دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧١٩٨
لخمیان ، سلسلۀ حاکمان عرب پیش از اسلام حیره. مسكن اولیۀ قبیلۀ لخم، همچون دیگر قبایل قحطانی، در یمن بود (سمعانی، ج٥، ص١٣٢؛ ابن اثیر، الباب فی تهذیب الانساب، ج٣، ص ١٣٠). در بارۀ هجرت لخمیان از یمن روایتهای مختلفی نقل شده است. طبق روایتی، یكی از اولین كسانی كه قبل از سیل عرم از یمن خارج شد، لخم بن عدی بن مره بود كه به سبب اختلاف با پسر كوچكترش، یمن را ترك كرد. همزمان با او، قبیلۀ ازد نیزاز یمن رفت. آنان در ابتدا به بلاد عك رفتند، ولی چون از آنها شكست خوردند، از آنجا به اطراف شام و جاهای دیگر رفتند (ابن كثیر، ج٢، ص١٩٥). طبق روایتی دیگر، در زمان حكومت تبع ابو كرب در یمن، معاصر با حكومت اردشیر بهمن در ایران، آنها از یمن به عراق رفتند و گروههایی از لخم و جذام در حیره باقی ماندند (ابن جوزی، ج١، ص٤١٦؛ ابن خلدون ٢، ص٢٨٤). گروههایی از لخم كه در حیره باقی ماندند، بعدها حكومت آل منذر (لخمیان) را در این منطقه تشكیل دادند (ابن حزم اندلسی، ص٤٨٨؛ ابن خلدون، ج٢، ص٣٠٢).
براساس برخی گزارشها، نخستین فرمانروایی كه در حیره حکومت کرد، مالک بن فهم بود. پس از او پسرش، جذیمة الابرش، به حکومت رسید که از حاکمان قدرتمند حیره بود. مالک و پسرش از پادشاهان تنوخی حیره بودند. سومین پادشاه حیره عمرو بن عدی بن نصر بن ربیعة بن لخم بود که پدرش در قبیلۀ ایاد زندگی می کرد و به درخواست جذیمه به او پیوست. جذیمه فقط یک خواهر داشت و راضی نمی شد او را به غلامی لخمی بدهد؛ از این رو، با حیلۀ خواهر جذیمه – که عاشق عدی شده بود – در مجلس شرابخواری، عدی از خواهر جذیمه خواستگاری کرد و پیش از اینکه جذیمه به حالت عادی برگردد، با خواهراو همبستر گردید و چون جذیمه آگاه شد، عدی گریخت، ولی پس از فرار او، جذیمه خواهر زاده اش، عمرو بن عدی، را گرامی داشت و پس از مرگ جذیمه، عمرو جانشین او شد و به این ترتیب فرمانروایی حیره از تنوخیان به لخمیان انتقال یافت و حکومت لخمیان در حیره تأسیس شد(یعقوبی، ج١، ص٢٠٩؛ طبری، ج١، ص٦١٤-٦٢٢؛ابن مسکویه، ج١، ص١١٠-١١٣؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج١، ص٣٤٣-٣٤٩؛ ابن خلدون، ج٢، ص ٢١٢-٢١٣).
پس از عمرو، پسرش، امروالقیس، كه به او امروالقیس البدء می گفتند، به پادشاهی رسید. امروالقیس اگرچه سبب وحدت سیاسی حیره شد، در کشمکش ساسانیان و رومیان، به ساسانیان وابسته گردید. امروالقیس قبایل ربیعه و مضر و دیگر قبایل عرب منطقۀ عراق و جزیره و حجاز را – که به مرزهای ایران تعرض، و نواحی مرزی را غارت می کردند – سرکوب کرد. مدت حکومت او را در حدود ١١٤ سال ذکر کرده اند، که همزمان با حکومت چند پادشاه ساسانی در ایران بود (طبری، ج٢، ص٥٣؛ ابن اثیر، همان ، ج١، ص٣٩٠؛ ابن خلدون، ج٢، ص٣١٥) .
پس از مرگ امروالقیس، شاپور ساسانی پسراو، عمرو، را به حکومت رساند. عمرو، مانند دیگر پادشاهان حیری، تابع ایران بود و تا پایان حکومت شاپورو برادرش، هرمز، حکومت کرد و در سال ٣٨٨ میلادی، در روزگار شاپور ذوالاکتاف ساسانی، در گذشت (ابن اثیر، همان، ج١، ص٣٩٦؛ ابن خلدون، همانجا).
