دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤
باب الابواب ، نام شهر دربند در دورة اسلامی ، واقع در داغستان ، در غرب دریای خزر، در ٢٦١ کیلومتری شمال شهر باکو، و یکی از معبر (دربند)های قدیم ورودی و خروجی بزرگ کوههای قفقاز. چون در دهانة دره های رشته کوههای قفقاز، دیوارها و قلعه هایی از جمله مدینه باب قرار داشت ، به آن ( دربند ) باب الابواب گفته اند (رجوع کنید به ابن خرداذبه ، ص ١٢٣ـ١٢٤). کتزیاس ، جغرافیانویس یونانی ، آن را دروازة خزر ضبط کرده است . بنابر مطالب تاریخ آغوان ، به آن دروازة هونها گفته اند (رضا، ص ١٧، ٣٤). ظاهراً این نامگذاری به لحاظ هجوم اقوام خزر و هونها از آنجا (باب ) به بلاد قفقاز بوده است . به نوشتة مارکوارت به یونانی به آن چور و به ارمنی چول می گفته اند (ص ١٠١). در منابع ساسانی ، باب را دربند نوشته اند (پیرنیا، ج ١، ص ١٨٣،٢١٧).
در دورة اسلامی ، دربند را با نامهاب «الباب » و «الابواب » (ابن خرداذبه ، ص ١٢٢،١٧٣؛
قدامه ، ص ٢٢٧؛
ابن رسته ، ص ١٤٨؛
مسعودی ، ج ١، ص ٦٠)؛
«باب » (طبری ، ج ٦، ص ٤٥٤)؛
«باب الابواب » (ابن فقیه ، ص ٢٥؛
اصطخری ، ص ٢١٩؛
ابن حوقل ، ص ٣٣٩؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٤٣٧)؛
«دربند خزران » ( حدودالعالم ، ص ١٦٤)؛
«دربند شیروان » (ابن اثیر، ج ١٢، ص ٣٥٩،٣٨٤)؛
«دربند خزر» و «دربند خزران » (بکران ، ص ١٦،٣١)؛
و «باب الحدید» (ابوالفداء، ص ٤٦٩) ضبط کرده اند. ظاهراً «دمورقاپی » نام ترکی ـ مغولی آن است که حمداللّه مستوفی از آن یاد کرده است (ص ٢٠،١٨٠).
پیشینه . از تاریخ بنای باب الابواب تا پیش از روی کار آمدن ساسانیان ، اطلاع چندانی در دست نیست ، به نوشتة لِوُند ارمنی ، سپاهیان مسلمان در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک (حک . ٩٦ـ٩٩)، در باب ، کتیبه ای یافتند که براساس آن شهر در دورة امپراتور مارکیانوس (حک .٤٥٠ـ٤٥٧ م ) همزمان با سلطنت یزدگرد دوم بنا شده است (مارکوارت ، ص ١٠٥). یزدگرد هنگام جنگ با هونها و کیداریان و دیگر قبایل چادرنشین شمال ناگزیر شد در ناحیة باب و ابواب با خشت و گل دیواری بسازد (مسعودی ، ج ١، ص ٣٠٤؛
اصطخری ، ص ١٨٤؛
کریستن سن ، ص ٣١١). به نوشتة مارکوارت (ص ٩٧) در ٤٥١ م ، براثر شورش آلبانها قلعة باب ویران و در نتیجه حمله به آنجا آسان شد. بارتولد به نقل از دربند نامه ، می نویسد: یزدگرد نخستین شاهی بود که دیوار دربند را تعمیر کرد و براساس همین روایات ، اسکندر پیش از او این دیوار را ساخته بود ( د. اسلام ، ذیل «دربند»). به نوشتة گردیزی ، دیوار بسیار طویل بود و یزدگردبن بهرام آن را میان ارمنیه و خزر تا باب الابواب احداث کرده بود که در زمان حیات او به اتمام نرسید و قباد آن را به پایان رساند (ص ٢٨ـ٣٠). حمزة اصفهانی ، بنای باب الابواب را به انوشیروان (خسرو اول ) نسبت داده ، می نویسد که او دیوار باب الابواب را که طول آن از دریا تا کوه حدود بیست فرسنگ بود ساخت و در هر ناحیة آن امیری از سپاه گماشت و آنجا را به اقطاع به آنان داد (ص ٥١). به قول دیگر، خسرو اول ، شهر معروف به باب و ابواب را با حصار در خشکی و دریا و کوه بساخت و بسیاری از اقوام و ملوک رادر آنجا سکونت داد (مسعودی ، ج ١، ص ٢١٠؛
