دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٢٧
بنوغانیه ، خاندانی از بربران صنهاجه در سدة ششم که معاصر موحدون بودند. آنان بر این بودند که حاکمیت مرابطون را در شمال افریقا احیا کنند. کلمة مؤنث «غانیه »، نام شاهدُختی از دودمان مرابطون است که یوسف بن تاشفین ، امیر مرابطون ، او را به ازدواج علی بن یوسف ، رئیس این خاندان ، درآورد. ثمرة این پیوند دو پسر به نامهای یحیی و محمد بود. یحیی ، در ٥٢٨ آلفونسوی جنگجو، پادشاه آراغون (آراگون ) را شکست داد و حاکم مرسیه (مورثیا) و بلنسیه (والانس ) شد. وی مدت سیزده سال ، قرطبه را از حمله های آلفونسو در امان نگه داشت ، لیکن در پی آخرین حملات پادشاه مسیحی ، ناگزیر از تسلیم شد.
در این گیرودار، نیروهای موحدون در اسپانیا پیاده شده بودند (٥٤١). یحیی بن غانیه یکی از آخرین مدافعان بخش شبه جزیره ای قلمرو مرابطون بود که در ٥٤٣ در غرناطه (گرانادا) درگذشت .
در ٥٢٠، علی بن یوسف ، محمد برادر یحیی را به حکمرانی جزایر شرقیه منصوب کرد. هنگام فروپاشی مرابطون ، بسیاری از بازماندگان این خاندان به محمد پیوستند. محمد، اعلام استقلال کرد و در نتیجه سلسلة تازه ای پدید آمد. در پی شورشی که در دربار روی داد، قدرت به اسحاق بن محمد انتقال یافت (٥٦٠). در دورة حکومت او، قلمرو کوچک مرابطون از طریق دستبرد به کشتیهای مسیحیان ثروتمند شد و پناهندگان و اسیران در جزایر اسکان یافتند. اسحاق در ٥٧٩، در جریان یک دزدی دریایی درگذشت . محمد که بزرگترین پسر از فرزندان متعدد اسحاق بود، جانشین وی شد، لیکن در مقابل تهدیدهای ابویعقوب موحدی تسلیم شد و حاکمیت او را پذیرفت . از سوی دولت موحدون نماینده ای برای میورقه * تعیین شد، ولی اهالی آنجا سر به شورش برداشتند و محمد را برکنار کردند و برادرش علی را بر سر کار آوردند. علی تحت فشار پناهندگان مرابطی که اطراف او را گرفته بودند، تصمیم گرفت که با موحدون در ممالک بربر بجنگد. لذا ٣٢ کشتی نیروهای میورقه را در نزدیکی بجایه * پیاده کرد. این شهر که زمانی پایتخت صنهاجه بنوحمّاد بود و بعدها مرکز استان دورافتاده ای شد که تحت الحمایة مراکش بود، تنزل مرتبة خود را برنمی تافت ؛ و لذا بی هیچ دشواری ، تسخیر شد؛ چرا که در آن ، صنهاجة بیگانه و جنگاورانش حضور داشتند و پادگان موحدون وجود نداشت و مردم در مساجد به سر می بردند (٦ شعبان ٥٨٠).
علی بن غانیه با شکست دادن سپاه موحدون که به بجّایه بازمی گشتند، حمایت تعداد زیادی از عربهای چادرنشین قبایل هلالیِ ریاح ، اَثْبَج و جُذام را جلب کرد. سپس برادرش یحیی را به فرمانروایی بجایه گماشت و خود به سمت غرب لشکر کشید و شهر الجزایر، مُزایَه و مِلْیانه را تسخیر کرد؛ سپس به سمت شرق بازگشت و در راه از متحدانش نیرو جمع کرد و قلعة بنوحَمّاد (حمادیان * ) را به تصرف درآورد؛ همچنین قُسَنطینه را محاصره کرد. با اینهمه ، هنگامی که یعقوب المنصور، خلیفة موحدون ، از پیروزیهای مرابطون آگاه شد، لشکری فرستاد و شهرهای از دست رفته را بازپس گرفت و یحیی بن غانیه را از بجایه بیرون راند. علی ناگزیر شد که از محاصرة قسنطینه دست بردارد و به صحرا بگریزد، سپس از جنوب اُوراس به جَرید (جنوب تونس ) رفت که از آن پس پایگاه عملیات او شد.
