دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦١٩
جرح و تعدیل ، شاخهای از علوم حدیث و اصطلاحی در آن، ناظر به ارزیابی وثاقت و عدم وثاقت راویان (و به تبع آن پذیرفتن یا نپذیرفتن احادیث آنان) و معیارهای آن.
مبحث جرح و تعدیل از جمله مهمترین انواع علوم حدیث است كه فهم معانی كتاب و سنّت، كه به كمك آثار و احادیث صحیح حاصل میشود، بدان وابسته دانسته شده است، زیرا شناخت آثار و اخبار صحیح و سقیم منوط به شناخت میزان وثاقت راویان احادیث است (رجوع کنید به ابن ابیحاتم، ج ١، ص ٢).
جَرح، از باب فَعَلَ یفعَلُ، معانی لغوی متعددی دارد كه از آن جمله زخم بدنی، زخم زبان (طعنه) و كسب و اكتساب است (جوهری؛ ابنمنظور؛ فیروزآبادی، ذیل «جرح»). در قرآن جُرْح (جمعِ آن جُروح) به معنای زخم با سلاح (مائده : ٤٥) و جَرْحَ و اِجْتراح به معنای اكتساب به كار رفته است (رجوع کنید به انعام: ٦٠؛ جاثیه: ٢١). در اصطلاح علوم حدیث، مجروح (اسم مفعول) نوعی وصف برای شاهد و راوی است كه وقتی به آن موصوف شود، نشان دهنده عادل نبودن او است و در نتیجه به قول وی نمیتوان عمل كرد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١، ص ١٢٦)؛ اما، مراد از جرح در علم رجال، خدشه وارد كردن به عدالت یا ضبط راوی یا هر دو ویژگی یاد شده است به طوری كه در نتیجه این جرح، حدیث او ناپذیرفتنی تلقی شود (رجوع کنید به اعظمی، ١٤٢٠، ص ١١٤؛ جدیع، ج ١، ص ٣٥٧؛ عِتر، ١٤٢٢، ص ٧).
تعدیل، مصدر باب تفعیل، از ریشه عَدْل (ضد ظلم و جور) است. عدَّل، به معنای اقامه به كار میرود؛ یعنی، راست كردن چیزی كه منحرف و كج شده است (ابنمنظور، ذیل «عدل»). تعدیل در اصطلاح علم حدیث، صحه گذاشتن بر عدالت راوی و شاهد است كه موجب پذیرفته شدن حدیث یا شهادت وی میگردد (رجوع کنید به ابناثیر، همانجا؛ عتر، ١٤٢٢، ص ٨)؛ اما، در علم رجال مفهومی دقیق دارد، به این صورت كه تعدیل به معنای توثیق است و مراد از توثیقِ راوی به معنای صحه گذاشتن بر عدالت و ضبط وی، به صورت توأمان، است، زیرا این دو ویژگی است كه موجب پذیرش خبر راوی میشود (رجوع کنید به ابنعبداللطیف، ص ١١).
علم جرح و تعدیل نقطه كانونی علوم حدیث با رویكرد نقادانه به حدیث به شمار میرود (عتر، ١٤٢٢، ص ٥). این علم در آثار محدّثان معمولاً با عنوان «مَعْرِفَة صِفَة مَنْ تُقْبَلُ رِوایتُهُ و مَنْ تُرَدُّ رِوایتُهُ» (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢١٨؛ ابنمُلَقَّن، ج ١، ص ٢٤٤) یا نظایر آن (رجوع کنید به شهیدثانی، ص ٣٧)، و در دوران معاصر با عنوان جرح و تعدیل مورد بحث قرار گرفته است. حاكم نیشابوری (ص ٥٢) علم جرح و تعدیل را دو علم مستقل دانسته و در كتاب المدخل الی معرفة الصحیح به تفصیل در باره هر كدام سخن گفته است. در عین حال، جرح و تعدیل گاه علمی مستقل و هم شأن علل الحدیث دانسته شده است (رجوع کنید به نصر، ص ٢٣٥). حاجی خلیفه (ج ١، ستون ٥٨٢) این علم را از فروع علم رجال دانسته است كه در آن با الفاظی خاص در باره جرح و تعدیل راویان بحث و مراتب الفاظ نیز در نظر گرفته میشود. در مجموع، جرح و تعدیل علمی است كه در آن از قواعد قابل اعتمادی كه در تعیین مرتبه راویان حدیث، از جهت جرح و تعدیل، وجود دارد، با استفاده از الفاظ و عباراتی كه ویژه جرح و تعدیل است، بحث میشود. علم جرح و تعدیل مشروع است و ریشه در كتاب و سنّت دارد. در برخی آیات قرآن (از جمله آیه ششم سوره حجرات) یا روایات نبوی (از جمله روایت مشهور «مَنْ كَذِب علی متعمداً فَلْیتَبَوَّأ مقعده من النار»؛ مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨) بر ضرورت آن تأكید شده و الهامبخش ظهور دانش جرح و تعدیل در بین مسلمانان گردیده است (عتر، ١٤٢٢، ص ٨- ١٠).
همچنین نقد و تكذیبهای برخی از صحابه در باره یكدیگر، رواج جرح را در دوره صحابه نشان میدهد (رجوع کنید به حاج حسن، ج ١، ص ٤٣٠؛ عتر، ١٤١٢، ص ٥٣- ٥٤). بنا به گفته ابنسیرین، یكی از ملاكهای جرح راوی در دوران صحابه و تابعان میزان وابستگی راوی به سنّت نبوی یا گرایش او به بدعتگذاران بود (رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ١، ص ١١). از عبداللّهبن مبارك نقل شده است كه او «اِسناد» را از لوازم دین میدانست كه در صورت فقدان آن، هركس هر چه میخواهد نقل میكند (همان، ج ١، ص ١٢). مالكبن انس نیز از هفتاد تن از راویان، كه برخی حتی به امانت نیز موصوف بودند، حدیث نقل نمیكرد، زیرا شأن آنان را مناسب با نقل حدیث نمیدانست (خطیب بغدادی، ص١٩١). از امامان شیعه، به ویژه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام، هم در این باب روایاتی رسیده كه شمار فراوانی از آنها در اختیار معرفة الرجال كشّی گردآوری شده است. مثلاً، در روایات رجالی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام اشخاصی چون زُرارة بن اَعین، محمدبن مسلم، ابوبصیر، بریدبن معاویه، فُضَیلبن یسار، و حُمران مورد توثیق و تمجید قرار گرفتهاند (رجوع کنید به كشّی، ص١٣٦، ١٧٠، ١٧٦) و افرادی چون مُغیرة بن سعید، ابوالخطاب، یزید الصائغ جرح و طعن شدهاند (رجوع کنید به همان، ص ٢٩١، ٢٩٤، ٣٠٠ـ٣٠٢، ٣٢١). آنچه در زمینه جرح و تعدیل راویان در احادیث ائمه علیهمالسلام آمده است مشروعیت جرح و تعدیل را از نظر آنان نشان میدهد. علمای اهلسنّت نیز جرح راوی را از مصادیق غیبت نشمرده و در مباحث جرح و تعدیل به تفصیل از لزوم آن سخن گفتهاند (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١، ص ١٣٠ـ١٣٢؛ ابنحجر عسقلانی، ١٣٩٠، ج ١، ص ٤، ج ٢، ص ٢١٣؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٤٦ـ٤٧).
