دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٧٩
برغانی ، آل ، از خاندانهای مشهور علمی و زعمای مذهبی قزوین و برغان و اعتاب مقدسه ، از ابتدای قرن یازدهم تا پایان قرن سیزدهم. این خاندان به آل طالقانی نیز شهرت داشته و در دهه های پایانی قرن سیزدهم ، بعد از شهادت شیخ محمدتقی در ١٢٦٣، به آل شهیدی و آل شهیدی صالحی و آل علوی شهیدی مشهور شده است (محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ١١.
١) محمد کاظم . نسب خاندان برغانی به آل بویه می رسد و اولین شخصیّت شناخته شدة ایشان ملامحمدکاظم طالقانی (متوفی ١٠٩٤)، مؤسس و مدرّس مدرسة نوّاب در قزوین و صاحب شرحی بر نهج البلاغه ، بوده است (همان ، ج ١، ص ١٢؛ حر عاملی ، ج ٢، ص ٢٩٥). آقابزرگ طهرانی (نسخة خطی ) با توجّه به تعبیری که شیخ حرّ عاملی (همانجا؛ محمد صالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ١٣) دربارة ملامحمد کاظم به کار برده احتمال داده است که او معاصر دانشمندانی چون ملا محمد صالح مازندرانی و ملا خلیل قزوینی و ملا محمد باقر سبزواری و همرتبة آنان بوده و از ملا محمدتقی مجلسی (متوفی ١٠٧٠) اجازه گرفته باشد. او نخستین فرد از خاندانش بود که از طالقان به قزوین رفت و در همانجا ساکن شد. خواجه نواب ، جدّ اعلای سلسلة آل نحوی در نجف و حلّه ، و شیخ محمد مؤمن ، جدّ اعلای سلسلة آل نحوی در قزوین ، و ملا محمد جعفر، از فرزندان او بوده اند.
ملا محمد جعفر به فرشته ملقّب بوده و در ١٠٩٥ از ملا محمدباقر مجلسی (متوفی ١١١٠) اجازه گرفته (آقابزرگ طهرانی ، ١٤٠٣، ج ١، ص ١٥٠) و مجلسی از او و پدرش با احترام یاد کرده است . مدفن او در طالقان مورد توجّه اهالی بوده است و ملا محمدتقی ، فرزند او که در شمار عالمان دین بوده ، در ١١٦١ درگذشته و در آستانة شاهزاده حسین قزوین به خاک سپرده شده است .
٢) ملامحمد ملائکه . او فرزند ملامحمدتقی ، اولین شخص از این خاندان بود که به برغانی مشهور شد (محمدصالح برغانی ، مقدمه صالحی ، ج ١، ص ١٤). علوم ادبی و مقدمات را در قزوین فراگرفت ، سپس در حوزة درس پدرش و سید نصراللّه حائری ، معروف به مدرّس الطفّ (مقتول در ١١٥٨)، فقه و اصول و حدیث و تفسیر و کلام آموخت و نزد ملاّ اسماعیل خواجویی (متوفی ١١٧٣) به تحصیل فلسفه پرداخت . چند سال در کربلا به تدریس و اقامة نماز جماعت اشتغال داشت ، سپس به ایران بازگشت و به درخواست مردم قزوین ، به منظور تصدّی شؤون دینی و علمی ، در آن شهر ماند. ورود او به قزوین با دسته بندیهای اخباری و اصولی همزمان بود. به سبب موضعگیری صریح در برابر اخباریان ، که غالباً از شاگردان و طرفداران ملا خلیل قزوینی * (متوفی ١٠٨٩) بودند، و مناظره با برخی از عالمان بزرگ ایشان ، با اعتراض و هجوم طرفداران نظریة اخباری روبرو شد که به تبعید او به برغان انجامید. برغانی علاوه بر توسعه و تجدید بنای مسجد جامع برغان ، که به طرزی زیبا و هنری ساخته شده است ، چند کتاب در فقه و تفسیر و کلام نیز نوشت ، از آن جمله است : تحفة الابرار در تفسیر قرآن (همانجا). از میان چهار فرزند او سه تن به نامهای شیخ محمّدتقی ، معروف به شهید ثالث ، و ملا محمد صالح و ملا محمد علی شهرت بسزایی دارند.
