دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧١٨
حافظ عراقى ، ابوالفضل زینالدین عبدالرحیمبن حسین، محدّث و فقیه شافعى قرن هشتم. پدر او، حسینبن عبدالرحمان، در كودكى به همراه برخى خویشاوندان خود از روستاى رازیان در اربیل عراق به قاهره مهاجرت كرد و در محله منشیه مهرانى سكنا گزید و بعدها در حلقه مریدان تقیالدین جعفر قنادى شافعى، شیخخانقاه درسلان محله منشیه، درآمد (ابنفهد، ص٢٢٠ـ٢٢١) و با دخترى كه سخاوى (الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧١) او را بسیار ستوده است ازدواج كرد. حافظ عراقى ثمره این پیوند بود (ابنفهد، ص٢٢٠؛ سخاوى، الضوءاللامع، همانجا). وى در ١١ جمادیالاولى ٧٢٥ به دنیا آمد (سخاوى، الضوءاللامع، همانجا). در هشت سالگى حافظ قرآن شد (ابنفهد، ص ٢٢١؛ سخاوى، الضوءاللامع، همانجا) و نزد عالمان مشهور عصر خود، چون ناصرالدین محمدبن سمعون و برهانالدین ابراهیمبن لاجین رشیدى، به تحصیل علم پرداخت (رجوع کنید به ابنفهد، ص ٢٢١ـ٢٢٢؛ ابنتغرى بردى، ج ٧، ص ٢٤٥ـ٢٤٧). وى به اشاره قاضى عزالدین ابنجماعة و به دلیل حافظه قویاش، به فراگیرى دانش حدیث پرداخت و نخست نزد شهابالدین احمدبن ابیالفرج مشهور به ابنبابا (ابنفهد، ص ٢٢٢؛ ابنتغرى بردى، ج ٧، ص ٢٤٧) و سپس نزد دیگر محدّثان مشهور عصر خود به سماع حدیث و فراگیرى دانشهاى حدیثى پرداخت (رجوع کنید به ابنفهد، ص ٢٢٢ـ٢٢٣؛ ابنتغرى بردى، ج ٧، ص ٢٤٧ـ٢٤٨؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٢) و براى سماع و كتابت بسیارى از آثار حدیثى، به شهرهاى حجاز، شام، فلسطین و بغداد سفر نمود (رجوع کنید به ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٤؛ ابنفهد، ص ٢٢٦؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٢ـ١٧٣). استادان وى در قرائت، نحو، فقه و حدیث بسیارند، از جمله ابوسعید خلیلبن كیكلدى مشهور به علائى* و تقیالدین سُبْكى* (رجوع کنید به ابنفهد، ص٢٢٠ـ٢٢٥؛ سخاوى، الضوءاللامع، همانجا).
حافظ عراقى در دانشهاى گوناگون عصر خود تبحر داشته، اما بهسبب دانش گستردهاش در علم حدیث، در این حوزه شهرت یافته است (رجوع کنید به ابنجزرى، ج ١، ص ٣٨٢؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٣، ١٧٥). وى در مكانهاى گوناگونى به تدریس پرداخت، از جمله در دارالحدیث كاملیه كه ناصرالدین محمدبن عادل ایوبى در ٦٢٢ بنا نهاد، و در دارالحدیث فاضلیه كه شهرتش به واسطه بناى آن به دست عبدالرحیمبن على بیسانى*، مشهور به قاضى فاضل، است (ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٦؛ ابنتغریبردى، ج ٧، ص ٢٤٨؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٤). او شاگردان و محدّثان زبدهاى پروراند (رجوع کنید به ابنقاضى شهبه، ج٤، ص٣٥ـ٣٦؛ ابنتغرى بردى، ج ١، ص١٥٠ـ ١٥١، ١٧٣، ٣٣٢، ٤١٦، ج ٢، ص ١٨، ١٠١، ١٤٧، ج ٧، ص ٢٤٨؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٦ـ١٧٧)، از جمله تقیالدین مَقریزى*، حافظ شهابالدین ابنحجر عسقلانى* (سخاوى، الجواهروالدرر، ج ١، ص ٢٦٨ـ٢٧٣؛ همو، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٥)، نورالدین هیثمى* كه بعدها داماد او شد (ابنفهد، ص ٢٣٩؛ ابنتغرى بردى، ج ٧، ص ٢٤٨) و فرزند خودش ولیالدین احمدبن عبدالرحیم، كه علاوه بر شرح و تكمیل بعضى كتابهاى پدر، كتابى درباره زندگى و احوال پدرش به نام تحفةالوارد بترجمة الولد نگاشته است (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ١، ص ٣٣٥). نسخهاى از این كتاب در اختیار ابنفهد و سخاوى بوده، زیرا كه سخاوى برخى مطالب راجع به شرححال حافظ عراقى را به نقل از ولیالدین آورده (رجوع کنید به الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧١) و در یك مورد به در اختیار داشتن شرححال حافظ عراقى نوشته فرزندش تصریح كرده است (همان، ج ٤، ص ١٧٣). مطالب ابنفهد نیز روایتى بسیار نزدیك به گزارشهاى سخاوى است كه دلالت بر در اختیار بودن نسخهاى از شرححال حافظ عراقى به قلم فرزندش، در دست ابنفهد دارد.
