دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٦٧
حبابى ، محمدعزیز، ادیب، شاعر و فیلسوف مغربى. وى در ١٣٠٢ش/١٩٢٣ در فاس به دنیا آمد. پدرش تاجر و مادرش از خاندان اهل علم قادرى بود. او مادرش را در یك سالگى از دست داد و تحت سرپرستى مادربزرگش قرار گرفت. در هفت سالگى سرپرستى او به پدرش، كه ازدواج مجدد كرده بود، گذاشته شد و ازاینرو، به حومه شهر فاس رفت. وى بارها ناگزیر به فرار از خانه شد. براثر تصادف خطرناكى، تقریباً در تمام عمر از اختلال حافظه در رنج بود. پس از این حادثه مورد مهر و محبت خانوادهاش قرار گرفت و براى نخستینبار از آرامش خانوادگى بهرهمند شد. حبابى پس از مكتبخانه و به پایان رساندن دوره ابتدایى، به دبیرستان مولى ادریس در فاس رفت. در این زمان مغرب تحت استعمار فرانسه بود؛ ازاینرو، او به جنبش ملى (الحركة الوطنیة) پیوست. در ١٣٢٤ش/ ١٩٤٥ دستگیر و به هجده ماه زندان محكوم شد كه هشت ماه از آن را سپرى كرد. وى در تبعیدگاهش در منطقه اطلس متوسط، دچار ضربه شدید مغزى شد و تحتعمل جراحى قرار گرفت كه موجب كاهش توان جسمى او گردید. او همچنین به فعالیتهاى فرهنگى پرداخت، از جمله تأسیس انجمن هواداران تئاتر، چاپ برخى آثار شعرى و فلسفى، ترجمه و چاپ برخى اشعار فرانسویبه عربى، و ترجمه كتاب فلسفى كارا دو وو با نام مفكروالاسلام (اندیشمندان اسلام) كه با استقبال گستردهاى روبهرو شد. ظاهرآ وى در این دوران تحت تأثیر شوهر خالهاش، شیخمحمدبن عربى علوى، فقیه سلفى مشهور، قرار گرفت و با افكار و آراى سلفیه* آشنا شد.
در ١٣٢٥ش/ ١٩٤٦ از دبیرستان اخراج و از ادامه تحصیل در مغرب محروم شد؛ ازاینرو، بهپاریس رفت و تحصیل در رشته فلسفه را در دانشگاه سوربن آغاز كرد. در آنجا با جریانهاى فلسفى و سیاسى و هنرى چون اگزیستانسیالیسم(وجودگرایى)، ماركسیسم (رجوع کنید به چپ/ چپگرایى*)، زیباییشناسى و آراى فلسفى استادانى چون ژانوال، موریس میرلو پونتى و گاستون باشلار آشنا شد. در ١٣٢٨ش/١٩٤٩ دیپلم تحصیلات عالیه را در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن دریافت كرد. رساله دكتریاش به زبان فرانسه با عنوان >از وجود به شخص: رسالهاى در باب شخصباورى واقعگرایانه<، حادثه فرهنگى و سیاسى مهمى در آن زمان تلقى شد. حبابى در تكمیل آن، رساله دیگرى با نام >آزادى یا رهایى< نگاشت. این دو رساله به ترتیب در ١٣٣٣ش/ ١٩٥٤ و ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦ در پاریس چاپ شدند. همچنین وى دیوانى با عنوان >بینوایى و روشنایى< در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨ در پاریس منتشر ساخت كه اشعار آن گویاى روحیه ملیگرایانه حبابى بود.