٣) ملامحمدتقی معروف به شهید ثالث . فرزند ملامحمد ملائکه از مشاهیر علمای شیعه در قرن سیزدهم و سرشناسترین دانشمند خاندان برغانی است . در ١١٧٢ در برغان از قرای قزوین به دنیا آمد و علوم مقدّماتی و قسمتی از دروس سطح را نزد پدرش در برغان فراگرفت . سپس به قزوین رفت و در حوزة علمیّة آن شهر به درس و بحث ادامه داد. آنگاه به قصد تکمیل مدارج علمی به شهرهای اصفهان و کربلا و قم سفر کرد و نزد استادان بزرگ آن روز به تحصیل پرداخت (آقابزرگ طهرانی ، ١٤٠٤، جزء ٢، قسم ١، ص ٢٢٦؛ مدرس تبریزی ، ج ١، ص ٢٤٧؛ حرزالدین ، ج ٢، ص ٢٠٧). به گفتة خود او، در اصفهان بیشتر به فلسفه اشتغال داشته و فلسفه نیز تدریس می کرده است (آقابزرگ طهرانی ، همانجا؛ حرزالدین ، همانجا؛ تنکابنی ، ص ١٩؛ کشمیری ، ص ٤٠٧). بزرگترین استاد او در فقه ، سید علی طباطبایی * (متوفی ١٢٣١) در کربلا بوده است .
ملامحمدتقی در حدود سالهای ١٢٢٠ به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد و به تدریس و افتا و اقامة نماز جماعت و تصدّی امور دینی پرداخت . به دلیل حسن تقریر و طلاقت لسان و حلّ مسائل مشکل و موشکافی در مباحث علمی ، حوزة درس او رونق یافت ؛ ولی پس از چندی ، دیگر بار به عتبات بازگشت . این اقدام بر اثر برخی اعتراضات به فتحعلی شاه قاجار بود (آقابزرگ طهرانی ، همانجا). علت دیگر این بود که اجتهاد او را میرزا ابوالقاسم قمی * (متوفی ١٢٣١) تصدیق نمی کرد؛ زیرا محمدتقی فقط چند روز در محضر درس میرزای قمی حاضر شده بود و میرزا شناخت کافی از او نداشت و لذا مکاتبة علمی آن دو بی نتیجه مانده بود (تنکابنی ، ص ١٩، ٢٢؛ کشمیری ، همانجا). گفته شده است که برغانی و دو برادرش ، ملامحمد صالح و محمدعلی ، در جلسه ای که با حضور علمای تهران و شخص شاه در کاخ گلستان تشکیل شد، شرکت داشتند (محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ٢٨ـ٢٩). در این جلسه برغانی به شاه اعتراضاتی کرد و میان برادران برغانی و ملامحمدعلی مازندرانی ، مشهور به جنگلی ، مشاجرة لفظی درگرفت و اندکی به خشونت گرایید (تنکابنی ، ص ٣١ـ٣٢). به همین دلیل ، شاه آنها را نکوهید و گویا فرمان تبعیدشان را صادر کرد (منابع موجود در این باره اطّلاعات کافی و یکسان نداده اند).
محمدتقی بعد از بازگشت به عتبات ، بار دیگر به حوزة درس استاد خود، طباطبایی ، پیوست و پس از چندی به توصیة استاد شخصاً تدریس را آغاز کرد و مسجدی نیز در این شهر ساخت و به امامت جماعت و وعظ در آن پرداخت . این مسجد به نام مسجد برغانی شهرت داشت که پس از شهادت او به نام مسجد شهید ثالث معروف شد. در این دورة تحصیل ، موفّق به گرفتن گواهی اجتهاد از سیدعلی طباطبایی و فرزند او سید محمد مجاهد * (متوفی ١٢٤٢) و شیخ جعفر نجفی * (متوفی ١٢٢٨)، صاحب کتاب کشف الغطاء شد و پس از چند سال همراه شخص اخیر که عازم ایران بود، از عتبات بازگشت ، ولی این بار در قزوین سکونت گزید. ظاهراً شاه با حضور ملا محمدتقی و دو برادرش در تهران مخالف بوده اما بر اثر وساطت فقیه نامبرده ، با بازگشت آنان به ایران موافقت کرده است . چون ملا عبدالوهاب قزوینی ، عالم بزرگ شهر، از برغانی تجلیل کرد، در زمانی کوتاه ، رهبری دینی و تربیت طلاّ ب علوم دینی به او انتقال یافت ، و به سبب توجّه او به زهد و تقوا و ترویج دین و قدرت بیان و اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر و نیز رسیدگی به حال فقرا و درماندگان ، مورد توجّه همه طبقات قرار گرفت . برغانی همچنانکه با بدعتها سخت مبارزه می کرد و از اشاره به ضعفهای حکومت نیز ابا نداشت (حرزالدین ، ج ٢، ص ٢٠٧؛
آقابزرگ طهرانی ، جزء ٢، قسم ١، ص ٢٢٧؛
محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ١٧). از صوفیّة روزگار خود نیز بشدت انتقاد می کرد و به همین دلیل حاج میرزا آقاسی * ، صدراعظم محمدشاه ، از او آزرده خاطر بوده و گویا در صدد اخراج وی و دو برادرش از ایران برآمده ، ولی شاه با این خواسته و اقدامات مشابه موافق نبوده است (تنکابنی ، ص ٢٩). حضور او در جنگ دوم ایران و روس (١٢٤١ـ١٢٤٣)، همراه با سیّد محمد مجاهد و دیگر علما، گرایش او را به تلاشهای اجتماعی ، در کنار سایر فرایض دینی و مداومت در عبادت شبانه ، نشان می دهد (همان ، ص ٢٦). از میان شاگردان او میرزا محمد تنکابنی ، مؤلّف قصص العلماء ، و سیّد ابراهیم موسوی قزوینی قابل ذکرند.
