دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٦٧٤
پِچِنِگْها ، اتحادیه ای از قبایل ترک اوراسیای مرکزی و غربی در قرون وسطا که بنابر مآخذ موجود ظاهراً از تبت برخاسته اند. بِچَنَگ ، در عربی ـ فارسی بجناک ، بجاناک ، بجینه ، در گرجی Pacanik-i ، در ارمنی innak § Pac ، در یونانی t Ê i ¦ P Ê t z i n Ê c i ، c o i ¨ P Ê t z i n Ê ، در روسی eneg § Pec ، در لاتینی Pizenaci, Bisseni, Bysseni, Bessi, Beseneu ، در لهستانی Pieczyngowie و در مجاری ¯ Besenyo (برگرفته از Beshenجgh ) = enجk § enجk/Bec § Pec صورتهای دیگر نام این قوم است . ریشة این واژه ، با اندکی تردید (قس پریتساک ، ص ٢١١؛ بازین )، صورتی از nak ° i badjanak/badj «پیوند سببی » (که واژة Pashenog در زبان دینی اسلاوی کهن مأخوذ از آن است ) به معنای «تیره یا طایفه ای با پیوند سببی » دانسته شده است .
تاریخ ظهور و خاستگاه پچنگها روشن نیست . برخی ، ایشان را همان قوم پی ـ جو (= wok ¢ zi ¨ k-n P * در چینی میانه = پچِنِگ (؟)، به عقیدة پلیو ، ص ٢٢٦، ش ١) مذکور در سوئی ـ شو ، مأخذی چینی متعلق به سدة اول / هفتم میلادی ، دانسته اند که از قبایل تیه لو ، ساکن در کنار اِن ـ چو (اُنْغور ؟) و آ ـ لان (آلانها) است . ولی درستی این نظریه قطعی نیست . گزارشی که در ترجمه ای تبتی از مأخذی اویغوری متعلق به سدة دوم / هشتم دربارة «اقوام شمالی » آمده ، و از نبردهایِ بچنگها با هر (اغوز ( = غز ) )ها، احتمالاً در ناحیة سیردریا (باکو ، ص ١٤٧؛ لیگتی ، ١٩٧١، ص ١٧٠، ١٧٢، ١٧٥ـ١٧٦) خبر می دهد، قابل اعتمادتر است . روایتهای اُغوزها (قس رشیدالدین فضل الله ، ١٩٦٩، ص ٢٤ـ ٢٥؛ ابوالغازی بهادرخان ، ص ٤١ـ٤٢) مؤیّد این امر به نظر می رسد. حضور در اتحادیة فرعی (پورفیروگنیتوس ، ص ١٧٠ـ ١٧١) قنگر / کنگر ( g g Ê r ¨ Ê K ) نیز شاید حاکی از پیوندی با این منطقه باشد. قنگر، با کنگرهای مذکور در سنگ نبشتة کول تگین و بدویان کنگرایا (برگرفته از خنگرایی فرضی ) ساکن ماورای قفقاز، پیوند داشته است . اینها نیز شاید، به نوبة خود، با کنگوتربن که نامی است ترکی برگرفته از ناحیه ای به همین نام ، و کَنگ ـ چو یِ چینی (اصطلاحی که معرّف سیردریایِ میانه و سرزمینهای مجاور آن است ، رجوع کنید به کلیاشتورنی ، ص ١٥٦ـ ١٧٨) و کنغه در ایران باستان مرتبط باشند. پریتساک (ص ٢١٢ـ٢١٤) نام این قوم را مشتق از واژة فرضی تخاری کانک به معنای «سنگ » می داند (قس تاشکند ترکی ، «شهرسنگی »، Kengeres k> n ¦ +ka i o s Aop <' ¨ vrs ¦ a * rs < ¦ s و بر این باور است که آنها تخاری زبان بودند و در شهر ـ واحة تجاری (تاشکند) سکونت داشتند. مشکل این است که کنگ ، و مانند آن ، ممکن است با کانک فرضی مربوط باشد ولی اس نمی تواند از s Aop ¨ ' (= آاُروشا ی ایرانی که اورس / ارس از آن گرفته شده اند) مشتق شده باشد. علاوه بر این ، پریتساک احتمال می دهد که ائتلاف اغوز ـ قَرلُق ( = خلخ ) ـ کیماک ، کنگرها را به سوی استپ راند و بدینگونه آنها بادیه نشین شدند و