دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٦٢
لطفعلیخان زند، ، لطفعلیخان زند، هشتمین و واپسین شاه سلسلۀ زندیه. سال تولد او به درستی معلوم نیست. به نوشتۀ فرانکلین (ص ١٠٣)، وی در ١٢٠٢، نوزده ساله بوده است، بنابراین باید در ١١٨٣ به دنیا آمده باشد. لطفعلیخان در ١١٩٩ از طرف جعفرخان، پدرش، مأمور تخسیر لار شد. پس از چهار ماه محاصره، قلعۀ لار به تصرف نیروهای زند درآمد. وی پس از مدتی اقامت در آنجا به شیراز بازگشت. در ١٢٠٣ و با شروع ناآرامی در لار، جعفرخان بار دیگر لطفعلی خان را عازم لار کرد (رجوع کنید به شهاوری شیرازی، ص ٦٢ـ ٦٧؛ غفاری کاشانی، ص ٧٠٣، ٧٤٢ـ ٧٤٥؛ فرانکلین، همان).
لطفعلیخان درصدد بازگشت به شیراز بود که از کشته شدن جعفرخان به توطئۀ صید مرادخان زند باخبر شد. لطفعلیخان با میرزا سیدمحمدخراسانی، وزیرش، به بوشهر رفت و از شیخ ناصرخان ابومهیری، حاکم بوشهر، درخواست کمک کرد و با سپاهیانی که او در اختیارش گذاشت به سوی شیراز رهسپار شد. صید مرداخان، با آگاهی از حرکت لطفعلیخان، سپاهی به فرماندهی شاهمرادخان، برادرش، برای مقابله با او فرستاد. دو سپاه در نزدیکی بوشهر به هم رسیدند، اما پیش از آغاز درگیری، شاهمرادخان کشته شد و بسیاری از سپاهیان او به نیروهای لطفعلیخان پیوستند (رجوع کنید به موسوی اصفهانی، ص ٣١٧ـ ٣٢٠؛ گلستانه، ص ٣٥٢؛ شهاوری شیرازی، ص ٦٧ـ ٧٠).
لطفعلیخان به کمک برخی از بزرگان شیراز(از جمله حاجی ابراهیمخان کلانتر*)، صیدمرادخان و توطئهکنندگان قتل پدر را کشت و خود در شعبان همان سال بر تخت نشست (موسوی اصفهانی، ٣١٧ـ ٣٢٠؛ وارینگ، ص ٢٨٩). او حاجی ابراهیمخان را بر مسندش، کلانتری شیراز، ابقا کرد (موسوی اصفهانی، ص ٣٤٢).
حکومت لطفعلیخان زند هم زمان با قدرت گرفتن آقا محمدخان قاجار آغاز شد و بدین سان کشمکش قاجار و زند– که از زمان نبردهای محمدحسنخان قاجار( پدر آقامحمدخان) و کریمخان زند آغاز شده بود– از سرگرفته شد. آقامحمدخان قاجار در ١٢٠٣ ، جعفر قلیخان(برادرش) و مصطفیخان دولو( سرادرخود) را به شیراز فرستاد و خود نیز برای مقابله با لطفعلیخان به فارس رفت. لطفعلیخان شکست خورد و به سوی قلعۀ شیراز گریخت و آقامحمدخان شیراز را هفتهها محاصره کرد، اما به سبب کمبود آذوقه و مقاومت لطفعلیخان، به تهران برگشت (موسوی اصفهانی، ص ٣٢٣ـ ٣٢٤، شهاوردی شیرازی، ص ٧٢ـ ٧٣). در اوایل ١٢٠٤، لطفعلیخان که سپاهیان خود را برای مقاومت در برابر این قاجاری مدعی سلطنت کافی نمیدید، برای جمعآوری نیروی بیشتر به دشتی و دشتستان رفت. در همین حال، برخی اعیان شیراز، آقامحمدخان را به تصرف آن شهر دعوت کردند (هدایت، ج ١٣، ص ٧٣٣٣)، اما لطفعلیخان پس از بازگشت از دشتستان، شیراز را تسخیر کرد و روانۀ اصفهان شد و شیراز را به حاجی ابراهیمخان کلانتر سپرد و برای آنکه در غیابش از ابراهیم خان خلافی سرنزند، پسر او را به گروگان با خود برد. این بیاعتمادی به سبب آن بود که پس از روی کار آمدن لطفعلیخان و هنگامی که او در کرمان بود، برخی از سرداران او با حاجیابراهیم خان دشمن شدند و از او نزد خان زند بدگویی کردند که بدگمانی شدیدی بین آن دو پدید آورد(کوهمرهای، ص ٦٢؛ شهاوردی شیرازی، ص ٨٠ـ ٨١). در ١٢٠٥، لطعفلیخان زند با بیست هزار سپاهی به اصفهان لشکر کشید. آنان در