شهرت عمدة ملامحمدتقی از برخورد تاریخی و قاطعی سرچشمه گرفته که با جریان شیخیه * و بابیگری * داشته و در ایّام اقامتش در قزوین روی داده است (آقابزرگ طهرانی ، همانجا؛
محمدصالح برغانی ، همانجا). این ماجرا از حوادث مهم تاریخ ایران و شیعه در عصر قاجار محسوب می شود. در سفری که شیخ احمد احسایی * مؤسّس فرقة شیخیه به ایران کرد، در بسیاری شهرها از او استقبال کردند و شخص شاه نیز او را تجلیل کرد. از طرفی برخی افکار و عقاید انحرافی نیز از او در مجامع دینی و علمی نقل می شد (دربارة عقاید احسایی رجوع کنید به شیخیه * ). لذا با ورود او به قزوین (حدود ١٢٤٠)، بنابه درخواست عده ای از علمای آن شهر و برخی شهرهای دیگر، محمدتقی برغانی ، به نمایندگیِ علما، احسایی را به مناظره طلبید، که حاصل آن تکفیر احسایی از جانب برغانی و در پی آن از سوی سایر فقها بود. این واقعه که بیشتر مورّخان ، و حتی خود شیخیه ، تأثیر جدّی و پر دامنة آن را گزارش کرده اند، به طرد احسایی انجامید و او ناگزیر ایران را به عزم سفر حجّ ترک گفت و پس از چندی درگذشت .
هر چند واکنش علنی برغانی ، دشمنی مدافعان احسایی را برانگیخت ، اما او نه تنها از مخالفت آشکار با این نحله دست نکشید بلکه با پیدایش بابیگری بر شدت و قوّت مبارزة خود افزود. پیروان این فرقه را کافر شمرد و رشد و نفوذ آنان را به طور جدّی کاهش داد (آقا بزرگ طهرانی ، همانجا؛
محمد صالح برغانی ، همانجا؛
امینی ، ص ٣٢٣).همین موضعگیری قاطع و علنی بود که موجب شد در سحرگاه ١٥ ذی القعدة ١٢٦٣، هنگامیکه طبق معمول در مسجد به عبادت مشغول بود، با ضربه های مهلک چند نفر بابی از پا درآمد (آقا بزرگ طهرانی ، همانجا؛
محمدصالح برغانی ، همانجا؛
امین ، ج ٩، ص ١٩٧؛
تنکابنی ، ص ٥٧). چون در راه دفاع از عقاید دینی کشته شده بود، به شهید ثالث (در عداد شهید اول : محمدبن مکّی ، و شهید ثانی : زین الدین بن علی ) شهرت یافت و پیکرش با تجلیل فراوان به خاک سپرده شد. طرفداران او در شهرهای ایران و عتبات مجالس یادبودی برایش برپا کردند و شاعرانی نیز اشعاری به فارسی و عربی ، در رثای او سرودند.
گذشته از تقوا و شهامت و بیان رسا، مقام علمی برغانی نیز مورد تأیید تراجم نویسان و دیگر دانشمندان بوده است ، ولی شیخیّة کرمان و هانری کربن ، اسلام شناس معاصر فرانسوی (که شدیداً تحت تأثیر افکار شیخیّه قرار داشته و این مکتب را وجهة متکامل فلسفة اسلامی می داند رجوع کنید به شیخیّه * )، کوشیده اند تا جایگاه علمی او را انکار کنند و ادعا کرده اند که انتقاد و تکفیر صریح او را از احسایی همة علما، خصوصاً دانشمندان برجستة شیعه ، قبول نکرده اند. با اینهمه ، آثار علمی شایان توجّهی از ملا محمدتقی دردست است که گواه برقدرت علمی اوست ، از جمله : منهج الاجتهاد ، شرح کاملِ عربی بر شرایع الاسلامِ محقّق حلّی . تألیف این کتابِ ٢٤ جلدی در ١٢٢٦ آغاز شده و چندین سالِ مداوم به طول انجامیده است . خوانساری (ج ٤، ص ٤٠٣) به شهرت این کتاب اشاره کرده و شیخ محمدحسن نجفی ، در تدوین جواهر الکلام ، در شرح قسمت جهاد، از این کتاب استفاده کرده است (تنکابنی ، ص ٣٠؛
آقابزرگ طهرانی ، ١٤٠٣، ج ٢٣، ص ١٨٢؛
محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ١٨). در این کتاب ، گاهی برخلاف مشهور فقها، فتوا می دهد که خود قابل تأمّل است . کتابهای دیگر او عبارت اند از : شرح الشرایع در یک جلد، مجموعه ای در فقه به فارسی ؛
حاشیه بر معالم ؛
رسالة فی الطّهارة والصّلاة ؛
رسالة فی قضاءالصّلوات ؛
رسالة فی صلاة الجمعه ؛
القضاء عن الاموات ؛
ملخّص العقاید ؛
عیون الاصول (به صورت نقد بر قوانین الاصول محقّق قمی )؛
ملخّص العقاید ؛
مجالس المتّقین و جز آن . برخی از این کتابها به خطّ مؤلّف موجود است و از میان آنها مجالس المتّقین ، حاوی احکام ، که آن را در ١٢٥٨ به نام محمد شاه قاجار نوشته ، چند بار چاپ شده است .
