر شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 44 و پانویس‌ 50). نذر كردن‌ چای‌ نیز، به‌ویژه‌ در میان‌ شیعیان‌ عراق‌، رایج‌ است‌. قهوه‌خانه‌داران‌ در روز عاشورا برای‌ حصول‌ حاجات‌ خود، چای‌ رایگان‌ توزیع‌ می‌كنند (طعمه‌، ص‌ 248). زنان‌ بغدادی‌ با دعوت‌ از دوستان‌ و خویشان‌ در یك‌ بعد از ظهر پنج‌شنبه‌ یا ظهر یك‌شنبه‌، مجلس‌ «نذر چای‌ عباس‌» می‌گیرند و با حضور یك‌ مُلّاباجی‌ (مَلَّه)، به‌ خواندن‌ اشعار و ترانه‌های‌ عامیانه‌ با همراهی‌ دف‌ و تنبك‌ می‌پردازند (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 126؛ برای‌ نذری‌ مشابه‌ كه‌ در زیارتگاه‌ علی‌ شرقی‌ در عماره‌ برگزار می‌شود رجوع کنید به طعمه‌، ص‌ 249). چای‌ در عراق‌، عنصر ثابت‌ سفره‌های‌ نذری‌، از جمله‌ سفره الاَیمَّه‌، نیز بوده‌ است‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌250). مراسم‌ مهمانی‌ چای‌. معروف‌ترین‌ مراسم‌ نوشیدن‌ چای‌ در سرزمینهای‌ اسلامی‌، مهمانی‌ چای‌ مردم‌ مراكش‌ و برخی‌ دیگر از مناطق‌ شمال‌ غرب‌ افریقاست‌ كه‌ به‌ویژه‌، نویسندگان‌ اروپایی‌ آن‌ را با دقت‌ و تفصیل‌ بسیار وصف‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 137ـ160). هرچند این‌ مراسم‌ در اصل‌ به‌ عنوان‌ تشریفاتی‌ درباری‌ در دستگاه‌ سلاطین‌ مراكش‌ باب‌ شده‌ بود، به‌تدریج‌ در میان‌ عموم‌ مردم‌ نواحی‌ مغربِ عربی‌ رایج‌ گردید و امروزه‌ هم‌ در منازل‌ شهریان‌ و روستاییان‌، و هم‌ در خیمه‌های‌ بادیه‌نشینان‌ با رعایت‌ آداب‌ معهود اجرا می‌شود. در دربار سلاطین‌ مراكش‌، گروهی‌ به‌نام‌ اصحاب‌/ موالین‌ اتای‌ (متولیان‌ چای‌/ چایداران‌/ چایچیان‌) بودند كه‌ همچون‌ متولیان‌ وضو، متولیان‌ سجاده‌ یا متولیان‌ فراش‌، از كاركنان‌ داخلی‌ قصر محسوب‌ می‌شدند. در رأس‌ این‌ گروه‌، صاحب‌/ مول‌/ مدیر/ مقیم‌ الاتای‌ (چایچی‌/ چاپز) قرار داشت‌ و ظاهراً اولین‌ كسی‌ كه‌ عهده‌دار این‌ منصب‌ شد، احمدبن‌ مبارك‌، ندیم‌ و حاجب‌ سلطان‌ سلیمان‌، بود (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 42ـ43، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). علاوه‌ بر سرپرستی كارِ تهیه‌ و نگهداری‌ مواد و ادوات‌ لازم‌ برای‌ طبخ‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ در مهمانی‌ چای‌، تهیه انواع‌ عرقیات‌ گیاهی‌ و ادویه‌ و شیر و كره‌ و میوه‌ها و شربتها و معجونها و شیرینیهای‌ مختلف‌ برای‌ مصرف‌ سلطان‌، به‌ویژه‌ در جریان‌ سفرهای‌ وی‌، نیز برعهده این‌ چایچی‌ بود (همان‌، ص‌ 77ـ 78، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). البته‌ گاه‌ كه‌ سلطان‌ در خارج‌ از قصر، چای‌ طلب‌ می‌كرد، وظیفه آماده‌ كردن‌ بساط‌ چای‌ را قائدالحنطه‌ (متولی‌ خواربار) برعهده‌ می‌گرفت‌ (همان‌، ص‌ 76ـ77). با تقلید اعیان‌ و اشراف‌ از این‌ رسم‌ درباری‌ وسپس‌ گسترش‌ آن‌ در میان‌ سایر اقشار مردم‌، این‌ وظیفه‌ در هر خانواده‌ بر عهده رئیس‌ خدمتكاران‌ یا عزیزترین‌ خادم‌ هر خانه‌ نهاده‌ شد.البته‌ در بسیاری‌ موارد، كار اصلی‌، یعنی‌ دم‌ كردن‌ چای‌ و تنظیم‌ دقیق‌ مقدار چای‌ و شكر درون‌ قوری‌ یا ریختن‌ چای‌ و شكر در فنجانها را خود سلطان‌، ارباب‌ خانه‌ یا بزرگ‌ خیمه‌ انجام‌ می‌داد (علی‌بیگ‌،ج‌ 1، ص‌ 47ـ 48؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 78ـ79؛ گیمو، ص 99ـ 100). در جریان‌ طبخ‌ چای‌، همیشه‌ چایچی‌ (خواه‌ سلطان‌ و ارباب‌ خواه‌ خادمِ مسئولِ این‌ كار)، چند بار، چای‌ را قبل‌ از تعارف‌ به‌ مهمانان‌ می‌چشید تا از كیفیت‌ مطلوب‌ آن‌ آگاهی‌ و اطمینان‌ یابد (همانجاها). مراسم‌ مفصّل‌ و وقت‌گیر مهمانی‌ چای‌ در میان‌ مردم‌، كه‌ گاه‌ نیمی‌ از طول‌ روز را اشغال‌ می‌كرده‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 159ـ160، به‌ نقل‌ از گوبر)، با بحثهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و نیز مذاكرات‌ متداول‌ در محافل‌ خانوادگی‌ و دوستانه‌ همراه‌ بوده‌ است(لیرد، ص‌240). بنا بر سنّت‌، برخی‌ مردمان‌ شمال‌ افریقا معتقدند چایچی‌ نباید برده‌، سیاه‌پوست‌، فقیر، نابینا یا عقب‌مانده ذهنی‌ یا جسمی‌ یا از لایه‌های‌ فرودست‌ اجتماعی‌ (در مراكش‌ از خانواده‌های‌ حرطانیه‌ رجوع کنید به مزیان‌، ص‌ 264ـ 268) باشد؛ مرد آزاد نباید برای‌ بنده‌ چای‌ دم‌ كند و چایچی‌ باید تمامی‌ كارهای‌ آماده‌سازی‌ وسایل‌، دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ را با دست‌ راست‌ خود انجام‌ دهد (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 45، 156، به‌ نقل‌ از گاست‌). در مراكش‌ و لیبی‌ همه حاضران‌ در مهمانی‌ چای‌، باید سه‌ فنجان‌ پشت‌ سر هم‌ چای‌ بنوشند و رد كردن‌ تعارفِ چای‌، به‌ویژه‌ پیش‌ از نوشیدن‌ این‌ سه‌ فنجان‌، مؤدبانه‌ نیست‌ (لیرد، ص‌ 238؛ حسنین‌باشا، ص‌ 135؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 136؛ به‌ نقل‌ از لویس‌ توماس؛ گیمو، ص‌100). به‌ گزارش‌ هورخرونیه‌ (رجوع کنید به شیمل‌، ص‌ 76)، در عربستان‌ مهمان‌ باید پس‌ از چند بار نوشیدن‌ چای‌، حتماً در دورِ فرد (پس‌ از سه‌ یا پنج‌ بار) از نوشیدن‌ باز ایستد تا رقم‌ نهایی‌ زوج‌ نباشد. در میان‌ طوارق‌ الجزایر، رد كردن‌ دور دوم‌ یا سوم‌ چای‌، پس‌ از نوشیدن‌ در دور اول‌ به‌ منزله اسائه ادب‌ شدید به‌ میزبان‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 156، به‌ نقل‌ از گاست‌). تعارف‌ دور پنجم‌ و ششم‌ چای‌، كه‌ دیگر بسیار كمرنگ‌ شده‌ است‌، گاه‌ در مغرب‌ به‌ معنای‌ تمایل‌ میزبان‌ به‌ اتمام‌ مهمانی‌ است‌ (رجوع کنید به همانجا). رایج‌ترین‌ افزودنی‌ به‌ چای‌ در شمال‌ افریقا، نعناع‌ است‌ كه‌ معمولاً آن‌ را در حجم‌ زیاد به‌ چای‌ اضافه‌ می‌كنند، چنان‌كه‌ طعم‌ اصلی‌ چای‌ عملاً از بین‌ می‌رود (لیرد، ص‌ 239). ظاهراً در تونس‌، نعناع‌ را فقط‌ به‌ چای‌ سبز می‌افزایند و هرگز به‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ نعناع‌ اضافه‌ نمی‌كنند. در این‌ كشور، مصرف‌ چای‌ با كاكائو نیز رایج‌ بوده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 159، به‌ نقل‌ از گوبر). افزودن‌ لیمو، بالنگ‌ و عنبر و گلاب‌ به‌ چای‌ نیز در شمال‌ افریقا رواج‌ دارد (لیرد، همانجا؛ حسنین‌باشا، ص‌ 47، 125). در شرق‌ جهان‌ اسلام‌، از عربستان‌ تا چین‌، بیشتر با لیمو، دارچین‌، هِل‌، زعفران‌ و زنجبیل‌ به‌ چای‌ طعم‌ می‌دهند (رجوع کنید به جمیل‌، ص‌ 161؛ فنگ‌جین‌ یوان‌، ص‌ 221). در ادوار اخیر به‌ تقلید از غربیان‌، نوشیدن‌ چای‌ با شیر نیز رایج‌ شده‌ است‌ (جمیل‌، همانجا؛ طعمه‌، ص‌ 332). آلات‌ و ادوات‌ لازم‌ برای‌ دم‌ كردن‌ و نوشیدن‌ چای‌، متنوع‌ است‌: سینی‌ (صینیه‌)، دستمال‌ (مندیل‌) یا پوشش‌ پارچه‌ای‌ روی‌ سینی‌، قوری‌ (در انواع‌ مختلف‌)، كتری‌، پیاله‌ یا استكان‌ یا فنجان شیشه‌ای‌ یا چینی‌ یا سفالی‌، نعلبكی‌ یا زیردستی‌ برای‌ استكان‌ و فنجان‌، پیاله‌ای‌ فلزی‌ برای‌ شستن‌ چای‌ خشك‌ پیش‌ از دم‌ كردن‌ آن‌، چای‌ صاف‌كن‌، چایدان‌ فلزی‌ یا چرمی‌ یا پارچه‌ای‌، شكردان‌، عنبردان‌ (گوی‌ فلزی‌ حاوی‌ عنبر كه‌ با قلابی‌ كوچك‌ آن‌ را به‌ قسمت‌ داخلی‌ قوری‌ می‌آویزند)، قندشكن‌ (برای‌ شكستن‌ كله‌قند)، قیچی قند (برای‌ ریز كردن‌ قطعات‌ بزرگ‌تر قند)، نعناع‌دان‌، منقلِ فلزی‌ یا گِلی‌، دَمی‌ برای‌ افروختن‌ زغال‌ در منقل‌، ظرف‌ و طَبَقی‌ برای‌ انواع‌ شیرینی‌، گلابدان‌، بخوردان‌، قنددان‌، قاشق‌ كوچك‌، دستگیره پارچه‌ای‌ و سماور *زغالی‌ یا نفتی‌ یا برقی‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 103ـ104، 401ـ403؛ صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 125ـ126؛ طعمه‌، ص‌ 307؛ لیرد، ص‌ 238). چای‌، خواص‌ و آداب‌ و رسوم‌ دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌، موضوعِ اشعار بسیاری‌ به‌ زبانها و گویشهای‌ مختلف‌ رایج‌ در سرزمینهای‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌، به‌ویژه‌ به‌ عربی‌ و بربری‌ در افریقای‌ مسلمان‌، بوده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌، بن‌سید المختار یك‌ تك‌نگاری‌ در باره ادبیات‌ چای‌ در موریتانی‌ دارد، سبتی‌ و لخصاصی‌، فهرست‌ منابع‌، ص‌ 436). موضوع‌ بخشی‌ از این‌ اشعار، تحریم‌ چای‌ یا نقد و رد این‌ تحریمهاست‌ (برای‌ نمونه‌ اشعار ابوبكربن‌ احمد تَنْدَقی‌، و اشعار زین‌بن‌ محمد مختار در ردِّ آن‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 321). یكی‌ دیگر از مضمونهای‌ اصلی‌ آثار ادبی‌ در باره چای‌، صفات‌ و ویژگیهایی‌ بود كه‌ برای‌ یك‌ چایچی‌ مطلوب‌ در نظر گرفته‌ می‌شد، از جمله‌ مهارت‌ در مقایسه‌ و وزن‌ كردن‌ و اندازه‌گیری‌، رعایت‌ اعتدال‌، وقار و تواضع‌ و رعایت‌ نظافت‌ بدن‌ و لباس‌ و آراستگی‌ ظاهر (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 45). عبداللّه‌بن‌ محمد (متوفی‌ بعد از 1380) در قطعه‌ شعری‌، بر اهمیت‌ پاكیزگی‌ برای‌ چایچی‌ تأكید كرده‌ و با دقت‌ و جزءپردازی‌، انواع‌ تخلفات‌ بهداشتی‌ ممكن‌ در فرایند طبخ‌ چای‌ را یادآور شده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 105ـ106، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). مناظره میان‌ كتری‌ و قوری‌، دشمنی‌ میان‌ قهوه‌ و چای‌ (چون‌ چای‌ جای‌ قهوه‌ را كه‌ پیش‌ از آن‌ در جهان‌ اسلام‌ رایج‌ شده‌ بود گرفت‌) و شكایت‌ آنها از یكدیگر نزد قاضی‌ یا مناظره این‌ دو رقیب‌ نیز از مضمونهای‌ رایج‌ در این‌ گونه‌ اشعار است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 337ـ340؛ عبدالحمید كنین‌، ص‌ 104 ـ 105). شمار اشعاری‌ كه‌ در باره چای‌ و لوازم‌ و مراسم‌ آن‌ در مغرب‌ عربی‌ سروده‌ شده‌ و به‌ صورت‌ ترانه‌های‌ معروف‌ توسط‌ خوانندگان‌ محلی‌ اجرا شده‌، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 295ـ373؛ به‌ویژه‌ رجوع کنید به همان‌، فهرست‌ صفحه‌های‌ موسیقی‌، ص‌ 440، 446). منابع‌: (13) ابن‌زیدان‌ (عبدالرحمان‌بن‌ محمد)، اتحاف‌ اعلام‌الناس‌ بجمال‌ اخبار حاضره مكناس‌، رباط‌ 1347ـ1352؛ (14) ابوریحان‌ بیرونی‌، الصیدنه؛ (15) محمد عبدالهادی‌ جمال‌، الحرف‌ و المهن‌ و الانشطه التجاریه القدیمه فی‌ الكویت‌، كویت‌ 2003؛ (16) نینا جمیل‌، الطعام‌ فی‌ الثقافه العربیه، لندن‌ 1994؛ (17) احمدمحمد حسنین‌باشا، رحله فی‌ صحراء لیبیا 1923، چاپ‌ علی‌ احمد كنعان‌، بیروت‌ 2004؛ (18) عبدالاحد سبتی‌ و عبدالرحمان‌ لخصاصی‌، من‌ الشای‌ الی‌ الاتای‌: العاده و التاریخ‌ ، رباط‌ 1999؛ (19) علی‌اكبر سقاباشی‌، راهنمای‌ نجات‌ از مرگ‌ مصنوعی، تهران‌ 1349 ش‌؛ (20) سلیمان‌ سیرافی‌، اخبار الصین‌ و الهند، چاپ‌ ابراهیم‌ خوری‌، بیروت‌ 1411/1991؛ (21) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌، [تهران‌( 1370 ش‌؛ (22) صالح‌عبود كاظم‌، «الشای‌ و القهوه فی‌ تقالید الشعوب‌»، التراث‌ الشعبی، سال‌ 7، ش‌ 8 ـ9 (1396)؛ (23) سلمان‌ هادی‌ طعمه‌، كربلاء فی‌ الذاكره، بغداد 1988؛ (24) عبدالحمید كنین‌، «من‌ المفكره الشعبیه»، التراث‌ الشعبی، سال‌ 1، ش‌ 1 (سپتامبر 1963)؛ (25) عبدالكبیربن‌ مجذوب‌ فاسی‌، تذكره المحسنین‌ بوفیات‌ الاعیان‌ و حوادث‌ السّنین، در موسوعه اعلام‌ المغرب‌، ج‌ 7، چاپ‌ محمد حجّی‌، بیروت‌: دارالمغرب‌ الاسلامی‌، 1417/1996؛ (26) فنگ‌جین‌ یوان‌، فرهنگ‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ در چین‌ ، ترجمه محمد جواد امیدوارنیا، تهران‌: الهدی‌، )بی‌تا.]؛ (27) صابر قاسمی‌، تركیه، تهران‌: وزارت‌ امورخارجه‌، دفتر مطالعات‌ سیاسی‌ و بین‌المللی‌، 1374 ش‌؛ (28) احمد مزیان‌، فجیج‌ «فكیك‌»: مساهمه فی‌ دراسه المجتمع‌ الواحی‌ المغربی‌ خلال ‌القرن‌ التاسع‌ عشر ( 1903-1845 )، رباط‌ 1988؛ (29) فهمی‌ هویدی‌، الاسلام‌ فی‌ الصین‌، كویت‌ 1401 / 1981؛ (30) Ali Bey, Travels of Ali Bey in Morocco, Tripoli, Cyprus, Arabia, Syria, and Turkey, between the years 1803 and 1807, Reading, UK. 1993; (31) E. Bretschneider, Mediaeval researches , London 1967; (32) Cathay and the way thither: being a collection of medieval notices of China , translated and edited by Henry Yule, new edition, revised by Henri Cordier, Taipei: Chإng-Wen, 1966; (33) EI 2 , s.vv. "Arabiyya. A. III.3: the Western dialects" (by PH. Marµais), "Čay" (by G.S. Colin), "Ghidha'" (by M. Rodinson); (34) W. B. Fisher, The Middle East: a physical social and regional geography , London 1976; (35) Pierre Guillemot, "The Moroccan way of life" in Fodor's Morocco 1974 , ed. Eugene Fodor and William Curtis, New York: David Mckay Company, 1974; (36) Berthold Laufer, Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran , Taipei 1967; (37) Arthur Leared, Morocco and the Moors: being an account of travels, with a general description of the country and its people , London 1985; (38) Satya Prakash Sangar, Food and drinks in Mughal India , New Delhi 1999; (39) Annemarie Schimmel, Deciphering the Signs of God: a phenomenological approach to Islam , Albany, NY, 1994; (40) Henry Yule, Hobson-Jobson: a glossary of colloquial Anglo-Indian words and phrases, and of kindred terms, ed. William Crooke, London 1903. / ابراهیم‌ موسی‌پور / 3) ابعاد فرهنگی‌ و اجتماعی‌ در ایران‌. مصرف‌ چای‌ در ایران‌، تا قرن‌ دهم‌ از حوزه كاربردهای‌ دارویی‌ فراتر نرفت‌ و پس‌ از این‌ تاریخ‌ نیز، هم‌ در طب‌ سنّتی‌ و هم‌ در طب‌ عامیانه‌، استفاده دارویی‌ آن‌ كمابیش‌ ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 30). با توجه‌ به‌ مستندات‌ حاكی‌ از رواج‌ مصرف‌ تفریحی‌ و غیردارویی‌ چای‌ در ایران‌ عصر صفوی‌ (رجوع کنید به ادامه مقاله‌)، به‌ نظر می‌رسد كه‌ آغاز این‌ نوع‌ مصرف‌ چای‌ باید كمی‌ پیشتر از این‌ دوره‌، یعنی‌ دست‌ كم‌ در اواخر دوره حكومت‌ قراقوینلوها (حك: 777ـ873)، بوده‌ باشد. نخستین‌ گزارشهای‌ روشن‌ از رواج‌ نوشیدن‌ غیردارویی‌ چای‌ و پیدایش‌ چایخانه‌ در ایران‌ از آنِ آدام‌ اولئاریوس‌، سفیر دوك‌ هلشتاین‌ آلمان‌، در زمان‌ شاه‌ صفی‌ (حك:1038ـ1052) است‌. به‌ نوشته او (ص‌ 240ـ241)، چای‌ ختایی‌خانه‌، همچون‌ میخانه‌ و قهوه‌خانه‌، مكانی‌ تفریحی‌ بوده‌ كه‌ در آن‌، آب‌ داغ‌ ناشناخته‌ای‌ می‌نوشیدند و در ضمن‌ نوشیدن‌ آن‌، نرد و شطرنج‌ بازی‌می‌كردند. بنا بر شرح‌ او، به‌ نظر می‌رسد كه‌ چایخانه‌روها از دو گروه‌ دیگر شاخص‌تر بوده‌ و احتمالاً جایگاه‌ اجتماعی‌ بالاتری‌ داشته‌اند. اولئاریوس‌ گزارش‌ داده‌ است‌ كه‌ در چایخانه‌های‌ اصفهان‌، آب‌ سیاه‌ رنگ‌ داغی‌ می‌نوشند كه‌ از پختن‌ گیاهی‌ به‌ دست‌ می‌آید كه‌ تاتارهای‌ ازبك‌ از چین‌ می‌آورند (ص‌ 275ـ 276). او با این‌ گزارش‌، به‌ نوعی‌، بر اینكه‌ چای‌ حداقل‌ در آن‌ روزگار در شمار كالاهای‌ تجاری‌ مسیر بازرگانی‌ جاده ابریشم‌ بوده‌ تصریح‌ كرده‌ است‌ و طبعاً جستجوی‌ نقش‌ انگلیسیها در وارد ساختن‌ چای‌ از هند به‌ جنوب‌ ایران‌ وجهی‌ نخواهد داشت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 11، 33)؛ با این‌ حال‌، از اوایل‌ دوره قاجار، مسیر ورود چای‌ به‌ ایران‌، در نتیجه غلبه انگلیسیها بر بازرگانی‌ حوزه اقیانوس‌ هند، تغییر كرد و هم‌ زمان‌ با گسترش‌ تولید چای‌ در هندوستان‌، واردات‌ آن‌ از مرزهای‌ جنوبی‌ ایران‌ افزایش‌ یافت‌ به‌ طوری‌ كه‌ از این‌ به‌ بعد، صفت‌ ختایی‌ از نام‌ چای‌ زدوده‌ شد (همان‌، ص‌ 34). در واقع‌، تا اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌ هنوز مصرف‌ چای‌ در همه سطوح‌ جامعه ایرانی‌ رواج‌ نیافته‌ بود و بیشتر در میان‌ اقشار فرادست‌ اجتماعی‌ نوشیده‌ می‌شد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 1، ص‌ 264، 406؛ پولاك‌، ص‌ 445؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 35ـ 39)، ولی‌ با واردات‌ انبوه‌ این‌ محصول‌ (برای‌ واردات‌ و مصرف‌ چای‌ در ایران‌ دوره قاجاری‌ رجوع کنید به فلور، ص‌ 47ـ100) و احتمالاً برنامه‌ریزی‌ شركتهای‌ انگلیسی‌ برای‌ تأمین‌ بازار مصرف‌ بزرگ‌ چای‌ در ایران‌ (رجوع کنید به همانجا)، در مدتی‌ كوتاه‌ مصرف‌ چای‌ از دایره انحصار اعیان‌ و اشراف‌ خارج‌ شد و به‌ صورت‌ نوشیدنی‌ همگانی‌ ایرانیان‌ در آمد (رجوع کنید به پولاك‌، همانجا؛ هولتسر، ص‌ 23 ـ 24). گفته‌ شده‌ است‌ میزان‌ واردات‌ چای‌ و قند و شكر در اواخر قرن‌ سیزدهم‌ به‌ یك‌ سوم‌ كل‌ واردات‌ كشور رسید (اشرف‌، ص‌ 91). از این‌ دوره‌، به‌ تدریج‌، چای‌ جای‌ قهوه‌ *را در قهوه‌خانه‌های‌ ایران‌ گرفت‌ (رجوع کنید به اورسول‌، ص‌ 116؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 39). افزایش‌ مصرف‌ چای‌، برخی‌ بازرگانان‌ ایرانی‌ دست‌اندركار واردات‌ آن‌ را به‌ فكر كشت‌ و فرآوری‌ چای‌ در داخل‌ كشور انداخت‌. ابتدا حاج‌محمدحسین‌ اصفهانی‌ امین‌الضرب‌ در 1302 بذر چای‌ را از چین‌ به‌ اصفهان‌ بُرد، ولی‌ در كار كشت‌ و تولید آن‌ توفیق‌ نیافت‌ (كاظمی‌،ص‌35، پانویس‌1؛میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 43ـ44؛ قس‌ د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌". III "Filaha). پانزده‌ سال‌ بعد، شاهزاده‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ *، سركنسول‌ ایران‌ در هندوستان‌، به‌ تشویق‌ مظفرالدین‌شاه‌ قاجار (حك:1313ـ1324) تلاش‌ كرد كه‌ چندین‌ صندوق‌ بذر و سه‌ هزار اصله‌ نهال‌ چای‌ را از هند به‌ ایران‌ وارد كند (رجوع کنید به كاشف‌السلطنه‌، ص‌213؛ كاظمی‌، ص‌32ـ33). سرانجام‌، با گذراندن‌ مشكلاتی‌ كه‌ طبعاً از اقدام‌ او برای‌ شكستن‌ انحصار استعمار انگلیس‌ در تولید چای‌ در هند ناشی‌ می‌شد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 45ـ 47)، بذرها و نهالها در 1319 به‌ گیلان‌ ــ كه‌ آب‌ و هوای‌ آن‌ برای‌ كشت‌ چای‌ مناسب‌ تشخیص‌ داده‌ شد ــ انتقال‌ یافت‌ اما مخالفتهای‌ سیاسی‌ ـ تجاری‌ حامیان‌ انحصار انگلیس‌ در تجارت‌ و تولید چای‌ از یك‌ سو، و ناآشنایی‌ كشاورزان‌ با این‌ محصول‌، كشت‌ چای‌ را در ایران‌ به‌ تأخیر انداخت‌، تا این‌ كه‌ با پیگیریهای‌ كاشف‌السلطنه‌ و حمایتهای‌ سپهدار اعظم‌ تنكابنی‌، حاكم‌ وقت‌ گیلان‌، نخستین‌ باغهای‌ چای‌ ایران‌ در 1321 در لاهیجان‌ احداث‌ گردید و طی‌ چند سال‌ در گیلان‌ و مازندران‌ زمینهای‌ بیشتری‌ به‌ كشت‌ این‌ محصول‌ اختصاص‌ یافت‌ (رجوع کنید به صدیق‌الممالك‌، ص‌ 401؛ كاشف‌السلطنه‌، ص‌214؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌47ـ 48؛ كاظمی‌، ص‌69). در 1325 مجلس‌اول‌ شورای‌ ملی‌، به‌پیشنهاد كاشف‌السلطنه‌، ایجاد اولین‌ كارخانه چای‌ ایران‌ را تصویب‌ كرد (كاظمی‌،ص‌ 84؛ این‌ كارخانه‌ در 1312 ش‌ در لاهیجان‌ ساخته‌ شد رجوع کنید به صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ 7). در 1326، كاشف‌السلطنه‌، كتابچه‌ای‌ به‌ نام‌ رساله دستورالعمل‌ زراعت‌ چای‌ در رشت‌ منتشر كرد و در 1344، برای‌ كسب‌ دانش‌ بیشتر در فنون‌ كشت‌ و تولید چای‌، به‌ چین‌ رفت‌ و چهار كارگر متخصص‌ چینی‌ را، به‌ عنوان‌ كارشناس‌ تولید چای‌، استخدام‌ و روانه ایران‌ كرد (نوزاد، ص‌ 15؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 48ـ49). در 1319 ش‌ اولین‌ بنگاه‌ چای‌، به‌ منظور حمایت‌ از چای‌كاران‌، تأسیس‌ شد و در 1337 ش‌، سازمان‌ چای‌ كشور، برای‌ مباشرت‌ در امر تولید و توزیع‌ چای‌، ایجاد گردید (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 50، نیز رجوع کنید به ص‌ 165، پانویس‌ 65؛ صادقی‌ فروشانی‌، همانجا). به‌ مناسبت‌ تلاشهای‌ وافر كاشف‌السلطنه‌، مقبره او در لاهیجان‌ به‌ موزه تاریخ‌ چای‌ ایران‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به مظلوم‌، ص‌ 47ـ57). چای‌كاری‌ در شمال‌ ایران‌ در درون‌ مناسبات‌ سنّتی‌ تولید كشاورزی‌ منطقه‌ قرار گرفت‌ و از این‌رو تغییری‌ در عوامل‌ و روابط‌ تولید ایجاد نكرد. كشت‌ چای‌، با وجود رواج‌ و فراگیری‌، هرگز جانشین‌ كشت‌ برنج‌، كه‌ قوت‌ اصلی‌ مردم‌ این‌ مناطق‌ بود، نشد به‌ طوری‌ كه‌ ظاهراً در هیچ‌ جا شالیزارها به‌ باغ‌ چای‌ تبدیل‌ نگردید. مالكیت‌ و تقسیم‌ و توزیع‌ آب‌ همچنان‌ به‌ كشت‌ برنج‌ وابسته‌ است‌، سهمی‌ از آب‌ كشاورزی‌ به‌ باغهای‌ چای‌ تعلق‌ نمی‌گیرد و كشت‌ چای‌ به‌ صورت‌ دیم‌ انجام‌ می‌شود یا برای‌ آبیاری‌ آن‌ از آب‌ چاه‌ استفاده‌ می‌شود (بازن، ج‌ 1، ص‌ 159ـ 160؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 54). بساط‌ و وسایل‌ چای‌. در شهرها و روستاهای‌ ایران‌، هر صبح‌ و ظهر و شام‌، كه‌ سه‌ وعده اصلی‌ غذا و چای‌ خوردن‌ است‌، اهل‌خانه‌ گردِ سفره غذا و بساط‌ چای‌ می‌نشینند. بساط‌ چای‌ شامل‌ سماور*، قوری‌/ غوری‌، سینی‌ و كاسه زیرسماوری‌، سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌، چایدان‌، قندان‌، شكردان‌، صافیچای‌ و قاشق‌ چای‌خوری‌ است‌. افزون‌ بر اینها، تكه‌های‌ پارچه‌ای روقوری‌، زیرسماوری‌ و غیره‌، بسته‌ به‌ سلیقه‌ و هنر زنِ خانه‌ و ثروت‌ و امكانات‌ خانواده‌، از گلدوزی‌ تا ترمه‌ و سوزنی‌ یراق‌دوزی‌ شده‌، جزو بساط‌ چای‌ است‌ (شهری‌باف‌، ج‌ 3، ص‌ 317 ـ 319؛ پاینده‌، ص‌ 64ـ 65؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 120ـ123). ظرفهای‌ چای‌خوری‌. ظرفهای‌ چای‌خوری‌ از جنسهای‌ مختلف‌ و به‌ شكلهای‌ گوناگون‌، از جمله‌ فنجانها و پیاله‌های‌ سفالی‌، در ایران‌ رواج‌ داشته‌ است‌. به‌ این‌ لحاظ‌ اصطلاح‌ یك‌ فنجان‌ چای‌ یا یك‌ پیاله‌ و یك‌ كاسه‌ چای‌ در جاهای‌ گوناگون‌ به‌ كار می‌رود. امروزه‌ استكان‌ با نعلبكی‌ عمومی‌ترین‌ ظرف‌ نوشیدن‌ چای‌ است‌. عادت‌ برخی‌ چنان‌ است‌ كه‌ چای‌ را از استكان‌ به‌ داخل‌ نعلبكی‌ می‌ریزند و با نعلبكی‌ می‌خورند. در این‌ شیوه‌، كه‌ روش‌ سنّتی‌ چای‌ خوردن‌ در ایران‌ است‌، داغی چای‌ ملایم‌ می‌شود. در میان‌ اعیان‌، استفاده‌ از گیره‌ یا گالش‌ استكان‌ (قالب‌ فلزی‌ دسته‌داری‌ كه‌ استكان‌ را در خود نگه‌ می‌دارد) نیز رایج‌ بوده‌ است‌. این‌ وسیله‌، نخست‌ در شمار نشانه‌های‌ اشرافیت‌ بود. گیره استكان‌ از جنس‌ ورشو ساخت‌ بروجرد، نقره ساخت‌ مناطق‌ گوناگون‌، به‌خصوص‌ نقره‌های‌ ملیله‌كاری‌ زنجان‌ و حتی‌ گیره‌های‌ طلاكاری‌ مزین‌ به‌ سنگهای‌ گران‌ بها، به‌ تناسب‌ ثروت‌ و اعتبار اجتماعی‌ خانواده‌ها، به‌ كار برده‌ می‌شد. بعدها همچنان‌ كه‌ چای‌ همگانی‌ شد، گیره استكان‌ نیز از جنسهای‌ كم‌ بهاتر ساخته‌ شد و در خانه‌های‌ گروههای‌ مختلف‌ اجتماعی‌ در شهرها مورد استفاده‌ قرار گرفت‌، اما در قهوه‌خانه‌ها گیره استكان‌ جای‌ نعلبكی‌ را نگرفت‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 123ـ124؛ ریچاردز، ص‌ 166ـ167). آداب‌ و شیوه‌های‌ پذیرایی‌ با چای‌. دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ از مهمانان‌ با آن‌ در خانه‌ها برعهده دختران‌ و زنان‌ است‌. تا سه‌ چهار دهه پیش‌، بزرگ‌ترها و مردان‌ در پذیرایی‌ با چای‌ مقدّم‌ داشته‌ می‌شدند. در روستاها و شهرهای‌ كوچك‌، هنوز هم‌ این‌ تقدم‌ رعایت‌ می‌شود. اما امروزه‌ در تهران‌ و در شهرهای‌ بزرگ‌ و در میان‌ برخی‌ گروههای‌ اجتماعی‌، تحت‌ تأثیر آداب‌ غربی‌، زنان‌ در پذیرایی‌، و از جمله‌ در پذیرایی‌ با چای‌، مقدّم‌ بر مردان‌ قرار می‌گیرند. در بیشتر روستاها، آن‌قدر چای‌ برای‌ مهمان‌ می‌آورند تا خودش‌ بگوید كه‌ دیگر میل‌ ندارد. در بعضی‌ جاها آداب‌ و نشانه‌های‌ رفتاری‌ خاصی‌ هم‌ در این‌باره‌ وجود داشته‌ است‌، مثلاً استكان‌ را وارونه‌ می‌گذاشته‌اند. در برخی‌ جاها هم‌ اول‌ صاحب‌خانه‌ چای‌ می‌خورد تا گمانی‌ پیدا نشود. پیشتر در خانه‌های‌ بزرگان‌ و اعیان‌، پیشخدمتهای‌ كارآزموده‌ در پذیرایی‌ مهمانان‌، اول‌ خود از آن‌ چای‌ كه‌ آورده‌ بودند می‌خوردند و بعد به‌ مهمانان‌ تعارف‌ می‌كردند(میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 124ـ 125؛ برای‌ این‌ رسم‌ در تاجیكستان‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 125). در گذشته‌، هم‌ در خانه‌ و هم‌ در قهوه‌خانه‌*، چای‌ را در استكان‌ و نعلبكی‌ و در سینی‌ كوچك‌ پیش‌ مهمان‌ و مشتری‌ می‌گذاشتند و چند حبّه‌ قند را در یك‌ قندان‌ كوچك‌ برنجی‌ یا بدون‌ قندان‌، كنار سینی‌ قرار می‌دادند. این‌ را چای«قند پهلو» می‌نامیدند كه‌ اصطلاحی‌ بازاری‌ و قهوه‌خانه‌ای‌ است‌. قهوه‌چیهای‌ كارآزموده‌، چند سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌ یا تعداد زیادی‌ استكان‌ و نعلبكی‌ را بدون‌ سینی‌ و بر سر دست‌، این‌ سوی‌ و آن‌ سوی‌ قهوه‌خانه‌، پیش‌ مشتریان‌ می‌نهادند (شهری‌باف‌، ج 2، ص‌ 50 ـ51 و پانویس‌ 11 و 12؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 126). در مجالس‌ عمومی‌، مثل‌ عروسی‌ و سوكواری‌ و روضه‌خوانی‌، به‌ خصوص‌ وقتی‌ جمع‌ زیادی‌ با هم‌ وارد می‌شدند، صفی‌ از پذیرایی‌كنندگان‌ از محل‌ آبدارخانه‌ تا داخل‌ مجلس‌ تشكیل‌ می‌شد و چای‌ را دست‌ به‌ دست‌ رد می‌كردند و نفر آخری‌ به‌ ترتیب‌ آن‌ را جلو تازه‌واردان‌ می‌گذاشت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، پذیرایی‌ چای‌ در قالب‌ یك‌ همكاری‌ جمعی‌ انجام‌ می‌گرفت‌ و برحسب‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ صاحب‌ و بانی‌ مجلس‌، همه اهل‌ محله‌ یا جوانان‌ خویشاوند و هم‌طایفه‌، دست‌ اندر كار پذیرایی‌ می‌شدند. این‌ شیوه پذیرایی‌، هنوز كمابیش‌ رایج‌ است‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 126ـ127). در مورد اینكه‌ چای دم‌ كشیده‌ و آماده نوشیدن‌ باید چگونه‌ باشد، در مناطق‌ گوناگون‌ ایران‌، سلیقه تقریباً یكسانی‌ حاكم‌ است‌. چای‌ خوب‌ باید به‌ اصطلاح‌ «لب‌ سوز، لب‌ دوز و لبریز» باشد؛ یعنی‌، داغ‌ باشد چنان‌كه‌ لب‌ را بسوزاند، طعم‌ گس‌ داشته‌ باشد، چنان‌كه‌ لبها را درهم‌ كشد (جمع‌ كند) و ظرف‌ آن‌ لبالب‌ باشد. افزون‌ بر اینها باید تازه‌ دم‌ و پر رنگ‌ (غلیظ‌) باشد. اگر چای‌ زیاد مانده‌ باشد و بوی‌ جوشیدگی‌ بدهد ممكن‌ است‌ موجب‌ این‌ شوخی‌ آمیخته‌ به‌ طنز شود كه‌ «كهنه‌ دمِ تازه‌ جوش‌» است‌. اگر هم‌ كم‌رنگ‌ باشد، اغلب‌ با این‌ شوخی‌ همراه‌ می‌شود كه‌ «آجان‌ دیده‌»، یعنی‌ ترسیده‌ و رنگ‌ و رویش‌ پریده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 119ـ120). چای‌ را معمولاً با نوعی‌ شیرینی‌ می‌خورند و قند همگانی‌ترین‌ شیرینی‌ همراه‌ چای‌ است‌. به‌ جز قند، انواع‌ آب‌ نبات‌، شكر پنیر، پولكی‌ و غیره‌، شیرینیهای همراه‌ چای‌ است‌. در حوزه مركزی‌ ایران‌ پذیرایی‌ چای‌ با نبات‌، پذیرایی‌ محترمانه‌تری‌ است‌. چای‌ را با شكر هم‌ شیرین‌ می‌كنند كه‌ در برابرِ چای‌ قند پهلو، «چای‌ شیرین‌» نامیده‌ می‌شود. چای‌ شیرین‌ با نان‌ و پنیر، صبحانه سنّتی‌ بیشتر مردم‌ ایران‌ است‌ (همان‌، ص‌ 116). چای‌ دورنگ‌. چای‌ دورنگ‌، كه‌ خاص‌ ایران‌ است‌، نوعی‌ چای‌ شیرین‌ است‌ كه‌ معمولاً در مراسم‌، به‌ویژه‌ در مراسم‌ عروسی‌، صرف‌ می‌شود. برای‌ تهیه چای‌ دورنگ‌، ابتدا استكان‌ را تا بیشتر از نصف‌ با آب‌ جوش‌ پر می‌كنند و آن‌قدر شكر یا قند در آن‌ حل‌ می‌كنند تا شربت‌ نسبتاً غلیظی‌ به‌ دست‌ آید. سپس‌ به‌ آرامی‌ چای‌ دم‌ كشیده‌ را از قوری‌ و از كنار استكان‌ روی‌ آن‌ می‌ریزند. به‌ سبب‌ غلظت‌ شربت‌، مایعِ قرمز رنگ‌ چای‌، كه‌ جرم‌ مخصوص‌ كمتری‌ دارد، روی‌ شربت‌ سفید رنگ‌ می‌ایستد. چای‌ دورنگ‌ باید حتماً در استكان‌ درست‌ شود كه‌ سطح‌ مقطع‌ كوچك‌تری‌ داشته‌ باشد و دورنگ‌ بودن‌ چای‌ نیز از بیرون‌ آن‌ دیده‌ شود. در نقاط‌ مختلف‌، چای‌ دورنگ‌ كاربردهای‌ متفاوت‌ دارد. در مراسم‌ عقد یا عروسی‌ در گیلان‌ و مازندران‌، چایچی مجلس‌ برای‌ عروس‌ و داماد چای‌ دورنگ‌ می‌برد و از داماد هدیه‌ می‌گیرد (پاینده‌، ص‌ 61). در قهوه‌خانه‌های‌ نیشابور، تا چند دهه‌ پیش‌، شبهای‌ نوروز چای‌ دورنگ‌ را پیش‌ مشتریان‌ محترم‌تر می‌گذاشتند و اِنعام‌ می‌گرفتند. در دیگر نقاط‌ ایران‌ نیز كاربردهایی‌ از این‌گونه‌ برای‌ چای‌ دورنگ‌ وجود داشته‌ و از جمله‌ وسیله‌ سرگرم‌ كردن‌ بچه‌ها بوده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 138ـ140). چای‌ و مراسم‌، در ایران‌. در ایران‌ چای‌ از لحاظ‌ اعتقادی‌ جایگاهی‌ ندارد؛ بنابراین‌، محور و موضوع‌ اصلی‌ هیچ‌ رسم‌ و آیینی‌ نیست‌، اما به‌ شكلهای‌ گوناگون‌ در مراسم‌ و آیینها، مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد. هدیه‌ غنچه‌ چای‌: در گیلان‌ اولین‌ غنچه سفید چای‌ را پیش‌ مالك‌ باغ‌ می‌برند و به‌ اصطلاح‌ نثار می‌كنند و از او هدیه‌ می‌گیرند. این‌ رسم‌ تحت‌ تأثیر رسمهای‌ شالی‌كاری‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 135). گرو گرفتن‌ استكان‌ روضه‌سرا: در لاهیجان‌، در دهه اول‌ محرّم‌، حاجتمندان‌ نذر می‌كنند و یك‌ استكان‌ از ظروف‌ چای‌خوری روضه‌سرا را پنهانی‌ برمی‌دارند و به‌ خانه‌ می‌آورند. اگر حاجتشان‌ برآورده‌ شود، سال‌ بعد یك‌ دست‌ استكان‌ می‌خرند و به‌ روضه‌سرا می‌دهند، در غیر این‌ صورت‌ همان‌ استكان‌ را برمی‌گردانند (پاینده‌، ص‌ 192؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 136). نمونه عام‌تر نذر چای‌، كه‌ كمابیش‌ در سراسر ایران‌ رواج‌ داشته‌، نذر برای‌ عهده‌دار شدن‌ اداره سماور (قهوه‌چی‌گری‌) و چایخانه تكایا و حسینیه‌ها و ساقیگری‌ یا چای‌ دادن‌ به‌ حاضران‌ در مراسم‌ عزاداری‌، به‌ویژه‌ در ماه‌ محرّم‌، بوده‌ كه‌ به‌ منظور حصول‌ مقصود و رفع‌ گرفتاریها انجام‌ می‌شده‌ است‌ (رجوع کنید به شهری‌باف‌، ج‌ 2، ص‌ 370). چای‌ مصلحت‌: در برخی‌ روستاهای‌ آذربایجان‌، چند روز پیش‌ از مراسم‌ عروسی‌ خانواده‌های‌ عروس‌ و داماد هر كدام‌ بزرگ‌تران‌ طایفه خود را دعوت‌ و برای‌ برگزاری‌ مراسم‌ عروسی‌ مشورت‌ می‌كنند. این‌ مجلس‌ را «چای‌ مصلحت‌» یا «صلاح‌ چایی‌» می‌نامند (ثبوتی‌، ص‌ 224). در همین‌ مناطق‌، در موارد دیگری‌ نیز كه‌ به‌ مشورت‌ و نظرخواهی‌ جمعی‌ نیاز باشد، این‌ مجلس‌ برگزار می‌شود (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 137). چای‌ در مجالس‌ خواستگاری‌: در بیشتر مناطق‌ ایران‌ رسم‌ است‌ كه‌ عروس‌ در مجلس‌ خواستگاری‌ با چای‌ از مهمانان‌ پذیرایی‌ كند تا خواستگاران‌ هنر او را در پذیرایی‌ ببینند. به‌ این‌ ترتیب‌، مهارت‌ در پذیرایی‌ با چای‌، معیار سنجش‌ تربیت‌ و خانه‌داری‌ دختر شده‌ است‌. بنابراین‌، در بسیاری‌ از موارد، چای‌ از حد یك‌ وسیله‌ و مادّه پذیرایی‌ فراتر می‌رود و به‌ مثابه نشانه‌ای‌ فرهنگی‌ در می‌آید. در لرستان‌ نقش‌ استكان‌ و نعلبكی‌ و قوری‌، بر روی‌ سنگ‌ مزار، بیانگر این‌ است‌ كه‌ مزار از آن‌ كسی‌ است‌ كه‌ سفره‌دار و گشاده‌ دست‌ بوده‌ و درِ خانه‌اش‌ همیشه‌ به‌ روی‌ مهمان‌ گشوده‌ بوده‌ است‌. نقشِ سماور و قوری‌ چای‌ بر گچ‌بری زیبای‌ بالای‌ خانه بروجردیها در كاشان‌، به‌ نشانه تشخص‌ صاحبِخانه‌ بر پیشانی‌ خانه‌ جای‌ گرفته‌ است‌. چای‌ دورنگ‌ در هر جا كه‌ معمول‌ بوده‌، به‌ صورت‌ نشانه فرهنگی‌ درآمده‌ و بیانگر مفهومی‌ معین‌ یا درخواست‌ چیزی‌ شده‌ است‌. خوردن‌ یا نخوردن‌ چای‌، كه‌ جانشین‌ زبان‌ و بیانی‌ خاص‌ شده‌، نیز در هر جا یك‌ نشانه فرهنگی‌ است‌ كه‌ اهل‌ آن‌ فرهنگ‌ با رمز و راز آن‌ آشنا هستند. دو استكان‌ چای‌ توأمان‌ در لاهیجان‌ به‌ معنای‌ رد خواستگار است‌ و در دزفول‌ و تاكستان‌ چای‌ خوردن‌ دختر در مجلس‌ خواستگاری‌، نشانه این‌ است‌ كه‌ او خواستگار را پذیرفته‌ است‌. «پولِ چای‌» نیز به‌ صورت‌ یك‌ اصطلاح‌ و نشانه‌ درآمده‌ و به‌ معنای‌ رشوه‌ یا انعام‌ به‌ كار برده‌ می‌شود. چای‌ موضوع‌ برخی‌ باورهای‌ عامیانه‌ نیز بوده‌ است‌ از جمله‌ برگ‌ چای‌ كه‌ روی‌ سطح‌ چای‌ بایستد یا ردیف‌ استكانها، كه‌ اتفاقاً در راستای‌ یكدیگر قرار بگیرند، نشانه آمدن‌ مهمان‌ است‌ و بلندی‌ و كوتاهی‌ و تعداد برگها، قد و اندازه‌ و تعداد مهمانان‌ را معلوم‌ می‌كند (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 137ـ 138، 157ـ 158؛ جهانگیری‌، ص‌ 179؛ یوسفی‌، ص‌ 196). چای‌ در ادب‌ شفاهی‌. در ایران‌ چای‌ در صورتهایی‌ از ادب‌ شفاهی‌، مثل‌ ترانه‌ و چیستان‌ و مَثَل‌، كم‌ و بیش‌ راه‌ یافته‌ است‌. ترانه‌های‌ چای‌ بیشتر در گیلان‌ و مازندران‌ رواج‌ دارد كه‌ مناطق‌ كشت‌ و تولید چای‌اند (برای‌ نمونه‌ها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 143ـ149؛ برای‌ نمونه‌های‌ كاربرد جزئی‌ چای‌ در ترانه‌های‌ عامیانه‌ رجوع کنید به رضائی‌،ص‌ 52، 103؛ لمعه‌، ص‌ 61ـ64). اما چیستانها و مثلها در سایر مناطق‌ هم‌ شنیده‌ می‌شوند (برای‌ نمونه چیستانها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 149ـ151؛ رضائی‌، ص‌ 144؛ برای‌ نمونه مثلها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 151ـ152؛ یزدان‌پناه‌ لموكی‌، ص‌ 168). ترانه‌ها بیشتر در هنگام‌ برگ‌ چینی‌ خوانده‌ می‌شوند (رجوع کنید به سادات‌ اشكوری‌، ص‌ 35) و زبانزدها در زمینه مصرف‌ و وسایل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ پدید آمده‌اند، اما جز یكی‌ دو مورد روایتهای‌ كوتاه‌، نشانی‌ از چای‌ در قصه‌های‌ ایرانی‌ وجود ندارد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 152ـ153؛ درویشیان‌ و خندان‌، ج‌ 2، ص‌ 261ـ266). منابع‌: (41) احمد اشرف‌، موانع‌ تاریخی‌ رشد سرمایه‌داری‌ در ایران‌: دوره قاجاریه، تهران‌ 1359 ش‌؛ (42) اعتمادالسلطنه‌؛ (43) ارنست‌ اورسول‌، سفرنامه اورسل‌: 1882 میلادی‌، ترجمه علی‌اصغر سعیدی‌، تهران‌ [? 1352 ش‌(؛ (44) آدام‌ اولئاریوس‌، سفرنامه آدام‌ الئاریوس‌: بخش‌ ایران‌، ترجمه احمد بهپور، تهران‌ 1363 ش‌؛ (45) محمود پاینده‌، آئینها و باورداشتهای‌ گیل‌ و دیلم‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ (46) یاكوب‌ ادوارد پولاك‌، سفرنامه پولاك‌ ، ترجمه كیكاوس‌ جهانداری‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ (47) هوشنگ‌ ثبوتی‌، تاریخ‌ زنجان‌، زنجان‌ 1377 ش‌؛ (48) علی‌اصغر جهانگیری‌، كندلوس،) تهران‌( 1367 ش‌؛ (49) علی‌ اشرف‌ درویشان‌ و رضا خندان‌، فرهنگ‌ افسانه‌های‌ مردم‌ ایران‌ ، تهران‌ 1378 ش‌ـ ؛ (50) عبداللّه‌ رضائی‌، ادبیات‌ عامیانه استان‌ بوشهر، بوشهر 1381 ش‌؛ (51) فردریك‌ چارلز ریچاردز، سفرنامه فردریچاردز، ترجمه مهین‌دخت‌ صبا، تهران‌ 1343 ش‌؛ (52) كاظم‌ سادات‌ اشكوری‌، «چای‌: سبز همیشگی‌»، هنر و مردم‌، ش‌ 124 و 125 (بهمن‌ و اسفند 1351)؛ (53) جعفر شهری‌ باف‌، طهران‌ قدیم‌، تهران‌ 1381 ش‌؛ (54) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌ ، )تهران‌( 1370 ش‌؛ (55) ابراهیم‌بن‌ اسداللّه‌ صدیق‌ الممالك‌، منتخب‌ التواریخ‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ (56) محمد كاشف‌السلطنه‌، «تاریخچه كشت‌ چای‌ در ایران‌»، سالنامه دنیا، سال‌ 18 (1341 ش‌)؛ (57) ثریا كاظمی‌، حاج‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ «چایكار»: پدر چای‌ ایران، تهران‌ 1372 ش‌؛ (58) منوچهر لمعه‌، فرهنگ‌ عامیانه عشایر بویراحمدی‌ و كهگیلویه‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ (59) جنت‌ مظلوم‌، «گنجینه تاریخ‌ چای‌ در ایران‌: لاهیجان‌»، موزه‌ها، ش‌ 18 و 19(تابستان‌ و پاییز1376)؛60- محمد میرشكرائی‌، علی‌ زیباكناری‌، چای‌ در ایران‌، رشت‌ 1378 ش‌؛ (61) فریدون‌ نوزاد، «كاشف‌ السلطنه‌ چایكار: پدر چای‌ ایران‌»، گیله‌وا، سال‌ 2، ش‌ 1 (تیر و مرداد 1372)؛ (62) ارنست‌ هولتسر، ایران‌ در یكصد و سیزده‌ سال‌ پیش، ترجمه محمد عاصمی‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ (63) طیار یزدان‌پناه‌ لموكی‌، فرهنگ‌ مثل‌های‌ مازندرانی، تهران‌ 1376 ش‌؛ (64) فریده‌ یوسفی‌، فرهنگ‌ و آداب‌ و رسوم‌ سوادكوه‌، )ساری‌] 1380 ش‌؛ (65) Marcel Bazin, Le Talech: une region ethnique au nord de l'Iran , Paris 1980; (66) EI 2 , s.v. "Filaha. III: Persia" (by A. S. Lambton); (67) Willem Floor, "Tea consumption and imports in to Qajar Iran", Studia Iranica , vol. 33, no.1 (2004). / محمد میرشكرایی‌ / "> ، ج‌ 1، ص‌ 292؛ یول‌، ص‌ 906؛ لاوفر، ص‌ 553؛ سنگر، ص‌ 95). این‌ قول‌ كه‌ A-lo-tin [علاءالدین‌ ؟