دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٥٤
خسروپاشا بوشناق ، خسروپاشا بوشناق (بوسنياق/ بوسناق)، صدراعظم و اميرالامراى عثمانى در نيمه نخست قرن يازدهم. او بوسنوى تبار و تربيتيافته دربار عثمانى بود (عثمانزاده، ص ٧٤؛ ثريا، ذيل «خسروپاشا»؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذيل «خسروپاشا، بوسنياك»). پس از انجام دادن خدمات مختلف در دربار، به مقام عالى سلاحدارى رسيد و در ١٠٣٣ به آغايى (رياست) ينىچريان منصوب شد (نعيما، ج ٢، ص ٢٩٣؛ د.ا.د.ترك، ذيل «خسروپاشا»). خسروآغا در لشكركشى صدراعظم محمدپاشا چَرْكَس* براى سركوبى قيام آبازهپاشا شركت داشت و پس از مرگ صدراعظم در ربيعالاول ١٠٣٤، حافظ احمدپاشا (حكمران دياربكر) به پيشنهاد خسروآغا صدراعظم شد.
خسروآغا پس از اطلاع از اينكه خود نيز در فهرست نامزدهاى صدارت بوده است، از پيشنهادى كه كرده بود، نادم گرديد و حتى از روى حسد احمدپاشا را از حمله به گرجستان، كه تصرفش در آن زمان آسان مىنمود، بازداشت و به لشكركشى به بغداد ترغيب كرد (پچوى، ج ٢، ص ٤٠٢ـ٤٠٥؛ نعيما، ج ٢، ص ٣٤٣ـ ٣٤٤). با اين حال، در محاصره هشت ماهه بغداد (رجوع کنید به دانشمند، ج ٣، ص ٣٣٥)، پس از رسيدن شاهعباس اول در رأس سىهزار سرباز به يارى محصوران و قرارگرفتن نيروهاى عثمانى در ميان دو آتش، رشادتهاى خسروآغا لشكر عثمانى را نجات داد (د.ا.د.ترك، همانجا). توفيق نيافتن حافظ احمدپاشا* در اين لشكركشى به عزل او از صدارت در ربيعالاول ١٠٣٦ منجر شد (هزارفن، ص ١٩٠؛ دانشمند، همانجا). خسروآغا هم در همان روزها از رياست ينىچرى معزول گرديد و در رجب همان سال عضو هيئت وزرا (دانشمند، ج ٣، ص ٣٣٦) و از آن پس، به پاشا ملقب شد (صولاقزاده، ص ٧٤٢).
خسروپاشا به سبب جسارت و قابليت در برقرارى انضباط در سپاه عثمانى، در ١٠٣٧ به صدارت رسيد (نعيما، ج ٢، ص ٤١٩ـ٤٢١؛ اوزون چارشيلى، ج٣، بخش٢، ص ٣٨٢ـ ٣٨٣). وى سپس، به تدارك لوازم لشكركشى بر آبازهپاشا پرداخت كه ضمن اظهار اطاعت از شاه عباس، از وى تقاضاى نيروى كمكى براى مقابله با صدراعظم جديد كرده بود (صولاقزاده، ص ٧٤٤ـ٧٤٥). در ٧ محرّم ١٠٣٨، محل اقامت آبازهپاشا، يعنى ارزروم محاصره شد و سرانجام آبازه بعد از شانزده روز، پس از گرفتن اماننامه، خود و قلعه ارزروم را تسليم كرد. خسروپاشا با همراهى آبازهپاشا و شمسىخان (فرستاده شاهعباس به يارى آبازه) كه به اسارت والى قارْص درآمده بود در ربيعالآخر همان سال، باشكوه و استقبال فراوان وارد استانبول شد. آبازه به خواهش خسروپاشا مشمول عفو همايونى قرار گرفت. با اين پيروزى نفوذ و اقتدار خسروپاشا افزايش يافت (همان، ص ٧٤٥ـ٧٤٧؛ پچوى، ج ٢، ص ٤٠٩ـ٤١١؛ منجمباشى، ج ٣، ص ٦٦٥؛ نعيما، ج ٢، ص ٤٣٨ـ٤٤٠).
