دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٠٣
جلیلی ، خاندان، سلسلهای از حاكمان محلی و نیمه مستقل در موصل (حك: ١١٣٩ـ١٢٤٩). در باب پیشینه تاریخی این خاندان اطلاعات اندكی در دست است، با این حال مسلّم است كه در اصل موصلی نبودهاند (لانگریگ، ص١٥٨؛ عماد عبدالسلام رئوف، ص٣٩). گفتهاند كه سر سلسله این خاندان، عبدالجلیل، احتمالاً قبل از مسلمان شدن بردهای نصرانی، متعلق به خاندان محلی و مشهور عُمَری، و نسطوری مذهب بوده است (عمادعبدالسلام رئوف، ص٤٢؛ د. اسلام ، چاپ دوم؛ د.ا.د.ترك ، ذیل مادّه). عبدالجلیل در ١١٣٠ در كودكی همراه پدرش، عبدالملك، از دیاربكر به موصل رفت. عبدالملك میان دیاربكر و موصل به تجارت مشغول شد و داراییهایش فزونی یافت (سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٣). تأثیر خاندان جلیلی بر بازار و اقتصاد موصل، همچنین برخورداری از حق جبایت * خراجِ برخی اراضی اِقطاعی، راه ورود این خاندان را به معاملات كلان تجاری گشود. با فروپاشی نظام اِقطاع لشكری، آنان مالك مجموعهای از زمینهای حاصلخیز اقطاعی شدند و در شمار زمینداران بزرگ درآمدند (رجوع کنید به عماد عبدالسلام رئوف، ص٥١؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٣ـ٣٤).
ظاهراً شرایط منطقهای و محلی از یك سو و ضعف اقتدار دولت عثمانی، بهویژه پس از شكست محاصره وین در ١٠٩٦/١٦٨٣، از سوی دیگر (رجوع کنید به سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٢)، زمینه را برای سیادت این خاندان بر موصل فراهم كرد. مشاركت این خاندان در نبردهای عثمانی برضد صفویه و مساعدت در حمله احمدپاشا، والی بغداد، برای تصرف همدان در ١١٣٦، از علل اصلی دستیابی اسماعیل آغابن عبدالجلیل به مرتبه امیری و ولایت موصل و گرفتن لقب بیگلربیگی بود. به این ترتیب، سلطه خاندان جلیلی بر موصل رسماً با ولایت اسماعیلپاشا در ١١٣٩ آغاز شد و به طور منقطع بیش از یك قرن ادامه یافت و در این مدت شانزده والی جلیلی، در مجموع به مدت نود سال، بر موصل فرمان راندند (عماد عبدالسلام رئوف، ص٥٣ـ٥٤؛ عزاوی، ج٧، ص٢٧).
اسماعیلپاشا، كه به جنگاوری و ایجاد اصلاحات گوناگون شهره بود، پس از یك سال حكومت از دنیا رفت. سه سال بعد، در ١١٤٣، فرزندش حاجحسین، مؤسس حقیقی حكومت جلیلیان و مشهورترین فرد این خاندان ( د.اسلام ، همانجا)، با عنوان پاشا، ولایت موصل را یافت و سیزده سال، به طور ناپیوسته، در این منصب بود (لانگریگ، ص١٥٩؛ سیاركوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٦). نبردهای حاج حسینپاشا با نادرشاه افشار (حك: ١١٤٨ـ١١٦٠) به او شهرت بسیار بخشید و پس از آن، این خاندان قدرت گرفتند (رجوع کنید به عماد عبدالسلام رئوف، ص٦٢؛ سیاركوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٦ـ٣٧؛ د.اسلام ، همانجا). در یكی از مهمترین این نبردها (١١٤٥)، پس از آنكه نادر در نامهای خطاب به مفتی موصل، خواستار تسلیم شهر بدون خونریزی شد، حسینپاشا به كمك اهالی موصل، زعمای خاندان جلیلی، لشكریان نادر را شكست داد. در پی این فتح، محمود اول (حك:١١٤٣ـ١١٦٨)، سلطان عثمانی، دو شمشیر، دو خلعت و ٥٠٠ ، ٧ سكه، به عنوان پاداش، برای حسینپاشا و كازیكچی فرستاد (عماد عبدالسلام رئوف، همانجا؛ نیز رجوع کنید به سیار كوكب علیالجمیل، ١٩٩٠، ص١٠٩، ١٩٨؛ د.