اتحادیه ای متشکل از تخاریها، ایرانیان شرقی و ترکان بلغاری به وجود آوردند. بیرونی (ص ٢١) به ارتباط آنان با اقوام ساکن در مشرق ایران اشاره کرده است . وی می نویسد: «قوم آلان و آس اینان هستند که زبانشان آمیخته ای از خوارزمی و بجناکی است .» این مطلب در ترجمة روسی قدیمی از یوسفوس فلاویوس (ص ٤٥٤) نیز بدین صورت منعکس شده است : «قوم یاس ، همانگونه که مشهور است ، از قبیله / طایفة پچنگ هستند». با وجود این ، نمث که لیگتی نیز از وی پیروی کرده ، براساس آثار زبانشناختی پراکندة پچنگها، می گوید که آنها به زبان مشترک ترکی گفتگو می کردند (به احتمال بسیار قپچاق ، رجوع کنید به نمث ، ص ١٦، ٥٠ ـ٥١؛ لیگتی ، ١٩٨٦، ص ٣٦٢، ٥٠٦؛ گیورفی ، ص ١٧٠ـ١٩١). آنا کومننا (ج ٢، ص ١٤٢) می گوید که پچنگها (که او آنها را سیثین ها می خواند) به همان زبان کومان ها (قومان ـ قپچاق ) گفتگو می کنند. با وجود این ، محمود کاشغری (ج ١، ص ٨٤) ظاهراً آنها را با بلغارها و سوار ها یک جا گرد می آورد که همگی به زبان ترکی منحصر به فردی صحبت می کردند که در آن پایانه های واژگان حذف می شد. اطلاعات زبانشناختی موجود بیشتر به قپچاق اشاره دارند. این امکان که پچنگها زبان ترکی را پذیرفتند، نباید کنار گذاشته شود. جغرافیدانان مسلمان ( رجوع کنید به اصطخری ، ص ١٠؛ مسعودی ، ١٨٩٤، ص ١٨٠ـ١٨١) می دانستند که پچنگها با مهاجرتهای پی درپی به استپهای اوراسیای غربی آمده اند، و این امر موجب شد که دیگر نویسندگان اسلامی دربارة زیستگاه اصلی پچنگها دچار اشتباهاتی شوند. این اشتباه با کاربرد نام قوم بسجرت / بشجرت ، و مانند آن در اشاره به بشکر (بشقرت )ها و مجارها در زادبوم آنها، بشکیر ( باشقیرستان ) (ماگنا هنگریا ) و پانونیا ، بیشتر شد. جنگ با اغوزها (که برخی از آنها را به خود جذب کردند، قس کلمة اغوزی پچنه )، قرلقها و کیماکها، پچنگها را از آسیای مرکزی به سرزمینهای واقع در میان دو رود ولگا ـ اورال / یاییق راند و بعدها در اواخر سدة سوم / نهم با افزوده شدن فشار خزرها * (پورفیروگنیتوس ، ص ١٦٦ـ١٦٧) به استپهای پونتیک رانده شدند. در اینجا، پچنگها از دُن تا دانوب در حرکت بودند. همان گونه که کاشغری بیان می کند (ج ١، ص ٩٢)، آنها از همة اقوام ترک زبان به روم نزدیکتر بودند. نویسندگان مسلمان ، بدون اشاره به محل اقامت آنها، می گویند که خزرها، بورداس / بورطاس ها و همسایگان دیگر پچنگها، هر ساله (برای برده و غنیمت ) به آنان هجوم می بردند (ابن رسته ، ص ١٤٠؛ گردیزی ، ص ٣٥ـ٣٦؛ حدودالعالم ، ص ٨٧، ١٥٨، ١٩١ که می نویسد بردگانی که از خزر به سرزمینهای اسلامی آورده می شدند «عمدتاً از اینجا هستند» یعنی «پچنگهای خزری »؛ بکری ، ص ٤٢). با وجود این ، گردیزی (ص ٣٥) احتمالاً با استفاده از اطلاعاتی دربارة زادبوم اولیة آنها، می نویسد که آنان صاحب ستوران و گوسفندان فراوان بودند و ظروف «زرین و سیمین بسیار باشد ایشان را و سلاح بسیار دارند و کمرهای سیمین دارند». رومیان شرقی در دورة کنستانتین پورفیروگنیتوس (متوفی ٩٥٩) در نظر داشتند که از پچنگها برای نظارت بر ورودیهای استپ به قلمرو خود استفاده کنند. به گفتة وی ، اتحادیة پچنگها ترکیبی از هشت قبیله (تحت اللفظی m a t a ¨ q e «ایالتها») بود که «شاهزادگان بزرگ » رهبری آن را به عهده داشتند و در هر سوی رود دنیپر چهار قبیله می زیستند (که نشان دهندة دودستگی ویژة ترکها، اصول سازمانی چپ ـ راست ، بود). این هشت قبیله نیز به چهل «بخش » ( r h َ m e )، طایفه (؟)