سیرم علیا با سپاه قاجاریه روبهرو شدند، اما چون بخشی از سپاه، لطفعلیخان را همراهی نکردند، وی شکست خورد و سبب این همراهی نکردن آن بود که کلانتر فارس که دیگر به لطفعلیخان اعتماد نداشت، شیراز را گرفت و حامیان لطفعلیخان را با نیرنگ حبس کرد (موسوی اصفهانی، ص ٣٤٣؛ وارینگ، ص ٢٩٤) و سپس، به دستور او، عبدالرحیمخان و محمدعلی خان، برادرانش، که همراه سپاه خان زند در قمشه بودند، سپاهیان را برضد خان زند شوراندند. بنابراین، لطفعلیخان با معدودی از سپاهان به سوی شیراز گریخت (جونز، ص ٢٨؛ شهاوری شیرازی، ص ٨٢ـ ٨٤؛ ساروی، ص ١٩٦ـ ١٩٧). اما کلانتر شیراز دروازۀ شهر را باز نکرد. خان زند ناگزیر به کوههای میان کازرون و خلیج فارس عقب نشست. رضا قلیخان، حاکم کازرون، قصد دستگیری او را داشت، اما لطفعلی خان با سختی تمام خود را به بوشهر رساند. در آنجا نیز ماندگار نشد و به بندر ریگ رفت. امیر علیخان، حاکم بندر ریگ، سپاهیانی در اختیار او نهاد تا به شیراز بازگردد، اما لطفعلیخان گرفتار یورش سپاهیان رضاقلیخان شد و پس از پیروزی بر آنها رهسپار شیراز گشت (شهاوری شیرازی، ص ٨٧ـ ٨٨).
حاجی ابراهیمخان که به تنهایی یارای مقاومت در برابر لطفعلیخان را نداشت از آقامحمدخان خواست تا به مقابلۀ خان زند بشتابد و خزاین او را در شیراز ضبط کند(موسوی اصفهانی، ٣٥١؛ کوهمرهای، ص ٦٥ـ ٦٦؛ ساروی، ص ١٩٧ـ ١٩٨).
در ١٢٠٥، لطفعلیخان با نیرویی اندکشمار، در گویم( حدود کازرون و شیراز) با نیروهای مصطفیخان قاجار و حاجی ابراهیم خان کلانتر درگیر بود تا این که در زرقان، بر مصطفیخان قاجار پیروز شد و سپس جان محمدخان دَلّوی قاجار را در نزدیکی مسجد بردی شیراز شکست داد و جمعی از امیران قاجار اسیر شدند و او بر تمام نواحی اطراف شیراز تسلط یافت (ساروی، ص ١٩٩ـ ٢٠٠؛ خاوری شیرازی، ص ٣٨). لطفعلیخان کوشید با حاجیابراهیمخان مذاکره کند و حتی به او پیشنهاد کرد با خانوادهاش، که اکنون در دست او بودند، به هند یا عثمانی برود (همبلی، ص ١٢٤). حاجی ابراهیم این پیشنهاد را نپذیرفت و منتظر نیروهای کمکی قاجار بود. در ١٢٠٦، آقامحمدخان قاجار پس از باخبر شدن از شکستهای مداوم سپاهیانش از نیروهای لطفعلیخان، تصمیم گرفت شخصاً برای مقابله با لطفعلیخان عازم فارس شود. وی نخست به اصفهان رفت و پس از سپردن این شهر به حسینقلیخان، پسر حسنقلیخان جهانسوز، به زرقان رفت. لطفعلیخان که از حرکت آقامحمدخان از اصفهان اطلاع یافته بود پیش دستی کرد و در نزدیکی آبرج، پانزده فرسخی شمال شیراز، بر بخشی از اردوی آقامحمدخان حمله برد و پیروز شد (شهاوری شیرازی، ص ٩٥ـ ٩٧) و سپس، شبانه، به نیروهای قاجار تاخت و سپاه قاجار از هم پاشید. اما حاجی ابراهیم، از نزدیکان لطفعلی خان، به دروغ به او خبر فرار آقامحمدخان را داد که باعث شد خان زند تا صبح از ادامۀ جنگ خودداری کند. همین فرصت کافی بود که خان قاجار سپاهیان خود را گرد آورد. روز بعد، در نبردی نهایی، سپاهیان زند شکست خوردند و لطفعلیخان به سمت کرمان گریخت (موسوی اصفهانی، ص ٣٧١؛ ٣٧٨؛ شهاوری شیرازی، ص ٩٧ـ ٩٩؛ وارینگ، ص ٢٩٨). آقامحمدخان قاجار، پس از شکست سپاهیان زند، در ١٨ شوال ١٢٠٦ وارد شیراز شد و حاجی ابراهیم را به پاس خدمتش، و در حقیقت خیانتش، به بیگلر بیگی شیراز منصوب کرد (ساروی، ص ٢١٢).
