دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٨٤
بَم ، شهرستان ، شهر، و قلعه ای در استان کرمان .
١) شهرستان بم (جمعیت طبق سرشماری ١٣٧٥ ش ٤٣٥ ، ١٩٨ تن ، که از آن میان حدود ٤٣ درصد شهرنشین ؛ و حدود ٤٧ درصد روستانشین بوده اند). در مشرق و مرکز استان کرمان قرار گرفته ، از شمال به شهرستان کرمان ، از مشرق به شهرستانهای زاهدان و ایرانشهر، از جنوب به شهرستان جیرفت ، و از مغرب به شهرستان بردسیر محدود است . مشتمل است بر چهار بخشِ حومه (مرکزی )، ریگان ، نَرماشیر و فَهْرَج ، و شهرهای بم و بَرَوات * . کویر لوت (دشت لوت )، در قسمت شمال و شمال شرقی آن واقع شده و مغرب آن کوهستانی است . آبادیهای بم در دامنة کوهها و در دشت قرار دارد. رشته کوههای بارز و کوههای رایِن در شمال و مغرب آن (ارتفاع بلندترین قله : ٤٦٥ ، ٤ متر، به نام هزار در بخش راین ) تا جنوب شهرستان امتداد دارد، و در آنجا شاه کوه و نمداد (ارتفاع بلندترین قله : ٤٩١ ، ٣ متر) نامیده می شود. کوه کِشیت در شمال شهرستان با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی تا مغرب شهر بم امتداد دارد و کویر لوت را از درة تَهْرود جدا می کند. گردنة سر پُشت در نزدیکی دارزین در مغرب شهر بم واقع است . رودهای موسمی آن فهرج و تَهرود است . تَهرود از کوه هزار در ارتفاعات ساردویه سرچشمه می گیرد، از دهستان تهرود، در بخش راین ، می گذرد و به لوت شورگَز منتهی می شود. بم در تابستان بادهای گرم به نام لِوار دارد. در مشرق شهرستان ، در بخشهای ریگان و نرماشیر، جنگلهای تُنُکِ درختان گز و کَهور دیده می شود. دره های واقع در کوههای بارز و کشیت ، با آب فراوان و سبز و خرمی ، از دیرباز باعث سکونت مردم در آنجا و پیدایی آبادیها و کشت و ورز شده است . آب آشامیدنی مردم از چشمه ها و چاههای عمیق و نیمه عمیق و قنات تأمین می شود. دهها رشته قنات ، زمینهای آن را مشروب می کند. از محصولات عمدة آن گندم و جو و مرکبات است . خرما و حنا و مرکبات آن صادر می شود. از صنایع دستی قالی بافی ، سبدبافی ، حصیربافی و گلیم بافی دارد. پرورش گاو و گوسفند و بز در آن رایج است . در نواحی بیابانی بم از شتر برای رفت و آمد و بارکشی استفاده می شود. معادن مرمر و چشمة آب گرم معدنی دارد. راه اصلی کرمان ـ زاهدان ، کرمان ـ ایرانشهر، و کرمان ـ جیرفت از آن می گذرد. این شهرستان زلزله خیز است .
از جمله آثار باستانی آنجاست : میل نادری (درست تر: میل قاوردی )، از آجر، از دورة نادرشاه به ارتفاع تقریبی چهل گز در نزدیکی شهر فهرج (وزیری کرمانی ، ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٣٥٥، ٣٥٦، حاشیه )؛ قلعة دختر؛ ویرانه های شهر قدیمی ریگان از دورة اشکانی (مستوفی ، ص ٣٤٩) در حدود ٣٧ کیلومتری جنوب شرقی شهر فهرج ؛ ویرانه های ساسانی ـ اسلامیِ نرماشیر، نزدیک روستای چَغوک آباد (حدود نوزده کیلومتری جنوب غربی آبادی فهرج )؛ و قلعه (ارگ ) بم (رجوع کنید به ادامة مقاله ).
در ١٣١٦ ش ، شهرستان بم در استان هشتم با بخشهای بم (حومه )، سبزواران (جیرفت )، ساردویه ، کهنو (کَهْنوج )، و مَشیز (بردسیر) تشکیل شد (ایران . وزارت کشور، ص ١٥ مکرر). در تیر ١٣٢٤ بخش بردسیر از آن مجزا و تابع شهرستان سیرجان گردید (همان ، ص ٢٣ مکرر). طبق تصویبنامة شهریور ١٣٢٥، دهستان نرماشیر (فهرج ) تبدیل به بخش ، و تابع شهرستان بم شد (همان ، ص ٢٤ مکرر) و جیرفت از شهرستان بم مجزا و تبدیل به شهرستان گردید (همان ، ص ٢٥ مکرر). در همان سال ، دهستانهای اسفندقه و راین از بخش ساردویه مجزا و به عنوان بخش ، تابع شهرستان جیرفت شد (همانجا). در مهر ١٣٢٦، دهستان ده بکری (مُرغَک )، از بخشِ مرکزی (حومه ) شهرستان بم مجزا و تابع بخش راین و جزو شهرستان بم گردید، و دهستان اسفندقه از بخش راین شهرستان بم مجزا و ضمیمة بخش ساردویه و تابع شهرستان جیرفت شد (همان ، ص ٢٦ مکرر). بعداً بخش کهنوج نیز از شهرستان بم جدا و به شهرستان تبدیل شد.
