دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٨٣١
بدیهیات ، جمع بدیهی از ریشه بَدَأَ (رجوع کنید به دنباله مقاله )، از اصطلاحات منطق صوری و فلسفه . بَداهت در لغت به معنای «ابتدائاً و ناگهانی برکسی وارد آمدن » و در اصل «بَدَاءَة » («هاء» بدل از همزه ) است (مرتضی زبیدی ، ذیل «بدأ»؛ ابن منظور، ذیل «بدأَ»). بدیهی و بدیهیات در دو باب مختلف در منطق صوری مطرح شده است : باب علم و تقسیمات آن ؛ و باب صناعات خمس * . در منطق ، علم حصولی را به تصور و تصدیق ، و هر یک را به ضروری یا بدیهی ، و کسبی یا نظری تقسیم می کنند. بدیهی ، اعم از اینکه تصور یا تصدیق باشد، علمی است که حصول آن بر فکر و نظر متوقف نباشد، گرچه ممکن است مبتنی بر توجه عقل ، احساس ، تجربه و یا حدس باشد (ابن سینا، ١٣٦٤ ش ، ص ٧؛ قطب الدین رازی ، ص ١٢؛ جرجانی ، ص ٦٨؛ ملاّ عبدالله بن حسین یزدی ، ص ١٤ـ ١٥؛ علامه حلّی ، ١٣٦٣ ش ، ص ١٩٢ـ١٩٣).
در منطق ، دربارة اینکه بر این قسم از علم ، خواه تصور باشد خواه تصدیق ، اصطلاح بدیهی اطلاق شود یا اصطلاحات ضروری و اولی ، اختلاف نظر وجود دارد. اما این اختلاف در لفظ است نه در معنا (تفتازانی ، ص ١٤ـ١٥؛ صدرالدین شیرازی ، ج ٣، ص ٤٤٣؛ سبزواری ، ص ٨). برخی از منطقیون این اصطلاحات را در عبارات خود به ترادف و یا در توضیح یکدیگر به کار برده اند (علامه حلّی ، ١٣٦٣ ش ، همانجا). اما جرجانی ، بدیهی را مرادف ضروری تعریف کرده است و به اعتباری نیز آن را اخص از ضروری می داند. در معنای اخیر، بدیهی قسمی از تصور و تصدیق ضروری به شمار می آید که نه تنها بر کسب و نظر متوقف نیست ، بلکه حتی نیازی به حدس و تجربه و احساس ندارد و تنها توجه عقل در حصول آن کافی است (همانجا). وی اصطلاح اولی را نیز به همین معنا اطلاق کرده است (ص ٦٢). در عبارات صدرالدین شیرازی (همانجا) دربارة ملاک بداهت سخن به میان آمده که در اقوال پیشینیان به این صراحت نیامده است . به گفتة او حصول یک تصور، مانند مفهوم وجود و شیئیت ، به دلیل بساطت و اعرف بودن آن ، بر کسب و نظر و بر تعریف حدی یا رسمی متوقف نیست ، و به همین جهت بدیهی یا اولی است ؛ یعنی چون چنین تصوری اجزای منطقی (جنس و فصل یا خاصه ) ندارد، برای ذهن از طریق حد و رسم حاصل نمی شود و بیواسطه نزد ذهن حاضر است (نیز رجوع کنید به مطهری ، ج ١، ص ٢١ـ٢٣). ملاک بداهت در تصدیقات ، استلزام دوْر * در اقامة برهان بر آنهاست ؛ زیرا چنین تصدیقی خود مبدأ و مقدمة برهان * در اثبات صدق هر گونه قضیه است ، پس چگونه می توان بر آن اقامة برهان کرد و مواجه با اشکال دور نشد (صدرالدین شیرازی ، همانجا).