ابنحجر عسقلانی (١٣٩٠، ج ١، ص ٤) نه تنها جرح راویان را مذموم نشمرده، بلكه آن را واجب كفایی اعلام كرده است. با توجه به ضرورت افشای راویان دروغگو یا سهلانگار بود كه علم جرح و تعدیل به عنوان یكی از علوم حدیث (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢١٨؛ صالح، ص ١٠٧) و به طور خاص یكی از فروع علمرجال (اسماعیل سالم عبدالعال، ص ٢٢٦؛ حاجی خلیفه، ج ١، ستون ٥٨٢) و به مثابه میزانی برای شناخت رجال احادیث (اسماعیل سالم عبدالعال، ص ٢٢٧)، در بین مسلمانان پدید آمد؛ بر این اساس، برخی معتقدند این علم از اختصاصات علوم اسلامی است و در دیگر اقوام نظیر ندارد (رجوع کنید به همانجا).
عدالت و ضبط، دو ویژگی عمده راوی شمرده شده است. ابنصلاح (همانجا) تصریح كرده است كه پیشوایان حدیث و فقه اتفاق نظر دارند كه لازم است راوی حدیث برای آنكه به حدیث او استناد شود، از دو ویژگی عدالت و ضبط برخوردار باشد. عدالت به معنای مسلمان و بالغ و عاقل بودن و نیز دور بودن از موجبات فسق و امور خلاف مروت است و ضبط به معنای آن است كه شخص به دور از غفلت باشد، یعنی اگر از حافظه به نقل حدیث میپردازد، با تمام شرایط آن را در حفظ داشته باشد و اگر از روی نوشته حدیث نقل میكند، در ضبط آن كوشا باشد و نیز اگر حدیث را به صورت نقل به معنی، روایت میكند، به معانی آن آگاه باشد (رجوع کنید به همانجا؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٥٣ـ٢٥٤؛ شهید ثانی، ص ١١٠ـ١١١؛ اعظمی، ١٤٢٠، ص ٢٣٦، ٢٧٠ـ٢٧٤؛ صالح، ص ١٢٦ـ١٣٠).
بنابراین، در مبحث جرح و تعدیل راویان، در واقع درباره دو ویژگی عدالت و ضبط راوی سخن گفته میشود. لذا در تمام آثاری كه در موضوع جرح و تعدیل تألیف شده، بحث از عدالت و ضبط راویان به صورت مجمل یا مفصّل آمده است (برای نمونه رجوع کنید به حاكم نیشابوری، ص ٥٣؛ ابنصلاح، ص ٢١٨، ٢٢٠؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٥٣ـ٢٥٧؛ شهیدثانی، ص ١١١؛ سلفی، ص١٦٦ـ٢٤٢؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ١٨٥ـ١٩٠؛ صالح، همانجا).
چنانكه از قول ابنصلاح (ص ٢١٨) نقل شد، یكی از لوازم عدالت راوی، مسلمان بودن اوست. به عبارت دیگر، شروط الزامی راوی برای نقل روایت، اسلام، عقل، عدالت و ضبط است (صالح، ص ١٢٦)؛ اما، به این سبب در شرایط راوی، بر عدالت و ضبط تكیه شده كه در واقع این دو ویژگی فرع بر اسلام و عقلاند و لذا در باره آنها كمتر بحث شده است. اما در باب شرطِ داشتنِ مذهب خاص، برای پذیرفتن یا نپذیرفتن خبر راوی، اختلاف نظر وجود دارد. بر اساس نظر محدّثان و فقیهان شیعه، داشتن مذهب صحیح (اصطلاحاً، ایمان) از لوازم راوی حدیث صحیح محسوب میشود (رجوع کنید به شهید ثانی، ص ٦٦، برای دیگر اقوال شیعه رجوع کنید به مامقانی، ج ٢، ص ٢٦)، اما در عین حال، داشتن مذهبی غیر از مذهب تشیع، مانع قبول حدیث راوی نیست بلكه در صورتی كه با وثاقت راوی جمع شود، حدیث او به عنوان حدیث موثق پذیرفته میشود (شهیدثانی، ص ٧٠؛ مامقانی، ج ٢، ص ٢٧)؛ به همین سبب، در سند روایات شیعه شماری از راویان سنّی، زیدی، واقفی و فَطَحی مذهب قرار دارند كه به دلیل توثیق از سوی عالمان علم رجال، حدیثشان پذیرفته شده است. مثلاً نجاشی، حُمَیدبن زیاد كوفی را با وجود واقفی بودن، ثِقه دانسته (ص ١٣٢) و نیز علیبن حسنبن علیبن فَضّال را در عین فطحی مذهب بودن، ثقه دانسته است (ص ٢٥٧). محدّثان و رجالیان اهل سنّت نیز در كتابهای خود بحث انحراف مذهبی را با تعبیر «بدعتگذاری» مطرح كرده و بر آناند كه روایات بدعتگذار پذیرفتنی است، به شرط آنكه بدعتگذار دروغگویی را جایز نداند و برای تقویت و یاری مذهب انحرافی خود، حدیث جعل نكند و نیز در اعتقاد خود غلو نكند و مردم را به آن فرا نخواند (برای نمونه رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢٢٨ـ٢٣٠). محدّثان و رجالیان اهلسنّت، قائل به دو گونه بدعت شدهاند: بدعتی كه موجب تكفیر راوی میشود و بدعتی كه به تكفیر راوی نمیانجامد، اما موجب تفسیق میگردد (رجوع کنید به همان، ص ٢٢٨؛ عتر، ١٤٢٢، ص ١١٠؛ كِیرانوی، ص ١٠٥ـ ١٠٦). به عقیده آنان روایت راویان دسته اول پذیرفتنی نیست (رجوع کنید به حلبی اثری، ص ١٣٦؛ ابنملقّن، ج ١، ص ٢٦٥؛ كیرانوی، ص ١٠٥)، لذا باید در تكفیر راوی احتیاط كرد (عتر، ١٤٢٢، ص ١١٠). ابنحجر عسقلانی بر آن است كه روایت كسی كه به دلیل بدعتگذاری تكفیر شده نیز نباید رد شود، زیرا هر طایفه از مسلمانان ادعا میكند كه دیگر طوایف مخالف او بدعتگذارند و در این خصوص مبالغه میكند تا آنجا كه آنها را تكفیر میكند (رجوع کنید به حلبیاثری، ص ١٣٦ـ١٣٧). در صورتی كه اگر این تكفیرها مطلقاً پذیرفته شود، نتیجه آن، تكفیر همه فرق اسلامی خواهد شد. با چنین دیدگاهی، كه موضع بیشتر اهل سنّت است (عمری، ص ٢٥٤)، اعتقاد راوی به تشیع، در همه حالات آن، از نظر آنان جرح به شمار نمیرود (ایوب، ص ٢٨٦)، به ویژه اگر توجه شود كه بسیاری از محدّثان و راویان بزرگ، بهسبب برخی گرایشها یا پارهای تعبیرات، شیعه شمرده شدهاند (اعظمی، ١٤٠٣، ص ١٢٤). آنچه در همه مذاهب مورد اتفاق است این است كه اگر راوی بدعتگذار در شمار داعیان به بدعت و عقیده انحرافی باشد، حدیث او پذیرفته نخواهد شد (رجوع کنید به حلبیاثری، ص١٣٧؛ عتر، ١٤٢٢، ص١١١؛ كیرانوی، ص١٠٦)؛ به همین سبب، رجالیان شیعه، غالیان و سران دیگر مذاهب انحرافی (از جمله واقفه و فطحیه) را، كه در تبلیغ عقاید انحرافی خود مصرّ بودهاند، به كلی مورد جرح و تضعیف قرار داده و به حدیث آنها اعتماد نكردهاند.