٢) شهر بم . مرکز شهرستان بم (جمعیت طبق سرشماری ١٣٧٥ ش : ٠٧٩ ، ٧٠ تن )، در ارتفاع حدود ٠٦٠ ، ١ متری ، در دشتی حاصلخیز، در شمال رشته کوههای بارز در مسیر راه اصلی کرمان ـ زاهدان ، و کرمان ـ ایرانشهر ـ چابهار (دریای عمان )، در حدود ٢٠٠ کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان واقع است . فاصلة آن تا ایرانشهر در جنوب شرقی حدود ٣٥٧ کیلومتر، و تا جیرفت در جنوب غربی حدود ١١٨ کیلومتر است . آب و هوای آن عمدتاً کویری است . حداکثر مطلق دمای آن به ٤٩ درجه سانتیگراد، و حداقل آن به ٩- درجه سانتیگراد می رسد. گاهی در بم برف می بارد. رشته کوههای بارز مانند سدّی در جنوب دشت بم کشیده شده است . رود موسمی تهرود از شمال شهر به نام رود بم (یا رود پشت ) می گذرد. آب آشامیدنی بم عمدتاً از چاه و قنات تأمین می شود. حدود ٢٩ رشته قنات با جهت غربی ـ شرقی وارد شهر و حومة آن می شود. طول برخی از آنها به حدود بیست کیلومتر می رسد. محلة قدیمی زرتشتیها در شمال غربی شهر واقع است . از جمله بناهای قدیمی شهری : مسجد سید (تاریخ بنا: ١٢٦٢)؛ امامزاده اسیری ؛ مسجد اسعدالدوله (١٢٩٤)؛ بقعة امامزاده زید منسوب به یکی از فرزندان امام چهارم علیه السلام که زیارتگاه اهالی است ؛ و مسجد وکیل (تاریخ بنا: ١٢٨٤ـ١٢٨٧). محلة کوزران (گوزاران )، در شمال غربی آنجاست . ده بکری در دهستان کوهستانی مرغک ، در حدود ٢٦ کیلومتری جنوب آبادی دارزین ، از مراکز ییلاقی اهالی بم است . بم کارگاههای چاقوسازی دارد. از تفرجگاههای مردم شهر باید از ارگ جدید بم نام برد. بم دارای فرودگاه است . از جمله محله های قدیمی شهر، لشکر فیروز است که در مغرب قلعه قرار گرفته است (محلاتی ، ج ١، ص ٢٠١، نقشه ). هنگام شورش آقاخان * محلاتی ، نصرت الدوله چهارده ماه بم را محاصره کرد و پیرامونِ آن عماراتی بنا نهاد (ذوالفقار کرمانی ، ص ٢٠) که بتدریج به نام لشکر فیروز معروف شد.
٣) قلعه (ارگ ) بم . شهر قدیمی در محوطه ای محصور در شمال شرقی شهر کنونی بم ، که به نوشتة وزیری کرمانی (١٣٥٤ ش ، ص ٩٢) بر روی سنگی به ارتفاع حدود دویست ذرع قرار دارد و بزرگترین قلعة سالم ایران است . این قلعه از دو قسمت تشکیل شده است : قسمت شمالی که بر روی تپه ای سنگی و مرتفع قرار دارد، و قسمت جنوبی که در گودی واقع است . در دورة قاجاریه ، به لحاظ عظمت قلعه ، اعتمادالسلطنه (١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ، ج ١، ص ٤٧٠) آن را «قلعة خدای آفرین » ضبط کرده است . امروز همة قسمتهای این ارگ ، به صورت آثار باستانی نگهداری می شود، و قسمتی از شمال آن بازسازی شده است . شهر قدیمی ظاهراً تا ١٢٥٣ مسکونی بوده ، و پس از آن بتدریج از سکنه خالی شده است . مدتی از ارگ آن (قسمت شمالی ) به عنوان پادگان استفاده می شد (وزیری کرمانی ، ١٣٥٤ ش ، ص ٩٤). شهر قدیمی بم ویژگیهای شهرهای ایران بویژه شهرهای خراسان دورة اسلامی را دارد، و مشتمل بوده بر قلعه یا ارگ (حاکم نشین ) و خزاین و زندان . قسمت اصلی شهر (به اصطلاح جغرافیانویسان قدیم : شارستان ) و گرداگرد آن (رَبَض ) با برج و بارو از هم جدا می شد. امروز گاهی به اشتباه همة قسمتها را ارگ یا قلعه می گویند. هستة مرکزی شهر (جای مسکون ) که در گودی قرار گرفته ، به شکل مربع مستطیل با شیبی از مغرب به مشرق به طول حدود ٤٢٥ متر، و عرض آن از شمال به جنوب حدود سیصد متر است (گوبه ، ص ٣٠٥). ارگ (حاکم نشین )، در شمال این مربع مستطیل و متصل به آن بر روی کوه سنگی واقع است و از فراز آن کوههای شاهسواران در جنوب دیده می شود. محوطة کوچکی در شمال غربی شهر قدیمی به مساحت حدود ١٧٥ متر مربع قرار گرفته که احتمالاً بعداً به آن الحاقاتی شده است (همانجا). دژ قدیمی ، با خندقی در جنوب که پلی روی آن بوده ، و با برجها و باروی (چهار حصار) کنگره دار محافظت می شده است . این دژ بارها مرمت شده است . دروازة اصلی در جنوب پس از پل قرار دارد، و آثار دروازة شمالی با برجی کنار آن به نام کَتِ کِرْم (یا کَدِ کرم )، میان دیوار دوم و سوم دیده می