بدین ترتیب ، علم (چه تصور باشد چه تصدیق ) به دو قسم بدیهی و نظری تقسیم می شود و جایز نیست که همة علوم ما بدیهی باشد؛ زیرا لازم می آید که هیچ چیز نزد ما مجهول نباشد، در حالی که مجهولات ما بسیار است و حصول آنها جز از طریق حد و رسم یا برهان ممکن نیست . و همچنین جایز نیست که تمام علوم ما نظری باشد؛ زیرا در این صورت ، لازم می آید که هر علمی به نحو دور یا تسلسل ، بر دیگری متوقف باشد (قطب الدین رازی ، ص ١٢ـ١٦، نیز رجوع کنید به حاشیه جرجانی ، همانجا؛ ملا عبداللّه بن حسین یزدی ، ص ١١١).
بحث دربارة بدیهیات ، در صناعات خمس نیز مطرح می شود. در این باب چون مادة استدلال مطرح می شود که آن نیز از قضایا فراهم می آید، لذا از بداهت در خصوص قضایا سخن به میان می آید. منطقیون قضایایی را که وجوب و ضرورت حکم در آنها «فی نفسه » باشد و عقل صریح در قبول وجوب و تصدیق به حکم ، جز به تصور طرفین قضیه محتاج نباشد، قضیة اولی نامیده اند. به عبارت دیگر، نفسِتصور اجزای قضیه ، در حکم به وجوب و تصدیق و یقین به آن ، بدون نیاز به حد وسط و علتی از خارج یا اقامة برهان ، کفایت می کند. در این باب ، اصطلاح اولی به جای بدیهی به کار رفته و از این نظر تقریباً اختلافی میان منطقیون نیست (ابن رشد، ص ٣٧٣ـ٣٧٤؛ ابن سینا، ١٣٦٤ ش ، ص ١٢١؛ همو، ١٤٠٣، ج ١، ص ٢١٣ـ٢١٥، ٢٢١؛ نصیرالدین طوسی ، ص ٣٩٤؛ قطب الدین رازی ، ص ١٦٦ـ١٦٧؛ جرجانی ، ص ٦٢؛ سهروردی ، ص ٤٠؛ قطب الدین شیرازی ، ج ٢، ص ١٥٣؛ علامه حلّی ، ١٣٦٣ ش ، ص ٢٠٣ـ٢٠٤)، جز این که ابن سینا در منطق شفاء (ج ٣، برهان ، ص ١١٠) تعبیر «علم متعارف » و «مقدمة واجب القبول » را نیز برای چنین قضایایی به کار برده است . ملاّ عبدالله نیز در حاشیة خود بر تهذیب المنطق تفتازانی (ص ١١١)، یقینیات را که مقدمة برهان واقع می شوند به بدیهی که اصول یقینیات است ، و نظری که متفرع بر آن اصول است ، تقسیم کرده و قضایای بدیهی را منقسم به اوّلیات ، مشاهدات ، تجربیات ، حدسیات ، متواترات و فطریات می داند. علامة حلّی (١٤٠٧، ص ٢٢٩ـ٢٣٠) از قضایای یقینی به ضروری تعبیر می کند و بدیهی را، با همان تعریفی که دیگران برای قضیة اولی گفته اند، یکی از اقسام ضروری به شمار می آورد. صدرالدین شیرازی (ج ٣، ص ٤٤٤) نیز بدیهی را به قسم اولی و غیر اولی تقسیم می کند (نیز رجوع کنید به طباطبائی ، ١٣٦٨ـ١٣٧٠ ش ، ج ٢، ص ١١٤، پانویس ). اطلاق «اوّلی » را فقط شایستة قضیة «النقیضان لایجتمعان و لایرتفعان » دانسته اند (ابن سینا، شفاء ، الهیات ، ج ١، ص ٤٨؛ صدرالدین شیرازی ، ج ١، ص ٩٠) و از آن به «أحق الاقاویل »، «اولی الاوائل »، «أم القضایا» و قضیة «اولی التصدیق » تعبیر می کنند (ابن سینا، شفاء، الهیات ، همانجا؛ صدرالدین شیرازی ، ج ٣، ص ٤٤٤؛ طباطبائی ، ١٣٦٢ ش ، ص ٢٥٣؛ همو، ١٣٦٨ـ١٣٧٠ ش ، همانجا)، چون تنها تصدیق این قضیه است که مبتنی بر تصدیق دیگر و اقامة برهان نیست ، زیرا مستلزم دور خواهد بود، بلکه اثبات صدق تمام قضایا، اعم از بدیهی و نظری ، ناگزیر محتاج و متقوّم به این قضیه است (صدرالدین شیرازی ، ج ٣، ص ٤٤٣ـ٤٤٦؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی ، ١٣٦٢ ش ، همانجا). صدرالدین شیرازی نسبتِ این قضیه را به سایر قضایا مانند نسبت واجب الوجود به ممکنات می داند. همچنانکه واجب الوجود، موجود بحت مطلق از تقیید و تخصیص به معنایی خاص است ، و ممکنات مقید به قیود و ماهیات خاص اند، این قضیه نیز مقید به هیچ قیدی نیست ، و غیر آن هر قضیه ای ، اعم از اینکه بدیهی باشد یا نظری ، در حقیقت عبارت است از همین قضیه (= امتناع تناقض ) بعلاوة قیدی مخصوص (همانجا). پس همچنانکه مبدأ و منتهای همة موجودات واجب الوجود است ، مبدأ و منتهای همة قضایا، اُولی الاوائل یعنی قضیة امتناع تناقض است .
منابع :
(١) ابن رشد، تلخیص منطق ارسطو ، چاپ جیرارجهامی ، بیروت ١٩٨٢؛
(٢) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، مع شرح لِنصیرالدین طوسی و شرح الشرح لِقطب الدین رازی ، تهران ١٤٠٣؛
(٣) همو، دانشنامة علائی ، چاپ احمد خراسانی ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٤) همو، الشفاء، چاپ ابراهیم مدکور، چاپ افست قم ١٤٠٤ـ١٤٠٥؛
(٥) همو،النجاة من الغرق فی بحر الضلالات ، چاپ محمد تقی دانش پژوه ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٦) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی سیری ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٧) مسعودبن عمر تفتازانی ، تهذیب المنطق ، قم ( بی تا. ) ؛
(٨) علی بن محمد جرجانی ، تعریفات ، چاپ عبدالرحمن عمیره ، بیروت ١٤٠٧؛
(٩) هادی بن مهدی سبزواری ، شرح منظومه ، تهران ١٣٦٧؛
(١٠) یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة مصنفات شیخ اشراق ، چاپ هنری کربین ، ج ٢: بخش ١، کتاب حکمة الاشراق ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١١) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعه ، تهران ١٣٨٣؛
(١٢) محمدحسین طباطبائی ، اصول فلسفه و روش رئالیسم ، مقدمه و پاورقی بقلم مرتضی مطهری ، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٠ ش ؛
(١٣) همو، نهایة الحکمة ، چاپ عبدالله نورانی ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(١٤) حسن بن یوسف علامه حلّی ، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(١٥) همو، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ، چاپ حسن حسن زادة آملی ، قم ١٤٠٧؛
(١٦) محمدبن محمد قطب الدین رازی ، تحریر القواعد المنطقیة ، و بأسفله حاشیة لِعلی بن محمد جرجانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٧) محمودبن مسعود قطب الدین شیرازی ، درة التاج ، چاپ محمد مشکوة ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١٨) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، چاپ عبدالستار احمد فراج ... ( و دیگران ) ، کویت ١٣٨٥ـ ١٤٠٦/ ١٩٦٥ـ١٩٨٦؛
(١٩) مرتضی مطهری ، شرح مبسوط منظومه ، تهران ١٣٦٩ـ ١٣٧٠ ش ؛
(٢٠) ملا عبدالله بن حسین یزدی ، الحاشیة علی تهذیب المنطق لِلتفتازانی ، قم ( بی تا. ) ؛
(٢١) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، کتاب اساس الاقتباس ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٧ ش .
/ سیدصدرالدین طاهری ، فاطمه فنا /