گردیزی ، ص ٣٣). به نوشتة حمزة اصفهانی (ص ٥١)؛
بنای دیوار باب الابواب برای خسرو اول چنان اهمیت داشت که به نگهبانان مرزی که به آنجا می فرستاد خلعتی از دیبا، منقش به نوعی تصویر، می بخشید و به یکی از آنان به مناسبت اهمیتی که داشت تخت سیمینی اختصاص داد و او را سریرْشاه نامید. حمداللّه مستوفی صاحب سریر (سریرشاه ) را همان ملک باب الابواب می داند (ص ٢٤٣). ظاهراً انوشیروان ، هنگامی که بربنای دیوار باب همت گماشت قسمتی را که به دریا می پیوست از سنگ و سرب با عرض سیصد ذراع بنا کرد و قسمت دیگر آن را به بالای کوهها متصل کرد و دستور داد تا سنگهایی را در کشتی حمل ، و در دریا غرق کردند تا سطح آب بالا بیاید و برروی آنها دیواری تا سه میلی داخل دریا امتداد داد و چون از ساختن دیوار فراغت یافت بر مدخل آن درهایی از آهن قرار داد و برآن دبابه ای نصب کرد (بلاذری ، ص ٢٧٦). ظهیرالدین مرعشی بنای دیوار دربند را از انوشیروان نمی داند؛
بلکه به نرسی پسر جاماسب ، که حدود سیزده سال در نواحی دربند جنگ می کرد و همة آن منطقه را آرام کرده بود، نسبت می دهد (ص ٣٧ـ ٣٨). پس از خسروانوشیروان ، هنگام پادشاهی هرمز، ترکان در ماوراءالنهر شورش کردند و پادشاه خزر با سپاهی انبوه به باب الابواب حمله برد و ویرانی بزرگی به بار آورد (طبری ، ج ٢، ص ١٧٤). هنگام درگیری خسرو دوم با رومیان ، خزرها با هراکلیوس متحد شدند و دربند را تصرف کردند ( د. اسلام ، ذیل «دربند»). سرانجام ، در اواخر دورة ساسانیان و درگیری خسرو دوم و جانشینان او با مسلمانان ، فرصتی مناسب پدید آمد تا ترکان و خزرها به نواحی باب الابواب تاخت وتاز کنند.
در ٢٢، سپاهیان اسلام حملة خود را به دربند آغاز کردند. دراین سال خلیفة دوم ، سراقة بن عمرو (ذوالنّور) را به باب روانه کرد. سپس عبدالرحمان بن ربیعه و حذیفة بن اُسید غفاری و بکیربن عبداللّه لیثی را به یاری او فرستاد (طبری ، ج ٤، ص ١٥٥). مدتی بعد، چون خبرمرگ سراقة بن عمرو و جانشینی عبدالرحمان بن ربیعه را به جای او شنید، حرکت او را بر سرحدات باب پذیرفت و دستور داد که به جنگ ترکان رود (همان ، ج ٤، ص ١٥٨). به نوشتة طبری ، در آن زمان باب را مرزبان ایرانی به نام شهربُراز (ابن اثیر در ج ٣، ص ٢٨، شهریار ضبط کرده است ) اداره می کرد که با عبدالرحمان مکاتبه کرد و امان خواست (ج ٤، ص ١٥٦ـ١٥٧). در ٢٥، عثمان خلیفة سوم ، سلمان بن ربیعة باهلی را به ارمنستان فرستاد. او با پادشاه شروان و دیگر ملوک آن سامان و مردم مسقط وشابران و شهرِباب صلح کرد (ابن اثیر، ج ٣، ص ٨٥ـ٨٦). در ٣٠، حذیفه از جنگ ری به یاری عبدالرحمان بن ربیعه به باب رفت (طبری ، ج ٤، ص ٢٨١؛
ابن اثیر، ج ٣، ص ١١١). در ٣٢، عثمان به سعیدبن عاص دستور داد، تا سلمان بن ربیعه را بر سرحدات باب بگمارد و به جنگ بلنجر بفرستد (طبری ، ج ٤، ص ٣٠٤ـ٣٠٥). در ٩٢، ولیدبن عبدالملک برادر خود مسلمة بن عبدالملک را به امارت جزیره و ارمنستان گماشت . او از راه آذربایجان به باب رسید (همان ، ج ٦، ص ٤٥٤؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٥٥). ظاهراً در ٩٩، ترکان از راه معابر قفقاز از جمله باب به آذربایجان حمله کردند (طبری ، ج ٦، ص ٥٥٣ـ٥٥٤؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ٤٣). در ١٠٤، درزمان خلافت یزیدبن عبدالملک ، خزرها باب الابواب را تصرف کردند و آنجا را اردوگاه خود قرار دادند. پس از آن جراح بن عبداللّه حکمی باب را فتح کرد و برخزرها پیروز شد (طبری ، ج ٧، ص ١٤؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ١١٠ـ١١١). در ١١٤، مسلمة بن عبدالملک بابُ الابواب را به پادگان جنگی تبدیل کرد (طبری ، ج ٧، ص ٩٠؛