شود. شهر مشتمل بر میدان و بازار و تکیه و مسجد و حسینیه و زورخانه و چاه و آسیای بادی و اصطبل با آخور (پس از دیوار دوم )، و حمام و زندان بود و با چند بارو و برج حراست می شد. پس از دیوار بلند دوم و دروازة آن ، محوطه ای با اتاقهای متعدد برای نگهبانی دیده می شود، که چاهی در آن حفر شده و ساختمان دو طبقة کنار آن هنوز برجاست که احتمالاً در دوره ای قدیمی بر روی بناهای قدیمتر ساخته شده است . مجموعة میرزا نعیم در مشرق بازار قرار دارد که اخیراً تعمیر شده است . محوطة حاکم نشین با برج و بارو، و دروازه و حرم حاکم در جنوب آن و خانه ای به نام «چهار فصل » پس از دیوار سوم قرار گرفته که سالمترین قسمت به جا مانده از شهر قدیمی است که پیش از انقلاب اسلامی تعمیر شده است . ویرانه های مسجد در قسمت جنوبی شهر در مشرق بازار قرار دارد که در محوطة شمالی آن محلة اعیان نشین بود، و نزدیک آن زورخانه ای با عمق ٥ر١ متر به شکل مربع قرار داشت . ساختمان اصطبل و طویله در محوطة زیر ارگ ، و میدانی در بالای بازار با کاروانسرایی نزدیک آن قرار گرفته است . مسجدی نیز که احتمالاً بر روی خرابه های مسجد جامع (از دورة صفاریان ) احداث شده است ، محرابی با تاریخ ٨١٠ دارد. امروزه از مسجد جامع دورة صفاریان ، بر اثر خاکریزی بر سطح مسجد و مسطح کردن آن ، اثری دیده نمی شود. ظاهراً مسجد دورة صفاریان ، بر روی مسجدی قدیمیتر بنا شده بوده است . در کنار مسجد، چاهی وجود دارد که نزد اهالی مقدّس است . در سال پیروزی انقلاب اسلامی نماز عید فطر در همین مسجد که حیاطی مربع شکل دارد خوانده شد. در سوگواریهای مذهبی ، مردم از شهر جدید بم به این مسجد می روند و در محراب آن شمع روشن می کنند. به نظر گوبه ، از رودی که از شمال ارگ می گذشته ، نهری حفر شده بوده که وارد شهر می شده است (ص ٣٠٦)، و امروزه بستر خشک آن دیده می شود. مقدسی (ص ٤٦٥) نیز از نهری نام برده که از محلة بزازان می گذشته است و ظاهراً مقصود او همان نهر است . همچنین مقدسی از یکی از مساجد جامعی که اصطخری (ص ١٦٦) و ابن حوقل (ص ٣١٢) نیز از آن نام برده اند، سخن گفته است که آثار آن در مغرب محوطة اصلی به جا مانده است . شمال غربی آن کاروانسرا و حسینیه ای قدیمی قرار دارد. محله قدیمی بزازان بیش از همة قسمتها ویران شده است . در شمال این محله ، دروازه ای با باروی کنگره دار، قسمت اصلی شهر را از ارگ جدا می کند که پس از آن قسمت دوم شهر قرار گرفته و با خیابان شرقی ـ غربی از قسمت اول جدا شده است . عمده ترین ساختمان آن ، میدانی است که در کناره های آن آخورهای اسب ، و در قسمت جنوب شرقی آن چاهی قرار گرفته است . آثار آسیای بادی در قسمت شمال غربی آن دیده می شود. بالای آخورها در طبقة دوم جای سربازان بوده است . گویا در همین جا بوده است که لطفعلی خان زند، پس از درگیری با حاکم بم دستگیر می شود. در قسمت غربی این محوطه ، پس از جایگاه سربازان و میدان و آخور، کاروانسرای قدیمی واقع شده است .
در قورخانه ، خانة نظامیان دو طبقه است . زندان در محوطة اداری حاکم نشین قرار دارد که پس از گذشتن از دالانی به عمق چهار متر به محوطة پهن تری متصل می شود. به نظر پوپ ، ویرانه های دیواری که در مشرق شهر قدیمی در محلة باغ دروازه (امروزه نزدیک گورستان ) دیده می شود، بقایای مسجد حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم است که عبدالله بن عامر در دورة عثمان آن را بنا کرده است (ج ٣، ص ٩٣٠؛ ظاهراً پوپ این مطلب را از کتاب سفرنامة ژنرال سرپرسی سایکس ، ص ٢٥٤، و سایکس آن را از تاریخ کرمان ، وزیری کرمانی ، ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٢٨٠، گرفته است ). اما این مطلب چندان صحیح به نظر نمی رسد، زیرا رفتن عبدالله بن عامر به شهر بم در کتابهای معتبری مانند فتوح البلدان بلاذری و تاریخ الرسل و الملوک طبری نیامده است ؛ بعلاوه مسلمانان مساجد را در داخل شهر می ساختند، نه در کنار شهر. سایکس محلة کنونی گوزاران را کنار رود کجاران (گزاران ) شاهنامه می داند (سایکس ، همانجا).