عدهای از محدّثان در باره عدالت راوی بر این عقیدهاند كه عدالت نوعی ملكه روحی است كه با تقوا ملازمت دارد، بهطوری كه صاحب آن از ارتكاب گناهان كبیره، اصرار بر گناهان صغیره و انجامِ امورِ خلافِ مروت امتناع میورزد (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ص ١٠٢ـ١٠٣؛ حلبی اثری، ص ٨٣؛ مامقانی، ج ٢، ص ٣٢؛ صالح، ص ١٣٠؛ نیز رجوع کنید به حاكم نیشابوری، ص ٥٣). این برداشت از عدالت همان چیزی است كه در مورد شاهد نیز در نظر گرفته میشود و ارتكاب گناهان علنی، شهادت شاهد را از بین میبرد (رجوع کنید به حاكم نیشابوری، همانجا؛ عتر، ١٤٢٢، ص ٥٥ ٥٦).
اما گاه عدالت راوی با عدالت شاهد متفاوت تلقی شده است (رجوع کنید به سِلَفی، ص ١٧٤ـ ١٧٨؛ صالح، همانجا). به عقیده شیخ طوسی (١٣٧٦ ش، ج ١، ص ١٥٢)، عدالت معتبر در مرحله روایت، راستگویی راوی است حتی اگر گناه علنی از وی سر زند. در این برداشت از عدالت، دروغگویی راوی مهمترین سبب جرح است، چنانكه برخی تصریح كردهاند كه دروغگویی قویترین و واضحترین سبب جرح است (برای نمونه رجوع کنید به ایوب، ص ٢٨٩). همچنین، بنا بر نظر عدهای احراز عدالت برای راوی، با شهادت یك نفر نیز حاصل میشود (شهیدثانی، ص ٣٨، ١١٤؛ سلفی، ص ١٨٤؛ صالح، همانجا).
عوامل مخلّ به عدالت راوی، در بحث جرح و تعدیل، بر دو نوع است: نخست عواملی كه با شخص راوی ارتباط دارد، از جمله نامشخص بودن راوی، ناشناخته بودن راوی و مجهولالحال بودن او؛ دوم عواملی كه با ویژگیهای فردی و اخلاقی و اعتقادی راوی مرتبط است، از جمله كافر بودن راوی، بالغ نبودن وی و اموری چون جنون، بدعتگذاری، دروغگویی، فسق و رفتار خلاف (ابنعبداللطیف، ص ١٣ـ١٤؛ ابولاوی، ج ١، ص ١٤٠ـ١٤٢). ضمناً اصطلاحات موضوع، متروك، منكَر، مطروح، مُضَعَّف، و مجهول، از اقسام حدیث ضعیف شمرده میشوند كه دلیل ضعف آنها عادل نبودن راوی است (هاشم، ص ١١٢ـ ١١٨).
مراد از ضبط در نزد محدّثان آن است كه راوی شنیدههای خود را به گونهای حفظ كند كه در باره آن شكی به خود راه ندهد و نیز محتوای آنها را به گونهای درك كند كه با چیز دیگری اشتباه نكند و در فاصله اخذ حدیث تا ادای آن برای دیگران این حالت را حفظ نماید (رجوع کنید به اعظمی، ١٤٠٣، ص ١٩٠؛ عتر، ١٤٢٢، ص ٥٧؛ صالح، ص ١٢٨؛ سلفی، ص ٢١٢)؛ همچنین لازمه آن، حفظ و هشیاری راوی در مراحل تحمل و ادای حدیث است، به طوری كه از سهو و تردید و غفلت در امان باشد (ابولاوی، ج ١، ص ١١١). البته مقصود این نیست كه راوی در نقل احادیث خود هرگز خطا نكند، زیرا احراز چنین امری، به صورت عادی، محال است، بلكه مقصود آن است كه خطای راوی كم باشد و دچار غفلت نشود (مامقانی، ج ٢، ص ٤٤؛ اعظمی، ١٤٠٣، همانجا؛ سلفی، ص ٢١٣). بدینگونه، ضبط نیز مانند عدالت، نسبی است (رجوع کنید به اعظمی، ١٤٠٣، ص ١٩٢) و سوء حفظ، مراتبی دارد. به عبارت دیگر، گاه اختلال در ضبط، بر اصالت حدیث تأثیری نمیگذارد و موجب جرح راوی و نفی حدیث او نمیگردد (رجوع کنید به جدیع، ج ١، ص ٤٣٦). اما، گاه فساد و اختلال ضبط در حدی است كه به موجب آن راوی با عناوینی چون «متروك الحدیث» یا «مُنكَرالحدیث» یا «مخلِّط» و نظایر آنها وصف میگردد (رجوع کنید به جدیع، ج ١، ص ٤٥٦؛ بهبودی، ص ٧٦).
ضبط بر دو نوع است: ضبط در حافظه و ضبط در كتاب (شهیدثانی، ص ١١١؛ سلفی، همانجا؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ١٩١). مراد از ضبط در حافظه آن است كه راوی حدیث را به خاطر بسپارد، به طوری كه هر زمان كه بخواهد بتواند، بدون غفلت و فراموشی، آن را به همانگونه نقل كند (شهید ثانی؛ اعظمی، همانجاها). مراد از ضبط در كتاب، مراقبت و نگهداری از كتب و اصول حدیثی در فاصله ثبت حدیث در آنها و نقل از آنها برای دیگران است (اعظمی، همانجا)، به طوری كه كتابی كه حدیث در آن ثبت شده از تحریف و بیش و كم محفوظ بماند، زیرا جاعلان حدیث و منحرفان از دستكاری كتب حدیث ابا نداشتهاند (رجوع کنید به كشّی، ص ٢٢٥؛ نیز رجوع کنید به بهبودی، ص ٧١ـ٧٢). آنچه ضبط راوی را مختل میسازد متعدد است كه از آن جمله میتوان به این موارد اشاره كرد: فراوانی اشتباه راوی؛ كثرت مخالفت منقولات راوی با دیگر راویان؛ حفظ نامطلوب؛ غفلت شدید؛ غلط فاحش، به این معنی كه خطای وی بر موارد صواب او فزونی یابد؛ جهل راوی به دلالتهای الفاظ ، در صورت نقل به معنی؛ سهلانگاری در مقابله و تصحیح متون حدیثی؛ نقل احادیث غریب (شاذّ)؛ و تلقین پذیری راوی (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٣١ـ١٣٩؛ سلفی، ص ٢٢٨ـ٢٣٧؛ هاشم، ص ١٢٠). در صورتی كه راوی از جهت ضبط به ندرت دچار اختلال گردد، حدیث او حسن (ابنصلاح، ص ١٠٤ـ١٠٦؛ صالح، ص ١٥٧) و در صورت غیر ضابط بودن، حدیث او ضعیف تلقی خواهد شد (رجوع کنید به هاشم، همانجا). اصطلاحات مُنكَر، متروك، مُعَلَّل، مُدَرَّج (مُدَرَّجُ الاِسناد و مدَرَّجُ المَتْن) و مقلوب و نظایر آنها از اقسام حدیث ضعیفی هستند كه علت ضعف آنها فقدان شرط ضبط دانسته شده است (رجوع کنید به همانجا). یكی از طرق شناسایی راوی ضابط از غیر ضابط، مقایسه روایات او با روایات موثَّقانی است كه به ضبط و اتقان معروفاند (ابنصلاح، ص ٢٢٠؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٥٧).