ابنِاثیر، ج ٥، ص ١٧٨). مسلمة بن عبدالملک ، ٠٠٠ ، ٢٤ تن سپاه شامی را در باب مستقر کرد و مردی از یاران خود را به حکومت آنجا گماشت . این سپاه از اعراب دمشق ، حمص ، مردم شام و جزیره بود (بلاذری ، ص ٢٩١؛
بلعمی ، ج ٢، ص ٩٤٤). از آن هنگام به بعد اعراب در آنجا ساکن شدند (مسعودی ، ج ١، ص ٢١١، ٢٢٧). در ١٤٥، قبایل ترک و خزر در باب شورش کردند (طبری ، ج ٧، ص ٦٤٩). سپس یزیدبن مَزید تا ١٧٢ حاکم شروان و باب بود (منجم باشی ، ص ١). خلیفه پس از او چندتن دیگر را به حکومت باب فرستاد، ولی آنجا همچنان ناآرام بود. در ١٧٥، فضل بن یحیی بن خالد برمکی حاکم ارمنستان شد و به ناحیة باب آمد و برقلعة حَمزین حمله برد، اما شکست خورد (یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٢٦). در ١٨٣، خزران ، باب را گرفتند (طبری ، ج ٨، ص ٢٧٠؛
خوافی ، ج ١، ص ٢٤٥ـ٢٤٦)، و مردم را قتل عام و شهرها را ویران کردند و تا پل رود کُر (کورا) پیش آمدند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٢٧). در ٢٣٠، امیر باب الابواب ، همة نواحی را به دست آورد (همان ، ج ٢، ص ٤٨١). در ٢٥٥، در زمان مهتدی ، گروهی از موالی بنی سُلَیم به منطقة مرزی باب آمدند و یکی از آنان به نام هاشم بن سراقه به امارت باب رسید و حکومت هاشمیان باب را پایه ریزی کرد (منجم باشی ، ص ١٧). در ٢٨٨، کسابن بلجان ، امیر خزر، به باب الابواب حمله کرد اما امیر باب ، محمدبن هاشم ، آنان را شکست داد (همانجا). به نوشتة ابن رسته در زمان او، باب الابواب از تقسیمات سیاسی ارمنستان شمرده می شد (ص ١٠٦). در اوایل قرن چهارم ، طبق مطالب تاریخ وزراء ، هنگام وزارت ابوالحسن بن فرات و حکومت یوسف بن دیوداد بر آذربایجان ، براثر حوادثی که در اران * و شروان * صورت گرفت ، بَندِ دربند خسارت دید. ابن بند دنبالة دیوار شهر بود که به طول ششصد ذراع تا دریا پیش می رفت و بندرگاه را در مقابل خزران حفظ می کرد. چون یوسف خبر خرابی بند را شنید، محل حادثه را بررسی و بهای احیای آن را ٠٠٠ ، ٦٠ دینار برآورد کرد (صابی ، ص ٢١٨). در قرن چهارم ، به نوشتة مسعودی ، یکی از مسلمانان به نام محمدبن یزید که خاندان او از زمان مسلمة بن عبدالملک در باب سکونت اختیار کرده بودند و نیای خود را به هشام (منجم باشی ، ص ٤، هیثم )، می رسانید بالقب شروانشاه در باب حکومت می کرد (ج ١، ص ٢١٠). در ٣٤٢ هنگامی که سالار مرزبان بن محمّد بر آذربایجان فرمان می راند گروهی در باب الابواب بر مرزبان قیام کردند، و مرزبان به جنگ آنان شتافت (ابن اثیر، ج ٨، ص ٥٠١). در ٣٤٤، سراسر مناطق باب و شروان در تسلط مرزبان بن محمد سلاّ ر (سالار) بود (ابن حوقل ، ص ٣٥٤). در ٣٥٧ سلاّ ر ابراهیم بن مرزبان در لشکرکشی به شروان ، پیرامونِ باب را غارت کرد، و در ٣٥٨، از امیر باب ، احمدبن عبدالملک ، خواست که به نزد او رود. چون امیر باب خودداری کرد، میان آنان جنگ سختی درگرفت و ابراهیم بن مرزبان شکست خورد (منجم باشی ، ص ٦). در قرن چهارم ، ابن حوقل ، وضع باب را مفصلتر از اصطخری شرح داده است : باب شهری است بر کرانة دریای خزر و درمیانة آن لنگرگاهی برای کشتیهاست . دراین لنگرگاه بندی است که درمیان دوکوه مشرف به آب ساخته اند و در دهانة این بند برای ورود و خروج کشتیها زنجیری با قفل آویخته اند مانند بندرگاه صور درشام ...، کلید زنجیر در دست کسی است که بر دریا نظارت دارد، و ورود و خروج کشتیها به فرمان اوست . بند را از سنگ وسرب ساخته اند. شهر، حصاری محکم از سنگ و آجر و گل دارد. زراعت شهر از اردبیل بیشتر و میوة آن کمتر است . پارچة کتانی از آنجا به دست می آید. زعفران بسیار دارد و از دیگر بلادکفر بردة فراوان به آنجا می آورند (ص ٣٣٩ـ٣٤٠). در اواخر قرن چهارم ، مقدسی مطالب بیشتری از ابن حوقل دربارة باب آورده است . او می نویسد: باب الابواب درکرانة دریای خزر سه دروازه دارد، دروازة بزرگ ، دروازة کوچک و دروازة دیگری که در سمت دریاست و بسته است . دیواری از بالای کوه تا دریا کشیده شده که چند برج دارد، همچنین چند مسجد و نگهبان دارد. جامع درمیان بازارها است (ص ٣٧٦). در ٤٢٣، سریرها و آلانها * شروان را غارت کردند. هنگام بازگشت ، مردم باب راهها و معبرهای کوهستانی را بستند و اموالشان را غارت کردند و آنان را کشتند (منجم باشی ، ص ٩). در ٤٢٤، آلانها به تلافی کشته شدگان ، به باب حمله کردند (همانجا). در ٤٦٠ سلطان الب ارسلان سلجوقی وقتی به آذربایجان رسید، پرده دار خود شاوتکین را با سپاهی به باب فرستاد و او اغلب بن علی امیر باب را که نزد شروانشاه زندانی بود آزاد کرد و باز به حکومت آنجا گماشت (همان ، ص ٢٦). در ٤٦٢، الب ارسلان غلام خود، یغمای ترک ، را به باب فرستاد و او شهر و قلعة باب را به جنگ گشود (همان ، ص ٢٧). در ٥١٧، بسیاری از بزرگان شهرباب به خدمت سلطان محمودبن محمد سلجوقی آمدند و از گرجیان شکایت کردند (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٦١٥ـ٦١٦). در قرن ششم ، شروانشاه اخستان بن منوچهر در جنگ با روسها، باب و شابران را گشود (خاقانی ، ص ٣٢). در قرن هفتم به نوشتة بکران ، دو دیوار بارة شهر از کوه درآمده و به دریا درشده و این دیوارها از سنگ است (ص ٨١ـ٨٢). یاقوت حموی ، نیز می نویسد: مساحت باب الابواب دومیل در دومیل است ، کنار شهر، کوه بزرگی معروف به کوه ذئب ( گرگ ) است که هرسال هیزم زیادی بر بالای آن جمع می کنند، اگر دشمنی به ایشان روکند و به کمکی نیاز داشته باشند هیزمها را آتش می زدند تا مردم آذربایجان و اران و ارمنیه باخبر شوند (ج ١، ص ٤٣٧ـ ٤٣٨، ج ٢، ص ٥٦٤). مغولان پس از فتح آذربایجان و اران ، دربند شروان را فتح کردند، اما قلعه ای که امیر باب در آن پناه گرفته بود گشوده نشد (ابن اثیر، ج ١٢، ص ٣٥٩). پس از بازگشت از گرجستان ، برای عبور از باب ، نماینده ای به نزد شروانشاه امیر دربند شروان فرستادند تا مغولان را به آن سوی مرز باب بفرستد (همان ، ج ١٢، ص ٣٥٩، ٣٨٤ـ٣٨٥). در ٦١٩، شروانشاه رشید، امیرشروان و باب بود. او در جنگ با قپچاقها گریخت و آنان قلعة باب را تصرف کردند. شروانشاه رشید