وضع ساختمان قلعه از دورة ناصرالدین شاه (حک : ١٢٦٤ـ١٣١٣) تاکنون تغییر چندانی نکرده است . به نوشتة ذوالفقاری کرمانی (ص ٢٣)، در دورة ناصرالدین شاه ، قطر دیوار قلعه ٢٨ ذرع ، و عرض خندق دوازده ذرع بود. دروازة اصلی در جنوب بود و از روی پلی چوبی وارد شهر می شدند. قلعه دارای ٥١ برج در پیرامون ، و نُه برج با شکلهای مختلف و بسیار بزرگ بود. برجِ میان دیوار غربی ، سیزده ضلع بیقاعده داشت و محیط آن ١٠٤ ذرع بود. از زیر آن آبی از بیرون وارد شهر می شد، اما در همة خانه ها برای هنگامی که در محاصره قرار می گرفتند چاه کنده بودند که عمق آنها میان پنج تا هشت ذرع بود.
از دروازة اول که داخل شهر می شدند، نخست از میان بازاری رو به شمال می رفتند که طول آن ١٢٠ ذرع و عرض آن چهار ذرع بود که از هر سو راسته بازار داشت . برای ورود به ارگ می بایست از سه دروازه می گذشتند، به عبارت دیگر شهر با سه دیوار محافظت می شد. در شمال ، در دیوار قلعه رو به بیرون دروازه ای بود که مخصوص اهل ارگ بود و به آن دروازة کَتِکِرْم می گفتند. پس از شکست آقاخان محلاتی ، سکونت در قلعه و شهر قدیمی ممنوع شد، ازینرو مردم بیرونِ قلعه را آباد کردند (ذوالفقار کرمانی ، ص ٢٠، ٢٣ـ٢٤).
پیشینه . الف ) پیش از اسلام . دربارة بم پیش از اسلام و قلعة آن اطلاع چندانی در دست نیست . به نوشتة اعتمادالسلطنه (١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ، همانجا) بم از بناهای بهمن بن اسفندیار است . در اواخر دورة اشکانیان ، از لشکرکشی اردشیر به منطقه ای که بم در آن قرار داشت مطالب فراوانی در دست است . نام آثار باستانی پیرامون قلعة بم امروزی ، مانند نرماشیر و قلعة دختر، از زمان ساسانیان حتی پیش از آن در منابع دیده می شود. ظاهراً منطقة بم در دورة اشکانیان نیز آباد بوده است . طبق کارنامة اردشیر بابکان ، او در لشکرکشی خود به دژ گذاران (در شاهنامه : کجاران ) با هفتان بوخْت (در شاهنامه : هفتواد)، پادشاه آن منطقه ، به جنگ پرداخت (ص ٥٥ـ٦١). فردوسی محل کجاران را در خطة دریای پارس (خلیج فارس و دریای عمان ) آورده است (ص ١٣٩). از لحاظ جغرافیای آن زمان ، دریای پارس پهناورتر بود و بطلمیوس آن را پرسیکوس سینوس ضبط کرده است (مشکور، ص ١٢).
طبق مطالب کارنامة اردشیربابکان ، هفتان بوخت در دژ گذاران پادشاهی می کرد، و دژ گولار و دستگرد (دستجرد= مزرعه )، جزو دژ گذاران به شمار می آمد (ص ٥٥ـ٦١). به نوشتة فردوسی ، هفتواد پس از کشتن یکی از امرای محلی ، بر سر کوهی نزدیک کجاران دژی ساخت (رجوع کنید به فردوسی ، ج ٧، ص ١٤١ـ ١٤٢) که احتمالاً نخستین پایه های قلعة بم بود، چون در آن نزدیکی جز کوه سنگی که امروزه ارگ بم بر روی آن است ، کوهی دیده نمی شود.
فردوسی رویداد تاریخی لشکرکشی اردشیر را با افسانة شگفت انگیزی در هم آمیخته است ؛
برای مثال از دختر هفتواد «اختر» (بخت و اقبال ) سخن گفته که به پنبه ریسی می پرداخته است . او با پرورش کرمی در دوکدان و استفاده از فَره «اختر» (اقبال ) کرم ، توانسته بود طرازی فراوان بریسد که سبب ثروتمند شدن هفتواد شده بود. بنابر مطالب شاهنامه قلمرو هفتواد که شاه آن منطقه شمرده می شد، از دریای چین تا کرمان بود (همان ، ج ٧، ص ١٤٣). طبق مطالب کارنامة اردشیر بابکان ، هنگام لشکرکشی اردشیر به گذاران ، هفتواد بر بومِ سِند و مکران و دریای پارس نیز فرمانروایی داشت (ص ٥٧). اردشیر بی شک از راه سیرجان ـ دارزین یا جیرفت ـ دارزین به بم لشکر کشیده است . چون لشکر دوازده هزار تنی او نمی توانسته است از مسیر بدون آب (رود) و چمنزار پیشروی کند، در شاهنامه بارها از واژة آبگیر در مسیر این لشکرکشی سخن به میان آمده که ظاهراً مقصود هلیل رود یا رود لاله زار است (فردوسی ، ج ٧، ص ١٤٥، ١٤٧).