حافظ عراقى بارها به مكه و مدینه سفر كرد (ابنتغریبردى، ج ٧، ص ٢٤٨) و از ٧٨٨ منصب قضا و امامت جماعت مدینه را برعهده گرفت، اما سه سال بعد آنجا را ترك كرد و به قاهره، كه در آن ایام تحت حاكمیت برقوق بود، بازگشت (ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٧؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٤؛ قس ابنتغرى بردى، همانجا، كه از عزل وى سخن گفته است). وى در هشتم شعبان ٨٠٦ در قاهره درگذشت (ابنفهد، ص ٢٣٤؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٧؛ قس ابنجزرى، همانجا : دوم شعبان) و در قبرستان تربه، محلى در باب برقیه شهر قاهره، به خاك سپرده شد (ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٨). بر جنازه او شهابالدین ذهبى نماز گزارد (سخاوى، الضوءاللامع، همانجا). ابنتغرى بردى (ج ٧، ص٢٥٠) قصیده ابنحجر عسقلانى را در رثاى حافظ عراقى، و سخاوى (الضوءاللامع، همانجا) برخى اشعار در رثاى او را نقل كردهاند. ابنتغرى بردى (ج ٧، ص ٢٤٨ـ٢٥٠) نمونهاى از اشعار حافظ عراقى را ذكر كرده و، به نقل از یكى از شاگردانش، خصوصیات ظاهرى او را وصف كرده است (براى توصیف دیگر رجوع کنید به ابنفهد، ص ٢٢٨).
حافظ عراقى آثار بسیارى، بهویژه در علم حدیث، برجا نهاد (رجوع کنید به ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٦ـ٣٧؛ ابنفهد، ص ٢٢٩ـ٢٣٣؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٣) كما اینكه كتابخانه مهمى در اختیار داشته و كتابهاى فراوانى گردآورده بوده است (سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٦). مشهورترین اثر او التبصرة و التذكرة است كه معمولا با نام ألفیه عراقى شناخته میشود و شروح متعددى نیز بر آن نگاشتهاند (رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ١، ستون ١٥٦ـ١٥٧؛ عطیه و همكاران، ج ١، ص ٥٩ـ٦٠، ٧٤). این كتاب منظومهاى هزار بیتى در علوم حدیث است كه عراقى آن را براساس كتاب مشهور مقدمه، اثر ابنصلاح شهرزورى (متوفى ٦٤٣)، فراهم آورده است. سرودن ألفیه در جمادیالآخره ٧٦٨ پایان یافت (حاجیخلیفه، ج ١، ستون ١٥٦؛ براى چاپهاى مختلف آن رجوع کنید به عطیه و همكاران، ج ١، ص ٣٨، ٤٣٨). عراقى خود نیز بر ألفیه دو شرح نوشت : یكى شرحى مبسوط اما ناتمام (ابنفهد، ص٢٣٠) و دیگرى شرحى متوسط با عنوان فتح المغیث بشرح الفیة (مصطلح) الحدیث، كه تألیف آن در رمضان ٧٧١ پایان یافت و از همان آغاز متن درسى شد (رجوع کنید به همانجا). حافظ عراقى شرحى نیز با نام التقیید و الإیضاح لما اُطلِقَ و اُغْلِقَ من مقدمة ابنالصلاح یا نُكَت ابنالصلاح (ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٦؛ سیوطى، ص ٥٧١) بر مقدمه ابنصلاح نگاشت. این كتاب بارها به چاپ رسیده است (رجوع کنید به عطیه و همكاران، ج ١، ص ٤٤، ٥٨). حافظ عراقى در تخریج احادیث احیاء علومالدین غزالى نیز دو كتاب نوشت (رجوع کنید به ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٤؛ سخاوى، الضوءاللامع، ج ٤، ص ١٧٣): نخست كتابى مبسوط در چهار مجلد با عنوان اخبار الاحیاء بأخبار الاحیاء، تألیف در ٧٥١ (ابنفهد، ص ٢٢٩)، دوم المغنى عن حمل الاسفار فى الاسفار فى تخریج ما فیالاحیاء من الاخبار، كه خلاصهاى از كتاب نخست است و در همان روزگار حافظ عراقى شهرت فراوانى یافت (رجوع کنید به همان، ص٢٣٠).
