دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٣٨
خلف بن احمد ، آخرين حكمران سلسلۀ صفارى در سدۀ چهارم. او در اواسط محرّم ٣٢٦ بهدنيا آمد (رجوع کنید به سمعانى، ج ٣، ص ٢٢٤؛ ياقوت حموى، ١٩٩٦، ج ٣، ص ١٩٢). پدرش، ابوجعفر احمد، نوادۀ دخترى عمروليث* صفارى بود و عياران سيستان در آشوبهاى سياسى اوايل قرن چهارم و سيستان، او را به عنوان وارث قانونى سلطنت صفارى در محرّم ٣١١ بر تخت نشاندند. ابوجعفر احمد اطاعتِ اميران سامانى را پذيرفت و در طول چهل سال حكومت، آرامش سيستان را بهعنوان يكى از ايالاتِ مستقلِ قلمرو سامانى حفظ كرد و حكومت صفارى* را نيز تداوم بخشيد (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص٣١٠ـ٣١٦، ٣٢٤ـ٣٢٦؛ مقدسى، ص٢٦٠، ٣٣٧). او مردى انديشمند بود و از اديبان و دانشمندان حمايت ميكرد (رجوع کنید به سجستانى، ص ٣١٥ـ٣٢٠؛ تاريخ سيستان، ص ٣٢٤؛ ابودُلف خزرجى، گ ١٨٣ ب) و فرزند خود خلف را در سنين جوانى، براى كسب علم و دانش به شهرهاى خراسان و عراق فرستاد (رجوع کنید به سمعانى، همانجا). در ربيعالاول ٣٥٢، غلامان ابوجعفر وى را بهقتل رساندند. در آن هنگام، خلف در قصر نبود و بهطور اتفاقى از مرگ نجات يافت و به دربارِ مَكْجول، غلام تركى كه از طرف امير سامانى بر بُست حكومت ميكرد، پناه برد. حدود دو ماه بعد، خلف به همراه گروهى از غلامان وفادار پدرش و سپاهى كه مكجول در اختيارش نهاده بود، به سيستان تاخت و در جماديالاولى ٣٥٢ به امارت رسيد. در ذيقعدۀ همان سال طاهربن حسين تَميمى ــكه از طرف مادر نواده عليبن ليث (برادر يعقوببن ليث) بود و به فرمان اميران سامانى از سالها قبل در فراه حكومت ميكردــ نزد خلف رفت. خلف او را گرامى داشت و در سلطنتِ خود شريك ساخت، چنانكه در خطبه نام هر دو را ميخواندند (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٢٦ـ٣٢٧، ٣٣٣؛ قس حمداللّه مستوفى، ص ٣٨٢، كه طاهربن حسين را داماد خلف دانسته است).
در جماديالاولى ٣٥٣، خلف عازم حج شد و امارت را به طاهربن حسين واگذار كرد. طاهربن حسين به تقليد از ابوجعفر احمد، عدالت را برقرار نمود و نيكسيرتى پيش گرفت. او همچنين براى توسعۀ قلمرو صفاريان، به بُست حمله كرد و آن منطقه را از غلامانِ امير سامانى گرفت (تاريخ سيستان، ص ٣٢٨، ٣٣٣). خلف پس از بازگشت از مكه، در اوايل ٣٥٤ وارد بغداد شد و به حضور خليفۀ عباسى، المطيعللّه (حك : ٣٣٤ـ٣٦٣)، رسيد و با وساطت اميرمعزالدوله ديلمى*، خليفه فرمان حكومت سيستان را به خلف واگذار كرد و او را وليالدوله لقب داد (همدانى، ص١٩٠؛ مسكويه، ج ٦، ص ٢٤٨؛ ابوريحان بيرونى، ١٩٢٣، ص ٣٣٢). خلف هنگام بازگشت به سيستان، با شورش طاهربن حسين روبهرو شد. ازينرو ناگزير به بخارا رفت و مدتى در دربار اميرمنصوربن نوح بهسر برد. سرانجام در اوايل ٣٥٨، خلف با گروگان سپردن فرزندش عمرو، در دربار امير سامانى، با فرمان امارت سيستان و سپاهى براى رويارويى با طاهربن حسين روانۀ سيستان شد. طاهربن حسين كه تاب مقاومت نداشت به اَسْفزَار گريخت و در رجب ٣٥٨ خلف به تختِ امارتِ سيستان نشست، اما به محض بازگشتِ سپاهِ سامانى، طاهربن حسين، به سيستان حمله كرد و خلف به بُست و سپس به بخارا گريخت (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٣٣ـ٣٣٤، ٣٤٤؛ حمداللّه مستوفى، همانجا؛ ميرخواند، ج ٤، ص ٢٢؛ قس جرفادقانى، ص ٤٩، كه زمان اين ماجرا را در ٣٦٦ و زمان وفات اميرمنصور سامانى ذكر كرده است). در همان سال (٣٥٨) طاهربن حسين، ظاهرآ در واكنش به حمايت اميرمنصور سامانى از خلف، با حذف نام امير سامانى، به نام عضدالدوله ديلمى* خطبه خواند (رجوع کنید به همدانى، ص ٢٠١).