جرح و تعدیل یا به صورت مجمل و مبهم است یا به صورت مبین و مفسَّر (سیوطی، ج ١، ص ٢٥٨؛ شهیدثانی، ص ١١٥؛ نیز رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ٧٩ـ٩٥؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٢٠١ـ٢٠٣). در نوع نخست، جارح و معدِّل به صورت كلی به جرح یا تعدیل راوی میپردازند، مثلاً میگویند فلانی ثقه، صدوق، كذاب یا متهم است و در نوع دوم، دلیل و علت جرح یا تعدیل را نیز به طور واضح بیان میكنند (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ٧٩ـ٨٠). مثلاً نجاشی (ص ٧٦)، احمدبن محمدبن خالد برقی را ثقهای میداند كه در عین حال از ضعفا روایت و بر احادیث مرسل اعتماد میكرده است، همچنین محمدبن احمدبن داوود را نیز با ذكر دلیل، توثیق میكند (رجوع کنید به همان، ص ٣٨٤) كه نمونهای از تعدیل مبین است. اما بیشتر جرح و تعدیلهایی كه در كتابهای رجالی آمده از نوع جرح و تعدیل مجمل است. در باب میزان اعتبار این دو قسم در كتابهای درایه بحثهای مفصّل شده و در این باب هفت دیدگاه مطرح شده است (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به سیوطی، ج ١، ص ٢٥٨ـ٢٦٠؛ مامقانی، ج ٢، ص ٨٣ ٩٧؛ عتر، ١٤٢٢، ص ٧٩ـ٩٠؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٢٠١ـ٢٠٣). در بین این دیدگاهها، دیدگاه مشهور در بین شیعه و سنّی این است كه تعدیل به صورت مجمل و كلی پذیرفتنی است، اما جرح جز با تبیین و تفسیر پذیرفته نخواهد شد (رجوع کنید به ابن صلاح، ص ٢٢٠؛ شهیدثانی، ص ١١٥؛ كیرانوی، ص ٨٣). دلیل این مسئله این است كه شهادت بر عدالت، حاصل معاشرت و آشنایی نسبتاً طولانی با راوی و، بنابراین مبتنی بر مجموعهای از شواهد است كه ذكر همه آنها مقدور نیست و نیازی هم بدان نمیباشد؛ لذا پذیرش تعدیل به صورت مبهم و مجمل مانعی ندارد؛ اما، جرح راوی جز با دلیل و بیان سبب جرح، پذیرفتنی نیست، زیرا اولاً جرح با امر واحدی قابل تحقق است كه ذكر و حفظ آن دشوار نیست، و ثانیاً دانشمندان در اینكه چه خصوصیتی موجب جرح راوی میشود اختلاف نظر دارند، زیرا ممكن است صفتی از منظری جرح تلقی شود اما در حقیقت جرح نباشد، بنابراین باید سبب جرح بیان گردد تا مشخص شود كه آیا جرح وارد است یا نه (ابنصلاح، همانجا؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٥٨؛ شهیدثانی، همانجا؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٥٤؛ كیرانوی، همانجا). در مقابل این دیدگاه مشهور، دیدگاه ابوبكرباقلانی * وجود دارد كه بر اساس آن پذیرش جرح مُجْمَل نیز مانعی ندارد، مشروط بر آنكه جارح در كار خود عالم و بصیر باشد. این عقیده بر این فرض مبتنی است كه اگر كسی عالم به اسباب نباشد، جرح و تعدیل او پذیرفته نخواهد شد؛ بنابراین، حكم علمای رجال در جرح یا تعدیل راویان، فرع بر آگاهی آنان از سببهای جرح و تعدیل است (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ٩٢؛ اعظمی، ١٤٢٠، ص ١٢٤ـ ١٢٥؛ همو، ١٤٠٣، ص ٥٦ ٥٧). سیوطی (ج ١، ص ٢٦٠ـ٢٦١) این دیدگاه را نظر مختار باقلانی، غزالی، رازی و خطیب بغدادی دانسته است كه ابوالفضل عراقی و بُلقینی بر آن صحه گذاشتهاند. علمای رجال برای جرح و تعدیل، الفاظ و عباراتی خاص وضع كردهاند كه به عنوان مصطلحات جرح و تعدیل شناخته شده است. مصطلحات جرح و تعدیل در ابتدا، یعنی دوره صحابه و تابعین، انگشت شمار بود؛ اما، با گذشت زمان، از حیث تعداد و مفاهیم، توسعه یافت (جبوری، ص ١٢٩ـ١٣٠)، به طوری كه كتابهای مستقلی در این زمینه تألیف شده (از جمله رجوع کنید به عبدالكریم، ١٤٢٥) یا در آثار مربوط به جرح و تعدیل بخشی به آن اختصاص داده شده است.
مصطلحات جرح و تعدیل دو نوعاند: الفاظ و عبارات. الفاظ جرح و تعدیل، الفاظی هستند كه به صورت مفرد (مانند ثقه، صدوق، وَجْه) یا به صورت تركیبی (مانند صالحالحدیث، سَییُ الحِفْظ، و مُنكَرالحدیث) به كار رفتهاند (عبدالكریم، ص ٧)؛ اما، عبارات جرح و تعدیل، جملاتی هستند كه در خصوص جرح یا تعدیل یك راوی در كتب رجال وارد شده است، مانند یكْتَبُ حَدیثُهُ، ینْظَرُفیه و نظایر آنها (رجوع کنید به ابنملقَّن، ج ١، ص ٢٨٣؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٩٢، ٢٩٤). استعمال الفاظ جرح و تعدیل از عبارات بیشتر است (عبدالكریم، ص ١١). بر مبنای طبقهبندی مصطلحات جرح و تعدیل، انواع كلی حدیث شناخته میشود. هر یك از الفاظ یا عبارات جرح و تعدیل دارای معنای ویژهای است كه با استفاده از آن، وضع راوی و میزان اعتبار احادیثی كه نقل كرده است، مشخص میشود (برای نمونه رجوع کنید به ابنابیحاتم، ج١، ص ٦ـ٧؛ خطیب بغدادی، ص ١٧١ـ٢٢٧؛ معبد عبدالكریم، ١٤٢٥).