لطفعلیخان در سر راه خود به کرمان، چندی در طبس ماند و به یاری عدهای سوار که حکمران طبس، امیرحسینخان طبسی، به او داده بود، برای تسخیر شیراز به سمت ابرقوه و داراب رفت. پس از مدتی جنگ و گریز با طرفداران قاجاریه و حاجیابراهیمخان کلانتر، شکست خورد و به خراسان رفت (موسوی اصفهانی، ص ٣٧٨ـ ٣٨٠ رجوع کنید به شهاوری شیرازی، ص ١٠٤ـ ١٠٦). توقف لطفعلیخان در طبس، به سبب ترس حاکم طبس، چندان طول نکشید. لطفعلی خان برای کمک گرفتن از تیمورشاه، حاکم درّانی آنجا، رهسپار قندهار شد، اما چون از مرگ تیمورشاه با خبر شد، مدتی در قاین ماند. نمایندگان محمدخان( حاکم نرماشیر) و جهانگیرخان( حاکم بم) در آنجا به خدمت لطفعلیخان رسیدند و برای تسخیر کرمان به او قول مساعدت دادند (موسوی اصفهانی، ص ٣٨١). در ١٢٠٨، خان زند در نبردی کرمان را از دست مرتضی قلیخان و امیران قاجار خارج کرد و در این شهر بر تخت نشست. سپس خود را پادشاه خواند و سکه ضرب کرد (شهاوری شیرازی، ص ١٠٩).
در ١٢٠٩، با رسیدن خبر استیلای لطفعلیخان بر کرمان، آقامحمدخان که عازم تسخیر خراسان بود، رهسپار کرمان شد و چهار ماه آنجا را محاصره کرد تا اینکه، به سبب مقاومت اهالی کرمان و سرما، تصمیم به ترک محاصره گرفت، اما یکی از نگهبانان قلعه، دروازۀ شهر را گشود و عدهای از سپاهیان قاجار وارد شهر شدند که با مقاومت سپاه زند عقب رانده شدند. پس از آن، نجفقلیخان خراسانی، از معتمدان خان زند، به او خیانت کرد و این بار دوازده هزار تن از سپاهیان آقامحمدخان به شهر یورش بردند و خان زند شکست خورد و با از دست دادن تمامی همراهان و هوادارانش، از کرمان گریخت و به بم پناه برد (موسوی اصفهانی، ص ٣٨٦ـ ٣٨٧). پس از تسخیر کرمان، آقامحمدخان حکم به ویرانی و قتل عام و تنبیه مردم آنجا داد و دستود داد از اهالی آنجا بیست هزار جفت چشم بکنند و به او تحویل دهند و به قدری از او و از سپاهیان او به شهر آسیب رسید که کرمان را شهر کوران نامیدند (برای آگاهی بیشتر از این کشتار رجوع کنید به وزیری کرمانی، ج ٢، ص ٧٥٠ـ ٧٥٤).