، تقسیم می شدند. این تشکیلات داخلی ، همانند دیگر شیوه های حکومت در استپ ، پویا بود. از همین روست که سدرنوس (ج ٢، ص ٥٨١ـ٥٨٢) از سیزده قبیله در سدة پنجم / یازدهم خبر می دهد. نام هشت قبیله ، از دو بخش تشکیل می شد: معمولاً از رنگ اسب و، احتمالاً جز چند مورد استثنا، از القاب حکمرانان آن طوایف ؛برای نمونه ¨ c o b o u e i u - g u l Ê قابوقشین ـ یولا «قبیلة یولا با اسبان قهوه ای »، h ¨ o u l p e -x S u r o u سوروکول بی «قبیلة کول بی با اسبان خاکستری ». همچنین ، کنستانتین پورفیروگنیتوس نامهای «شاهزادگان بزرگ » (مقامهای موروثی ، که از عموزاده ای به عموزادة دیگر منتقل می شد) را هنگامی که در حدود ٢٧٦/٨٨٩ از موطن اصلی خود ولگا ـ اورال / یاییق بیرون رانده شدند، ذکر کرده است (ص ١٦٦ـ ١٦٩؛ نمث ، ص ٥٠ ـ٥١؛ لیگتی ، ١٩٨٦، ص ٥٠٧ ـ٥١١). هیچیک از منابع معاصر (بیزانسی ، روس یا اسلامی ) به وجود قدرت اجرایی عالی در این اتحادیة قبیله ای اشاره نمی کند. حدودالعالم (ص ٨٧) صرفاً ذکر می کند که یک «مهتر» بر آنها حکومت می کرد و شهری نداشتند. ابوالفداء (متوفی ١٣٣١) به نقل از ابن سعید (متوفی ١٢٨٦) می نویسد که آنها شهری به نام بَجَناکیّه داشتند و خاقانی بر آنان حکومت می کرد (ص ٢٠٥). پچنگها، همانند بیشتر حکومتهای صحرانشین در استپهای اوراسیای غربی ، خانه به دوش بودند. تزار بلغاری ، سیمئون (٢٨٠ـ٣١٥/ ٨٩٣ ـ٩٢٧) در جنگ با روم شرقی (٢٨١ـ٢٨٣/ ٨٩٤ ـ٨٩٦)، برای شکست دادن متحدان مجاری آنها از پچنگها استفاده کرد. روابط رسمی با روسها در ٣٠٢/ ٩١٥ برقرار شد، به گونه ای که پچنگها که در این هنگام با روم شرقی متحد بودند، توانستند به بلغارستان حمله کنند. پس از ٣٠٨/ ٩٢٠ روابط پچنگها با روسها بسیار خصمانه شد. گهگاه ، پچنگها در عملیات روسها به عنوان سربازان مزدور به خدمت گرفته می شدند (برای نمونه یورش ٣٣٢/ ٩٤٤ ایگور به روم شرقی ، > مجموعة سالنامه های روسی < ، ج ١، فصول ٤٢، ٤٣، ٤٥). گاهی آنها به عنوان «هم پیمان » به مبارزات مربوط به تاج و تخت روس کشیده می شدند. آنان هرگز غلبة دایم روسها را نپذیرفتند. رومیان شرقی در جنگهای بالکانِ اسویاتوسلاو ، که به حملة غافلگیرانه و سرنوشت ساز آنها به حکمران روس در ٣٦١/ ٩٧٢ انجامید، پچنگها را به خدمت گرفتند (همان ، فصول ٧٢، ٧٣). روابط با روسها در دورة ولادیمیر اول (٩٧٨ـ ١٠١٥) تیره تر شد و به چند دهه جنگ (٣٧٨ـ ح ٣٩٧ـ ٣٩٨/ ٩٨٨ـ ح ١٠٠٦ـ١٠٠٧) انجامید. یاروسلاو حکمران کیف در ٤٢٧/ ١٠٣٦ آنها را بسختی شکست داد و پچنگها پس از آن (زیر فشار روسها، اغوزها