(، فرستاده سرزمینT, ien-fan )عربستان‌] به‌ دربار پادشاه‌ مینگ‌ در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ از وی‌ چای‌ درخواست‌ كرده‌ (رجوع کنید به برتشنایدر، ج‌ 2، ص‌300؛ لاوفر، همانجا) نیز نمی‌تواند به‌ معنای‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در این‌ قرن‌ در جایی‌ مثل‌ عربستان‌ باشد. به‌ این‌ ترتیب‌، ظاهراً باید گزارشهای‌ مختلف‌ سفرنامه‌نویسان‌ اروپایی‌ را از اواخر قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌، كه‌ مكرراً به‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در شبه‌قاره هند اشاره‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سنگر، ص‌ 96ـ97، 99) و به‌ویژه‌ گزارش‌ اوینگتون‌، كشیش‌ سیاح‌ انگلیسی‌ در 1100 ـ 1101/1689ـ1690 (رجوع کنید به سنگر، ص‌ 99؛ یول‌، ص‌ 908) را نخستین‌ اسناد قابل‌ اعتمادِ حاكی‌ از پیشینه تاریخی‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در نواحی‌ شرقی‌ جهان‌ اسلام‌ تلقی‌ كرد. در مناطق‌ غربی‌ جهان‌ اسلام‌، مثلاً در مراكش‌، این‌ تاریخ‌ را به‌ حدود 1112/1700، در عهد سلطان‌ اسماعیل‌بن‌ شریف‌ (متوفی‌ 1139) یا عهد سلطان‌ محمدبن‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ (متوفی‌ 1204) بازمی‌گردانند (رجوع کنید به د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ ay"Č"؛ فاسی‌، ج‌ 7، ص‌ 2443؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 28، 31، 72ـ73). در قول‌ اخیر، این‌ كه‌ پزشكی‌ مسیحی‌، به‌ زیدان‌بن‌ اسماعیل‌ (عموی‌ سلطان‌ محمد)، كه‌ در اثر افراط‌ در باده‌نوشی‌ بیمار شد، چای‌ را به‌ جای‌ شراب‌ معرفی‌ و توصیه‌ كرد (رجوع کنید به فاسی‌؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، همانجاها)، اولین‌ آشناییهای‌ مغربیان‌ با چای‌ را با مسائل‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ پیوند داده‌ است‌. در عین‌ حال‌ در برخی‌ كشورها، مثلاً در تونس‌ یا كویت‌، این‌ تاریخ‌، بسیار متأخرتر (اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ بیستم‌) است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 96ـ100؛ جمال‌، ص‌ 371). هرچند، در ابتدا چای‌، كمیاب‌، گران‌بها و نوشیدنی‌ای‌ اَشرافی‌ و مختص‌ طبقات‌ مرفه‌ بود، به‌ تدریج‌ با سرعتهای‌ متفاوت‌، در لایه‌های‌ مختلف‌ جوامع‌ اسلامی‌ اشاعه‌ یافت‌ (مثلاً در مراكش‌ این‌ فرآیند در طول‌ دو قرن‌ روی‌ داده‌ است‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌30ـ31) و در حال‌ حاضر، نوشیدنی‌ ملی بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ محسوب‌ می‌شود. مصرف‌ چای‌ در كشورهای‌ اسلامی‌، از آغاز تاكنون‌، همواره‌ روندی‌ روبه‌ رشد داشته‌ چنان‌كه‌ گفته‌ شده‌ (صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ 93، و نمودارهای‌ ص‌ 92، 95ـ96)، در قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ بیستم‌، صرف ‌نظر از اتحاد جماهیر شوروی‌ سابق‌ و هند، كشورهای‌ مصر، مراكش‌، ایران‌، عربستان‌، عراق‌، پاكستان‌ و تركیه‌، عاملان‌ اصلی‌ افزایش‌ مصرف‌ جهانی‌ چای‌ بوده‌اند و همگی‌ از واردكنندگان‌ عمده چای‌ به‌شمار می‌روند (برای‌ نمونه گزارشی‌ از بازارها و میزان‌ واردات‌ چای‌ به‌ تفكیك‌ كشورهای‌ مختلف‌ اسلامی‌ در دهه 1360 ش‌/1980 رجوع کنید به همان‌، ص‌ 208ـ 220). این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ برخی‌ از این‌ كشورها، از جمله‌ هند، اندونزی‌، تركیه‌، بنگلادش‌، ایران‌ و پاكستان‌، از تولیدكنندگان‌ این‌ محصول‌ نیز به‌ شمار می‌آیند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 48؛ سنگر، ص‌ 103؛ فیشر، ص‌ 326؛ قاسمی‌، ص‌ 114). با آن‌كه‌ نوشیدن‌ چای‌ در بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ به‌ صورت‌ عادت‌ در آمده‌ (در تونس‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 96ـ100؛ در مراكش‌، برخی‌ زنان‌ برای‌ خرید چای‌ و برگزاری‌ مهمانی‌ چای‌، وسایل‌ خانه‌ و حتی‌ لباسهای‌ خود را می‌فروختند رجوع کنید به همان‌، ص‌ 159ـ160، به‌ نقل‌ از گوبر؛ برای‌ محبوبیت‌ بیش‌ از اندازه چای‌ نزد مغربیان‌ رجوع کنید به علی‌بیگ‌، ج‌ 1، ص‌ 47ـ 48؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 133، 135، به‌ نقل‌ از شارل‌ دوفوكو) و به‌ مهم‌ترین‌ عنصر در پذیرایی‌ از مهمانان‌ تبدیل‌ شده‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 101، به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌)، این‌ محصول‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ نوآورده‌های‌ دیگر، جریانی‌ از مباحث‌ ناظر به‌ حرام‌ یا حلال‌ بودن‌ فقهی‌ و اجتماعی‌ را از سر گذرانده‌ است‌. برخی‌ علما و فقها و مدرسان‌ مدارس‌ دینی‌ و زعمای‌ صوفیه‌ از این‌ جهت‌ كه‌ مراسم‌ طبخ‌ و مهمانی‌ چای‌ و اجزای‌ فرهنگی‌ و شعائر وابسته‌ بدان‌، مشابه‌ و در امتداد همان‌ سنّت‌ رایج‌ در مراسم‌ باده‌نوشی‌ است‌ (از جمله‌ برگزاری‌ مجلس‌ برای‌ هر دو، وجود ساقی‌ در هر دو مجلس‌، دور دادن‌ چای‌ میان‌ حضار، نوشیدن‌ هر دوی‌ آنها در اقداح‌ و جامها، سرودن‌ اشعار در باره چای‌ بر همان‌ اسلوب‌ سرودن‌ خمریه‌های‌ عرب‌ و جز اینها)، حكم‌ به‌ حرمت‌ آن‌ دادند و برخی‌ دیگر، با این‌ استدلال‌ كه‌ نوشیدن‌ چای‌، جای‌ باده‌نوشی‌ را گرفته‌ و نه‌ سكرآور بلكه‌ هشیاركننده‌ است‌، آن‌ را حلال‌ اعلام‌ كردند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 49؛ حسنین‌باشا، ص‌ 38، 202ـ203). البته‌ حجم‌ فتواهای‌ رسمی‌ و اقوال‌ در باب‌ حرمت‌ شرب‌ چای‌ با حجم‌ انبوه‌ فتواها و اقوال‌ موافق‌ در این‌ باره‌، قابل‌ مقایسه‌ نیست‌. سبتی‌ و لخصاصی‌ دست‌نوشته‌ای‌ نسبتاً مفصّل‌، حاوی‌ تحریمِ فقهی‌ شرب‌ چای‌ را در كتابخانه‌ای‌ در مادرید یافته‌اند كه‌ احمدحامدبن‌ محمد نامی‌، از فقهای‌ موریتانی‌ نگاشته‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌ 199ـ215). از جمله‌ استدلالهای‌ او در تحریم‌ چای‌، علاوه‌ بر مشابهت‌ شرب‌ آن‌ با سنّت‌ شرابخواری‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 203ـ206) اینهاست‌: نوشیدن‌ چای‌، ضررهای‌ جسمی‌ و مالی‌ دربردارد، موجب‌ اتلاف‌ وقت‌ مؤمنان‌ و غفلت‌ آنان‌ از ادای‌ فرائض‌ و به‌ویژه‌ حضور در جماعات‌ می‌شود، در انجام‌ وظایف‌ شغلی‌ مردم‌، اخلال‌ ایجاد می‌كند و این‌كه‌ مهمانی‌ چای‌، مجالی‌ برای‌ اختلاط‌ نامحرمان‌ با یكدیگر و لهوولعب‌ و غیبت‌ كردن‌ و هم‌نشینی‌ با اراذل‌ و انجام‌ گناهان‌ دیگر پدید می‌آورد (همان‌، ص 200ـ201، 205ـ206). چای‌ به‌سبب‌ نداشتن‌ توجیه‌ غذایی‌ مناسب‌، برای‌ برخی‌ مردمانِ مناطقی‌ از جهان‌ اسلام‌، كه‌ عمدتاً از طریق‌ روایتهای‌ صوفیانه‌ با اسلام‌ آشنا شده‌ بودند، به‌ عنوان‌ یك‌ نوشیدنی تفریحی‌ صِرف‌، كه‌ تهیه‌، دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌ نیز ساعتها وقت‌ می‌گرفت‌، به‌ منزله كاری‌ لهو و مصداق‌ تبذیر تلقی‌ می‌شد و این‌، مغایر با درك‌ زاهدانه آنان‌ از اسلام‌ بود. شاعری‌ صوفی‌مسلك‌، با ملاحظه این‌ تبذیر و این‌ كه‌ مغربیان‌، چای‌ را برای‌ حَظِّ نَفْس‌ مصرف‌ می‌كنند، چای‌ نوشی‌ را شهوتِ مُضِر و شهوت‌ شیطان‌ خوانده‌ و تاجران‌ آن‌ را نفرین‌ كرده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌،ص‌ 94ـ95،به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌). حاج‌ عابد بیشوری‌(متوفی‌ 1350)، از مشایخ‌ علما و صوفیان‌ سوس‌، نوشیدنِ چای‌ را ترك‌ و دیگران‌ را نیز از نوشیدن‌ چای‌ و مصرف‌ شكر منع‌ كرد زیرا متقاعد شده‌ بود در خوردن‌ آنها شبهه حرمت‌ هست‌ از آن‌رو كه‌ شنیده‌ بود در اروپا برای‌ تهیه چای‌ [؟] و به‌ویژه‌ شكر، آنها را با استخوانهای‌ مردگان‌ یا خون‌ یا امثال‌ اینها مخلوط‌ می‌كنند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 87، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). این‌ در حالی‌ بود كه‌ در همان‌ روزگار، برخی‌ تحصیل‌كردگان‌ مغربی‌ در اروپا، از كارخانه‌های‌ تهیه شكر دیدن‌ و طرز كار آنها را گزارش‌ كرده‌ بودند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 89ـ 93، به‌ نقل‌ از جعایدی‌ سلاوی‌). گو این‌كه‌ برخی‌ تحریمهای‌ صادره‌ از جانب‌ علما و صوفیان‌ مغربی‌، حائز جنبه‌های‌ سیاسی‌ هم‌ بود (برای‌ نمونه‌ در مورد محمدبن‌ عبدالكبیر كتانی‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 25ـ26). به‌ هر روی‌، چون‌ شكر در مصرف‌ چای‌ نقشی‌ اساسی‌ داشت‌ و این‌ گونه‌ شایعات‌ و اقوال‌ در افواه‌ مردم‌ جاری‌ بود (تا دهه چهلم‌ شمسی‌ در ایران‌ نیز این‌ اقوال‌، رواج‌ داشت‌ رجوع کنید به سقاباشی‌، ص‌ 226ـ 228، 230، 243، و جاهای‌ دیگر)، صدور فتواها و نگارش‌ رسالاتی‌ در اثبات‌ حلال‌ بودن‌ مصرف‌ شكر نیز لازم‌ شد (برای‌ شماری‌ از این‌ فتواها رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 165ـ 196). معمولاً تحریمها به‌طور متقابل‌، با فتواها و به‌ویژه‌ اشعاری‌ پاسخ‌ گفته‌ می‌شدند. مثلاً عبدالوهاب‌ اَدراق‌ (متوفی‌ 1159) طبیب‌ دربار سلطان‌ اسماعیل‌، سلیمان‌بن‌ محمد شفشاونی‌ الحوات‌ (متوفی‌ 1231) از علمای‌ فاس‌، محمد بدرالدین‌ حمومی‌ حسنی‌ (متوفی‌ 1266) از فقهای‌ بزرگ‌ فاس‌، احمدبن‌ عبدالرحمان‌ جشتیمی‌ (متوفی‌ 1327) شاعر و مدرّس‌ در سوس‌، و بسیاری‌ دیگر، رسالات‌ و اشعار متعددی‌ در دفاع‌ از چای‌ و ردِ قول‌ معتقدان‌ به‌ حرمت‌ آن‌ پدید آوردند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 247ـ 258، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). از سوی‌ دیگر، برخی‌ شیوخ‌ صوفیه‌ (به‌ویژه‌ در طریقت‌ درقاویه‌ * و تجانیه‌ *و سنوسیه‌ *) كه‌ برای‌ خانقاههای‌ خود اتاق‌ مخصوص‌ طبخ‌ و صرف‌ چای‌ ایجاد كردند و كسی‌ را به‌ عنوان‌ متولی‌ چای‌ یا چایدار به‌ خدمت‌ گماردند (همان‌، ص‌ 44 و پانویس‌ 49؛ نیز رجوع کنید به حسنین‌باشا، ص‌ 37ـ 38)، یا برخی‌ مدرّسان‌، از جمله‌ ادریس‌بن‌ سلیمان‌ فقیه‌ (1271)، كه‌ پذیرایی‌ از طلاب‌ با چای‌ را به‌ هنگام‌ تدریس‌، در مدارس‌ دینی‌ مغرب‌ باب‌ كردند (ابن‌زیدان‌، ج‌ 2، ص‌20ـ21) عملاً خود در گسترش‌ نوشیدن‌ چای‌ در شمال‌ افریقا و به ‌ویژه‌ در مراكش‌، تأثیرگذار بوده‌اند. به‌این‌ ترتیب‌، چای‌ در حال‌ حاضر، از رایج‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ روزانه جهان‌ اسلام‌ به‌شمار می‌رود هرچند بعد از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، با ورود نوشیدنیهای‌ جدید غربی‌، تا حدی‌ از ابعاد فرهنگی‌ و تشریفاتی‌ شرب‌ چای‌ كاسته‌ شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 53 ـ54). چای‌ موضوع‌ رژیم‌ غذایی‌ دینی‌، مذهبی‌ یا جنسیتی‌ در جهان‌ اسلام‌ نبوده‌ است‌. با این‌ حال‌ به‌ندرت‌ و در برخی‌ مناطق‌، در مورد چای‌ نیز همچون‌ برخی‌ خوردنیها و نوشیدنیهای‌ دیگر (قس‌ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 2، ص‌ 1066)، بعضی‌ ملاحظات‌ جنسیتی‌ معمول‌ داشته‌ می‌شد، مثلاً گزارشهایی‌ در دست‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ انتشار چای‌ در مغرب‌ عربی‌، زنان‌ چای‌ نمی‌خوردند یا آن‌ را دم‌ نمی‌كردند و این‌ نوشیدنی‌، جنبه مردانه‌ داشت‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 45ـ46 و پانویس‌ 55 و 57). از سوی‌ دیگر، گفته‌ شده‌ مردم‌ برخی‌ نواحی‌ مراكش‌، چای‌ سبز را برای‌ قوه جنسی‌ مردان‌، مفید و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را از این‌ لحاظ‌ مضر می‌انگاشتند و در عین‌ حال‌، نوشیدن‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را برای‌ فربه‌ ساختن‌ اندام‌ زنان‌، كارساز تلقی‌ می‌كردند؛ ازاین‌رو تقسیمی‌ جنسیتی‌ در مورد مصرف‌ چای‌ سبز و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ در برخی‌ بخشهای‌ این‌ سرزمین‌ رعایت‌ می‌گردید (رجوع کنید به همان‌، ص‌160ـ161، به‌ نقل‌ از دوپن‌). از لحاظ‌ سِنی‌ نیز به ‌ندرت‌، ترجیحاتی‌ در مصرف‌ چای‌ گزارش‌ شده‌ است‌، مثلاً در میان‌ قبایل‌ طوارق‌* در الجزایر، دور چهارم‌ چای قوری‌ را، كه‌ پس‌ از چند بار آب‌ بستن‌ از غلظت‌ افتاده‌ و عملاً كمترین‌ میزان‌ تئین‌ ممكن‌ را داراست‌، برای‌ كودكانِ حاضر در مهمانی‌ چای‌ در نظر می‌گرفتند (همان‌، ص‌ 156، به‌ نقل‌ از گاست‌ ). در نمونه‌ای‌ دیگر، یكی‌ از سلاطین‌، در نامه‌ای‌ از مربی‌ فرزندان‌ خود خواسته‌، اجازه‌ ندهد كه‌ آنان‌ به‌ نوشیدن‌ چای‌ عادت‌ كنند و فقط‌ باید هفته‌ای‌ یك‌ روز مجاز به‌ چای‌ خوردن‌ باشند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 79ـ81، سند ش‌ 6/4، ك‌ II، كتابخانه حسنیه رباط‌، مورخ‌ 25 رجب‌ 1253). عمومیت‌ مصرف‌ چای‌ در جهان‌ اسلام‌، بدین‌معناست‌ كه‌ این‌ نوشیدنی‌، با كاربردهای مختلف‌، هم‌ در زندگی‌ روزانه‌ و هم‌ در همه مراسم‌ جمعی‌، چون‌ اعیاد، جشنها، مهمانیها و جز آنها كه‌ حداقلِ تناولِ چیزی‌ در آنها رایج‌ است‌، حضور دارد. خانواده‌ها، هر روز صبح‌، بعد از بیدار شدن‌ از خواب‌، هنگام‌ چاشت‌، قبل‌ یا بعد از ناهار یا بعد از نمازظهر، به‌ هنگام‌ عصر یا غروب‌ آفتاب‌ و بعد از شام‌، در دفعات‌ مكرر چای‌ می‌نوشند. غیر از این‌ مصرف‌ روزانه خانوادگی‌، در برخی‌ مناطق‌، مثلاً در صحرا و موریتانی‌، گاه‌ زوجهایی‌ كه‌ به‌ تازگی‌ با یكدیگر ازدواج‌ كرده‌ بودند، بدون‌ حضور دیگر اعضای‌ خانواده‌، در خلوت‌ دو نفره خود بساط‌ چای‌ می‌چیدند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 47 و پانویس‌ 60). در اغلب‌ كشورهای‌ عربی‌، همسایگانِ خانواده‌ای‌ كه‌ به‌ تازگی‌ به‌ محله‌ای‌ نقل‌ مكان‌ كرده‌اند، با پذیرایی‌ از آنان‌ با چای‌ و كلوچه‌ بدیشان‌ خوشامد می‌گویند (جمیل‌، ص‌ 143ـ144). چای‌ از مهم‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ سفره افطار مسلمانان‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌ نیز هست‌ (همان‌، ص‌ 109). غیر از نوشیدن‌ چای‌ در مراسم‌ خواستگاری‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌190) و عروسی‌ (كه‌ گاه‌ موضوعِ آدابی‌ متضمن‌ تبرك‌ و تیمن‌ است‌، برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به هویدی‌، ص‌ 197، 200)، هدیه‌ كردن‌ آن‌ از جانب‌ داماد به‌ خانواده عروس‌ نیز مرسوم‌ بوده‌ است‌ (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 128؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 123ـ 124، به‌ نقل‌ از صبیحی‌). در اعیاد مختلف‌ نیز علاوه‌ بر استفاده‌ از چای‌ به‌ عنوان‌ نوشیدنی‌ عید (طعمه‌، ص‌ 187)، هدیه‌ كردن‌ شكر، چای‌ و ادوات‌ دم‌ كردن‌ و مصرف‌ آن‌ رایج‌ بود (برای‌ نمونه‌ هدیه‌ كردن‌ چای‌ و شكر به‌ سلطان‌ مغرب‌ در عید فطر 1253 رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 81ـ82، سند ش‌ 6/18، ك‌ II ، كتابخانه حسنیه‌). به‌ گزارش‌ میشل‌ دو شنیه‌ (متوفی‌ 1210/1795)، كنسول‌ فرانسه‌ در مغرب‌، مغربیان‌، بیشتر دوست‌ داشتند به‌ جای‌ خریدن‌، چای‌ و شكر را از دیگران‌ هدیه‌ بگیرند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 132). هدیه‌ كردن‌ چای‌ و لوازم‌ آن‌، در دستگاه‌ سلاطین‌ شمال‌ افریقا به‌ عنوان‌ ترفندی‌ برای‌ جلب‌ قلوب‌ حاكمان‌ و رؤسا و معاریف‌ محلی‌، رایج‌ بود (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 43؛ حسنین‌باشا، ص‌ 41) كه‌ از این‌، به‌ سیاست‌ فنجان‌ چای‌ هم‌ تعبیر شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 44 و پانویس‌ 50). نذر كردن‌ چای‌ نیز، به‌ویژه‌ در میان‌ شیعیان‌ عراق‌، رایج‌ است‌. قهوه‌خانه‌داران‌ در روز عاشورا برای‌ حصول‌ حاجات‌ خود، چای‌ رایگان‌ توزیع‌ می‌كنند (طعمه‌، ص‌ 248). زنان‌ بغدادی‌ با دعوت‌ از دوستان‌ و خویشان‌ در یك‌ بعد از ظهر پنج‌شنبه‌ یا ظهر یك‌شنبه‌، مجلس‌ «نذر چای‌ عباس‌» می‌گیرند و با حضور یك‌ مُلّاباجی‌ (مَلَّه)، به‌ خواندن‌ اشعار و ترانه‌های‌ عامیانه‌ با همراهی‌ دف‌ و تنبك‌ می‌پردازند (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 126؛ برای‌ نذری‌ مشابه‌ كه‌ در زیارتگاه‌ علی‌ شرقی‌ در عماره‌ برگزار می‌شود رجوع کنید به طعمه‌، ص‌ 249). چای‌ در عراق‌، عنصر ثابت‌ سفره‌های‌ نذری‌، از جمله‌ سفره الاَیمَّه‌، نیز بوده‌ است‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌250). مراسم‌ مهمانی‌ چای‌. معروف‌ترین‌ مراسم‌ نوشیدن‌ چای‌ در سرزمینهای‌ اسلامی‌، مهمانی‌ چای‌ مردم‌ مراكش‌ و برخی‌ دیگر از مناطق‌ شمال‌ غرب‌ افریقاست‌ كه‌ به‌ویژه‌، نویسندگان‌ اروپایی‌ آن‌ را با دقت‌ و تفصیل‌ بسیار وصف‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 137ـ160). هرچند این‌ مراسم‌ در اصل‌ به‌ عنوان‌ تشریفاتی‌ درباری‌ در دستگاه‌ سلاطین‌ مراكش‌ باب‌ شده‌ بود، به‌تدریج‌ در میان‌ عموم‌ مردم‌ نواحی‌ مغربِ عربی‌ رایج‌ گردید و امروزه‌ هم‌ در منازل‌ شهریان‌ و روستاییان‌، و هم‌ در خیمه‌های‌ بادیه‌نشینان‌ با رعایت‌ آداب‌ معهود اجرا می‌شود. در دربار سلاطین‌ مراكش‌، گروهی‌ به‌نام‌ اصحاب‌/ موالین‌ اتای‌ (متولیان‌ چای‌/ چایداران‌/ چایچیان‌) بودند كه‌ همچون‌ متولیان‌ وضو، متولیان‌ سجاده‌ یا متولیان‌ فراش‌، از كاركنان‌ داخلی‌ قصر محسوب‌ می‌شدند. در رأس‌ این‌ گروه‌، صاحب‌/ مول‌/ مدیر/ مقیم‌ الاتای‌ (چایچی‌/ چاپز) قرار داشت‌ و ظاهراً اولین‌ كسی‌ كه‌ عهده‌دار این‌ منصب‌ شد، احمدبن‌ مبارك‌، ندیم‌ و حاجب‌ سلطان‌ سلیمان‌، بود (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 42ـ43، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). علاوه‌ بر سرپرستی كارِ تهیه‌ و نگهداری‌ مواد و ادوات‌ لازم‌ برای‌ طبخ‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ در مهمانی‌ چای‌، تهیه انواع‌ عرقیات‌ گیاهی‌ و ادویه‌ و شیر و كره‌ و میوه‌ها و شربتها و معجونها و شیرینیهای‌ مختلف‌ برای‌ مصرف‌ سلطان‌، به‌ویژه‌ در جریان‌ سفرهای‌ وی‌، نیز برعهده این‌ چایچی‌ بود (همان‌، ص‌ 77ـ 78، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). البته‌ گاه‌ كه‌ سلطان‌ در خارج‌ از قصر، چای‌ طلب‌ می‌كرد، وظیفه آماده‌ كردن‌ بساط‌ چای‌ را قائدالحنطه‌ (متولی‌ خواربار) برعهده‌ می‌گرفت‌ (همان‌، ص‌ 76ـ77). با تقلید اعیان‌ و اشراف‌ از این‌ رسم‌ درباری‌ وسپس‌ گسترش‌ آن‌ در میان‌ سایر اقشار مردم‌، این‌ وظیفه‌ در هر خانواده‌ بر عهده رئیس‌ خدمتكاران‌ یا عزیزترین‌ خادم‌ هر خانه‌ نهاده‌ شد.البته‌ در بسیاری‌ موارد، كار اصلی‌، یعنی‌ دم‌ كردن‌ چای‌ و تنظیم‌ دقیق‌ مقدار چای‌ و شكر درون‌ قوری‌ یا ریختن‌ چای‌ و شكر در فنجانها را خود سلطان‌، ارباب‌ خانه‌ یا بزرگ‌ خیمه‌ انجام‌ می‌داد (علی‌بیگ‌،ج‌ 1، ص‌ 47ـ 48؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 78ـ79؛ گیمو، ص 99ـ 100). در جریان‌ طبخ‌ چای‌، همیشه‌ چایچی‌ (خواه‌ سلطان‌ و ارباب‌ خواه‌ خادمِ مسئولِ این‌ كار)، چند بار، چای‌ را قبل‌ از تعارف‌ به‌ مهمانان‌ می‌چشید تا از كیفیت‌ مطلوب‌ آن‌ آگاهی‌ و اطمینان‌ یابد (همانجاها). مراسم‌ مفصّل‌ و وقت‌گیر مهمانی‌ چای‌ در میان‌ مردم‌، كه‌ گاه‌ نیمی‌ از طول‌ روز را اشغال‌ می‌كرده‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 159ـ160، به‌ نقل‌ از گوبر)، با بحثهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و نیز مذاكرات‌ متداول‌ در محافل‌ خانوادگی‌ و دوستانه‌ همراه‌ بوده‌ است(لیرد، ص‌240). بنا بر سنّت‌، برخی‌ مردمان‌ شمال‌ افریقا معتقدند چایچی‌ نباید برده‌، سیاه‌پوست‌، فقیر، نابینا یا عقب‌مانده ذهنی‌ یا جسمی‌ یا از لایه‌های‌ فرودست‌ اجتماعی‌ (در مراكش‌ از خانواده‌های‌ حرطانیه‌ رجوع کنید به مزیان‌، ص‌ 264ـ 268) باشد؛ مرد آزاد نباید برای‌ بنده‌ چای‌ دم‌ كند و چایچی‌ باید تمامی‌ كارهای‌ آماده‌سازی‌ وسایل‌، دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ را با دست‌ راست‌ خود انجام‌ دهد (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 45، 156، به‌ نقل‌ از گاست‌). در مراكش‌ و لیبی‌ همه حاضران‌ در مهمانی‌ چای‌، باید سه‌ فنجان‌ پشت‌ سر هم‌ چای‌ بنوشند و رد كردن‌ تعارفِ چای‌، به‌ویژه‌ پیش‌ از نوشیدن‌ این‌ سه‌ فنجان‌، مؤدبانه‌ نیست‌ (لیرد، ص‌ 238؛ حسنین‌باشا، ص‌ 135؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 136؛ به‌ نقل‌ از لویس‌ توماس؛ گیمو، ص‌100). به‌ گزارش‌ هورخرونیه‌ (رجوع کنید به شیمل‌، ص‌ 76)، در عربستان‌ مهمان‌ باید پس‌ از چند بار نوشیدن‌ چای‌، حتماً در دورِ فرد (پس‌ از سه‌ یا پنج‌ بار) از نوشیدن‌ باز ایستد تا رقم‌ نهایی‌ زوج‌ نباشد. در میان‌ طوارق‌ الجزایر، رد كردن‌ دور دوم‌ یا سوم‌ چای‌، پس‌ از نوشیدن‌ در دور اول‌ به‌ منزله اسائه ادب‌ شدید به‌ میزبان‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 156، به‌ نقل‌ از گاست‌). تعارف‌ دور پنجم‌ و ششم‌ چای‌، كه‌ دیگر بسیار كمرنگ‌ شده‌ است‌، گاه‌ در مغرب‌ به‌ معنای‌ تمایل‌ میزبان‌ به‌ اتمام‌ مهمانی‌ است‌ (رجوع کنید به همانجا). رایج‌ترین‌ افزودنی‌ به‌ چای‌ در شمال‌ افریقا، نعناع‌ است‌ كه‌ معمولاً آن‌ را در حجم‌ زیاد به‌ چای‌ اضافه‌ می‌كنند، چنان‌كه‌ طعم‌ اصلی‌ چای‌ عملاً از بین‌ می‌رود (لیرد، ص‌ 239). ظاهراً در تونس‌، نعناع‌ را فقط‌ به‌ چای‌ سبز می‌افزایند و هرگز به‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ نعناع‌ اضافه‌ نمی‌كنند. در این‌ كشور، مصرف‌ چای‌ با كاكائو نیز رایج‌ بوده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 159، به‌ نقل‌ از گوبر). افزودن‌ لیمو، بالنگ‌ و عنبر و گلاب‌ به‌ چای‌ نیز در شمال‌ افریقا رواج‌ دارد (لیرد، همانجا؛ حسنین‌باشا، ص‌ 47، 125). در شرق‌ جهان‌ اسلام‌، از عربستان‌ تا چین‌، بیشتر با لیمو، دارچین‌، هِل‌، زعفران‌ و زنجبیل‌ به‌ چای‌ طعم‌ می‌دهند (رجوع کنید به جمیل‌، ص‌ 161؛ فنگ‌جین‌ یوان‌، ص‌ 221). در ادوار اخیر به‌ تقلید از غربیان‌، نوشیدن‌ چای‌ با شیر نیز رایج‌ شده‌ است‌ (جمیل‌، همانجا؛ طعمه‌، ص‌ 332). آلات‌ و ادوات‌ لازم‌ برای‌ دم‌ كردن‌ و نوشیدن‌ چای‌، متنوع‌ است‌: سینی‌ (صینیه‌)، دستمال‌ (مندیل‌) یا پوشش‌ پارچه‌ای‌ روی‌ سینی‌، قوری‌ (در انواع‌ مختلف‌)، كتری‌، پیاله‌ یا استكان‌ یا فنجان شیشه‌ای‌ یا چینی‌ یا سفالی‌، نعلبكی‌ یا زیردستی‌ برای‌ استكان‌ و فنجان‌، پیاله‌ای‌ فلزی‌ برای‌ شستن‌ چای‌ خشك‌ پیش‌ از دم‌ كردن‌ آن‌، چای‌ صاف‌كن‌، چایدان‌ فلزی‌ یا چرمی‌ یا پارچه‌ای‌، شكردان‌، عنبردان‌ (گوی‌ فلزی‌ حاوی‌ عنبر كه‌ با قلابی‌ كوچك‌ آن‌ را به‌ قسمت‌ داخلی‌ قوری‌ می‌آویزند)، قندشكن‌ (برای‌ شكستن‌ كله‌قند)، قیچی قند (برای‌ ریز كردن‌ قطعات‌ بزرگ‌تر قند)، نعناع‌دان‌، منقلِ فلزی‌ یا گِلی‌، دَمی‌ برای‌ افروختن‌ زغال‌ در منقل‌، ظرف‌ و طَبَقی‌ برای‌ انواع‌ شیرینی‌، گلابدان‌، بخوردان‌، قنددان‌، قاشق‌ كوچك‌، دستگیره پارچه‌ای‌ و سماور *زغالی‌ یا نفتی‌ یا برقی‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 103ـ104، 401ـ403؛ صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 125ـ126؛ طعمه‌، ص‌ 307؛ لیرد، ص‌ 238). چای‌، خواص‌ و آداب‌ و رسوم‌ دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌، موضوعِ اشعار بسیاری‌ به‌ زبانها و گویشهای‌ مختلف‌ رایج‌ در سرزمینهای‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌، به‌ویژه‌ به‌ عربی‌ و بربری‌ در افریقای‌ مسلمان‌، بوده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌، بن‌سید المختار یك‌ تك‌نگاری‌ در باره ادبیات‌ چای‌ در موریتانی‌ دارد، سبتی‌ و لخصاصی‌، فهرست‌ منابع‌، ص‌ 436). موضوع‌ بخشی‌ از این‌ اشعار، تحریم‌ چای‌ یا نقد و رد این‌ تحریمهاست‌ (برای‌ نمونه‌ اشعار ابوبكربن‌ احمد تَنْدَقی‌، و اشعار زین‌بن‌ محمد مختار در ردِّ آن‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 321). یكی‌ دیگر از مضمونهای‌ اصلی‌ آثار ادبی‌ در باره چای‌، صفات‌ و ویژگیهایی‌ بود كه‌ برای‌ یك‌ چایچی‌ مطلوب‌ در نظر گرفته‌ می‌شد، از جمله‌ مهارت‌ در مقایسه‌ و وزن‌ كردن‌ و اندازه‌گیری‌، رعایت‌ اعتدال‌، وقار و تواضع‌ و رعایت‌ نظافت‌ بدن‌ و لباس‌ و آراستگی‌ ظاهر (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 45). عبداللّه‌بن‌ محمد (متوفی‌ بعد از 1380) در قطعه‌ شعری‌، بر اهمیت‌ پاكیزگی‌ برای‌ چایچی‌ تأكید كرده‌ و با دقت‌ و جزءپردازی‌، انواع‌ تخلفات‌ بهداشتی‌ ممكن‌ در فرایند طبخ‌ چای‌ را یادآور شده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 105ـ106، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). مناظره میان‌ كتری‌ و قوری‌، دشمنی‌ میان‌ قهوه‌ و چای‌ (چون‌ چای‌ جای‌ قهوه‌ را كه‌ پیش‌ از آن‌ در جهان‌ اسلام‌ رایج‌ شده‌ بود گرفت‌) و شكایت‌ آنها از یكدیگر نزد قاضی‌ یا مناظره این‌ دو رقیب‌ نیز از مضمونهای‌ رایج‌ در این‌ گونه‌ اشعار است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 337ـ340؛ عبدالحمید كنین‌، ص‌ 104 ـ 105). شمار اشعاری‌ كه‌ در باره چای‌ و لوازم‌ و مراسم‌ آن‌ در مغرب‌ عربی‌ سروده‌ شده‌ و به‌ صورت‌ ترانه‌های‌ معروف‌ توسط‌ خوانندگان‌ محلی‌ اجرا شده‌، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 295ـ373؛ به‌ویژه‌ رجوع کنید به همان‌، فهرست‌ صفحه‌های‌ موسیقی‌، ص‌ 440، 446). منابع‌: (13) ابن‌زیدان‌ (عبدالرحمان‌بن‌ محمد)، اتحاف‌ اعلام‌الناس‌ بجمال‌ اخبار حاضره مكناس‌، رباط‌ 1347ـ1352؛ (14) ابوریحان‌ بیرونی‌، الصیدنه؛ (15) محمد عبدالهادی‌ جمال‌، الحرف‌ و المهن‌ و الانشطه التجاریه القدیمه فی‌ الكویت‌، كویت‌ 2003؛ (16) نینا جمیل‌، الطعام‌ فی‌ الثقافه العربیه، لندن‌ 1994؛ (17) احمدمحمد حسنین‌باشا، رحله فی‌ صحراء لیبیا 1923، چاپ‌ علی‌ احمد كنعان‌، بیروت‌ 2004؛ (18) عبدالاحد سبتی‌ و عبدالرحمان‌ لخصاصی‌، من‌ الشای‌ الی‌ الاتای‌: العاده و التاریخ‌ ، رباط‌ 1999؛ (19) علی‌اكبر سقاباشی‌، راهنمای‌ نجات‌ از مرگ‌ مصنوعی، تهران‌ 1349 ش‌؛ (20) سلیمان‌ سیرافی‌، اخبار الصین‌ و الهند، چاپ‌ ابراهیم‌ خوری‌، بیروت‌ 1411/1991؛ (21) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌، [تهران‌( 1370 ش‌؛ (22) صالح‌عبود كاظم‌، «الشای‌ و القهوه فی‌ تقالید الشعوب‌»، التراث‌ الشعبی، سال‌ 7، ش‌ 8 ـ9 (1396)؛ (23) سلمان‌ هادی‌ طعمه‌، كربلاء فی‌ الذاكره، بغداد 1988؛ (24) عبدالحمید كنین‌، «من‌ المفكره الشعبیه»، التراث‌ الشعبی، سال‌ 1، ش‌ 1 (سپتامبر 1963)؛ (25) عبدالكبیربن‌ مجذوب‌ فاسی‌، تذكره المحسنین‌ بوفیات‌ الاعیان‌ و حوادث‌ السّنین، در موسوعه اعلام‌ المغرب‌، ج‌ 7، چاپ‌ محمد حجّی‌، بیروت‌: دارالمغرب‌ الاسلامی‌، 1417/1996؛ (26) فنگ‌جین‌ یوان‌، فرهنگ‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ در چین‌ ، ترجمه محمد جواد امیدوارنیا، تهران‌: الهدی‌، )بی‌تا.]؛ (27) صابر قاسمی‌، تركیه، تهران‌: وزارت‌ امورخارجه‌، دفتر مطالعات‌ سیاسی‌ و بین‌المللی‌، 1374 ش‌؛ (28) احمد مزیان‌، فجیج‌ «فكیك‌»: مساهمه فی‌ دراسه المجتمع‌ الواحی‌ المغربی‌ خلال ‌القرن‌ التاسع‌ عشر ( 1903-1845 )، رباط‌ 1988؛ (29) فهمی‌ هویدی‌، الاسلام‌ فی‌ الصین‌، كویت‌ 1401 / 1981؛ (30) Ali Bey, Travels of Ali Bey in Morocco, Tripoli, Cyprus, Arabia, Syria, and Turkey, between the years 1803 and 1807, Reading, UK. 1993; (31) E. Bretschneider, Mediaeval researches , London 1967; (32) Cathay and the way thither: being a collection of medieval notices of China , translated and edited by Henry Yule, new edition, revised by Henri Cordier, Taipei: Chإng-Wen, 1966; (33) EI 2 , s.vv. "Arabiyya. A. III.3: the Western dialects" (by PH. Marµais), "Čay" (by G.S. Colin), "Ghidha'" (by M. Rodinson); (34) W. B. Fisher, The Middle East: a physical social and regional geography , London 1976; (35) Pierre Guillemot, "The Moroccan way of life" in Fodor's Morocco 1974 , ed. Eugene Fodor and William Curtis, New York: David Mckay Company, 1974; (36) Berthold Laufer, Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran , Taipei 1967; (37) Arthur Leared, Morocco and the Moors: being an account of travels, with a general description of the country and its people , London 1985; (38) Satya Prakash Sangar, Food and drinks in Mughal India , New Delhi 1999; (39) Annemarie Schimmel, Deciphering the Signs of God: a phenomenological approach to Islam , Albany, NY, 1994; (40) Henry Yule, Hobson-Jobson: a glossary of colloquial Anglo-Indian words and phrases, and of kindred terms, ed. William Crooke, London 1903. / ابراهیم‌ موسی‌پور / 3) ابعاد فرهنگی‌ و اجتماعی‌ در ایران‌. مصرف‌ چای‌ در ایران‌، تا قرن‌ دهم‌ از حوزه كاربردهای‌ دارویی‌ فراتر نرفت‌ و پس‌ از این‌ تاریخ‌ نیز، هم‌ در طب‌ سنّتی‌ و هم‌ در طب‌ عامیانه‌، استفاده دارویی‌ آن‌ كمابیش‌ ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 30). با توجه‌ به‌ مستندات‌ حاكی‌ از رواج‌ مصرف‌ تفریحی‌ و غیردارویی‌ چای‌ در ایران‌ عصر صفوی‌ (رجوع کنید به ادامه مقاله‌)، به‌ نظر می‌رسد كه‌ آغاز این‌ نوع‌ مصرف‌ چای‌ باید كمی‌ پیشتر از این‌ دوره‌، یعنی‌ دست‌ كم‌ در اواخر دوره حكومت‌ قراقوینلوها (حك: 777ـ873)، بوده‌ باشد. نخستین‌ گزارشهای‌ روشن‌ از رواج‌ نوشیدن‌ غیردارویی‌ چای‌ و پیدایش‌ چایخانه‌ در ایران‌ از آنِ آدام‌ اولئاریوس‌، سفیر دوك‌ هلشتاین‌ آلمان‌، در زمان‌ شاه‌ صفی‌ (حك:1038ـ1052) است‌. به‌ نوشته او (ص‌ 240ـ241)، چای‌ ختایی‌خانه‌، همچون‌ میخانه‌ و قهوه‌خانه‌، مكانی‌ تفریحی‌ بوده‌ كه‌ در آن‌، آب‌ داغ‌ ناشناخته‌ای‌ می‌نوشیدند و در ضمن‌ نوشیدن‌ آن‌، نرد و شطرنج‌ بازی‌می‌كردند. بنا بر شرح‌ او، به‌ نظر می‌رسد كه‌ چایخانه‌روها از دو گروه‌ دیگر شاخص‌تر بوده‌ و احتمالاً جایگاه‌ اجتماعی‌ بالاتری‌ داشته‌اند. اولئاریوس‌ گزارش‌ داده‌ است‌ كه‌ در چایخانه‌های‌ اصفهان‌، آب‌ سیاه‌ رنگ‌ داغی‌ می‌نوشند كه‌ از پختن‌ گیاهی‌ به‌ دست‌ می‌آید كه‌ تاتارهای‌ ازبك‌ از چین‌ می‌آورند (ص‌ 275ـ 276). او با این‌ گزارش‌، به‌ نوعی‌، بر اینكه‌ چای‌ حداقل‌ در آن‌ روزگار در شمار كالاهای‌ تجاری‌ مسیر بازرگانی‌ جاده ابریشم‌ بوده‌ تصریح‌ كرده‌ است‌ و طبعاً جستجوی‌ نقش‌ انگلیسیها در وارد ساختن‌ چای‌ از هند به‌ جنوب‌ ایران‌ وجهی‌ نخواهد داشت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 11، 33)؛ با این‌ حال‌، از اوایل‌ دوره قاجار، مسیر ورود چای‌ به‌ ایران‌، در نتیجه غلبه انگلیسیها بر بازرگانی‌ حوزه اقیانوس‌ هند، تغییر كرد و هم‌ زمان‌ با گسترش‌ تولید چای‌ در هندوستان‌، واردات‌ آن‌ از مرزهای‌ جنوبی‌ ایران‌ افزایش‌ یافت‌ به‌ طوری‌ كه‌ از این‌ به‌ بعد، صفت‌ ختایی‌ از نام‌ چای‌ زدوده‌ شد (همان‌، ص‌ 34). در واقع‌، تا اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌ هنوز مصرف‌ چای‌ در همه سطوح‌ جامعه ایرانی‌ رواج‌ نیافته‌ بود و بیشتر در میان‌ اقشار فرادست‌ اجتماعی‌ نوشیده‌ می‌شد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 1، ص‌ 264، 406؛ پولاك‌، ص‌ 445؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 35ـ 39)، ولی‌ با واردات‌ انبوه‌ این‌ محصول‌ (برای‌ واردات‌ و مصرف‌ چای‌ در ایران‌ دوره قاجاری‌ رجوع کنید به فلور، ص‌ 47ـ100) و احتمالاً برنامه‌ریزی‌ شركتهای‌ انگلیسی‌ برای‌ تأمین‌ بازار مصرف‌ بزرگ‌ چای‌ در ایران‌ (رجوع کنید به همانجا)، در مدتی‌ كوتاه‌ مصرف‌ چای‌ از دایره انحصار اعیان‌ و اشراف‌ خارج‌ شد و به‌ صورت‌ نوشیدنی‌ همگانی‌ ایرانیان‌ در آمد (رجوع کنید به پولاك‌، همانجا؛ هولتسر، ص‌ 23 ـ 24). گفته‌ شده‌ است‌ میزان‌ واردات‌ چای‌ و قند و شكر در اواخر قرن‌ سیزدهم‌ به‌ یك‌ سوم‌ كل‌ واردات‌ كشور رسید (اشرف‌، ص‌ 91). از این‌ دوره‌، به‌ تدریج‌، چای‌ جای‌ قهوه‌ *را در قهوه‌خانه‌های‌ ایران‌ گرفت‌ (رجوع کنید به اورسول‌، ص‌ 116؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 39). افزایش‌ مصرف‌ چای‌، برخی‌ بازرگانان‌ ایرانی‌ دست‌اندركار واردات‌ آن‌ را به‌ فكر كشت‌ و فرآوری‌ چای‌ در داخل‌ كشور انداخت‌. ابتدا حاج‌محمدحسین‌ اصفهانی‌ امین‌الضرب‌ در 1302 بذر چای‌ را از چین‌ به‌ اصفهان‌ بُرد، ولی‌ در كار كشت‌ و تولید آن‌ توفیق‌ نیافت‌ (كاظمی‌،ص‌35، پانویس‌1؛میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 43ـ44؛ قس‌ د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌". III "Filaha). پانزده‌ سال‌ بعد، شاهزاده‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ *، سركنسول‌ ایران‌ در هندوستان‌، به‌ تشویق‌ مظفرالدین‌شاه‌ قاجار (حك:1313ـ1324) تلاش‌ كرد كه‌ چندین‌ صندوق‌ بذر و سه‌ هزار اصله‌ نهال‌ چای‌ را از هند به‌ ایران‌ وارد كند (رجوع کنید به كاشف‌السلطنه‌، ص‌213؛ كاظمی‌، ص‌32ـ33). سرانجام‌، با گذراندن‌ مشكلاتی‌ كه‌ طبعاً از اقدام‌ او برای‌ شكستن‌ انحصار استعمار انگلیس‌ در تولید چای‌ در هند ناشی‌ می‌شد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 45ـ 47)، بذرها و نهالها در 1319 به‌ گیلان‌ ــ كه‌ آب‌ و هوای‌ آن‌ برای‌ كشت‌ چای‌ مناسب‌ تشخیص‌ داده‌ شد ــ انتقال‌ یافت‌ اما مخالفتهای‌ سیاسی‌ ـ تجاری‌ حامیان‌ انحصار انگلیس‌ در تجارت‌ و تولید چای‌ از یك‌ سو، و ناآشنایی‌ كشاورزان‌ با این‌ محصول‌، كشت‌ چای‌ را در ایران‌ به‌ تأخیر انداخت‌، تا این‌ كه‌ با پیگیریهای‌ كاشف‌السلطنه‌ و حمایتهای‌ سپهدار اعظم‌ تنكابنی‌، حاكم‌ وقت‌ گیلان‌، نخستین‌ باغهای‌ چای‌ ایران‌ در 1321 در لاهیجان‌ احداث‌ گردید و طی‌ چند سال‌ در گیلان‌ و مازندران‌ زمینهای‌ بیشتری‌ به‌ كشت‌ این‌ محصول‌ اختصاص‌ یافت‌ (رجوع کنید به صدیق‌الممالك‌، ص‌ 401؛ كاشف‌السلطنه‌، ص‌214؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌47ـ 48؛ كاظمی‌، ص‌69). در 1325 مجلس‌اول‌ شورای‌ ملی‌، به‌پیشنهاد كاشف‌السلطنه‌، ایجاد اولین‌ كارخانه چای‌ ایران‌ را تصویب‌ كرد (كاظمی‌،ص‌ 84؛ این‌ كارخانه‌ در 1312 ش‌ در لاهیجان‌ ساخته‌ شد رجوع کنید به صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ 7). در 1326، كاشف‌السلطنه‌، كتابچه‌ای‌ به‌ نام‌ رساله دستورالعمل‌ زراعت‌ چای‌ در رشت‌ منتشر كرد و در 1344، برای‌ كسب‌ دانش‌ بیشتر در فنون‌ كشت‌ و تولید چای‌، به‌ چین‌ رفت‌ و چهار كارگر متخصص‌ چینی‌ را، به‌ عنوان‌ كارشناس‌ تولید چای‌، استخدام‌ و روانه ایران‌ كرد (نوزاد، ص‌ 15؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 48ـ49). در 1319 ش‌ اولین‌ بنگاه‌ چای‌، به‌ منظور حمایت‌ از چای‌كاران‌، تأسیس‌ شد و در 1337 ش‌، سازمان‌ چای‌ كشور، برای‌ مباشرت‌ در امر تولید و توزیع‌ چای‌، ایجاد گردید (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 50، نیز رجوع کنید به ص‌ 165، پانویس‌ 65؛ صادقی‌ فروشانی‌، همانجا). به‌ مناسبت‌ تلاشهای‌ وافر كاشف‌السلطنه‌، مقبره او در لاهیجان‌ به‌ موزه تاریخ‌ چای‌ ایران‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به مظلوم‌، ص‌ 47ـ57). چای‌كاری‌ در شمال‌ ایران‌ در درون‌ مناسبات‌ سنّتی‌ تولید كشاورزی‌ منطقه‌ قرار گرفت‌ و از این‌رو تغییری‌ در عوامل‌ و روابط‌ تولید ایجاد نكرد. كشت‌ چای‌، با وجود رواج‌ و فراگیری‌، هرگز جانشین‌ كشت‌ برنج‌، كه‌ قوت‌ اصلی‌ مردم‌ این‌ مناطق‌ بود، نشد به‌ طوری‌ كه‌ ظاهراً در هیچ‌ جا شالیزارها به‌ باغ‌ چای‌ تبدیل‌ نگردید. مالكیت‌ و تقسیم‌ و توزیع‌ آب‌ همچنان‌ به‌ كشت‌ برنج‌ وابسته‌ است‌، سهمی‌ از آب‌ كشاورزی‌ به‌ باغهای‌ چای‌ تعلق‌ نمی‌گیرد و كشت‌ چای‌ به‌ صورت‌ دیم‌ انجام‌ می‌شود یا برای‌ آبیاری‌ آن‌ از آب‌ چاه‌ استفاده‌ می‌شود (بازن، ج‌ 1، ص‌ 159ـ 160؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 54). بساط‌ و وسایل‌ چای‌. در شهرها و روستاهای‌ ایران‌، هر صبح‌ و ظهر و شام‌، كه‌ سه‌ وعده اصلی‌ غذا و چای‌ خوردن‌ است‌، اهل‌خانه‌ گردِ سفره غذا و بساط‌ چای‌ می‌نشینند. بساط‌ چای‌ شامل‌ سماور*، قوری‌/ غوری‌، سینی‌ و كاسه زیرسماوری‌، سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌، چایدان‌، قندان‌، شكردان‌، صافیچای‌ و قاشق‌ چای‌خوری‌ است‌. افزون‌ بر اینها، تكه‌های‌ پارچه‌ای روقوری‌، زیرسماوری‌ و غیره‌، بسته‌ به‌ سلیقه‌ و هنر زنِ خانه‌ و ثروت‌ و امكانات‌ خانواده‌، از گلدوزی‌ تا ترمه‌ و سوزنی‌ یراق‌دوزی‌ شده‌، جزو بساط‌ چای‌ است‌ (شهری‌باف‌، ج‌ 3، ص‌ 317 ـ 319؛ پاینده‌، ص‌ 64ـ 65؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 120ـ123). ظرفهای‌ چای‌خوری‌. ظرفهای‌ چای‌خوری‌ از جنسهای‌ مختلف‌ و به‌ شكلهای‌ گوناگون‌، از جمله‌ فنجانها و پیاله‌های‌ سفالی‌، در ایران‌ رواج‌ داشته‌ است‌. به‌ این‌ لحاظ‌ اصطلاح‌ یك‌ فنجان‌ چای‌ یا یك‌ پیاله‌ و یك‌ كاسه‌ چای‌ در جاهای‌ گوناگون‌ به‌ كار می‌رود. امروزه‌ استكان‌ با نعلبكی‌ عمومی‌ترین‌ ظرف‌ نوشیدن‌ چای‌ است‌. عادت‌ برخی‌ چنان‌ است‌ كه‌ چای‌ را از استكان‌ به‌ داخل‌ نعلبكی‌ می‌ریزند و با نعلبكی‌ می‌خورند. در این‌ شیوه‌، كه‌ روش‌ سنّتی‌ چای‌ خوردن‌ در ایران‌ است‌، داغی چای‌ ملایم‌ می‌شود. در میان‌ اعیان‌، استفاده‌ از گیره‌ یا گالش‌ استكان‌ (قالب‌ فلزی‌ دسته‌داری‌ كه‌ استكان‌ را در خود نگه‌ می‌دارد) نیز رایج‌ بوده‌ است‌. این‌ وسیله‌، نخست‌ در شمار نشانه‌های‌ اشرافیت‌ بود. گیره استكان‌ از جنس‌ ورشو ساخت‌ بروجرد، نقره ساخت‌ مناطق‌ گوناگون‌، به‌خصوص‌ نقره‌های‌ ملیله‌كاری‌ زنجان‌ و حتی‌ گیره‌های‌ طلاكاری‌ مزین‌ به‌ سنگهای‌ گران‌ بها، به‌ تناسب‌ ثروت‌ و اعتبار اجتماعی‌ خانواده‌ها، به‌ كار برده‌ می‌شد. بعدها همچنان‌ كه‌ چای‌ همگانی‌ شد، گیره استكان‌ نیز از جنسهای‌ كم‌ بهاتر ساخته‌ شد و در خانه‌های‌ گروههای‌ مختلف‌ اجتماعی‌ در شهرها مورد استفاده‌ قرار گرفت‌، اما در قهوه‌خانه‌ها گیره استكان‌ جای‌ نعلبكی‌ را نگرفت‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 123ـ124؛ ریچاردز، ص‌ 166ـ167). آداب‌ و شیوه‌های‌ پذیرایی‌ با چای‌. دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ از مهمانان‌ با آن‌ در خانه‌ها برعهده دختران‌ و زنان‌ است‌. تا سه‌ چهار دهه پیش‌، بزرگ‌ترها و مردان‌ در پذیرایی‌ با چای‌ مقدّم‌ داشته‌ می‌شدند. در روستاها و شهرهای‌ كوچك‌، هنوز هم‌ این‌ تقدم‌ رعایت‌ می‌شود. اما امروزه‌ در تهران‌ و در شهرهای‌ بزرگ‌ و در میان‌ برخی‌ گروههای‌ اجتماعی‌، تحت‌ تأثیر آداب‌ غربی‌، زنان‌ در پذیرایی‌، و از جمله‌ در پذیرایی‌ با چای‌، مقدّم‌ بر مردان‌ قرار می‌گیرند. در بیشتر روستاها، آن‌قدر چای‌ برای‌ مهمان‌ می‌آورند تا خودش‌ بگوید كه‌ دیگر میل‌ ندارد. در بعضی‌ جاها آداب‌ و نشانه‌های‌ رفتاری‌ خاصی‌ هم‌ در این‌باره‌ وجود داشته‌ است‌، مثلاً استكان‌ را وارونه‌ می‌گذاشته‌اند. در برخی‌ جاها هم‌ اول‌ صاحب‌خانه‌ چای‌ می‌خورد تا گمانی‌ پیدا نشود. پیشتر در خانه‌های‌ بزرگان‌ و اعیان‌، پیشخدمتهای‌ كارآزموده‌ در پذیرایی‌ مهمانان‌، اول‌ خود از آن‌ چای‌ كه‌ آورده‌ بودند می‌خوردند و بعد به‌ مهمانان‌ تعارف‌ می‌كردند(میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 124ـ 125؛ برای‌ این‌ رسم‌ در تاجیكستان‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 125). در گذشته‌، هم‌ در خانه‌ و هم‌ در قهوه‌خانه‌*، چای‌ را در استكان‌ و نعلبكی‌ و در سینی‌ كوچك‌ پیش‌ مهمان‌ و مشتری‌ می‌گذاشتند و چند حبّه‌ قند را در یك‌ قندان‌ كوچك‌ برنجی‌ یا بدون‌ قندان‌، كنار سینی‌ قرار می‌دادند. این‌ را چای«قند پهلو» می‌نامیدند كه‌ اصطلاحی‌ بازاری‌ و قهوه‌خانه‌ای‌ است‌. قهوه‌چیهای‌ كارآزموده‌، چند سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌ یا تعداد زیادی‌ استكان‌ و نعلبكی‌ را بدون‌ سینی‌ و بر سر دست‌، این‌ سوی‌ و آن‌ سوی‌ قهوه‌خانه‌، پیش‌ مشتریان‌ می‌نهادند (شهری‌باف‌، ج 2، ص‌ 50 ـ51 و پانویس‌ 11 و 12؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 126). در مجالس‌ عمومی‌، مثل‌ عروسی‌ و سوكواری‌ و روضه‌خوانی‌، به‌ خصوص‌ وقتی‌ جمع‌ زیادی‌ با هم‌ وارد می‌شدند، صفی‌ از پذیرایی‌كنندگان‌ از محل‌ آبدارخانه‌ تا داخل‌ مجلس‌ تشكیل‌ می‌شد و چای‌ را دست‌ به‌ دست‌ رد می‌كردند و نفر آخری‌ به‌ ترتیب‌ آن‌ را جلو تازه‌واردان‌ می‌گذاشت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، پذیرایی‌ چای‌ در قالب‌ یك‌ همكاری‌ جمعی‌ انجام‌ می‌گرفت‌ و برحسب‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ صاحب‌ و بانی‌ مجلس‌، همه اهل‌ محله‌ یا جوانان‌ خویشاوند و هم‌طایفه‌، دست‌ اندر كار پذیرایی‌ می‌شدند. این‌ شیوه پذیرایی‌، هنوز كمابیش‌ رایج‌ است‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 126ـ127). در مورد اینكه‌ چای دم‌ كشیده‌ و آماده نوشیدن‌ باید چگونه‌ باشد، در مناطق‌ گوناگون‌ ایران‌، سلیقه تقریباً یكسانی‌ حاكم‌ است‌. چای‌ خوب‌ باید به‌ اصطلاح‌ «لب‌ سوز، لب‌ دوز و لبریز» باشد؛ یعنی‌، داغ‌ باشد چنان‌كه‌ لب‌ را بسوزاند، طعم‌ گس‌ داشته‌ باشد، چنان‌كه‌ لبها را درهم‌ كشد (جمع‌ كند) و ظرف‌ آن‌ لبالب‌ باشد. افزون‌ بر اینها باید تازه‌ دم‌ و پر رنگ‌ (غلیظ‌) باشد. اگر چای‌ زیاد مانده‌ باشد و بوی‌ جوشیدگی‌ بدهد ممكن‌ است‌ موجب‌ این‌ شوخی‌ آمیخته‌ به‌ طنز شود كه‌ «كهنه‌ دمِ تازه‌ جوش‌» است‌. اگر هم‌ كم‌رنگ‌ باشد، اغلب‌ با این‌ شوخی‌ همراه‌ می‌شود كه‌ «آجان‌ دیده‌»، یعنی‌ ترسیده‌ و رنگ‌ و رویش‌ پریده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 119ـ120). چای‌ را معمولاً با نوعی‌ شیرینی‌ می‌خورند و قند همگانی‌ترین‌ شیرینی‌ همراه‌ چای‌ است‌. به‌ جز قند، انواع‌ آب‌ نبات‌، شكر پنیر، پولكی‌ و غیره‌، شیرینیهای همراه‌ چای‌ است‌. در حوزه مركزی‌ ایران‌ پذیرایی‌ چای‌ با نبات‌، پذیرایی‌ محترمانه‌تری‌ است‌. چای‌ را با شكر هم‌ شیرین‌ می‌كنند كه‌ در برابرِ چای‌ قند پهلو، «چای‌ شیرین‌» نامیده‌ می‌شود. چای‌ شیرین‌ با نان‌ و پنیر، صبحانه سنّتی‌ بیشتر مردم‌ ایران‌ است‌ (همان‌، ص‌ 116). چای‌ دورنگ‌. چای‌ دورنگ‌، كه‌ خاص‌ ایران‌ است‌، نوعی‌ چای‌ شیرین‌ است‌ كه‌ معمولاً در مراسم‌، به‌ویژه‌ در مراسم‌ عروسی‌، صرف‌ می‌شود. برای‌ تهیه چای‌ دورنگ‌، ابتدا استكان‌ را تا بیشتر از نصف‌ با آب‌ جوش‌ پر می‌كنند و آن‌قدر شكر یا قند در آن‌ حل‌ می‌كنند تا شربت‌ نسبتاً غلیظی‌ به‌ دست‌ آید. سپس‌ به‌ آرامی‌ چای‌ دم‌ كشیده‌ را از قوری‌ و از كنار استكان‌ روی‌ آن‌ می‌ریزند. به‌ سبب‌ غلظت‌ شربت‌، مایعِ قرمز رنگ‌ چای‌، كه‌ جرم‌ مخصوص‌ كمتری‌ دارد، روی‌ شربت‌ سفید رنگ‌ می‌ایستد. چای‌ دورنگ‌ باید حتماً در استكان‌ درست‌ شود كه‌ سطح‌ مقطع‌ كوچك‌تری‌ داشته‌ باشد و دورنگ‌ بودن‌ چای‌ نیز از بیرون‌ آن‌ دیده‌ شود. در نقاط‌ مختلف‌، چای‌ دورنگ‌ كاربردهای‌ متفاوت‌ دارد. در مراسم‌ عقد یا عروسی‌ در گیلان‌ و مازندران‌، چایچی مجلس‌ برای‌ عروس‌ و داماد چای‌ دورنگ‌ می‌برد و از داماد هدیه‌ می‌گیرد (پاینده‌، ص‌ 61). در قهوه‌خانه‌های‌ نیشابور، تا چند دهه‌ پیش‌، شبهای‌ نوروز چای‌ دورنگ‌ را پیش‌ مشتریان‌ محترم‌تر می‌گذاشتند و اِنعام‌ می‌گرفتند. در دیگر نقاط‌ ایران‌ نیز كاربردهایی‌ از این‌گونه‌ برای‌ چای‌ دورنگ‌ وجود داشته‌ و از جمله‌ وسیله‌ سرگرم‌ كردن‌ بچه‌ها بوده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 138ـ140). چای‌ و مراسم‌، در ایران‌. در ایران‌ چای‌ از لحاظ‌ اعتقادی‌ جایگاهی‌ ندارد؛ بنابراین‌، محور و موضوع‌ اصلی‌ هیچ‌ رسم‌ و آیینی‌ نیست‌، اما به‌ شكلهای‌ گوناگون‌ در مراسم‌ و آیینها، مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد. هدیه‌ غنچه‌ چای‌: در گیلان‌ اولین‌ غنچه سفید چای‌ را پیش‌ مالك‌ باغ‌ می‌برند و به‌ اصطلاح‌ نثار می‌كنند و از او هدیه‌ می‌گیرند. این‌ رسم‌ تحت‌ تأثیر رسمهای‌ شالی‌كاری‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 135). گرو گرفتن‌ استكان‌ روضه‌سرا: در لاهیجان‌، در دهه اول‌ محرّم‌، حاجتمندان‌ نذر می‌كنند و یك‌ استكان‌ از ظروف‌ چای‌خوری روضه‌سرا را پنهانی‌ برمی‌دارند و به‌ خانه‌ می‌آورند. اگر حاجتشان‌ برآورده‌ شود، سال‌ بعد یك‌ دست‌ استكان‌ می‌خرند و به‌ روضه‌سرا می‌دهند، در غیر این‌ صورت‌ همان‌ استكان‌ را برمی‌گردانند (پاینده‌، ص‌ 192؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 136). نمونه عام‌تر نذر چای‌، كه‌ كمابیش‌ در سراسر ایران‌ رواج‌ داشته‌، نذر برای‌ عهده‌دار شدن‌ اداره سماور (قهوه‌چی‌گری‌) و چایخانه تكایا و حسینیه‌ها و ساقیگری‌ یا چای‌ دادن‌ به‌ حاضران‌ در مراسم‌ عزاداری‌، به‌ویژه‌ در ماه‌ محرّم‌، بوده‌ كه‌ به‌ منظور حصول‌ مقصود و رفع‌ گرفتاریها انجام‌ می‌شده‌ است‌ (رجوع کنید به شهری‌باف‌، ج‌ 2، ص‌ 370). چای‌ مصلحت‌: در برخی‌ روستاهای‌ آذربایجان‌، چند روز پیش‌ از مراسم‌ عروسی‌ خانواده‌های‌ عروس‌ و داماد هر كدام‌ بزرگ‌تران‌ طایفه خود را دعوت‌ و برای‌ برگزاری‌ مراسم‌ عروسی‌ مشورت‌ می‌كنند. این‌ مجلس‌ را «چای‌ مصلحت‌» یا «صلاح‌ چایی‌» می‌نامند (ثبوتی‌، ص‌ 224). در همین‌ مناطق‌، در موارد دیگری‌ نیز كه‌ به‌ مشورت‌ و نظرخواهی‌ جمعی‌ نیاز باشد، این‌ مجلس‌ برگزار می‌شود (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 137). چای‌ در مجالس‌ خواستگاری‌: در بیشتر مناطق‌ ایران‌ رسم‌ است‌ كه‌ عروس‌ در مجلس‌ خواستگاری‌ با چای‌ از مهمانان‌ پذیرایی‌ كند تا خواستگاران‌ هنر او را در پذیرایی‌ ببینند. به‌ این‌ ترتیب‌، مهارت‌ در پذیرایی‌ با چای‌، معیار سنجش‌ تربیت‌ و خانه‌داری‌ دختر شده‌ است‌. بنابراین‌، در بسیاری‌ از موارد، چای‌ از حد یك‌ وسیله‌ و مادّه پذیرایی‌ فراتر می‌رود و به‌ مثابه نشانه‌ای‌ فرهنگی‌ در می‌آید. در لرستان‌ نقش‌ استكان‌ و نعلبكی‌ و قوری‌، بر روی‌ سنگ‌ مزار، بیانگر این‌ است‌ كه‌ مزار از آن‌ كسی‌ است‌ كه‌ سفره‌دار و گشاده‌ دست‌ بوده‌ و درِ خانه‌اش‌ همیشه‌ به‌ روی‌ مهمان‌ گشوده‌ بوده‌ است‌. نقشِ سماور و قوری‌ چای‌ بر گچ‌بری زیبای‌ بالای‌ خانه بروجردیها در كاشان‌، به‌ نشانه تشخص‌ صاحبِخانه‌ بر پیشانی‌ خانه‌ جای‌ گرفته‌ است‌. چای‌ دورنگ‌ در هر جا كه‌ معمول‌ بوده‌، به‌ صورت‌ نشانه فرهنگی‌ درآمده‌ و بیانگر مفهومی‌ معین‌ یا درخواست‌ چیزی‌ شده‌ است‌. خوردن‌ یا نخوردن‌ چای‌، كه‌ جانشین‌ زبان‌ و بیانی‌ خاص‌ شده‌، نیز در هر جا یك‌ نشانه فرهنگی‌ است‌ كه‌ اهل‌ آن‌ فرهنگ‌ با رمز و راز آن‌ آشنا هستند. دو استكان‌ چای‌ توأمان‌ در لاهیجان‌ به‌ معنای‌ رد خواستگار است‌ و در دزفول‌ و تاكستان‌ چای‌ خوردن‌ دختر در مجلس‌ خواستگاری‌، نشانه این‌ است‌ كه‌ او خواستگار را پذیرفته‌ است‌. «پولِ چای‌» نیز به‌ صورت‌ یك‌ اصطلاح‌ و نشانه‌ درآمده‌ و به‌ معنای‌ رشوه‌ یا انعام‌ به‌ كار برده‌ می‌شود. چای‌ موضوع‌ برخی‌ باورهای‌ عامیانه‌ نیز بوده‌ است‌ از جمله‌ برگ‌ چای‌ كه‌ روی‌ سطح‌ چای‌ بایستد یا ردیف‌ استكانها، كه‌ اتفاقاً در راستای‌ یكدیگر قرار بگیرند، نشانه آمدن‌ مهمان‌ است‌ و بلندی‌ و كوتاهی‌ و تعداد برگها، قد و اندازه‌ و تعداد مهمانان‌ را معلوم‌ می‌كند (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 137ـ 138، 157ـ 158؛ جهانگیری‌، ص‌ 179؛ یوسفی‌، ص‌ 196). چای‌ در ادب‌ شفاهی‌. در ایران‌ چای‌ در صورتهایی‌ از ادب‌ شفاهی‌، مثل‌ ترانه‌ و چیستان‌ و مَثَل‌، كم‌ و بیش‌ راه‌ یافته‌ است‌. ترانه‌های‌ چای‌ بیشتر در گیلان‌ و مازندران‌ رواج‌ دارد كه‌ مناطق‌ كشت‌ و تولید چای‌اند (برای‌ نمونه‌ها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 143ـ149؛ برای‌ نمونه‌های‌ كاربرد جزئی‌ چای‌ در ترانه‌های‌ عامیانه‌ رجوع کنید به رضائی‌،ص‌ 52، 103؛ لمعه‌، ص‌ 61ـ64). اما چیستانها و مثلها در سایر مناطق‌ هم‌ شنیده‌ می‌شوند (برای‌ نمونه چیستانها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 149ـ151؛ رضائی‌، ص‌ 144؛ برای‌ نمونه مثلها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 151ـ152؛ یزدان‌پناه‌ لموكی‌، ص‌ 168). ترانه‌ها بیشتر در هنگام‌ برگ‌ چینی‌ خوانده‌ می‌شوند (رجوع کنید به سادات‌ اشكوری‌، ص‌ 35) و زبانزدها در زمینه مصرف‌ و وسایل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ پدید آمده‌اند، اما جز یكی‌ دو مورد روایتهای‌ كوتاه‌، نشانی‌ از چای‌ در قصه‌های‌ ایرانی‌ وجود ندارد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 152ـ153؛ درویشیان‌ و خندان‌، ج‌ 2، ص‌ 261ـ266). منابع‌: (41) احمد اشرف‌، موانع‌ تاریخی‌ رشد سرمایه‌داری‌ در ایران‌: دوره قاجاریه، تهران‌ 1359 ش‌؛ (42) اعتمادالسلطنه‌؛ (43) ارنست‌ اورسول‌، سفرنامه اورسل‌: 1882 میلادی‌، ترجمه علی‌اصغر سعیدی‌، تهران‌ [? 1352 ش‌(؛ (44) آدام‌ اولئاریوس‌، سفرنامه آدام‌ الئاریوس‌: بخش‌ ایران‌، ترجمه احمد بهپور، تهران‌ 1363 ش‌؛ (45) محمود پاینده‌، آئینها و باورداشتهای‌ گیل‌ و دیلم‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ (46) یاكوب‌ ادوارد پولاك‌، سفرنامه پولاك‌ ، ترجمه كیكاوس‌ جهانداری‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ (47) هوشنگ‌ ثبوتی‌، تاریخ‌ زنجان‌، زنجان‌ 1377 ش‌؛ (48) علی‌اصغر جهانگیری‌، كندلوس،) تهران‌( 1367 ش‌؛ (49) علی‌ اشرف‌ درویشان‌ و رضا خندان‌، فرهنگ‌ افسانه‌های‌ مردم‌ ایران‌ ، تهران‌ 1378 ش‌ـ ؛ (50) عبداللّه‌ رضائی‌، ادبیات‌ عامیانه استان‌ بوشهر، بوشهر 1381 ش‌؛ (51) فردریك‌ چارلز ریچاردز، سفرنامه فردریچاردز، ترجمه مهین‌دخت‌ صبا، تهران‌ 1343 ش‌؛ (52) كاظم‌ سادات‌ اشكوری‌، «چای‌: سبز همیشگی‌»، هنر و مردم‌، ش‌ 124 و 125 (بهمن‌ و اسفند 1351)؛ (53) جعفر شهری‌ باف‌، طهران‌ قدیم‌، تهران‌ 1381 ش‌؛ (54) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌ ، )تهران‌( 1370 ش‌؛ (55) ابراهیم‌بن‌ اسداللّه‌ صدیق‌ الممالك‌، منتخب‌ التواریخ‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ (56) محمد كاشف‌السلطنه‌، «تاریخچه كشت‌ چای‌ در ایران‌»، سالنامه دنیا، سال‌ 18 (1341 ش‌)؛ (57) ثریا كاظمی‌، حاج‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ «چایكار»: پدر چای‌ ایران، تهران‌ 1372 ش‌؛ (58) منوچهر لمعه‌، فرهنگ‌ عامیانه عشایر بویراحمدی‌ و كهگیلویه‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ (59) جنت‌ مظلوم‌، «گنجینه تاریخ‌ چای‌ در ایران‌: لاهیجان‌»، موزه‌ها، ش‌ 18 و 19(تابستان‌ و پاییز1376)؛60- محمد میرشكرائی‌، علی‌ زیباكناری‌، چای‌ در ایران‌، رشت‌ 1378 ش‌؛ (61) فریدون‌ نوزاد، «كاشف‌ السلطنه‌ چایكار: پدر چای‌ ایران‌»، گیله‌وا، سال‌ 2، ش‌ 1 (تیر و مرداد 1372)؛ (62) ارنست‌ هولتسر، ایران‌ در یكصد و سیزده‌ سال‌ پیش، ترجمه محمد عاصمی‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ (63) طیار یزدان‌پناه‌ لموكی‌، فرهنگ‌ مثل‌های‌ مازندرانی، تهران‌ 1376 ش‌؛ (64) فریده‌ یوسفی‌، فرهنگ‌ و آداب‌ و رسوم‌ سوادكوه‌، )ساری‌] 1380 ش‌؛ (65) Marcel Bazin, Le Talech: une region ethnique au nord de l'Iran , Paris 1980; (66) EI 2 , s.v. "Filaha. III: Persia" (by A. S. Lambton); (67) Willem Floor, "Tea consumption and imports in to Qajar Iran", Studia Iranica , vol. 33, no.1 (2004). / محمد میرشكرایی‌ / "> ، ج‌ 1، ص‌ 292؛ یول‌، ص‌ 906؛ لاوفر، ص‌ 553؛ سنگر، ص‌ 95). این‌ قول‌ كه‌ A-lo-tin [علاءالدین‌ ؟(، فرستاده سرزمینT, ien-fan )عربستان‌] به‌ دربار پادشاه‌ مینگ‌ در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ از وی‌ چای‌ درخواست‌ كرده‌ (رجوع کنید به برتشنایدر، ج‌ 2، ص‌300؛ لاوفر، همانجا) نیز نمی‌تواند به‌ معنای‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در این‌ قرن‌ در جایی‌ مثل‌ عربستان‌ باشد. به‌ این‌ ترتیب‌، ظاهراً باید گزارشهای‌ مختلف‌ سفرنامه‌نویسان‌ اروپایی‌ را از اواخر قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌، كه‌ مكرراً به‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در شبه‌قاره هند اشاره‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سنگر، ص‌ 96ـ97، 99) و به‌ویژه‌ گزارش‌ اوینگتون‌، كشیش‌ سیاح‌ انگلیسی‌ در 1100 ـ 1101/1689ـ1690 (رجوع کنید به سنگر، ص‌ 99؛ یول‌، ص‌ 908) را نخستین‌ اسناد قابل‌ اعتمادِ حاكی‌ از پیشینه تاریخی‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در نواحی‌ شرقی‌ جهان‌ اسلام‌ تلقی‌ كرد. در مناطق‌ غربی‌ جهان‌ اسلام‌، مثلاً در مراكش‌، این‌ تاریخ‌ را به‌ حدود 1112/1700، در عهد سلطان‌ اسماعیل‌بن‌ شریف‌ (متوفی‌ 1139) یا عهد سلطان‌ محمدبن‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ (متوفی‌ 1204) بازمی‌گردانند (رجوع کنید به د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ ay"Č"؛ فاسی‌، ج‌ 7، ص‌ 2443؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 28، 31، 72ـ73). در قول‌ اخیر، این‌ كه‌ پزشكی‌ مسیحی‌، به‌ زیدان‌بن‌ اسماعیل‌ (عموی‌ سلطان‌ محمد)، كه‌ در اثر افراط‌ در باده‌نوشی‌ بیمار شد، چای‌ را به‌ جای‌ شراب‌ معرفی‌ و توصیه‌ كرد (رجوع کنید به فاسی‌؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، همانجاها)، اولین‌ آشناییهای‌ مغربیان‌ با چای‌ را با مسائل‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ پیوند داده‌ است‌. در عین‌ حال‌ در برخی‌ كشورها، مثلاً در تونس‌ یا كویت‌، این‌ تاریخ‌، بسیار متأخرتر (اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ بیستم‌) است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 96ـ100؛ جمال‌، ص‌ 371). هرچند، در ابتدا چای‌، كمیاب‌، گران‌بها و نوشیدنی‌ای‌ اَشرافی‌ و مختص‌ طبقات‌ مرفه‌ بود، به‌ تدریج‌ با سرعتهای‌ متفاوت‌، در لایه‌های‌ مختلف‌ جوامع‌ اسلامی‌ اشاعه‌ یافت‌ (مثلاً در مراكش‌ این‌ فرآیند در طول‌ دو قرن‌ روی‌ داده‌ است‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌30ـ31) و در حال‌ حاضر، نوشیدنی‌ ملی بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ محسوب‌ می‌شود. مصرف‌ چای‌ در كشورهای‌ اسلامی‌، از آغاز تاكنون‌، همواره‌ روندی‌ روبه‌ رشد داشته‌ چنان‌كه‌ گفته‌ شده‌ (صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ 93، و نمودارهای‌ ص‌ 92، 95ـ96)، در قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ بیستم‌، صرف ‌نظر از اتحاد جماهیر شوروی‌ سابق‌ و هند، كشورهای‌ مصر، مراكش‌، ایران‌، عربستان‌، عراق‌، پاكستان‌ و تركیه‌، عاملان‌ اصلی‌ افزایش‌ مصرف‌ جهانی‌ چای‌ بوده‌اند و همگی‌ از واردكنندگان‌ عمده چای‌ به‌شمار می‌روند (برای‌ نمونه گزارشی‌ از بازارها و میزان‌ واردات‌ چای‌ به‌ تفكیك‌ كشورهای‌ مختلف‌ اسلامی‌ در دهه 1360 ش‌/1980 رجوع کنید به همان‌، ص‌ 208ـ 220). این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ برخی‌ از این‌ كشورها، از جمله‌ هند، اندونزی‌، تركیه‌، بنگلادش‌، ایران‌ و پاكستان‌، از تولیدكنندگان‌ این‌ محصول‌ نیز به‌ شمار می‌آیند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 48؛ سنگر، ص‌ 103؛ فیشر، ص‌ 326؛ قاسمی‌، ص‌ 114). با آن‌كه‌ نوشیدن‌ چای‌ در بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ به‌ صورت‌ عادت‌ در آمده‌ (در تونس‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 96ـ100؛ در مراكش‌، برخی‌ زنان‌ برای‌ خرید چای‌ و برگزاری‌ مهمانی‌ چای‌، وسایل‌ خانه‌ و حتی‌ لباسهای‌ خود را می‌فروختند رجوع کنید به همان‌، ص‌ 159ـ160، به‌ نقل‌ از گوبر؛ برای‌ محبوبیت‌ بیش‌ از اندازه چای‌ نزد مغربیان‌ رجوع کنید به علی‌بیگ‌، ج‌ 1، ص‌ 47ـ 48؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 133، 135، به‌ نقل‌ از شارل‌ دوفوكو) و به‌ مهم‌ترین‌ عنصر در پذیرایی‌ از مهمانان‌ تبدیل‌ شده‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 101، به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌)، این‌ محصول‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ نوآورده‌های‌ دیگر، جریانی‌ از مباحث‌ ناظر به‌ حرام‌ یا حلال‌ بودن‌ فقهی‌ و اجتماعی‌ را از سر گذرانده‌ است‌. برخی‌ علما و فقها و مدرسان‌ مدارس‌ دینی‌ و زعمای‌ صوفیه‌ از این‌ جهت‌ كه‌ مراسم‌ طبخ‌ و مهمانی‌ چای‌ و اجزای‌ فرهنگی‌ و شعائر وابسته‌ بدان‌، مشابه‌ و در امتداد همان‌ سنّت‌ رایج‌ در مراسم‌ باده‌نوشی‌ است‌ (از جمله‌ برگزاری‌ مجلس‌ برای‌ هر دو، وجود ساقی‌ در هر دو مجلس‌، دور دادن‌ چای‌ میان‌ حضار، نوشیدن‌ هر دوی‌ آنها در اقداح‌ و جامها، سرودن‌ اشعار در باره چای‌ بر همان‌ اسلوب‌ سرودن‌ خمریه‌های‌ عرب‌ و جز اینها)، حكم‌ به‌ حرمت‌ آن‌ دادند و برخی‌ دیگر، با این‌ استدلال‌ كه‌ نوشیدن‌ چای‌، جای‌ باده‌نوشی‌ را گرفته‌ و نه‌ سكرآور بلكه‌ هشیاركننده‌ است‌، آن‌ را حلال‌ اعلام‌ كردند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 49؛ حسنین‌باشا، ص‌ 38، 202ـ203). البته‌ حجم‌ فتواهای‌ رسمی‌ و اقوال‌ در باب‌ حرمت‌ شرب‌ چای‌ با حجم‌ انبوه‌ فتواها و اقوال‌ موافق‌ در این‌ باره‌، قابل‌ مقایسه‌ نیست‌. سبتی‌ و لخصاصی‌ دست‌نوشته‌ای‌ نسبتاً مفصّل‌، حاوی‌ تحریمِ فقهی‌ شرب‌ چای‌ را در كتابخانه‌ای‌ در مادرید یافته‌اند كه‌ احمدحامدبن‌ محمد نامی‌، از فقهای‌ موریتانی‌ نگاشته‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌ 199ـ215). از جمله‌ استدلالهای‌ او در تحریم‌ چای‌، علاوه‌ بر مشابهت‌ شرب‌ آن‌ با سنّت‌ شرابخواری‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 203ـ206) اینهاست‌: نوشیدن‌ چای‌، ضررهای‌ جسمی‌ و مالی‌ دربردارد، موجب‌ اتلاف‌ وقت‌ مؤمنان‌ و غفلت‌ آنان‌ از ادای‌ فرائض‌ و به‌ویژه‌ حضور در جماعات‌ می‌شود، در انجام‌ وظایف‌ شغلی‌ مردم‌، اخلال‌ ایجاد می‌كند و این‌كه‌ مهمانی‌ چای‌، مجالی‌ برای‌ اختلاط‌ نامحرمان‌ با یكدیگر و لهوولعب‌ و غیبت‌ كردن‌ و هم‌نشینی‌ با اراذل‌ و انجام‌ گناهان‌ دیگر پدید می‌آورد (همان‌، ص 200ـ201، 205ـ206). چای‌ به‌سبب‌ نداشتن‌ توجیه‌ غذایی‌ مناسب‌، برای‌ برخی‌ مردمانِ مناطقی‌ از جهان‌ اسلام‌، كه‌ عمدتاً از طریق‌ روایتهای‌ صوفیانه‌ با اسلام‌ آشنا شده‌ بودند، به‌ عنوان‌ یك‌ نوشیدنی تفریحی‌ صِرف‌، كه‌ تهیه‌، دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌ نیز ساعتها وقت‌ می‌گرفت‌، به‌ منزله كاری‌ لهو و مصداق‌ تبذیر تلقی‌ می‌شد و این‌، مغایر با درك‌ زاهدانه آنان‌ از اسلام‌ بود. شاعری‌ صوفی‌مسلك‌، با ملاحظه این‌ تبذیر و این‌ كه‌ مغربیان‌، چای‌ را برای‌ حَظِّ نَفْس‌ مصرف‌ می‌كنند، چای‌ نوشی‌ را شهوتِ مُضِر و شهوت‌ شیطان‌ خوانده‌ و تاجران‌ آن‌ را نفرین‌ كرده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌،ص‌ 94ـ95،به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌). حاج‌ عابد بیشوری‌(متوفی‌ 1350)، از مشایخ‌ علما و صوفیان‌ سوس‌، نوشیدنِ چای‌ را ترك‌ و دیگران‌ را نیز از نوشیدن‌ چای‌ و مصرف‌ شكر منع‌ كرد زیرا متقاعد شده‌ بود در خوردن‌ آنها شبهه حرمت‌ هست‌ از آن‌رو كه‌ شنیده‌ بود در اروپا برای‌ تهیه چای‌ [؟] و به‌ویژه‌ شكر، آنها را با استخوانهای‌ مردگان‌ یا خون‌ یا امثال‌ اینها مخلوط‌ می‌كنند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 87، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). این‌ در حالی‌ بود كه‌ در همان‌ روزگار، برخی‌ تحصیل‌كردگان‌ مغربی‌ در اروپا، از كارخانه‌های‌ تهیه شكر دیدن‌ و طرز كار آنها را گزارش‌ كرده‌ بودند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 89ـ 93، به‌ نقل‌ از جعایدی‌ سلاوی‌). گو این‌كه‌ برخی‌ تحریمهای‌ صادره‌ از جانب‌ علما و صوفیان‌ مغربی‌، حائز جنبه‌های‌ سیاسی‌ هم‌ بود (برای‌ نمونه‌ در مورد محمدبن‌ عبدالكبیر كتانی‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 25ـ26). به‌ هر روی‌، چون‌ شكر در مصرف‌ چای‌ نقشی‌ اساسی‌ داشت‌ و این‌ گونه‌ شایعات‌ و اقوال‌ در افواه‌ مردم‌ جاری‌ بود (تا دهه چهلم‌ شمسی‌ در ایران‌ نیز این‌ اقوال‌، رواج‌ داشت‌ رجوع کنید به سقاباشی‌، ص‌ 226ـ 228، 230، 243، و جاهای‌ دیگر)، صدور فتواها و نگارش‌ رسالاتی‌ در اثبات‌ حلال‌ بودن‌ مصرف‌ شكر نیز لازم‌ شد (برای‌ شماری‌ از این‌ فتواها رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 165ـ 196). معمولاً تحریمها به‌طور متقابل‌، با فتواها و به‌ویژه‌ اشعاری‌ پاسخ‌ گفته‌ می‌شدند. مثلاً عبدالوهاب‌ اَدراق‌ (متوفی‌ 1159) طبیب‌ دربار سلطان‌ اسماعیل‌، سلیمان‌بن‌ محمد شفشاونی‌ الحوات‌ (متوفی‌ 1231) از علمای‌ فاس‌، محمد بدرالدین‌ حمومی‌ حسنی‌ (متوفی‌ 1266) از فقهای‌ بزرگ‌ فاس‌، احمدبن‌ عبدالرحمان‌ جشتیمی‌ (متوفی‌ 1327) شاعر و مدرّس‌ در سوس‌، و بسیاری‌ دیگر، رسالات‌ و اشعار متعددی‌ در دفاع‌ از چای‌ و ردِ قول‌ معتقدان‌ به‌ حرمت‌ آن‌ پدید آوردند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 247ـ 258، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). از سوی‌ دیگر، برخی‌ شیوخ‌ صوفیه‌ (به‌ویژه‌ در طریقت‌ درقاویه‌ * و تجانیه‌ *و سنوسیه‌ *) كه‌ برای‌ خانقاههای‌ خود اتاق‌ مخصوص‌ طبخ‌ و صرف‌ چای‌ ایجاد كردند و كسی‌ را به‌ عنوان‌ متولی‌ چای‌ یا چایدار به‌ خدمت‌ گماردند (همان‌، ص‌ 44 و پانویس‌ 49؛ نیز رجوع کنید به حسنین‌باشا، ص‌ 37ـ 38)، یا برخی‌ مدرّسان‌، از جمله‌ ادریس‌بن‌ سلیمان‌ فقیه‌ (1271)، كه‌ پذیرایی‌ از طلاب‌ با چای‌ را به‌ هنگام‌ تدریس‌، در مدارس‌ دینی‌ مغرب‌ باب‌ كردند (ابن‌زیدان‌، ج‌ 2، ص‌20ـ21) عملاً خود در گسترش‌ نوشیدن‌ چای‌ در شمال‌ افریقا و به ‌ویژه‌ در مراكش‌، تأثیرگذار بوده‌اند. به‌این‌ ترتیب‌، چای‌ در حال‌ حاضر، از رایج‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ روزانه جهان‌ اسلام‌ به‌شمار می‌رود هرچند بعد از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، با ورود نوشیدنیهای‌ جدید غربی‌، تا حدی‌ از ابعاد فرهنگی‌ و تشریفاتی‌ شرب‌ چای‌ كاسته‌ شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 53 ـ54). چای‌ موضوع‌ رژیم‌ غذایی‌ دینی‌، مذهبی‌ یا جنسیتی‌ در جهان‌ اسلام‌ نبوده‌ است‌. با این‌ حال‌ به‌ندرت‌ و در برخی‌ مناطق‌، در مورد چای‌ نیز همچون‌ برخی‌ خوردنیها و نوشیدنیهای‌ دیگر (قس‌ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 2، ص‌ 1066)، بعضی‌ ملاحظات‌ جنسیتی‌ معمول‌ داشته‌ می‌شد، مثلاً گزارشهایی‌ در دست‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ انتشار چای‌ در مغرب‌ عربی‌، زنان‌ چای‌ نمی‌خوردند یا آن‌ را دم‌ نمی‌كردند و این‌ نوشیدنی‌، جنبه مردانه‌ داشت‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 45ـ46 و پانویس‌ 55 و 57). از سوی‌ دیگر، گفته‌ شده‌ مردم‌ برخی‌ نواحی‌ مراكش‌، چای‌ سبز را برای‌ قوه جنسی‌ مردان‌، مفید و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را از این‌ لحاظ‌ مضر می‌انگاشتند و در عین‌ حال‌، نوشیدن‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را برای‌ فربه‌ ساختن‌ اندام‌ زنان‌، كارساز تلقی‌ می‌كردند؛ ازاین‌رو تقسیمی‌ جنسیتی‌ در مورد مصرف‌ چای‌ سبز و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ در برخی‌ بخشهای‌ این‌ سرزمین‌ رعایت‌ می‌گردید (رجوع کنید به همان‌، ص‌160ـ161، به‌ نقل‌ از دوپن‌). از لحاظ‌ سِنی‌ نیز به ‌ندرت‌، ترجیحاتی‌ در مصرف‌ چای‌ گزارش‌ شده‌ است‌، مثلاً در میان‌ قبایل‌ طوارق‌* در الجزایر، دور چهارم‌ چای قوری‌ را، كه‌ پس‌ از چند بار آب‌ بستن‌ از غلظت‌ افتاده‌ و عملاً كمترین‌ میزان‌ تئین‌ ممكن‌ را داراست‌، برای‌ كودكانِ حاضر در مهمانی‌ چای‌ در نظر می‌گرفتند (همان‌، ص‌ 156، به‌ نقل‌ از گاست‌ ). در نمونه‌ای‌ دیگر، یكی‌ از سلاطین‌، در نامه‌ای‌ از مربی‌ فرزندان‌ خود خواسته‌، اجازه‌ ندهد كه‌ آنان‌ به‌ نوشیدن‌ چای‌ عادت‌ كنند و فقط‌ باید هفته‌ای‌ یك‌ روز مجاز به‌ چای‌ خوردن‌ باشند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 79ـ81، سند ش‌ 6/4، ك‌ II، كتابخانه حسنیه رباط‌، مورخ‌ 25 رجب‌ 1253). عمومیت‌ مصرف‌ چای‌ در جهان‌ اسلام‌، بدین‌معناست‌ كه‌ این‌ نوشیدنی‌، با كاربردهای مختلف‌، هم‌ در زندگی‌ روزانه‌ و هم‌ در همه مراسم‌ جمعی‌، چون‌ اعیاد، جشنها، مهمانیها و جز آنها كه‌ حداقلِ تناولِ چیزی‌ در آنها رایج‌ است‌، حضور دارد. خانواده‌ها، هر روز صبح‌، بعد از بیدار شدن‌ از خواب‌، هنگام‌ چاشت‌، قبل‌ یا بعد از ناهار یا بعد از نمازظهر، به‌ هنگام‌ عصر یا غروب‌ آفتاب‌ و بعد از شام‌، در دفعات‌ مكرر چای‌ می‌نوشند. غیر از این‌ مصرف‌ روزانه خانوادگی‌، در برخی‌ مناطق‌، مثلاً در صحرا و موریتانی‌، گاه‌ زوجهایی‌ كه‌ به‌ تازگی‌ با یكدیگر ازدواج‌ كرده‌ بودند، بدون‌ حضور دیگر اعضای‌ خانواده‌، در خلوت‌ دو نفره خود بساط‌ چای‌ می‌چیدند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 47 و پانویس‌ 60). در اغلب‌ كشورهای‌ عربی‌، همسایگانِ خانواده‌ای‌ كه‌ به‌ تازگی‌ به‌ محله‌ای‌ نقل‌ مكان‌ كرده‌اند، با پذیرایی‌ از آنان‌ با چای‌ و كلوچه‌ بدیشان‌ خوشامد می‌گویند (جمیل‌، ص‌ 143ـ144). چای‌ از مهم‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ سفره افطار مسلمانان‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌ نیز هست‌ (همان‌، ص‌ 109). غیر از نوشیدن‌ چای‌ در مراسم‌ خواستگاری‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌190) و عروسی‌ (كه‌ گاه‌ موضوعِ آدابی‌ متضمن‌ تبرك‌ و تیمن‌ است‌، برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به هویدی‌، ص‌ 197، 200)، هدیه‌ كردن‌ آن‌ از جانب‌ داماد به‌ خانواده عروس‌ نیز مرسوم‌ بوده‌ است‌ (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 128؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 123ـ 124، به‌ نقل‌ از صبیحی‌). در اعیاد مختلف‌ نیز علاوه‌ بر استفاده‌ از چای‌ به‌ عنوان‌ نوشیدنی‌ عید (طعمه‌، ص‌ 187)، هدیه‌ كردن‌ شكر، چای‌ و ادوات‌ دم‌ كردن‌ و مصرف‌ آن‌ رایج‌ بود (برای‌ نمونه‌ هدیه‌ كردن‌ چای‌ و شكر به‌ سلطان‌ مغرب‌ در عید فطر 1253 رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 81ـ82، سند ش‌ 6/18، ك‌ II ، كتابخانه حسنیه‌). به‌ گزارش‌ میشل‌ دو شنیه‌ (متوفی‌ 1210/1795)، كنسول‌ فرانسه‌ در مغرب‌، مغربیان‌، بیشتر دوست‌ داشتند به‌ جای‌ خریدن‌، چای‌ و شكر را از دیگران‌ هدیه‌ بگیرند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 132). هدیه‌ كردن‌ چای‌ و لوازم‌ آن‌، در دستگاه‌ سلاطین‌ شمال‌ افریقا به‌ عنوان‌ ترفندی‌ برای‌ جلب‌ قلوب‌ حاكمان‌ و رؤسا و معاریف‌ محلی‌، رایج‌ بود (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 43؛ حسنین‌باشا، ص‌ 41) كه‌ از این‌، به‌ سیاست‌ فنجان‌ چای‌ هم‌ تعبیر شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 44 و پانویس‌ 50). نذر كردن‌ چای‌ نیز، به‌ویژه‌ در میان‌ شیعیان‌ عراق‌، رایج‌ است‌. قهوه‌خانه‌داران‌ در روز عاشورا برای‌ حصول‌ حاجات‌ خود، چای‌ رایگان‌ توزیع‌ می‌كنند (طعمه‌، ص‌ 248). زنان‌ بغدادی‌ با دعوت‌ از دوستان‌ و خویشان‌ در یك‌ بعد از ظهر پنج‌شنبه‌ یا ظهر یك‌شنبه‌، مجلس‌ «نذر چای‌ عباس‌» می‌گیرند و با حضور یك‌ مُلّاباجی‌ (مَلَّه)، به‌ خواندن‌ اشعار و ترانه‌های‌ عامیانه‌ با همراهی‌ دف‌ و تنبك‌ می‌پردازند (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 126؛ برای‌ نذری‌ مشابه‌ كه‌ در زیارتگاه‌ علی‌ شرقی‌ در عماره‌ برگزار می‌شود رجوع کنید به طعمه‌، ص‌ 249). چای‌ در عراق‌، عنصر ثابت‌ سفره‌های‌ نذری‌، از جمله‌ سفره الاَیمَّه‌، نیز بوده‌ است‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌250). مراسم‌ مهمانی‌ چای‌. معروف‌ترین‌ مراسم‌ نوشیدن‌ چای‌ در سرزمینهای‌ اسلامی‌، مهمانی‌ چای‌ مردم‌ مراكش‌ و برخی‌ دیگر از مناطق‌ شمال‌ غرب‌ افریقاست‌ كه‌ به‌ویژه‌، نویسندگان‌ اروپایی‌ آن‌ را با دقت‌ و تفصیل‌ بسیار وصف‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 137ـ160). هرچند این‌ مراسم‌ در اصل‌ به‌ عنوان‌ تشریفاتی‌ درباری‌ در دستگاه‌ سلاطین‌ مراكش‌ باب‌ شده‌ بود، به‌تدریج‌ در میان‌ عموم‌ مردم‌ نواحی‌ مغربِ عربی‌ رایج‌ گردید و امروزه‌ هم‌ در منازل‌ شهریان‌ و روستاییان‌، و هم‌ در خیمه‌های‌ بادیه‌نشینان‌ با رعایت‌ آداب‌ معهود اجرا می‌شود. در دربار سلاطین‌ مراكش‌، گروهی‌ به‌نام‌ اصحاب‌/ موالین‌ اتای‌ (متولیان‌ چای‌/ چایداران‌/ چایچیان‌) بودند كه‌ همچون‌ متولیان‌ وضو، متولیان‌ سجاده‌ یا متولیان‌ فراش‌، از كاركنان‌ داخلی‌ قصر محسوب‌ می‌شدند. در رأس‌ این‌ گروه‌، صاحب‌/ مول‌/ مدیر/ مقیم‌ الاتای‌ (چایچی‌/ چاپز) قرار داشت‌ و ظاهراً اولین‌ كسی‌ كه‌ عهده‌دار این‌ منصب‌ شد، احمدبن‌ مبارك‌، ندیم‌ و حاجب‌ سلطان‌ سلیمان‌، بود (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 42ـ43، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). علاوه‌ بر سرپرستی كارِ تهیه‌ و نگهداری‌ مواد و ادوات‌ لازم‌ برای‌ طبخ‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ در مهمانی‌ چای‌، تهیه انواع‌ عرقیات‌ گیاهی‌ و ادویه‌ و شیر و كره‌ و میوه‌ها و شربتها و معجونها و شیرینیهای‌ مختلف‌ برای‌ مصرف‌ سلطان‌، به‌ویژه‌ در جریان‌ سفرهای‌ وی‌، نیز برعهده این‌ چایچی‌ بود (همان‌، ص‌ 77ـ 78، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). البته‌ گاه‌ كه‌ سلطان‌ در خارج‌ از قصر، چای‌ طلب‌ می‌كرد، وظیفه آماده‌ كردن‌ بساط‌ چای‌ را قائدالحنطه‌ (متولی‌ خواربار) برعهده‌ می‌گرفت‌ (همان‌، ص‌ 76ـ77). با تقلید اعیان‌ و اشراف‌ از این‌ رسم‌ درباری‌ وسپس‌ گسترش‌ آن‌ در میان‌ سایر اقشار مردم‌، این‌ وظیفه‌ در هر خانواده‌ بر عهده رئیس‌ خدمتكاران‌ یا عزیزترین‌ خادم‌ هر خانه‌ نهاده‌ شد.