پس از رفتن قپچاقها، قلعة باب را به دست آورد و باقیماندة آنان را کشت . وقتی خبر تصرف باب به قپچاقها رسید، به باب بازگشتند و رشید در جنگ با آنان کشته شد (همان ، ص ٤٠٦ـ ٤٠٨). قزوینی می نویسد: باب شهر شگفتی است که از سنگ ساخته اند، به شکل مستطیل است و در کنار دریای خزر قرار دارد (ج ٢، ص ٣٤٠). یک قرن بعد، ابوالفداء از باب الابواب به نام باب الحدید نام می برد (ص ٤٦٩). ظاهراً از این زمان به بعد، نامهای باب الابواب و باب الحدید بتدریج حذف شد و شهر نام کهن خود، دربند را بازیافت . امروز آثار دیوار و قلعه و بندبابُ الابواب هنوز در شهر دربند دیده می شود (رجوع کنید به دربند * ).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) ابن فقیه ، مختصرکتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٦) اسماعیل بن علی ابوالفداء، تقویم البلدان ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٧) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٨) محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٩) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٠) محمدبن محمد بلعمی ، تاریخنامة طبری ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١١) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصّل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٣) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٤) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض والانبیاء ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٥) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٦) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(١٧) عنایت الله رضا، آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز) ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(١٨) هلال بن مُحَسِّن صابی ، کتاب تحفة الامراء فی تاریخ الوزارء ، بیروت ١٩٠٤؛
(١٩) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٢٠) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢١) زکریابن محمد قزوینی ، کتاب آثارالبلاد و اخبار العباد ، چاپ ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧؛
(٢٢) آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشید یاسمی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٢٣) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٢٤) ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ، چاپ برنهارد دارن ، پطرزبورگ ١٨٥٠، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٥) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجواهر ، چاپ شارل پلاّ ، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛
(٢٦) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٧) احمدبن لطف الله منجم باشی ، فصول من تاریخ الباب و شروان ، چاپ مینورسکی ، کمبریج ١٩٥٨؛
(٢٨) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢٩) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٠) EI ١ , s.v. "Derbend" (by W.Barthold);
(٣١) J. Marquart, E ¦ ra ¦ nىahr , Berlin ١٩٠١.
/حسین قرچانلو/