و قومان ـ قپچاقها) به سوی رود دانوب در مرز روم شرقی رانده شدند (همان ، ج ١، فصول ١٥٠ـ١٥١؛ دیاکنو ، ص ٣٩ـ٤٩) که به نخستین ناحیة تجمع آنها تبدیل شد. شکست نظامی و کمبود چراگاه به درگیریهای درونی و حرکت آنها به داخل سرزمینهای روم شرقی انجامید و امپراتوری تضعیف شدة روم شرقی نتوانست آنان را از این مناطق بیرون براند. شکست روسها از اغوزهای غربی (٤٥٢/ ١٠٦٠) و ورود قومان ـ قپچاقها به استپ پونتیک ، فشار بر پچنگها را افزایش داد و پچنگها نیز با غارتگری انتقام گرفتند. امپراتور روم شرقی ، الکسیوس اول (١٠٨١ـ ١١١٨ میلادی )، به یاری قومان ـ قپچاقها، در ٤٨٤/ ١٠٩١ در لوونیون ضربه ای سهمگین به نیروی نظامی پچنگها وارد آورد. برخی از پچنگها زیر سلطة قومان ـ قپچاق درآمدند و دیگران به عنوان مرزبان روم شرقی ، پادشاهی مجارستان ــ که در آنجا ساکن نیز شدند ــ و پادشاهی روس به خدمت گرفته شدند. در روسیه در شمار نیروی بادیه نشین ترک ، چرنی کلوبوتسی («قوم کلاه سیاهان » مذکور در رشیدالدین فضل الله ، ١٩٨٠، ج ٢، بخش ١، ص ١٦٢ـ١٦٣) درآمدند و تحت امر فرمانروایان کیف قرار گرفتند. پچنگها، در دوران اوج خود، با روسیه (که در آنجا اسب ، گاو و گوسفند می فروختند) و جهان اسلام روابط گستردة بازرگانی داشتند. مسعودی به حضور بازرگانان خزر، قفقاز شمالی (باب الابواب ، آلان ) و جاهای دیگر اشاره می کند (پورفیروگنیتوس ، ص ٤٨ـ٥١؛ مسعودی ، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج ١، ص ٢٣٧). گهگاه پچنگها مسیر وارانگیان به سوی یونانیها را تهدید می کردند (پورفیروگنیتوس ، ص ٥٦ ـ٦٣)، ولی هرگز به طور جدی بر تجارت تأثیر نگذاشتند. اطلاعات ما دربارة فرهنگ و آداب و رسوم پچنگها اندک است . ادریسی (ج ٨، ص ٩١٨) می گوید که پچنگها همانند روسها مرده های خود را می سوزاندند. «برخی از آنها ریش خود را می تراشیدند و برخی آن را می بافتند. آنها جامه های کوتاه می پوشیدند.» یک منبع روسی متأخر ( > وقایع نگاری نیکون < در > مجموعة سالنامه های روسی < ، ج ٩، ص ٥٧، ٦٤) آشنایی پچنگها با مسیحیت را در اواخر سدة چهارم / دهم می داند (تغییر کیش متیگای و کوچوک به راهنمایی ولادیمیر که خود نیز نوکیش بود، در ٩٨٨ و ٩٩١ میلادی ). برونوی کرفوری (اوایل سدة پنجم / یازدهم ) مسیحیت لاتینی را تبلیغ کرد، ولی نتایج این اقدام روشن نیست . با وجود این ، بکری (ص ٤٣) می نویسد که پچنگها مجوسی بودند، ولی در ٤٠٠/١٠٠٩ـ١٠١٠، زیر نفوذ یک فقیه اسیر، به اسلام گرویدند و این امر موجب وقوع درگیریهای خونینی شد که مسلمانان در آن پیروز شدند. همچنین از منطقة بالکان ، مانویّت همراه با مسیحیت ارتدکس به میان آنها راه یافت ( رجوع کنید به واسیلوسکی ، ص ٣٨ـ٤٣). منابع : (١) ١. منابع دست اول : ابن رسته ، الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٩٢؛ (٢) ابن سعید مغربی ، کتاب الجغرافیا ، چاپ اسماعیل عربی ، بیروت ١٩٧٠؛ (٣) ابن فضلان ، رسالة ابن فضلان ، چاپ سامی دهان ، دمشق ١٩٦٠؛ (٤) ابوالغازی بهادرخان ، شجرة