جرح و تعدیل راویان، مراتبی دارد كه علمای حدیث و رجال، هر چند با اختلافاتی، به آن پرداختهاند (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٤٥ـ ١٤٨). ابنابیحاتم رازی و به تبع او ابنصلاح، نَوَوی، و سیوطی برای هر یك از جرح و تعدیل، چهار مرتبه قائل شدهاند (رجوع کنید به ابنابیحاتم، ج ١، ص ١٠؛ ابنصلاح، ص ٢٣٧ـ٢٤٠؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٩١ـ٢٩٧؛ نیز رجوع کنید به اعظمی، ١٤٠٣، ص ٢٤٨ـ٢٥٣). ذهبی (ج ١، ص ٤) و حافظ عراقی (ص ٢٧٢) جرح و تعدیل را دارای پنج مرتبه دانستهاند (نیز رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٤٦ـ١٤٧؛ اعظمی، ١٤٢٠، ص ١٣٦). لكنوی (ص ١٤٧ـ١٥٤) توثیق و تعدیل را دارای چهار و جرح راوی را دارای پنج مرتبه دانسته است. ابنحجر عسقلانی مراتب جرح و تعدیل را به دوازده مرتبه افزایش داده است (١٤١٥، ج ١، ص ٢٤ـ ٢٥؛ نیز رجوع کنید به صالح، ص ١٣٩) كه بیشتر محدّثان و رجالیان این تقسیمبندی را پذیرفتهاند (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٤٨). مراتب تعدیل، بر حسب تقسیم راویان، عبارتاند از: راویان حدیث در طبقه صحابه یا راویانی كه با صیغه افعل تفضیل مانند اَوْثَقُ النّاس، اَضْبَطُ النّاس، و لا'اَحدَ اَثْبَتُ مِنه توثیق شدهاند؛ راویانی كه با تأكید توثیق شدهاند با تعابیری چون ثِقَةٌ ثِقَةٌ ، ثِقَةٌ حافِظٌٌ یا ثِقَةٌ ثَبْتٌ؛ راویانی كه توثیق معمولی شدهاند با تعابیری نظیر ثِقَةٌ، مُتْقِنٌ، ثَبْتٌ، و عَدلٌ؛ راویانی كه درجه آنها از راویان دسته سوم قدری پایینتر است، به عبارت دیگر، بهرغم اینكه توثیق شدهاند به ضبط و اتقان آنها تصریح نشده بلكه در باره آنها گفته شده است: صَدوقٌ، مَأمونٌ، و لا'بَأْسَ بِه؛ راویانی كه از راویان دسته چهارم اندكی پایینترند و به عبارت دیگر تعابیر به كار رفته در باره آنان دلالت خاصی بر توثیق یا جرح آنان ندارد: مانند فلانٌ شَیخٌ، رَوی' عَنْهُالنّ'اس یا حَسَنُ الحدیث؛ راویانی كه حدیث اندكی از آنان نقل شده و به همین سبب وضع آنان از حیث وثاقت یا ضبط مشخص نشده است، یا اندكی مورد جرح قرار گرفتهاند، در عین حال مورد جرح شدید هم قرار نگرفتهاند كه موجب ترك حدیث آنها شود و معمولاً با تعبیراتی نظیر لَینُالحدیث، مقبولٌ حَیثُ یتُابِع، صالحُالحدیث، و یكْتَبُ حَدیثهُ وصف شدهاند (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢٣٧ـ٢٣٩؛ ابنملقّن، ج ١، ص ٢٨٢ـ ٢٨٥؛ ابنحجر عسقلانی، ١٤١٥، ج ١، ص ٢٤ـ ٢٥؛ صالح، ص ١٣٩؛ عتر، ١٤٢٢، ص ١٤٨ـ١٤٩؛ كیرانوی، ص١١٠ـ١١٦).
در باره حكم اعتبار مراتب یاد شده، اكثر علمای حدیث، روایات چهار گروه نخست را «صحیح» و قابل احتجاج و استناد، و روایات دسته پنجم را، به دلیل ابهام در ضابط بودن آنان، پس از تأمل و بررسی پذیرفتنی دانستهاند. روایات دسته ششم نیز در مرتبه پایینتر از مرتبه پنجم قرار دارد (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٤٩؛ خطیب، ص ١٧٩؛ كیرانوی، ص ١١٤ـ١١٦).
مراتب جرح راویان، با صرف نظر از برخی اختلافات، چنین است: راویانی كه توثیقی در باره آنها نرسیده و به عكس مورد جرح ضعیف واقع شدهاند و به نوعی «مستور» یا «مجهول الحال»اند و از آنان با اوصافی چون لَینُ الحدیث، فیه مقالٌ، یعْرَف و ینكَر یاد میشود؛ راویانی كه مورد جرح قرار گرفته و تضعیف شدهاند، گرچه جرح به شكل مبهم و اشاره باشد، از این راویان با تعابیری چون ضَعیفٌ، لایحْتَجٌّ به، حدیثُه مُنكَر، مُضطَرِبالحدیث یاد میشود؛ راویانی كه مورد جرح شدید قرار گرفتهاند و جز یك تن از آنان حدیث نقل نكرده و توثیق هم نشدهاند، كه در این صورت مجهولالهویه خواهند بود، در باره این قسم از راویان تعابیری چون ضعیفٌ جِدّاً، لایكْتَبٌ حدیثُهُ، لاتَحِلُّ الرِّوایةُ عته، به كار رفته است؛ راویانی كه به دروغگویی و جعل حدیث متهم یا به سبب دیگری جرح و قدح شدهاند، در باره آنها تعابیری چون مُتَّهَمٌ بِالكِذْب، مَتَّهمٌ بِالوَضْع، یسْرِقُ الحدیثَ آمده است؛ روایانی كه به دروغگویی و جعل وصف شدهاند و در باره آنها تعابیر تندتری چون كَذّاب، وَضّاع، دَجّال، یكْذِبُ وارد شده است؛ راویانی كه در باره آنها تعابیری به كار رفته كه مبالغه در دروغگویی آنان را نشان میدهد، مانند فلان اَكْذَبُ النّاس یا الیه مُنتهَیالكِذْب یا هورُكنُ الكِذْب (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢٣٩ـ٢٤٠؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٩٤ـ ٢٩٥؛ جبوری، ص ١٣٢ـ١٣٤؛ عتر، ١٤٢٢، ص ١٥٠ـ١٥٢). در باره حكم اعتبار مراتب یاد شده، باید گفت احادیث چهار گروه اخیر نه قابل احتجاج است نه قابل استشهاد (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٥١؛ خطیب، همانجا)، اما احادیث پارهای از افراد دو مرتبه نخست معتبر مینماید (خطیب، همانجا).