یکی از معروف ترین پادشاهان حیره، نعمان( پسر امروالقیس دوم) بود. یزدگرد اول به او محبت داشت. بنا کردن کاخ معروف خورنق را به نعمان نسبت داده اند. گفته اند که یزدگرد ساسانی ولیعهدش، بهرام گور، را برای تربیت و آموزش به حکام لخمی حیره سپرده بود و نعمان قصر خورنق را برای بهرام گور – که نزد او به سر میبرد – ساخت و سپس، برای اینکه کسی به اسرار ساخت قصر پی نبرد، معمار رومی قصر را به قتل رساند (بغدادی، ص٣٥٨؛ ابن خلدون، همانجا؛ نولدکه، ص ١١١). همچنین نقل شده است که نعمان در اواخر عمر به رهبانیت روی آورد و از سلطنت کناره گرفت (یعقوبی، ج١، ص٢٠٩؛ مقدسی، ج٣، ص١٩٩؛ ابن خلدون، ج٢، ص٣١٦).
پس از نعمان، پسرش، منذر، به پادشاهی رسید. وی با کیاست و با استفاده از نفوذ خود در میان ایرانیان توانست، برخلاف میل اشراف و بزرگان ایران، بهرام را به پادشاهی رساند و رقیب او را کنار زند (ابن خلدون، ج٢، ص٣١٦؛ پیگو لوسکایا ، ص ١٥٤- ١٥٥ ). بدین ترتیب، اعراب لخمی حیره در سدۀ پنجم میلادی توانستند دست پرورده و نامزد مورد علاقۀ خود را در ایران به حکومت برسانند و از موقعیتی ممتاز برخوردار شوند (پیگو لوسکایا، ص ١٥٦).
مشهورترین پادشاه لخمی حیره منذر بن امروالقیس است که مادرش، ماریه، ملقب به ماءالسماء بود و از این رو، او نیز به منذر ماءالسماء معروف شد. منذر در روزگار سلطنت قباد، پادشاه ساسانی، در حیره حکومت می کرد. نوشته اند که چون قباد به آیین مزدک گرایید، منذر از او پیروی نکرد؛ بنابراین، پادشاه ساسانی نیز یکی از رقبای کندی لخمیان، به نام حارثبن عمرو بن کندی، را به جای ماءالسماء به پادشاهی حیره منصوب کرد. پس از سقوط قباد و به حکومت رسیدن خسرو انوشیروان ، منذر ماء السماء به حکومت حیره بازگردانده شد و کندیان از حکومت آنجا برکنار شدند (مقدسی، ج٣، ص ٢٠١؛ پیگو لوسکایا، ص ١٧٠- ١٧١؛ عبدالعزیز سالم، ص٢٦٤-٢٦٥).
آخرین پادشاه لخمیان، نعمان بن منذر معروف به نعمان سوم بود که در اواخر قرن ششم میلادی حکومت می کرد و سرانجام، به دستور خسرو پرویز، پادشاه ساسانی، کشته شد. در زندگی نعمان بن منذر دو نکتۀ بسیار مهم وجود دارد : یکی اینکه او نخستین پادشاه حیری بود که به مسیحیت گروید، دوم آنکه قتل وی به واقعۀ معروف تاریخ ایران و عرب، یعنی واقعۀ ذوقار، انجامید.
بیشتر منابع دربارۀ قتل نعمان نقل کرده اند که نعمان، عدیبن زید عبادی( کاتب دربار ساسانی) را به قتل رساند و چندی بعد زید بن عدی را، به جای پدر، به عنوان مترجم، روانۀ دربار ساسانی کرد. زید، که در اندیشۀ گرفتن انتقام خون پدرش بود، در حضور خسرو پرویز از زیبایی زنان خاندان منذر سخن گفت. خسروپرویز نیز در نامه ای از نعمان خواست که خواهرخود را به دربار ساسانی بفرستد. نعمان به حامل نامه، که همان زید بود، جواب منفی داد و زید نامه را به صورت توهین آمیز برای خسروپرویز ترجمه کرد. از این رو، خسروپرویز نعمان را احضار کرد و دستور داد او را به زیر پای فیلها بیفکنند و بدین ترتیب، پادشاهی لخمیان در حیره به پایان رسید (یعقوبی، ج١، ص٢١٢ـ٢١٥؛ مقدسی، ج٣، ص٢٠٥ -٢٠٦؛ ابن خلدون، ج٢، ص٣١٨-٣٢٠).