طاهربن حسين در ذيقعدۀ ٣٥٩ درگذشت و فرزندش حسين جانشين او شد. خلف بيدرنگ به سيستان تاخت و در جماديالاولى ٣٦٠ بر تخت امارت نشست، اما در شعبان ٣٦١ حسينبن طاهر به سيستان حمله كرد و امارت را از خلف گرفت. اندكى بعد، خلف با گردآورى نيروهاى خود به سيستان بازگشت و حسينبن طاهر را محاصره كرد و او به ناچار از اميرمنصور سامانى يارى خواست و سرانجام با دستور اميرسامانى، خلف از محاصره دست برداشت و حسينبن طاهر به بخارا رفت (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٣٤ـ٣٣٦). پس از روى كار آمدن اميرنوحبن منصور* (حك : ٣٦٦ـ٣٨٧)، خلف بهرغم گروگان بودن فرزندش عمرو در بخارا، از انجام دادن تعهدات خود در قبال حكومت سامانى سر باز زد (رجوع کنید به جرفادقانى، ص ٤٣). ازاينرو امير نوحبن منصور، فرمان حكومت سيستان را به طاهربن حسين داد و در ٣٦٩ او را با سپاهى به جنگ خلف فرستاد. مقاومت خلف در برابر حملات مكرر طاهربن حسين و سپاهيان سامانى سه سال بهطول انجاميد. نوحبن منصور ناگزير ابوالحسن سيمجور، سپهسالار خود، را به سيستان فرستاد. خلف با خواهش دوستانه ابوالحسن سيمجور از حصار فرود آمد و شهر را به حسينبن طاهر واگذار كرد اما به محض مراجعتِ ابوالحسن سيمجور، بر حسينبن طاهر تاخت و او را محاصره كرد (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٣٧ـ٣٣٨؛ ابناثير، ج ٨، ص ٥٦٣ـ٥٦٤؛ جرفادقانى، ص ٤٣ـ٤٧، با اين ملاحظه كه مدت منازعۀ خلف با سپاه سامانى را هفت سال نوشته است). حسينبن طاهر از سبكتگين، حكمران غزنه، يارى خواست اما مناسبات دوستانۀ خلف با سبكتگين اين تدبير را بينتيجه گذاشت و حسينبن طاهر كه از طول محاصره درمانده شده بود، درخواست صلح كرد كه با استقبال خلف بين آنان صلح برقرار شد. اندكى بعد، حسينبن طاهر درگذشت و خلف حاكم بلامنازع سيستان گرديد. در اين زمان خلف كه با شكست سپاه سامانى ضربۀ سنگينى به حيثيت آن دولت وارد ساخته بود، با قرارداد صلح با عضدالدوله مبنى بر عدم تعرض به قلمرو يكديگر، عملا به استقلال رسيد (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٣٧ـ٣٤١؛ روذراورى، ص ١٨٩). در اواخر ٣٧٧، امير نوحبن منصور كه با خلف مناسبات دوستانه داشت، عمروبن خلف را آزاد و روانه سيستان كرد و خلف با آذينبندى شهر در محرّم ٣٧٨، ورود فرزند را جشن گرفت (تاريخ سيستان، ص ٣٤٤ـ٣٤٥).