در کارنامة اردشیر بابکان همچنین آمده است که در جنگ دوم ، پس از پیروزی اردشیر و کشته شدن هفتان بوخت ، اردشیر «خواسته و زر و سیم از آن دژ به هزار بار شتر کرد ( و ) به گوار (اردشیرخُرّه ) گسیل کرد» (ص ٨٧). طبری (سلسلة اول ، ص ٨٢٠) نیز این مطالب را تأیید کرده است . به نوشتة او، اردشیر به اَلاّ ر (نولدکه ، ص ٤١ـ٦٩: گُلار) از رستاق (از مناطق روستایی ) کوجَران (کجاران ) لشکر کشید و مال و گنج فراوان به دست آورد که این ثروت بی تردید از تولید ابریشم آن منطقه بوده است . ظاهراً انگیزة لشکرکشی اردشیر به گذاران نیز به دست آوردن ثروت حاصل از ابریشم بوده است . بارون کارا دو وو، پس از بررسی دقیق مطالب شاهنامه ، به این نتیجه رسیده است که خاستگاه ابریشم ، باید ایران باشد، نه چین (ج ١ـ٢، ص ٢٩٠).
ب ) پس از اسلام . به نوشتة افضل الدین کرمانی (ص ١٢١)، کرمان را عبدالله بن عامر کُرَیْز گشود و تربت او در بم است . برخی نیز گویند آنجا را عمربن عبدالعزیز فتح کرد، اما نخستین بار بلاذری (ص ٥٥١) نام بم را آورده است . به نوشتة او، هنگام فرار یزدگرد و سقوط شیرجان (سیرجان ) ابوموسی اشعری ، ربیع بن زیاد را به کرمان گسیل داشت . او نواحی پیرامون شیرجان را گشود و با اهل بم و اندغار ( از شهرهای قدیمی کرمان ) صلح کرد، اما بعداً این بلاد کفر ورزیدند و پیمان شکستند. در دورة بعدی ، بویژه پس از استحکام حکومت مرکزی در بغداد و رونق گرفتن اقتصاد منطقه ، اطلاعات ما از بم بیشتر است . از قرن سوم و چهارم از بم و از جاده هایی که بم را با مناطق و شهرهای دیگر پیوند می داده مطالبی آمده است . ابن خرداذبه (ص ٤٩، ٥٤) و قدامة بن جعفر (ص ١٩٦) از جادة بم ـ جیرفت تا نرماشیر سخن گفته اند. قلعة بم در آن دوره مشهور بوده است ، به طوری که یعقوب لیث در شوال ٢٥٩ رهسپار نیشابور شد و محمدبن طاهر را دستگیر کرد و خود و خاندانش را در قید و بند به قلعة کرمان فرستاد (یعقوبی ، ص ٨٥). یعقوبی (ص ٦٢) در قلاع کرمان از قلعة بم سخن گفته می افزاید: «قلعة کرمان که به آن قلعة بم می گویند...» ظاهراً این سخن به لحاظ اهمیت قلعة بم در آن دوره در ولایت کرمان بوده است . ابن فقیه (ص ٢٠٦، ٢٠٨)، بم و جیرفت و هُرموز را از شهرهای کرمان آورده و فاصلة جیرفت ـ بم را بیست فرسنگ نوشته است . ابن رسته (ص ١٠٦) نخستین بار بم را از کوره های استان کرمان ضبط کرده است . از قرن چهارم به بعد، به لحاظ پیدایش مرکزیت در سرزمینهای خلافت و توسعه یافتگی اقتصادی ـ اجتماعی جهان اسلامیِ آن روز، اقتصاد بم نیز رونق گرفت ، زیرا آب فراوان داشت و در مسیر جاده ای بود که از کویر می گذشت . بم از یک سو مناطق جنوب شرقی ایران را به خراسان (و ماوراءالنهر) و چین و ماچین ، و از سوی دیگر ایالات سیستان ، سند و کابل و حتی هندوستان را به بغداد (مرکز خلافت ) پیوند می داد و از این طریق با آن مناطق مراودة اقتصادی داشت ؛
ازینرو به یکی از کانونهای برخورد فرهنگی و اجتماعی قومهای مختلف تبدیل شد، و نیز محل داد و ستد کالاهای ممالک مختلف گردید. در این دوره ، کرمان از لحاظ جغرافیایی به دو بخش شرقی و غربی تقسیم و، دوشق خوانده می شد: شق شرقی مشتمل بر بم و نرماشیر و جیرفت بود (محمدبن ابراهیم ، ص ٣٢، حاشیه ). بم در این دوره به لحاظ رشد شهرنشینی در بلاد اسلامی ، از طریق هرموز و دریای فارس با عراق و شام و مصر روابط اقتصادی یافت ؛
و ناحیة بم با دهکده های حاصلخیز و آب و هوای خوش که بهتر از جیرفت بود، شهرت پیداکرد. اصطخری (ص ١٦٤) و ابن حوقل (ص ٣١٢ـ٣١٥) از دیوار مستحکم بم و جاده های آن تا سیرجان و هرموز، و از طرازی ( = کارگاهی ) که در آنجا سلطان داشت مطالبی آورده اند و محصولات آن را ستوده اند؛
از جمله جامه های بلند که به عراق و مصر و خراسان صادر می شد، طیلسانها، و جامه هایی عالی که هر یک حدود سی دینار ارزش داشت و در عراق و خراسان و مصر به فروش می رفت (نیز رجوع کنید به مقدسی ، همانجا). در ٣٧٢، به نوشتة مؤلف حدودالعالم (ص ١٢٨)، «بم شهری است با هوایی تن درست و اندر شهرستان وی حصاری است محکم و از جیرفت مهتر است ، و اندر وی سه مزگت ( = مسجد ) جامع است ، یکی خوارج را و یکی مسلمانان را، و یکی اندر حصار، و از وی کرباس عامه و دستار بمی و خرما خیزد.»