بیشتر فرزندان ملامحمدتقی از اهل فضل و علم روزگار خود بودند؛
از آن جمله : آقامحمد که نزد صاحب ریاض درس خواند و در قزوین به امامت جمعه منصوب شد و با دختر عموی خود، فاطمه معروف به طاهرة قرّة العین ازدواج کرد، ولی به دلیل گرویدن طاهره به مسلک شیخیّه از او جدا شد. سه فرزندِ حاصل از این ازدواج ، که روش پدر و جدّ را ادامه داده و هر سه از دانشمندان دینی بوده اند، عبارت اند از : شیخ ابراهیم ، شیخ اسماعیل ، شیخ اسحاق . شیخ ابراهیم (متوفی ح : ١٣١٠)، ابتدا نزد مادر و جدّ مادریش در قزوین درس خواند و علوم عقلی را در همان شهر فراگرفت ، سپس به کربلا و نجف رفت و در درس شیخ مرتضی انصاری * حاضر شد و بعد از تکمیل مدارج علمی به قزوین بازگشت و به تصدّی امور دینی پرداخت . از او دیوان شعر و کتاب مفتاح الفقاهة برجای مانده است . شیخ اسحاق (متوفی ح : ١٣٠٧)، ابتدا در قزوین به تحصیل پرداخت و سپس به عتبات رفت و از درس بزرگان حوزه ، خصوصاً میرزای شیرازی ، بهره برد و با تأیید او در قزوین به خدمات دینی مشغول شد. به فارسی و عربی نیز شعر می سرود. شیخ اسماعیل (متوفی ح : ١٣٠٠)، ابتدا در قزوین و سپس در عتبات به تحصیل پرداخت و به حوزة درس شیخ مرتضی انصاری و سید حسین کوهکمری پیوست و سپس به قزوین بازگشت و از زعمای دینی آن شهر شد. کتابهای نوادرالحکمة و اصول الفقه و نیز دیوان شعر از او برجای مانده است . شیخ داوود (متوفی ح ١٣٣٤)، فرزند شیخ ابراهیم نیز از فضلای همین خاندان بود که بعد از تحصیل در نجف و سامرّا و حضور در درس میرزای شیرازی به قصد تصدّی شؤون دینی در برغان اقامت کرد. میرزا ابوالقاسم (متوفی ح : ١٣٠٠) نیز از جمله فرزندان شهید ثالث بود که در قزوین به خدمات دینی اشتغال داشت (آقا بزرگ طهرانی ، ١٤٠٤، جزء ٢، قسم ١، ص ٥١؛
اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٢٢٠). فرزند او شیخ ابوتراب (١٢٧٨ـ١٣٧٥) هم از عالمان این خاندان به شمار می رود که در قزوین و کربلا و نجف ، ادبیات و علوم عقلی و فقه و اصول را از اکابر روزگار خود، از جمله آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی و شیخ فضل اللّه نوری ، فراگرفت و در ١٣٣٠ به قزوین بازگشت . سپس به تهران رفت و تا پایان عمر در این شهر به فعالیتهای دینی و اجتماعی ، از جمله همکاری در امر مشروطه ، پرداخت . برخی از آثار او در تفسیر و فقه و اصول و اخلاق و کلام بدین قرار است : التبیین فی شرح آلایات ؛
المواعظ والبراهین ؛
تفسیر قرآن فارسی ؛
رساله در توحید ؛
مکاسب ؛
رساله در ردّ بابیه ؛
رساله در استصحاب و مباحث الفاظ ؛
تفسیر آیة نور که در ١٣٣١ ش چاپ شده است .