البته‌ در بسیاری‌ موارد، كار اصلی‌، یعنی‌ دم‌ كردن‌ چای‌ و تنظیم‌ دقیق‌ مقدار چای‌ و شكر درون‌ قوری‌ یا ریختن‌ چای‌ و شكر در فنجانها را خود سلطان‌، ارباب‌ خانه‌ یا بزرگ‌ خیمه‌ انجام‌ می‌داد (علی‌بیگ‌،ج‌ 1، ص‌ 47ـ 48؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 78ـ79؛ گیمو، ص 99ـ 100). در جریان‌ طبخ‌ چای‌، همیشه‌ چایچی‌ (خواه‌ سلطان‌ و ارباب‌ خواه‌ خادمِ مسئولِ این‌ كار)، چند بار، چای‌ را قبل‌ از تعارف‌ به‌ مهمانان‌ می‌چشید تا از كیفیت‌ مطلوب‌ آن‌ آگاهی‌ و اطمینان‌ یابد (همانجاها). مراسم‌ مفصّل‌ و وقت‌گیر مهمانی‌ چای‌ در میان‌ مردم‌، كه‌ گاه‌ نیمی‌ از طول‌ روز را اشغال‌ می‌كرده‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 159ـ160، به‌ نقل‌ از گوبر)، با بحثهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و نیز مذاكرات‌ متداول‌ در محافل‌ خانوادگی‌ و دوستانه‌ همراه‌ بوده‌ است(لیرد، ص‌240). بنا بر سنّت‌، برخی‌ مردمان‌ شمال‌ افریقا معتقدند چایچی‌ نباید برده‌، سیاه‌پوست‌، فقیر، نابینا یا عقب‌مانده ذهنی‌ یا جسمی‌ یا از لایه‌های‌ فرودست‌ اجتماعی‌ (در مراكش‌ از خانواده‌های‌ حرطانیه‌ رجوع کنید به مزیان‌، ص‌ 264ـ 268) باشد؛ مرد آزاد نباید برای‌ بنده‌ چای‌ دم‌ كند و چایچی‌ باید تمامی‌ كارهای‌ آماده‌سازی‌ وسایل‌، دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ را با دست‌ راست‌ خود انجام‌ دهد (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 45، 156، به‌ نقل‌ از گاست‌). در مراكش‌ و لیبی‌ همه حاضران‌ در مهمانی‌ چای‌، باید سه‌ فنجان‌ پشت‌ سر هم‌ چای‌ بنوشند و رد كردن‌ تعارفِ چای‌، به‌ویژه‌ پیش‌ از نوشیدن‌ این‌ سه‌ فنجان‌، مؤدبانه‌ نیست‌ (لیرد، ص‌ 238؛ حسنین‌باشا، ص‌ 135؛ سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 136؛ به‌ نقل‌ از لویس‌ توماس؛ گیمو، ص‌100). به‌ گزارش‌ هورخرونیه‌ (رجوع کنید به شیمل‌، ص‌ 76)، در عربستان‌ مهمان‌ باید پس‌ از چند بار نوشیدن‌ چای‌، حتماً در دورِ فرد (پس‌ از سه‌ یا پنج‌ بار) از نوشیدن‌ باز ایستد تا رقم‌ نهایی‌ زوج‌ نباشد. در میان‌ طوارق‌ الجزایر، رد كردن‌ دور دوم‌ یا سوم‌ چای‌، پس‌ از نوشیدن‌ در دور اول‌ به‌ منزله اسائه ادب‌ شدید به‌ میزبان‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 156، به‌ نقل‌ از گاست‌). تعارف‌ دور پنجم‌ و ششم‌ چای‌، كه‌ دیگر بسیار كمرنگ‌ شده‌ است‌، گاه‌ در مغرب‌ به‌ معنای‌ تمایل‌ میزبان‌ به‌ اتمام‌ مهمانی‌ است‌ (رجوع کنید به همانجا). رایج‌ترین‌ افزودنی‌ به‌ چای‌ در شمال‌ افریقا، نعناع‌ است‌ كه‌ معمولاً آن‌ را در حجم‌ زیاد به‌ چای‌ اضافه‌ می‌كنند، چنان‌كه‌ طعم‌ اصلی‌ چای‌ عملاً از بین‌ می‌رود (لیرد، ص‌ 239). ظاهراً در تونس‌، نعناع‌ را فقط‌ به‌ چای‌ سبز می‌افزایند و هرگز به‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ نعناع‌ اضافه‌ نمی‌كنند. در این‌ كشور، مصرف‌ چای‌ با كاكائو نیز رایج‌ بوده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 159، به‌ نقل‌ از گوبر). افزودن‌ لیمو، بالنگ‌ و عنبر و گلاب‌ به‌ چای‌ نیز در شمال‌ افریقا رواج‌ دارد (لیرد، همانجا؛ حسنین‌باشا، ص‌ 47، 125). در شرق‌ جهان‌ اسلام‌، از عربستان‌ تا چین‌، بیشتر با لیمو، دارچین‌، هِل‌، زعفران‌ و زنجبیل‌ به‌ چای‌ طعم‌ می‌دهند (رجوع کنید به جمیل‌، ص‌ 161؛ فنگ‌جین‌ یوان‌، ص‌ 221). در ادوار اخیر به‌ تقلید از غربیان‌، نوشیدن‌ چای‌ با شیر نیز رایج‌ شده‌ است‌ (جمیل‌، همانجا؛ طعمه‌، ص‌ 332). آلات‌ و ادوات‌ لازم‌ برای‌ دم‌ كردن‌ و نوشیدن‌ چای‌، متنوع‌ است‌: سینی‌ (صینیه‌)، دستمال‌ (مندیل‌) یا پوشش‌ پارچه‌ای‌ روی‌ سینی‌، قوری‌ (در انواع‌ مختلف‌)، كتری‌، پیاله‌ یا استكان‌ یا فنجان شیشه‌ای‌ یا چینی‌ یا سفالی‌، نعلبكی‌ یا زیردستی‌ برای‌ استكان‌ و فنجان‌، پیاله‌ای‌ فلزی‌ برای‌ شستن‌ چای‌ خشك‌ پیش‌ از دم‌ كردن‌ آن‌، چای‌ صاف‌كن‌، چایدان‌ فلزی‌ یا چرمی‌ یا پارچه‌ای‌، شكردان‌، عنبردان‌ (گوی‌ فلزی‌ حاوی‌ عنبر كه‌ با قلابی‌ كوچك‌ آن‌ را به‌ قسمت‌ داخلی‌ قوری‌ می‌آویزند)، قندشكن‌ (برای‌ شكستن‌ كله‌قند)، قیچی قند (برای‌ ریز كردن‌ قطعات‌ بزرگ‌تر قند)، نعناع‌دان‌، منقلِ فلزی‌ یا گِلی‌، دَمی‌ برای‌ افروختن‌ زغال‌ در منقل‌، ظرف‌ و طَبَقی‌ برای‌ انواع‌ شیرینی‌، گلابدان‌، بخوردان‌، قنددان‌، قاشق‌ كوچك‌، دستگیره پارچه‌ای‌ و سماور *زغالی‌ یا نفتی‌ یا برقی‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 103ـ104، 401ـ403؛ صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ 125ـ126؛ طعمه‌، ص‌ 307؛ لیرد، ص‌ 238). چای‌، خواص‌ و آداب‌ و رسوم‌ دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌، موضوعِ اشعار بسیاری‌ به‌ زبانها و گویشهای‌ مختلف‌ رایج‌ در سرزمینهای‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌، به‌ویژه‌ به‌ عربی‌ و بربری‌ در افریقای‌ مسلمان‌، بوده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌، بن‌سید المختار یك‌ تك‌نگاری‌ در باره ادبیات‌ چای‌ در موریتانی‌ دارد، سبتی‌ و لخصاصی‌، فهرست‌ منابع‌، ص‌ 436). موضوع‌ بخشی‌ از این‌ اشعار، تحریم‌ چای‌ یا نقد و رد این‌ تحریمهاست‌ (برای‌ نمونه‌ اشعار ابوبكربن‌ احمد تَنْدَقی‌، و اشعار زین‌بن‌ محمد مختار در ردِّ آن‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 321). یكی‌ دیگر از مضمونهای‌ اصلی‌ آثار ادبی‌ در باره چای‌، صفات‌ و ویژگیهایی‌ بود كه‌ برای‌ یك‌ چایچی‌ مطلوب‌ در نظر گرفته‌ می‌شد، از جمله‌ مهارت‌ در مقایسه‌ و وزن‌ كردن‌ و اندازه‌گیری‌، رعایت‌ اعتدال‌، وقار و تواضع‌ و رعایت‌ نظافت‌ بدن‌ و لباس‌ و آراستگی‌ ظاهر (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 45). عبداللّه‌بن‌ محمد (متوفی‌ بعد از 1380) در قطعه‌ شعری‌، بر اهمیت‌ پاكیزگی‌ برای‌ چایچی‌ تأكید كرده‌ و با دقت‌ و جزءپردازی‌، انواع‌ تخلفات‌ بهداشتی‌ ممكن‌ در فرایند طبخ‌ چای‌ را یادآور شده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 105ـ106، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). مناظره میان‌ كتری‌ و قوری‌، دشمنی‌ میان‌ قهوه‌ و چای‌ (چون‌ چای‌ جای‌ قهوه‌ را كه‌ پیش‌ از آن‌ در جهان‌ اسلام‌ رایج‌ شده‌ بود گرفت‌) و شكایت‌ آنها از یكدیگر نزد قاضی‌ یا مناظره این‌ دو رقیب‌ نیز از مضمونهای‌ رایج‌ در این‌ گونه‌ اشعار است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 337ـ340؛ عبدالحمید كنین‌، ص‌ 104 ـ 105). شمار اشعاری‌ كه‌ در باره چای‌ و لوازم‌ و مراسم‌ آن‌ در مغرب‌ عربی‌ سروده‌ شده‌ و به‌ صورت‌ ترانه‌های‌ معروف‌ توسط‌ خوانندگان‌ محلی‌ اجرا شده‌، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ 295ـ373؛ به‌ویژه‌ رجوع کنید به همان‌، فهرست‌ صفحه‌های‌ موسیقی‌، ص‌ 440، 446). منابع‌: (13) ابن‌زیدان‌ (عبدالرحمان‌بن‌ محمد)، اتحاف‌ اعلام‌الناس‌ بجمال‌ اخبار حاضره مكناس‌، رباط‌ 1347ـ1352؛ (14) ابوریحان‌ بیرونی‌، الصیدنه؛ (15) محمد عبدالهادی‌ جمال‌، الحرف‌ و المهن‌ و الانشطه التجاریه القدیمه فی‌ الكویت‌، كویت‌ 2003؛ (16) نینا جمیل‌، الطعام‌ فی‌ الثقافه العربیه، لندن‌ 1994؛ (17) احمدمحمد حسنین‌باشا، رحله فی‌ صحراء لیبیا 1923، چاپ‌ علی‌ احمد كنعان‌، بیروت‌ 2004؛ (18) عبدالاحد سبتی‌ و عبدالرحمان‌ لخصاصی‌، من‌ الشای‌ الی‌ الاتای‌: العاده و التاریخ‌ ، رباط‌ 1999؛ (19) علی‌اكبر سقاباشی‌، راهنمای‌ نجات‌ از مرگ‌ مصنوعی، تهران‌ 1349 ش‌؛ (20) سلیمان‌ سیرافی‌، اخبار الصین‌ و الهند، چاپ‌ ابراهیم‌ خوری‌، بیروت‌ 1411/1991؛ (21) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌، [تهران‌( 1370 ش‌؛ (22) صالح‌عبود كاظم‌، «الشای‌ و القهوه فی‌ تقالید الشعوب‌»، التراث‌ الشعبی، سال‌ 7، ش‌ 8 ـ9 (1396)؛ (23) سلمان‌ هادی‌ طعمه‌، كربلاء فی‌ الذاكره، بغداد 1988؛ (24) عبدالحمید كنین‌، «من‌ المفكره الشعبیه»، التراث‌ الشعبی، سال‌ 1، ش‌ 1 (سپتامبر 1963)؛ (25) عبدالكبیربن‌ مجذوب‌ فاسی‌، تذكره المحسنین‌ بوفیات‌ الاعیان‌ و حوادث‌ السّنین، در موسوعه اعلام‌ المغرب‌، ج‌ 7، چاپ‌ محمد حجّی‌، بیروت‌: دارالمغرب‌ الاسلامی‌، 1417/1996؛ (26) فنگ‌جین‌ یوان‌، فرهنگ‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ در چین‌ ، ترجمه محمد جواد امیدوارنیا، تهران‌: الهدی‌، )بی‌تا.]؛ (27) صابر قاسمی‌، تركیه، تهران‌: وزارت‌ امورخارجه‌، دفتر مطالعات‌ سیاسی‌ و بین‌المللی‌، 1374 ش‌؛ (28) احمد مزیان‌، فجیج‌ «فكیك‌»: مساهمه فی‌ دراسه المجتمع‌ الواحی‌ المغربی‌ خلال ‌القرن‌ التاسع‌ عشر ( 1903-1845 )، رباط‌ 1988؛ (29) فهمی‌ هویدی‌، الاسلام‌ فی‌ الصین‌، كویت‌ 1401 / 1981؛ (30) Ali Bey, Travels of Ali Bey in Morocco, Tripoli, Cyprus, Arabia, Syria, and Turkey, between the years 1803 and 1807, Reading, UK. 1993; (31) E. Bretschneider, Mediaeval researches , London 1967; (32) Cathay and the way thither: being a collection of medieval notices of China , translated and edited by Henry Yule, new edition, revised by Henri Cordier, Taipei: Chإng-Wen, 1966; (33) EI 2 , s.vv. "Arabiyya. A. III.3: the Western dialects" (by PH. Marµais), "Čay" (by G.S. Colin), "Ghidha'" (by M. Rodinson); (34) W. B. Fisher, The Middle East: a physical social and regional geography , London 1976; (35) Pierre Guillemot, "The Moroccan way of life" in Fodor's Morocco 1974 , ed. Eugene Fodor and William Curtis, New York: David Mckay Company, 1974; (36) Berthold Laufer, Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran , Taipei 1967; (37) Arthur Leared, Morocco and the Moors: being an account of travels, with a general description of the country and its people , London 1985; (38) Satya Prakash Sangar, Food and drinks in Mughal India , New Delhi 1999; (39) Annemarie Schimmel, Deciphering the Signs of God: a phenomenological approach to Islam , Albany, NY, 1994; (40) Henry Yule, Hobson-Jobson: a glossary of colloquial Anglo-Indian words and phrases, and of kindred terms, ed. William Crooke, London 1903. / ابراهیم‌ موسی‌پور / 3) ابعاد فرهنگی‌ و اجتماعی‌ در ایران‌. مصرف‌ چای‌ در ایران‌، تا قرن‌ دهم‌ از حوزه كاربردهای‌ دارویی‌ فراتر نرفت‌ و پس‌ از این‌ تاریخ‌ نیز، هم‌ در طب‌ سنّتی‌ و هم‌ در طب‌ عامیانه‌، استفاده دارویی‌ آن‌ كمابیش‌ ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 30). با توجه‌ به‌ مستندات‌ حاكی‌ از رواج‌ مصرف‌ تفریحی‌ و غیردارویی‌ چای‌ در ایران‌ عصر صفوی‌ (رجوع کنید به ادامه مقاله‌)، به‌ نظر می‌رسد كه‌ آغاز این‌ نوع‌ مصرف‌ چای‌ باید كمی‌ پیشتر از این‌ دوره‌، یعنی‌ دست‌ كم‌ در اواخر دوره حكومت‌ قراقوینلوها (حك: 777ـ873)، بوده‌ باشد. نخستین‌ گزارشهای‌ روشن‌ از رواج‌ نوشیدن‌ غیردارویی‌ چای‌ و پیدایش‌ چایخانه‌ در ایران‌ از آنِ آدام‌ اولئاریوس‌، سفیر دوك‌ هلشتاین‌ آلمان‌، در زمان‌ شاه‌ صفی‌ (حك:1038ـ1052) است‌. به‌ نوشته او (ص‌ 240ـ241)، چای‌ ختایی‌خانه‌، همچون‌ میخانه‌ و قهوه‌خانه‌، مكانی‌ تفریحی‌ بوده‌ كه‌ در آن‌، آب‌ داغ‌ ناشناخته‌ای‌ می‌نوشیدند و در ضمن‌ نوشیدن‌ آن‌، نرد و شطرنج‌ بازی‌می‌كردند. بنا بر شرح‌ او، به‌ نظر می‌رسد كه‌ چایخانه‌روها از دو گروه‌ دیگر شاخص‌تر بوده‌ و احتمالاً جایگاه‌ اجتماعی‌ بالاتری‌ داشته‌اند. اولئاریوس‌ گزارش‌ داده‌ است‌ كه‌ در چایخانه‌های‌ اصفهان‌، آب‌ سیاه‌ رنگ‌ داغی‌ می‌نوشند كه‌ از پختن‌ گیاهی‌ به‌ دست‌ می‌آید كه‌ تاتارهای‌ ازبك‌ از چین‌ می‌آورند (ص‌ 275ـ 276). او با این‌ گزارش‌، به‌ نوعی‌، بر اینكه‌ چای‌ حداقل‌ در آن‌ روزگار در شمار كالاهای‌ تجاری‌ مسیر بازرگانی‌ جاده ابریشم‌ بوده‌ تصریح‌ كرده‌ است‌ و طبعاً جستجوی‌ نقش‌ انگلیسیها در وارد ساختن‌ چای‌ از هند به‌ جنوب‌ ایران‌ وجهی‌ نخواهد داشت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 11، 33)؛ با این‌ حال‌، از اوایل‌ دوره قاجار، مسیر ورود چای‌ به‌ ایران‌، در نتیجه غلبه انگلیسیها بر بازرگانی‌ حوزه اقیانوس‌ هند، تغییر كرد و هم‌ زمان‌ با گسترش‌ تولید چای‌ در هندوستان‌، واردات‌ آن‌ از مرزهای‌ جنوبی‌ ایران‌ افزایش‌ یافت‌ به‌ طوری‌ كه‌ از این‌ به‌ بعد، صفت‌ ختایی‌ از نام‌ چای‌ زدوده‌ شد (همان‌، ص‌ 34). در واقع‌، تا اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌ هنوز مصرف‌ چای‌ در همه سطوح‌ جامعه ایرانی‌ رواج‌ نیافته‌ بود و بیشتر در میان‌ اقشار فرادست‌ اجتماعی‌ نوشیده‌ می‌شد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 1، ص‌ 264، 406؛ پولاك‌، ص‌ 445؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 35ـ 39)، ولی‌ با واردات‌ انبوه‌ این‌ محصول‌ (برای‌ واردات‌ و مصرف‌ چای‌ در ایران‌ دوره قاجاری‌ رجوع کنید به فلور، ص‌ 47ـ100) و احتمالاً برنامه‌ریزی‌ شركتهای‌ انگلیسی‌ برای‌ تأمین‌ بازار مصرف‌ بزرگ‌ چای‌ در ایران‌ (رجوع کنید به همانجا)، در مدتی‌ كوتاه‌ مصرف‌ چای‌ از دایره انحصار اعیان‌ و اشراف‌ خارج‌ شد و به‌ صورت‌ نوشیدنی‌ همگانی‌ ایرانیان‌ در آمد (رجوع کنید به پولاك‌، همانجا؛ هولتسر، ص‌ 23 ـ 24). گفته‌ شده‌ است‌ میزان‌ واردات‌ چای‌ و قند و شكر در اواخر قرن‌ سیزدهم‌ به‌ یك‌ سوم‌ كل‌ واردات‌ كشور رسید (اشرف‌، ص‌ 91). از این‌ دوره‌، به‌ تدریج‌، چای‌ جای‌ قهوه‌ *را در قهوه‌خانه‌های‌ ایران‌ گرفت‌ (رجوع کنید به اورسول‌، ص‌ 116؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 39). افزایش‌ مصرف‌ چای‌، برخی‌ بازرگانان‌ ایرانی‌ دست‌اندركار واردات‌ آن‌ را به‌ فكر كشت‌ و فرآوری‌ چای‌ در داخل‌ كشور انداخت‌. ابتدا حاج‌محمدحسین‌ اصفهانی‌ امین‌الضرب‌ در 1302 بذر چای‌ را از چین‌ به‌ اصفهان‌ بُرد، ولی‌ در كار كشت‌ و تولید آن‌ توفیق‌ نیافت‌ (كاظمی‌،ص‌35، پانویس‌1؛میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 43ـ44؛ قس‌ د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌". III "Filaha). پانزده‌ سال‌ بعد، شاهزاده‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ *، سركنسول‌ ایران‌ در هندوستان‌، به‌ تشویق‌ مظفرالدین‌شاه‌ قاجار (حك:1313ـ1324) تلاش‌ كرد كه‌ چندین‌ صندوق‌ بذر و سه‌ هزار اصله‌ نهال‌ چای‌ را از هند به‌ ایران‌ وارد كند (رجوع کنید به كاشف‌السلطنه‌، ص‌213؛ كاظمی‌، ص‌32ـ33). سرانجام‌، با گذراندن‌ مشكلاتی‌ كه‌ طبعاً از اقدام‌ او برای‌ شكستن‌ انحصار استعمار انگلیس‌ در تولید چای‌ در هند ناشی‌ می‌شد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 45ـ 47)، بذرها و نهالها در 1319 به‌ گیلان‌ ــ كه‌ آب‌ و هوای‌ آن‌ برای‌ كشت‌ چای‌ مناسب‌ تشخیص‌ داده‌ شد ــ انتقال‌ یافت‌ اما مخالفتهای‌ سیاسی‌ ـ تجاری‌ حامیان‌ انحصار انگلیس‌ در تجارت‌ و تولید چای‌ از یك‌ سو، و ناآشنایی‌ كشاورزان‌ با این‌ محصول‌، كشت‌ چای‌ را در ایران‌ به‌ تأخیر انداخت‌، تا این‌ كه‌ با پیگیریهای‌ كاشف‌السلطنه‌ و حمایتهای‌ سپهدار اعظم‌ تنكابنی‌، حاكم‌ وقت‌ گیلان‌، نخستین‌ باغهای‌ چای‌ ایران‌ در 1321 در لاهیجان‌ احداث‌ گردید و طی‌ چند سال‌ در گیلان‌ و مازندران‌ زمینهای‌ بیشتری‌ به‌ كشت‌ این‌ محصول‌ اختصاص‌ یافت‌ (رجوع کنید به صدیق‌الممالك‌، ص‌ 401؛ كاشف‌السلطنه‌، ص‌214؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌47ـ 48؛ كاظمی‌، ص‌69). در 1325 مجلس‌اول‌ شورای‌ ملی‌، به‌پیشنهاد كاشف‌السلطنه‌، ایجاد اولین‌ كارخانه چای‌ ایران‌ را تصویب‌ كرد (كاظمی‌،ص‌ 84؛ این‌ كارخانه‌ در 1312 ش‌ در لاهیجان‌ ساخته‌ شد رجوع کنید به صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ 7). در 1326، كاشف‌السلطنه‌، كتابچه‌ای‌ به‌ نام‌ رساله دستورالعمل‌ زراعت‌ چای‌ در رشت‌ منتشر كرد و در 1344، برای‌ كسب‌ دانش‌ بیشتر در فنون‌ كشت‌ و تولید چای‌، به‌ چین‌ رفت‌ و چهار كارگر متخصص‌ چینی‌ را، به‌ عنوان‌ كارشناس‌ تولید چای‌، استخدام‌ و روانه ایران‌ كرد (نوزاد، ص‌ 15؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 48ـ49). در 1319 ش‌ اولین‌ بنگاه‌ چای‌، به‌ منظور حمایت‌ از چای‌كاران‌، تأسیس‌ شد و در 1337 ش‌، سازمان‌ چای‌ كشور، برای‌ مباشرت‌ در امر تولید و توزیع‌ چای‌، ایجاد گردید (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 50، نیز رجوع کنید به ص‌ 165، پانویس‌ 65؛ صادقی‌ فروشانی‌، همانجا). به‌ مناسبت‌ تلاشهای‌ وافر كاشف‌السلطنه‌، مقبره او در لاهیجان‌ به‌ موزه تاریخ‌ چای‌ ایران‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به مظلوم‌، ص‌ 47ـ57). چای‌كاری‌ در شمال‌ ایران‌ در درون‌ مناسبات‌ سنّتی‌ تولید كشاورزی‌ منطقه‌ قرار گرفت‌ و از این‌رو تغییری‌ در عوامل‌ و روابط‌ تولید ایجاد نكرد. كشت‌ چای‌، با وجود رواج‌ و فراگیری‌، هرگز جانشین‌ كشت‌ برنج‌، كه‌ قوت‌ اصلی‌ مردم‌ این‌ مناطق‌ بود، نشد به‌ طوری‌ كه‌ ظاهراً در هیچ‌ جا شالیزارها به‌ باغ‌ چای‌ تبدیل‌ نگردید. مالكیت‌ و تقسیم‌ و توزیع‌ آب‌ همچنان‌ به‌ كشت‌ برنج‌ وابسته‌ است‌، سهمی‌ از آب‌ كشاورزی‌ به‌ باغهای‌ چای‌ تعلق‌ نمی‌گیرد و كشت‌ چای‌ به‌ صورت‌ دیم‌ انجام‌ می‌شود یا برای‌ آبیاری‌ آن‌ از آب‌ چاه‌ استفاده‌ می‌شود (بازن، ج‌ 1، ص‌ 159ـ 160؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 54). بساط‌ و وسایل‌ چای‌. در شهرها و روستاهای‌ ایران‌، هر صبح‌ و ظهر و شام‌، كه‌ سه‌ وعده اصلی‌ غذا و چای‌ خوردن‌ است‌، اهل‌خانه‌ گردِ سفره غذا و بساط‌ چای‌ می‌نشینند. بساط‌ چای‌ شامل‌ سماور*، قوری‌/ غوری‌، سینی‌ و كاسه زیرسماوری‌، سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌، چایدان‌، قندان‌، شكردان‌، صافیچای‌ و قاشق‌ چای‌خوری‌ است‌. افزون‌ بر اینها، تكه‌های‌ پارچه‌ای روقوری‌، زیرسماوری‌ و غیره‌، بسته‌ به‌ سلیقه‌ و هنر زنِ خانه‌ و ثروت‌ و امكانات‌ خانواده‌، از گلدوزی‌ تا ترمه‌ و سوزنی‌ یراق‌دوزی‌ شده‌، جزو بساط‌ چای‌ است‌ (شهری‌باف‌، ج‌ 3، ص‌ 317 ـ 319؛ پاینده‌، ص‌ 64ـ 65؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 120ـ123). ظرفهای‌ چای‌خوری‌. ظرفهای‌ چای‌خوری‌ از جنسهای‌ مختلف‌ و به‌ شكلهای‌ گوناگون‌، از جمله‌ فنجانها و پیاله‌های‌ سفالی‌، در ایران‌ رواج‌ داشته‌ است‌. به‌ این‌ لحاظ‌ اصطلاح‌ یك‌ فنجان‌ چای‌ یا یك‌ پیاله‌ و یك‌ كاسه‌ چای‌ در جاهای‌ گوناگون‌ به‌ كار می‌رود. امروزه‌ استكان‌ با نعلبكی‌ عمومی‌ترین‌ ظرف‌ نوشیدن‌ چای‌ است‌. عادت‌ برخی‌ چنان‌ است‌ كه‌ چای‌ را از استكان‌ به‌ داخل‌ نعلبكی‌ می‌ریزند و با نعلبكی‌ می‌خورند. در این‌ شیوه‌، كه‌ روش‌ سنّتی‌ چای‌ خوردن‌ در ایران‌ است‌، داغی چای‌ ملایم‌ می‌شود. در میان‌ اعیان‌، استفاده‌ از گیره‌ یا گالش‌ استكان‌ (قالب‌ فلزی‌ دسته‌داری‌ كه‌ استكان‌ را در خود نگه‌ می‌دارد) نیز رایج‌ بوده‌ است‌. این‌ وسیله‌، نخست‌ در شمار نشانه‌های‌ اشرافیت‌ بود. گیره استكان‌ از جنس‌ ورشو ساخت‌ بروجرد، نقره ساخت‌ مناطق‌ گوناگون‌، به‌خصوص‌ نقره‌های‌ ملیله‌كاری‌ زنجان‌ و حتی‌ گیره‌های‌ طلاكاری‌ مزین‌ به‌ سنگهای‌ گران‌ بها، به‌ تناسب‌ ثروت‌ و اعتبار اجتماعی‌ خانواده‌ها، به‌ كار برده‌ می‌شد. بعدها همچنان‌ كه‌ چای‌ همگانی‌ شد، گیره استكان‌ نیز از جنسهای‌ كم‌ بهاتر ساخته‌ شد و در خانه‌های‌ گروههای‌ مختلف‌ اجتماعی‌ در شهرها مورد استفاده‌ قرار گرفت‌، اما در قهوه‌خانه‌ها گیره استكان‌ جای‌ نعلبكی‌ را نگرفت‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 123ـ124؛ ریچاردز، ص‌ 166ـ167). آداب‌ و شیوه‌های‌ پذیرایی‌ با چای‌. دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ از مهمانان‌ با آن‌ در خانه‌ها برعهده دختران‌ و زنان‌ است‌. تا سه‌ چهار دهه پیش‌، بزرگ‌ترها و مردان‌ در پذیرایی‌ با چای‌ مقدّم‌ داشته‌ می‌شدند. در روستاها و شهرهای‌ كوچك‌، هنوز هم‌ این‌ تقدم‌ رعایت‌ می‌شود. اما امروزه‌ در تهران‌ و در شهرهای‌ بزرگ‌ و در میان‌ برخی‌ گروههای‌ اجتماعی‌، تحت‌ تأثیر آداب‌ غربی‌، زنان‌ در پذیرایی‌، و از جمله‌ در پذیرایی‌ با چای‌، مقدّم‌ بر مردان‌ قرار می‌گیرند. در بیشتر روستاها، آن‌قدر چای‌ برای‌ مهمان‌ می‌آورند تا خودش‌ بگوید كه‌ دیگر میل‌ ندارد. در بعضی‌ جاها آداب‌ و نشانه‌های‌ رفتاری‌ خاصی‌ هم‌ در این‌باره‌ وجود داشته‌ است‌، مثلاً استكان‌ را وارونه‌ می‌گذاشته‌اند. در برخی‌ جاها هم‌ اول‌ صاحب‌خانه‌ چای‌ می‌خورد تا گمانی‌ پیدا نشود. پیشتر در خانه‌های‌ بزرگان‌ و اعیان‌، پیشخدمتهای‌ كارآزموده‌ در پذیرایی‌ مهمانان‌، اول‌ خود از آن‌ چای‌ كه‌ آورده‌ بودند می‌خوردند و بعد به‌ مهمانان‌ تعارف‌ می‌كردند(میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 124ـ 125؛ برای‌ این‌ رسم‌ در تاجیكستان‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ 125). در گذشته‌، هم‌ در خانه‌ و هم‌ در قهوه‌خانه‌*، چای‌ را در استكان‌ و نعلبكی‌ و در سینی‌ كوچك‌ پیش‌ مهمان‌ و مشتری‌ می‌گذاشتند و چند حبّه‌ قند را در یك‌ قندان‌ كوچك‌ برنجی‌ یا بدون‌ قندان‌، كنار سینی‌ قرار می‌دادند. این‌ را چای«قند پهلو» می‌نامیدند كه‌ اصطلاحی‌ بازاری‌ و قهوه‌خانه‌ای‌ است‌. قهوه‌چیهای‌ كارآزموده‌، چند سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌ یا تعداد زیادی‌ استكان‌ و نعلبكی‌ را بدون‌ سینی‌ و بر سر دست‌، این‌ سوی‌ و آن‌ سوی‌ قهوه‌خانه‌، پیش‌ مشتریان‌ می‌نهادند (شهری‌باف‌، ج 2، ص‌ 50 ـ51 و پانویس‌ 11 و 12؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 126). در مجالس‌ عمومی‌، مثل‌ عروسی‌ و سوكواری‌ و روضه‌خوانی‌، به‌ خصوص‌ وقتی‌ جمع‌ زیادی‌ با هم‌ وارد می‌شدند، صفی‌ از پذیرایی‌كنندگان‌ از محل‌ آبدارخانه‌ تا داخل‌ مجلس‌ تشكیل‌ می‌شد و چای‌ را دست‌ به‌ دست‌ رد می‌كردند و نفر آخری‌ به‌ ترتیب‌ آن‌ را جلو تازه‌واردان‌ می‌گذاشت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، پذیرایی‌ چای‌ در قالب‌ یك‌ همكاری‌ جمعی‌ انجام‌ می‌گرفت‌ و برحسب‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ صاحب‌ و بانی‌ مجلس‌، همه اهل‌ محله‌ یا جوانان‌ خویشاوند و هم‌طایفه‌، دست‌ اندر كار پذیرایی‌ می‌شدند. این‌ شیوه پذیرایی‌، هنوز كمابیش‌ رایج‌ است‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 126ـ127). در مورد اینكه‌ چای دم‌ كشیده‌ و آماده نوشیدن‌ باید چگونه‌ باشد، در مناطق‌ گوناگون‌ ایران‌، سلیقه تقریباً یكسانی‌ حاكم‌ است‌. چای‌ خوب‌ باید به‌ اصطلاح‌ «لب‌ سوز، لب‌ دوز و لبریز» باشد؛ یعنی‌، داغ‌ باشد چنان‌كه‌ لب‌ را بسوزاند، طعم‌ گس‌ داشته‌ باشد، چنان‌كه‌ لبها را درهم‌ كشد (جمع‌ كند) و ظرف‌ آن‌ لبالب‌ باشد. افزون‌ بر اینها باید تازه‌ دم‌ و پر رنگ‌ (غلیظ‌) باشد. اگر چای‌ زیاد مانده‌ باشد و بوی‌ جوشیدگی‌ بدهد ممكن‌ است‌ موجب‌ این‌ شوخی‌ آمیخته‌ به‌ طنز شود كه‌ «كهنه‌ دمِ تازه‌ جوش‌» است‌. اگر هم‌ كم‌رنگ‌ باشد، اغلب‌ با این‌ شوخی‌ همراه‌ می‌شود كه‌ «آجان‌ دیده‌»، یعنی‌ ترسیده‌ و رنگ‌ و رویش‌ پریده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 119ـ120). چای‌ را معمولاً با نوعی‌ شیرینی‌ می‌خورند و قند همگانی‌ترین‌ شیرینی‌ همراه‌ چای‌ است‌. به‌ جز قند، انواع‌ آب‌ نبات‌، شكر پنیر، پولكی‌ و غیره‌، شیرینیهای همراه‌ چای‌ است‌. در حوزه مركزی‌ ایران‌ پذیرایی‌ چای‌ با نبات‌، پذیرایی‌ محترمانه‌تری‌ است‌. چای‌ را با شكر هم‌ شیرین‌ می‌كنند كه‌ در برابرِ چای‌ قند پهلو، «چای‌ شیرین‌» نامیده‌ می‌شود. چای‌ شیرین‌ با نان‌ و پنیر، صبحانه سنّتی‌ بیشتر مردم‌ ایران‌ است‌ (همان‌، ص‌ 116). چای‌ دورنگ‌. چای‌ دورنگ‌، كه‌ خاص‌ ایران‌ است‌، نوعی‌ چای‌ شیرین‌ است‌ كه‌ معمولاً در مراسم‌، به‌ویژه‌ در مراسم‌ عروسی‌، صرف‌ می‌شود. برای‌ تهیه چای‌ دورنگ‌، ابتدا استكان‌ را تا بیشتر از نصف‌ با آب‌ جوش‌ پر می‌كنند و آن‌قدر شكر یا قند در آن‌ حل‌ می‌كنند تا شربت‌ نسبتاً غلیظی‌ به‌ دست‌ آید. سپس‌ به‌ آرامی‌ چای‌ دم‌ كشیده‌ را از قوری‌ و از كنار استكان‌ روی‌ آن‌ می‌ریزند. به‌ سبب‌ غلظت‌ شربت‌، مایعِ قرمز رنگ‌ چای‌، كه‌ جرم‌ مخصوص‌ كمتری‌ دارد، روی‌ شربت‌ سفید رنگ‌ می‌ایستد. چای‌ دورنگ‌ باید حتماً در استكان‌ درست‌ شود كه‌ سطح‌ مقطع‌ كوچك‌تری‌ داشته‌ باشد و دورنگ‌ بودن‌ چای‌ نیز از بیرون‌ آن‌ دیده‌ شود. در نقاط‌ مختلف‌، چای‌ دورنگ‌ كاربردهای‌ متفاوت‌ دارد. در مراسم‌ عقد یا عروسی‌ در گیلان‌ و مازندران‌، چایچی مجلس‌ برای‌ عروس‌ و داماد چای‌ دورنگ‌ می‌برد و از داماد هدیه‌ می‌گیرد (پاینده‌، ص‌ 61). در قهوه‌خانه‌های‌ نیشابور، تا چند دهه‌ پیش‌، شبهای‌ نوروز چای‌ دورنگ‌ را پیش‌ مشتریان‌ محترم‌تر می‌گذاشتند و اِنعام‌ می‌گرفتند. در دیگر نقاط‌ ایران‌ نیز كاربردهایی‌ از این‌گونه‌ برای‌ چای‌ دورنگ‌ وجود داشته‌ و از جمله‌ وسیله‌ سرگرم‌ كردن‌ بچه‌ها بوده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 138ـ140). چای‌ و مراسم‌، در ایران‌. در ایران‌ چای‌ از لحاظ‌ اعتقادی‌ جایگاهی‌ ندارد؛ بنابراین‌، محور و موضوع‌ اصلی‌ هیچ‌ رسم‌ و آیینی‌ نیست‌، اما به‌ شكلهای‌ گوناگون‌ در مراسم‌ و آیینها، مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد. هدیه‌ غنچه‌ چای‌: در گیلان‌ اولین‌ غنچه سفید چای‌ را پیش‌ مالك‌ باغ‌ می‌برند و به‌ اصطلاح‌ نثار می‌كنند و از او هدیه‌ می‌گیرند. این‌ رسم‌ تحت‌ تأثیر رسمهای‌ شالی‌كاری‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 135). گرو گرفتن‌ استكان‌ روضه‌سرا: در لاهیجان‌، در دهه اول‌ محرّم‌، حاجتمندان‌ نذر می‌كنند و یك‌ استكان‌ از ظروف‌ چای‌خوری روضه‌سرا را پنهانی‌ برمی‌دارند و به‌ خانه‌ می‌آورند. اگر حاجتشان‌ برآورده‌ شود، سال‌ بعد یك‌ دست‌ استكان‌ می‌خرند و به‌ روضه‌سرا می‌دهند، در غیر این‌ صورت‌ همان‌ استكان‌ را برمی‌گردانند (پاینده‌، ص‌ 192؛ میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 136). نمونه عام‌تر نذر چای‌، كه‌ كمابیش‌ در سراسر ایران‌ رواج‌ داشته‌، نذر برای‌ عهده‌دار شدن‌ اداره سماور (قهوه‌چی‌گری‌) و چایخانه تكایا و حسینیه‌ها و ساقیگری‌ یا چای‌ دادن‌ به‌ حاضران‌ در مراسم‌ عزاداری‌، به‌ویژه‌ در ماه‌ محرّم‌، بوده‌ كه‌ به‌ منظور حصول‌ مقصود و رفع‌ گرفتاریها انجام‌ می‌شده‌ است‌ (رجوع کنید به شهری‌باف‌، ج‌ 2، ص‌ 370). چای‌ مصلحت‌: در برخی‌ روستاهای‌ آذربایجان‌، چند روز پیش‌ از مراسم‌ عروسی‌ خانواده‌های‌ عروس‌ و داماد هر كدام‌ بزرگ‌تران‌ طایفه خود را دعوت‌ و برای‌ برگزاری‌ مراسم‌ عروسی‌ مشورت‌ می‌كنند. این‌ مجلس‌ را «چای‌ مصلحت‌» یا «صلاح‌ چایی‌» می‌نامند (ثبوتی‌، ص‌ 224). در همین‌ مناطق‌، در موارد دیگری‌ نیز كه‌ به‌ مشورت‌ و نظرخواهی‌ جمعی‌ نیاز باشد، این‌ مجلس‌ برگزار می‌شود (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 137). چای‌ در مجالس‌ خواستگاری‌: در بیشتر مناطق‌ ایران‌ رسم‌ است‌ كه‌ عروس‌ در مجلس‌ خواستگاری‌ با چای‌ از مهمانان‌ پذیرایی‌ كند تا خواستگاران‌ هنر او را در پذیرایی‌ ببینند. به‌ این‌ ترتیب‌، مهارت‌ در پذیرایی‌ با چای‌، معیار سنجش‌ تربیت‌ و خانه‌داری‌ دختر شده‌ است‌. بنابراین‌، در بسیاری‌ از موارد، چای‌ از حد یك‌ وسیله‌ و مادّه پذیرایی‌ فراتر می‌رود و به‌ مثابه نشانه‌ای‌ فرهنگی‌ در می‌آید. در لرستان‌ نقش‌ استكان‌ و نعلبكی‌ و قوری‌، بر روی‌ سنگ‌ مزار، بیانگر این‌ است‌ كه‌ مزار از آن‌ كسی‌ است‌ كه‌ سفره‌دار و گشاده‌ دست‌ بوده‌ و درِ خانه‌اش‌ همیشه‌ به‌ روی‌ مهمان‌ گشوده‌ بوده‌ است‌. نقشِ سماور و قوری‌ چای‌ بر گچ‌بری زیبای‌ بالای‌ خانه بروجردیها در كاشان‌، به‌ نشانه تشخص‌ صاحبِخانه‌ بر پیشانی‌ خانه‌ جای‌ گرفته‌ است‌. چای‌ دورنگ‌ در هر جا كه‌ معمول‌ بوده‌، به‌ صورت‌ نشانه فرهنگی‌ درآمده‌ و بیانگر مفهومی‌ معین‌ یا درخواست‌ چیزی‌ شده‌ است‌. خوردن‌ یا نخوردن‌ چای‌، كه‌ جانشین‌ زبان‌ و بیانی‌ خاص‌ شده‌، نیز در هر جا یك‌ نشانه فرهنگی‌ است‌ كه‌ اهل‌ آن‌ فرهنگ‌ با رمز و راز آن‌ آشنا هستند. دو استكان‌ چای‌ توأمان‌ در لاهیجان‌ به‌ معنای‌ رد خواستگار است‌ و در دزفول‌ و تاكستان‌ چای‌ خوردن‌ دختر در مجلس‌ خواستگاری‌، نشانه این‌ است‌ كه‌ او خواستگار را پذیرفته‌ است‌. «پولِ چای‌» نیز به‌ صورت‌ یك‌ اصطلاح‌ و نشانه‌ درآمده‌ و به‌ معنای‌ رشوه‌ یا انعام‌ به‌ كار برده‌ می‌شود. چای‌ موضوع‌ برخی‌ باورهای‌ عامیانه‌ نیز بوده‌ است‌ از جمله‌ برگ‌ چای‌ كه‌ روی‌ سطح‌ چای‌ بایستد یا ردیف‌ استكانها، كه‌ اتفاقاً در راستای‌ یكدیگر قرار بگیرند، نشانه آمدن‌ مهمان‌ است‌ و بلندی‌ و كوتاهی‌ و تعداد برگها، قد و اندازه‌ و تعداد مهمانان‌ را معلوم‌ می‌كند (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 137ـ 138، 157ـ 158؛ جهانگیری‌، ص‌ 179؛ یوسفی‌، ص‌ 196). چای‌ در ادب‌ شفاهی‌. در ایران‌ چای‌ در صورتهایی‌ از ادب‌ شفاهی‌، مثل‌ ترانه‌ و چیستان‌ و مَثَل‌، كم‌ و بیش‌ راه‌ یافته‌ است‌. ترانه‌های‌ چای‌ بیشتر در گیلان‌ و مازندران‌ رواج‌ دارد كه‌ مناطق‌ كشت‌ و تولید چای‌اند (برای‌ نمونه‌ها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 143ـ149؛ برای‌ نمونه‌های‌ كاربرد جزئی‌ چای‌ در ترانه‌های‌ عامیانه‌ رجوع کنید به رضائی‌،ص‌ 52، 103؛ لمعه‌، ص‌ 61ـ64). اما چیستانها و مثلها در سایر مناطق‌ هم‌ شنیده‌ می‌شوند (برای‌ نمونه چیستانها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 149ـ151؛ رضائی‌، ص‌ 144؛ برای‌ نمونه مثلها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 151ـ152؛ یزدان‌پناه‌ لموكی‌، ص‌ 168). ترانه‌ها بیشتر در هنگام‌ برگ‌ چینی‌ خوانده‌ می‌شوند (رجوع کنید به سادات‌ اشكوری‌، ص‌ 35) و زبانزدها در زمینه مصرف‌ و وسایل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ پدید آمده‌اند، اما جز یكی‌ دو مورد روایتهای‌ كوتاه‌، نشانی‌ از چای‌ در قصه‌های‌ ایرانی‌ وجود ندارد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ 152ـ153؛ درویشیان‌ و خندان‌، ج‌ 2، ص‌ 261ـ266). منابع‌: (41) احمد اشرف‌، موانع‌ تاریخی‌ رشد سرمایه‌داری‌ در ایران‌: دوره قاجاریه، تهران‌ 1359 ش‌؛ (42) اعتمادالسلطنه‌؛ (43) ارنست‌ اورسول‌، سفرنامه اورسل‌: 1882 میلادی‌، ترجمه علی‌اصغر سعیدی‌، تهران‌ [? 1352 ش‌(؛ (44) آدام‌ اولئاریوس‌، سفرنامه آدام‌ الئاریوس‌: بخش‌ ایران‌، ترجمه احمد بهپور، تهران‌ 1363 ش‌؛ (45) محمود پاینده‌، آئینها و باورداشتهای‌ گیل‌ و دیلم‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ (46) یاكوب‌ ادوارد پولاك‌، سفرنامه پولاك‌ ، ترجمه كیكاوس‌ جهانداری‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ (47) هوشنگ‌ ثبوتی‌، تاریخ‌ زنجان‌، زنجان‌ 1377 ش‌؛ (48) علی‌اصغر جهانگیری‌، كندلوس،) تهران‌( 1367 ش‌؛ (49) علی‌ اشرف‌ درویشان‌ و رضا خندان‌، فرهنگ‌ افسانه‌های‌ مردم‌ ایران‌ ، تهران‌ 1378 ش‌ـ ؛ (50) عبداللّه‌ رضائی‌، ادبیات‌ عامیانه استان‌ بوشهر، بوشهر 1381 ش‌؛ (51) فردریك‌ چارلز ریچاردز، سفرنامه فردریچاردز، ترجمه مهین‌دخت‌ صبا، تهران‌ 1343 ش‌؛ (52) كاظم‌ سادات‌ اشكوری‌، «چای‌: سبز همیشگی‌»، هنر و مردم‌، ش‌ 124 و 125 (بهمن‌ و اسفند 1351)؛ (53) جعفر شهری‌ باف‌، طهران‌ قدیم‌، تهران‌ 1381 ش‌؛ (54) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌ ، )تهران‌( 1370 ش‌؛ (55) ابراهیم‌بن‌ اسداللّه‌ صدیق‌ الممالك‌، منتخب‌ التواریخ‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ (56) محمد كاشف‌السلطنه‌، «تاریخچه كشت‌ چای‌ در ایران‌»، سالنامه دنیا، سال‌ 18 (1341 ش‌)؛ (57) ثریا كاظمی‌، حاج‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ «چایكار»: پدر چای‌ ایران، تهران‌ 1372 ش‌؛ (58) منوچهر لمعه‌، فرهنگ‌ عامیانه عشایر بویراحمدی‌ و كهگیلویه‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ (59) جنت‌ مظلوم‌، «گنجینه تاریخ‌ چای‌ در ایران‌: لاهیجان‌»، موزه‌ها، ش‌ 18 و 19(تابستان‌ و پاییز1376)؛60- محمد میرشكرائی‌، علی‌ زیباكناری‌، چای‌ در ایران‌، رشت‌ 1378 ش‌؛ (61) فریدون‌ نوزاد، «كاشف‌ السلطنه‌ چایكار: پدر چای‌ ایران‌»، گیله‌وا، سال‌ 2، ش‌ 1 (تیر و مرداد 1372)؛ (62) ارنست‌ هولتسر، ایران‌ در یكصد و سیزده‌ سال‌ پیش، ترجمه محمد عاصمی‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ (63) طیار یزدان‌پناه‌ لموكی‌، فرهنگ‌ مثل‌های‌ مازندرانی، تهران‌ 1376 ش‌؛ (64) فریده‌ یوسفی‌، فرهنگ‌ و آداب‌ و رسوم‌ سوادكوه‌، )ساری‌] 1380 ش‌؛ (65) Marcel Bazin, Le Talech: une region ethnique au nord de l'Iran , Paris 1980; (66) EI 2 , s.v. "Filaha. III: Persia" (by A. S. Lambton); (67) Willem Floor, "Tea consumption and imports in to Qajar Iran", Studia Iranica , vol. 33, no.1 (2004). / محمد میرشكرایی‌ / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٨٧