ا.د.ترك ، همانجا). در نبرد توپال عثمانپاشا * (صدراعظم و سردار عثمانی) با نادرشاه در ١١٤٦، حسینپاشا به عنوان متحد توپال عثمانپاشا، موصل را مركز تأمین تداركات نظامی و پزشكی عثمانیان كرد (سیار كوكب علیالجمیل، ١٩٩٠، ص١٩٨)؛ اما، بیتردید مهمترین نبرد نظامی او، كه به تفصیل از آن یاد شده است (رجوع کنید به استرآبادی،ص٣٨٥ به بعد؛ مروی، ج٣، ص٩٠٧ـ٩١١، ٩١٥ـ ٩٢٠؛ سیار كوكبعلیالجمیل، ١٩٩٠، ص١٤٦ به بعد)، رهبری نیروهای موصل در محاصره ١١٥٦ بود. در این نبرد، نادرشاه با هدف تصرف بغداد، با لشكری گران، موصل را محاصره كرد؛ اما، پس از حملات و غارتهای بسیار و ٤٢ روز محاصره، به ناچار، درباره متاركه جنگ با حسینپاشا به مذاكره پرداخت. حسین پاشا از شروع مذاكرات استقبال نمود و هدایای گرانبهایی بین احمدپاشا، والی بغداد، و نادر مبادله گردید و سرانجام نادر، بهشرط اینكه پیشنهاد صلح او را حسینپاشا به قسطنطنیه ارسال كند، دست از محاصره برداشت (لاكهارت ، ص٢٣١ـ ٢٣٢؛ عابد و نورس، ص٥٩٧؛عزاوی،ج٥،ص٢٦٧ـ٢٦٨؛لانگریگ،ص١٥٠، ١٥٢؛ وردی، ج١، ص١٢٨ـ١٢٩). در فاصله سالهای بركناری حسینپاشا از ولایت موصل در ١١٥٩ تا روی كار آمدن فرزندش محمدامینپاشا در ١١٦٦، اختلافات سیاسی بین افراد خاندان جلیلی بروز كرد و نظامیان نیز، با حمایت از طرفین درگیر، به تشدید این منازعات كمك كردند. این درگیریها ــكهدر اصل جدال بر سر میراث، میان عبدالفتاحپاشا (برادر حسینپاشا) از یك سو و محمدامین پاشا و مصطفی آغابن ابراهیم آغا از سوی دیگر بودــ به سلیمانپاشا، والی بغداد (حك: ١١٦٣ـ ١١٧١)، فرصت داد تا در امور موصل دخالت كند و از این كشمكشها به سود خود بهره گیرد (عماد عبدالسلام رئوف، ص٦٤ـ ٦٥؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٩). در ١١٧١، همین كه رجب پاشا حلبی والی موصل شد، دوباره بین یاران محمدامینپاشا و عبدالفتاحپاشا اختلاف افتاد و پس از ٤٢ روز جنگ داخلی و كشته و زخمی شدن دهها تن، بار دیگر حسینپاشا بهولایت موصل رسید (سیاركوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٩ـ٤٠)؛ اما وی، كه تواناترین با كفایتترین و خوشنامترین والی جلیلی موصل بود،در همان سال درگذشت (رجوع کنید به مرادی، ج٢، ص٥٩). پس از او فرزندش، محمدامینپاشا، جانشین وی شد و به طور ناپیوسته پانزده سال عهدهدار ولایت موصل گشت. وی، بهرغم نابسامانی اوضاع داخلی، فرماندهی نظامی عثمانیان برضد روسیه را با موفقیت برعهده داشت، ولی سرانجام در ١١٨٣ به اسارت نیروهای روسی در آمد و در ١١٨٨، پس از انعقاد معاهده كوچك قینارجه بین دولت عثمانی و روسیه، آزاد شد. سلطان عبدالحمید اول (حك: ١١٨٧ـ١٢٠٣) به او لقب غازی داد و وی را والی و مجری برنامههای اصلاحی خود در مناطق شرقی و عراق كرد، اما محمدامینپاشا، بیآنكه بتواند به امور حكومتی بپردازد، باقی عمر را در بستر بیماری گذراند (سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٣٧ـ٣٨).