خسروپاشا پس از گذراندن حدود شش ماه در استانبول و فراهم آوردن مقدمات لازم براى لشكركشى و بازستاندن قلعه بغداد، كه به تصرف شاهعباس اول درآمده بود، به اُسكُدار رفت (رجوع کنید به صولاقزاده، ص ٧٤٧). در آنجا، خبر درگذشت شاهعباس (٢٤ جمادى الاولى ١٠٣٨) به اردو رسيد. در ذيقعده ١٠٣٨، خسروپاشا براى تصرف بغداد از اسكدار به سوى موصل حركت كرد. او كه بيش از پيش بىحوصله و بىرحم شده بود، در طول راه افراد زيادى را كشت كه برخى از حاكمان و پاشاهاى عثمانى هم در بين آنان بودند (منجمباشى، ج ٣، ص ٦٦٥ـ٦٦٦؛ نعيما، ج ٣، ص ٢ـ١٠). اين قتلعام باعث تنفر بيش از پيش مردم آناطولى از حكومت عثمانى شد (شاو، ج ١، ص ١٩٥ـ١٩٧). هنگامى كه سپاه عثمانى در جمادى الاولى ١٠٣٩ به موصل رسيد، شدت بارندگى و طغيان رودهاى نواحى موصل و عراق، موجب توقف طولانى و خسارات و تلفات بسيار شد و حركت به سوى بغداد را غيرممكن ساخت. ازاين رو، خسروپاشا و امرا، مصلحت را در اين ديدند كه ابتدا به ايران لشكركشى كنند تا با تضعيف صفويان، تصرف بغداد آسانتر گردد (نعيما، ج ٣، ص١٠ـ١٢).
خسروپاشا در طول مسير حمله به ايران، نزديكى قزوين قلعههايى در برخى شهرهاى مرزى ساخت يا مرمت كرد، بيشتر امراى كردستان را به اطاعت خود درآورد و نيروهايشان را به خدمت سپاه عثمانى گرفت، برخى شهرها را غارت كرد و سپاهيان خسته و كمآذوقه خود را تا درگزين پيش برد (رجوع کنید به دانشمند، ج ٣، ص ٣٤٤؛ حاجىخليفه، ص ١٨٤؛ براى شرح مفصّل رجوع کنید به نعيما، ج ٣، ص١٠ـ٥٠). ليكن سران ينىچرى، با توجه به خستگى زياد سپاهيان و ملاحظه اينكه هدف اصلى از اين لشكركشى بازپس گرفتن بغداد بوده است، خسروپاشا را از ادامه پيشروى در ايران منصرف نمودند و او در ١٠ ذيقعده ١٠٣٩، از درگزين به سوى بغداد حركت كرد و در طول مسير خود، شهرها را غارت و تخريب نمود (منجمباشى، ج ٣، ص ٦٦٦؛ پچوى، ج ٢، ص ٤١٧).
نيروهاى خسروپاشا سرانجام بغداد را محاصره كردند و پس از چهل روز تحمل تلفات و خسارات بسيار، در ٧ يا ٨ ربيعالآخر ١٠٤٠، بدون كسب نتيجه عقب نشستند (رجوع کنید به پچوى، ج ٢، ص ٤١٧ـ٤١٨). خسروپاشا براى گذراندن زمستان به موصل رفت، اما فتوحات پىدرپى صفويان به وى اجازه اقامت در موصل را نداد. در اين بين، امرايى چون مصطفىپاشا، ابدالپاشا و عمرپاشا، كه به يارى وى آمده ولى از صفويان شكست خورده بودند، به دستور خسروپاشا اعدام شدند (نعيما، ج ٣، ص ٥٦ـ٦١؛ پچوى، ج٢، ص ٤١٨ـ٤١٩؛ دانشمند، ج ٣، ص ٣٥٠؛ د. ا. د. ترك، همانجا). در همان هنگام، خبر رسيد كه صفويان حلّه را محاصره كردهاند و موصل را نيز تهديد مىكنند، خسروپاشا نيز موصل را ترك كرد تا سپاه را به ماردين منتقل كند، اما قبل از ترك آنجا، قلعه موصل را تحكيم و باروى كاملا تخريبشده شهر را بازسازى كرد (اسكندرمنشى و واله اصفهانى، ص ٥٥؛ نعيما، ج ٣، ص ٦٢، ٦٥؛ دانشمند، همانجا). خسروپاشا بعد از استقرار در ماردين در آخر جمادىالآخره ١٠٤٠، از استانبول تقاضاى پول و سىهزار سرباز از كريمه كرد. رسيدن اين سربازان بيش از هفت ماه طول كشيد و به شكايت سپاهيان انجاميد و سران ينىچرى هنگامى كه از قصد خسروپاشا براى لشكركشى دوباره به بغداد (اينبار هم از راه موصل) خبردار شدند مخالفت كردند و خواستار به تعويق انداختن اين لشكركشى شدند (نعيما، ج٣، ص ٦٦ـ٦٧؛ دانشمند، همانجا). ازاينرو، خسروپاشا بخشى از سپاهيان را مرخص كرد و با باقىمانده سپاه در ربيعالاول ١٠٤١ راهى دياربكر شد. قبل از رسيدنش به آنجا، سربازان كريمهاى نيز به او پيوستند. خسروپاشا بىخبر از اينكه در استانبول وى را عزل كردهاند، پس از رسيدن به دياربكر، سپاهيان را به سه قسمت كرد. عدهاى را همراه رئيس ينىچرى نزد خود نگه داشت، بخشى را در سوريه گذاشت، و سربازان كريمهاى را نيز در ارزروم مستقر ساخت و در نامهاى به استانبول اعلام كرد كه در بهار به بغداد لشكركشى خواهد كرد (نعيما، ج ٣، ص ٧٥ـ٧٦؛ د.ا.د.ترك، همانجا).