ظاهراً پس از قرنها دوباره بم به تولید ابریشم دست یافت و توانست فراورده های ابریشمی خود را به بلاد دیگر صادر کند و به احتمال قوی مبدأ «جادة ابریشم » بم بوده است . قلعة بم از قرنهای نخستین اسلام تا دورة قاجاریه ١٢٥٥ـ١٢٥٦، اغلب پناهگاه شورشگران بوده است ، به طوری که در ٢٩٧ سُبکَری ، حاکم فارس ، پس از شکست خوردن از سردار خلیفه در شیراز، به بم پناهنده شد (ابن اثیر، ج ٦، ص ١٣٦). در ٣٢٤، معزالدوله دیلمی در یورش به کرمان ، بم را تصرف کرد (همان ، ج ٦، ص ٢٥٥). در ٣٦٤، یُوزتُمُر پس از شکست از مطهربن عبدالله ، سردار عضدالدوله ، وارد بم شد و حصاری گردید (همان ، ج ٧، ص ٦٢). در ٣٩١، بهاءالدوله دیلمی به سرداری استاد هرمز به بم حمله کرد. در این هنگام طاهربن خلف از صفاریان در قلعة بم به سر می برد (همان ، ج ٧، ص ٢١٠). در ٤٩٢، تیرانشاه ، پسر تورانشاه فرزند قاوُرْت ، پس از شورش مردم کرمان بر ضد او به شهر بم فرار کرد، اما اهالی بم از ورود او به شهر جلوگیری کردند و با وی جنگیدند (همان ، ج ٨، ص ٢٠٣). در ٥٨٤، افضل الدین کرمانی در عِقدالعُلی برای نخستین بار بم را ولایت ضبط کرده است . به نوشتة او، بم ولایتی معمور از بلاد کرمان بود و از آنجا ابریشم صادر می شد (ص ١٢٨). در دورة سلاجقه ، به دستور محمدبن ارسلان شاه (٥٣٦ ـ٥٥١) مساجد و رباط و مدرسه در بم و جیرفت ساخته شد (محمدبن ابراهیم ، ص ٤٢). ادریسی ، جغرافیادان بزرگ جهان اسلام در بلاد مغرب (٤٩٣ـ٥٦٠)، از کارگاههای پارچه های پنبه ای و طیلسانهای فاخر بم که بازرگانان به بلاد مصر و شام و عراق می آورده اند، مطالبی گفته که نشان دهندة رونق صنایع دستی در بم و پیوندهای اقتصادی بم با دیگر بلاد اسلامی است (ج ١، ص ٤٣٥). در قرن ششم ، بم از لحاظ مرکزیت سیاسی وضع خاصی پیدا کرد، به طوری که در حکومت ملک ارسلان بهرامشاه بن طغرل (متوفی ٥٦٧ یا ٥٧٠)، برای نخستین بار «دارالملک » خوانده شد (محمدبن ابراهیم ، ص ٥٦، ٦٩، ٧١). در اواخر قرن هشتم ، در تسلط غزان بر کرمان ، فرزند کهین ملک دینار عجمشاه (حک : ٥٩٢ـ٦٠٠) در بم حکومت می کرد (همان ، ص ١٩٢). در اوایل قرن هفتم ، یاقوت حموی بم را «مدینة جلیل » و از شهرهای بزرگ کرمان نوشته و آب آن را از قنات دانسته است (ج ١، ص ٧٣٧) که نشان دهندة آبادیها و کشتزارهای پیرامون قلعة بم (شهر بم در آن روزگار) است ، چون آب قنات به قلعه که در ارتفاع قرار داشت سوار نمی شد و احداث قناتها برای کشت در نواحی اراضی جنوب قلعة کنونی بم بود. این اراضی امروزه مشتمل بر شهر بم و حومة آن است . ظاهراً از اوایل قرن هفتم ، گروههایی از مردم در خارج از قلعه نیز ساکن بوده اند. از قرار معلوم بر اثر حملة مغول و جنگهای فراوان پس از آن ، در بم دشواریهای اقتصادی ـ اجتماعی پدید آمده بود، به طوری که رشیدالدین فضل الله (٦٤٥ـ ٧١٨) به پسرش که حاکم کرمان بود، دستور داد مدت سه سال مردم کورة ولایت بم را از پرداخت مالیات معاف کند تا کشتزارهای ایشان آباد شود (رشیدالدین فضل الله ، ص ١٠ـ١٢).