برای قتل نعمان به دستور خسروپرویز، انگیزۀ مذکور بارها در منابع تاریخی آمده است، اما برخی منابع به انگیزۀ معقول تری نیز اشاره کرده اند. بر این اساس، هنگامی که شیرویه، پسر خسرو پرویز، به حکومت رسید و پدرش را برای قتل نعمان سرزنش کرد، او گفت نعمان در اندیشه توطئه و تحریک اعراب برای بیرون کشیدن پادشاهی از خاندان ما بود، از این رو او را کشتم و مردی از عرب را که در این افکار نبود جانشین وی نمودم (دینوری، ص١١٠؛ پیگو لوسکایا، ص ٢٨٢).
پس از مرگ نعمان، حکومت حیره از دست لخمیان خارج شد و پادشاه ساسانی، ایاسبن قبیصه طایی را به حکومت حیره منصوب کرد. مهم ترین واقعه در میان ایرانیان و عربها پس از قتل نعمان، جنگ ذوقار بود. پس از قتل نعمان ، خسرو پرویز برای گرفتن اموال خانوادۀ نعمان بن منذر – که نعمان آنها را نزد قبیلۀ بکربن وائل به امانت سپرده بود – به خانوادۀ او فشار آورد، اما خودداری بکر بن وائل از دادن این اموال باعث شد خسرو پرویز سپاهی را به جنگ آنان بفرستد. در منطقۀ ذوقار، بین این دو سپاه جنگی رخ داد که در آن ساسانیان شکست خوردند و این اولین پیروزی اعراب بر ساسانیان بود (یعقوبی، ج١، ص ٢١٥؛ طبری، ج ٢، ص ١٩٣ـ٢١٢؛ یاقوت حموی، ذیل ذی قار؛ ابن خلدون، ج٢، ص ٢١٤).
مناسبات خارجی
مناسبات خارجی لخمیان با همسایگانشان در سه حوزه، ایران و اعراب و روم، درخور بررسی است. حکومت نیمه مستقل لخمیان، تابع ایران بود و از سیاستهای شاهان ساسانی حمایت میکرد (یعقوبی، ج١، ص٢١١). ایران نیز از همۀ امکانها بهره می برد تا مناسبات دوستانۀ خود را با حیره حفظ کند، چون حیره به مثابۀ تکیه گاه ایران در جنگ با روم شرقی بود (پیگو لوسکایا، ص١٤٤).
در برابر حکومت روم، لخمیان معمولاً از ایران حمایت می کردند و در جنگهای ساسانیان با روم به کمک ایرانیان می آمدند. برای نمونه، منذر لخمی چندین بار، در سالهای ٤٢١ و ٤٢٢ میلادی، در این جنگها به ایران کمک کرد(پیگو لوسکایا ، ص ١٥٦-١٥٨؛ نولدکه، ص١١٥؛ عبد العزیز سالم، ص٢٦٦). نعمان اول نیز چندین بار با روم جنگید (ابن خلدون، ج٢، ص ٣١٦؛ عبدالعزیز سالم، ص ٢٥٩). دولت لخمیان حملات خود را به محدودۀ روم هرگز به صورت کامل قطع نکرد. در فواصل جنگهایی که میان ایران و روم شرقی رخ می داد، لخمیان در فصل بهار دست به غارت می زدند و نواحی مسکون را به آتش می کشیدند و در این کار یا مجری طرحهای ایران بودند یا به مسئولیت خود به چنین حملاتی مبادرت می ورزیدند (پیگو لوسکایا، ص١٩٤).
لخمیان با غسانیان نیز جنگهای فراوانی داشتند(غسانیان در شام حکومت می کردند و تابع روم بودند). جنگ حلیمه و جنگ اباغ از مهم ترین این جنگهاست، که در آنها لخمیان از غسانیان به شدت شکست خوردند (یاقوت حموی، ذیل«حلیمه»؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ١، ص ٥٤٧؛ ابنخلدون، ج٢، ص ٣٣٧ ـ ٣٣٨).