یكی از مسائل مهم در بحث جرح و تعدیل، مسئله تعارض جرح و تعدیل در باره یك راوی است. در این خصوص، این حالات قابل تصور است:
الف) در مواردی تعارض جرح و تعدیل صوری و ظاهری است و آن زمانی است كه یك یا دو عالم رجالی، راوی را از جنبهای جرح و از جنبهای دیگر تعدیل كردهاند، به طوری كه میتوان بین آنها جمع كرد، زیرا هر یك از جرح و تعدیل ناظر بر جنبهای از شخصیت راوی است. نظیر داوری نجاشی (ص ٧٦) در باره احمدبن محمدبن خالد برقی كه از یك سو او را ثقه دانسته و از سوی دیگر گفته است كه وی از ضعفا نقل حدیث و به احادیث مرسل استناد و اعتماد میكند و نظیر این مطلب را در باره كَشّی و تعداد دیگری از راویان نیز آورده است (رجوع کنید به ص ٣٤٨، ٣٧٢ـ٣٧٣). نمونه دیگر، توثیق حُمَیدبن زیاد و در عینحال جرح وی به سبب واقفی بودن است (همان، ص١٣٢). گاه جرح و تعدیل یك راوی در باره یك ویژگی شخصیتی، اما مربوط به دو دوره از زندگانی راوی، است. در این حالت نیز جرح و تعدیل قابل جمع است و آن دسته از روایات راوی كه متعلق به دوران توثیق اوست پذیرفته میشود و روایات دوران عدم توثیق او قابل رد است (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٦٥).
ب) اگر یكی از ویژگیهای راوی به دوگونه متفاوت وصف شود، مثلاً در كیفیت نقل حدیث به راستگویی و دروغگویی موصوف شود، تعارضی پدید میآید كه قابل جمع نیست. این حالت نیز به چند صورت قابل تصور است، از جمله اینكه تعارض جرح و تعدیل از طرف عالم رجالی واحدی باشد، در اینصورت، اگر اختلافنظر، نتیجه تحقیق جدید وی باشد، ملاك امر آخرین نظر او خواهد بود؛ در غیر این صورت اگر بتوان بین دیدگاههای متفاوت او جمع كرد، بهتر است والاّ در پذیرش دیدگاه وی باید قائل به توقف شد تا زمانی كه به كمك قرائن جدید یكی از دو طرف جرح یا تعدیل مرجّح شود (ابن عبداللطیف، ص ٤٦؛ نیز رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ١٦٨ـ١٦٩). صورت دیگر این است كه تعارض جرح و تعدیل به دو یا چند عالم رجالی برگردد. این موضوع اختلافیترین مسئله جرح و تعدیل است كه منشأ دیدگاههای بسیار متفاوتی شده است. مامقانی مجموع این دیدگاهها را در پنج نظریه طبقهبندی كرده است (رجوع کنید به ج ٢، ص ١١١ـ١١٧) كه اهمّ آنها این سه نظریه است: مقدّم داشتن جرح بر تعدیل به طور مطلق. اهل علم (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ص ١٣٢) و اكثر علما (رجوع کنید به مامقانی، ج ٢، ص ١١٢) اتفاقنظر دارند كه اگر راوی را یك یا دو نفر جرح كنند و همین تعداد از علمای رجال (خطیب بغدادی، همانجا) یا حتی تعداد بیشتر او را تعدیل كنند، جرح راوی بر تعدیل او، اولی' و مقدّم است. این صحیحترین نظر نزد فقها و علمای اصول است (سیوطی، ج ١، ص ٢٦٢؛ عثمانی تهانوی، ص ١٧٥). البته گفتنی است كه مقدّم شدن جرح بر تعدیل گاه مقید به شروطی شده است (رجوع کنید به بازمول، ص ٢١٥ـ٢١٦؛ عتر، ١٤٢٢، ص ١٦٢ـ ١٦٨) كه از آن جمله مفسَّر بودن جرح و مبهم بودن تعدیل است كه شرطی اساسی است و مورد تأكید كسانی است كه از نظر آنان جرح جز به صورت مفسَّر پذیرفتنی نیست (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢٢٠، ٢٢٤؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٦٢؛ عتر، ١٤٢٢، ص ١٦٣؛ قاسمی، ص ١٩٦). دلیل این شرط سختگیری محدّثان در پذیرش جرح نسبت به تعدیل است، زیرا آنان تعدیل را به صورت مبهم میپذیرند، اما به عقیده آنان جرح جز با بیان دلیل و سبب، پذیرفتنی نیست (صالح، ص ١٣٤ـ ١٣٥).
در باره تقدیم تعدیل بر جرح به طور مطلق، برخی معتقدند كه اگر نسبت تعدیلكنندگان بر جرحكنندگان فزونی یابد، تعدیل مقدّم بر جرح خواهد بود (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٣٣٤؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٦٣؛ قاسمی، همانجا) خصوصاً اگر جرح به صورت غامض و تعدیل به صورت مفسَّر باشد (حاجحسن، ج ١، ص ٤٣٨ـ٤٣٩). اگر اهل توثیق و تعدیل خود از افراد صاحبنام در فن جرح و تعدیل باشند، در این صورت نظر آنان مقدّم بر جارحان خواهد بود، زیرا اصل بر عدالت راویان است و جرح آنان امری عارضی است و بنابراین، فقط به استناد نظر جارح، اعتبار روایات ساقط نخواهد شد (رجوع کنید به قاسمی، ص ١٩٧؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٢٠٣ـ٢٠٤).
سُبكی (ص ١٩) از مقدّم كردن مطلق جرح بر تعدیل تحذیر كرده و بر آن است كه نسبت به كسانی كه عدالت و پیشوایی آنان در حدیث ثابت شده است و توثیق كنندگان آنان فراوان و جارحانشان اندكاند و احیاناً تعصب مذهبی یا عاملی از این قبیل، سبب جرح آنان شده، این جرح قابل اعتنا نیست، زیرا اگر قاعده تقدیم جرح بر تعدیل به نحو اطلاق صحیح باشد، هیچیك از راویان متقدم و معتبر از تبعات آن در امان نخواهند بود (نیز رجوع کنید به قاسمی، ص ١٩٧؛ عثمانی تهانوی، ص ١٧٦). نظیر این دیدگاه از برخی دیگر از بزرگان، از جمله احمدبن حنبل، ابنجریر و ابنعبدالبرّ، نقل شده است (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانی، ١٤٠٤، ج ٧، ص ٢٤١؛ حاج حسن، ج ١، ص ٤٣٩؛ بازمول، ص ٣٩١). در مقابل، علمای حدیث این موضوع را، كه فزونی تعدیلكنندگان بر جارحان یا مبهم بودن جرح راوی، دلیل قاطع بر تقدم تعدیل بر جرح است، رد كردهاند (خطیب بغدادی، ص ١٣٤؛ بازمول، ص ٢١٤ـ٢١٦).