 

چای‌ ، درختچه‌ای‌ دارای‌ برگهای‌ همیشه‌ سبز یا سفید شیری خوشبو و خوش‌طعم‌، كه‌ برگهای‌ آن‌ را خشك‌ می‌كنند و در آب‌جوش‌ می‌ریزند و می‌نوشند. مصرف‌ چای‌، رواج‌ جهانی‌ دارد و در جهان‌ اسلام‌ و ایران‌ نیز بیش‌ از قرنهاست‌ كه‌ تداول‌ عام‌ یافته‌ است‌.

١) مباحث‌ علمی‌. نام‌ علمی‌ درختچه چای‌، ته‌آسیننسیس‌ یا كاملیا ته‌آ، از خانواده ته‌آسه‌ یا كاملیاسه‌است‌. این‌ گیاهِ پایا دارای‌ برگهای‌ همیشه‌ سبز، ارتفاع‌ ٦٠ تا ١٨٠ سانتیمتر، گلهای‌ نرماده بزرگ‌ سفید یا سفید شیری‌ خوشبو و میوه كپسول‌ است‌. موسم‌ گلدهی‌ آن‌ شهریور و مهر است‌ (رجوع کنید به قهرمان‌، ج‌ ١٠، ش‌ ١٢٤٠). این‌ گیاه‌ در ایران‌، به‌ علت‌ بهره‌برداری‌ اقتصادی‌ از برگهای‌ جوان‌ آن‌، همیشه‌ كوتاه‌ و بوته‌ای‌ به‌ نظر می‌رسد، اما ارتفاع‌ درختچه‌های‌ چای‌، به‌ طور طبیعی‌، ممكن‌ است‌ به‌ پانزده‌ متر هم‌ برسد (رجوع کنید به مظفریان‌، ص‌ ٥٤٤).