با آشفتگى سياسىِ حكومت بويهى بعد از مرگ شرفالدوله* در ٣٧٩، خلف به فكر تصرف كرمان افتاد و در ٣٨١ عمرو را با سپاهى به آن ايالت فرستاد. عمروبن خلف با راندن تمرتاش، حكمران ديلمىِ كرمان*، و شكست سپاهيانِ اعزامىِ صمصامالدوله*، امير بويهى، بر كرمان مسلط شد اما سپاه ديگرى به فرماندهىِ عباسبن احمد حاجب، در ٣٨٢ از سوى صمصامالدوله به كرمان رفت و عمروبن خلف و سپاه صفارى را از آنجا راند. صمصامالدوله، استاد هرمز را به حكومت كرمان منصوب كرد. خلف در نامهاى به استاد هرمز و با استناد به فرمان حكومت كرمان كه از سوى خليفه المعتضد (حك : ٢٧٩ـ٢٨٩) براى عمروليث صادر شده بود، مدعى حكومت كرمان شد. وى همچنين با حيلهاى ابويوسف، قاضى سيستانى، را كشت و كوشيد تا با تحريك احساسات مردم سيستان، دعاوى خود را در مورد كرمان عملى سازد، اما اين تدابير مفيد نيفتاد و سپاهيانِ او به فرماندهىِ فرزند ديگرش طاهربن خلف، معروف به شيرْباريك، از ديلميان شكست خوردند و به سيستان بازگشتند (رجوع کنید به روذراورى، ص١٩٠ـ١٩٨؛ ميرخواند، ج ٤، ص ٢٤ـ٢٥).
در ٣٨٣، عمروبن خلف بر پدرش عاصى شد و خلف سپاهى به فرماندهى فرزند ديگرش ابونصر، به مقابله او فرستاد. عمرو دستگير شد و در محرّم ٣٨٤ در زندان درگذشت (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٤٥؛ قس روذراورى، ص ١٩٢، كه گفته است او بهسبب شكست در كرمان، در ٣٨٢ در حضور خلف كشته شد و خلف بر جنازۀ وى نماز خواند). دو فرزند ديگر خلف، ابونصر و ابوالفضل، نيز اندكى بعد درگذشتند و فقط طاهربن خلف ماند كه در تحكيم قدرت و دوام حكومت خلف نقش بسيار داشت (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٤٥ـ٣٤٦؛ قس عتبى، ج ١، ص ٣٧٤؛ ذهبى، ١٤٠٦، ج ١٧، ص ١١٨، كه گفتهاند خلف فرزند ديگرى به نام ابوحفص داشت كه بعد از مرگ خلف وارث مايملك او شد).
در همين دوران، مناسبات نوحبن منصور سامانى با سپهسالارش ابوعلى سيمجور تيره شد و درنتيجه اميرنوح با سبكتگين و ديگر حكام محلى اطراف خراسان، عليه او متحد شدند. خلف نيز در ٣٨٥ سپاهى به سركردگى فرزندش طاهر به يارى آنها فرستاد تا زير فرمان سبكتگين با ابوعلى سيمجور مبارزه كنند (رجوع کنید به گرديزى، ص ٣٧٢ـ٣٧٣؛ بيهقى، ص ٢٦١؛ جرفادقانى ص ٢٠٣). اندكى بعد، خلف به بُست كه تحت فرمان سبكتگين بود، حمله كرد، و طاهربن خلف نيز قهستان و پوشنگ را تصرف كرد. ازاينرو مناسبات خلف با سبكتگين تيره شد. سلطان محمود غزنوى* كه پس از پدرش سبكتگين به حكومت رسيد، عمويش بُغْراجُق را به جنگ طاهر فرستاد اما بغراجق شكست خورد و كشته شد (رجوع کنید به جرفادقانى، ص ٢٠٢ـ٢٠٦؛ ميرخواند، ج ٤، ص ٢٥ـ٢٦؛ قس ابنخلدون، ج ٤، ص ٤٣٤؛ نويرى، ج ٢٦، ص ٣٦، كه تاريخ اين ماجرا را سال ٣٩٠ دانستهاند). سلطان محمود در ٣٩٠ به سيستان تاخت و در جماديالآخرۀ اين سال، خلف را در حصار اسپهبد محاصره كرد. در آن هنگام سپاهيان سيستان كه همراه طاهربن خلف در زرنج بودند، براى رهايى خلف اقدامى نكردند و او به ناچار با پرداخت صد هزار دينار و پذيرش آوردن نام سلطان محمود در خطبه و