در ٦٩٦ غازان خان ، محمدشاه پسر حجاج سلطان را به کرمان فرستاد، چون در این هنگام نصرت مَلِک شورش کرده و در قلعة بم متحصن شده بود (وصاف حضرة ، ص ١٨١). بر طبق مطالب تاریخ آل مظفر ، امیر مبارزالدین (٧٠٠ـ٧٦٥) از شاهان آل مظفر، پس از چهار سال محاصرة قلعة بم ، آن را گشود (کتبی ، ص ٤٤ـ٤٥) و سرانجام در قلعة بم درگذشت . بم در دورة آل مظفر رو به ویرانی نهاد (همان ، ص ١١٤). حمدالله مستوفی قلعة بم را همان قلعة هفتواد دانسته است . به نوشتة او «کرم هفتواد در بم بترکید» (ص ١٤٠). در ٧٤٢، هنگام یورش امیر مبارزالدین به قلعة بم ، اخی شجاع الدین خراسانی که مدتی کوتوال قلعة بم بود، ارگ بم را تعمیر کرد و آمادة دفاع شد (وزیری کرمانی ، ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٤٨٣).
در این هنگام ، بم دارای خندق و حصاری بود (معین الدین یزدی ، ج ١، ص ١٣٠) که کمابیش مطابق با خندق و حصار امروزی قلعة بم است . پس از حمدالله مستوفی ، دیگران هم بم را همان قلعة هفتواد دانسته اند، از جمله معین الدین یزدی در ٧٦٧ می نویسد: «در خطة بم قلعه ای است که از بلندی ایوان به عمارت سلیمان اشتهار یافته است و در تواریخ عجم ذکر آن به دز هفتواد مانده است » (ج ١، ص ١٢٣).
در ٨١١، میرزا ابابکر، از سرداران تیموری ، در خطة بم ، شهر و بلوکات پیرامون آن را مدتی تصرف کرد (خواندمیر، ج ٣، ص ٥٧١). در اوایل قرن نهم ، مردم در بیرون از قلعة بم هم ساکن بوده اند، زیرا طبق مطالب رسالة مقامات عرفای بم (اوبن ، ص ١٧٨) «چون ابابکر به بم آمد، لشکر از هر طرف بر او گرد آمدند و او را ترغیب کردند به عمارت قلعة بم چنانکه حکم کردند که خلق بروند و بنیاد عمارت کنند و خانه ها به اندرون قلعه برند.»
در ٨٥٧، طبق مطالب مقامات عرفای بم (همان ، ص ١٢٤) هنگامی که سلطان سنجر ( = بابر میرزا ) کرمان را گشود، در بم قحطی پیش آمد «چنانکه در بم بر در دولتخانة سید ( طاهرالدین محمد، از عرفای بزرگ بم ) بسیار خلق جمع می شدند و نان می گفتند و جان می دادند». در ٨٦٠، سیدطاهرالدین محمد، در این شهر به قتل رسید (همان ، ص ١٢٩ـ١٣١). به نوشتة میرمحمد سعید مشیزی (بردسیری ) در ١٠٤٧، بم با جیرفت و نرماشیر و خبیص جزو ولایت اربعه به شمار می آمد (ص ٩٥، ٢١٧، حاشیه ). در ١١٠٥ که شاه سلطان حسین جانشین پدرش شد، محمود افغان نیز به ایران حمله کرد. محمود افغان در حمله به نرماشیر، به کوتوال قلعه بم نامه نوشت ، اما حاکم با او همراهی نکرد (باستانی پاریزی ، ص ٣٨٠). پس از محمود، اشرف غلزائی بر سر کار آمد. در این دوره اوغانان ( = افغانها ) توانستند بم را مانند گواشیر و نرماشیر و خبیص و گَوک (گلباف کنونی ) و رفسنجان تصرف کنند (وزیری کرمانی ، ١٣٦٤ ش ، ج ٢، ص ٦٥١). در ١٢٠٩، لطفعلی خان زند از دست لشکریان آقامحمدخان به قلعة بم گریخت (سپهر، ج ١، ص ٦٩).او مسافت شهر کرمان تا قلعة بم را که ٣٤ فرسنگ بود، در یک شبانه روز طی کرد (موسوی اصفهانی ، ص ٣٨٩). پس از آن ، آقامحمدخان قاجار (حک : ١٢٠٠ـ١٢١١) ششصد اسیر را در کرمان گردن زد، و سرهای آنان را با سیصد اسیر به بم فرستاد، حاکم بم نیز آن سیصد اسیر را به قتل رسانید و با سرهای این نهصد تن مناره ای در شهر برپا کرد که هفده سال پس از آن (١٢٢٦) سیاح انگلیسی ، پاتینجر ، آن را به چشم خود دید (ص ٢٥٥، پانویس ٢). به نوشتة او بازار بم بزرگ و پر از انواع کالاها بود (ص ٢٣٠). به نوشتة شیروانی در ١٢٤٨، بم هزار خانه داشت و دارای میوه های گرمسیری و سردسیری بود (ص ١٤٨). به نوشتة اعتمادالسلطنه ، در ١٢٥٥ «آقاخان محلاتی ، ابن شاه خلیل الله رئیس طایفة اسماعیلیه که سابقاً به بم متحصّن شده بود، اطمینانی یافته به دارالخلافه آمد» (١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ، ج ٣، ص ١٦٤٩). به نوشتة وزیری کرمانی (١٣٥٤ ش ، ص ٩٤) آقاخان محلاتی در ١٢٥٣ پس از شورش ، قلعة بم را مأمن خود ساخته بود. در ١٢٧١، ارگ بم تعمیر شد (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٩٥). در ١٢٩٣، به نوشتة وزیری کرمانی (١٣٥٤ ش ، همانجا)، در بالای ارگ بم آسیای بادی بود که با باد شمال به حرکت در می آمد. در دورة ناصرالدین شاه ، در ١٢٦٨، دو رشته قنات در بم و نرماشیر احداث شد (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٩٢). در این دوره منسوجات بم معروف بود (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ، ج ١، ص ٤٧٠). در١٢٩٧ فیروزمیرزا فرمانفرما در سفرنامة کرمان و بلوچستان می نویسد: «شهر (بم ) که در زیر ارگ واقع شده بکلی خراب می باشد که خانوار هم ساکن نیست » (ص ٧).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسه ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٦) محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٧) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
محمد حسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمد
(٨) اسماعیل رضوانی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(٩) همو، المآثر و الآثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) همو، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ؛
(١١) احمدبن حامد افضل الدین کرمانی ، عقدالعلی للموقف الاعلی ، چاپ علیمحمد عامری نائینی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٢) ژان اوبن ، «مقدمه بر دو رسالة صوفیانه ، مقامات طاهرالدین محمد و شمس الدین ابراهیم »، فرهنگ ایران زمین ، ج ٢ (١٣٣٣ ش )؛
(١٣) ایران . وزارت کشور، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبانماه ١٣١٦ ، تهران ( بی تا. ) ؛
(١٤) محمد ابراهیم باستانی پاریزی ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٥) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٦) هنری پاتینجر، مسافرت سند و بلوچستان ، اوضاع جغرافیائی و تاریخی ، ترجمة شاهپور گودرزی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٧) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٨) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، لیدن ١٩١٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٩) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٢٠) ذوالفقارکرمانی ، جغرافیای نیمروز ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢١) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها) ، ج ٨: استان هشتم (کرمان و مکران ) ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٢) رشیدالدین فضل الله ، کتاب مکاتبات رشیدی ، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٤/١٩٤٥؛
(٢٣) پرسی مولزورث سایکس ، سفرنامة ژنرال سرپرسی سایکس ، ترجمة حسین سعادت نوری ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٢٤) محمد تقی سپهر، ناسخ التواریخ : سلاطین قاجاریه ، چاپ محمد باقر بهبودی ، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٥ ش ؛
(٢٥) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، تهران ١٣١٥؛
(٢٦) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢٧) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، متن انتقادی ، مسکو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(٢٨) فیروز میرزابن عباس میرزا فرمانفرما، سفرنامة کرمان و بلوچستان ، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی )، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٢٩) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣٠) کارادووو، متفکران اسلام ، ترجمة احمد آرام ، ج ١ـ٢، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣١) کارنامة اردشیر بابکان ، با متن پهلوی ، آوانویسی ، ترجمة فارسی و واژه نامه ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٣٢) محمود کتبی ، تاریخ آل مظفر ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٣) هاینس گوبه ، «ارگ بم »، ترجمة کرامت الله افسر، در نظری اجمالی به شهرنشینی و شهرسازی در ایران ، چاپ محمد یوسف کیانی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٤) محمد مهدی محلاتی ، جغرافیای شهر بم ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٣٥) محمدبن ابراهیم ، تاریخ کرمان : سلجوقیان و غز در کرمان ، چاپ باستانی پاریزی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٣٦) مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣٧) احمد مستوفی ، شهداد و جغرافیای تاریخی دشت لوت ، تهران ١٣٥١ ش ؛
محمد جواد مشکور، «نام خلیج فارس »، در
(٣٨) مجموعة مقالات خلیج فارس ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٩) محمد سعیدبن علی مشیزی ، تذکرة صفویة کرمان ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٠) علی بن محمد معین الدین یزدی ، مواهب الهی ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣٢٦ ش ؛
(٤١) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤٢) محمدصادق موسوی اصفهانی ، تاریخ گیتی گشا ، با مقدمة سعید نفیسی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٣) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٥٨ ش ) ؛
(٤٤) احمدعلی وزیری کرمانی ، تاریخ کرمان ، چاپ باستانی پاریزی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٥) همو، جغرافیای کرمان ، چاپ باستانی پاریزی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٤٦) عبدالله بن فضل الله وصاف حضرة ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٤٧) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣؛
(٤٨) چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٤٩) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، ترجمة محمد ابراهیم آیتی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٥٠) Arthur Upham Pope, ed., A survey of Persian art , Tehran ١٩٧٧.
/ خسرو خسروی /