در ١١٨٣ عبدالفتاح پاشا جلیلی، پس از یك دوره درگیری با محمدامین پاشا و یارانش، به ولایت موصل رسید (عماد عبدالسلام رئوف، ص٦٦ـ٨٠). او چند ماه بیشتر در موصل نماند چون سلطان عثمانی، مصطفی سوم (حك:١١٧١ـ١١٨٧)، برای دفاع از سوریه در برابر حملههای علیبیگ كبیر، حاكم مصر (حك: ١١٨٢ـ١١٨٧)، زمام امور طرابلس را نیز به او سپرد (همان، ص٨٠؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، همانجا). عبدالفتاح پسر عمو و فرزندش را به نیابت از خود بر موصل گماشت و عازم طرابلس شد، اما چندی بعد با درگذشت عبدالفتاحپاشا، قدرت به اردوگاه رقیب، یعنی خاندان محمدامین پاشا، منتقل گردید (عماد عبدالسلام رئوف، ص٨١ـ٨٢). اینبار سلیمان پاشا، فرزند محمدامین، والی موصل شد. او چهار بار و مجموعاً حدود چهارده سال بر این مسند بود و پس از فرونشاندن شورشهای مناطق همجوار و مخالفتهای قبایل و بازگرداندن نظم و امنیت به شهر، در ١٢٠٤ از حكومت موصل كناره گرفت و در صفر ١٢١١ درگذشت (همان، ص٨٢ـ٨٦؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، همانجا). علت كنارهگیری او را رد درخواست سلطان عثمانی برای حمله به وهابیان دانستهاند (سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٤٢). پس از كنارهگیری سلیمان از قدرت، برادرش، محمدپاشا (حك: ١٢٠٤ـ١٢٢١)، حدود هجده سال مقتدرانه بر موصل حكومت كرد و در این دوره، موصل امنیت و آرامشی دوباره یافت و در نتیجه سیاستهای مسالمتجویانه وی، اوضاع اقتصادی و تجاری شكوفا گردید (همانجا؛ عمادعبدالسلام رئوف، ص٨٦ـ٨٩). پس از درگذشت محمدپاشا، اعیان موصل محمودبیگ، فرزند وی، را جانشین پدر ساختند، اما او صلابت و درایت پدرش را نداشت و هنوز پنج ماه از حكومتش نگذشته بود كه بار دیگر، به زعامت عموی پدرش، اسعدبیگ، بین افراد خاندان جلیلی نزاع درگرفت و سرانجام محمودبیگ، پس از كشتار و غارت بسیار، با وساطت بزرگان خاندان، قدرت را به اسعدبیگ واگذار كرد (عماد عبدالسلام رئوف، ص٨٩؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٤٢ـ٤٣)؛ اما، دخالت علیپاشا، والیبغداد، مانع به قدرت رسیدن اسعدبیگ شد. علیپاشا و سلطان عثمانی بر اوضاع مسلط شدند و نُعمانبیگ، پسر عموی محمود، را به حكومت موصل منصوب كردند. بار دیگر فتنهای درگرفت؛ اما، با تبعید اسعدبیگ به اربیل، اوضاع آرام شد (عماد عبدالسلام رئوف، ص٩٠ـ٩١؛ سیار كوكب علیالجمیل، همانجا). در ١٢٢٤، كمی پس از روی كار آمدن سلطان محمود دوم (حك: ١٢٢٣ـ١٢٥٥)، در موصل شورشی به رهبری احمدپاشابن بكر افندی، كدخدا و رئیس دیوان انشای موصل، برضد سیادت خاندان جلیلی برپا شد. احمدپاشا كه مترصد بود با حمایت والی بغداد، سلیمانپاشا الصغیر، بر حكومت موصل دست یابد، اگر چه در آغاز موفقیتهایی داشت، به سبب نداشتن پایگاه مردمی، به سرعت شكست خورد و در دستیابی به حكومت ناكام ماند (عماد عبدالسلام رئوف؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، همانجاها).