٤) ملامحمد صالح برغانی . فرزند ملامحمد ملائکه و برادر شهید ثالث ، از دانشمندان مشهور امامیّه در قرن سیزدهم و صاحب چندین تألیف در فقه و تفسیر و عقاید و اخبار. در ١١٧٤ در قریة برغان به دنیا آمد و در ٢٧ جمادی الا´خره ١٢٧١ در حال دعا در حرم امام حسین علیه السّلام درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. علوم مقدّمات را نزد پدر فراگرفت و در آغاز کودکی قرآن را حفظ کرد. سپس همراه دو برادر دیگر برای کسب مدارج علمی به قزوین و اصفهان و عتبات رفت ، از درس استادانی چون ملا محمدعلی جدلی (معروف به جنگلی ) و ملا علی نوری و سید علی طباطبائی حائری و سید محمد مجاهد بهره برد (امین ، ج ٩، ص ٣٦٩؛
تنکابنی ، ص ٩١) و به اجازات متعدد روایی و تصدیق اجتهاد، از جمله اجازه ای از سید عبداللّه شبّر ( معروف به مجلسی ثانی ) نایل آمد (کشمیری ، ص ٤١٦). در حدود ١٢٢٠، همراه برادر خود به تهران رفت و به تدریس و افتا پرداخت . بعد از ماجرای کاخ گلستان ( رجوع کنید به قسمت ٣ مقاله ) بار دیگر به عتبات رفت و از آنجا راهی حجاز شد و چند سال در مکه و مدینه بر اساس مبانی فقه عامّه تدریس کرد (محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ٢٤). سپس به عتبات بازگشت و در کربلا و نجف به تدریس پرداخت و سرانجام با وساطت شیخ جعفر نجفی نزد شاه قاجار، به ایران آمد و در قزوین ساکن شد (همانجا). در این شهر طلاّ ب علوم دینی از او استقبال کردند و تدریس فقه و اصول و حدیث و تفسیر را آغاز کرد. مدرسه ای نیز به نام صالحیّه تأسیس کرد که محلّ آموزش علوم مختلف اسلامی از فقه و اصول و حدیث و تفسیر و فلسفه بود (اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ١٩٥) و فعالیّت آن تا عصر حاضر نیز ادامه یافته است . سید جمال الدین اسدآبادی و میرزا کوچک جنگلی و اشرف الدین حسینی ، مدیر نسیم شمال ، در این مرکز علمی درس خواندند و ظاهراً در این مدرسه زنان نیز به حوزة علمی شیعه راه یافتند. همچنین در این مدرسه اقداماتی جهت خاتمه دادن به اختلافات شیخیّه و متشرّعه صورت گرفت . ملا محمد صالح علاوه بر فعالیّتهای علمی و آموزشی ، به مسائل اجتماعی و سیاسی نیز توجّه کامل داشت و خصوصاً در جبهه جنگ حاضر بود. همراه با استاد خود، سید محمد مجاهد، و دیگر علمای اسلامی ، در جنگ دوم ایران و روس نقش جدّی داشت . سالهای پایانی عمر را نیز در کربلا به سر برد.
او بیش از سیصدکتاب و رساله و حاشیه در شاخه های مختلف علوم اسلامی نوشته که برخی از آنها بدین قرار است : کنز العرفان فی تفسیرالقرآن ؛
بحرالعرفان و معدن الایمان (به نوشتة فرزندش میرزا عبدالوهّاب ، تا نیمة اول ١٢٥٣ از ابتدا تا سورة برائت را نوشته بوده است )؛
مفتاح الجنان فی حلّ رموز القرآن (قسمتی از جزء اول آن در ١٣٧٩ در نجف چاپ شده است )؛
مصباح الجنان لایضاح اسرارالقرآن (تلخیص مفتاح الجنان )؛
معدن الانوار و مشکاة الاسرار (این کتاب در اصل به عنوان مقدّمه ای بر تفسیر مفتاح الجنان نوشته شده و بعد به سبب گستردگی ، کتابی مستقل شده است )؛
غنیمة المعاد فی شرح الارشاد که فتاوی نو و مخالف با فتاوی مشهور علمای شیعه کم و بیش در آن دیده می شود (چند جلد از این کتاب همراه با حواشی مؤلف با عنوان موسوعة البرغانی فی فقه الشیعه به چاپ رسیده است )؛
مسلک الرّاشدین فی احکام الدین (تلخیص کتاب پیشین )؛
مسلک السداد ، یک دوره فقه ؛
مسلک النّجاة ، رسالة عملیّه ، کنزالواعظین فی احوال الائمّة الطّاهرین ؛
کنز الابرار ؛
کنزالمعاد ؛
کنزالاخبار ؛
کنزالاسرار ؛
نجاة المؤمنین فی معارف الدّین در عقاید و کلام ؛
معدن البکاء ؛
مخزن البکاء (چند بار، از جمله در ١٢٨٥، چاپ شده است رجوع کنید به مشار، ج ٣، ستون ٥١٩)؛
کنزالباکین که بنابه نوشتة فرزندش ، بسیاری از این کتابها قبل از ١٢٥٣ تألیف شده است (عبدالوهاب برغانی ، ص ٢٥؛
محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ٣٠ـ٣٦؛
امین ، ج ٩، ص ٣٧١).