علی ، به کمک اعراب آن منطقه ، توزُر و قَفْصه را تصرف کرد و خود را حاکم آنجا خواند و نسبت به خلیفة عباسی ، که به او قول حمایت داده بود، ابراز وفاداری کرد. علی از قفصه به طرابلس رفت و در آنجا با قَراقوش ارمنی ملاقات کرد. قراقوش که بندة آزادشدة برادرزادة صلاح الدین ایوبی بود، با گروهی از ترکمانان (غُزان ) بر آن سرزمین حکومت می کرد. دو رهبر به تفاهم رسیدند. لشکریان مرابطون که با پیوستن نیروهای غز و قبایل عرب بنوهِلال و بنوسُلَیم قدرت زیادی پیدا کرده بودند، ویرانی و تباهی زیادی در افریقیه برجای گذاشتند. هدف این لشکرکشی گرفتن مَهدیّه و تونس بود که به موفقیت نینجامید و علی بن غانیه با اطلاع از ورود خلیفه منصور و لشکریان موحدون ، به جرید عقب نشینی کرد. شش هزار سواره نظام موحدون او را تعقیب کردند و علی در دشت العُمره آنان را شکست خونینی داد (٥٨٣). سپس ، منصور فرماندهی لشکر را به عهده گرفت و در الحَمّه ، نزدیکی قابس ، به پیروزی رسید و توزر و قفصه را که باروی آن با خاک یکسان شده بود، دوباره به دست آورد. علی بن غانیه و قراقوش به صحرا گریختند. به محض اینکه منصور راه مغرب را در پیش گرفت ، دو متحد تجدیدقوا کردند و دست به نبرد تازه ای زدند. در این گیرودار، علی بن غانیه درگذشت (٥٨٤) و قدرت به یحیی ، برادرش رسید که حدود پنجاه سال ضربات سنگینی به قدرت موحدون وارد کرد.
عملیات او با دو حملة بی ثمر به قسنطینه شروع شد. سپس به صحرا، پناهگاه معمول شکست خوردگان ، عقب نشینی کرد و در آنجا دوباره به قراقوش پیوست . روابط آنان گاه به تیرگی می گرایید و بدفعات اتحادشان از هم گسیخت . رفتار متزلزل قراقوش نسبت به مرابطون و احترامی که برای موحدون قائل بود، همچنین سختگیری او نسبت به اعراب ، سبب بروز اختلاف و آغاز درگیری در ٥٩١ شد. یحیی بن غانیه ، که از حمایت اعراب سُلَیم برخوردار بود، طرابلس و قابس را تسخیر و به سمت شمال پیشروی کرد و مهدیّه را از ابن عبدالکریم رَجْراجی ، که خود را حاکم مستقل می دانست ، گرفت . یحیی در طول دو سال مبارزه ، شهرهای بِجا، بِسْکِره ، تِبِسه ، بونه و قیروان را به انقیاد خود درآورد. و بالاخره در ٧ ربیع الثانی ٦٠٠، سیدابوزید، حاکم موحدی تونس ، تسلیم او شد. در همین زمان ، خوارج جبال نَفوسه از غیبت یحیی سود جستند و سر به شورش گذاشتند. ازینرو، یحیی بی درنگ به آن سمت لشکرکشی کرد و آنان را مغلوب ساخت و غرامت سنگینی از آنان گرفت . بدینسان ، یحیی بن غانیه ، رهبر ممالک بربر شرقی ، به اوج قدرت رسید. وی در تونس بود که آگاه شد ناصر، خلیفة موحدون ، عزم حمله به او دارد. یحیی منتظر او نشد و به جرید عقب نشست ، اما در دشت تاجورا غافلگیر شد و به شکست سنگینی تن در داد. ناصر، مهدیّه و تونس را پس گرفت و ابن ابی حفص را حاکم آنجا کرد و به او دستور داد تا سایر شهرها را نیز فتح کند. یحیی که می دانست افریقیه دیگر محل امنی برای او نیست ، متوجه مغرب اوسط شد. رهبر مرابطون در این پندار بود که به همراهی متحدان عربش ، ناصر را در راه بازگشت متوقف سازد، اما وی در وادی الشِلِف بشدت سرکوب شد. یحیی در حال عبور از حاشیة دشت ، متحدان تازة چادرنشین را دوباره گرد آورد، لیکن در وادی شبرو ، در نزدیکی تبسه ، به ابومحمدبن ابی حفص برخورد کرد و دوباره شکست خورد. ازینرو، به سمت غرب تا تافیلالت رفت و سِجِلْماسَه را گرفت و آنجا را غارت کرد. پس از این چپاول ، با حاکم موحدی تلمسان مواجه شد و او را شکست داد و بر سر راه خود تیاره و بسیاری از شهرهای کوچک مغرب اوسط را ویران کرد. ابن خلدون در سدة هشتم در این باره می گوید: «در آنجا خانه ای که روشنایی داشته باشد دیده نمی شود، همچنانکه آواز خروسی به گوش نمی رسد.» در بازگشت از این نبرد ویران کننده ، رویارویی با ابومحمد برای او فاجعه آفرین بود؛ دومین نبرد در جبال نَفُوسه برای یحیی سنگین تر تمام شد (٦٠٦).
این بار یحیی به طور قطعی از افریقیه رانده شد و به ودّان ، در جنوب طرابلس غرب ، پناه برد. قراقوش ارمنی در آنجا مستقر بود اما از آنجا که توانایی مقابله با رقیب قدیمیش را نداشت ، تسلیم شد. یحیی ، قراقوش را کشت و جای او را گرفت (٦٠٩).
ابوالعلاء امیر خاندان مؤمنی ، جانشین ابومحمدبن حفص شد و مبارزه با مرابطون را به عهده گرفت . ابوالعلاء، نبرد را از سر گرفت ، بسکره را تسخیر کرد و حتی نقشة جسورانه ای برای حملة مجدد به تونس کشید. در نبردی خونین در مَجْدول ، نزدیکی تونس ، تلفات سنگینی به نیروهای مرابطون وارد شد و یحیی فرار کرد (٦٢٠).