به علت كاهش نقش منطقهای موصل در پی سیاستهای تمركزگرای محمود دوم و نیز افزایش قدرت برخی خاندانهای دیگر ( د. ا. د. ترك ، همانجا) و تأثیرپذیری آخرین حكام خاندان جلیلی از سیاستهای ممالیك عراق (حك:١١٦٥ـ١٢٤٧) در بغداد، درباره دو دهه آخر فرمانروایی خاندان جلیلی اطلاع دقیقی در دست نیست (رجوع کنید به سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٤٤ـ٤٥). ظاهراً بروز قحطی و دیگر بلایای طبیعی (رجوع کنید به عماد عبدالسلام رئوف، ص٩٣)، منازعه خاندان حاكم با بزرگان شهر بر سر قدرت، بهرهكشی اقتصادی جلیلیها از مردم موصل و به دست گرفتن انحصار تجارت غله، منجر به بالا گرفتن ناخشنودی عمومی و شورش مردم بر ضد یحییپاشا جلیلی شد و زمینه را برای فروپاشی سریع این خاندان فراهم كرد (عبدالعزیز سلیمان نوار، ص١٤٦ـ١٤٧). پس از شورش احمد افندی، تا ١٢٤٤ نُه تن دیگر از افراد خاندان جلیلی روی كار آمدند (رجوع کنید به سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، همانجا). در این سال، دوره فترت حاكمیت خاندان جلیلی بر موصل آغاز شد و تا ١٢٤٨ ــكه یحییپاشا جلیلی، فرزند نعمانپاشا، مجدداً روی كار آمدــ ادامه یافت (عماد عبدالسلام رئوف، ص٢٠٥؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، همانجا). تلاشهای یحییپاشا برای احیای قدرت این خاندان و برچیدن نفوذ دولت عثمانی از عراق بینتیجه ماند و با عزل او در رمضان ١٢٤٩، حكومت خاندان جلیلی نیز برافتاد (عماد عبدالسلام رئوف، ص٢٠٤ـ٢٠٧؛ برای اطلاع بیشتر درباره وی رجوع کنید به مرادی، ج٤، ص٢٦٧ـ٢٦٨). عثمانیان كه در هنگام بروز بحرانهای سخت از توان نظامی و اقتدار سیاسی خاندان جلیلی استفاده میكردند، پس از دفع خطرهای احتمالی، با دور نمودن آنان از مسند قدرت، از تحقق اندیشههای استقلالطلبانه آنان جلوگیری كردند (علیشاكرعلی، ص١٦٣). دوره سیادت خاندان جلیلی از دورههای درخشان فرهنگ و تمدن موصل به شمار میرود. در این دوره، صنایع گوناگون شكوفا شد و مدارس و مراكز علمی تأسیس گردید و ادبا و دانشمندان و نویسندگان بسیاری ظهور یافتند و آثار فراوانی تألیف شد. در دوره حكومت خاندان جلیلی، دو حادثه مهم در تاریخ اجتماعی جدید موصل روی داد: نخست ورود هیئتهای تبشیری مسیحی، مانند كرملیها و اگوستینیها، كه مذهب كاتولیك را در آنجا نشر دادند؛ و دوم، پیدایش حكومت اصلاحی سلفی اسلامی كه بعضی از علمای موصل در نیمه دوم سده دوازدهم/ هجدهم، موجد آن بودند (رجوع کنید به عزاوی، ج٧، ص٢٨ـ٢٩؛ سیار كوكب علیالجمیل، ١٤١٢، ص٥٠ـ٥١).
منابع:
(١) محمدمهدیبن محمدنصیر استرآبادی، جهانگشای نادری ، چاپ عبداللّه انوار، تهران ١٣٤١ش، سیار كوكب علیالجمیل، حصارالموصل: الصراع الاقلیمی و اندحار نادرشاه، موصل ١٩٩٠؛
(٢) همو، «الموصل خلالالحكم الجلیلی»، در موسوعة الموصل الحضاریة، ج٤، موصل: جامعه الموصل، ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) صالح محمد عابد و علاء موسی كاظم نورس، «العثمانیون یستعیدون حكمالعراق»، العراق فیالتاریخ ، بغداد ١٩٨٣، چاپ افست بیروت: دارالجیل، [ بیتا. (؛
(٤) عبدالعزیز سلیماننوار، داودباشا: والی بغداد ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٥) عباس عزاوی، تاریخالعراق بیناحتلالین ، بغداد ١٣٥٣ـ١٣٧٦/ ١٩٣٥ـ١٩٥٦، چاپ افست قم ١٣٦٩ش؛
(٦) علیشاكر علی، تاریخالعراق فیالعهد العثمانی، نینوا ١٩٨٥؛
(٧) عماد عبدالسلام رئوف، الموصل فی العهد العثمانی ، نجف ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٨) محمدخلیلبن علی مرادی، سلك الدرر فی اعیان القرن الثانی عشر،بولاق ١٢٩١ـ١٣٠١، چاپ افست بغداد ) بیتا.(؛
(٩) محمدكاظم مروی، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ١٣٦٤ش؛
(١٠) علی وردی، لمحات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث ، بغداد ١٩٦٩ـ١٩٧٩، چاپ افست ) قم ] ١٣٧١ش؛
(١١) EI ٢ , s. v. "Djalili"(by S. H. Longrigg);
(١٢) Laurence Lockhart, Nadir Shah: a critical study based mainly upon contemporary sources , London ١٩٣٨;
(١٣) Stephen Hemsley Longrigg, Four centuries of modern Iraq , Beirut ١٩٦٨;
(١٤) TDVIA , s.v. "Celili" (by Mehmet Ipsirli).
/ یونس فرهمند /