حافظ عراقى به املاى حدیث توجه فراوانى داشت. وى از ٧٩٥ تا پایان عمر مجالس امالى پرشمارى برپا كرد (ابنقاضى شهبه، ج ٤، ص ٣٧؛ ابنفهد، ص ٢٣٣) كه حاصل آنها فراهم آمدن چند كتاب بود، از جمله: أربعون عشاریه كه نخستین امالى وى دانسته شده است (ابنفهد، ص ٢٣٢؛ براى چاپ آن رجوع کنید به عطیه و همكاران، ج ١، ص ٦٦٧)؛ المستخرج على المستدرك للحاكم، كه به امالى الحافظ العراقى نیز شهرت دارد و ابوعبدالرحمان محمد عبدالمنعمبن رشاد آن را منتشر كرده است (قاهره ١٤١٠/١٩٩٠). تحسین ابراهیم دوسیكى در كتاب الحافظ زینالدین العراقى و أثره فى علم الحدیث (ریاض ١٣٦١/١٩٩٢) بررسى همه جانبهاى درباره زندگى و اهمیت وى در گسترش و تحول دانش حدیث نگاشته است.
ولیالدین، فرزند حافظ عراقى، در سوم ذیحجه ٧٦٢ به دنیا آمد. پدرش توجه فراوانى به او داشت و او نیز همچون پدر نزد بزرگان عصر خود به فراگیرى علوم دینى پرداخت (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ١، ص ٣٣٢ـ٣٣٣). شهرت وى در فقه است. وى به مقام قاضیالقضاتى بعد از درگذشت جلالالدین عبدالرحمانبن عمر بلقینى* در ٨٢٤ دست یافت و مدتى طولانى بر این منصب بود تا آنكه خود از آن كناره گرفت اما بار دیگر، به سبب خوش سیرتى و تبحر علمیاش، بر این منصب گمارده شد (همان، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٣٥). ابنتغرى بردى كه از معاصران وى بوده، ضمن ستودن او، خصوصیات ظاهرى او را وصف كرده و فهرستى نیز از تألیفاتش آورده است (رجوع کنید به همانجا).
منابع :
(١) ابنتغرى بردى، المنهلالصافى، (قاهره)، ج ١، ٢، چاپ محمد محمدامین، ١٩٨٤، ج ٧، چاپ محمد محمدامین، ١٩٩٤؛
(٢) ابنجزرى، غایةالنهایة فى طبقات القرّاء، چاپ برگشترسر، قاهره (بیتا.)؛
(٣) ابنفهد، لَحْظ الاَلحاظ بذیل طبقات الحفّاظ، در محمدبن على حسینى، ذیل تذكرةالحفّاظ للذهبى، (بیروت): داراحیاء التراثالعربى، (بیتا.)؛
(٤) ابنقاضى شهبه، طبقاتالشافعیة، چاپ حافظ عبدالعلیمخان، حیدرآباد، دكن ١٣٩٨ـ١٤٠٠/ ١٩٧٨ـ١٩٨٠؛
(٥) حاجى خلیفه؛
(٦) محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الجواهر و الدرر فى ترجمة شیخالاسلام ابنحجر، چاپ ابراهیم باجس عبدالمجید، بیروت ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٧) همو، الضوءاللامع لاهل القرن التاسع، قاهره: دارالكتاب الاسلامى، (بیتا.)؛
(٨) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، طبقات الحفّاظ، چاپ علیمحمد عمر، (قاهره) ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٩) محییالدین عطیه، صلاحالدین حفنى، و محمدخیر رمضان یوسف، دلیل مؤلفات الحدیث الشریفالمطبوعة القدیمة و الحدیثة، بیروت ١٤١٦/١٩٩٥.
/ محمدتقى كرمى /