خاستگاه‌ و واژگان‌. رویشگاه‌ اصلی‌ چای‌ كشور چین‌ بوده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٦، قس‌ همان‌، ص‌ ١٧) ولی‌ به‌تدریج‌ به‌ بعضی‌ كشورهای‌ آسیایی‌، مانند ژاپن‌، آسام‌، جاوه‌، هند و سیلان‌ و نیز به‌ اروپا و امریكا راه‌ یافته‌ است‌ (همان‌، ص‌ ٢٣ـ٢٦؛ شاه‌علائی‌، ص‌ ٢٣١ـ٢٣٢). نخستین‌ بذرهای‌ چای‌ در زمان‌ ناصرالدین‌شاه‌ از چین‌ به‌ ایران‌ وارد شد (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٤٣؛ نیز رجوع کنید به بخش‌ ٣: ابعاد فرهنگی‌ و اجتماعی‌، در ایران‌). امروزه‌ این‌ گیاه‌ در ایران‌ در شهرهای‌ شمالی‌، در كناره جنوبی‌ دریای‌ خزر، به‌ویژه‌ در رامسر، رودسر، لاهیجان‌ و تنكابن‌، كشت‌ می‌شود (رجوع کنید به قهرمان‌، همانجا).

این‌ گیاه‌ در فارسی‌ چا و چای‌ و چایی‌ و در عربی‌ شای‌ یا صای‌ یا شاه‌ صینی‌ نام‌ داشته‌ است‌ (دهخدا، ذیل‌ مادّه‌؛ انطاكی‌، ص‌ ٢٩٣). این‌ نامها از یك‌ مفهومْ نگاشت‌ چینی‌ گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ در گویش‌ اهالی‌ كانتون (شهری‌ در جنوب‌ چین‌) چاه‌ و در آموی‌ (شهری‌ در جنوب‌ شرقی‌ چین‌)، تای‌ تلفظ‌ می‌شود. واژه چا ( ی‌ ) در ژاپن‌، هند، ایران‌ و روسیه‌ رواج‌ یافت‌، اما تای‌ را هلندیها، از طریق‌ جاوه‌، به‌ اروپا بردند كه‌ به‌ صورت‌ tea انگلیسی‌ و the فرانسه‌ در آمد (رجوع کنید به بریتانیكا، ذیل‌ "tea" ).

طبع‌ و خواص‌. داوود انطاكی‌ (متوفی‌ ١٠٠٨؛ همانجا) طبع‌ چای‌ را سرد در درجه دوم‌ و یابس‌ در درجه اول‌ یا معتدل‌ دانسته‌ است‌. پس‌ از او، عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌ (سده دوازدهم‌؛ ص‌ ٢٩٥) طبیعت‌ آن‌ را گرم‌ و خشك‌ دانسته‌ و گفته‌ است‌ كه‌ بعضی‌ طبیعت‌ آن‌ را سرد می‌دانند.

ظاهراً، كتاب‌ اخبار الصین‌ و الهند قدیم‌ترین‌ منبع‌ اسلامی‌ است‌ كه‌ در آن‌ مطالبی‌ در باره چای‌ ذكر شده‌ است‌. این‌ سفرنامه‌ را تاجری‌ مسلمان‌ به‌ نام‌ سلیمان‌ تاجر، یا نویسنده گمنامی‌ از روی‌ روایات‌ سلیمان‌، در قرن‌ سوم‌ نوشته‌ است‌. در این‌ كتاب‌ (ص‌ ٤٧) از گیاهی‌ به‌ نام‌ ساخ‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ كه‌ برگهایش‌ از یونجه‌ فراوان‌تر و اندكی‌ خوشبوتر است‌ و طعم‌ تلخی‌ دارد. آن‌ را در آب‌ جوشیده‌ می‌ریزند و این‌ نوشیدنی‌ برای‌ هر چیزی‌ مفید است‌. با توجه‌ به‌ خصوصیات‌ گیاه‌ چای‌، ساخ‌ به‌ احتمال‌ بسیار همان‌ چای‌ است‌. ابوریحان‌ بیرونی‌ (ص‌ ١٦٥ـ١٦٦ به‌صورت‌ چا و جاء ) و حكیم‌ مؤمن‌ (ص‌٧٠) نیز این‌ گیاه‌ را چای‌ دانسته‌اند و به‌ نظر ابراهیم‌ خوری‌، شارح‌ اخبارالصین‌ و الهند، نیز ساخ‌ صورت‌ مصحّف‌ واژه چای‌ است‌ (سلیمان‌ تاجر، تعلیقات‌، ص‌ ١٠٥ـ١٠٦). به‌ نظر ابوریحان‌ بیرونی‌ (ص‌ ١٦٥)، چای‌ خون‌ را صاف‌ و مضرات‌ شراب‌ را دفع‌ می‌كند و از این‌رو آن‌ را به‌ تبت‌، كه‌ مصرف‌ شراب‌ در آنجا زیاد است‌، می‌برند. در فاصله سده‌های‌ چهارم‌ تا یازدهم‌، مطلبی‌ در باره چای‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد. به‌ عقیده انطاكی‌ (ص‌ ٢٩٣)، مصرف‌ كوبیده چای‌ در غذا یا نوشیدن‌ آن‌ خون‌ را بند می‌آورد و طِلای‌ (مالیدنِ) آن‌ برای‌ صُداعِ (سردردِ) شدید و آماسها مفید است‌. حكیم‌ مؤمن‌ (همانجا) نیز آن‌ را ملین‌، مُنضّج‌، مقوی‌ هاضمه‌ و پخته آن‌ را برای‌ اورام‌ صُلبه‌ (ورمهای‌ سخت‌) و تسكین‌ درد بواسیر، نافع‌ و مُصلِحِ آن‌ را بادیان‌ ختایی‌ و رازیانه‌ دانسته‌ است‌. عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌ (ص‌ ٢٩٤ـ٢٩٦) آن‌ را نشاط‌آور، مُسكّنِ عطش‌ كاذب‌ و التهاب‌ معده‌ و رفع‌كننده بوی‌ بد دهان‌ دانسته‌ است‌. همچنین‌ آن‌ را داروی‌ خفقان‌، امراض‌ قلب‌، انتصاب‌ نفَس‌ (نوعی‌ عارضه تنفسی‌ كه‌ شخص‌ مجبور است‌ برای‌ درست‌ نفس‌ كشیدن‌، راست‌ بنشیند و گردنش‌ را نیز راست‌ نگهدارد)، غم‌ و اندوه‌، یرقان‌ و استسقاء، و مصلح‌ آن‌ را از میان‌ مواد گرم‌، شیر بِز و از میان‌ مواد سرد، مُشك‌، بادیان‌ ختایی‌، زنجبیل‌ و دارچین‌ معرفی‌ كرده‌ است‌.

طبق‌ تحقیقات‌ جدید، مهم‌ترین‌ مواد مؤثر چای‌، كافئین‌ (تئین‌) و تانَن‌ می‌باشد كه‌ عطر و طعم‌ چای‌ ناشی‌ از آنهاست‌. امروزه‌ از چای‌ به‌ عنوان‌ یك‌ مادّه محرك‌ و قابض‌، سرعت‌دهنده حركات‌ تنفسی‌ و گردش‌ خون‌، ایجاد كننده احساس‌ تجدید نیرو و تقویت‌ قوای‌ فكری‌، با اثر درمانی‌ در تصلب‌ شرایین‌ و ممانعت‌ از بروز آن‌، مقوی‌، هضم‌ كننده‌، مدرّ ملایم‌، معرّق‌ و مفید برای‌ شستشوی‌ چشم‌ استفاده‌ می‌شود (زرگری‌، ج‌ ١، ص‌ ٣٤١).

زیاده‌روی‌ در مصرف‌ چای‌، در نتیجه ورود مقادیر فراوان‌ تئین‌ به‌ بدن‌، به‌ نوعی‌ مسمومیت‌ به‌ نام‌ تئیسم‌ می‌انجامد كه‌ با تحریك‌ زیاد دستگاه‌ عصبی‌ مركزی‌، عوارضی‌ از قبیل‌ سردرد، اضطراب‌، لرزش‌، اختلال‌ حواس‌ و گاهی‌ هذیانهای‌ رؤیایی‌ و همچنین‌ گرفتگیهای‌ ماهیچه‌ای‌ ایجاد می‌كند و با تأثیر بر روی‌ قلب‌ و عروق‌، سبب‌ پیدایش‌ اختلال‌ در ضربان‌ قلب‌، تپش‌ قلب‌، انقباض‌ زودرس‌ بطن‌ یا دهلیز و فراخ‌ شدن‌ مجاری‌ عروق‌ و بالاخره‌ كم‌اشتهایی‌ و لاغری‌ می‌شود (همان‌، ج‌ ١، ص‌ ٣٣٩ـ٣٤٢، به‌ نقل‌ از كرف‌ و باودین‌ ).


منابع‌:
(١) ابوریحان‌ بیرونی‌؛
(٢) داوودبن‌ عمر انطاكی‌، تذكره اولی‌الالباب‌ و الجامع‌ للعجب ‌العجاب‌، چاپ‌ علی‌ شیری‌، بیروت‌ ١٤١١/١٩٩١؛
(٣) حكیم‌ مؤمن‌؛
(٤) دهخدا؛
(٥) علی‌ زرگری‌، گیاهان‌ داروئی‌ ، ج‌ ١، تهران‌ ١٣٦٦ ش‌؛
(٦) سلیمان‌ تاجر، اخبارالصین‌ و الهند ، تتمیم‌ حسن‌بن‌ یزید سیرافی‌، چاپ‌ ابراهیم‌ خوری‌، بیروت‌ ١٤١١/١٩٩١؛
(٧) مصطفی‌ شاه‌علائی‌، «چای‌»، مجله ارمغان‌ ، سال‌ ١٨، ش‌ ٣ (خرداد ١٣١٦)؛
(٨) عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌؛
(٩) احمد قهرمان‌، فلور ایران‌ ، ج‌١٠، تهران‌ ١٣٦٧ ش‌؛
(١٠) ولی‌اللّه‌ مطفریان‌، فرهنگ‌ نامهای‌ گیاهان‌ ایران‌: لاتینی‌، انگلیسی‌، فارسی‌ ، تهران‌ ١٣٧٥ ش‌؛
(١١) محمد میرشكرائی‌ و علی‌ زیباكناری‌، چای‌ در ایران‌ ، رشت‌ ١٣٧٨ ش‌؛


(١٢) Encyclopaedia Britanica , Chicago ١٩٧٣, s.v. "tea" (by James P. Quinn).

/ شمامه‌ محمدی‌فر /

٢) ابعاد فرهنگی‌ و اجتماعی‌ در جهان‌ اسلام‌. صرف‌نظر از نخستین‌ یادكردها از چای‌ در منابع‌ متقدم‌ اسلامی‌ (رجوع کنید به سیرافی‌، ص‌ ٤٧: «ساخ‌» ؛
ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ ١٦٥، ١٦٧، پانویس‌ ١: «جَأ/چا»)، تا این‌ زمان‌، سه‌ دسته‌ تلفظ‌ عمده‌ از این‌ واژه‌ در مناطق‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌، رایج‌ بوده‌ است‌. چای‌/ چا در حوزه فرهنگی‌ هند و ایرانی‌ و همسایگان‌ آن‌، شای‌/ شا/ شاه در حوزه فرهنگی‌ عربی‌ شرقی‌ و تای‌/ أتای‌ در حوزه فرهنگی‌ عربی‌ غربی‌(رجوع کنید به د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ "Čay"، نیز رجوع کنید به ج‌ ١، ص‌٥٨٠؛
لاوفر، ص‌ ٥٥٣ و ارجاعات‌)، كه‌ نشان‌ می‌دهد حوزه نخست‌، این‌ واژه‌ را به‌طور مستقیم‌ از چین‌، حوزه دوم‌ با واسطه‌ از حوزه اول‌ و حوزه سوم‌، آن‌ را به‌ صورت‌ دست‌ دوم‌ از زبانهای‌ كشورهای‌ استعماری‌ به‌ویژه‌ فرانسه‌ و انگلستان‌ اخذ كرده‌اند.

با آن‌ كه‌ می‌دانیم‌ مصرف‌ دارویی‌ گیاه‌ چای‌ از زمانی‌ بسیار دور در نقاط‌ مختلف‌ جهان ‌اسلام‌ معمول‌ بود تاریخ‌ رواج‌ یافتن‌ چای‌ به‌ عنوان‌ یك‌ نوشیدنی‌ روزانه‌، در هیچ‌یك‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ به‌ درستی‌ دانسته‌ نیست‌. درواقع‌، اگر هم‌ بنا بر برخی‌ اقوال‌ (رجوع کنید به جمیل‌، ص ١٦٠ـ١٦١، به‌ نقل‌ از درهاروتونیان‌)، آشنایی‌ مسلمانان‌ با چای‌، در جریان‌ فتوحات‌ شرقی‌ روی‌ داده‌ باشد، پذیرفتن‌ این‌ احتمال‌ كه‌ پیشینه تاریخی‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در جهان‌ اسلام‌، تقریباً با حضور فاتحان‌ مغول‌ در این‌ مناطق‌ هم‌زمان‌ بوده‌، تنها با تصدیق‌ گزارش‌ قابل‌ تأملِ راموسیو میسر خواهد بود كه‌ در مقدمه (چاپ‌ ١٥٤٥) خود بر سفرنامه ماركوپولو، مدعی‌ شده‌ است‌ نوشیدن‌ چای‌ خَتایی‌ را از تاجری‌ ایرانی‌ به‌نام‌ حاج‌محمد كه‌ در سفری‌ بازرگانی‌ از ونیز دیدن‌ می‌كرده‌ آموخته‌ است‌ (رجوع کنید به < ختا و راه‌ به‌ سوی‌ آن‌ >، ج‌ ١، ص‌ ٢٩٢؛
یول‌، ص‌ ٩٠٦؛
لاوفر، ص‌ ٥٥٣؛
سنگر، ص‌ ٩٥). این‌ قول‌ كه‌ A-lo-tin [علاءالدین‌ ؟(، فرستاده سرزمینT, ien-fan )عربستان‌] به‌ دربار پادشاه‌ مینگ‌ در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ از وی‌ چای‌ درخواست‌ كرده‌ (رجوع کنید به برتشنایدر، ج‌ ٢، ص‌٣٠٠؛
لاوفر، همانجا) نیز نمی‌تواند به‌ معنای‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در این‌ قرن‌ در جایی‌ مثل‌ عربستان‌ باشد. به‌ این‌ ترتیب‌، ظاهراً باید گزارشهای‌ مختلف‌ سفرنامه‌نویسان‌ اروپایی‌ را از اواخر قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌، كه‌ مكرراً به‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در شبه‌قاره هند اشاره‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سنگر، ص‌ ٩٦ـ٩٧، ٩٩) و به‌ویژه‌ گزارش‌ اوینگتون‌، كشیش‌ سیاح‌ انگلیسی‌ در ١١٠٠ ـ ١١٠١/١٦٨٩ـ١٦٩٠ (رجوع کنید به سنگر، ص‌ ٩٩؛
یول‌، ص‌ ٩٠٨) را نخستین‌ اسناد قابل‌ اعتمادِ حاكی‌ از پیشینه تاریخی‌ رواج‌ مصرف‌ خوراكی‌ چای‌ در نواحی‌ شرقی‌ جهان‌ اسلام‌ تلقی‌ كرد. در مناطق‌ غربی‌ جهان‌ اسلام‌، مثلاً در مراكش‌، این‌ تاریخ‌ را به‌ حدود ١١١٢/١٧٠٠، در عهد سلطان‌ اسماعیل‌بن‌ شریف‌ (متوفی‌ ١١٣٩) یا عهد سلطان‌ محمدبن‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ (متوفی‌ ١٢٠٤) بازمی‌گردانند (رجوع کنید به د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ ay"Č"؛
فاسی‌، ج‌ ٧، ص‌ ٢٤٤٣؛
سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٢٨، ٣١، ٧٢ـ٧٣). در قول‌ اخیر، این‌ كه‌ پزشكی‌ مسیحی‌، به‌ زیدان‌بن‌ اسماعیل‌ (عموی‌ سلطان‌ محمد)، كه‌ در اثر افراط‌ در باده‌نوشی‌ بیمار شد، چای‌ را به‌ جای‌ شراب‌ معرفی‌ و توصیه‌ كرد (رجوع کنید به فاسی‌؛
سبتی‌ و لخصاصی‌، همانجاها)، اولین‌ آشناییهای‌ مغربیان‌ با چای‌ را با مسائل‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ پیوند داده‌ است‌. در عین‌ حال‌ در برخی‌ كشورها، مثلاً در تونس‌ یا كویت‌، این‌ تاریخ‌، بسیار متأخرتر (اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ بیستم‌) است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٩٦ـ١٠٠؛
جمال‌، ص‌ ٣٧١).

هرچند، در ابتدا چای‌، كمیاب‌، گران‌بها و نوشیدنی‌ای‌ اَشرافی‌ و مختص‌ طبقات‌ مرفه‌ بود، به‌ تدریج‌ با سرعتهای‌ متفاوت‌، در لایه‌های‌ مختلف‌ جوامع‌ اسلامی‌ اشاعه‌ یافت‌ (مثلاً در مراكش‌ این‌ فرآیند در طول‌ دو قرن‌ روی‌ داده‌ است‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌٣٠ـ٣١) و در حال‌ حاضر، نوشیدنی‌ ملی بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ محسوب‌ می‌شود. مصرف‌ چای‌ در كشورهای‌ اسلامی‌، از آغاز تاكنون‌، همواره‌ روندی‌ روبه‌ رشد داشته‌ چنان‌كه‌ گفته‌ شده‌ (صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ ٩٣، و نمودارهای‌ ص‌ ٩٢، ٩٥ـ٩٦)، در قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ بیستم‌، صرف ‌نظر از اتحاد جماهیر شوروی‌ سابق‌ و هند، كشورهای‌ مصر، مراكش‌، ایران‌، عربستان‌، عراق‌، پاكستان‌ و تركیه‌، عاملان‌ اصلی‌ افزایش‌ مصرف‌ جهانی‌ چای‌ بوده‌اند و همگی‌ از واردكنندگان‌ عمده چای‌ به‌شمار می‌روند (برای‌ نمونه گزارشی‌ از بازارها و میزان‌ واردات‌ چای‌ به‌ تفكیك‌ كشورهای‌ مختلف‌ اسلامی‌ در دهه ١٣٦٠ ش‌/١٩٨٠ رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٢٠٨ـ ٢٢٠). این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ برخی‌ از این‌ كشورها، از جمله‌ هند، اندونزی‌، تركیه‌، بنگلادش‌، ایران‌ و پاكستان‌، از تولیدكنندگان‌ این‌ محصول‌ نیز به‌ شمار می‌آیند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٤٨؛
سنگر، ص‌ ١٠٣؛
فیشر، ص‌ ٣٢٦؛
قاسمی‌، ص‌ ١١٤).