لخمیان در مورد اعراب نسبتاً مستقل عمل می کردند. لخمیان در طول مدت حکومتشان در حیره، جنگهای متعددی با قبایل عرب شبه جزیرۀ عربستان داشتند. یکی از مشهورترین جنگهای آنها، جنگ اواره است که در آن منذر بن امروالقیس به شدت قبیلۀ بکربن وائل را شکست داد(یاقوت حموی، ذیل« اواره»؛ ابن اثیر، همان ، ج١، ص٥٥٢- ٥٥٥؛ عبدالعزیز سالم، ص ٢٦٧).
حیات دینی
بین النهرین محل پیدایی و بالیدن اولین تمدنهای بشری و همچنین خاستگاه ادیان بود. علاوه بر این، ادیان مختلف در بین النهرین با یکدیگر تلاقی و تماس پیدا کردند. قرار گرفتن حیره در جنوبِ بین النهرین باعث شد اهالی حیره با عقاید گوناگون دینی آشنا شوند و از این ادیان متأثر شوند.
حیره از شمال و مشرق با ایران همسایه بود و مناسبات سیاسی و نظامی و اقتصادی گستردهای میان دولت ساسانی و حیره وجود داشت و همین موجب تأثیرپذیری حیره از ادیان ایران شد.
روم در شمال غربی حیره قرار داشت که حافظ مسیحیت و میراث دار فرهنگ یونان بود.از این رو، حیره تحت تأثیر مسیحیت نیز قرار گرفت و مناقشات مذهبی وانشعاباتی که در مسیحیت روم ایجاد شده بود، بر مسیحیت حیره نیزتأثیر گذاشت. حیره از سمت جنوب و غرب با اعراب همسایه بود. بین حیره و اعراب نیز روابط سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی گسترده ای وجود داشت.
حیره مهمترین شهر عربنشین مرز غربی ایران بود. اهالی آن در آغاز بتپرست بودند. نام برخی از بتهای ایشان در تاریخ ثبت شده است، از جمله دو بت معروف به نام ضیزنان / ضیزان داشتند كه بر دروازههای شهر نصب شده بود تا هرکس وارد شهر می شود بر آن سجده کند و در جنگها از آن یاری میخواستند (ابن کلبی، ص٧٠؛ یعقوبی، ج١، ص٢٠٨؛ طبری، ج١، ص٦١٤، ابن جوزی، ج٢، ص٥٢).
در سدۀ پنجم میلادی، امپراتوری روم شرقی نسطوریان را اخراج کرد و آنان به ایران مهاجرت کردند که همین امر مهمترین عامل انتشار مسیحیت در میان قبایل عرب بود. پس از ورود به ایران، مبلغان نسطوری نصیبین را پایگاه خود کردند و همین امر سبب شد که با اعراب تماس مستقیم یابند و به تدریج مسیحیت در بینالنهرین گسترش یافت.
با گذشت زمان، حیره یكی از مهمترین مراكز مسیحیت در سرزمینهای عربنشین گردید. در میان اعراب آیینهای مسیحی ارتدوکس، نسطوری و یعقوبی رواج داشت . اگرچه نزدیکی جغرافیایی حیره به ایران و وابستگی سیاسی آن به دولت ساسانی ایجاب می کرد زمینه برای رواج و گسترش آیین نسطوری – که قیصران و امپراتوران روم شرقی آن را مردود و آیینی خصمانه می دانستند – فراهم گردد، اما در سرزمین لخمیان یعقوبیان موقعیتی برتر داشتند (پیگو لوسکایا، ص٦١٢). از نشانه های نفوذ مسیحیت در حیره فراوانی دیر در حیره و اطراف آن است. در منابع اسلامی نام دیرهای بسیاری ذکر شده که در حیره و پیرامون آن ساخته شده بود و سازندۀ برخی از آنها نیز حکام لخمی حیره بودند( برای آگاهی از برخی از معروف ترین این دیرها رجوع کنید به یاقوت حموی، ذیل دیر اللج، دیر مارت مریم، دیر هند اصغری، دیر هند الکبری، دیر المزعوق، دیر عبد المسیح؛ مرادیان، ص٢٥ ـ٢٩؛ عبدالعزیز سالم، ص ٣٠٥- ٣٠٨)