سكه، تسليم شد و سلطان محمود وى را ابقا نمود (تاريخ سيستان، ص ٣٤٦ـ٣٤٧؛ گرديزى، ص٣٨٠ـ٣٨١؛ قس شبانكارهاى، ص :٣٤٩ پرداخت صد هزار دينار به صورت ساليانه). كوتاهى طاهربن خلف در يارى دادن به پدرش باعث تيرگى مناسبات آنها شد و با بازگشت سلطان محمود به غزنين، خلف به زرنج رفت. طاهر كه تاب مقاومت نداشت، با بخشى از سپاه و تعدادى فيل به كرمان گريخت و آن منطقه را زير فرمان گرفت (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٤٧؛ صابى، ص ٣٧٥ـ٣٨٠؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ٤٣٤ـ٤٣٥). خلف نيز پس از سلطه بر زرنج با مردم بدرفتارى آغاز كرد. چندى بعد، طاهر به سيستان بازگشت و با ارسال سفير از خلف پوزش خواست ولى او نپذيرفت و كار به جدال كشيد. اهالى سيستان عمومآ به طاهربن خلف پيوستند و خلف در قلعه طاق محاصره شد. خلف با تظاهر به كنارهگيرى از سلطنت درخواست صلح كرد و طاهر بهرغم مخالفت اطرافيانش نزد پدر رفت. خلف او را دستگير كرد و سرانجام وى در جماديالاولى ٣٩٢ در زندان درگذشت (تاريخ سيستان، ص ٣٤٧ـ٣٥٠؛ صابى، ص ٣٨٤ـ٣٨٦؛ جرفادقانى، ص٢١٠ـ٢١١). پس از اين رويداد، عياران سيستان كه همراه طاهر بودند از بيم انتقامجويى خلف، به نام سلطانمحمود خطبه خواندند. مقاومت خلف در برابر آنان، سلطان محمود را به سيستان كشاند. وى خلف را در قلعه طاق محاصره نمود و ضمن تصاحب خزانۀ غنى سلطنتى خلف، او را در صفر ٣٩٣ دستگير كرد. با اسارت خلف، حكومت سلسلۀ صفارى در سيستان به پايان رسيد و آن منطقه ضميمۀ قلمرو سلطان محمود گرديد (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٥١ـ٣٥٢؛ ابوريحان بيرونى، ١٣٧٤ش، ص ٣٤١). سلطان محمود خلف را در قلعۀ گوزكانان محبوس كرد و در رجب ٣٩٩، او را به قلعه گرديز منتقل كرد و به قتل رساند (جرفادقانى، ص ٢١٣؛ ابناثير، ج ٩، ص ١٧٢ـ١٧٣؛ قس حمداللّه مستوفى، ص ٣٩٢، كه محبس او را به خطا قلعه جرجان ثبت كرده و رجوع کنید به ذهبى، ١٩٨٤، ج ٣، ص ٧٢، كه به خطا او را حكمران بخارا خوانده است).
اميرخلف بهرغم قساوت قلب، بخشنده و فرمانروايى نيكسيرت بود و شيوۀ عادلانۀ پدرش ابوجعفر احمد را پيروى ميكرد (تاريخ سيستان، ص ٣٢٨، ٣٤١ـ٣٤٢؛ رجوع کنید به روذراورى، ص ١٩٢). او در فضل و علم سرآمد فرمانروايان معاصر خود بود و بهويژه در علم حديث تبحر داشت. خلف از برخى محدّثان بزرگ چون محمدبن على مالينى، احمدبن محمد نسفى و ابوبكر شافعى حديث شنيده بود و عالمانى چون ابويعليبن صابونى از او نقل حديث كردهاند. الحاكم نيشابورى، محدّث و مورخ، نيز در هنگام اقامت در بخارا (٣٥٤) از او حديث شنيد (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠٦، ج ١٧، ص ١١٦ـ١١٨؛ ياقوت حموى، ١٩٩٦، ج ٢، ص ١٩، ج ٣، ص ١٩٢). خلفبن احمد در آغاز پيرو مذهب حنفى و متعصب بود و شافعيان را آزار و تعقيب ميكرد، اما سپس، به مذهبشافعى گرويد و حنفيها را مورد آزار قرار داد. شدت كار او چنان بود كه يحييبن عماره، يكى از علماى حنفى، براى نجات خويش با لباس زنانه از سيستان گريخت (ياقوت حموى، ١٩٩٣، ج ٣، ص ١٢٥٨).