هنگامی که لطفعلیخان به بم رسید، محمدعلیخان( حاکم بم) جهانگیرخان( برادرش) را، که از یاران لطفعلیخان بود، همراه او ندید و تصور کرد اسیر آقامحمدخان شده است، از این رو تصمیم گرفت لطفعلیخان را دستگیر کند و با سپردن او به آقامحمدخان، برادر خود را رها سازد. لطفعلیخان از این نیت آگاه شد و خواست از بم بگریزد، اما در حین فرار، زخمی و اسیر شد و به آقامحمدخان تسلیم گردید (موسوی اصفهانی، ص ٣٨٧ـ ٣٩٠). به دستور او، چشمهای لطفعلیخان را کور کردند و به بدترین نحو ممکن شکنجه اش دادند. آقامحمدخان الماس دریای نور و الماس تاج ماه را، که به بازوی لطفعلیخان بسته شده بود، گرفت و او را در ربیعالاول ١٢٠٩ به طرز رقتانگیزی به تهران فرستاد و خود به شیراز رفت. پس از چندی آقامحمدخان دستور قتل لطفعلیخان را به محمدخان دولو قاجار، حاکم تهران، داد (شهاوری شیرازی، ص ١١٦؛ ساروی، ص ٢٥٥ـ ٢٥٦). لطفعلی خان هنگام مرگ ٢٥ ساله بود. پیکر او را در امامزاده زیدبن یحیی تهران به خاک سپردند (خاوری شیرازی، ج ١، ص ٤٠). اما به نوشتۀ موسوی اصفهانی (ص ٣٩١)، بعدها جنازۀ او را مخفیانه به نجف منتقل کردند. لطفعلی خان در عین جوانی، با شهامت بود، حتی آقامحمدخان قاجار دلاوریهای او را در جنگها تأیید کرده است (جونز، ص ٦٨). وارینگ (ص ٣٠٤) تدبیر و شجاعت او را در جنگ ورزیدن همپایۀ ریچارد، پاشاه انگلستان، وصف کرده و وزیری کرمانی (ص ٧٥٤) او را با بهرام چوبینه و سلطان جلالالدین خوارزمشاه همسنگ دانسته است. شرح دلاوریهای او دست مایۀ سرودن اشعاری شد که مردم آنها را بر سر زبان داشتند. در تکایا و تعزیهخوانیها نیز از رشادتهای لطفعلی خان و مرارتهایی که در عمر کوتاهش کشیده بود، یاد می شد (خوب نظیر، ص ١٢١ـ ١٢٢).
منابع :
(١) هارفورد جونز، آخرین روزهای لطفعلیخان زند، ترجمۀ هماناطق و جان گرنی، تهران ١٣٥٣ش؛
(٢) فصلالله خاوری شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصرافشارفر، تهران ١٣٨٠ش؛
(٣) حسن خوب نظر، جانشینان کریمخان زند، شیراز ١٣٥٤ش؛
(٤) محمد فتحاللهبن محمدتقی ساروی، تاریخ محمدی (احسنالتواریخ)، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، تهران ١٣٧١ش؛
(٥) ابن عبدالکریم علیرضا شهاوری شیرازی، تاریخ زندیه (جانشینان کریمخان زند)، چاپ ارنست بئیر، ترجمۀ مقدمه: غلامرضا و رهرام، تهران ١٣٦٥ش؛
(٦) ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، تهران ١٣٦٩ش؛
(٧) ویلیام فرانکلین، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای ١٧٨٧ـ ١٧٨٦م.، ترجمه محسن جاویدان، تهران ١٣٥٨ش؛
(٨) زینالعابدین کوهمرهای، رسالۀ تدابیر شاه و وزیر، چاپ مهین دخت حاجیانپور (همبلی)، تهران ١٣٨٤ش؛
(٩) ابوالحسنبن محمدامین گلستانه، مجملالتواریخ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٠) میرزامحمدصادق موسوی نامی اصفهانی، تاریخ گیتی گشا، تهران ١٣٦٣ش؛
(١١) احمدعلیخان وزیری کرمانی، تاریخ کرمان، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٢) رضا قلیخان هدایت، تاریخ روضةالصفای ناصری، چاپ جمشید کیانفر، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٣) Gavih R. G. Hambly, "Agha Muhammad Khān and the establishment of the Qājār Dynasty", in Combridge History of Iran, ed. Peter Avery …, Vol. ٧. Cambridge ١٩٩١.
(١٤) Edward Scott Waring, A Tour to Sheeraz , London ١٨٠٧.
/ حسین حاتمی/
تاریخ انتشار اینترنتی : ١٣٩٢/٠٣/٠٥