او در سالهاى ١٣٣١ـ١٣٣٨ش/ ١٩٥٢ تا ١٩٥٩ به عنوان پژوهشگر وابستهبه «مركز ملیپژوهشهایعلمى» فرانسه فعالیت كرد و جایزه بینالمللى براوو را در ١٣٣٤ش/١٩٥٥ كسب نمود. در ١٣٣٨ش/١٩٥٩، بعد از استقلال مغرب، به میهن بازگشت و بلافاصله موفق به كسب جایزه ادبى كشور شد و كرسى استادى را در دانشگاه رباط (جامعة محمدالخامس) احراز كرد. در همین سال، با مشاركت برخى ادبا، براى پایهگذارى اتحادیه نویسندگان مغرب عربى (اتحاد كُتّاب المغرب العربى) اقدام نمود. در این زمان جامعه با بحران تفكر رو به رو بود و چاره آن نیز در دست روشنفكران بود؛ همان مطلبى كه رمان او با عنوان جیل ُالظَمأ (نسل تشنگى) از آن پرده برمیداشت. وى این كتاب را در ١٣٣٧ش/١٩٥٨ نگاشت، ولى در ١٣٤٦ش/ ١٩٦٧ در بیروت به چاپ رسید. حبابى در ١٣٤٠ش/ ١٩٦١ متن فرانسه كتاب من المُنغَلَقِ الى المُنفَتَح (از فروبستگى به گشودگى) را چاپ كرد كه یك فراخوان به گفتگوى تمدنها بود.
وى در امور اجتماعى، اصلاحطلب بهشمار میآمد، به عناوین دانشگاهى بیاعتنا بود و روش سقراط را در تدریس و نقد و بررسى ترجیح میداد. او هشت سال رئیس دانشكده ادبیات دانشگاه رباط بود و در این مدت از بخش فلسفه و رویكرد عربى در آن حمایت كرد و فلسفه اسلامى را از جمله دروس الزامى قرار داد. در این زمان، به دلیل مشغلههایش، فقط كتابچهاى با عنوان الشخصانیة الاسلامیة (شخصباورى اسلامى) نوشت كه در ١٣٤٣ش/١٩٦٤ به چاپ رسید.
در ١٣٤٧ش/ ١٩٦٨ حبابى از ریاست دانشكده كنار گذاشته شد، بیآنكه سِمَت مناسب دیگرى به او پیشنهاد گردد. همچنین ریاست اتحادیه نویسندگان را، كه خود پایهگذارش بود، از دست داد و به عضویت در آن بسنده كرد. جدایى از همسر اولش نیز روح او را درهم شكست، كه در برخى ابیات مجموعه اشعار صوتى (صداى من) تجلى یافت.
در ١٣٤٨ش/ ١٩٦٩، حبابى استاد دانشگاه الجزایر (جامعةالجزائر) شد و نیز به عنوان مشاور آموزش عالى، بار دیگر سرزمین خود را ترك كرد. او به زبان عربى فصیح بسیار علاقهمند بود و در نشستهاى فرهنگستان زبان عربى در قاهره (مجمع اللغة العربیة بالقاهرة) شركت میكرد. در ١٣٥١ش/ ١٩٧٢ رمان اكسیر الحیاة (كیمیاى زندگى) را در قاهره به چاپ رساند و در ١٣٥٣ش/١٩٧٤ نمونه اشعار فلسطینى و الجزایرى را در مجموعهاى بانام >دردهاى تأثیرگذار< به فرانسه ترجمه و چاپ كرد. در همین سال به وطن بازگشت و استاد پژوهشى غیرموظف وابسته به دانشگاه فاس (جامعة فاس) شد و با همسرش، استاد فاطمه جامعى، در حومه رباط سكونت گزید و منزل خود را به مركزى علمى با نام انجمن فلسفه مغرب (جمعیة الفلسفة بالمغرب) تبدیل ساخت.
در ١٣٥٩ش/ ١٩٨٠ تأملات فى اللغو و اللغة (تأملاتى در بیمعنایى و زبان) در تونس چاپ كرد. در ١٣٦١ش/١٩٨٢ در پاریس عنوان امیر داستاننویسى را كسب كرد و در ١٣٦٦ش/ ١٩٨٧ نامزد جایزه ادبى نوبل شد. در ١٣٦٧ش/١٩٨٨، جایزه بزرگ ملى لیاقت (جائزةالاستحقاق الكبرى) را براى مجموعه اشعارش دریافت كرد. در آستانه بازنشستگى در همین سال، جشن بزرگداشتى براى وى برگزار شد. در ١٣٦٩ش/ ١٩٩٠ كتاب مفاهیم مبهمة فى الفكر العربى المعاصر را در قاهره به چاپ رساند.