از فرزندان ملامحمد صالح ، میرزا عبدالوهّاب برغانی (متوفی ١٢٩٤) و شیخ محمد حسن (متوفی ١٢٨١) و شیخ محمد در شمار عالمان خاندان آل برغانی بوده و فرزندانی عالم نیز داشته اند. میرزا عبدالوهاب نزد پدر و عموی خود، شهید ثالث ، درس خواند و به اصفهان و قم و عتبات سفر کرد و از استادان بزرگ حوزه های علمی بهره برد و به اجازاتی چند نایل آمد. او که سالها در کربلا و نجف تدریس می کرد، پس از درگذشت پدرش ، در قزوین ریاست دینی یافت و سالهای پایان عمر را به عنوان عالمی نافذالکلمه و محل توجّه عام و خاص و حتی دربار و امرا و شاهزادگان در تهران به سر برد؛
و همراه استادش ، سید محمد مجاهد، در جنگ دوم ایران و روس حضور یافت . قدرت فهم و کثرت تتبّع و بیان رسا و احاطه علمی او هم در کتابهای تراجم (از جمله : اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٢٢٠) و هم در اجازات علما به او مذکور است ؛
و در اجازة پدرش به او، اجتهادش تصریح شده است . برخی از آثار علمی برجای مانده از او عبارت است از : مخازن الاصول (به عربی ، در علم اصول )؛
خصائص الاعلام فی شرح شرایع الاسلام ؛
شرح عرشیة ملاّ صدرا؛
دیوان شعر ؛
سوز و گداز (به سبک مثنوی دربارة واقعة کربلا)؛
رساله در مبدأ و معاد . میرزا عبدالوهاب خطّی نیکو داشته و برخی از آثارش به خطّ خود او موجود است . او دختر عمّ خود (دختر شهید ثالث ) را به همسری گرفت . یکی از دو فرزندش آقا صدرالدین ملقّب به عمادالاسلام بود که در کربلا و قزوین نزد پدر و عموی خود و دیگر استادان حوزة علمیّه تحصیل کرد و مدتی نیز از درس شیخ مرتضی انصاری بهره برد. بعد از درگذشت پدر، عهده دار شؤون دینی ، از تدریس و اقامة جماعت و ارشاد، شد. در ١٣٢٧، به زادگاهش کربلا بازگشت و در مدرسة سردار به تدریس پرداخت . درس او مورد استقبال بود و وفاتش در ١٣٣٧ روی داد. آثار علمی او عبارت است از شرح ارشاد علاّ مه حلّی و شرح عرشیّة ملاصدرا. فرزندش ، شیخ حسن ، نیز از افاضل عصر خود بوده است . شیخ محمد حسن ، فرزند دوم ملامحمد صالح ، ابتدا در زادگاهش کربلا و سپس در قزوین و اصفهان نزد پدر و عموی خود و سایر بزرگان عصر تحصیل کرد و بعد از مدتی اقامت در قزوین و شرکت در جنگ دوم ایران و روس ، همزمان با تشییع پیکر سیدمحمد مجاهد (متوفی ١٢٤٢)، به کربلا رفت . در کربلا و نجف از درس صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری بهره برد و خود در کربلا به تدریس اصول و فقه و سایر علوم اسلامی پرداخت که به دلیل طلاقت لسان و دقت نظر و احاطة علمی او رونق داشت (محمدصالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ٥٠ـ٥١). در حدود ١٢٧٨، عازم بیت اللّه الحرام شد و در مدت اقامت خود در مکه و مدینه علاوه بر تدریس مسائل فقهی ، با عالمان آن سامان در مباحث اعتقادی به گفتگو می پرداخت . او سرانجام بر اثر مضروب شدن با چوبدستی چند نفر ناشناس در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن شد (همان ، ج ١، ص ٥٠). از آثار اوست : ینابیع الولایة ، معارج العرفان ، رسالة زبیبیّة و مناسک حجّ (همانجا). دو فرزند او میرزا علاّ مه (متوفی ١٣١٠ و مدفون در نجف ) و میرزاعلی نقی (متوفی ١٣٢٠ و مدفون در کربلا) هر دو از افاضل عصر خود بودند و علوم ادبی و فقه و اصول و حکمت را نزد کسانی چون شیخ انصاری و میرزا حبیب الله رشتی (متوفی ١٣١٢) و فاضل اردکانی (متوفی ١٣٠٢) و آخوند ملا آقا حکمی قزوینی خواندند. هر دو به تدریس علوم اسلامی اشتغال داشتند، ولی شهرت میرزا علاّ مه به علوم عقلی بیشتر بود و برادر دیگر به علّت قدرت بیان و احاطة علمی به مدرّس الطّفّ شهرت یافت . هر دو برادر در امور اجتماعی نقش فعال داشتند، از جمله در تقویت بنیة مالی و اجتماعی شیعیان کربلا و بنای ایوان بزرگ حرم امام حسین علیه السّلام به سبک معماری چهل ستون اصفهان . بغیة المرام در اصول فقه و تحفة الرشاد در فقه از آثار علمی میرزا علاّ مه و بدایع الاصول از تألیفات میرزا علی نقی قابل ذکر است . فرزند میرزا علی نقی ، شیخ حسن (متوفی ١٤٠١) نیز از احفاد دانشمند ملا محمد صالح بوده و علاوه بر خدمات اجتماعی و دینی ، آثار علمی نیز برجای نهاده است . شیخ محمد، فرزند دیگر ملا محمدصالح ، بنابر نوشتة آقابزرگ طهرانی (نسخه خطی ) در عراق درس خوانده و به امر استادش ، شیخ زین العابدین مازندرانی ، به منظور ارشاد مردم به هند رفته و تا پایان عمر همان جا مانده و بعد از وفات ، در کربلا دفن شده است .