عدهای از علمای حدیث و رجال، طرفدار نظریه تساوی جرح و تعدیل و لزوم وجود مرجِّحاند، در این حالت هیچ یك از دو طرف جرح یا تعدیل بر دیگری تقدم پیدا نخواهد كرد، مگر با وجود مرجِّح. به عقیده آنان، در تعارض جرح و تعدیل عمل بر ظن قویتر ملاك عمل خواهد بود (رجوع کنید به سبكی، ص ٥٧؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٢٠٥). به عقیده شیخ مرتضی انصاری (ص ٣١)، این نظریه در بین علمای فن شهرت یافته كه جرح مقدّم بر تعدیل است و آن مبتنی بر این فرض است كه مراد از عدالت، حسن ظاهر است و در این صورت شناخت حسن ظاهر نیازی به علم نخواهد داشت، لذا اظهارنظر جارح حاكی از آن است كه وی دارای علمی است كه معدِّل از آن بیاطلاع است؛ اما اگر مراد از عدالت، ظهور ملكه تقوا در راوی باشد، چنین عدالتی جز با اختبار و آزمایش و گردآوری شواهد به دست نمیآید و همانند جرح ریشهای جز در علم نخواهد داشت؛ لذا، با چنین معنایی از عدالت ــ در صورت تعارض جرح و تعدیل دلیلی بر تقدم جرح بر تعدیل باقینمیماند. به عكس، چه بسا با علم به وقوع توبه (با فرض صدور جرح)، تقدیم تعدیل بر جرح لازم شود. مطابق دیدگاه سوم، كه سیره علمای رجال در طول تاریخ است، مرجّحات رجالی نقش تعیین كنندهای پیدا میكنند و در صورت فقدان مرجّحات یا تساوی آنها، در باره راوی باید قائل به توقف شد (خطیب، ص ١٧٥). گفتنی است در ارزیابی مرجّحات، توجه به مقام و جایگاه علمی و دیدگاهها و علمای رجال، شناخت مكاتب رجالی و احیاناً معیارهای دیگر ضروری است.
برای جارح و مُعَدِّل، شروط و اوصافی ذكر شده كه سه مورد از آنها (عدالت، ضبط و هشیاری، و آگاهی از اسباب و عوامل جرح و تعدیل) را میتوان شروط و اوصاف اصلی جارح و معدّل محسوب كرد (رجوع کنید به نعمه، ص ٢١١). شرایط دیگری نیز ذكر شده است كه به نظر میرسد از لوازم شروط عدالت و آگاهی به اسباب جرح و تعدیل باشد، نظیر اینكه جارح و معدِّل به وجوه كلام عرب و معانی دقیق عبارات آشنا باشند تا لفظی را كه متضمن معنای جرح نیست به عنوان جرح استعمال نكنند (عتر، ١٤٢٢، ص ٧٦؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٥٢) یا آنكه از اِعمال تعصب در حقّ راوی برحذر باشند (عتر، ١٤٢٢، همانجا؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٥٣) و یا جارح و معدِّل از عداوت شخصی با راوی بر حذر باشند و جانبدارانه جرح و تعدیل نكنند، بلكه صبور و حلیم (اعظمی، همانجا) و به صفاتی مانند تقوا، ورع و صدق و راستی موصوف باشند (عتر، ١٤١٢، ص ٩٣؛ همو، ١٤٢٢، ص ٧٥). در مقابل، ویژگیهای مذكَّر یا آزاد بودن جارح و معدِّل، شروط ضروری نیست (عتر، ١٤٢٢، ص ٧٧) بلكه تعدیل زن و عبد آشنا به اصول جرح و تعدیل پذیرفتنی است و تنها باید از قبول تزكیه طفل نابالغ ناآگاه به احكامِ افعال مكلفان خودداری كرد (خطیب بغدادی، ص ١٢٣؛ سیوطی، ج ١، ص ٢٧٢). نیز لازم است جارح و معدِّل با استناد به نظر علمای فن سخن بگویند (اعظمی، ١٤٠٣، ص ٥٢) و بدون مبنا به جرح و تعدیل كسی اقدام نكنند و در مقام جرح و تعدیل، جانب اعتدال را رعایت كنند تا راوی بدون جهت بالاتر یا پایینتر از مرتبه خود توصیف نشود و نیز جرح در حد حاجت و ضرورت صورت پذیرد و اگر در باره یك راوی جرح و تعدیل وارد شده، به نقل هر دو مبادرت كنند و اگر ضرورتی به جرح پیدا نشود، آن را مطرح نكنند (عتر، ١٤١٢، ص ٩٥)؛ از اینرو، به هر جرحی نباید اهمیت داد مگر آنكه از سوی اهل آن باشد آن هم با كلمه یا عبارت روشن (جدیع، ج ١، ص ٣٥٨). جرح معتبر جرحی است كه، گر چه یك جارح آن را بیان كند، به صورت مُفَسَّر و واقعاً جرح باشد، ضمناً این جرح را جارح نافذ دیگر با دلیل رد نكند (همان، ج ١، ص٥٥٠)، زیرا در كتب رجال، عدهای به سبب اختلاف عقیده یا امور دیگر، برخی از راویان را جرح كردهاند كه این طعن و جرحها وارد نیست و از آن مهمتر باید به جرح راویانی اشاره كرد كه آن راویان از جارح موثقتر، دارای قدر و منزلت بیشتر و آگاهتر به حدیث بودهاند. چنین جرحهایی مطلقاً اعتبار ندارد (رجوع کنید به عتر، ١٤٢٢، ص ٧٤ـ ٧٨؛ همو، ١٤١٢، ص ٩٣، ٩٦؛ اعظمی، ١٤٠٣، ص ٥٢ ٥٣).
در زمینه جرح و تعدیل راویان، بنا به ضرورتی كه وجود داشته كتابهای كوچك و بزرگ فراوانی، خاصه در میان اهل سنّت، نوشته شده است كه میتوان مجموع آنها را به سه دسته تقسیم كرد: دسته اول كتابهایی كه تنها به ذكر راویان مورد اعتماد (ثِقات) و تعدیل شده میپردازد، نظیر كتابالثقات از احمدبن عبداللّهبن صالح عِجلی (متوفی ٢٦١)، كتابالثقات از محمدبن احمدبن حِبّان بُستی (متوفی ٣٥٤)؛ دسته دوم كتابهایی است كه تنها به ذكر راویان جرح و تضعیف شده (ضُعفا) میپردازد، همچون كتابالضعفاء الصغیر از محمدبن اسماعیل بخاری (متوفی ٢٥٦)، كتابالضعفاء و المتروكین از نَسایی (متوفی ٣٠٣)، معرفة المجروحین من المحدّثین از ابنحبّان بُستی، الكامل فی ضُعفاء الرجال از عبداللّهبن عدی جرجانی (متوفی ٣٦٥)، كتابالضعفاء از محمدبن عمر عقیلی (متوفی ٣٢٢)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال از شمسالدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی ٧٤٨)، و از كتابهای شیعه كتاب الضعفاء فی تاریخالائمه از احمدبن ابراهیمبن ابیرافع (نجاشی، ص ٨٤) و كتاب الضعفاء ابنالغضائری؛ دسته سوم كتابهایی است كه حاوی مجموع ثقات و ضعفا و مجروحین است، نظیر كتاب التاریخ و العلل از یحییبن مَعین (متوفی ٢٣٣)، العلل و معرفة الرجال از احمدبن حنبل (متوفی ٢٤١)، التاریخ الكبیر از محمدبن اسماعیل بخاری (متوفی ٢٥٦)، الجرح و التعدیل از عبدالرحمانبن ابیحاتِم (متوفی ٣٢٧)، و از كتابهای شیعی رجالالنجاشی از احمدبن عباس نجاشی (متوفی ٤٥٠)، اختیار معرفة الرجال و الفهرست از طوسی، كتاب الرجال ابنداوود حلّی و خلاصة الاقوال علامه حلّی (برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع کنید به جبوری، ص ١٣٥ـ١٦٠). گفتنی است كه علمای شیعه، غالباً بحث جرح و تعدیل راویان را در كتابهای اصول فقه، محبث تعارض ادلّه و تعادل و ترجیح مطرح كردهاند (رجوع کنید به كنی تهرانی، ص ٢٣٩)؛ ضمن آنكه در بیشتر كتابهای رجالی متقدم شیعه (به استثنای دو اثر رجالی علامه حلّی و ابنداوود حلّی)، ثقات از ضعفا تفكیك نشدهاند.