یحیی ، شورشیِ خستگی ناپذیر که تمام امیدش را در افریقیه از دست داده بود، متحدان جدیدی در جنوب پیدا کرد و دوباره به سمت مغرب اوسط رفت و یک بار دیگر آنجا را ویران ساخت ؛ وی سپس به بجایه رفت و تِدِلّیس ، مِتیجه و شهر الجزایر را محاصره کرد و شورشی در تلمسان به پا کرد که می توانست به برقراری رسمی اقتدار مرابطون منتهی شود. یحیی از برابر لشکریانی که از تونس در پی او بودند، گریخت و به سجلماسه پناه برد (٦٢٤). وی در طول یازده سال باقی ماندة عمرش ، نبردهای بی ثمری انجام داد. او دیگر امید نداشت که بتواند به افریقیه که مدافعان سرسختی داشت ، برگردد؛ اما تا پایان عمر، از غارت و تاراج در اطراف مرزهای مرکز مغرب دست برنداشت و در ٦٣٣ در مرز شِلِف در نزدیکی ملیانه به هلاکت رسید. از او سه دختر برجای ماند که آنها را به ابوزکریا، از خاندان حفصیان (سلسله ای از فرمانروایان بربر تونس ، حک : ٦٢٦ـ٩٨١) سپرد. با آنان به نیکویی رفتار شد، و آنها را در قصرالبنات (قصر دختران جوان ) جای دادند. امروزه نیز خیابانی در تونس به همین نام وجود دارد (باب بنات ). از این دوران پرآشوب که بیش از پنجاه سال دوام یافت ، می توان این نکات را استنتاج کرد:
ماجراجوییهای بنوغانیه با تحریک اعراب چادرنشین ، در جهت ارضای تاراجگری آنان ، و در واقع تداوم حمله ای بود که بنوهلال آغاز کردند و بنوسُلَیم ادامه دادند. وخامت این تهاجم تقریباً ١٣٠ ساله ، به اندازه ای بود که سرزمین بربر شرقی هیچگاه نتوانست از عواقب آن رهایی یابد؛ بنوغانیه ، جنگ و خونریزی را تا مغرب اوسط بسط دادند. در این منطقه که تقریباً آباد بود، مرکز شهرنشینی از بین رفت و امروزه بدشواری می توان محل آن را در نقشه مشخص کرد. فقط تلمسان بود که پایداری نمود و از ویرانیهای اطراف سود برد و پایتخت حکومت شد، اگرچه مرابطون با شکست مواجه شدند؛ اقدام آنان دست کم زوال دولت موحدون را تسریع کرد. همانند سایر نقاطی که درگیر مقاومت در برابر فتوحات مسیحیان بودند و بین اسپانیا و ممالک بربر شرقی تجزیه شدند، امپراتوری جانشینان عبدالمؤمن نیز نتوانست در برابر این خطر مضاعف ایستادگی کند و دچار انحطاط شد.
روشن تر از رونق تلمسان در ممالک بربر شرقی ، موقعیت تونس در افریقیه است که حکومتی قدرتمند در آنجا بنیان گذاشته شد و این ناحیه را از خطر مرابطون رهانید. ظاهراً انتقال حکومت از موحدون به حفصیان ، که بیدرنگ اعلام خودمختاری کردند، یکی از معدود پیامدهای خوشایند حماسة بنوغانیه بود.
منابع :
(١) ابن ابی دینار، المؤنس فی أخبار افریقیه و تونس ، چاپ دوم ، تونس ١٣٥٠/١٩٣١؛
(٢) احمدبن احمد غبرینی ، عنوان الدرایه ، چاپ محمدبن شنب ، الجزایر ١٩١٠؛
(٣) کتاب الاستبصار ، چاپ فون کرمر، وبن ١٨٥٢؛
(٤) همان ، چاپ سعد زغلول عبدالحمید، اسکندریه ١٩٥٨؛
(٥) A. Bel, Les Benou Ghہnya , Paris ١٩٠٣;
(٦) R. Brunschvig, La Berbإrie orientale sous les H ¤ afs ¤ ides , Paris ١٩٤٠-١٩٤٧;
(٧) Ibn Ath ¦ â r, Annales du Maghreb et de l'Espagne , tr., E. Fagnan, Algiers ١٩٠١;
(٨) Ibn Khaldu ¦ n, Les prolةgomةnes d'Ibn Khaldoun , tr. & ed. by M. de Slane, Paris ١٨٦٣- ١٨٦٨;
(٩) G. Marµais, Les Arabes en Berbإrie du XI e au XIV e siةcle , Constantine-Paris ١٩١٣;
(١٠) Tidja ¦ n ¦ â , Rih ¤ la , partial tr. Rousseau, Journal Asiatique , series IV, XX (١٨٥٢), series V, I (١٨٥٣).
/ ژ. مارسه ، با اندکی تلخیص از ( د. اسلام ) /