میرزااحمد (متوفی ١٣٣٩) فرزند میرزاعلی اصغر نیز یکی دیگر از نوادگان دانشمند ملامحمد صالح بود که در نجف درس خواند و پس از نیل به مراتب بلند علمی ، در قزوین به تدریس و زعامت دینی پرداخت . از او چند نگاشتة فقهی و اصولی برجای مانده است .
٥) ملا محمدعلی . مشهور به ملاعلی برغانی ، متولد ١١٧٥ در برغان و متوفی ١٢٦٩ در کربلا، فرزند ملامحمد ملائکه و برادر کهتر شهید ثالث . او نیز مانند دو برادر خود و همراه با آنان در برغان و سپس اصفهان و قم و عتبات از درس عالمان بزرگ و نامبردار بهره برد و به اخذ اجازات روایی و گواهی اجتهاد نایل شد. همچنین نزد میرزا محمد اخباری (مقتول در ١٢٣٢) علوم خفیّه و اخبار آموخت و سرانجام شیفتة شیخ احمد احسایی شد و از او اجازة روایت گرفت (اصل این اجازه موجود است ). به دلیل گرایش به آراء احسایی ، در ماجرای اختلاف پیروان احسایی با متشرّعه و نیز در مجلس مناظرة شهید ثالث با احسایی ، کوشش بر میانجیگری داشت و از احسایی خواست تا رساله ای در تعدیل نظریات خود بنویسد. احسایی این خواسته را اجابت کرد و رساله ای مشهور به «توبه نامه » نوشت ، ولی این تلاش ثمری نداشت . ملا محمدعلی ، با اینکه نزد ملا علی نوری تحصیل فلسفه می کرد، از حکمای اسلامی بشدّت انتقاد می نمود و معتقد بود که ایشان در نتیجة حسن ظن به حکمت یونانی و اعتماد بیش از اندازه به عقل بشر، متون صریح دینی را تأویل کرده اند. آثار برجای مانده از ملامحمدعلی نشان می دهد که مشربی عرفانی و اخلاقی داشته و در عقاید نیز راهی میان شیخیه و متشرعه را برگزیده بوده است . بسیاری از شاگردان و پیروان شیخ احمد احسایی ، خصوصاً بعد از سید کاظم رشتی ، به او گرویدند. او سالهای پایانی عمر را در کربلا سپری کرد. از آثار اوست : غنائم العارفین در تفسیر با مذاق عرفانی و تکیه بر اقوال احسایی ؛
لسان العارفین در حلّ رموز و اصطلاحات عرفانی ، منهج السالکین ؛
مشکوة العارفین ؛
معراج العارفین ؛
مصباح السالکین ؛
طور سینا در حدیث ؛
ضوابط الاصول در اصول فقه ؛
ریاض الاحزان در هشت جلد در شرح مناقب و مراثی ائمّه علیهم السّلام ؛
مصباح المؤمنین در اسرار عبادات و جز اینها. شیخ عبدالحسین برغانی معروف به علوی شهیدی ، فرزند ملامحمدعلی و داماد شهید ثالث ، از دانشمندان بزرگ دینی قزوین به شمار می رفت . وی نزد پدر و عموها و آخوند ملا آقا حکمی و دیگران درس خواند، سپس به عتبات رفت و در درس سید محمد مجاهد و شریف العلما و دیگران شرکت کرد و پس از طی مدارج علمی به قزوین رفت و به تصدّی امور دینی و تدریس و ارشاد، کتابهایی نیز در فقه و اصول نوشت که از جملة آنها نفحات الالهام فی شرح شرایع الاسلام است (محمد صالح برغانی ، مقدمة صالحی ، ج ١، ص ٢٠؛
آقا بزرگ طهرانی ، ١٤٠٤، جزء ٢، قسم ٢، ص ٧١٢). شیخ عبدالحسین در ١٢٩٢ در قزوین درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. فرزندش نیز منصب رسمی شیخ الاسلامی را داشت و نواده اش ، شیخ علاءالدّین (متوفی ١٣٩٤)، در قزوین و تهران تحصیل کرد و از مدرّسان برجسته و مورد علاقة طلاّ ب در مدرسة صالحیّة قزوین بود. تألیفاتی نیز از او برجای ماند که از جملة آنها ترجمه و تعلیق رسائل اخوان الصّفا ست .