با آن‌كه‌ نوشیدن‌ چای‌ در بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلامی‌ به‌ صورت‌ عادت‌ در آمده‌ (در تونس‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٩٦ـ١٠٠؛
در مراكش‌، برخی‌ زنان‌ برای‌ خرید چای‌ و برگزاری‌ مهمانی‌ چای‌، وسایل‌ خانه‌ و حتی‌ لباسهای‌ خود را می‌فروختند رجوع کنید به همان‌، ص‌ ١٥٩ـ١٦٠، به‌ نقل‌ از گوبر؛
برای‌ محبوبیت‌ بیش‌ از اندازه چای‌ نزد مغربیان‌ رجوع کنید به علی‌بیگ‌، ج‌ ١، ص‌ ٤٧ـ ٤٨؛
سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٣٣، ١٣٥، به‌ نقل‌ از شارل‌ دوفوكو) و به‌ مهم‌ترین‌ عنصر در پذیرایی‌ از مهمانان‌ تبدیل‌ شده‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٠١، به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌)، این‌ محصول‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ نوآورده‌های‌ دیگر، جریانی‌ از مباحث‌ ناظر به‌ حرام‌ یا حلال‌ بودن‌ فقهی‌ و اجتماعی‌ را از سر گذرانده‌ است‌. برخی‌ علما و فقها و مدرسان‌ مدارس‌ دینی‌ و زعمای‌ صوفیه‌ از این‌ جهت‌ كه‌ مراسم‌ طبخ‌ و مهمانی‌ چای‌ و اجزای‌ فرهنگی‌ و شعائر وابسته‌ بدان‌، مشابه‌ و در امتداد همان‌ سنّت‌ رایج‌ در مراسم‌ باده‌نوشی‌ است‌ (از جمله‌ برگزاری‌ مجلس‌ برای‌ هر دو، وجود ساقی‌ در هر دو مجلس‌، دور دادن‌ چای‌ میان‌ حضار، نوشیدن‌ هر دوی‌ آنها در اقداح‌ و جامها، سرودن‌ اشعار در باره چای‌ بر همان‌ اسلوب‌ سرودن‌ خمریه‌های‌ عرب‌ و جز اینها)، حكم‌ به‌ حرمت‌ آن‌ دادند و برخی‌ دیگر، با این‌ استدلال‌ كه‌ نوشیدن‌ چای‌، جای‌ باده‌نوشی‌ را گرفته‌ و نه‌ سكرآور بلكه‌ هشیاركننده‌ است‌، آن‌ را حلال‌ اعلام‌ كردند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٤٩؛
حسنین‌باشا، ص‌ ٣٨، ٢٠٢ـ٢٠٣). البته‌ حجم‌ فتواهای‌ رسمی‌ و اقوال‌ در باب‌ حرمت‌ شرب‌ چای‌ با حجم‌ انبوه‌ فتواها و اقوال‌ موافق‌ در این‌ باره‌، قابل‌ مقایسه‌ نیست‌. سبتی‌ و لخصاصی‌ دست‌نوشته‌ای‌ نسبتاً مفصّل‌، حاوی‌ تحریمِ فقهی‌ شرب‌ چای‌ را در كتابخانه‌ای‌ در مادرید یافته‌اند كه‌ احمدحامدبن‌ محمد نامی‌، از فقهای‌ موریتانی‌ نگاشته‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌ ١٩٩ـ٢١٥). از جمله‌ استدلالهای‌ او در تحریم‌ چای‌، علاوه‌ بر مشابهت‌ شرب‌ آن‌ با سنّت‌ شرابخواری‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٢٠٣ـ٢٠٦) اینهاست‌: نوشیدن‌ چای‌، ضررهای‌ جسمی‌ و مالی‌ دربردارد، موجب‌ اتلاف‌ وقت‌ مؤمنان‌ و غفلت‌ آنان‌ از ادای‌ فرائض‌ و به‌ویژه‌ حضور در جماعات‌ می‌شود، در انجام‌ وظایف‌ شغلی‌ مردم‌، اخلال‌ ایجاد می‌كند و این‌كه‌ مهمانی‌ چای‌، مجالی‌ برای‌ اختلاط‌ نامحرمان‌ با یكدیگر و لهوولعب‌ و غیبت‌ كردن‌ و هم‌نشینی‌ با اراذل‌ و انجام‌ گناهان‌ دیگر پدید می‌آورد (همان‌، ص ٢٠٠ـ٢٠١، ٢٠٥ـ٢٠٦). چای‌ به‌سبب‌ نداشتن‌ توجیه‌ غذایی‌ مناسب‌، برای‌ برخی‌ مردمانِ مناطقی‌ از جهان‌ اسلام‌، كه‌ عمدتاً از طریق‌ روایتهای‌ صوفیانه‌ با اسلام‌ آشنا شده‌ بودند، به‌ عنوان‌ یك‌ نوشیدنی تفریحی‌ صِرف‌، كه‌ تهیه‌، دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌ نیز ساعتها وقت‌ می‌گرفت‌، به‌ منزله كاری‌ لهو و مصداق‌ تبذیر تلقی‌ می‌شد و این‌، مغایر با درك‌ زاهدانه آنان‌ از اسلام‌ بود. شاعری‌ صوفی‌مسلك‌، با ملاحظه این‌ تبذیر و این‌ كه‌ مغربیان‌، چای‌ را برای‌ حَظِّ نَفْس‌ مصرف‌ می‌كنند، چای‌ نوشی‌ را شهوتِ مُضِر و شهوت‌ شیطان‌ خوانده‌ و تاجران‌ آن‌ را نفرین‌ كرده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌،ص‌ ٩٤ـ٩٥،به‌ نقل‌ از عربی‌ مشرفی‌). حاج‌ عابد بیشوری‌(متوفی‌ ١٣٥٠)، از مشایخ‌ علما و صوفیان‌ سوس‌، نوشیدنِ چای‌ را ترك‌ و دیگران‌ را نیز از نوشیدن‌ چای‌ و مصرف‌ شكر منع‌ كرد زیرا متقاعد شده‌ بود در خوردن‌ آنها شبهه حرمت‌ هست‌ از آن‌رو كه‌ شنیده‌ بود در اروپا برای‌ تهیه چای‌ [؟] و به‌ویژه‌ شكر، آنها را با استخوانهای‌ مردگان‌ یا خون‌ یا امثال‌ اینها مخلوط‌ می‌كنند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٨٧، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). این‌ در حالی‌ بود كه‌ در همان‌ روزگار، برخی‌ تحصیل‌كردگان‌ مغربی‌ در اروپا، از كارخانه‌های‌ تهیه شكر دیدن‌ و طرز كار آنها را گزارش‌ كرده‌ بودند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٨٩ـ ٩٣، به‌ نقل‌ از جعایدی‌ سلاوی‌). گو این‌كه‌ برخی‌ تحریمهای‌ صادره‌ از جانب‌ علما و صوفیان‌ مغربی‌، حائز جنبه‌های‌ سیاسی‌ هم‌ بود (برای‌ نمونه‌ در مورد محمدبن‌ عبدالكبیر كتانی‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٢٥ـ٢٦). به‌ هر روی‌، چون‌ شكر در مصرف‌ چای‌ نقشی‌ اساسی‌ داشت‌ و این‌ گونه‌ شایعات‌ و اقوال‌ در افواه‌ مردم‌ جاری‌ بود (تا دهه چهلم‌ شمسی‌ در ایران‌ نیز این‌ اقوال‌، رواج‌ داشت‌ رجوع کنید به سقاباشی‌، ص‌ ٢٢٦ـ ٢٢٨، ٢٣٠، ٢٤٣، و جاهای‌ دیگر)، صدور فتواها و نگارش‌ رسالاتی‌ در اثبات‌ حلال‌ بودن‌ مصرف‌ شكر نیز لازم‌ شد (برای‌ شماری‌ از این‌ فتواها رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٦٥ـ ١٩٦). معمولاً تحریمها به‌طور متقابل‌، با فتواها و به‌ویژه‌ اشعاری‌ پاسخ‌ گفته‌ می‌شدند. مثلاً عبدالوهاب‌ اَدراق‌ (متوفی‌ ١١٥٩) طبیب‌ دربار سلطان‌ اسماعیل‌، سلیمان‌بن‌ محمد شفشاونی‌ الحوات‌ (متوفی‌ ١٢٣١) از علمای‌ فاس‌، محمد بدرالدین‌ حمومی‌ حسنی‌ (متوفی‌ ١٢٦٦) از فقهای‌ بزرگ‌ فاس‌، احمدبن‌ عبدالرحمان‌ جشتیمی‌ (متوفی‌ ١٣٢٧) شاعر و مدرّس‌ در سوس‌، و بسیاری‌ دیگر، رسالات‌ و اشعار متعددی‌ در دفاع‌ از چای‌ و ردِ قول‌ معتقدان‌ به‌ حرمت‌ آن‌ پدید آوردند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٢٤٧ـ ٢٥٨، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). از سوی‌ دیگر، برخی‌ شیوخ‌ صوفیه‌ (به‌ویژه‌ در طریقت‌ درقاویه‌ * و تجانیه‌ *و سنوسیه‌ *) كه‌ برای‌ خانقاههای‌ خود اتاق‌ مخصوص‌ طبخ‌ و صرف‌ چای‌ ایجاد كردند و كسی‌ را به‌ عنوان‌ متولی‌ چای‌ یا چایدار به‌ خدمت‌ گماردند (همان‌، ص‌ ٤٤ و پانویس‌ ٤٩؛
نیز رجوع کنید به حسنین‌باشا، ص‌ ٣٧ـ ٣٨)، یا برخی‌ مدرّسان‌، از جمله‌ ادریس‌بن‌ سلیمان‌ فقیه‌ (١٢٧١)، كه‌ پذیرایی‌ از طلاب‌ با چای‌ را به‌ هنگام‌ تدریس‌، در مدارس‌ دینی‌ مغرب‌ باب‌ كردند (ابن‌زیدان‌، ج‌ ٢، ص‌٢٠ـ٢١) عملاً خود در گسترش‌ نوشیدن‌ چای‌ در شمال‌ افریقا و به ‌ویژه‌ در مراكش‌، تأثیرگذار بوده‌اند.

به‌این‌ ترتیب‌، چای‌ در حال‌ حاضر، از رایج‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ روزانه جهان‌ اسلام‌ به‌شمار می‌رود هرچند بعد از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، با ورود نوشیدنیهای‌ جدید غربی‌، تا حدی‌ از ابعاد فرهنگی‌ و تشریفاتی‌ شرب‌ چای‌ كاسته‌ شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٥٣ ـ٥٤).

چای‌ موضوع‌ رژیم‌ غذایی‌ دینی‌، مذهبی‌ یا جنسیتی‌ در جهان‌ اسلام‌ نبوده‌ است‌. با این‌ حال‌ به‌ندرت‌ و در برخی‌ مناطق‌، در مورد چای‌ نیز همچون‌ برخی‌ خوردنیها و نوشیدنیهای‌ دیگر (قس‌ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ ٢، ص‌ ١٠٦٦)، بعضی‌ ملاحظات‌ جنسیتی‌ معمول‌ داشته‌ می‌شد، مثلاً گزارشهایی‌ در دست‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ انتشار چای‌ در مغرب‌ عربی‌، زنان‌ چای‌ نمی‌خوردند یا آن‌ را دم‌ نمی‌كردند و این‌ نوشیدنی‌، جنبه مردانه‌ داشت‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٤٥ـ٤٦ و پانویس‌ ٥٥ و ٥٧). از سوی‌ دیگر، گفته‌ شده‌ مردم‌ برخی‌ نواحی‌ مراكش‌، چای‌ سبز را برای‌ قوه جنسی‌ مردان‌، مفید و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را از این‌ لحاظ‌ مضر می‌انگاشتند و در عین‌ حال‌، نوشیدن‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ را برای‌ فربه‌ ساختن‌ اندام‌ زنان‌، كارساز تلقی‌ می‌كردند؛
ازاین‌رو تقسیمی‌ جنسیتی‌ در مورد مصرف‌ چای‌ سبز و چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ در برخی‌ بخشهای‌ این‌ سرزمین‌ رعایت‌ می‌گردید (رجوع کنید به همان‌، ص‌١٦٠ـ١٦١، به‌ نقل‌ از دوپن‌). از لحاظ‌ سِنی‌ نیز به ‌ندرت‌، ترجیحاتی‌ در مصرف‌ چای‌ گزارش‌ شده‌ است‌، مثلاً در میان‌ قبایل‌ طوارق‌* در الجزایر، دور چهارم‌ چای قوری‌ را، كه‌ پس‌ از چند بار آب‌ بستن‌ از غلظت‌ افتاده‌ و عملاً كمترین‌ میزان‌ تئین‌ ممكن‌ را داراست‌، برای‌ كودكانِ حاضر در مهمانی‌ چای‌ در نظر می‌گرفتند (همان‌، ص‌ ١٥٦، به‌ نقل‌ از گاست‌ ). در نمونه‌ای‌ دیگر، یكی‌ از سلاطین‌، در نامه‌ای‌ از مربی‌ فرزندان‌ خود خواسته‌، اجازه‌ ندهد كه‌ آنان‌ به‌ نوشیدن‌ چای‌ عادت‌ كنند و فقط‌ باید هفته‌ای‌ یك‌ روز مجاز به‌ چای‌ خوردن‌ باشند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٧٩ـ٨١، سند ش‌ ٦/٤، ك‌ II، كتابخانه حسنیه رباط‌، مورخ‌ ٢٥ رجب‌ ١٢٥٣).

عمومیت‌ مصرف‌ چای‌ در جهان‌ اسلام‌، بدین‌معناست‌ كه‌ این‌ نوشیدنی‌، با كاربردهای مختلف‌، هم‌ در زندگی‌ روزانه‌ و هم‌ در همه مراسم‌ جمعی‌، چون‌ اعیاد، جشنها، مهمانیها و جز آنها كه‌ حداقلِ تناولِ چیزی‌ در آنها رایج‌ است‌، حضور دارد. خانواده‌ها، هر روز صبح‌، بعد از بیدار شدن‌ از خواب‌، هنگام‌ چاشت‌، قبل‌ یا بعد از ناهار یا بعد از نمازظهر، به‌ هنگام‌ عصر یا غروب‌ آفتاب‌ و بعد از شام‌، در دفعات‌ مكرر چای‌ می‌نوشند. غیر از این‌ مصرف‌ روزانه خانوادگی‌، در برخی‌ مناطق‌، مثلاً در صحرا و موریتانی‌، گاه‌ زوجهایی‌ كه‌ به‌ تازگی‌ با یكدیگر ازدواج‌ كرده‌ بودند، بدون‌ حضور دیگر اعضای‌ خانواده‌، در خلوت‌ دو نفره خود بساط‌ چای‌ می‌چیدند (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٤٧ و پانویس‌ ٦٠). در اغلب‌ كشورهای‌ عربی‌، همسایگانِ خانواده‌ای‌ كه‌ به‌ تازگی‌ به‌ محله‌ای‌ نقل‌ مكان‌ كرده‌اند، با پذیرایی‌ از آنان‌ با چای‌ و كلوچه‌ بدیشان‌ خوشامد می‌گویند (جمیل‌، ص‌ ١٤٣ـ١٤٤). چای‌ از مهم‌ترین‌ نوشیدنیهای‌ سفره افطار مسلمانان‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌ نیز هست‌ (همان‌، ص‌ ١٠٩). غیر از نوشیدن‌ چای‌ در مراسم‌ خواستگاری‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌١٩٠) و عروسی‌ (كه‌ گاه‌ موضوعِ آدابی‌ متضمن‌ تبرك‌ و تیمن‌ است‌، برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به هویدی‌، ص‌ ١٩٧، ٢٠٠)، هدیه‌ كردن‌ آن‌ از جانب‌ داماد به‌ خانواده عروس‌ نیز مرسوم‌ بوده‌ است‌ (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ ١٢٨؛
سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٢٣ـ ١٢٤، به‌ نقل‌ از صبیحی‌). در اعیاد مختلف‌ نیز علاوه‌ بر استفاده‌ از چای‌ به‌ عنوان‌ نوشیدنی‌ عید (طعمه‌، ص‌ ١٨٧)، هدیه‌ كردن‌ شكر، چای‌ و ادوات‌ دم‌ كردن‌ و مصرف‌ آن‌ رایج‌ بود (برای‌ نمونه‌ هدیه‌ كردن‌ چای‌ و شكر به‌ سلطان‌ مغرب‌ در عید فطر ١٢٥٣ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٨١ـ٨٢، سند ش‌ ٦/١٨، ك‌ II ، كتابخانه حسنیه‌). به‌ گزارش‌ میشل‌ دو شنیه‌ (متوفی‌ ١٢١٠/١٧٩٥)، كنسول‌ فرانسه‌ در مغرب‌، مغربیان‌، بیشتر دوست‌ داشتند به‌ جای‌ خریدن‌، چای‌ و شكر را از دیگران‌ هدیه‌ بگیرند (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٣٢). هدیه‌ كردن‌ چای‌ و لوازم‌ آن‌، در دستگاه‌ سلاطین‌ شمال‌ افریقا به‌ عنوان‌ ترفندی‌ برای‌ جلب‌ قلوب‌ حاكمان‌ و رؤسا و معاریف‌ محلی‌، رایج‌ بود (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٤٣؛
حسنین‌باشا، ص‌ ٤١) كه‌ از این‌، به‌ سیاست‌ فنجان‌ چای‌ هم‌ تعبیر شده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٤٤ و پانویس‌ ٥٠). نذر كردن‌ چای‌ نیز، به‌ویژه‌ در میان‌ شیعیان‌ عراق‌، رایج‌ است‌. قهوه‌خانه‌داران‌ در روز عاشورا برای‌ حصول‌ حاجات‌ خود، چای‌ رایگان‌ توزیع‌ می‌كنند (طعمه‌، ص‌ ٢٤٨). زنان‌ بغدادی‌ با دعوت‌ از دوستان‌ و خویشان‌ در یك‌ بعد از ظهر پنج‌شنبه‌ یا ظهر یك‌شنبه‌، مجلس‌ «نذر چای‌ عباس‌» می‌گیرند و با حضور یك‌ مُلّاباجی‌ (مَلَّه)، به‌ خواندن‌ اشعار و ترانه‌های‌ عامیانه‌ با همراهی‌ دف‌ و تنبك‌ می‌پردازند (صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ ١٢٦؛
برای‌ نذری‌ مشابه‌ كه‌ در زیارتگاه‌ علی‌ شرقی‌ در عماره‌ برگزار می‌شود رجوع کنید به طعمه‌، ص‌ ٢٤٩). چای‌ در عراق‌، عنصر ثابت‌ سفره‌های‌ نذری‌، از جمله‌ سفره الاَیمَّه‌، نیز بوده‌ است‌ (رجوع کنید به طعمه‌، ص‌٢٥٠).

مراسم‌ مهمانی‌ چای‌. معروف‌ترین‌ مراسم‌ نوشیدن‌ چای‌ در سرزمینهای‌ اسلامی‌، مهمانی‌ چای‌ مردم‌ مراكش‌ و برخی‌ دیگر از مناطق‌ شمال‌ غرب‌ افریقاست‌ كه‌ به‌ویژه‌، نویسندگان‌ اروپایی‌ آن‌ را با دقت‌ و تفصیل‌ بسیار وصف‌ كرده‌اند (برای‌ چند نمونه‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٣٧ـ١٦٠). هرچند این‌ مراسم‌ در اصل‌ به‌ عنوان‌ تشریفاتی‌ درباری‌ در دستگاه‌ سلاطین‌ مراكش‌ باب‌ شده‌ بود، به‌تدریج‌ در میان‌ عموم‌ مردم‌ نواحی‌ مغربِ عربی‌ رایج‌ گردید و امروزه‌ هم‌ در منازل‌ شهریان‌ و روستاییان‌، و هم‌ در خیمه‌های‌ بادیه‌نشینان‌ با رعایت‌ آداب‌ معهود اجرا می‌شود. در دربار سلاطین‌ مراكش‌، گروهی‌ به‌نام‌ اصحاب‌/ موالین‌ اتای‌ (متولیان‌ چای‌/ چایداران‌/ چایچیان‌) بودند كه‌ همچون‌ متولیان‌ وضو، متولیان‌ سجاده‌ یا متولیان‌ فراش‌، از كاركنان‌ داخلی‌ قصر محسوب‌ می‌شدند. در رأس‌ این‌ گروه‌، صاحب‌/ مول‌/ مدیر/ مقیم‌ الاتای‌ (چایچی‌/ چاپز) قرار داشت‌ و ظاهراً اولین‌ كسی‌ كه‌ عهده‌دار این‌ منصب‌ شد، احمدبن‌ مبارك‌، ندیم‌ و حاجب‌ سلطان‌ سلیمان‌، بود (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٤٢ـ٤٣، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). علاوه‌ بر سرپرستی كارِ تهیه‌ و نگهداری‌ مواد و ادوات‌ لازم‌ برای‌ طبخ‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ در مهمانی‌ چای‌، تهیه انواع‌ عرقیات‌ گیاهی‌ و ادویه‌ و شیر و كره‌ و میوه‌ها و شربتها و معجونها و شیرینیهای‌ مختلف‌ برای‌ مصرف‌ سلطان‌، به‌ویژه‌ در جریان‌ سفرهای‌ وی‌، نیز برعهده این‌ چایچی‌ بود (همان‌، ص‌ ٧٧ـ ٧٨، به‌ نقل‌ از ابن‌زیدان‌). البته‌ گاه‌ كه‌ سلطان‌ در خارج‌ از قصر، چای‌ طلب‌ می‌كرد، وظیفه آماده‌ كردن‌ بساط‌ چای‌ را قائدالحنطه‌ (متولی‌ خواربار) برعهده‌ می‌گرفت‌ (همان‌، ص‌ ٧٦ـ٧٧). با تقلید اعیان‌ و اشراف‌ از این‌ رسم‌ درباری‌ وسپس‌ گسترش‌ آن‌ در میان‌ سایر اقشار مردم‌، این‌ وظیفه‌ در هر خانواده‌ بر عهده رئیس‌ خدمتكاران‌ یا عزیزترین‌ خادم‌ هر خانه‌ نهاده‌ شد.البته‌ در بسیاری‌ موارد، كار اصلی‌، یعنی‌ دم‌ كردن‌ چای‌ و تنظیم‌ دقیق‌ مقدار چای‌ و شكر درون‌ قوری‌ یا ریختن‌ چای‌ و شكر در فنجانها را خود سلطان‌، ارباب‌ خانه‌ یا بزرگ‌ خیمه‌ انجام‌ می‌داد (علی‌بیگ‌،ج‌ ١، ص‌ ٤٧ـ ٤٨؛
سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٧٨ـ٧٩؛
گیمو، ص ٩٩ـ ١٠٠). در جریان‌ طبخ‌ چای‌، همیشه‌ چایچی‌ (خواه‌ سلطان‌ و ارباب‌ خواه‌ خادمِ مسئولِ این‌ كار)، چند بار، چای‌ را قبل‌ از تعارف‌ به‌ مهمانان‌ می‌چشید تا از كیفیت‌ مطلوب‌ آن‌ آگاهی‌ و اطمینان‌ یابد (همانجاها). مراسم‌ مفصّل‌ و وقت‌گیر مهمانی‌ چای‌ در میان‌ مردم‌، كه‌ گاه‌ نیمی‌ از طول‌ روز را اشغال‌ می‌كرده‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٥٩ـ١٦٠، به‌ نقل‌ از گوبر)، با بحثهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و نیز مذاكرات‌ متداول‌ در محافل‌ خانوادگی‌ و دوستانه‌ همراه‌ بوده‌ است(لیرد، ص‌٢٤٠).

بنا بر سنّت‌، برخی‌ مردمان‌ شمال‌ افریقا معتقدند چایچی‌ نباید برده‌، سیاه‌پوست‌، فقیر، نابینا یا عقب‌مانده ذهنی‌ یا جسمی‌ یا از لایه‌های‌ فرودست‌ اجتماعی‌ (در مراكش‌ از خانواده‌های‌ حرطانیه‌ رجوع کنید به مزیان‌، ص‌ ٢٦٤ـ ٢٦٨) باشد؛
مرد آزاد نباید برای‌ بنده‌ چای‌ دم‌ كند و چایچی‌ باید تمامی‌ كارهای‌ آماده‌سازی‌ وسایل‌، دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ با آن‌ را با دست‌ راست‌ خود انجام‌ دهد (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٤٥، ١٥٦، به‌ نقل‌ از گاست‌). در مراكش‌ و لیبی‌ همه حاضران‌ در مهمانی‌ چای‌، باید سه‌ فنجان‌ پشت‌ سر هم‌ چای‌ بنوشند و رد كردن‌ تعارفِ چای‌، به‌ویژه‌ پیش‌ از نوشیدن‌ این‌ سه‌ فنجان‌، مؤدبانه‌ نیست‌ (لیرد، ص‌ ٢٣٨؛
حسنین‌باشا، ص‌ ١٣٥؛
سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٣٦؛
به‌ نقل‌ از لویس‌ توماس؛
گیمو، ص‌١٠٠). به‌ گزارش‌ هورخرونیه‌ (رجوع کنید به شیمل‌، ص‌ ٧٦)، در عربستان‌ مهمان‌ باید پس‌ از چند بار نوشیدن‌ چای‌، حتماً در دورِ فرد (پس‌ از سه‌ یا پنج‌ بار) از نوشیدن‌ باز ایستد تا رقم‌ نهایی‌ زوج‌ نباشد. در میان‌ طوارق‌ الجزایر، رد كردن‌ دور دوم‌ یا سوم‌ چای‌، پس‌ از نوشیدن‌ در دور اول‌ به‌ منزله اسائه ادب‌ شدید به‌ میزبان‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٥٦، به‌ نقل‌ از گاست‌). تعارف‌ دور پنجم‌ و ششم‌ چای‌، كه‌ دیگر بسیار كمرنگ‌ شده‌ است‌، گاه‌ در مغرب‌ به‌ معنای‌ تمایل‌ میزبان‌ به‌ اتمام‌ مهمانی‌ است‌ (رجوع کنید به همانجا).

رایج‌ترین‌ افزودنی‌ به‌ چای‌ در شمال‌ افریقا، نعناع‌ است‌ كه‌ معمولاً آن‌ را در حجم‌ زیاد به‌ چای‌ اضافه‌ می‌كنند، چنان‌كه‌ طعم‌ اصلی‌ چای‌ عملاً از بین‌ می‌رود (لیرد، ص‌ ٢٣٩). ظاهراً در تونس‌، نعناع‌ را فقط‌ به‌ چای‌ سبز می‌افزایند و هرگز به‌ چای‌ سرخ‌/ سیاه‌ نعناع‌ اضافه‌ نمی‌كنند. در این‌ كشور، مصرف‌ چای‌ با كاكائو نیز رایج‌ بوده‌ است‌ (سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٥٩، به‌ نقل‌ از گوبر). افزودن‌ لیمو، بالنگ‌ و عنبر و گلاب‌ به‌ چای‌ نیز در شمال‌ افریقا رواج‌ دارد (لیرد، همانجا؛
حسنین‌باشا، ص‌ ٤٧، ١٢٥). در شرق‌ جهان‌ اسلام‌، از عربستان‌ تا چین‌، بیشتر با لیمو، دارچین‌، هِل‌، زعفران‌ و زنجبیل‌ به‌ چای‌ طعم‌ می‌دهند (رجوع کنید به جمیل‌، ص‌ ١٦١؛
فنگ‌جین‌ یوان‌، ص‌ ٢٢١). در ادوار اخیر به‌ تقلید از غربیان‌، نوشیدن‌ چای‌ با شیر نیز رایج‌ شده‌ است‌ (جمیل‌، همانجا؛
طعمه‌، ص‌ ٣٣٢).

آلات‌ و ادوات‌ لازم‌ برای‌ دم‌ كردن‌ و نوشیدن‌ چای‌، متنوع‌ است‌: سینی‌ (صینیه‌)، دستمال‌ (مندیل‌) یا پوشش‌ پارچه‌ای‌ روی‌ سینی‌، قوری‌ (در انواع‌ مختلف‌)، كتری‌، پیاله‌ یا استكان‌ یا فنجان شیشه‌ای‌ یا چینی‌ یا سفالی‌، نعلبكی‌ یا زیردستی‌ برای‌ استكان‌ و فنجان‌، پیاله‌ای‌ فلزی‌ برای‌ شستن‌ چای‌ خشك‌ پیش‌ از دم‌ كردن‌ آن‌، چای‌ صاف‌كن‌، چایدان‌ فلزی‌ یا چرمی‌ یا پارچه‌ای‌، شكردان‌، عنبردان‌ (گوی‌ فلزی‌ حاوی‌ عنبر كه‌ با قلابی‌ كوچك‌ آن‌ را به‌ قسمت‌ داخلی‌ قوری‌ می‌آویزند)، قندشكن‌ (برای‌ شكستن‌ كله‌قند)، قیچی قند (برای‌ ریز كردن‌ قطعات‌ بزرگ‌تر قند)، نعناع‌دان‌، منقلِ فلزی‌ یا گِلی‌، دَمی‌ برای‌ افروختن‌ زغال‌ در منقل‌، ظرف‌ و طَبَقی‌ برای‌ انواع‌ شیرینی‌، گلابدان‌، بخوردان‌، قنددان‌، قاشق‌ كوچك‌، دستگیره پارچه‌ای‌ و سماور *زغالی‌ یا نفتی‌ یا برقی‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ١٠٣ـ١٠٤، ٤٠١ـ٤٠٣؛
صالح‌ عبود كاظم‌، ص‌ ١٢٥ـ١٢٦؛
طعمه‌، ص‌ ٣٠٧؛
لیرد، ص‌ ٢٣٨).

چای‌، خواص‌ و آداب‌ و رسوم‌ دم‌ كردن‌ و مهمانی‌ آن‌، موضوعِ اشعار بسیاری‌ به‌ زبانها و گویشهای‌ مختلف‌ رایج‌ در سرزمینهای‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌، به‌ویژه‌ به‌ عربی‌ و بربری‌ در افریقای‌ مسلمان‌، بوده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌، بن‌سید المختار یك‌ تك‌نگاری‌ در باره ادبیات‌ چای‌ در موریتانی‌ دارد، سبتی‌ و لخصاصی‌، فهرست‌ منابع‌، ص‌ ٤٣٦). موضوع‌ بخشی‌ از این‌ اشعار، تحریم‌ چای‌ یا نقد و رد این‌ تحریمهاست‌ (برای‌ نمونه‌ اشعار ابوبكربن‌ احمد تَنْدَقی‌، و اشعار زین‌بن‌ محمد مختار در ردِّ آن‌ رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٣٢١). یكی‌ دیگر از مضمونهای‌ اصلی‌ آثار ادبی‌ در باره چای‌، صفات‌ و ویژگیهایی‌ بود كه‌ برای‌ یك‌ چایچی‌ مطلوب‌ در نظر گرفته‌ می‌شد، از جمله‌ مهارت‌ در مقایسه‌ و وزن‌ كردن‌ و اندازه‌گیری‌، رعایت‌ اعتدال‌، وقار و تواضع‌ و رعایت‌ نظافت‌ بدن‌ و لباس‌ و آراستگی‌ ظاهر (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٤٥). عبداللّه‌بن‌ محمد (متوفی‌ بعد از ١٣٨٠) در قطعه‌ شعری‌، بر اهمیت‌ پاكیزگی‌ برای‌ چایچی‌ تأكید كرده‌ و با دقت‌ و جزءپردازی‌، انواع‌ تخلفات‌ بهداشتی‌ ممكن‌ در فرایند طبخ‌ چای‌ را یادآور شده‌ است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ١٠٥ـ١٠٦، به‌ نقل‌ از محمدمختار سوسی‌). مناظره میان‌ كتری‌ و قوری‌، دشمنی‌ میان‌ قهوه‌ و چای‌ (چون‌ چای‌ جای‌ قهوه‌ را كه‌ پیش‌ از آن‌ در جهان‌ اسلام‌ رایج‌ شده‌ بود گرفت‌) و شكایت‌ آنها از یكدیگر نزد قاضی‌ یا مناظره این‌ دو رقیب‌ نیز از مضمونهای‌ رایج‌ در این‌ گونه‌ اشعار است‌ (رجوع کنید به همان‌، ص‌ ٣٣٧ـ٣٤٠؛
عبدالحمید كنین‌، ص‌ ١٠٤ ـ ١٠٥).

شمار اشعاری‌ كه‌ در باره چای‌ و لوازم‌ و مراسم‌ آن‌ در مغرب‌ عربی‌ سروده‌ شده‌ و به‌ صورت‌ ترانه‌های‌ معروف‌ توسط‌ خوانندگان‌ محلی‌ اجرا شده‌، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به سبتی‌ و لخصاصی‌، ص‌ ٢٩٥ـ٣٧٣؛
به‌ویژه‌ رجوع کنید به همان‌، فهرست‌ صفحه‌های‌ موسیقی‌، ص‌ ٤٤٠، ٤٤٦).


منابع‌:
(١٣) ابن‌زیدان‌ (عبدالرحمان‌بن‌ محمد)، اتحاف‌ اعلام‌الناس‌ بجمال‌ اخبار حاضره مكناس‌، رباط‌ ١٣٤٧ـ١٣٥٢؛
(١٤) ابوریحان‌ بیرونی‌، الصیدنه؛
(١٥) محمد عبدالهادی‌ جمال‌، الحرف‌ و المهن‌ و الانشطه التجاریه القدیمه فی‌ الكویت‌، كویت‌ ٢٠٠٣؛
(١٦) نینا جمیل‌، الطعام‌ فی‌ الثقافه العربیه، لندن‌ ١٩٩٤؛
(١٧) احمدمحمد حسنین‌باشا، رحله فی‌ صحراء لیبیا ١٩٢٣، چاپ‌ علی‌ احمد كنعان‌، بیروت‌ ٢٠٠٤؛
(١٨) عبدالاحد سبتی‌ و عبدالرحمان‌ لخصاصی‌، من‌ الشای‌ الی‌ الاتای‌: العاده و التاریخ‌ ، رباط‌ ١٩٩٩؛
(١٩) علی‌اكبر سقاباشی‌، راهنمای‌ نجات‌ از مرگ‌ مصنوعی، تهران‌ ١٣٤٩ ش‌؛
(٢٠) سلیمان‌ سیرافی‌، اخبار الصین‌ و الهند، چاپ‌ ابراهیم‌ خوری‌، بیروت‌ ١٤١١/١٩٩١؛
(٢١) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌، [تهران‌( ١٣٧٠ ش‌؛
(٢٢) صالح‌عبود كاظم‌، «الشای‌ و القهوه فی‌ تقالید الشعوب‌»، التراث‌ الشعبی، سال‌ ٧، ش‌ ٨ ـ٩ (١٣٩٦)؛
(٢٣) سلمان‌ هادی‌ طعمه‌، كربلاء فی‌ الذاكره، بغداد ١٩٨٨؛
(٢٤) عبدالحمید كنین‌، «من‌ المفكره الشعبیه»، التراث‌ الشعبی، سال‌ ١، ش‌ ١ (سپتامبر ١٩٦٣)؛
(٢٥) عبدالكبیربن‌ مجذوب‌ فاسی‌، تذكره المحسنین‌ بوفیات‌ الاعیان‌ و حوادث‌ السّنین، در موسوعه اعلام‌ المغرب‌، ج‌ ٧، چاپ‌ محمد حجّی‌، بیروت‌: دارالمغرب‌ الاسلامی‌، ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٢٦) فنگ‌جین‌ یوان‌، فرهنگ‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ در چین‌ ، ترجمه محمد جواد امیدوارنیا، تهران‌: الهدی‌، )بی‌تا.]؛
(٢٧) صابر قاسمی‌، تركیه، تهران‌: وزارت‌ امورخارجه‌، دفتر مطالعات‌ سیاسی‌ و بین‌المللی‌، ١٣٧٤ ش‌؛
(٢٨) احمد مزیان‌، فجیج‌ «فكیك‌»: مساهمه فی‌ دراسه المجتمع‌ الواحی‌ المغربی‌ خلال ‌القرن‌ التاسع‌ عشر ( ١٩٠٣-١٨٤٥ )، رباط‌ ١٩٨٨؛
(٢٩) فهمی‌ هویدی‌، الاسلام‌ فی‌ الصین‌، كویت‌ ١٤٠١ / ١٩٨١؛


(٣٠) Ali Bey, Travels of Ali Bey in Morocco, Tripoli, Cyprus, Arabia, Syria, and Turkey, between the years ١٨٠٣ and ١٨٠٧, Reading, UK. ١٩٩٣;
(٣١) E. Bretschneider, Mediaeval researches , London ١٩٦٧;
(٣٢) Cathay and the way thither: being a collection of medieval notices of China , translated and edited by Henry Yule, new edition, revised by Henri Cordier, Taipei: Chإng-Wen, ١٩٦٦;
(٣٣) EI ٢ , s.vv. "Arabiyya. A. III.٣: the Western dialects" (by PH. Marµais), "Čay" (by G.S. Colin), "Ghidha'" (by M. Rodinson);
(٣٤) W. B. Fisher, The Middle East: a physical social and regional geography , London ١٩٧٦;
(٣٥) Pierre Guillemot, "The Moroccan way of life" in Fodor's Morocco ١٩٧٤ , ed. Eugene Fodor and William Curtis, New York: David Mckay Company, ١٩٧٤;
(٣٦) Berthold Laufer, Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran , Taipei ١٩٦٧;
(٣٧) Arthur Leared, Morocco and the Moors: being an account of travels, with a general description of the country and its people , London ١٩٨٥;
(٣٨) Satya Prakash Sangar, Food and drinks in Mughal India , New Delhi ١٩٩٩;
(٣٩) Annemarie Schimmel, Deciphering the Signs of God: a phenomenological approach to Islam , Albany, NY, ١٩٩٤;
(٤٠) Henry Yule, Hobson-Jobson: a glossary of colloquial Anglo-Indian words and phrases, and of kindred terms, ed. William Crooke, London ١٩٠٣.