در دوره های گوناگون حکومت لخمیان، متأثر از مناسبات سیاسی ایران با روم، وضع پیروان مذاهب مختلف مسیحیت متفاوت بود؛ هر گاه در این مناسبات دو جانبه غلبه با ایران بود یا مناسبات دو کشور دوستانه بود، مسیحیان حیره از آزادی عمل نسبتاً فراوانی برخوردار بودند، اما وقتی مناسبات این دو کشورخصمانه می شد، مسیحیان حیره، همچون مسیحیان ایران، به ویژه پیروان مذهب یعقوبی، به شدت مؤاخذه می گردیدند (پیگو لوسکایا، ص ٦١٢ - ٦٢٥). با وجود کلیساها و رجال دینی مسیحی در حیره و فعالیتهای تبلیغی آنان و اینکه حتی برخی از همسران ملوک لخمی به این دین گرویده بودند، اما اهالی بومی لخمی همچنان بت پرست بودند و رسم قربانی کردن انسان و دیگر سنتهای خشونت بار آنان در همۀ مآخذ تأیید شده است(پیگو لوسکایا، ص ٦٢٧ـ ٢٦٨). علاوه بر مسیحیان و بت پرستان، صابئین و زرتشتیان و مزدکیان و یهودیان نیز در حیره بودند و رواج مذهب زرتشتی و مزدکی در حیره متأثر از داشتن مناسبات با ایران و ترویج و تبلیغ این مذاهب در ایران بود (مرادیان، ص٣١؛ عبد العزیز سالم، ص ٣١٠ـ٣١١). اگرچه دربارۀ نفوذ یهودیان در حیره گزارش مستقیمی وجود ندارد، ولی تجارت یهودیان مورد حمایت ساسانیان بود، که آنان را چون وزنه ای در برابر روم شرقی قرار می داد (پیگو لوسکایا، ص ١٩٠ -١٩١).
فرهنگ و ادبیات
حیره به سبب موقعیت جغرافیایی اش محلِ تماس فرهنگهای ساسانی و یونانی و رومی و مسیحی بود. ابتدا خود از این فرهنگها تأثیر گرفت و سپس این فرهنگها را به اعراب ساکن شبه جزیرۀ عربستان منتقل کرد. تجارت و مسیرهای تجاری راهِ اصلی انتقال فرهنگ بودند. بین حیره و اعراب مناطقِ شبه جزیره مناسبات تجاری گسترده ای وجود داشت. همچنین برپایی بازارهای فصلی در مناطق گوناگون عربستان باعث می شد تجار عرب در مواقع گوناگونی از سال در گوشه و کنار عربستان تجمع کنند. در این بازارها و راههای تجاری ، فرهنگهای مختلف نیز با یکدیگر تماس پیدا می کردند و اعراب فرصت می یافتند با فرهنگهای دیگر نیز آشنا شوند. به هر حال، حیره از راههای گوناگون ، به خصوص از راه تجارت، اعراب را با فرهنگهای متعدد آشنا می کرد. مناسبات سیاسی حیره با ایران و روم نیز در این روابط فرهنگی تأثیر فراوانی داشت. لخمیان از لحاظ سیاسی تابع ایران بودند و به همین سبب با ایرانیان مناسبات فرهنگی نزدیکی داشتند. همچنین آنان از طریق اسیران رومی با فرهنگ روم آشنا می شدند(عبد العزیز سالم، ص ٢٩٦- ٢٩٨).
یکی از دلایل اشتهار حاکمان لخمی حیره حمایت آنان از شاعران عرب بوده است. شاعران بسیاری در دورۀ حکومت لخمیان با آنان ارتباط داشتند. از میان حکام لخمی نعمان بن منذر، با جمع کردن شاعران در دربار خود، جشنوارۀ ادبی برپا می کرد(عبد العزیز سالم، ص٢٩٨). شاهان حیره شاعرانی را که در مدح و ثنا گویی آنان کوتاهی نمی کردند به شدت تکریم می کردند، که در این میان نابغه جایگاه خاصی داشت(یعقوبی، ج١، ص ٢١١؛ مرادیان، ص٤١). تمایل به جذب شاعران در دربار حیره به اندازه ای بود که برای جذب آنان با حکام غسانی رقابت می کردند. برای نمونه، نعمان بن منذر با حارث غسانی برای جذب شاعران رقابت داشت و اعشی و حسان بن ثابت هر دو آنان را مدح کرده اند(ابن خلدون، ج٢، ص ٣٣٦). برخی دیگر از شاعرانی که در دربار لخمیان جایگاهی داشته و گاه آنان را مدح می کرده اند، عبارت اند از: عبید بن الابرص، مثقف العبدی، طرفه بن العبد، و حنظله الطایی ( مرادیان، ص ٣٦ -٤٦؛ عبدالعزیز سالم، همانجا).