٦) زنان مشهور این خاندان . چند تن از زنان خاندان آل برغانی از فضل و علم برخوردار بوده و گاهی منصب تدریس نیز یافته اند. از جمله ماه شرف طالقانی ، خواهر ملامحمد ملائکه ، از منشیان دربار فتحعلی شاه قاجار. پس از فراگیری مقدّمات علوم و حفظ قرآن ، ابتدا نزد برادر خود و سپس در اصفهان و عتبات به تحصیل و تدریس پرداخت و بعد از تکمیل مدارج علمی به زادگاه خود، قزوین ، بازگشت . در سفر فتحعلی شاه قاجار به قزوین ، به دلیل قدرت بیان مورد توجّه شاه قرار گرفت و به دعوت او متصدّی دیوان مراسلات دربار شد. خطّی نیکو داشت و به دلیل کفایت بسیار در کارها مورد علاقة شاه و دربار بود.
ام کلثوم ، دختر شهیدثالث ، نیز زنی دانشمند بود که ادبیات عرب را نزد ماه شرف فراگرفت و سپس نزد پدر و عمویش و نیز ملا آقا حکمی درس خواند و به همسری ملاعبدالوهاب برغانی درآمد. در قزوین و کربلا برای زنان تدریس می کرد و کتابخانة شخصی خود را در ١٢٦٨ وقف طلاّ ب علوم دینی کرد. از او تفسیری بر سورة الفاتحه به صورت ناقص در دست است .
طاهره قرّة العین ، دختر ملا محمد صالح ، نیز زنی بافضل و باهوش بود، ولی بر اثر گرایش به شیخیّه از سیرة متداول کناره گرفت و پس از طیِّ چند سال پر حادثه در تهران محبوس و کشته شد (بامداد، ج ١، ص ٢٠٤ـ٢٠٩). کتابهای تاریخ دربارة او و عقاید و رفتارش یکسان سخن نمی گویند.
رقیّه برغانی ، نوادة ملامحمد صالح برغانی ، دختر میرزاعلامه (١٣٠٧ـ١٣٩٩)، در کربلا نزد عمادالاسلام برغانی درس خواند و سالها در همان شهر به تدریس و ارشاد زنان پرداخت . پس از اخراج ایرانیان از عتبات ، به قزوین رفت و همان جا درگذشت . رساله هایی در تفسیر و سایر مباحث قرآنی از او در دست است .
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، سیرة آل البرغانی ، نسخة خطی کتابخانة شخصی عبدالحسین شهیدی صالحی ؛
(٣) همو، طبقات اعلام الشیعة ، جزء ٢ : الکرام البررة ، مشهد ١٤٠٤؛
(٤) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الآثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥) محسن امین ، اعیان الشیعة ، چاپ حسن امین ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦) عبدالحسین امینی ، شهداءالفضیلة ، قم ١٣٥٢ ش ؛
(٧) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٨) عبدالوهاب برغانی ، خصایص الاعلام ، نسخة خطی کتابخانة شخصی عبدالحسین شهیدی صالحی ؛
(٩) محمدصالح بن محمد برغانی ، موسوعة البرغانی فی فقه الشیعة ، مقدمة عبدالحسین صالحی ، ج ١، تهران ( بی تا. ) ؛
(١٠) محمدبن سلیمان تنکابنی ، کتاب قصص العلماء ، تهران ( بی تا. ) ؛
(١١) محمدبن علی حرزالدین ، معارف الرجال فی تراجم العلماء والادباء ، قم ١٤٠٥؛
(١٢) محمدبن حسن حرعاملی ، امل الا´مل ، چاپ احمد حسینی ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(١٣) محمدباقربن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات ، چاپ اسدالله اسماعیلیان ، قم ١٣٩٠ـ١٣٩٢؛
(١٤) محمدعلی بن صادقعلی کشمیری ، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء ، قم ١٣٩٤؛
(١٥) محمدعلی مدرس تبریزی ، ریحانة الادب ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٦) خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی ، تهران ١٣٤٠ـ١٣٤٤ ش .
/ عبدالحسین شهیدی صالحی /