تراکمه ، چاپ آ. ن . قونونوف ، مسکو ١٩٥٨؛ (٥) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینودودیسلان ، پاریس ١٨٤٠؛ ] ابوریحان بیرونی ، کتاب تحدید نهایات الاماکن لِتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، (٦) تهران ١٣٥٢ ش [ ؛ (٧) محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق = Opus geographicum ، چاپ بومباچی و دیگران ، ناپل ١٩٧٠ـ١٩٨٤؛ (٨) ابراهیم بن محمد اصطخری ، المسالک و الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٠، ١٩٢٧؛ (٩) ( حدود العالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ش ) ؛ (١٠) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ علیزاده و دیگران ، باکو، مسکو ١٩٨٠؛ (١١) علی بن حسین مسعودی ، کتاب التنبیه و الاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٩٤؛ (١٢) همو، مروج الذّهب و معادن الجوهر ، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛ (١٣) J. Bacot, "Reconnaissance en Haute Asie septentrionale par cinq envoyإs ouفgours au VIIIe siةcle", JA , ccxl â v (١٩٥٦), ١٣٧-١٥٣; Bakr ¦ â , in Izvestiya al-Bekri i drugikh avtorov o Rusi i slavyanakh , ed. and trans. by A. Kunik and V.Rozen, ١٠٢ (pt. ١ supplement to the Zapiski (١٤) Imperatorskoy Akademii Nauk , XXXII [١٨٧٦]); (١٥) George Cedrenos, Georgii Cedreni compendium historiarum , ed. I. Bekker, Bonn ١٨٩٣; (١٦) E. Chavannes, Documents sur les Tou-kiue (Turcs) Occidentaux, recueillis et commentإs suivi de Notes Additionelles , St. Petersburg ١٩٠٣, ١٩٠٤, repr. Paris, ١٩٤١, Taipei, ١٩٦٩; (١٧) Anna Comnena, Alexiade , ed.and trans. by B. Leib, â - â â â , Paris ١٩٣٧-١٩٤٥; Josephus Flavius, in N.A.Meshc § erskiy, Istoriya yudeyskoy voyn i ° iosifa flaviya v drevnerusskom perevode , Moscow- (١٨) Leningrad ١٩٥٨; (١٩) ـ Abdal-H ¤ ayy b. D ¤ ah ¤ h ¤ a ¦ k Gard ¦ â z ¦ â , Zayn al-akhba ¦ r , in V. V. Bartol'd (Barthold), Otc § et o poezdke v Srednyuyu Aziyu s nauc § noy tsel'yu ١٨٩٣-١٨٩٤ gg ., in Zapiski Imperatorskoy Akademii Nauk , ser. VII, t. I, ٧٤-١٧٥. Pers. text and Russ. trans. repr. in Soc § ineniya , Moscow ١٩٦٣-١٩٧٣, VIII, ٢٣-٦٢; (٢٠) Mah ¤ mu ¦ d b. H ¤ usayn Kashghar ¦ â , D i ¦ wa ¦ n lugha ¦ t al-turk , Russ. trans. by Dankoff; (٢١) Mau-tsai Liu, Die chinesischen zur Geschichte der Ost- Tدrken (T'u-kدe) , Wiesbaden ١٩٥٨; Polnoe sobranie russkikh letopisey , St. Petersburg/ Petrograd/ Leningrad- Moscow ١٨٤١- ; Constantine Porphyrogenitus, De administrando imperio , ed. Gy. Moravcsik, tr. R. Jenkins, Washington, D. C. ١٩٦٧; Rash ¦ â d al-D ¦ â n Fad ¤ l Alla ¦ h, Die Geschichte der Og uzen des Raى i ¦ d al-D i ¦ n , ed. and trans. by K. Jahn, facs. ed., Vienna ١٩٦٩. ٢. مطالعات : L. Bazin, A © propos du nom des Petchإnةgues , in Passإ turco-tatar, prإsent soviإtique. ـtudes offertes ب Alexandre Bennigsen , Louvain-Paris ١٩٨٦, ٦٦-٧٧; K. Czeglإdy, "A kangarok (Besenyo ¯ k) a vi. szؤzadi szصr forrؤsokban", in A magyar tudomؤnyos akadإmia nyelv إs irodalomtudomؤnyi ostؤlyؤnak kخzlemenyei , V/١-٤ (١٩٥٤), ٢٤٣-٢٧٦; P. Diaconu, Les Petchإnةgues au Bas-Danube , Bucharest ١٩٧٠; H. Gخckenjan, Hilfsvخlker und Grenzwجchter im mittelalterlichen Ungarn , Wiesbaden ١٩٧٢; P. B. Golden, "Aspects of the nomadic factor in the economic development of Kievan Rus", in Ukrainian economic history , ed. I. S. Koropeckyj, Cambridge, M. ١٩٩١, ٥٨-١٠٢; idem, An introduction to the history of the Turkic peoples , Wiesbaden ١٩٩٢, ٢٦٤-٢٧٠; idem, "The migrations of the Og § uz, Archivum Ottomanicum , IV (١٩٧٢), ٤٥-٨٤; idem,"The people nwkrda", Archivum Eurasiae Medii Aevi , I (١٩٧٥), ٢١-٣٥; idem, "The peoples of the South- Russian steppes", in The Cambridge history of early Inner Asia , ed. D. Sinor, Cambridge ١٩٩٠, ٢٥٦-٢٨٤; Gy. Gyخrffy, A Besenyo ¯ k nyelve , in Besenyo ¯ k إs Magyarok , in A Magyarsؤg keleti elemei , Budapest ١٩٩٠; S. G. Klyashtorn ° â y, Drevnetyurkskie runic § eskie pamyatniki kak istoc § nik po istorii Sredney Azii , Moscow ١٩٦٤; A. N. Kurat, Pe µ enek tarihi , Istanbul ١٩٣٧; L. Ligeti, A magyar nyelv tخrok kapcsolatai a hongfoglalؤs elo ¯ tt إs az àrpؤd- korban , Budapest ١٩٨٦; idem, "à propos du rapport sur les rois demeurant dans le Nord", in ـtudes tibetaines dإdiإes ب la mإmoire de Marcelle Lalou , Paris ١٩٧١; Gy. Nإmeth, Die Inschriften des Schatzes von Nagy-Szent- Miklئs , Budapest ١٩٣٢; A. Pؤlئczi Horvath, Pechenegs, Cumans, Iasians. Steppe peoples in medieval Hungary , Budapest ١٩٨٩; P. Pelliot, Notes sur l'histoire de la Horde d'Or suivies de Quelques noms turcs d'hommes et de peuples finissant en-ar ( -جr ) ... ) Oeuvres posthumes , II), Paris ١٩٤٩; O. Pritsak, "The Pec § enegs: a case of social and economic transformation", Archivum Eurasiae Medii Aevi , â (١٩٧٥), ٢١١-٢٣٥; L. Rؤsonyi, Hidak a Dunؤn , Budapest ١٩٨١, Turkish. trans. Tuna kخprدleri , Ankara ١٩٨٤; A. N.Shc § erbak, "Znaki na keramike i kirpic § akhiz Sarkela- Beloy Vez § i", Material i ° i issledovaniya po arkheologii SSSR , no. ٧٥ (١٩٥٩); E. Tryjarski... et al ., Hunowie europejscy, Protobutgarzy, Chazarowie, Piecyngowie , Wroclaw-Warszawa-Gdan ¨ sk ١٩٧٥; V. G. Vasil'evskiy, Vizantiya i Pec § enegi , in idem , Trud i ° , â , St.Petersburg ١٩٠٨. / پ . ب . گولدن ( د.اسلام ) /