به نوشته برخى، علت اصلى عزل خسروپاشا اين بود كه پس از شكست لشكركشى به بغداد، مخالفان خسروپاشا با انتقاد از بىكفايتى و خودرأيى او، سلطان مراد چهارم را به بركنارى وى متقاعد كردند. مراد چهارم نيز در ٢٩ ربيعالاول ١٠٤١ خسروپاشا را عزل و حافظ احمدپاشا را دوباره به صدارت منصوب كرد (رجوع کنید به نعيما، ج ٣، ص ٧٦ـ٧٩؛ هامرـپورگشتال، ج ٥، ص ١٥٥ـ١٥٦).
هنگامى كه حكم عزل خسروپاشا در دياربكر به دستش رسيد، او كه در خفا ينىچريان و سوارهنظام را تشويق به عصيان كرده بود، در ظاهر هيچ مخالفتى نشان نداد، اما ينىچريان به شدت مخالفت كردند. خسروپاشا پس از تسليم مُهر صدارت و سپردن امور به برخى امرا و ترخيص سپاه، دياربكر را در ظاهر به قصد بازگشت به استانبول ترك كرد و به بهانه بيمارى در شهر توقات متوقف و بسترى شد (نعيما، ج ٣، ص ٨٠ـ٨١؛ پچوى، ج ٢، ص ٤١٩ـ٤٢٠). شورش در دياربكر، به زودى و با تلاش جدّى ينىچريان و سوارهنظام، مناطق مختلف آناطولى را نيز فراگرفت و براى حكومت عثمانى مسئلهساز شد (دانشمند، ج ٣، ص ٣٥١؛ نعيما، ج ٣، ص ٨١ـ٨٣؛ اسعدافندى، ص ٢٠٢).
سلطانمراد چهارم كه خسروپاشا را مسئول همه اين شورشها مىدانست، مرتضىپاشا والى جديد دياربكر، را مأمور اعدام خسروپاشا كرد. مرتضىپاشا در توقات دوبار با نيروهاى حامى خسروپاشا جنگيد و سرانجام او را به قتل رساند و سرش را به استانبول فرستاد (نعيما، ج ٣، ص ٩٢ـ٩٧).
خبر قتل خسروپاشا موجب بروز آشوبهاى بزرگترى شد كه تا سه ماه پس از مرگ وى ادامه يافت (رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١١٠ـ١٣٠؛ دانشمند، ج ٣، ص ٣٥٣ـ٣٥٤).
منابع :
(١)اسكندرمنشى و محمديوسف واله اصفهانى، ذيل تاريخ عالم آراى عباسى، چاپ سهيلى خوانسارى، تهران ١٣١٧ش؛
(٢) ابراهيم پچوى، تاريخ پچوى، استانبول ١٢٨١ـ١٢٨٣؛
(٣) محمد ثريا، سجل عثمانى، استانبول ١٣٠٨ـ١٣١٥/ ١٨٩٠ـ١٨٩٧، چاپ افست انگلستان ١٩٧١؛
(٤) مصطفى بن عبداللّه حاجىخليفه، ترجمه تقويمالتواريخ: سالشمار وقايع مهم جهان از آغاز آفرينش تا سال ١٠٨٥ هـ .ق، از مترجمى ناشناخته، چاپ ميرهاشم محدث، تهران ١٣٧٦ش؛
(٥) صولاقزاده محمد همدمى، صولاقزاده تاريخى، استانبول ١٢٩٧؛
(٦) عثمانزاده احمد تائب، حديقةالوزرا، استانبول ١٢٧١، چاپ افست فرايبورك ١٩٦٩؛
(٧) احمدبن لطفاللّه منجمباشى، صحائفالاخبار، (ترجمه تركى)، ج ٣، ]استانبول [١٢٨٥؛
(٨) مصطفى نعيما، تاريخ نعيما، ]استانبول[ ١٢٨١ـ١٢٨٣؛
(٩) Ismail Hami Danismend, Izahli Osmanli tarihi Kronolojisi, Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢.
(١٠) EI٢, s.v. "KhosrewPasha, Bosniak" (by H.Inalcik-R.C.Repp).
(١١) Es'ad Efendi,Ûss-i zafer: yeniceriligin kaldirilmasina dair, ed. Mehmet Arslan, Istanbul ٢٠٠٥.
(١٢) Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches, Graz ١٩٦٣.
(١٣) Huseyin Hezarfen, Telhisu 'l-beyan fi kavanin-i Al-i Osman, ed. Sevim Ilgurel, Ankara ١٩٨٨.
(١٤) Stanford J. Shaw, History of the Ottoman empire and modern Turkey, Cambridge٢٠٠٢.
(١٥) TDVIA,s.v. "Husrev Pasa" (by Halil Inalcik).
(١٦)Ismail HakkiUzuncarsíli, Osmanli tarihi, vol.٣, pt.١, Ankara ٢٠٠٣.
/ رحيم رئيسنيا /