از اشعار و ابيات فراوانى كه شعراى آن دوره در مدح خلف سرودهاند، برميآيد كه وى در تربيت شاعران و تشويق اديبان كوشا بوده و دربار او كانونى براى اين دسته از عالمان بوده است كه پس از اسارت وى به دست محمود، اين كانون فرهنگى از هم پاشيد و مداحان وى آواره گشتند (رجوع کنید به تاريخ سيستان، ص ٣٤٢ـ٣٤٤؛ ثعالبى، ١٩٨٣، ج ٤، ص٣٩٠؛ ابنفندق، ص ٤٩ـ٥١؛ ذهبى، ١٩٨٨، ج ٢٧، ص ٣٧١). همچنين به دستور او، فقيهان و علماى دربارش تفسير بزرگى از قرآن تهيه كردند كه بالغ بر يكصد مجلد و تا سيصد سال بعد زينتبخش كتابخانهها بود (جرفادقانى، ص ٢١٤؛ ملكشاه حسين سيستانى، ص ٦٦ـ٦٧). ظاهرآ خلف كتابى در تعبير رؤيا نوشته بود كه تحفةالملوك نام داشت و بهجاى نمانده است (ياقوت حموى، همانجا).
منابع :
(١) ابناثير؛
(٢) ابنخلدون؛
(٣) تاريخ ابنخلدون، چاپ خليل شحاده و سهيل زكار، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) ابنفندق، تاريخ حكماءالاسلام، چاپ محمد كردعلى، دمشق ١٩٤٦؛
(٥) ابنمسكويه، تجاربالامم، چاپ ابوالقاسم امامى، طهران ١٣٨٠ش/٢٠٠٢؛
(٦) ابودلف خزرجى، رساله الاولى، كتابخانه آستان قدس، نسخه خطى شماره ٥٢٢٩؛
(٧) ابوريحان محمدبن احمد بيرونى، آثارالباقيه عن القرون الخاليه، چاپ زاخاو، ليبريك ١٩٢٣؛
(٨) همو، الجماهير فى جواهر، چاپ يوسف هادى، تهران ١٣٧٤ش؛
(٩) ابوالفضل بيهقى، تاريخ بيهقى، چاپ علياكبر فياض، تهران ١٣٧٤ش؛
(١٠) تاريخ سيستان، چاپ ملكالشعراى بهار، تهران ١٣٣٦ش؛
(١١) ابومنصور ثعالبى، يتيمهالدهر، چاپ مفيد محمد قميحه، بيروت ١٩٨٣؛
(١٢) ناصحبن ظفر جرفادقانى، ترجمه تاريخ بمبئى، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٧٤؛
(١٣) حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ عبدالحسين نوايى، تهران ١٣٦٢؛
(١٤) شمسالدين ذهبى، تاريخ اسلام، چاپ عبدالسلام التدمرى، بيروت، ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(١٥) همو، سير اعلامالنبلاء، چاپ شعيب ارنوؤط و ديگران، بيروت، ١٤٠٦، همو، العبر فى خير من غبر، چاپ فؤاد سيد، كويت ١٩٨٤؛
(١٦) ابوشجاع روذراوى، ذى كتاب تجاربالامم، چاپ آمدروز، قاهره ١٣٣٣؛
(١٧) سمعانى، الانساب،چاپ مارودى، محمدبن على شبانكارهاى، مجمعالانساب، چاپ هاشم محدث، ١٣٦٠، هلال الصابى، تاريخ (جزء ٨)، ضميمه تجاربالامم، ابونصر عتبى، تاريخ بمبئى، الفتح الوهبى فى شرح تاريخ العتبى، اللعلامه الشيخ منينى، مصر ١٢٨٦ ؛
(١٨) عبدالحى گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٩) مقدسى، احسن، ليدن ١٩٦٧؛
(٢٠) ملكشاه حسين سيستانى، احياءالملوك، چاپ منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٤؛
(٢١) ابوسليمان منطقى، صوان الحكمه، چاپ عبدالرحمن بدوى، تهران، ١٩٧٤؛
(٢٢) ميرخواند، شهابالدين نويرى، نهايةالارب، چاپ محمد فوزى عنتيل و محمد طهالحجرى، قاهره ٢٠٠٢؛
(٢٣) محمدبن عبدالملك همدانى، تكمله تاريخ طبرى، چاپ البرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٦١؛
(٢٤) شهابالدين ابوعبداللّه ياقوت حموى، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٩٣؛
(٢٥) همو، معجمالبلدان.
/ محسن رحمتى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠٣/٠٣/١٣٨٨