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنابیحاتم، كتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن ١٣٧١ـ١٣٧٣/ ١٩٥٢ـ١٩٥٣، چاپ افست بیروت [ بیتا. (؛
(٣) ابناثیر، جامعالاصول فی احادیث الرسول، چاپ عبدالقادر ارناؤوط، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابنحجر عسقلانی، تقریب التهذیب، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٥) همو، تهذیب التهذیب، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦) همو، لسان المیزان ، حیدرآباد دكن ١٣٢٩ـ١٣٣١، چاپ افست بیروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٧) ابنصلاح، مقدمه ابنالصلاح و محاسنالاصطلاح، چاپ عائشه عبدالرحمان (بنت الشاطی)، قاهره ١٩٧٤؛
(٨) ابنعبداللطیف، ضوابط الجرح و التعدیل، مدینه ١٤١٢؛
(٩) ابنمُلَقَّن، المقنع فی علوم الحدیث، چاپ عبداللّه یوسف جدیع، احساء ١٤١٣/١٩٩٢؛
(١٠) ابنمنظور؛
(١١) امین ابولاوی، علم اصول الجرح و التعدیل، المملكة العربیة السعودیة ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٢) اسماعیل سالم عبدالعال، دراسات فی علوم الحدیث، قاهره ١٩٩٢؛
(١٣) محمد ضیاءالرحمان اعظمی، دراسات فی الجرح و التعدیل، بنارس ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٤) همو، معجم مصطلحات الحدیث و لطائف الاسانید، ریاض ١٤٢٠/ ١٩٩٩؛
(١٥) مرتضیبن محمدامین انصاری، رسائل فقهیة، رسالۀ ١: رسالة فی العدالة، قم ١٤١٤؛
(١٦) احمد ایوب، منتهی الامانی بفوائد مصطلح الحدیث للمحدث الالبانی ، قاهره ١٤٢٣/٢٠٠٣؛
(١٧) محمد بازمول، الاضافة: دراسات حدیثیة، ریاض ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٨) محمدباقر بهبودی، معرفة الحدیث و تاریخ نشره و تدوینه و ثقافته عندالشیعة الامامیة، تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٩) ابوالیقظان عطیه جبوری، مباحث فی تدوین السنة المطهرة، قاهره ) ١٩٧٢ (؛
(٢٠) عبداللّهبن یوسف جدیع، تحریر علومالحدیث، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٢١) اسماعیلبن حماد جوهری، الصحاح: تاجاللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(٢٢) حسین حاج حسن، نقد الحدیث فی علم الروایة و علمالدرایة، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٣) حاجیخلیفه؛
(٢٤) عبدالرحیمبن حسین حافظ عراقی، الفیة الحدیث، چاپ احمد محمد شاكر، ویلیها شرحها فتح المغیث بشرح الفیة الحدیث، چاپ محمود ربیع، قاهره ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٥) محمدبن عبداللّه حاكم نیشابوری، كتاب معرفة علوم الحدیث، چاپ سیدمعظم حسین، حیدرآباد ١٩٣٧، چاپ افست مدینه ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٢٦) علیبن حسن حلبی اثری، النكت علی نزهة النظر فی توضیح نخبة الفكر ، ریاض ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٧) محمد عجاج خطیب، اصول الحدیث: علومه و مصطلحه، بیروت ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٢٨) احمدبن علی خطیب بغدادی، الكفایه فی علم الروایة، چاپ احمد عمرهاشم، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٩) محمدبن احمد ذهبی، میزان الاعتدال فی نقدالرجال، چاپ علی محمد بجاوی، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤، چاپ افست بیروت )بیتا. (؛
(٣٠) عبدالوهاببن علی سبكی، قاعدة فی الجرح و التعدیل، در اربع رسائل فی علوم الحدیث ، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، بیروت: مكتب المطبوعات الاسلامیة، ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣١) محمد لقمان سلفی، اهتمام المحدثین بنقد الحدیث: سنداً و متناً، ریاض ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٣٢) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطی، تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٣٣) زینالدینبن علی شهید ثانی، الرعایة لحال البدایة فی علم الدرایة و البدایة فی علم الدرایة، قم ١٣٨١ ش؛
(٣٤) صبحی صالح، علوم الحدیث، دمشق ١٣٧٩/١٩٥٩، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش؛
(٣٥) محمدبن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، چاپ محمدرضا انصاری قمی، قم ١٣٧٦ ش؛
(٣٦) همو، فهرست كتب الشیعة و اصولهم و اسماءالمصنفین و اصحاب الاصول ، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم ١٤٢٠؛
(٣٧) احمد معبد عبدالكریم، الفاظ و عبارات الجرح و التعدیل ، ریاض ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٣٨) نورالدین عتر، اصول الجرح و التعدیل و علم الرجال، ) دمشق ( ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٣٩) همو، منهج النقد فی علوم الحدیث ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤٠) ظفر احمد عثمانی تهانوی، قواعد فی علوم الحدیث، ریاض ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤١) محمدعلی قاسم عمری، دراسات فی منهج النقد عند المحدثین، اردن ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٤٢) محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت: دارالجیل، ) بیتا. (؛
(٤٣) محمد جمالالدین قاسمی، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، چاپ محمد بهجة بیطار، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤٤) چاپ افست ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٤٥) محمدبن عمر كشّی، اختیار معرفة الرجال،)تلخیص( محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ١٣٤٨ش؛
(٤٦) علی كنی تهرانی، توضیح المقال فی علم الرجال ، چاپ محمدحسین مولوی، قم ١٣٧٩ ش؛
(٤٧) حبیب احمد كیرانوی، قواعد فی علم الحدیث ، بیروت ١٩٩٠؛
(٤٨) محمد عبدالحی لكنوی، الرفع و التكمیل فی الجرح و التعدیل ، چاپ عبدالفتاح ابوغده، قاهره ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٤٩) عبداللّه مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، چاپ محمدرضا مامقانی، قم ١٤١١ـ١٤١٣؛
(٥٠) مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح ، بیروت: دارالفكر، ) بیتا. ]؛
(٥١) احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ١٤٠٧؛
(٥٢) صدیق بشیر نصر، ضوابط الروایة عندالمحدثین ، طرابلس ١٤٠١/ ١٩٩٢؛
(٥٣) ابراهیم نعمه، دراسة فی مصطلح الحدیث، موصل ١٤٠٦/ ١٩٨٥؛
(٥٤) احمد عمر هاشم، قواعد اصول الحدیث، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤.
/ مجید معارف /