حبابى بهتدریج سلامتیاش را از دست داد و سرانجام در ١٣٧٢ش/ ١٩٩٣ از دنیا رفت.
از وى حدود چهل عنوان مقاله و كتاب به جاى مانده است. او آثار شعرى و داستانى متعددى نوشت و پیشگام نوآورى در ادبیات فلسفى در مغرب شد. برترین آثار ادبیاش، اشعارى فرانسوى است كه در آنها بحران هویت را ترسیم كرده است. دیگر آثار ادبیاش نیز براساس شخصباورى است و به ادبیات اگزیستانسیالیسم شباهت دارد؛ اما اصالت اندیشه وى در آثار فلسفیاش نمود یافته است. مكتب فلسفى موردنظر او باعنوان شخصباورى واقعگرا، در قالب مكتبهاى فلسفى معاصر و در امتداد آراى فلسفى افرادى چون امانوئل مونیه (متوفى ١٣٢٩ش/ ١٩٥٠) است، اما ساختارى ویژه دارد. این فلسفه واقعگراست و به ابعاد اخلاقى و انسانى در فرد توجه میكند و در صدد اثبات آن است كه نوگرایى باید آزادى و پویایى را براى انسان به ارمغان آورد. حبابى به گفتگوى مثبت بین فرهنگهاى مختلف اعتقاد داشت و هر نوع تعصب را محكوم میكرد. او شخصباورى اسلامى را پذیرفته و بارها از مكتب خود به این نام یاد كرده است.
اغلب پژوهشگران، دیدگاه فلسفى حبابى را برترین رویكرد فلسفى در مغرب از زمان ابنرشد* میدانند. این دیدگاه، نظریات فلسفیرا در مغرب پساز یك دوره طولانىِ چیرگىِ فقهوتصوف بر آن ــ احیا كرد؛ اما از آن انتقاداتى هم شد. حتى بعد از جنگ جهانى دوم تغییراتى كرد، از جمله بر اثر خودباختگى در برابر غرب، مفاهیم ساده لیبرالیسم* و ظواهر دینى ـ سنّتى در آن راه یافت. دیگرآنكه ازهمان آغازبهخشكى گراییدو نتوانست تحولات فلسفى و علمى را، بهویژه در علوم انسانى و فلسفه معاصر، در مفاهیمى همانند حقیقت، عقل، انسان و تاریخ دربرگیرد.
منابع :
(١) اعمال الندوة للمفكر الكاتب: محمدعزیز الحبابى، فاس : كلیة الآداب و العلوم الانسانیة، ١٩٩٠؛
(٢) فاطمه جامعى، «من هو محمد عزیز الحبابى»، در مدخل الى اعمال محمد عزیز الحبابى الادبیة و الفلسفیة، دارالبیضاء: مطبعة النجاح، ١٩٨٦، ص ١١؛
(٣) محمدعزیز حبابى، الانسان و الاعمال، دارالبیضاء ١٩٩١، ص ١١٥؛
(٤) دراسات مغربیة مهداة الى المفكر المغربى محمدعزیز الحَبابى، (دارالبیضاء): المركز الثقافى العربى للنشر و التوزیع، ١٩٨٧؛
(٥) Claudia Ginecco, La produzione litteraria di Lahbabi, Rome ١٩٧٤;
(٦) Marcello Adlo Gronnase, Il pelsiero di Mohamed Lahbabi, Milan ١٩٦٨;
(٧) Fadel Sidarouss, Les fondements de l'anthropologie philosophique de Mohamed Aziz Lahbabi, Beirut ١٩٧١.
/ محمد ألوزاد، ترجمه و تلخیص از معلمةالمغرب /