اقتصاد، تجارت و معماری
بخش جنوبی سرزمین بینالنهرین را سواد یا عراق می نامند. به سبب فراوانی کشت و پوشش گیاهی، به طوری كه گویی زمین سیاه شده است، اعراب این ولایت را سواد میخواندند. حیره نیز از شهرهایی بود که در منطقۀ سواد قرار داشت، به همین سبب یکی از منابع عمدۀ درآمد مردم این منطقه، کشاورزی و دامپروری بود. زمینهای فراوان کشاورزی و باغهای بسیار آنجا و نیز آبراهه هایی که از رودهای بزرگ این منطقه، مثل دجله و فرات، منشعب می شد، از قدیم سبب رونق کشاورزی در حیره شده بود (مرادیان، ص ٨١؛ عبد العزیز سالم، ص٣٠٠).
موقعیت جغرافیایی حیره باعث شده بود اهمیت تجاری فراوانی در این منطقه داشته باشد. قرار گرفتن این شهر در مسیر تجاری چین و هند و ایران به شبه جزیرۀ عربستان و شام و روم و نیز نزدیکی حیره به خلیج فارس، درتوسعۀ اقتصادی آن تأثیر فراوانی داشت (مرادیان، ص٩٢ -٩٦). حیره به صنعت شمشیر و نیزه سازی نیز معروف بود. کار در معادن و پرداختن به صنعت پوشاک و مصنوعات پوستی و زیورآلات نیز در این شهر رونق داشت(مرادیان، ص ٨٢- ٨٤؛ عبد العزیز سالم، همانجا).
لخمیان در ساختمان سازی از ایران متأثر بودند و در دورۀ حکومتشان در حیره قصرهای فراوانی در آنجا و اطرافش بنا کردند. برخی از این قصرها عبارت اند از: قصر معروف خورنق، سدیر، سنداد، عذیب، زوراء، و ابیض (یاقوت حموی، ذیل سدیر، سنداد، زوراء؛ مرادیان، ص ٢١ – ٢٣؛ عبدالعزیز سالم، ص٣٠١- ٣٠٥). دیرها و کنیسه های شهر حیره نیز نمونه هایی از معماری دوره لخمیان است(یاقوت حموی، ذیل دیر اللج، دیر مارت مریم، دیر هند اصغری، دیر هند الکبری، دیر المزعوق، دیر عبد المسیح؛ مرادیان، ص٢٥ -٢٩؛ عبد العزیز سالم، ص ٣٠٥- ٣٠٨).
منابع :
(١) ابن اثیر؛
(٢) همو، اللباب فی تهذیب الانساب، بیروت، بی تا؛
(٣) ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوك، چاپ محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) علی بن احمد بن سعید بن حزم اندلسی، جمهره الانساب العرب، بیروت١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥) ابن خلدون؛
(٦) ابو الفدا اسماعیل بن كثیر دمشقی، البدایه و النهایه، چاپ علی شیری، بیروت١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٧)ابو علی مسکویه رازی، تجارب الامم، چاپ ابوالقاسم امامی، تهران١٣٧٩؛
(٨) محمدبن حبیب بغدادی، المحبر، بی تا بی جا؛
(٩) پیگولوسکایا، ن.و.، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، تهران١٣٧٢؛
(١٠) ابو حنیفه دینوری، اخبار الطوال، چاپ عبد المنعم عامر، قم١٣٦٨؛
(١١) سمعانی؛
(١٢) طبری، تاریخ(بیروت)؛
(١٣) سید عبد العزیز سالم، تاریخ العرب فی العصر الجاهلیه، اسکندریه ١٩٨٨؛
(١٤) هشامبن محمد کلبی، الاصنام، چاپ احمد زکی پاشا، قاهره، افست تهران١٣٦٤؛
(١٥) خدامراد مرادیان، کشور حیره در قلمرو شاهنشاهی ساسانیان، تهران ٢٥٣٥ شاهنشاهی؛
(١٦) مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ،چاپ بور سعید، بی تا بی جا؛
(١٧) تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران١٣٧٨؛
(١٨) یاقوت حموی؛
(١٩) یعقوبی، تاریخ.
/ محمود صادقی علوی/
تاریخ انتشار اینترنتی: ٠٢/٠٥/١٣٩١