/ ابراهیم‌ موسی‌پور /

٣) ابعاد فرهنگی‌ و اجتماعی‌ در ایران‌. مصرف‌ چای‌ در ایران‌، تا قرن‌ دهم‌ از حوزه كاربردهای‌ دارویی‌ فراتر نرفت‌ و پس‌ از این‌ تاریخ‌ نیز، هم‌ در طب‌ سنّتی‌ و هم‌ در طب‌ عامیانه‌، استفاده دارویی‌ آن‌ كمابیش‌ ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٣٠). با توجه‌ به‌ مستندات‌ حاكی‌ از رواج‌ مصرف‌ تفریحی‌ و غیردارویی‌ چای‌ در ایران‌ عصر صفوی‌ (رجوع کنید به ادامه مقاله‌)، به‌ نظر می‌رسد كه‌ آغاز این‌ نوع‌ مصرف‌ چای‌ باید كمی‌ پیشتر از این‌ دوره‌، یعنی‌ دست‌ كم‌ در اواخر دوره حكومت‌ قراقوینلوها (حك: ٧٧٧ـ٨٧٣)، بوده‌ باشد.

نخستین‌ گزارشهای‌ روشن‌ از رواج‌ نوشیدن‌ غیردارویی‌ چای‌ و پیدایش‌ چایخانه‌ در ایران‌ از آنِ آدام‌ اولئاریوس‌، سفیر دوك‌ هلشتاین‌ آلمان‌، در زمان‌ شاه‌ صفی‌ (حك:١٠٣٨ـ١٠٥٢) است‌. به‌ نوشته او (ص‌ ٢٤٠ـ٢٤١)، چای‌ ختایی‌خانه‌، همچون‌ میخانه‌ و قهوه‌خانه‌، مكانی‌ تفریحی‌ بوده‌ كه‌ در آن‌، آب‌ داغ‌ ناشناخته‌ای‌ می‌نوشیدند و در ضمن‌ نوشیدن‌ آن‌، نرد و شطرنج‌ بازی‌می‌كردند. بنا بر شرح‌ او، به‌ نظر می‌رسد كه‌ چایخانه‌روها از دو گروه‌ دیگر شاخص‌تر بوده‌ و احتمالاً جایگاه‌ اجتماعی‌ بالاتری‌ داشته‌اند. اولئاریوس‌ گزارش‌ داده‌ است‌ كه‌ در چایخانه‌های‌ اصفهان‌، آب‌ سیاه‌ رنگ‌ داغی‌ می‌نوشند كه‌ از پختن‌ گیاهی‌ به‌ دست‌ می‌آید كه‌ تاتارهای‌ ازبك‌ از چین‌ می‌آورند (ص‌ ٢٧٥ـ ٢٧٦). او با این‌ گزارش‌، به‌ نوعی‌، بر اینكه‌ چای‌ حداقل‌ در آن‌ روزگار در شمار كالاهای‌ تجاری‌ مسیر بازرگانی‌ جاده ابریشم‌ بوده‌ تصریح‌ كرده‌ است‌ و طبعاً جستجوی‌ نقش‌ انگلیسیها در وارد ساختن‌ چای‌ از هند به‌ جنوب‌ ایران‌ وجهی‌ نخواهد داشت‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١١، ٣٣)؛
با این‌ حال‌، از اوایل‌ دوره قاجار، مسیر ورود چای‌ به‌ ایران‌، در نتیجه غلبه انگلیسیها بر بازرگانی‌ حوزه اقیانوس‌ هند، تغییر كرد و هم‌ زمان‌ با گسترش‌ تولید چای‌ در هندوستان‌، واردات‌ آن‌ از مرزهای‌ جنوبی‌ ایران‌ افزایش‌ یافت‌ به‌ طوری‌ كه‌ از این‌ به‌ بعد، صفت‌ ختایی‌ از نام‌ چای‌ زدوده‌ شد (همان‌، ص‌ ٣٤). در واقع‌، تا اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌ هنوز مصرف‌ چای‌ در همه سطوح‌ جامعه ایرانی‌ رواج‌ نیافته‌ بود و بیشتر در میان‌ اقشار فرادست‌ اجتماعی‌ نوشیده‌ می‌شد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه‌، ج‌ ١، ص‌ ٢٦٤، ٤٠٦؛
پولاك‌، ص‌ ٤٤٥؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٣٥ـ ٣٩)، ولی‌ با واردات‌ انبوه‌ این‌ محصول‌ (برای‌ واردات‌ و مصرف‌ چای‌ در ایران‌ دوره قاجاری‌ رجوع کنید به فلور، ص‌ ٤٧ـ١٠٠) و احتمالاً برنامه‌ریزی‌ شركتهای‌ انگلیسی‌ برای‌ تأمین‌ بازار مصرف‌ بزرگ‌ چای‌ در ایران‌ (رجوع کنید به همانجا)، در مدتی‌ كوتاه‌ مصرف‌ چای‌ از دایره انحصار اعیان‌ و اشراف‌ خارج‌ شد و به‌ صورت‌ نوشیدنی‌ همگانی‌ ایرانیان‌ در آمد (رجوع کنید به پولاك‌، همانجا؛
هولتسر، ص‌ ٢٣ ـ ٢٤). گفته‌ شده‌ است‌ میزان‌ واردات‌ چای‌ و قند و شكر در اواخر قرن‌ سیزدهم‌ به‌ یك‌ سوم‌ كل‌ واردات‌ كشور رسید (اشرف‌، ص‌ ٩١). از این‌ دوره‌، به‌ تدریج‌، چای‌ جای‌ قهوه‌ *را در قهوه‌خانه‌های‌ ایران‌ گرفت‌ (رجوع کنید به اورسول‌، ص‌ ١١٦؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٣٩).

افزایش‌ مصرف‌ چای‌، برخی‌ بازرگانان‌ ایرانی‌ دست‌اندركار واردات‌ آن‌ را به‌ فكر كشت‌ و فرآوری‌ چای‌ در داخل‌ كشور انداخت‌. ابتدا حاج‌محمدحسین‌ اصفهانی‌ امین‌الضرب‌ در ١٣٠٢ بذر چای‌ را از چین‌ به‌ اصفهان‌ بُرد، ولی‌ در كار كشت‌ و تولید آن‌ توفیق‌ نیافت‌ (كاظمی‌،ص‌٣٥، پانویس‌١؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٤٣ـ٤٤؛
قس‌ د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌". III "Filaha). پانزده‌ سال‌ بعد، شاهزاده‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ *، سركنسول‌ ایران‌ در هندوستان‌، به‌ تشویق‌ مظفرالدین‌شاه‌ قاجار (حك:١٣١٣ـ١٣٢٤) تلاش‌ كرد كه‌ چندین‌ صندوق‌ بذر و سه‌ هزار اصله‌ نهال‌ چای‌ را از هند به‌ ایران‌ وارد كند (رجوع کنید به كاشف‌السلطنه‌، ص‌٢١٣؛
كاظمی‌، ص‌٣٢ـ٣٣). سرانجام‌، با گذراندن‌ مشكلاتی‌ كه‌ طبعاً از اقدام‌ او برای‌ شكستن‌ انحصار استعمار انگلیس‌ در تولید چای‌ در هند ناشی‌ می‌شد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٤٥ـ ٤٧)، بذرها و نهالها در ١٣١٩ به‌ گیلان‌ ــ كه‌ آب‌ و هوای‌ آن‌ برای‌ كشت‌ چای‌ مناسب‌ تشخیص‌ داده‌ شد ــ انتقال‌ یافت‌ اما مخالفتهای‌ سیاسی‌ ـ تجاری‌ حامیان‌ انحصار انگلیس‌ در تجارت‌ و تولید چای‌ از یك‌ سو، و ناآشنایی‌ كشاورزان‌ با این‌ محصول‌، كشت‌ چای‌ را در ایران‌ به‌ تأخیر انداخت‌، تا این‌ كه‌ با پیگیریهای‌ كاشف‌السلطنه‌ و حمایتهای‌ سپهدار اعظم‌ تنكابنی‌، حاكم‌ وقت‌ گیلان‌، نخستین‌ باغهای‌ چای‌ ایران‌ در ١٣٢١ در لاهیجان‌ احداث‌ گردید و طی‌ چند سال‌ در گیلان‌ و مازندران‌ زمینهای‌ بیشتری‌ به‌ كشت‌ این‌ محصول‌ اختصاص‌ یافت‌ (رجوع کنید به صدیق‌الممالك‌، ص‌ ٤٠١؛
كاشف‌السلطنه‌، ص‌٢١٤؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌٤٧ـ ٤٨؛
كاظمی‌، ص‌٦٩).

در ١٣٢٥ مجلس‌اول‌ شورای‌ ملی‌، به‌پیشنهاد كاشف‌السلطنه‌، ایجاد اولین‌ كارخانه چای‌ ایران‌ را تصویب‌ كرد (كاظمی‌،ص‌ ٨٤؛
این‌ كارخانه‌ در ١٣١٢ ش‌ در لاهیجان‌ ساخته‌ شد رجوع کنید به صادقی‌ فروشانی‌، ص‌ ٧). در ١٣٢٦، كاشف‌السلطنه‌، كتابچه‌ای‌ به‌ نام‌ رساله دستورالعمل‌ زراعت‌ چای‌ در رشت‌ منتشر كرد و در ١٣٤٤، برای‌ كسب‌ دانش‌ بیشتر در فنون‌ كشت‌ و تولید چای‌، به‌ چین‌ رفت‌ و چهار كارگر متخصص‌ چینی‌ را، به‌ عنوان‌ كارشناس‌ تولید چای‌، استخدام‌ و روانه ایران‌ كرد (نوزاد، ص‌ ١٥؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٤٨ـ٤٩). در ١٣١٩ ش‌ اولین‌ بنگاه‌ چای‌، به‌ منظور حمایت‌ از چای‌كاران‌، تأسیس‌ شد و در ١٣٣٧ ش‌، سازمان‌ چای‌ كشور، برای‌ مباشرت‌ در امر تولید و توزیع‌ چای‌، ایجاد گردید (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٥٠، نیز رجوع کنید به ص‌ ١٦٥، پانویس‌ ٦٥؛
صادقی‌ فروشانی‌، همانجا). به‌ مناسبت‌ تلاشهای‌ وافر كاشف‌السلطنه‌، مقبره او در لاهیجان‌ به‌ موزه تاریخ‌ چای‌ ایران‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به مظلوم‌، ص‌ ٤٧ـ٥٧).

چای‌كاری‌ در شمال‌ ایران‌ در درون‌ مناسبات‌ سنّتی‌ تولید كشاورزی‌ منطقه‌ قرار گرفت‌ و از این‌رو تغییری‌ در عوامل‌ و روابط‌ تولید ایجاد نكرد. كشت‌ چای‌، با وجود رواج‌ و فراگیری‌، هرگز جانشین‌ كشت‌ برنج‌، كه‌ قوت‌ اصلی‌ مردم‌ این‌ مناطق‌ بود، نشد به‌ طوری‌ كه‌ ظاهراً در هیچ‌ جا شالیزارها به‌ باغ‌ چای‌ تبدیل‌ نگردید. مالكیت‌ و تقسیم‌ و توزیع‌ آب‌ همچنان‌ به‌ كشت‌ برنج‌ وابسته‌ است‌، سهمی‌ از آب‌ كشاورزی‌ به‌ باغهای‌ چای‌ تعلق‌ نمی‌گیرد و كشت‌ چای‌ به‌ صورت‌ دیم‌ انجام‌ می‌شود یا برای‌ آبیاری‌ آن‌ از آب‌ چاه‌ استفاده‌ می‌شود (بازن، ج‌ ١، ص‌ ١٥٩ـ ١٦٠؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ٥٤).

بساط‌ و وسایل‌ چای‌. در شهرها و روستاهای‌ ایران‌، هر صبح‌ و ظهر و شام‌، كه‌ سه‌ وعده اصلی‌ غذا و چای‌ خوردن‌ است‌، اهل‌خانه‌ گردِ سفره غذا و بساط‌ چای‌ می‌نشینند. بساط‌ چای‌ شامل‌ سماور*، قوری‌/ غوری‌، سینی‌ و كاسه زیرسماوری‌، سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌، چایدان‌، قندان‌، شكردان‌، صافیچای‌ و قاشق‌ چای‌خوری‌ است‌. افزون‌ بر اینها، تكه‌های‌ پارچه‌ای روقوری‌، زیرسماوری‌ و غیره‌، بسته‌ به‌ سلیقه‌ و هنر زنِ خانه‌ و ثروت‌ و امكانات‌ خانواده‌، از گلدوزی‌ تا ترمه‌ و سوزنی‌ یراق‌دوزی‌ شده‌، جزو بساط‌ چای‌ است‌ (شهری‌باف‌، ج‌ ٣، ص‌ ٣١٧ ـ ٣١٩؛
پاینده‌، ص‌ ٦٤ـ ٦٥؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٢٠ـ١٢٣).

ظرفهای‌ چای‌خوری‌. ظرفهای‌ چای‌خوری‌ از جنسهای‌ مختلف‌ و به‌ شكلهای‌ گوناگون‌، از جمله‌ فنجانها و پیاله‌های‌ سفالی‌، در ایران‌ رواج‌ داشته‌ است‌. به‌ این‌ لحاظ‌ اصطلاح‌ یك‌ فنجان‌ چای‌ یا یك‌ پیاله‌ و یك‌ كاسه‌ چای‌ در جاهای‌ گوناگون‌ به‌ كار می‌رود. امروزه‌ استكان‌ با نعلبكی‌ عمومی‌ترین‌ ظرف‌ نوشیدن‌ چای‌ است‌. عادت‌ برخی‌ چنان‌ است‌ كه‌ چای‌ را از استكان‌ به‌ داخل‌ نعلبكی‌ می‌ریزند و با نعلبكی‌ می‌خورند. در این‌ شیوه‌، كه‌ روش‌ سنّتی‌ چای‌ خوردن‌ در ایران‌ است‌، داغی چای‌ ملایم‌ می‌شود. در میان‌ اعیان‌، استفاده‌ از گیره‌ یا گالش‌ استكان‌ (قالب‌ فلزی‌ دسته‌داری‌ كه‌ استكان‌ را در خود نگه‌ می‌دارد) نیز رایج‌ بوده‌ است‌. این‌ وسیله‌، نخست‌ در شمار نشانه‌های‌ اشرافیت‌ بود. گیره استكان‌ از جنس‌ ورشو ساخت‌ بروجرد، نقره ساخت‌ مناطق‌ گوناگون‌، به‌خصوص‌ نقره‌های‌ ملیله‌كاری‌ زنجان‌ و حتی‌ گیره‌های‌ طلاكاری‌ مزین‌ به‌ سنگهای‌ گران‌ بها، به‌ تناسب‌ ثروت‌ و اعتبار اجتماعی‌ خانواده‌ها، به‌ كار برده‌ می‌شد. بعدها همچنان‌ كه‌ چای‌ همگانی‌ شد، گیره استكان‌ نیز از جنسهای‌ كم‌ بهاتر ساخته‌ شد و در خانه‌های‌ گروههای‌ مختلف‌ اجتماعی‌ در شهرها مورد استفاده‌ قرار گرفت‌، اما در قهوه‌خانه‌ها گیره استكان‌ جای‌ نعلبكی‌ را نگرفت‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٢٣ـ١٢٤؛
ریچاردز، ص‌ ١٦٦ـ١٦٧).

آداب‌ و شیوه‌های‌ پذیرایی‌ با چای‌. دم‌ كردن‌ چای‌ و پذیرایی‌ از مهمانان‌ با آن‌ در خانه‌ها برعهده دختران‌ و زنان‌ است‌. تا سه‌ چهار دهه پیش‌، بزرگ‌ترها و مردان‌ در پذیرایی‌ با چای‌ مقدّم‌ داشته‌ می‌شدند. در روستاها و شهرهای‌ كوچك‌، هنوز هم‌ این‌ تقدم‌ رعایت‌ می‌شود. اما امروزه‌ در تهران‌ و در شهرهای‌ بزرگ‌ و در میان‌ برخی‌ گروههای‌ اجتماعی‌، تحت‌ تأثیر آداب‌ غربی‌، زنان‌ در پذیرایی‌، و از جمله‌ در پذیرایی‌ با چای‌، مقدّم‌ بر مردان‌ قرار می‌گیرند. در بیشتر روستاها، آن‌قدر چای‌ برای‌ مهمان‌ می‌آورند تا خودش‌ بگوید كه‌ دیگر میل‌ ندارد. در بعضی‌ جاها آداب‌ و نشانه‌های‌ رفتاری‌ خاصی‌ هم‌ در این‌باره‌ وجود داشته‌ است‌، مثلاً استكان‌ را وارونه‌ می‌گذاشته‌اند. در برخی‌ جاها هم‌ اول‌ صاحب‌خانه‌ چای‌ می‌خورد تا گمانی‌ پیدا نشود. پیشتر در خانه‌های‌ بزرگان‌ و اعیان‌، پیشخدمتهای‌ كارآزموده‌ در پذیرایی‌ مهمانان‌، اول‌ خود از آن‌ چای‌ كه‌ آورده‌ بودند می‌خوردند و بعد به‌ مهمانان‌ تعارف‌ می‌كردند(میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٢٤ـ ١٢٥؛
برای‌ این‌ رسم‌ در تاجیكستان‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌ ١٢٥).

در گذشته‌، هم‌ در خانه‌ و هم‌ در قهوه‌خانه‌*، چای‌ را در استكان‌ و نعلبكی‌ و در سینی‌ كوچك‌ پیش‌ مهمان‌ و مشتری‌ می‌گذاشتند و چند حبّه‌ قند را در یك‌ قندان‌ كوچك‌ برنجی‌ یا بدون‌ قندان‌، كنار سینی‌ قرار می‌دادند. این‌ را چای«قند پهلو» می‌نامیدند كه‌ اصطلاحی‌ بازاری‌ و قهوه‌خانه‌ای‌ است‌. قهوه‌چیهای‌ كارآزموده‌، چند سینی‌ و استكان‌ و نعلبكی‌ یا تعداد زیادی‌ استكان‌ و نعلبكی‌ را بدون‌ سینی‌ و بر سر دست‌، این‌ سوی‌ و آن‌ سوی‌ قهوه‌خانه‌، پیش‌ مشتریان‌ می‌نهادند (شهری‌باف‌، ج ٢، ص‌ ٥٠ ـ٥١ و پانویس‌ ١١ و ١٢؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٢٦).

در مجالس‌ عمومی‌، مثل‌ عروسی‌ و سوكواری‌ و روضه‌خوانی‌، به‌ خصوص‌ وقتی‌ جمع‌ زیادی‌ با هم‌ وارد می‌شدند، صفی‌ از پذیرایی‌كنندگان‌ از محل‌ آبدارخانه‌ تا داخل‌ مجلس‌ تشكیل‌ می‌شد و چای‌ را دست‌ به‌ دست‌ رد می‌كردند و نفر آخری‌ به‌ ترتیب‌ آن‌ را جلو تازه‌واردان‌ می‌گذاشت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، پذیرایی‌ چای‌ در قالب‌ یك‌ همكاری‌ جمعی‌ انجام‌ می‌گرفت‌ و برحسب‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ صاحب‌ و بانی‌ مجلس‌، همه اهل‌ محله‌ یا جوانان‌ خویشاوند و هم‌طایفه‌، دست‌ اندر كار پذیرایی‌ می‌شدند. این‌ شیوه پذیرایی‌، هنوز كمابیش‌ رایج‌ است‌ (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٢٦ـ١٢٧).

در مورد اینكه‌ چای دم‌ كشیده‌ و آماده نوشیدن‌ باید چگونه‌ باشد، در مناطق‌ گوناگون‌ ایران‌، سلیقه تقریباً یكسانی‌ حاكم‌ است‌. چای‌ خوب‌ باید به‌ اصطلاح‌ «لب‌ سوز، لب‌ دوز و لبریز» باشد؛
یعنی‌، داغ‌ باشد چنان‌كه‌ لب‌ را بسوزاند، طعم‌ گس‌ داشته‌ باشد، چنان‌كه‌ لبها را درهم‌ كشد (جمع‌ كند) و ظرف‌ آن‌ لبالب‌ باشد. افزون‌ بر اینها باید تازه‌ دم‌ و پر رنگ‌ (غلیظ‌) باشد. اگر چای‌ زیاد مانده‌ باشد و بوی‌ جوشیدگی‌ بدهد ممكن‌ است‌ موجب‌ این‌ شوخی‌ آمیخته‌ به‌ طنز شود كه‌ «كهنه‌ دمِ تازه‌ جوش‌» است‌. اگر هم‌ كم‌رنگ‌ باشد، اغلب‌ با این‌ شوخی‌ همراه‌ می‌شود كه‌ «آجان‌ دیده‌»، یعنی‌ ترسیده‌ و رنگ‌ و رویش‌ پریده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١١٩ـ١٢٠).

چای‌ را معمولاً با نوعی‌ شیرینی‌ می‌خورند و قند همگانی‌ترین‌ شیرینی‌ همراه‌ چای‌ است‌. به‌ جز قند، انواع‌ آب‌ نبات‌، شكر پنیر، پولكی‌ و غیره‌، شیرینیهای همراه‌ چای‌ است‌. در حوزه مركزی‌ ایران‌ پذیرایی‌ چای‌ با نبات‌، پذیرایی‌ محترمانه‌تری‌ است‌. چای‌ را با شكر هم‌ شیرین‌ می‌كنند كه‌ در برابرِ چای‌ قند پهلو، «چای‌ شیرین‌» نامیده‌ می‌شود. چای‌ شیرین‌ با نان‌ و پنیر، صبحانه سنّتی‌ بیشتر مردم‌ ایران‌ است‌ (همان‌، ص‌ ١١٦).

چای‌ دورنگ‌. چای‌ دورنگ‌، كه‌ خاص‌ ایران‌ است‌، نوعی‌ چای‌ شیرین‌ است‌ كه‌ معمولاً در مراسم‌، به‌ویژه‌ در مراسم‌ عروسی‌، صرف‌ می‌شود. برای‌ تهیه چای‌ دورنگ‌، ابتدا استكان‌ را تا بیشتر از نصف‌ با آب‌ جوش‌ پر می‌كنند و آن‌قدر شكر یا قند در آن‌ حل‌ می‌كنند تا شربت‌ نسبتاً غلیظی‌ به‌ دست‌ آید. سپس‌ به‌ آرامی‌ چای‌ دم‌ كشیده‌ را از قوری‌ و از كنار استكان‌ روی‌ آن‌ می‌ریزند. به‌ سبب‌ غلظت‌ شربت‌، مایعِ قرمز رنگ‌ چای‌، كه‌ جرم‌ مخصوص‌ كمتری‌ دارد، روی‌ شربت‌ سفید رنگ‌ می‌ایستد. چای‌ دورنگ‌ باید حتماً در استكان‌ درست‌ شود كه‌ سطح‌ مقطع‌ كوچك‌تری‌ داشته‌ باشد و دورنگ‌ بودن‌ چای‌ نیز از بیرون‌ آن‌ دیده‌ شود. در نقاط‌ مختلف‌، چای‌ دورنگ‌ كاربردهای‌ متفاوت‌ دارد. در مراسم‌ عقد یا عروسی‌ در گیلان‌ و مازندران‌، چایچی مجلس‌ برای‌ عروس‌ و داماد چای‌ دورنگ‌ می‌برد و از داماد هدیه‌ می‌گیرد (پاینده‌، ص‌ ٦١). در قهوه‌خانه‌های‌ نیشابور، تا چند دهه‌ پیش‌، شبهای‌ نوروز چای‌ دورنگ‌ را پیش‌ مشتریان‌ محترم‌تر می‌گذاشتند و اِنعام‌ می‌گرفتند. در دیگر نقاط‌ ایران‌ نیز كاربردهایی‌ از این‌گونه‌ برای‌ چای‌ دورنگ‌ وجود داشته‌ و از جمله‌ وسیله‌ سرگرم‌ كردن‌ بچه‌ها بوده‌ است‌ (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٣٨ـ١٤٠).

چای‌ و مراسم‌، در ایران‌. در ایران‌ چای‌ از لحاظ‌ اعتقادی‌ جایگاهی‌ ندارد؛
بنابراین‌، محور و موضوع‌ اصلی‌ هیچ‌ رسم‌ و آیینی‌ نیست‌، اما به‌ شكلهای‌ گوناگون‌ در مراسم‌ و آیینها، مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد.

هدیه‌ غنچه‌ چای‌: در گیلان‌ اولین‌ غنچه سفید چای‌ را پیش‌ مالك‌ باغ‌ می‌برند و به‌ اصطلاح‌ نثار می‌كنند و از او هدیه‌ می‌گیرند. این‌ رسم‌ تحت‌ تأثیر رسمهای‌ شالی‌كاری‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ (همان‌، ص‌ ١٣٥).

گرو گرفتن‌ استكان‌ روضه‌سرا: در لاهیجان‌، در دهه اول‌ محرّم‌، حاجتمندان‌ نذر می‌كنند و یك‌ استكان‌ از ظروف‌ چای‌خوری روضه‌سرا را پنهانی‌ برمی‌دارند و به‌ خانه‌ می‌آورند. اگر حاجتشان‌ برآورده‌ شود، سال‌ بعد یك‌ دست‌ استكان‌ می‌خرند و به‌ روضه‌سرا می‌دهند، در غیر این‌ صورت‌ همان‌ استكان‌ را برمی‌گردانند (پاینده‌، ص‌ ١٩٢؛
میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٣٦). نمونه عام‌تر نذر چای‌، كه‌ كمابیش‌ در سراسر ایران‌ رواج‌ داشته‌، نذر برای‌ عهده‌دار شدن‌ اداره سماور (قهوه‌چی‌گری‌) و چایخانه تكایا و حسینیه‌ها و ساقیگری‌ یا چای‌ دادن‌ به‌ حاضران‌ در مراسم‌ عزاداری‌، به‌ویژه‌ در ماه‌ محرّم‌، بوده‌ كه‌ به‌ منظور حصول‌ مقصود و رفع‌ گرفتاریها انجام‌ می‌شده‌ است‌ (رجوع کنید به شهری‌باف‌، ج‌ ٢، ص‌ ٣٧٠).

چای‌ مصلحت‌: در برخی‌ روستاهای‌ آذربایجان‌، چند روز پیش‌ از مراسم‌ عروسی‌ خانواده‌های‌ عروس‌ و داماد هر كدام‌ بزرگ‌تران‌ طایفه خود را دعوت‌ و برای‌ برگزاری‌ مراسم‌ عروسی‌ مشورت‌ می‌كنند. این‌ مجلس‌ را «چای‌ مصلحت‌» یا «صلاح‌ چایی‌» می‌نامند (ثبوتی‌، ص‌ ٢٢٤). در همین‌ مناطق‌، در موارد دیگری‌ نیز كه‌ به‌ مشورت‌ و نظرخواهی‌ جمعی‌ نیاز باشد، این‌ مجلس‌ برگزار می‌شود (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٣٧).

چای‌ در مجالس‌ خواستگاری‌: در بیشتر مناطق‌ ایران‌ رسم‌ است‌ كه‌ عروس‌ در مجلس‌ خواستگاری‌ با چای‌ از مهمانان‌ پذیرایی‌ كند تا خواستگاران‌ هنر او را در پذیرایی‌ ببینند. به‌ این‌ ترتیب‌، مهارت‌ در پذیرایی‌ با چای‌، معیار سنجش‌ تربیت‌ و خانه‌داری‌ دختر شده‌ است‌. بنابراین‌، در بسیاری‌ از موارد، چای‌ از حد یك‌ وسیله‌ و مادّه پذیرایی‌ فراتر می‌رود و به‌ مثابه نشانه‌ای‌ فرهنگی‌ در می‌آید. در لرستان‌ نقش‌ استكان‌ و نعلبكی‌ و قوری‌، بر روی‌ سنگ‌ مزار، بیانگر این‌ است‌ كه‌ مزار از آن‌ كسی‌ است‌ كه‌ سفره‌دار و گشاده‌ دست‌ بوده‌ و درِ خانه‌اش‌ همیشه‌ به‌ روی‌ مهمان‌ گشوده‌ بوده‌ است‌. نقشِ سماور و قوری‌ چای‌ بر گچ‌بری زیبای‌ بالای‌ خانه بروجردیها در كاشان‌، به‌ نشانه تشخص‌ صاحبِخانه‌ بر پیشانی‌ خانه‌ جای‌ گرفته‌ است‌. چای‌ دورنگ‌ در هر جا كه‌ معمول‌ بوده‌، به‌ صورت‌ نشانه فرهنگی‌ درآمده‌ و بیانگر مفهومی‌ معین‌ یا درخواست‌ چیزی‌ شده‌ است‌. خوردن‌ یا نخوردن‌ چای‌، كه‌ جانشین‌ زبان‌ و بیانی‌ خاص‌ شده‌، نیز در هر جا یك‌ نشانه فرهنگی‌ است‌ كه‌ اهل‌ آن‌ فرهنگ‌ با رمز و راز آن‌ آشنا هستند. دو استكان‌ چای‌ توأمان‌ در لاهیجان‌ به‌ معنای‌ رد خواستگار است‌ و در دزفول‌ و تاكستان‌ چای‌ خوردن‌ دختر در مجلس‌ خواستگاری‌، نشانه این‌ است‌ كه‌ او خواستگار را پذیرفته‌ است‌. «پولِ چای‌» نیز به‌ صورت‌ یك‌ اصطلاح‌ و نشانه‌ درآمده‌ و به‌ معنای‌ رشوه‌ یا انعام‌ به‌ كار برده‌ می‌شود. چای‌ موضوع‌ برخی‌ باورهای‌ عامیانه‌ نیز بوده‌ است‌ از جمله‌ برگ‌ چای‌ كه‌ روی‌ سطح‌ چای‌ بایستد یا ردیف‌ استكانها، كه‌ اتفاقاً در راستای‌ یكدیگر قرار بگیرند، نشانه آمدن‌ مهمان‌ است‌ و بلندی‌ و كوتاهی‌ و تعداد برگها، قد و اندازه‌ و تعداد مهمانان‌ را معلوم‌ می‌كند (میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٣٧ـ ١٣٨، ١٥٧ـ ١٥٨؛
جهانگیری‌، ص‌ ١٧٩؛
یوسفی‌، ص‌ ١٩٦).

چای‌ در ادب‌ شفاهی‌. در ایران‌ چای‌ در صورتهایی‌ از ادب‌ شفاهی‌، مثل‌ ترانه‌ و چیستان‌ و مَثَل‌، كم‌ و بیش‌ راه‌ یافته‌ است‌. ترانه‌های‌ چای‌ بیشتر در گیلان‌ و مازندران‌ رواج‌ دارد كه‌ مناطق‌ كشت‌ و تولید چای‌اند (برای‌ نمونه‌ها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٤٣ـ١٤٩؛
برای‌ نمونه‌های‌ كاربرد جزئی‌ چای‌ در ترانه‌های‌ عامیانه‌ رجوع کنید به رضائی‌،ص‌ ٥٢، ١٠٣؛
لمعه‌، ص‌ ٦١ـ٦٤). اما چیستانها و مثلها در سایر مناطق‌ هم‌ شنیده‌ می‌شوند (برای‌ نمونه چیستانها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٤٩ـ١٥١؛
رضائی‌، ص‌ ١٤٤؛
برای‌ نمونه مثلها رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٥١ـ١٥٢؛
یزدان‌پناه‌ لموكی‌، ص‌ ١٦٨). ترانه‌ها بیشتر در هنگام‌ برگ‌ چینی‌ خوانده‌ می‌شوند (رجوع کنید به سادات‌ اشكوری‌، ص‌ ٣٥) و زبانزدها در زمینه مصرف‌ و وسایل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ پدید آمده‌اند، اما جز یكی‌ دو مورد روایتهای‌ كوتاه‌، نشانی‌ از چای‌ در قصه‌های‌ ایرانی‌ وجود ندارد (رجوع کنید به میرشكرائی‌ و زیباكناری‌، ص‌ ١٥٢ـ١٥٣؛
درویشیان‌ و خندان‌، ج‌ ٢، ص‌ ٢٦١ـ٢٦٦).


منابع‌:
(٤١) احمد اشرف‌، موانع‌ تاریخی‌ رشد سرمایه‌داری‌ در ایران‌: دوره قاجاریه، تهران‌ ١٣٥٩ ش‌؛
(٤٢) اعتمادالسلطنه‌؛
(٤٣) ارنست‌ اورسول‌، سفرنامه اورسل‌: ١٨٨٢ میلادی‌، ترجمه علی‌اصغر سعیدی‌، تهران‌ [? ١٣٥٢ ش‌(؛
(٤٤) آدام‌ اولئاریوس‌، سفرنامه آدام‌ الئاریوس‌: بخش‌ ایران‌، ترجمه احمد بهپور، تهران‌ ١٣٦٣ ش‌؛
(٤٥) محمود پاینده‌، آئینها و باورداشتهای‌ گیل‌ و دیلم‌ ، تهران‌ ١٣٥٥ ش‌؛
(٤٦) یاكوب‌ ادوارد پولاك‌، سفرنامه پولاك‌ ، ترجمه كیكاوس‌ جهانداری‌، تهران‌ ١٣٦١ ش‌؛
(٤٧) هوشنگ‌ ثبوتی‌، تاریخ‌ زنجان‌، زنجان‌ ١٣٧٧ ش‌؛
(٤٨) علی‌اصغر جهانگیری‌، كندلوس،) تهران‌( ١٣٦٧ ش‌؛
(٤٩) علی‌ اشرف‌ درویشان‌ و رضا خندان‌، فرهنگ‌ افسانه‌های‌ مردم‌ ایران‌ ، تهران‌ ١٣٧٨ ش‌ـ ؛
(٥٠) عبداللّه‌ رضائی‌، ادبیات‌ عامیانه استان‌ بوشهر، بوشهر ١٣٨١ ش‌؛
(٥١) فردریك‌ چارلز ریچاردز، سفرنامه فردریچاردز، ترجمه مهین‌دخت‌ صبا، تهران‌ ١٣٤٣ ش‌؛
(٥٢) كاظم‌ سادات‌ اشكوری‌، «چای‌: سبز همیشگی‌»، هنر و مردم‌، ش‌ ١٢٤ و ١٢٥ (بهمن‌ و اسفند ١٣٥١)؛
(٥٣) جعفر شهری‌ باف‌، طهران‌ قدیم‌، تهران‌ ١٣٨١ ش‌؛
(٥٤) محمدرضا صادقی‌ فروشانی‌، بازار جهانی‌ چای‌ ، )تهران‌( ١٣٧٠ ش‌؛
(٥٥) ابراهیم‌بن‌ اسداللّه‌ صدیق‌ الممالك‌، منتخب‌ التواریخ‌، تهران‌ ١٣٦٦ ش‌؛
(٥٦) محمد كاشف‌السلطنه‌، «تاریخچه كشت‌ چای‌ در ایران‌»، سالنامه دنیا، سال‌ ١٨ (١٣٤١ ش‌)؛
(٥٧) ثریا كاظمی‌، حاج‌ محمد میرزا كاشف‌السلطنه‌ «چایكار»: پدر چای‌ ایران، تهران‌ ١٣٧٢ ش‌؛
(٥٨) منوچهر لمعه‌، فرهنگ‌ عامیانه عشایر بویراحمدی‌ و كهگیلویه‌، تهران‌ ١٣٥٣ ش‌؛
(٥٩) جنت‌ مظلوم‌، «گنجینه تاریخ‌ چای‌ در ایران‌: لاهیجان‌»، موزه‌ها، ش‌ ١٨ و ١٩(تابستان‌ و پاییز١٣٧٦)؛
٦٠- محمد میرشكرائی‌، علی‌ زیباكناری‌، چای‌ در ایران‌، رشت‌ ١٣٧٨ ش‌؛
(٦١) فریدون‌ نوزاد، «كاشف‌ السلطنه‌ چایكار: پدر چای‌ ایران‌»، گیله‌وا، سال‌ ٢، ش‌ ١ (تیر و مرداد ١٣٧٢)؛
(٦٢) ارنست‌ هولتسر، ایران‌ در یكصد و سیزده‌ سال‌ پیش، ترجمه محمد عاصمی‌، تهران‌ ١٣٥٥ ش‌؛
(٦٣) طیار یزدان‌پناه‌ لموكی‌، فرهنگ‌ مثل‌های‌ مازندرانی، تهران‌ ١٣٧٦ ش‌؛
(٦٤) فریده‌ یوسفی‌، فرهنگ‌ و آداب‌ و رسوم‌ سوادكوه‌، )ساری‌] ١٣٨٠ ش‌؛


(٦٥) Marcel Bazin, Le Talech: une region ethnique au nord de l'Iran , Paris ١٩٨٠;
(٦٦) EI ٢ , s.v. "Filaha. III: Persia" (by A. S. Lambton);
(٦٧) Willem Floor, "Tea consumption and imports in to Qajar Iran", Studia Iranica , vol. ٣٣, no.١ (٢٠٠٤).

/ محمد میرشكرایی‌ /